تحلـيلهـا
پس از فراقي طولاني
شايد ٢٧، ٢٨ سال شده كه استاد را نديدهام. با اينكه هميشه دوست داشتم او را ببينم و سيماي مباركش را مفصل به تماشا بنشينم به دليل مشغوليتهايم نتوانستهام، اما او در قلبها حضور دارد، به همين دليل همواره با موجوديت معنوي او همراه بودهام. آيا همين وضع تا حدودي پاسخ اشتياق دلها را نميدهد؟ ذوق و اشتياق ناشي از ديدن سيماي تابناك او و در آغوش گرفتناش نشان داد كه حسرت مادي هم تا چه حد عظيم است.
مدت آشنايي من با استاد از چهل سال گذشت. در آن ايام به دفتر ميآمد و با عاكفها و ناعمها و فريدها و ازميريها ساعتها مينشستيم و گفتگوهاي شيرين و دلنشيني ميكرديم. استاد با شيوه خاص خود درباره مسايل مهم علمي بحث ميكرد و جسارت و شهامت گفتارش ما را به هيجان ميآورد. هوشي فطري و خارق العاده، موهبتي الهي؛ قدرت و عظمت هوش و ذكاوت او در پيچيدهترين مسايل آشكار ميشد. ذهني همواره فعال و متفكري داشت. با نقلها چندان مشغول نميشد؛ راهنماي او فقط قرآن بود، كه سرچشمه تمام فيضها و ذكاوتهاست. همه آن درخششها مستقيماً از همين منبع سرچشمه ميگرفت. او چون مجتهد و يك امام، صاحب نظر بود. قلبش چون قلب اصحاب (پيامبر) مملو از ايمان بود. شهامت عمر را در روح خود داشت. مؤمني بود كه در قرن بيستم، خصوصيات
عصر سعادت را در ذات خود داشت و تمام هدفش ايمان و قرآن بود.
توحيد و ايمان به خدا كه مهمترين غايت اسلام است اصليترين مسأله او و رساله نور بود. او به حدي با شرك و بت پرستي دشمن بود كه اگر در صدر اسلام، زمان تأسيس مسلماني، ميزيست حضرت پيغمبر (ص) مسؤوليت از بين بردن بتهاي كعبه را حتماً به او ميداد. عمري طولاني قريب يك قرن داشت؛ عمري كه با مجاهدت در راه قرار دادن حقايق ايمان و قرآن در دلها سپري شد. عمري كه با فضيلت و شهامت گذشت. او قهرماني بود كه در صف مقدم ميدانهاي جنگ سلاح به دست، استوار و محكم ميايستاد و بر دشمن ميتاخت. قهرماني كه در اسارت در مقابل فرماندهي دشمن ايستادگي كرده و بر سكوي اعدام، او را به فكر فرو ميبرد و به انصاف ميخواند...
فداكاري كه براي فدا كردن جان در راه ملت و ميهن ذرّهي مضايقه نداشت؛ دشمن اصلي فتنه و فساد ... كه در راه منافع ملت هر گونه ظلم و شكنجهيي را تحمل ميكرد. كسي كه ستم كنندگانش را هم نفرين نميكرد و براي كساني كه او را به زندان ميانداختند تمناي صلاح و ايمان داشت. مرگ در راه هدف براي او امر سادهيي بود.
غذايش كاسهيي شوربا، ليواني آب و لقمهيي نان و لباسش ساده و فقيرانه بود. خرقهيي پشمينه و سپيد بر تن داشت. لباسهايش را پيش از كثيف شدن عوض ميكرد و ميشست. به نظافت بسيار اهميت ميداد، حتي پول كاغذي هم با خود همراه نداشت. در دنيا هيچ چيز نداشت كه بتوان نام دارايي بر آن گذاشت. براي خود زندگي نميكرد؛ زيستنش براي جامعه بود.
جثهاش كوچك و نحيف اما با هيبت و حشمت بود. چشمانش چون خورشيد تابان ميدرخشيد، و نگاهش باشكوه و شاهانه بود. او به لحاظ مادي فقيرترين فرد عالم و ولي سلطان عالم معنويات بود.
دردها و آلام عمري هشتاد ساله هيچ چين و چروكي در چهرهاش ايجاد نكرده و فقط موهايش سپيد شده بود. رنگ پوستش صورتي ـ سفيد بود. ريش نداشت.
چون جواني سر زنده بود. حليم و سليم بود، اما وقتي به هيجان ميآمد چون شير ميغريد، روي دو زانو بر ميخاست و همچون شاهنشاهي سخن ميگفت.
چيزي را كه اصلاً به آن علاقه نداشت سياست بود. در مدت ٣٥ سال يك روزنامه هم نخواند. ارتباطش را با امور دنيوي بريده بود. پس از نماز مغرب تا ظهر روز بعد با كسي ديدار نميكرد و به عبادت ميپرداخت. بسيار كم ميخوابيد. طلبههايش را هم به شدت از سياست منع ميكرد. طلبههايش كه شمار آنها در سطح كشور به ٦٠٠ هزار نفر و شايد يك ميليون نفر ميرسد فاضلترين فرزندان اين مرز و بوماند. آن دسته از شاگردان او كه در دانشكدههاي مختلف دانشگاه مشغول تحصيل علوم مثبته هستند فراواناند، صدها نفر و شايد هزاران نفر. هيچ طلبه نوري نيست كه بافضيلتترين و كوشاترين شاگرد كلاس نباشد. هيچ يك از اين صدها هزار طلبه رساله نور ـ كه در اطراف و اكناف كشور هستند ـ هيچگاه حركتي يا رفتاري نداشتهاند كه امنيت و آسايش عمومي را اخلال كند. هر طلبه نور به طور طبيعي حافظ دولت، نظام و نظم عمومي و نگهبان معنوي امنيت است.
از استاد پرسيدم سفر استانبول موجب اضطرابش شده است يا نه؟
گفت:
آنچه موجب اضطراب من ميشود خطراتيست كه اسلام را تهديد ميكند. در گذشته خطر از خارج ميآمد به همين دليل مقاومت در برابر آن آسان بود، اما امروز ريشه خطر در داخل است. كرم وارد بدنه شده است. حالا مقاومت دشوار است. ميترسم جامعه ياراي ايستادگي لازم را نداشته باشد. زيرا نميتواند دشمن را تشخيص دهد. بزرگترين خصم را ـ كه شاهرگ او را قطع و خونش را سر ميكشد ـ دوست ميپندارد. اگر چشم بصيرت جامعه به اين شكل نابينا شود دژ ايمان به خطر ميافتد. اين نگراني من است؛ تنها نگرانيام از اين است؛ وگرنه حتي وقت فكر كردن به زحمات و مشقاتي را ندارم، كه شخصاً بر من روا داشتهاند. اي كاش متحمل هزار برابر اين مشقات ميشدم اما در عوض قلعه ايمان در آينده پا برجا و سالم باقي ميماند.
پرسيدم:
آيا وجود صدها هزار طلبه مؤمن موجب اميد و تسلي خاطر شما نسبت به آينده نميشود؟
پاسخ داد:
چرا، اين طور نيست كه كاملاً نااميد باشم...
.........
جهان گرفتار يك بحران بزرگ معنويست. مصيبت مرضي چون وبا و طاعون كه در جامعه غرب پديد آمده، جامعهيي كه پايههاي معنوياش متزلزل شده است، روز به روز در سطح جهان گسترش مييابد. جامعه اسلامي در برابر اين بيماري واگيردار بايد چه تدابيري اتخاذ كند؟ آيا فرمولهاي پوسيده و باطل و تاريخ گذشته غرب به درد اين كار ميخورد؟ يا اينكه بايد با مباني و گنديده نو و سر زندهيايمانيِ جامعه مسلمان در اين كار تدبير كرد؟ انديشمندان بزرگ را غرق در غفلت ميبينم. قلعه ايمان را نميتوان با ستونهاي پوسيده كفر پا برجا نگاه داشت. اين است كه من تمام همّ و غم خود را بر ايمان متمركز كردهام.
رساله نور را درك نميكنند يا نميخواهند درك كنند. گمان ميكنند من استاد مدرسهيي هستم كه در مرداب سيكولاستيك آموزش مسيحيان قرون وسطي.م. گرفتار آمدهام. من علاوه بر همه علوم مثبته عصر به فلسفه و علوم و فنون نيز مشغول بودهام، و در اين مسير عميقترين مسألهها را حل نموده، حتي در اين خصوص آثاري تأليف كردهام، البته من با بازيهاي منطق آشنايي ندارم. با حيلهگريهاي فلسفه هم كاري ندارم. آنچه را ميگويم با عمق زندگاني، موجوديت معنوي و وجدان و ايمان مردم سر و كار دارد. من صرفاً به مباني توحيد و ايمان ـ كه قرآن فراهم آورده و ستون اصلي جامعه اسلاميست ـ ميپردازم. اين ستون اگر به لرزه در آيد خبري از جامعه نخواهد بود.
به من ميگويند: "به اين و آن چه كار داشتي؟" حواسم نبوده است. در مقابل خود حريقي سهمگين ميبينم. زبانههايش به هوا برخاسته، و در ميان اين حريق
فرزندم و ايمانم در حال سوختن است. من درصدد اطفاي آن حريق و نجات ايمانم هستم. حالا كسي در راه ميخواسته مانع من شود، پايم با او برخورد كرده است؛ چه اهميتي دارد؟ آيا اين واقعه ناچيز در برابر آن آتش سوزي مهيب ميتواند ارزشي داشته باشد؟ واي از انديشهها و ديدگاههاي محدود ...
گمان ميكنند من فردي خودكامه هستم كه در پي نجات خويش است! من در راه نجات ايمان جامعه، هم دنيايم را فدا كردم هم آخرتم را ... در مدت هشتاد سال زندگي با چيزي به نام لذت دنيوي آشنا نبودهام. همه عمرم در ميدانهاي جنگ، اسارتها، زندانهاي كشور يا دادگاهها گذشت. جفا و آزار و اذيتي نماند كه تحمل نكرده باشم. در دادگاههاي حكومت نظامي چون يك جاني با من رفتار نموده، و همچون آدمي بيسر و پا از اين شهر به آن شهر تبعيدم كردند. در زندانها ماهها مانع ديدار و گفتگويم با ديگران ميشدند. بارها مسمومم كرده و با انواع ترفندها تحقيرم نمودند. گاه ميشد مرگ را هزار مرتبه بيشتر از زندگي آرزو ميكردم. اگر دينم از خودكشي منعم نميكرد، قطعاً امروز سعيد زير خاك پوسيده و از بين رفته بود.
فطرت من ذلت و حقارت را تحمل نميكند. عزت و شهامت اسلامي به شدت مانع چنين وضعي ست. در چنين وضعيتي فرقي نميكند چه كسي در برابرم است، ستمگرترين جبار يا خونخوارترين فرمانده دشمن؛ تن به ذلت نميدهم. در مقابل خونخوار بودن و ستمگرياش ميايستم. مرا يا به زندان ميبرند يا روي سكوي اعدام قرار ميدهند ... اصلاً اهميت ندارد ـ چنانكه همين طور هم شد ـ من همه اين وقايع را تجربه كردهام. اگر قلب و وجدان آن فرمانده خونخوار چند دقيقه ديگر به ستمكاري ادامه ميداد سعيد اعدام شده و به گروه بيگناهان (كشته شده) ميپيوست.
سراسر زندگيام با چنين دشواريها و مشقات و فلاكتها و مصيبتها سپري شد ... من نفس و دنياي خود را فداي ايمان و سعادت و سلامت مردم كردم. حق خود را بر آنها حلال ميكنم، حتي نفرينشان هم نميكنم، زيرا رساله نور در سايه همين رفتارهاست كه وسيلهيي شد براي نجات ايمان دست كم چند صد
هزار نفر و يا چند ميليون نفر(تعدادش را هم نميدانم، چنين ميگويند؛ دادستان شهر آفيون ٥٠٠ هزار نفر ميگفت و شايد هم بيشتر) با مردن فقط ميتوانستم خود را نجات دهم، اما با ماندن در دنيا و تحمل سختيها و مشقتها توانستم به نجات ايمان اين تعداد افراد خدمت كنم. خداوند را هزاران بار شكر.
آنگاه من براي سلامت ايمان جامعه، آخرتم را هم فدا كردم. نه علاقهيي به بهشت دارم و نه ترسي از جهنم. نه يك سعيد كه صدها سعيد فداي نجات ايمان جامعه ٢٥ ميليوني تركيه. قرآن ما اگر بر روي زمين جايگاه و جامعهيي نداشته باشد من بهشت را هم نخواهم خواست؛ بهشت هم براي من زندان ميشود. اگر سلامت ايمان ملتمان را ببينم راضيام، حتي اگر در زبانههاي آتش جهنم هم بسوزم؛ زيرا در همان حال كه ميسوزم درونم باغ و گلستان است.
حضرتش به هيجان آمده بود. همچون كوه آتشفشان مواد مذاب بيرون ميداد. چون توفاني، درياي درون را پر تلاطم ميكرد؛ چون آبشاري با زمزمههاي باشكوه، ژرفترين نقاط روح را نوازش ميكرد؛ به هيجان آمده بود؛ مانند خطيبي پرخروش بر كرسي نمايندگي ملت بود؛ ادامه ميداد و نميخواست كسي سخنش را قطع كند؛ احساس كردم خسته شده است؛ پس تصميم گرفتم اين بحث هيجانانگيز را تغيير دهم، و پرسيدم:
در دادگاه هم اذيت شديد؟
..........
آيا در قوانين موجود مادهيي هست كه تدريس علوم ديني و طرفداري از محافظت عفت و حياي زنان و خواهران محترممان را ـ در دايره تربيت اسلامي ـ جرم بداند؟ تعابيري چون"حقيقت الهام شده بر قلب" را دليلي براي گسترش نفوذ شخصي نشان ميدهند و معناي اين مطلب را نيز بايد از اساتيد حقوق و علوم مشابه پرسيد.
ديدارمان با استاد خيلي طول كشيد. وقتي اجازه خواستم و برخاستم كه بروم، وقت بسيار گذشته بود.
اشرف اديب
١٩٥٢
* * *
سعيد نور و طلبههايش
سالمند نيكبختيست. اطرافش را افرادي ٨ ساله تا ٨٠ ساله از همه نسلها پر كردهاند؛ افرادي با سنين مختلف، سليقههاي مختلف و كارهاي مختلف؛ اما در اين مختلف بودنها غيريتي وجود ندارد! همه آنها به يك چيز باور دارند ... الله، خدايي كه پروردگار عالميان است ... و به پيامبر عظيم الشأن او ... و به كتاب بزرگ او ... حال و روز آنان طوريست كه گويا قرآن به تازگي نازل شده و هر يك از آنها گمشده خود را يافتهاند. انسان با ديدن سعيد نور و طلبههايش خود را در زمان صدر اسلام احساس ميكند. سيمايشان نوراني، باطنشان نوراني، و ظاهرشان نوراني ... همه آرام و باوقار. دلبسته به چيزي پاكيزه، متعالي و بيكران، شيفتهي كسي كه در هر جا حاضر و ناظر است، آفريننده همه جهانها، طي طريق در آن راه و عاشقش بودن ... آري، عجب سعادت بزرگي!
سعيد نور پيرمرديست كه سه دورهي زماني را در زندگي پشت سر گذاشت، سالمندي كه سردي و گرمي زندگاني را چشيده بود. سه دورهي مشروطيت، اتحاد و ترقي و جمهوريت. اين سه دوره پر است از دست به دست شدنها (ي قدرت)، سقوطها و اضمحلالها. هيچ كس نبوده است كه سقوط نكند؛ جز يك نفر كه ايستاده ماند ... مردي كه از دشتهاي شرق از محل طلوع خورشيد عازم استانبول شد. ايمانش چون رشته كوهها محكم بود. او سينهي پر ايمانش را در برابر اشرار سه دوره مذكور سپر كرد. الله گفت و پيغمبر و نه چيز ديگر. سر خود را چون قله كوه آغري با غرور بالا گرفته بود. هيچ ستمگري نتوانست پشت او را خم كند و هيچ عالمي موفق به شكست دادن او (در بحثهاي علمي) نشد. ارادهيي داشت شگفت انگيز و چون صخرهها مستحكم ... هوشي به سرعت رعد ... او سعيد نور بود! حكومت نظاميها، دادگاهها، كودتاها و انقلابها ... سكوهاي اعدامي كه براي او برپا كردند ... و تبعيدها ... نتوانستند اين مرد شگفت انگيز و معنوي را از راه خود برگردانند. او با قدرت و جسارتي بيپايان كه ريشه در ايمانش داشت به
مقابله پرداخت. قرآن كريم ميفرمايد: "اگر مؤمن باشيد قطعاً برتر هستيد." (آل عمران:١٣٩) گويي اين كلام خدا در سعيد نور تجلي يافته بود.
دفاعيات او در دادگاهها را مطالعه كرديم. محور دفاعيات او، خودش نيست، مبارزهيي بزرگ است. دفاعيات او شاهكاريست كه زاييده ذكاوت و شهامت و بلاغت است...
سقراط چرا تا اين حد بزرگ است؟ مگر نه اين است كه چون زندگاني را در راه انديشه، حقير مي ديد؟ سعيد نور دست كم يك سقراط است؛ ليكن از سوي دشمنان اسلام به عنوان يك مرتجع و متعصب معرفي شد. به اعتقاد آنها براي عظمت يافتن ميبايست پيرو اجانب بود. او را از اين دادگاه به آن دادگاه كشاندند. او حتي در زمان محكوميتش خود حكم صادر ميكرد. او را از اين زندان به آن زندان منتقل ميكردند. محبسها و زندانها در سايه او تبديل به مدرسه يوسفيه شدند. سعيد نور زندانها و قلبها را مملو از نور كرد. چه بسيار قاتلان منحرف، و چه بسيار دشمنان نظام و ناموس مردم، در برابر اين تنديس ايمان ذوب شدند و فرو ريختند؛ تو گويي از نو متولد شدند. همه آنها به مؤمناني سليم النفس و حليم، و هموطناني خيرانديش تبديل شدند. كدام يك از دانشگاههاي شما و كدام يك از نظامات تربيتيتان از عهده چنين كاري بر آمد و توان انجامش را دارد؟
او را از اين ديار به آن ديار تبعيد كردند. هر شهري كه بدان تبعيد ميشد زادگاه و وطن اصلي او ميشد. به هر كجا كه ميرفت و به هر كجا كه تبعيد ميشد مؤمنان پاك و بااخلاص گرد او جمع ميشدند. قانونها و ممنوعيتها و پليسها و ژاندارمها و ديوارهاي قطور زندانها نتوانستند او را براي لحظهيي از برادران مؤمنش دور كنند. اين موانع مادي در ميان مرشد اعظم و طلبههايش، در سايه دين، عشق و ايمان تبديل به لطافت ها شد. تهديدها و محدود كردنهاي قدرت كور و ماده بيجان موجب پديد آمدن موجهاي عظيم در درياهاي عالم روح شد. اين موجها از اتاق هاي منازل روستايي آغاز گرديده و هر گوشه و كناري را در برگرفت؛ حتي به ورودي دانشگاهها نيز رسيد.
فرزندان اين وطن ـ كه مقدساتشان طي سالها ناديده گرفته شده بود ـ نسلهايي كه در مسير نابودي بودند و آنان كه تشنه ايمان بودند بهسوي راه و نور او شتافتند. رسالههاي نور استاد دست به دست و زبان به زبان و شهر به شهر گشت و به دست همه رسيد. همه از پير و جوان گرفته از جاهل و روشنفكر تا كودكان ٨ ساله و سالمندان ٨٠ ساله از اين اثر كسب فيض كردند و با نور آن روشنايي يافتند. هر طلبه يك ماشين تايپ و يك چاپخانه شد. ايمان، تكنيك را به مبارزه خواند. رسالههاي نور هزاران بار كتابت و تكثير شدند.
نابيناياني كه درخشش چشمانشان افول كرده، و پرتو عالم درونشان به خاموشي گراييده و دلهايشان تبديل به خرابه شده، از اين نور و روشنايي ترسيدند. در باره اين انسان عزيز مدام گفتند: "در ضديت با انقلاب و لائيسم حركت ميكند" و او را بارها و بارها دادگاهي و زنداني كردند. چند بار خواستند مسموماش كنند، اما زهرها نزد او تبديل به پادزهر شد؛ زندانها تبديل به درسخانه ... نور او، نور قرآن و نور خداوند مرزهاي وطن را در نورديد و به اقصي نقاط جهان اسلام رسيد.
امروز در تركيه قدرتي هست كه هر تشكل و فرد وطن دوستي ميبايست در مقابلش با احترام بايستد و آن هم (قدرت) سعيد نور و طلبههايش است. اينها انجمن و جمعيتي ندارند، پاتوق و جايي ندارند، مكاني ندارند، حزب و سر و صدا ندارند، نطق و تظاهر و نمايشي ندارند. آنها گروهي مؤمن، معتقد و با ادراك از ناشناختگان، واصلان و كساني هستند كه خود را وقف مبارزهيي بزرگ كردهاند.
عثمان يوكسل سردن گچدي
* * *
بديع الزمان را مسموم كردند
هفت سال پيش در دورهي رذيلانهاي كه قوانين ناديده گرفته ميشد، به حقوق بشر اعتنايي نكرده، و براي آزادي ارزشي قائل نبودند و حرص و طمع و خواستههاي شخصي برتر از قانون بود، پيرمردي ٨٠ ساله و عالم دين را به اميرداغ از توابع استان آفيون تبعيد كردند. در دفتر رسمي ثبت احوال مينويسند و او را مجبور به اقامت در امير داغ ميكنند. انديشمندي كه تنها هدفش تبليغ احكام قرآن كريم و دعوت انسانها به سوي درستي و خوبي و پاكي بود تبعيد ميشود. در ميهن خود ـ كه در هر جبههاش شاهد خونريزيهاي فراوان بوده است ـ ظلم و شكنجههايي را در حقاش روا ميدارند كه دادگاههاي تفتيش عقايد هم از انجامش ابا داشتهاند. به ريش و سبيل و لباس پوشيدنش اعتراض ميكنند؛ و زير قنداق اسلحه ژاندارمها به مرگ محكوم ميشود.
در جايي هم كه به عنوان تبعيدي او را ميفرستادند راحتش نميگذاشتند. مردم امير داغ نيز مانند تُركهاي ديگر كه مهمان نوازي و كمك كردن به غريبان و بيكسان و سالمندان را از نياكانشان به ارث بردهاند، كمك كردن به سعيد نورسي را ـ كه بزرگياش با آثار علمي، اعمال و رفتارش مسلم مينمود ـ براي خود وظيفهيي وجداني ميدانستند.
او كه حفاظت از عزت و اعتبار اسلام و علم را افتخار ميدانست و هيچگاه براي كسب لذتهاي دنيوي زير بار محنت نرفت، به يقين با هيچ حزب و تشكل سياسي ارتباط نداشت. در تركيه همچنان كه با هر مؤمن و انديشمند با شخصيتي رفتار ميشد با او نيز چنان كردند؛ بارها به تجسس در خانهاش پرداختند، او را به دادگاهها كشاندند، همه آثار و مكتوباتش را تا زماني كه ريزترين مسايلش بررسي شود مصادره كردند و بيهيچ جرم و گناهي از اين زندان به آن زندان انداختند.
آري، ميگوييم بيهيچ جرمي؛ زيرا اذيت و آزار استاد و كشاندن او از اين زندان به آن زندان، براي كساني كه در آتش حرص و طمعهاي مبتذل
ميسوختند، از استاندار و فرماندار گرفته تا ژاندارم كلانتري، وسيله افتخار و فرصتي استثنايي بود و موجب ميشد از نظر رؤسايشان بزرگ جلوه كنند و ترفيع مقام يابند.
دلايل اين ظلم و شكنجه را بايد در ضديتي كه در آن دوره با دين صورت ميگرفت و در فشارهايي كه بر اسلام و آزادي وجدان وارد ميشد جستجو نمود. اين وضع در آن دوره امر غريب و شگفتانگيزي نبود. در آن دوره ميخواستند نسلي را در كشور تربيت كنند كه بيدين و ماترياليست و ضعيف در برابر احساسات حيواني باشد؛ نسلي كه روحش به اسارت در آمده باشد. در چنين فضايي سعيد نورسي با فدا كردن زندگاني خود، به ميدان آمد و خواست نسل جواني را تربيت كند كه مملو از آزادي، اخلاق و ايمان باشد؛ نسلي كه اسير احساسات حيواني نباشد؛ طبيعيست كه فعاليت او در اين زمينه براي عدهيي ناخوشايند بود. اين وضع براي كساني كه حقوق ملت را زير پا ميگذاشتند ترسناك بود؛ كساني كه چون اختاپوس درصدد تأمين زندگي خود از دارايي ميليونها نفر از مردم بودند و اين شعار آنها شده بود. تعقيبها و فشارها سالها ادامه يافت. خانه دوستان و آشنايان او يا كساني كه به او خدمتي ميكردند، تفتيش ميشد. آنان را به حبس در زندان آفيون محكوم كردند تا به مرور از بين بروند و خانوادههايشان زندگي خود را با سختي و فلاكت ادامه دهند.
قرآن خطي او و قسمتهاي مختلف رساله نور ـ كه تفسير قرآن است ـ به عنوان اوراقي براي خيانت به وطن مصادره و در اختيار دادستانيها قرار داده شد.
در همان حال كه زنداني بود محاكمهاش ادامه داشت؛ ٢٠ ماه او را بيگناه در زندان نگاه داشتند. چنان شد كه زندان آفيون ـ محل وقوع اين حوادث ـ مملو از هموطناني گرديد كه جرمي جز ايمان به خدا و عمل به فرامين او نداشتند. ظلم و ستمي كه بر آنها روا داشتند حتي شياطين را هم به وحشت انداخت. داد و فغان همه به آسمان برخاست و همه وحشت كردند. همانطور كه قدس شريف صحنه اعمال وحشيانه يهوديان و ظلم و ستم به پيامبران شد، شهر آفيون نيز شهر دومي گرديد براي پايمال شدن و ناديده گرفتن حقوق انسانها و هموطنان.
با انتخابات ١٤ مي كه يك ربع قرن ديكتاتوري زير و زبر شد و فرو ريخت، ملت بر سرنوشت خود حاكم شد و با شادي زايد الوصفي به جشن و پايكوبي پرداخت.
منظور انتخابات مجلس در سال ١٩٥٠ است كه بعد از استقرار جمهوريت در تركيه براي اولين بار به شكل آزاد و دمكراتيك انجام شد. بيش از ٨٩ درصد مردم در اين انتخابات شركت كردند.م.
............
مردم انتظار داشتند همه چيز بعد از ١٤ مي تغيير كند، اما استانداران و فرمانداران باز هم به آداب و رسوم پيشين عمل ميكردند. مُفتّشان باز هم در پي كساني بودند كه دو سه نفري به گفتگو ميپرداختند و باز هم محل اقامت بديع الزمان زير نظر قرار گرفت. وضع طوري بود كه يك گروهبان ژاندارمري بدون داشتن مجوز بازرسي، حق مصون بودن مسكن را ـ كه قوانين جمهوري تركيه بر آن تأكيد داشت ـ مورد تجاوز قرار ميداد. اين قبيل خاطيان، مجازات هم نميشدند. باز هم شروع به ايراد گرفتن از نوع لباس و پوشش استاد كردند. باز هم مانند سابق نام و مشخصات ديدار كنندگان با او را مينوشتند و آنها را به كلانتري ميبردند.
............
ميخواستند پيرمرد ٨٠ سالهيي را كه عالم دين بود و خود را وقف ملتش كرده بود از بين ببرند. لذا شب عيد فطر غذاي افطاري او را مسموم كردند.
وضعيت اسفناك و غير قابل تحملي بود. سعيد نورسي در تنهايي، زير نظارت هميشگي مأموران و در حالي كه در مقابل خانهاش نگهباني كشيك ميداد، در حال دست و پنجه نرم كردن با مرگ بود.
هيهات! به داد برسيد اي اهل اسلام! بياييد همه با هم اشك بريزيم. اما نه، نه؛ اين درد را نميتوان با قطرات اشك و فرياد و فغان مداوا كرد ...؛ بياييد در راه خدا بكوشيم.
نهاد يازار
* * *
بديع الزمان سعيد نور
تركيه به عنوان مهد انسانهاي نابغه و بزرگ، تاكنون شاهد مجاهدان و مجددان و انسانهاي بزرگ بسياري بوده است. شرايط زندگاني آنها و حرمت و احترامي كه برايشان قائل بودهاند، نه تنها نقصي در شايستگي و ارزشمنديشان ايجاد نكرد، بلكه در راه حقي كه ميپيمودند موجب سهولتهاي چشمگيري گرديد.
٢٥ سال گذشته ـ كه ما به عكس سابق، با بدترين ظلمها مواجه بوديم ـ نابغهيي را كه در متن مبارزات و مجاهدات بسيار سخت، پرورش يافته و از ايمان و مدعايش الهام ميگرفته و خبر عظمت او به اقصي نقاط جهان رسيده است، به ما هديه داد كه تمثال نور و فضيلت بود.
نور او به بسياري از وجدانهاي ظلماني روشنايي بخشيد؛ قدرت و توانايي او به بسياري از انسانها كه ايمانشان ضعيف بود جسارت و بيباكي داد، و نبوغش براي بسياري از انسانهاي بيبهره، منبع الهام شد؛ اين انسان كبير بيترديد جناب سعيد نور است.
بسياري از انسانهاي سرگشته و راه گم كرده با درس فداكاري و فضيلتي كه از او گرفتند، خود را در وادي سعادت و روشنايي يافتند. اين انسان محترم كه ايمانش نيز به ميزان نبوغ و متانتاش، قوت و عظمت دارد، تنها شخصيتيست كه ٢٥ سال تمام از استبداد و ظلم نترسيد، و در برابر آن سينه سپر كرد، و با شجاعتي برخاسته از ايمان با ستمگريها و شكنجههاي وحشتناك آن مقابله كرد.
جهان اسلام مدهوش جاذبه اين قطب (معنوي) بوده است. شعاع اين نور برخاسته از منطقهيي دور افتاده در تركيه، تا پاكستانها و اندونزيها رسيد و موجب افزايش شأن و شرف خود او و ملتمان شد. افسوس كه اين انسان ارجمند و شايسته ـ كه فرياد حنجرههايمان شد، و موجب عزت ما گرديد، و قلبهاي مُكدرمان را روشنايي بخشيد، و كساني را كه در راه ضلالت گام بر ميداشتند به مسير حق بازگرداند ـ به جاي حرمت و احترام، با ظلم و ستمهاي ما مواجه شد.
اما او بدين واسطه نه بهستوه آمد و نه راه خود را تغيير داد؛ بر عكس، او خوب ميدانست هيچ مبارزهيي بدون كوشش و فداكاري و تشويش و اضطراب نميتواند پا بگيرد.
به هر حال ما هر قدر هم كه بخواهيم نورانيت اين خورشيد را خاموش كنيم درخشندگي او چون مشعلي در دلهاي تاريك، فروزان است و به ما روشنايي ميبخشد. اين حق آن انسان بزرگ و ثمره مبارزهاش است. خوشا به سعادت او !
جواد رفعت آتيلخان
* * *
بديع الزمان سعيد نور
اين نام نابغهيي بزرگ، مرشدي كبير و انساني والاست كه وطن زيباي تركيه آن را پروراند و به عنوان انسان نمونه به بشريت هديه نمود. هر روزِ زندگاني نود ساله او چون هالهيي از نور و درخششي از فضيلت به صورت حلقهيي از عزم و ايمان به روح و ذهن نسلهاي ترك نفوذ كرد و در طول سالها، بسياري از روحهاي تاريك و ظلماني را روشنايي بخشيد و آنها را به راه درست و نوراني هدايت كرد.
جناب استاد بزرگ سعيد نور ـ كه نشانه نبوغ الهيست ـ استعداد شگفتانگيزش را كه لطف و كرم استثنايي پروردگار است با عزم و متانتي مؤمنانه صرف خير و ترقي و پيشرفت اين ملت عزيز كرد و نور او مرزهاي تركيه را درنورديد و تا كشورهاي همسايه و پاكستان و اندونزي گسترش يافت.
درخشش اين نور و شعلههاي اخلاق و فضيلتي را كه به انسانها عطا كرد نميتوان در مقياس ارزشگذاري و قدرداني واحدي جمع كرد.
اراده و عزم او، و قناعت متعالي و اوصاف برتر انسانياش چنان عظيم است كه ميتواند براي همه ما نمونه باشد.
نه فقط ما و مسلمانان كه همه انسانها ميتوانند مثالهاي چشمگير اصالت و نجابت، اخلاق و فضيلت و به ويژه ايمان را در شخصيت اين انسان بزرگ ببيند.
همه فرزندان ترك ميتوانند به وطن شان افتخار كنند كه گهوارهيي شد براي پرورش چنين نابغه الهي، شخصيتي چنين باشكوه و انساني چنين پاك.
روز گذشته يكي از محاكمههاي او برگزار شد. ما از اين محاكمه دو مسأله را آموختيم، اول: احترام عميق و علاقه وافر نسل جوان و اصيل ترك به فضيلت و علو اخلاق، ايمان و اراده متعالي، و دوم: چگونگي شيوهي كار افراد بياصل و نسبي كه ثروت و موقعيت و مقام خود و موجوديت پريشان و فاني امروزشان را در پريشان حالي و عقب ماندگي ملت ترك مييابند و الهامات و فرامين و توان زهرآگينشان را از دشمنان بين المللي، پنهان، نابودگر و تاراج كننده ملت ترك ميگيرند.
گروهي از جامعه بزرگ متشكل از هزاران جوان روشنفكر ترك تا حدودي در هراس افتادهاند، قلمهاي مسموم، نفرين شده و فاسد خود را ترسان و لرزان اما حيله گرانه عليه (رساله نور) به كار ميگيرند و با فريبهاي تاريخ گذشته ميخواهند ارزش (اين حركت را) ناچيز جلوه دهند.
ميتوان استاد اعظم را (معاذ الله، منظورمان استاد اعظم به تعبير فراماسونها نيست) با شخصيت بزرگي چون ماهاتما گاندي رهبر استقلال هند مقايسه كرد، گاندي در برابر جبروت امپرياليسم انگلستان و استيلا و استثمار وحشتناك آن قيام كرد و سالها به اين مبارزه بزرگ ادامه داد و تمام قدرت و شوكت انگليس را در مقابل اراده عظيم خويش عاجز و تسليم نمود. شخصيت بزرگي كه با چنين ويژگيهايي در وطن ما باليد و نحوه مبارزه و حياتش شباهت فراواني به گاندي دارد، داراي خصوصيت ديگري نيز هست كه حضرت حق به او عطا نموده و آن هم خصوصيت مسلمان بودن و بهرهمندي از نور ايمان است كه موجب ميشود نورانيتش همچون درخشش خورشيد به ممالك اسلامي برسد و از دياري به ديار ديگر برود.
البته تفاوت بزرگ و تأسفآوري در بين هست.
جمعيتي قريب ٤٠٠ ميليون نفر دلبستگي و احترام و اعتماد راسخ خود را به گاندي نشان دادند، اما در كشور ما برخي افراد بياصل و نسب و محتاج اصالت ـ شمارشان اندك هم كه باشد ـ بديع الزمان را آشكارا تحقير كردند و زيركانه به او هجوم بردند.
پروردگارا! به چه دليل ما را تا اين حد زبون كردي كه هر ارزش و فضيلتي را تبديل به امر بيارزشي كنيم؟ ما ميدانيم كه در برابر تو گناهانمان بزرگ و فراوان است، كافيست؛ خدايا! اين سقوط ما را كفايت ميكند.
جواد رفعت آتيلخان
* * *
بديع الزمان كيست؟
بديع الزمان كسيست كه ميكوشد حركت و سير اجتماعي ما را ـ كه مملو از پرتگاههاي مهلك و شناخته شده است ـ به لحاظ ارزشهاي معنوي و بهواسطه نور ايمان و روشنايي ارشاد خويش تحت امنيت و اطمينان در آورد و به تودههاي مردم نشان دهد كه دانستن يعني اين كه فرد يا ملت بتواند خود را اداره كند؛ و ندانستن يعني اينكه او را كوركورانه اداره نمايند.
بديع الزمان كسيست كه ميخواهد اين حقيقت قطعي را به همه تفهيم كند و راه رهايي از آن را هم نشان دهد كه ارزشهاي اخلاقي و خصلتهاي ملي اگر به موازات علوم مثبته پيشرفت نكنند، در رويارويي صورت و معنا، جواناني به عرصه ميآيند كه روحهايشان چون بيابان خشك و تهي خواهد بود و در آينده نيز در افق چشم انداز ملت ما بلا و مصيبت سياهي ميشوند.
بديع الزمان عالميست كه ميداند تفاوتهاي بزرگ شرق با غرب از قبض و بسط مفهوم شخصيت حاصل ميگردد، لذا در برابر بيشخصيتي ـ كه سر از تقليد ميمونوار عصر در ميآورد ـ درصدد سمبوليزه كردن بزرگي مقدس مفهوم شخصيت در كانون دلهاست.
بديع الزمان عالميست كه فلسفه الهي تأسيس كشور آزاد انسانهاي وارسته را در عقول و قلوب نقش ميزند.
اين ملت نجيب به خدمات كساني چون بديع الزمان كه بت منفعت پرستي را در نفس خود شكستهاند، بسيار بسيار نيازمند است.
دانشكده حقوق
ضيا نور
* * *
حقيقتي مهم، و شرح حال دانشجويان نورجي با دمكراتها
اينك كه دمكراتها طبق آرزو و خواست ملت وسيله آزادي شعائر اسلامي شدند، براي حفاظت از جايگاه و موقعيت خود، همچنين خشنود كردن وطن و ملتشان يك راه بيشتر ندارند و آن هم اين است كه جريان اتحاد اسلام را نقطه اتكاي خود قرار دهند. در گذشته سياستها و منافع انگلستان، فرانسه و آمريكا معارض اين امر بود، لذا مانع آن ميشدند. ليكن امروز منافع و سياستهاي آنان در مقابل اين امر نيست و شايد نيازمند آن هم باشند، زيرا كمونيسم، فراماسونري، زندقه و الحاد مستقيماً هرج و مرج و آنارشيسم را نتيجه ميدهد، و تنها چيزي كه ميتواند در برابر اين موارد دهشتناك و مخرب ايستادگي كند اتحاد اسلام بر محور حقيقت قرآن است. اتحاد اسلام همچنان كه وسيله نجات بشر از موارد خطرناك مذكور ميباشد، تنها راه رهايي اين وطن و ملت از سلطه اجانب و آنارشيسم نيز هست. با توجه به اين حقيقت است كه دمكراتها ميبايست با تمام قدرت بر اين نكته پافشاري كنند و در برابر كمونيسم و جريان فراماسونري حتماً موضع بگيرند.
دمكراتها با آزاد كردن اذان محمدي (ص) قدرتي بيست مرتبه بيش از آن چه داشتند به دست آوردند. آنها با اين كار ملت را دلگرم و مديون خود كردند. و با صدها هزار نورجي ـ كه به لحاظ معنا بخشي از اتحاد محمديِ سابق بودند ـ مانند گذشته كه در برابر شاخه فراماسونري اتحاد و ترقي وحدت و همبستگي داشتند؛ امروز هم با نورجيان كه بخشي از اتحاد اسلام هستند جمعيت بزرگي را تشكيل داده، و اين امر تكيه گاهي براي دمكراتها محسوب ميشود. منتها جناح افراطي، فراماسوني يا كمونيست حزب قديم ـ كه مخالف (حزب) دمكرات هستند ـ براي وارد آوردن دو ضربه كاري بر پيكر دمكراتها آماده ميشوند.
همچنان كه احرار آزاديخواهان، نام حزبي در دوره مشروطيت دوم تركيه .م. در گذشته دو بار به قدرت رسيدند و پس از اندك مدتي سقوط كردند؛ و بسياري از اعضاي اتحاد محمديِ متحد آنها را نيز به دار
آويختند، و سعي كردند چنين تبليغ كنند كه دمكراتهاي آزاديخواه (احرار) از آنها بيدينتر هستند، امروز هم برخي از آنان پشت پرده دينداري پنهان شده، تلاش ميكنند دمكراتها را به مخالفت با دين بر انگيزند يا مانند خودشان به تخريب وا دارند، و اين به يقين آشكار شده است. آنها حتي برخي از روحانيون رسمي را جذب كرده و عليه دمكراتها تحريك ميكنند؛ همچنين نورجيهايي را كه در جبهه دمكراتها هستند و توان مقابله با آنها را دارند تضعيف ميكنند تا علما و روحانيون بهواسطه رفتار نورجيها به سمت دمكراتها نروند، زيرا نورجيها به هر سمتي كه تمايل يابند روحانيون نيز متوجه همان سمت خواهند شد؛ چرا كه قدرتمندتر از آنها جرياني وجود ندارد تا به آن ملحق شوند.
حال كه حقيقت اين است، براي آنكه شاخه افراطي، فراماسوني و كمونيست حزب قديم ـ كه از ٢٥ سال پيش تاكنون همواره بر اهل علم و طريقت فشار آورده و آنها را به تملق و چاپلوسي وا ميداشت ـ از اين امر سوء استفاده نكند و موفق به شكست دادن دمكراتها نشود، دمكراتها مجبورند نورجيان و علما و ملت را خرسند و راضي نمايند و در عين حال براي از دست ندادن حمايتهاي آمريكا و هم پيمانانش، با تمام قوا نسبت به احيا و بازسازي شعاير اسلامي ـ همچنان كه در موضوع اذان اتفاق افتاد ـ تلاش كنند؛ اين امري لازم و ضروريست.
متأسفانه برخي از افراطيون و فراماسونها و كمونيستها با اينكه مخالف دمكراتها هستند خود را دمكرات نشان ميدهند، تا به اين ترتيب موجب تخريبشان شده و آنها را مخالف دين نشان داده و موجب سقوطشان گردند.
به نام طلبههاي نور و جوانان دانشجوي نورجي
صادق، صونگور، ضيا
* * *
اين شرح حاليست كه جناب استادمان در سال ١٩٥٠ بنا بر اخطاري معنوي دستور نوشتنش را داد و در مجموعهي لواحق نشر گرديد؛ و نهايتاً آقاي اشرف اديب در مجموعهي سبيل الرشاد و تاريخچه حيات مختصر، اين شرح حال را با همان امضاها نشر نمود و جناب استاد نيز آن را دوباره وارد مجموعه لواحق كرد.
توصيه به برادران دمكرات
دوره پيشين، حاكميت بيرحمانه ديكتاتورها و رؤسا بود؛ آنها دين و ايمان و جان و حيات مردم را در فشار و مضيقه قرار داده بودند؛ اينك در دوره فعلي كه زمان مبارزه براي زنده ماندن است، مؤثرترين سلاحي كه پيروان فراماسونر عليه دمكراتها به كار ميگيرند اين است كه ميخواهند ثابت كنند، دمكراتها از آنها بيدينتر هستند. گروهي از آنان زير پوشش دينداري تبليغ مي كنند كه آزادي دينياي را كه دمكراتها وعده داده بودند، عملي نخواهند كرد. گروه ديگري از آنها نيز دمكراتها را متهم به حمايت از ارتجاع ميكنند تا به اين ترتيب مانع طرفداري آنها از آزاديهاي ديني شوند و دمكراتها را هم مانند خودشان به سمت تخريب دين و نهادهاي ديني و مخالفت با دينداران سوق دهند.
حزب دمكرات به محض اينكه به قدرت رسيد هم با كمونيستها به شدت برخورد كرد و هم اذان محمدي را آزاد اعلام نمود، و به همين دليل حمايت مردم را بهدست آورد و قدرتش بيست برابر بيشتر از قبل شد و اين موجب نگراني جدي حزب خلق گرديد.
دمكراتها ميدانند سياست ظالمانه حاكميت پيشين در برخورد با اهل دين و نورجيها ـ كه اهل قرآناند ـ آنها را به اين حال و روز در آورد؛ لذا ما اطمينان داريم كه در دام آنان نخواهند افتاد.
شعار اصلي و مشخص دوره قبل معلوم است. دمكراتها براي تأمين بقاي خود ميبايست سياستي كاملاً مخالف آن اتخاذ كنند. آنها مجبورند از يك سو با كمونيستها به شدت مقابله كنند و از سوي ديگر از دين و دينداران حمايت
نمايند و مردانه و آشكارا در اين راه طي طريق كنند. اگر دمكراتها در اين خصوص كوچكترين ضعف يا كمترين بيصداقتي نشان دهند موجب سقوط آنها در پرتگاه حزب خلق ميشود.
ما طلبههاي نور قطعاً به سياست نخواهيم پرداخت. تنها آرزوي ما اين است كه آزادي ديني در كشور به صورت واقعي تأمين شود و ظلم و ستمي كه يك ربع قرن در خصوص دين و دينداران و نورجيها ـ كه اهل قرآناند ـ روا داشته ميشد برطرف گردد. به برادران دمكرات توصيه ميكنيم فريب بازيهاي شيطاني و رفتارهاي مكارانه حاكمان پيشين را نخورند و دچار گمراهي و ضلالتي نشوند كه آنان گرفتارش شدند و روح و اراده ملت را مانند آنان تحقير نكنند و راه درستي را كه در برابر كمونيستها و در خصوص دين در پيش گرفتهاند با قدرت ادامه دهند.
* * *
بديع الزمان
بَرْگْسُونْ در يكي از كتابهاي اخيرش به نام "دو منبع اخلاق و دين" ميگويد: "اگر بخواهيم اخلاق منحط جامعه انساني از وضعيت مبتذل به مرتبه آرماني متعالي ارتقا يابد، فقط و فقط در سايه شخصيتهاي ديندار و پاك امكان پذير خواهد بود."
اين ديدگاه در تاريخ بشر و تاريخ اسلام بارها با نمونههاي بيشمار تحقق يافته است. در واقع هنر تربيت كردن كه بر دانش روانشناسي استوار است در روشهاي سنتي بر همين مبنا وابسته بود. در گذشته نسلهايي را كه ميخواستند هدايت كنند با تقليد از شخصيتهايي كه ذكرشان رفت، تشويق ميكردند؛ به همين دليل است كه در دورههاي گذشته نسبت به روزگار ما انسانهاي سعادتمند بيشتري پرورش مييافتهاند.
بديع الزمان صرف نظر از اينكه در كدام جامعه و دورهيي زندگي ميكرده، يكي از شخصيتهاي پاك و استثناييست كه از اوصاف انسانهاي نمونه ذكر شده برخوردار بود. عدهيي از خائنان به وطن و دشمن مردم كه براي نابود كردن ملت ترك، توسط جاسوسان در خفا تربيت شده، و فريب دادن ملت با دروغ و دغل را
هنر زيستن خود ميدانستند، زندگاني اين شخصيت پاك را سالها در تنگنا و مشقت قرار دادند. ما سؤال ميكنيم: از چه كسي و به چه اميدي؟! پاترياكهاي (سراسقفي) فنر محلهيي در استانبول .م. كه در هميشه تاريخ و در هر فرصتي خصومت بيامان و دهشتناك خود را به اثبات رساندهاند اينك در قصرهاي باشكوه سلطنت ميكنند، آيا بديع الزمان كه سند ملكيت اين خاك عزيز در طول قرنها و دست كم هزار سال را در دست و قلب خود حمل ميكند به قدر يك دربان اين مركز فساد هم حق زندگي ندارد؟
كدام يك از ما تحمل ميكنيم كتابهايمان را ـ كه در صفحاتشان به سير و سياحت روحي و فكري ميپردازيم ـ با تجاوز ناگهاني به خانههايمان ـ كه آن را مقدس ميدانيم ـ از ما بگيرند، و غصب كنند و به يغما ببرند؟ چنين عملي با وجود ادعاي پيروي از جوامع متمدن معاصر حتي در اسپانيا ـ كه عقبماندهترين آنهاست ـ هم وقوع نمييابد. اگر هم واقع شود اين طور نيست كه هميشه و همواره تكرار شود.
ما از چنين برخوردهايي كه با شخصيت پاك و متعالي موصوف به ادب و فضيلت و اخلاق و علم بديع الزمان ميكنند ـ مخصوصاً در روزهاي اخير شدت يافته است ـ و از كساني كه چنين اعمالي را در حق او روا ميدارند متنفريم؛ آنچه موجب تسلي خاطرمان ميشود اين است كه تركها در چنين روزهاي تاريكي ـ كه به رغم پستيهاي اخلاقي كه چون توفاني در هر سو گسترش مييابد و فضايل را نابود ميكند ـ فيض او را چون رازي سر به مُهر، و مانند نيرويي كه مقاومت در برابرش امكان ندارد از قلبي به قلب ديگر منتقل ميكنند. شبهايمان بس تاريك و ظلمانيست؛ و در آن سوي چنين شبهايي، صبح بسيار نزديك است.
اِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ
جودت سزر
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
استاد بسيار عزيز، ارجمند، مشفق و محبوب ما! هر گاه رساله نور را با توجهات و دعاهاي شما با دقت و تفكر مطالعه ميكنيم باز هم با توجه و دعاي شما در مييابيم كه كليات اين اثر معظم كشافيست كه معماي طلسم كائنات را كشف و حل كرده، و مرشد اكبر و راهنماي بزرگي براي حال و آينده ميباشد. آري، جناب استاد! هر صاحب ادراكي كه رساله نور را مطالعه كند ميفهمد كه اين اثر، بشر اين عصر و عصر آتي را از تاريكيهاي فكر نجات داده، آگاه و ارشاد خواهد كرد.
رساله نور مختص اين وطن و ملت نيست؛ اين اثر مجموعهييست كه براي پاسخگويي به نيازهاي كل بشر و عالم اسلام تأليف شده است. براي رهايي انسان امروز ـ كه در فلاكت و بلايي بينظير دست و پا ميزند ـ چارهيي جز اعتصام به رساله نور و درك اجزاي درخشان و نورانياش ـ به هر قيمتي كه شده ـ و مطالعه توأم با تفكر آن وجود ندارد. هر كسي كه رساله نور را مطالعه كند اين حقيقت را ادراك كرده و ميكند. ما اگر قدرتش را داشتيم بر مكاني ناظر بر كائنات بر ميآمديم و اين حقيقت را به همه عالميان اعلام ميكرديم، ليكن از آنجا كه قادر به انجام چنين كاري نيستيم و به مدد استادمان ارزش جهان شمول رساله نور را تا اين حد دريافتهايم، اين گنجينه نور و فيض (الهي) را ـ كه سرچشمه عرفان و كمالات ميباشد ـ بي آنكه لحظهيي از زمان خود را هدر بدهيم همواره و پيوسته هر روز و هر ساعت مطالعه خواهيم كرد و در اين راه شب و روز تلاش خواهيم نمود ان شاء الله. چون همهي كارهايمان در اين كار نيز با دعا و مدد استادمان موفق خواهيم شد.
بديهي است كه اگر كسي حتي علامه هم باشد طلبه رساله نور و مؤلفش است. چنين كسي هم نيازمند مطالعه رساله نور است و هم اين كار براي او ضروري ميباشد. اگر او غفلت كند و در برابر انانيتي كه فريبش ميدهد سر تعظيم فرود آورد و رساله نور را مطالعه نكند دچار محروميتي بزرگ ميشود. ولي ما در برابر اين حقيقت عظيم كه دركش كردهايم نميتوانيم شرح دهيم كه تا چه حد در
برابر يك مأمور رباني ـ كه نجات دهنده بشريت است و فوق ميلياردها انسان قرار دارد ـ خود را مديون ميدانيم؛ و باز هم با مدد و دعاهاي شما دريافتهايم كه توان آن را نداريم حتي بخشي از بهرهيي كه از يك سطر كليات عالي رساله نور ميبريم، بيان نماييم؛ رساله نوري كه معجزهي معنوي قرآن كريم است، لذا تصميم گرفتيم در محضر حضرت حق چنين استغاثه و دعا كنيم:
پروردگارا! استاد مشفق و محبوب ما را كه با اثر بينظيرش (رساله نور) كليد گنجينه حقايق را در اختيار ما گذاشت تا از حبس انفرادي دائمي نجات يافته و به سعادت عالم باقي و سرمدي نائل شويم، از سوء قصد ستمگران و دشمنان محافظت فرما! او را در خدمت ايماني و قرآنياش همواره موفق بفرما! و به او صحت و سلامت و طول عمر احسان نما!
آري، جناب استاد! ما تعدادي از جوانان دانشگاه كه به نعمت عظماي مطالعه دقيق و متفكرانه رساله نور نائل آمدهايم نه بر اثر حُسن ظن يا حدس و گمان، بلكه به واسطه تحقيق و بررسي وعلم اليقيني كه مستحكم است و هيچگاه متزلزل نخواهد شد معتقديم بديع الزمان با عنايت حق موفق به از ميان برداشتن بيديني و الحادي خواهد شد كه عامل دهشت و وحشتي تا به امروز بيسابقه در روي زمين شده است.
اين اعتقاد، سادهدلانه يا حدس و گمان نيست، بلكه علميست و با تحقيقي مستند بر دليل بيان ميشود، لذا معارضان نيز اين حقيقت را در باطن خود تأييد خواهند نمود. دعا بفرماييد تا فدايي راه خدمت به ايمان و قرآن شويم و رساله نور را هميشه مطالعه كنيم، بنويسيم، و در رسيدن به اخلاص كامل موفق شويم.
به نام طلبههاي دانشگاهي رساله نور
عبدالمحسن
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
جناب استاد بسيار ارجمند! بخشهاي مختلف رساله نور كه اخيراً دريافت شد همگي توزيع گرديد. مشتاقان (رساله) نور غرق شادي شدند. آنها كه سهمي در رساله نور دارند يك به يك بهسوي آن ميشتابند. سينههاي خواهان نور بر اساس حقيقت مَنْ طَلَبَ وَ جَدَّ وَجَدَ آن را مييابند. ٣٤ نسخه از رساله "كلامها" را كه اينبار برادرمان ضيا آورده بود همه با هيجان دريافت كردند. نسخههاي "عصاي موسي" در آنكارا و نقاط مختلف آناتولي توزيع ميشود.
.............................
حتي كساني كه درخشش پشت پرده رساله نور را نديدهاند هم طرفدار آن هستند. ما با مشاهده حقيقت متعالي موجود در رساله نور و اخوت و برادري محكم اهل علم و مؤمناني كه رساله نور را به دقت و با تفكر مطالعه ميكنند، دانستيم كه مدرسة الزهراي رساله نور در سراسر آناتولي و در پهنه عالم اسلام گسترش خواهد يافت. فعاليت وسيع مدرسة الزهرا همچون نشو و نماي باعظمت الهي در موسم بهار، آرام، بي صدا، متواضعانه و دور از تظاهر، اما بزرگ و با عظمت در جريان است. بني آدم كه فطرتاً عجول است بدون انديشه در قانون الهي حاكم بر عالم، ميخواهد هر گاه اراده كرد مشكلاتش حل شود، لذا وظايف خود را در دايرههاي كوچك ناديده گرفته و براي اهداف بزرگ تلاش ميكند.
افراد واقعاً مؤمني كه بذرهايشان كاشته شده و اينك جوانه زدهاند و تحت تعاليم رساله نور تربيت يافتهاند ان شاء الله هر كدامشان بهزودي نمونهيي بينظير براي جهان اسلام خواهند شد و نور هدايت را به همه نشان خواهند داد.
به نام طلبههاي نور در دانشگاه آنكارا
عبدالله
* * *
(نامهييست به استاد از شخصيتي اهل دل و عالمي بزرگ كه به نعمت عظماي انتشار رساله نور در آنكارا نائل شده است)
صاحب الاخلاص و النور و الكمال و الارشاد، مجاهد اكبر جناب بديع الزمان! از زماني كه لِلّه و فِي الله وارد ميدان ابتلا و امتحان شديد تا به امروز ملك، فلك، عرش، كرسي، لوح، قلم، ارض، سماوات، عالم كَوْن، انس و جن، اهل انسان و اسلام در خارج، و اين عبد عاجز"اَشْهَدُ بِاللّه إلى آخر الدَّورا" شاهد دائمي و ابدي هستيم كه براي دفاع و محافظت از حقوق الله و بندگانش با قدرت علميه و كماليه و ارشاديه خاص خودتان در شرايط بسيار فوق العاده و دشوار، شب و روز مدام و پيوسته و در حضور حق و خلق، با تلاش و غيرت و همت فعاليت كردهايد.
اي بديع الزمان ما كه صاحب نور هستيد! بنده، عبد عاجز و دوست صميمي و صادق ذات نوريه شما هستم. اين دوستي مانند رفاقتهاي گذرا و محكوم به زوال نيست. رفاقتيست كه از فطرت ذاتيه ما در بزم الست عالم معنا انتقال يافته است. اين دوستي زاييده عبرتها و حكمت هاييست كه در عالم شهودمان قريب نيم قرن از اعمال و اقوال و حركات و سكنات شما فرا گرفتم و در اين مدت در حين بلاها و امتحانات و رنجهايي كه يكي از يكي دشوارتر بود و در دوران استبداد و مشروطيت و جمهوريت مشاهده كردم و از محاكمات شما در دادگاههاي حكومت نظامي و ساير محاكم در زمانهاي مختلف و در دايرهي شرايط سنگين، و از جنگها و رزمهايتان در جبهههاي نبرد، و از مباحثات و مناظرات علميتان با اقران و امثالتان و از آثار جليله و جميله منتشر شدهتان درسها آموختم، و با مشاهدهي اعمال صالحه مخلصانه، و افكار نوراني و جهاد اصغر و اكبرتان درس گرفتم؛ اين حكمتها و درسهاي عبرت انگيز، دوستي قديم بنده با ذات اكملتان را هر لحظه افزايش داده و بينهايت محكم و پا برجا نمود و تبديل به عشق و وجد كرد. با همين عشق و اشتياق از زمان سلطان حميد تاكنون براي دفاع و حفاظت و حمايت خداپسندانه از حقوق عمومي و خصوصي جناب عالي و طلبههاي رساله نور، از دور و نزديك، با قدرتي در حد توان مور، نهايت سعيام را كردم و ميكنم و
خواهم كرد تا در ايفاي وظايف دوستي و رفاقت به لحاظ مادي و معنوي كوتاهي نكنم. حق و خلق و بخش مهمي از طلبههاي نور از اين حال من آگاهاند.
ان شاء الله به عون حق و مدد محمديه و با عشق مخلصانه شما در جهاد اصغر و اكبرتان ـ كه در زمان ما بينظير است ـ به زودي حق غالب و باطل مغلوب ميشود. عالم انسانيت به ياري خداوند تبديل به عالم اسلاميت شده و مدنيت محمديه با تمام درخشندگياش طلوع ميكند. همه ما انس و جن، و ملك و فلك آن روز را عيد اكبر خواهيم كرد، و همواره با اعضاي خانواده دعا ميكنيم و از رحمت الهي مسألت داريم كه شما نيز در كمال صحت و عافيت شاهد و ناظر مشتاق اين عيد جهان شمولمان باشيد. اميد كه حضرت حق دعاهايمان را در درگاه الوهيتش به حرمت حبيب كبريايش مستجاب فرمايد؛ آمين ثم آمين.
دوست بسيار ارجمند قلبي و روحي و سرّي من! نميدانم اين عبد عاجز را به خاطر آورديد يا نه؟ با در نظر گرفتن هر احتمالي يادآوري ميكنم كه عثمان نوري آنكارايي از مفتيان هنگ، دوست قديمتان هستم؛ همان كه در زمان تداوم مبارزات ملي در هر گوشه وطن، وقتي كه افراد مختلف، بيش از هجده دعوتنامه براي همكاري در روند مبارزات ملي در آنكارا فرستاده بودند، در زماني كه توافق كرديم و در محل اقامت جناب عالي در استانبول به مشورت نشستيم. بنده در مفتيگري وزارت دفاع ملي مسؤوليت داشتم و قريب ٢٥ سال مفتي آنجا بودم. سه سال پيش بازنشسته شدم و در حال حاضر در خانه مسكونيام در آنكارا اقامت دارم و با دعاي شبانه روزي براي شما و انسانها و مسلمانان روزگار ميگذرانم. بزرگترين آرزو و خواسته من اين است كه پيش از فرا رسيدن اجل با چشم دنيايي شما را ببينم، زيارت كنم و براي خدا با شما هم صحبت شوم. اين را با تمام جان و دل آرزو ميكنم.
عزيزم، اي عزيز عزيزان! با نهايت تعظيم و تكريم و با علاقه و اشتياق به ذات حكيمانه جناب عالي و طلبههاي رساله نورتان درود ميفرستم و عشق ميورزم، و با تضرع و الحاح، عزت شما و آنان را در هر دو جهان از حق تعالي و تقدس مسألت دارم. با حسرت و اشتياق دستان مباركتان را ميبوسم و درانتظار دعاي خالصانه
و پاسخ جناب عالي هستم. شما را به خدا ميسپارم اي يگانه سرور صاحب النور و العزم و الاراده و الارشاد ما.
"الباقي هو الله"
يار غارتان، بالاترين نقطه قله هيچ
بنده گناهكار
عثمان نوري
* * *
رفتن استاد به امير داغ
استاد سعيد نورسي پس از آزادي از زندان شهر آفيون با طلبههايي كه همراهش بودند به امير داغ رفت و تا دو سال در آنجا ماند. در محرم ١٣٧١ به اسكيشهير آمد و يك و نيم ماه در هتل يلديز اقامت كرد. آمدن استاد به اسكيشهير كار معناداري بود. او تا سال ١٩٥٠ از جاهايي كه تبعيد ميشد بيرون نيامده بود. در واقع به او چنين اجازهيي هم داده نميشد. اغلب حتي به روستاهاي نزديك هم نميتوانست برود.
استاد در اسكي شهير با طلبههاي مشتاقش ديدار كرد و با طلبههاي جوان كه در واقع ميوههاي نورس رساله نور بودند به گفتگو پرداخت و تا حدي در جريان مسايل اجتماعي قرار گرفت. در آنجا شمار طلبههاي نور از هر صنف فراوان بود؛ و به همين ترتيب تعداد زيادي از كادرهاي نيروي هوايي ارتش، طلبههاي رساله نور بودند. نظاميان مؤمن و با اخلاق والا و مفتخر به شجاعت ملي اسلامي، افراد با اخلاصي كه قلبهايشان مملو از محبت نبوي و اشتياق به خدمت اسلامي و ميهني بود.
* * *
استاد مدتي بعد، از اسكي شهير به اسپارتا رفت و هفتاد روز در آنجا ماند. در آن ايام طلبههاي فعالش در استانبول "راهنماي جوانان" را منتشر كردند؛ به
همين دليل عليه استاد اعلام جرم شد و او را براي محاكمه به استانبول فراخواندند.
بحثهايي را كه مربوط به توحيد بود و تحت عنوان " كليد عالم نور" منتشر شد، استاد، زمان اقامت در اسپارتا و استانبول نوشت و به صورت نامه براي طلبههايش ارسال كرد. هر كدام از بحثهاي مذكور در حكم گنجينهيي بسيار ارزشمند در توحيد است.
* * *
دادگاه استانبول
برخي از جوانان دانشگاهي "راهنماي جوانان" را به قصد خدمت به ايمان و اخلاق جوانان، در استانبول منتشر كردند، لذا دادستاني با استناد به ماده ١٦٣ مدعي شد كتاب در ضديت با نظام لائيك بوده، و با اين هدف نگاشته شده است كه پايههاي اساسي نظام را بر مباني ديني استوار كند، و ماهيتش تبليغ و تلقين ميباشد؛ به همين دليل استاد راهي دادگاه يكم مجازاتهاي سنگين گرديد.
دادگاه روز ٢٢ ژانويه ١٩٥٢ برگزار ميشد، لذا بديع الزمان سعيد نورسي از اسپارتا به استانبول آمد و در جلسه دادگاه حضور يافت. طلبههاي استاد، جوانان دانشگاهي سالن دادگاه را پر كرده بودند. در راهروها ازدحام چشمگيري مشاهده ميشد. در ابتدا كيفرخواست و گزارش هيأت كارشناسي قرائت شد و از استاد خواسته شد به موارد مطرح شده پاسخ دهد. در گزارش هيأت كارشناسي به تفصيل توضيح داده شده بود كه: "مؤلف در اين اثر تلاش كرده است انديشه اسلامي را بازگو كند؛ به همين منظور افكاري را براي راهنمايي جوانان مطرح ميكند. او طرفدار حجاب (بانوان) است و ميگويد گشت و گذار زنان نيمه عريان با پاهاي برهنه مخالف اسلام است و با فطرت زن در تضاد ميباشد. ميگويد آن چه زن را زيبا ميكند زينت آداب قرآني در دايره تربيت اسلاميست. او از تدريس علوم اسلامي حمايت ميكند، لذا طرفدار انطباق نظامات حكومت با مباني دينيست."
سَني الدين باشاق، مهري هلاو، و عبدالرحمن شرف لاچ از وكلاي استانبول، دفاع از بديع الزمان را بر عهده گرفتند.
استاد سعيد نورسي پس از آن كه كيفر خواست قرائت شد به اتهامات مذكور پاسخ داد و به عنوان نمونه از ٣٥ سال عمرخود ياد كرد كه در آن نه با سياست ارتباطي داشته نه با دنيا و نه با جريانهاي منفي. گفت تنها چيزي كه در اين مدت نظرش را جلب ميكرده حقايق ايماني و خدمت قرآني بوده است و اضافه نمود كه با تمام توان خود براي نجات ايمان (مردم) كوشيده است. از حكم برائت و اعاده دادگاههاي متعدد ياد كرد و به صورتي صريح و بليغ گفت كتاب "راهنماي جوانان" توسط جوانان دانشگاهي منتشر شده و اين امر ميبايست موجب خرسندي فراوان شود؛ و ادامه داد در رويارويي با جريانهاي منفي عصر حاضر بهويژه مرض واگير بيايماني و بي اخلاقي ـ كه بُنيه اجتماعي ما را احاطه كرده است ـ همه اجزاي رساله نور مانند "راهنماي جوانان" بايد به صورت انبوه منتشر شده، و بايد كاري كرد جوانان و فرزندان بيگناه و زنان و ديگر مردم آن را مطالعه كنند؛ اين امر براي تأمين سعادت وطن و ملت بسيار ضروريست. آنگاه تأكيد نمود كه جوانان دانشگاهي اين رساله را براي اهداف مذكور و بدون اطلاع او منتشر كردهاند. برگزاري جلسه بعدي دادگاه به ١٩ فوريه ١٩٥٢ موكول شد.
روزي كه دومين جلسه دادگاه برگزار ميشد تعداد زيادي از دانشجويان و اهل عرفان كه از كليات رساله نور بهره برده بودند براي حضور در دادگاه زودتر راهروها را پر كرده بودند. استاد در ميان دانشجويان دانشگاه و در حالي كه همه او را تشويق ميكردند وارد سالن دادگاه شد و بر كرسي متهم نشست. وكلا هم آمدند و در جاي خود قرار گرفتند. در تالار دادگاه ازدحام عجيبي بود، هزاران نفر براي شنيدن مطالب دادگاه سعي ميكردند وارد سالن شوند و انبوه جمعيت در وروديها موج ميزدند. معنايي كه هيبت و شكوه ظاهري اين رويداد به اذهان متبادر ميكرد والاتر و باشكوهتر بود. جواناني كه محروم از فرهنگ ديني پرورش يافتند در برابر سعيد نورسي كه تمثال آشكار و مجسم نور اسلام بود سر تعظيم فرود آورده، و دِين خود را به او ابراز ميكردند. آنها گويي با لسان حال ميگفتند: اي مجاهد كبيري كه ظلمتهاي قرن بيستم را با نور قرآن كنار زدي، و افقهاي نوراني و بشارت دهنده را به اهل اسلام نماياندي، و انسانيت را در تناسب با
فطرتش به سعادت هميشگي و متعالي فرا خواندي! از خدمت بزرگت به انسانيت و به ويژه فرزندان اين مرز و بوم سپاسگزار هستيم و آيندگان نيز با تمجيد و تقدير از تو نام خواهند برد. نسلي را كه به لحاظ معنا رو بهسوي مرگ داشت تو اي حكيم! به آب حيات معنويات رساندي و بدين طريق خدمتي بسيار ارزشمند و عالي را ارائه دادي. ما ميدانيم كه تلاش نمودي نسلهاي آتي و ملتي را كه ميخواستند به نابودي و شقاوت ابدي سوق دهند، با نور قرآن به سعادت ابدي و خداوند برساني، و ميدانيم كه زندگانيات را فداي اين هدف كردي...
ميگويند:
نسلهاي مؤمن راهت را ادامه خواهند داد
و سالها و قرنها از تو پيروي خواهند كرد ...
ازدحام در سالن دادگاه بسيار زياد بود، لذا ادامه محاكمه امكان نداشت. مأموران پليسي كه موظف به تأمين نظم بودند نميتوانستند مانع ازدحام جمعيت شوند. سرانجام رييس دادگاه خطاب به مردم گفت:
اگر جناب استاد را دوست داريد كمي كنار برويد و اجازه بدهيد محاكمه را ادامه دهيم.
با اين سخن رييس دادگاه، مردم كنار رفتند، و به اين ترتيب دادگاه ادامه يافت.
مسؤولان چاپخانهيي كه "راهنماي جوانان" را منتشر كرده بودند؛ همچنين پليسها سخن گفتند؛ آنگاه استاد اعتراض خود را به گزارش هيأت كارشناسي مطرح كرد. وقت نماز عصر سپري ميشد كه استاد براي اقامه نماز از دادگاه اجازه خواست. رييس دادگاه با قبول درخواست استاد، ختم جلسه را اعلام كرد.
استاد در ميان حلقه دانشجويان و طلبههايي كه او را از صميم قلب دوست داشتند از راهرو خارج شد؛ در حالي كه هزاران نفر از مردم او را تشويق ميكردند. او نيز با تكان دادن دو دست به طلبههاي محبوبش درود ميفرستاد. در مقابل ساختمان دادگستري سه چهار هزار نفر جمع شده بودند و براي ديدن استاد انتظار ميكشيدند. استاد در ميان تشويق هزاران نفر از مردم از پلهها پايين آمد. در ميان آنها عدهيي هيجان زده ميگريستند. راه رفتن در ميان انبوه جمعيت
ممكن نبود، لذا طلبههاي رساله نور استاد را سوار بر اتومبيلي به مسجد سلطان احمد بردند و پس از اقامه نماز جماعت او را به اقامتگاهش رساندند.
* * *
استاد، روز پنجم مارس ١٩٥٢ باز هم در ميان دانشجويان جوان و هزاران نفر از دوستدارانش كه متشكل از طبقات مختلف مردم بودند براي واپسين محاكمه وارد سالن دادگاه شد. براي آنكه ازدحام جمعيت در سالن دادگاه مانند گذشته مانع ادامه محاكمه نشود گروههاي متعددي از مأموران پليس راه پلهها و راهروهاي ساختمان دادگستري را در كنترل خود گرفته و راههاي عبور را مسدود كرده بودند. با اين حال سالن دادگاه مملو از جمعيت بود.
محاكمه آغاز شد. يكي از دانشجويان كه "راهنماي جوانان" را منتشر كرده بود به عنوان شاهد سخناني بيان داشت. او گفت آثار شرق و غرب را مطالعه كرده است، و وقتي رساله نور به دستش ميرسد به لحاظ عقلي، فكري، روحي و قلبي از آن بينهايت بهره ميبرد، او افزود اين كتاب بر اراده و اخلاقش تأثيرات اساسي داشته و ايمان و اخلاق جوانان را حفظ كرده، و در اين زمينه تأثير فراواني دارد، به همين دليل و با نيت انجام خدمتي به وطن اقدام به انتشار آن كرده و در اين كتاب چيزي كه ماهيت جرم داشته باشد، نديده است.
* * *
دفاعيات استاد
درباره زندگي پر فراز و نشيبام كه مدتها مظلومانه سپري شد مطالب بسيار مختصري عرض ميكنم، تقاضا ميكنم از سر لطف بشنويد.
دادگاه اجازه داد استاد دفاعيات خود را آزادانه و به راحتي بيان كند. او نيز دفاعيهيي مفصل و روشني ايراد كرد.
قضات محترم! من ٢٨ سال با اهانتها و شكنجهها و تحت كنترل و زندانهاي بيدليل مواجه بودهام. همه اين دروغها و تهمتها مبتني بر چند مطلب است:
١. اصليترين اتهام من اين است كه مرا مخالف رژيم تلقي ميكنند. روشن است كه در هر حكومتي مخالفاني وجود دارد. هيچ كس را نميتوان تا زماني كه مُخل امنيت و آسايش نشده به صرف فكر يا روشي كه با قلب و وجدان خويش آن را قبول دارد مجرم دانست. اين يك امر حقوقي متعارف است. بيش از صد ميليون مسلمان كه صد سال زير سلطه ظالمانه و متعصب انگليسيها بودند با اينكه رژيم الحادي آنها را نپذيرفته و با قرآن رد ميكردند، اما محاكم انگليس از اين لحاظ هيچگاه با آنها كاري نداشتند. در اينجا و در همه حكومتهاي اسلامي هم از دير باز تاكنون يهوديان و نصرانيان با اينكه با دين و نظام مقدس مملكتي كه تابعيتش را داشتند مخالف و ضد بودند و به آن اعتراض داشتند، اما حكومتهاي مزبور هيچگاه از اين لحاظ و با توسل به قانون كاري با آنها نداشته اند.
حضرت عمر در زمان خلافتش، با يك فرد عادي مسيحي محاكمه شد. اين در حالي بود كه مسيحي مذكور با نظام مقدس حكومت اسلامي و دين مسلمانان و قوانينشان مخالف بود، اما اين مطلب براي دادگاه اهميتي نداشت؛ اين امر آشكارا نشان ميدهد كه عدالت هيچگاه گرفتار جرياني خاص نميشود و به نفع يك جانب خاص موضعگيري نميكند. همين اصل اساسي آزادي دين و وجدان است كه در شرق و غرب غير كمونيست و در نهادهاي قضايي جهان، جاري و حاكم است.
من هم اگر با اعتماد به اين اصل اساسي آزادي دين و وجدان و با استناد به صدها آيهي قرآن به مخالفت با مسايل مُضر و بيفايدهي تمدن پرداخته باشم، مخالفت با استبداد مطلقي كه زير پوشش حريت و آزادي پنهان شده و مخالفت با فشارهاي سهمگيني كه با ماسك لائيك بودن بر دين و دينداران وارد ميشود، آيا از دايره قوانين خارج شدهام؟ آيا اين كار را ميتوان حركتي بر خلاف حقيقت بهشمار آورد؟ مخالفت با بيعدالتي، ظلم و بيقانوني در هيچ حكومتي جرم نيست. بر عكس، مخالفت، عامليست براي موازنه عادلانه، مشروع و صادقانه.
٢. در دوره گذشته كه به من ظلم و جفا كردند دومين چيزي كه به من نسبت داده شد اخلال در امنيت و آسايش بود. با اين وهم و خيال و با سندهاي جعلي مرا ٢٨ سال مجازات كردند. از اين شهر به آن شهر و از اين دادگاه به آن دادگاه كشاندند. از اين زندان به آن زندان بردند. اجازه ديدار با كسي را ندادند. مرا به انفرادي محكوم نموده و مسموم كردند و با انواع و اقسام ترفندها درصدد تحقيرم بر آمدند.
ما ٥٠٠ هزار طلبه فداكار نور، محافظان داوطلب و معنوي امنيت و آسايش در هر نقطه كشور هستيم و نسبت دادن چنين چيزهايي به ما بزرگترين گناه است. با اينكه آنها چنين اهانتهاي ظالمانهيي به ما ميكنند، ما بدون آنكه احساساتي شويم در راه تأمين امنيت و آسايش قلوب، در مسير خدمت به قرآن و ايمان، و در راه نجات كساني كه غافلانه گرفتار باتلاق آنارشيسم شدهاند يك لحظه بيكار نمينشينيم.
قضات محترم! با قاطعيت ميگويم كه اين ادعاي بياساسي نيست. ٦ دادگاه در ٦ استان كه محل تبعيد و مظلوميت ما بوده با بررسيهاي دقيق و مفصلي كه انجام دادند هيچ دليلي مبني بر اينكه ما امنيت و آسايش را اخلال كرده باشيم نيافتند. اين امر ثابت ميكند كه طلبههاي مكتب عرفاني نور بر قلبها تأثير ميگذارند. آنها مفهوم ضرورت حفاظت از امنيت و آسايش را در عقول و قلوب ميگنجانند. درسهاي ايماني ما با آنارشي و هرج و مرج ناسازگار بوده، و با فراماسونها و كمونيستها مخالف است؛ از همه ادارات نيروي انتظامي در سطح
كشور سؤال كنيد آيا از ٥٠٠ هزار طلبه مكتب عرفاني نور حتي يك نفر كاري عليه نظم و نظام جامعه انجام داده است؟ مطمئناً انجام نداده است، زيرا محافظ ايمان در قلبهايشان است كه مطمئنترين محافظ نظم و نظام جامعه ميباشد.
من در مقالهيي تحت عنوان "حقيقت سخن ميگويد" كه در شماره ١١٦ سبيل الرشاد منتشر شد اين حقايق را به تفصيل توضيح دادهام. فردي را در نظر بگيريد كه تمام حركات و سكناتش گواهي ميدهد همه دنيايش و در صورت لزوم زندگياش و حتي آخرتش را فداي دين خود ميكند، فردي كه ٣٥ سال است سياست را كنار گذاشته و دادگاههاي متعدد به رغم بررسيهاي دقيق چيزي در اين مورد نيافتهاند، كسي كه ٨٠ سال را پشت سر گذاشته، در آستانه گور است و از داراييهاي دنيا نيز مالك چيزي نبوده، و براي هيچ چيز دنيا هم اهميتي قائل نيست؛ حالا ببينيد كسي كه ميگويد اين فرد "دين را ابزار و وسيله سياست ميكند" تا چه حد ظالم و بيانصاف است؛ از زمين تا آسمان، از آسمان تا زمين.
درس حقيقتي كه ما شاگردان مكتب عرفاني نور از قرآن گرفتهايم اين است: اگر در كشتي يا خانهيي يك نفر بيگناه و ده نفر جاني وجود داشته باشند، عدالت قرآني براي حفظ حق آن بيگناه اجازه نميدهد آن خانه يا كشتي به آتش كشيده شود؛ حال چگونه ممكن است خانه يا كشتي را براي وجود يك نفر جاني گناهكار به آتش بكشيم و ده نفر بيگناه به خاطر آن يك نفر از بين بروند. آيا اينطور نيست كه در صورت وقوع چنين امري مرتكب بزرگترين ظلم و خيانت و بيعدالتي شده ايم؟ اين است كه عدالت الهي و حقيقت قرآني به هيچ وجه اجازه نميدهد به خاطر ده نفر جاني كه مُخل امنيت و آسايش هستند جان نود نفر بيگناه را به خطر اندازيم؛ لذا ما براساس آموزههاي دينمان و در پيروي از اين درس قرآني خود را موظف ميدانيم كه با تمام توان براي حفظ آسايش و امنيت تلاش كنيم.
دشمنان پنهان ما در دوره قبل كه ما را به چنين نسبتهاي ناعادلانهيي متهم ميكردند، شكي نيست كه يا ميخواستند سياست را وسيله و ابزار بيديني كنند يا دانسته و ندانسته درصدد تحكيم جايگاه ايدئولوژيهاي مخرب در كشورمان
بودند. مشاهده ميفرماييد كه در اصل آنها هستند كه مخالف نظم و نظام و امنيت و آسايش مادي و معنوي كشور ميباشند نه ما. يك مسلمان حقيقي و يك مؤمن صادق هيچگاه نميتواند طرفدار هرج و مرج و آنارشيسم باشد. آنچه دين به شدت منع ميكند فتنه و هرج و مرج است، زيرا آنارشيسم هيچ حقي را به رسميت نميشناسد و سجاياي انساني و آثار تمدن را به خصايل وحشيانه حيواني تبديل ميكند؛ و قرآن حكيم اشاره ميفرمايد كه اين وضع در آخرالزمان توسط كميته يأجوج و مأجوج عملي خواهد شد.
قضات محترم! ٢٨ سال به اين صورت در حق من و طلبههايم ظلم و جفا كردند و دادستانها در محاكم مختلف از تحقير ما هيچ ابايي نداشتند. ما همه اينها را تحمل كرديم و به خدمت در راه قرآن و ايمان ادامه داده و ظلم و ستم رجال دوره پيش را بخشيديم. زيرا آنها به سزاي آنچه مستحقش بودند رسيدند. ما نيز به حق و آزادي خود رسيديم. از اينكه خداوند فرصت سخن گفتن در برابر قضات عادل و با ايماني چون شما را نصيب ما كرد سپاسگزاريم.
هذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّى
سعيد نورسي
* * *
بخشهايي از دفاعيه مهري هَلاو وكيل مدافع
مؤلف رساله نور، متواضعترين نويسنده و مؤلف است. او بزرگترين دشمن شهرت و تكبر بوده، و به تمام داراييهاي دنيا پشت كرده است. نه مال به سطح و مرتبه او رسيده و نه ميتواند برسد و نه شهرت و نه نفوذ. حتي گاندي هم به اندازه او دست از دنيا نشسته بود. اين شخصيت بزرگ كه غذاي روزانهاش ٥٠ گرم نان است و كاسهيي شوربا، فقط براي خدمت به قرآن و ايمان زندگي ميكند. جز آن هيچ چيز در نظرش ارزش و اهميتي ندارد. با اين وصف گفتن اينكه او اثر خود (رساله نور) را مدح و ستايش كرده و تلاش براي مُجرم جلوه دادن او و قرار دادنش در زمرهي جرمهاي مربوط به ماده ١٦٣ آيا با حق و عدالت، انصاف، علم،
انديشه انساني، روشي مبتني بر حقوق، منطق، عقل و تفكر منطبق است؟ اين مطلب به اعلام نظر دادگاه محترم بستگي دارد.
............
ميخواهم درباره مخالفت او با دولت با بيان چند جمله از عرايضم نتيجهگيري كنم: فرد دنيا ديدهاي كه با كمال پاكي و صميميت در برابر شما منتظر رأي عادلانه ميباشد، كسي نيست كه در طول زندگي، شأن خود را با بيان دروغ و خلاف حقيقت پايين آورده باشد. او در اولين جلسه محاكمه علناً گفت كه از دولت فعلي راضيست و براي موفقيتش دعا ميكند؛ و دولتهاي گذشته مورد اعتراض و انتقاد او بودهاند. موكل من در حقيقت همراه با آحاد ملت در برابر استبداد مبارزه كرده و براي نهادينه شدن آزادي و دمكراسي تلاش نموده و از نتيجهيي كه در اين مورد حاصل شده خرسند است. هدف رساله نور نيز اين است كه نظم و نظام اجتماعي را وارد قلبها كند. همچنان كه رجال سياسي، ميكوشند نظام اجتماعي، حقوق و آزاديهاي ملت را در عرصه سياست تأمين كنند، مؤلف رساله نور نيز تلاش ميكند در عرصه معنوي همين مفاهيم را به قلبها القا نمايد. اهداف مشترك ميباشد؛ رساله نور مكتب عرفان است و مؤلف و شاگردانش نگهبانان افتخاري و معنوي نظم و آسايشاند. آنها در عرصه معنوي تلاش ميكنند هرج و مرج و آنارشيسم از قلبها و عقلها زدوده شود. آنها در كمال صداقت، بيهيچ چشمداشتي، بدون هيچ غرضي، و بدون آنكه انتظار دستمزدي داشته باشند، فقط براي رضاي خدا و براي منافع ملت و مملكت فعاليت ميكنند. اين كار جرم و جنايت نيست؛ خدمت به ملت و كشور است. آنها شايسته تقدير هستند نه مؤاخذه. اين حق ماست كه خواهان اعلام برائت آنان باشيم. تصميم (نهايي) بر عهده دادگاه عالي ست.
* * *
دفاع وكيل سَنيُّ الدّين باشاق
در ادامه، سَنيُ الدين باشاق وكيل ديگر مؤلف سخنان كوتاهي بيان داشت:
اينك مسأله روشن شده و حقيقت چون خورشيد نمايان گشته، و دادگاه عالي بر همه چيز واقف شده است. من صحبت ديگري براي اضافه كردن ندارم. دوست داشتم درباره ذهنيتي كه اين شخصيتهاي ارزشمند و بافضيلت را به اينجا آورده و بر كرسي جانيان نشانده، كساني كه براي خدمت به ملت و كشور سينه سپر كرده و بيهيچ چشمداشتي في سبيل الله فعاليت ميكنند، مطالبي بيان كنم، اما جاي آن اينجا نيست. در اين مورد بايد اثر جداگانهيي نگاشت، زيرا مبارزه با ذهنيت مذكور وظيفه همه است. وجدان متعالي اين محكمه عالي به حدي اطمينان بخش است كه مرا از دفاع بينياز ميكند. باعث افتخار من است كه اعلام برائت موكلم را درخواست كنم.
* * *
دفاع وكيل عبدالرحمن شرف لاچ
سپس وكيل مؤمن، مشهور، توانا و ممتاز، عبدالرحمن شرف لاچ همچون دوستان وكيل و ممتاز ديگرش ـ كه وكالت استاد را به صورت افتخاري بر عهده گرفته بود ـ به دفاع پرداخت. او در ابتدا مقدمهيي بيان كرد و گفت:
كاملاً آشكار شده است اين شخصيت با بركت كه بيش از ٨٠ سال سن دارد و در مقابل شما به عنوان متهم حضور يافته است، هيچ ارتباطي با جرم ندارد. بنده بسيار اميدوارم كه دادگاه عالي نيز به اين نتيجه برسد و حكم بيگناهي ايشان را صادر كند. ليكن اگر يك در هزار هم احتمال داشته باشد كه عليه ما رأي داده شود، اهمال در دفاع از بيگناهي را كه بر عهده گرفتهام بيمسؤوليتي خواهم دانست. نظر و رأي دادگاه عالي تجديد نظر را نيز بايد در نظر داشت. نبايد چون در اينجا بحثي دربارهاش نشده دچار نقصاني در اصول شويم، لذا براي ارائهي دفاع از دادگاه عالي اجازه ميخواهم.
بسيار خب آقاي عبدالرحمن آخرين دفاعتان را ميشنويم؛ بفرماييد:
كتابي كه "راهنماي جوانان" نام دارد حاوي احكام و تفاسير قرآن عظيم الشأن است و اوامر و نصايح دين اسلام را بيان ميكند؛ براساس ماده ٧٠ قانون اساسي، مصونيت افراد، و آزادي وجدان، انديشه، بيان و نشر از حقوق طبيعي تركهاست؛ نيز طبق ماده ٧٥ همين قانون اساسي، هيچ كس را به دليل دين و مذهبي كه دارد نميتوان مؤاخذه كرد؛ لذا محروم نمودن موكل من از آزادي دين و نشر كه قانون اساسي به او ميدهد، و تعقيب جزايي او با احكام قانون اساسي مغايرت دارد.
اگر قانوني كه در بالا ذكر شد بر فرض محال توسط طرف مقابل مورد توجه قرار نگيرد و تعقيب موكلم براساس ماده ١٦٣ قانون جزا ـ كه مخالف دمكراسيست ـ ممكن فرض شود، به تحليل جرم نسبت داده شده پرداخته، و ميگوييم:
بحث از يك مسلمان است، مسلماني سالمند با موهاي سپيد. مسلماني كه همه عمرش را صرف نور كرده و موهاي سرش در اين راه سپيد شده، مسلماني پاك و پاكيزه كه سر و صورت و موها و تمام وجودش با نور الهي شستشو يافته است. مسلماني كه زندگياش را ـ كه عطاي الهيست ـ در تمام دوران عمرش وقف صلاح و سعادت واقعي ملت ترك كرده و عزم نموده است تا تسليم روح ـ كه امر الهيست ـ به خداوند، مالك اصلي هستي، در اين راه پيش برود؛ مسلمان گرانقدري كه وجودش، اين بناي سبحاني را فقط و فقط در مسير خدا به كار گرفته و امروز كه گفته ميشود "دمكراسي حاكم است" بر ميخيزد و فقط ميگويد"الله"، "كتاب"، "رسول" و از جوانان ميخواهد هوشيار و آگاه باشند، و بيدرنگ دادستان، (كه اين پرونده را تشكيل داده است) گريبان او را ميگيرد.
ميگويد: بيا ببينم؛ مرتكب جرم شدي.
و ظلمتي سراسر جهان را در بر ميگيرد.
اما شما به رفتار اين مسلمان سالمند نجيب و بااصالت دقت كنيد، ببينيد چه قدر آرام و آسوده است؛ او در وحدت بهسر ميبرد نه در كثرت؛ ظلمت شب و
رنگارنگ بودن روز تأثيري بر روحيه او ندارد. چنان مظهر تجلي (الهي) است كه در زندان بلا، صفا ميبيند و در سفره جفا، وفا مييابد. زيرا از حقيقت اشيا باخبر است. كثافت را به لطافت تبديل كرده است. در رگهايش به جاي خون، نور و فيض حق جريان دارد؛ و دادستان (كه اين پرونده را تشكيل داده است) دست او را گرفته به زندان ميبرد. چرا؟ به چه دليل؟ اين پير فاني مگر چه كرده است؟ اين مسلمان سالمند مرتكب چه قباحتي شده است؟ چه عملي انجام داده است؟ ببينيد از نظر دادستان او مرتكب چه عملي شده است؟
كتابي به نام"راهنماي جوانان" منتشر كرده، كه:
الف. خلاف لايسيزم حركت كرده است. مگر ممكن است خدا و دين و ايمان خلاف لايسيزم باشد؟ بله ممكن است. خب ديگر چه؟
ب. تلاش كرده است كه نظامهاي بنيادين اجتماعي، اقتصادي، سياسي و حقوقي حكومت را بر پايههاي ديني استوار كند. چگونه؟ چرا و با چه هدفي چنين كارهايي كرده است؟
ج. به قصد تأمين و ايجاد نفوذ شخصي.
بسيار خب، آيا قصدي براي كسب نفع سياسي هم وجود دارد؟ خير چنين چيزي وجود ندارد. هيأت كارشناسي هم به چنين نتيجهيي نرسيده است. دادستان هم چنين چيزي نميگويد. بسيار خب حالا كه قصد سياسي در كار نيست شخصيت و بدن و جثه اين پير فاني در چه حد و حدوديست و چه انتظاري از دنيا دارد كه بخواهد نفوذ شخصياش را گسترش دهد؟
دادستان ميگويد: "من از آن بخش مطلب آگاه نيستم؛ ولي ميدانم كه درصدد تأمين نفوذ خويش است. ضمناً كارشناسان هم اين موضوع را تأييد ميكنند." بسيار خب اين مسلمان چگونه كارهاي فوق را انجام داده است؟
١. با ابزار قرار دادن دين، احساسات ديني و مسايلي كه از نظر دين مقدس بهشمار ميروند.
منظور از اين مسايل مقدس چيست؟ دين اسلام، احساسات اسلامي، خشيتي كه كلمة الله در قلب ايجاد ميكند، قرآن، تفسير ... معلوم است كه دادستان اينها را ميداند و معتقد است اينها مقدساند.
خب، اما دانستن اين مطالب، اعتقاد داشتن به آنها و بعد هم بيان آنها آيا به معني ابزار قرار دادنشان است؟ بله از نظر دادستاني كه اين پرونده را باز نموده، ابزار كردن است. اگر اينطور باشد خود دادستان هم اين مطالب را ابزار و وسيله ميكند، آن هم ابزار و وسيلهيي براي يك قانون سياسي؛ آن هم براي محكوم نمودن يك مسلمان. در چنين حالتي آيا او هم به موجب ماده ١٦٣ مرتكب جرم نشده است؟
پاسخ دادستان منفيست. ميگويد: من تبليغات نميكنم، اوست كه تبليغات ميكند و درصدد القاي مطالب خود است. بسيار خب او مگر چه گفته است؟ او ميگويد:
" ... وحشتناكترين گروهي كه ضلالت زندقه در زمانه فعلي، در مبارزه با اسلام و براساس نقشه نفس اماره، در اختيار فرماندهي شيطان قرار داده، زنان نيمه عرياناند؛ كه با ساقهاي برهنهيي كه به چاقوهاي بُرّان ميماند به اهل ايمان حمله ميكنند. با تلاش براي بستن راه نكاح و باز گذاشتن مسير فساد و فحشا، نفس بسياري از مردم را به اسارت در آورده و با انجام گناهان كبيره بر قلب و روحشان زخم وارد كرده، بعضي از اين قلبها را به نابودي ميكشانند."
آيا اينها دروغ است؟ آيا وجود گروه فواحش كه نكاح را از بين ميبرند و مردم را به فحشا تشويق ميكنند قابل انكار است؟ آيا دولت در حال مبارزه با فحشاي آشكار و پنهان نيست؟ مگر قانون جزا، بخشنامه مبارزه با فحشا و پليس اخلاق شبانه روز در حال مبارزه با اين مسايل نيستند؟
دادستان ميگويد: درست است، همه اينها هست، ليكن ما در اين كارها دخالت داريم، خدا چه ربطي به اين مسايل دارد؟ بسيار خب بگذار چنين بگويد، اما واقعيت اين است كه قانون، پليس و دادستان "بعد" از ارتكاب جرم، مجرم و كسي را كه مباشر وقوع جرم بوده دستگير ميكنند، يعني پس از آنكه كار انجام
شد و ناموسي پايمال گرديد يا فردي كشته شد آنها وارد عمل ميشوند. قانون امكان اتخاذ تدبير پيش از وقوع جرم را نميدهد. ليكن از نظر دين، چنين امكاني وجود دارد: ترس از خدا و دين. زير سايه اين بيم و هراس اعلام ميدارد كه ميتوان جلوي هر پستي و جنايتي را گرفت. اسلام به اين كار امر ميكند، و ميگويد قبلاً تدبير لازم را اتخاذ كنيد. چگونه؟ نصيحت كنيد، طرف مقابل را بيدار كنيد، خدا را به او بشناسانيد، كاري كنيد در قلب او ترس از خدا، عشق به خدا، آتش، جهنم، عذاب ابدي، سعادت ابدي جايگزين شود؛ بداند، بفهمد، دوست بدارد و بترسد. بترسد تا از بديها بگريزد، تا هم خودش نجات يابد و هم جامعه. تا دادستان و دولت و حكومت و ملت هم آسوده خاطر شوند. براي همين ترس از خدا و دوست داشتن خدا را به دلها القا كنيد.
اين كار را چهطور انجام دهيم؟ بگوييد، بنويسيد و به مطالعه وا داريد. خب وقتي كه نامش را تبليغات ميگذارند؛ چه اتفاقي ميافتد؟ مگر اينها فرامين خداوند و حكمتهاي قرآن عظيم الشأن نيستند؟ مگر دين طبيعيترين حق شما نيست؟ چه كسي ميتواند شما را از راه خدا منع كند؟ اين را جرم ميدانند؛ عجب! دستور خداوند را برايشان بخوانيد:
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ وَشَاقُّوا الرَّسُولَ مِن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الهُدَى لَن يَضُرُّوا اللَّهَ شَيْئًا وَسَيُحْبِطُ أَعْمَالَهُمْ
(محمد:٣٢)
يعني: "كسانى كه كافر شدند و (مردم را) از راه خدا باز داشتند و پس از آنكه راه هدايت بر آنان آشكار شد با پيامبر (خدا) در افتادند هرگز به خدا گزندى نمىرسانند و به زودى (خدا) كردههايشان را تباه خواهد كرد."
بسيار خب اما اگر گوش نكنند چه؟ براي آنها كه گوش ميكنند، براي مؤمنان تكرار كنيد. زيرا كاري كه ميكنيد كار خوبيست. براي مردم، جامعه، ملت، دولت و حكومت خير بوده، و عامليست براي محافظت در مقابل شرو بلا، به مؤمنان بگوييد:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَلَا تُبْطِلُوا أَعْمَالَكُمْ
(محمد: ٣٣)
يعني: "اى كسانى كه ايمان آوردهايد! خدا را اطاعت كنيد و از پيامبر (او نيز) اطاعت نماييد و كردههاى خود را تباه مكنيد."
اگر به اين هم توجه نكردند، بگوييد خطر! خطر براي وطن و ملتتان، در تبليغ دين نيست، در بيدينيست. اين را نخست وزيرمان
عدنان مندرس .م.
هم گفتند: "تا به حال ديده نشده است كه راست گرايي براي كشور ضرر داشته باشد. امروز مانعي براي تبليغات ديني وجود ندارد. لزومي هم براي اتخاذ تدبير در اين مورد نيست."
قضات محترم! الامر اليكم؛ اما يكبار از دادستاني كه اين پرونده را تشكيل داده است سؤال كنيد؛ ببينيم آيا ميتواند پاسخ "نه" بدهد. بپرسيد اگر فرامين خداوند و حكمتهاي قرآن عظيم الشأن به جوانان تعليم داده نشود و با اين بهانه كه تبليغات ممنوع است از آن جلوگيري شود، آيا ميتوان صرفاً با مجازاتهاي قانوني از ارتكاب جرمهايي چون بياخلاقي، بيعفتي، بيريشه بودن، فحشا، زنا، و قتل ممانعت نمود؟ چگونه ميتوان به طور كامل مانع آفت رذلي چون كمونيسم شد كه تمام دنيا را تهديد كرده، و در نهان و آشكار و به سرعت همه چيز را نابود ميكند؟
قضات محترم و نجيب ترك كه ميهن پرست هستيد و دل در گروي خداوند و مقدسات داريد! به تبليغات دهشتناك كفر كه اذهان پاك و پاكيزه فرزندان ملت مسلمان تركيه را سالها تخريب و فلج كرده، و به سم پاشي دشمنان وحشتناك دين توجه داشته باشيد.
ما در وضعيت متضاد ترسناكي بهسر ميبريم. دادستان اين وضع را نميبيند و كاري به تعرض به دين اسلام و همه اديان مقدس ديگر و تحقير آنها ندارد؛ (شما بگوييد اين دادستان) بايد كسي را تحت تعقيب قرار دهد كه تدابير لازم را براي در امان ماندن از حملات مذكور به جوانان توصيه ميكند؟
قضات مسلمان ترك بسيار محترم! شما نميتوانيد به دليل "راهنماي جوانان" از كليات رساله نور كه مملو است از نور قرآن مبين و پرتو انوار الهي و فقط هم همين نور را بازتاب ميدهد، موكل مرا محكوم كنيد ...!
قضات محترم اصيل و مسلمان ترك! شما بسيار خوب ميدانيد كه علماي واقعي ارشاد، وارثان انبيا هستند. اين شخصيتهاي بابركت نيز طبق فرامين قرآن مبين موظف به انجام مواعظ و نصايحي هستند كه به آنها به ارث رسيده است. آنها با عملي كردن مسؤوليتهاي خود در پي دستمزدي هم نيستند. وظيفه و مسؤوليت خود را في سبيل الله انجام ميدهند. آنها فقط طالب رضاي خدا و رسولش هستند و تا آخرين نفس به انجام اين وظيفه مقدس ادامه ميدهند. زيرا اين مسؤوليت امانت خدا و رسولش براي آنهاست. چگونه ميتوان موكل مرا به اين دليل كه امانت مذكور را در اختيار اهلش ميگذارد تحت تعقيب قرار داد و اذيت و آزار نمود؟ چگونه ميتوان او را در اين سن سالمندي و با بُنيه ضعيف و نحيفش مكلف به تكليفي سنگين نمود؟
به زندان برو!
اين ظلم و ستم هولناكيست و مسؤوليت ممانعت از آن نيز بر عهده شما گذاشته شده است.
آنچه همه بديها، گناهها، بياخلاقيها، رذالتها و فسادها و فتنهها را از بين ميبرد نور است ...
............
يُرِيدُونَ أَن يُطْفِؤُواْ نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللّهُ إِلاَّ أَن يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ
(توبه:٣٢)
يعني: "مىخواهند نور خدا را با سخنان خويش خاموش كنند، ولى خداوند نمىگذارد تا نور خود را كامل كند، هر چند كافران را خوش نيايد."
وكيل
عبدالرحمن شرف لاچ
پس از اين دفاعيه رييس دادگاه از استاد سعيد نورسي سؤال كرد آيا مطلب ديگري دارد كه بيان كند. مشاراليه بر ميخيزد و ميگويد:
تقاضا ميكنم اجازه بفرماييد فقط يك جمله بيان كنم.
بفرماييد.
شايسته ستايشها و تعريفهايي كه وكلايم درباره من گفتند، نيستم. من انسان عاجزي هستم كه در راه خدمت به قرآن و ايمان فعاليت ميكنم، حرف ديگري ندارم.
اعلام رأي بيگناهي آنگاه محاكمه به پايان رسيد و هيأت قضات بعد از مشورت به اتفاق رأي بيگناهي (استاد سعيد نورسي) را اعلام ميكنند. دانشگاهيان و كسان ديگري كه در دادگاه حاضر بودند رأي دادگاه را به شدت تشويق ميكنند. چون رأي مذكور توسط دادستان مورد اعتراض قرار نگرفت قطعي تلقي شد.
* * *
نامهيي كه يكي از طلبههاي دانشگاهي رساله نور به مناسبت تشريف فرمايي بديع الزمان به استانبول براي دوست خود نوشته است. از اينكه به مناسبت تشريف فرمايي استاد محبوب به ما و استانبوليها تبريك گفتهايد، متشكرم. شهر بزرگ استانبول به سبب اين رويداد باشكوه و استثنايي به جوش و خروش آمد و حال و هواي عيد يافت. همه از عالم گرفته تا جاهل، فقير، متمول، و پير و جوان براي ديدن او و شنيدن سخنانش به هر سويي چون دادگاهها و هتل ميشتابند.
حتي رؤياهايمان پر از شادي و نشاط است و دشمنانمان نيز رو سياهتر شدهاند. حالا ديگر فهميدند كه نفاق آنان كاري از پيش نبرد و فايدهيي نخواهد داشت. استاد به هر چيزي كه يادگار دوران باشكوه استانبول بود جاني دوباره داد.
منظره شهر در نگاه برادرانمان ناگهان تغيير كرد. "اياصوفيه" تا "ساراي بورنو" منطقهيي در تلاقي درياي مرمره و تنگه استانبول .م. گسترده شد. در گلدستههايش باز هم اذان محمدي (ص) خوانده ميشود. در شبستانهايش حافظان از نو شروع به تلاوت قرآن كردهاند. (سلطان محمد) فاتح هر روز سر از مزار بر ميدارد و به مهمان با بركت و بزرگ شهري كه خود فتح كرده بود خوش آمد و تبريك ميگويد. گويي از هم اينك توفان نور را ميبينيم كه از مأذن مسجد نو تا تاريكترين و آلودهترين جاي "بيگ اوغلو" را فرا ميگيرد به سبب همين تشريف فرمايي و اين نور متعاليست كه همه جاي استانبولِ مسلمان، اياصوفيه، محلههاي فاتح، سلطان احمد، ايوب و سليمانيه حجاب از رخ برگرفته و در نگاه ما باشكوهتر و صميمانهتر ديده ميشوند؛ استاد اينك خورشيد اين شهر است. او اگر برود خورشيدي كه در افق اين شهر است نيز با او ميرود و شهري با چند ميليون جمعيت تاريك خواهد شد. آنچه موجب تسلي خاطر ماست اميد به روشنايي و درخشندگي شهر (سلطان محمد) فاتح توسط رساله نور است.
زماني كه خبر تشريف فرمايي استاد را با تلفن اطلاع دادند رعشهيي سراسر وجود بيرمقم را فرا گرفت. رعشهيي كه كُشنده و مخدر نبود، زنده كننده و جان دهنده بود ... هستي مادي و معنويام در يك لحظه قوت گرفت؛ احساس كردم مغناطيسي پر قدرت مرا بهسوي خود ميكشد. وقتي به دادگاه مجازاتهاي سنگين رسيدم دانستم احساسات لحظات قبل من بر تمام جمعيت حاضر حاكم شده است. درون و بيرون دادگاه مملو از جمعيت بود. خواستم ازدحام جمعيت را شكافته وارد دادگاه شوم، اما نگاهم بر استاد كه در ميان دو دانشجو در حركت بود خيره ماند. موجودي استثنايي كه به قدر جنبه معنوي، از نظر مادي و طرز پوشش هم (با ديگران) كاملاً فرق داشت و نگاه ميليونها نفر بر او دوخته شده بود و به نظر ميرسيد ارتباطي با هيچ چيز ندارد و از هر رويدادي بيخبر است.
............
اينك داخل دادگاه هستم. به محض اينكه اسم بزرگ او برده شد انساني والا به نمايندگي تاريخي از ملت، دين و زمانه وارد شد. پس از جنب و جوشي مختصر،
سكوت همهجا را فراگرفت. همه معنا و هيجان اين لحظه بزرگ و باشكوه را احساس ميكردند. استاد با وجود اينكه گفت بيمار است، اما چون رعد و برق از جايش ميجهيد، اعتراض ميكرد و توضيح ميداد .... هيأت اداره كننده دادگاه با حيرت و شگفتي به آن مرد بزرگ نگاه ميكردند .... در جلسه دوم جمعيت به مراتب بيشتري آمده بود .... استاد شخصاً به گزارش هيأت كارشناسي نا كارشناس پاسخهاي محكمي داد و ادامه دادگاه به روز پنجم مارس موكول شد.... در حالي كه ميلرزيدم و بر گناه و نقاط ضعف خود افسوس ميخوردم توبه كنان جلو رفتم و دستان مباركش را با اشتياقي بيپايان بوسيدم؛ سعي ميكردم درونم بيغل و غش باشد؛ جسارت كرده و در جستجوي چشمانش بر آمدم. آن روز و آن لحظه بزرگترين خاطره بينظير در ميان خاطراتم خواهد بود. برادران ديگر دانشگاهيام با خدمت به استاد، بزرگترين افتخار را كسب كردهاند. حضرت حق از استاد ما همواره و هميشه خرسند باشد! و به همه طلبههايش مخصوصاً مانند منِ بيچاره و درمانده و عاجز، عقل و درايت و عزم و اخلاص احسان فرمايد! آمين.
آري، برادر من! زندگاني و كتابهاي استاد ثابت ميكند كه او شاه معنوي زمانه ميباشد و حضرت حق را سپاس بيپايان كه آثار او را به ما نيازمندان لطف فرمود. رساله نور را كه مناسبتترين علاج و مرهم براي زخمهاي اين روزگار، و نافعترين نور براي هيأت اسلام ـ كه مورد تهاجم سياهي قرار گرفته ـ و درستترين راهنما براي كسانيست كه در وادي ضلالت بهسر ميبرند، ان شاء الله تا جان در بدن داريم، مطالعه ميكنيم و انتشار ميدهيم.
"الباقي هو الباقي"
از طلبههاي نور دانشگاه استانبول
كامل
* * *
رفتن دوبارهي استاد به اميرداغ
استاد بديع الزمان پس از محاكمهاش در استانبول و اعلام برائتاش، به امير داغ آمد. در يكي از روزهاي ماه مبارك رمضان كه در امير داغ راهي دشت شده بود، يك سرگروهبان و سه ژاندارم مسلح را نزد او فرستاده ـ و همانطور كه در ياداشت بعدي بيان ميشود ـ از او ميخواهند كلاه شاپو بر سر بگذارد. او را به پاسگاه ميبرند. استاد درخواستي مينويسد و براي وزارت كشور و دادگستري ارسال مي كند. درخواست مذكور را همزمان براي يكي از طلبههايش در آنكارا نيز ميفرستد و از او ميخواهد موضوع را به اطلاع نمايندگان مجلس برساند. طلبههاي استاد در آنكارا نسخهيي از اين شكوائيه را براي روزنامه "جهاد كبير" كه در شهر سامسون منتشر ميشد فرستادند. نوشته مذكور در روزنامه "جهاد كبير" تحت عنوان "بزرگترين اثبات" و با حاشيهيي كه به آن افزوده شده بود منتشر ميشود. كمي بعد طلبههاي نور در دانشگاههاي آنكارا و استانبول نيز دو سه مقاله مينويسند و براي روزنامه "جهاد كبير" ارسال ميكنند. اين مقالهها نيز منتشر ميشوند. در اين ايام حادثه "مالاتيا" رخ ميدهد. انبوهي از تبليغات دروغ و افترا و تزوير عليه دينداران آغاز ميشود. كساني كه فريب اين تحريكات را خورده بودند تلاش ميكنند دلايلي براي متهم كردن روزنامههاي ديني بيابند. در سامسون نيز مدير روزنامهيي كه يادداشت "بزرگترين اثبات" را چاپ كرده بود به دليل اين نوشته و مقالات ديگري كه طلبههاي دانشگاهي رساله نور فرستاده بودند؛ همچنين يكي از طلبههاي نور كه برخي از مقالات را از آنكارا ارسال كرده بود دستگير و تحويل دادگاه داده ميشوند. در روزنامهها مطالب و سخناني عليه نورجيها و اينكه در كشور در حال افزايشاند منتشر ميشود. با هدف محكوم نمودن ٦٠٠ طلبه نور در ٢٥ منطقه تركيه اقدام به تفتيش و بازرسي ميكنند و در خصوص برخي از آنها پروندههايي تشكيل ميگردد. در نهايت نيز به اين
نتيجه ميرسند كه در رساله نور و رفتار و گفتار طلبههايش هيچ مسألهيي كه موجب اتهام باشد وجود ندارد و جرم موضوعيت ندارد.
در پروندهيي كه در "سامسون" گشوده شد؛ گر چه در محاكمه اول، رأي محكوميت صادر گرديد، اما با بررسيها و تحقيقهايي كه دادگاه تجديد نظر درباره رساله نور و مؤلفش سعيد نورسي كرد به شكسته شدن اساسي حكم پيشين منجر شد؛ لذا در محاكمه بعدي به اين نتيجه رسيدند كه در نوشتهها هيچ دليلي براي جرم وجود ندارد و حكم بيگناهي او صادر شد.
در "سامسون" به دليل مقاله "بزرگترين اثبات" عليه استاد هم پروندهيي تشكيل داده بودند، لذا ميخواستند او را به دادگاه سامسون احضار كنند. او به دليل بيماري شديد و كهولت سن گزارشي از مديريت بهداشت و درمان شهر دريافت كرد، اما توجهي به آن نشد و گفتند صد در صد بايد در دادگاه حاضر شود. سرانجام استاد تصميم گرفت به دادگاه مذكور مراجعه كند، پس به استانبول آمد، ليكن بيماري امانش را بريد؛ طوري كه تحملش براي او ممكن نبود، و از ادامه مسير بازماند. از بنياد سلامت گزارشي گرفت و به دادگاه ارسال كرد. در گزارش مذكور نوشته شده بود براساس معاينه سعيد نورسي اعلام ميشود كه "او نه تحمل سفر زميني به شهر سامسون را دارد نه هوايي و نه دريايي." با اينكه دادستان به شدت و مُصرانه خواهان حضور قطعي سعيد نورسي در دادگاه بود، اما رياست دادگاه در استناد به گزارش بنياد سلامت تصميم گرفت بديع الزمان در يكي از محاكم "استانبول" محاكمه شود؛ بالاخره در نتيجه محاكمههايي كه ادامه يافت چون در نوشتهيي كه موضوع پروندهي مفتوح در سامسون بود موردي مستلزم محكوميت ديده نشد، تصميم بر اعلام بيگناهي سعيد نورسي گرفتند.
* * *
استادمان بديع الزمان سعيد نورسي دفاعيهي زير را در دادگاه استانبول قرائت نمود و در پايان او را بيگناه اعلام كردند:
دشمنان پنهان ما در اين ماه مبارك دوباره دادگستري را عليه من تحريك كردند. موضوع نيز به كميته كمونيستي مخفي مربوط ميشود.
اول: هنگامي كه تك و تنها در كوه و دشت سكونت داشتم، بر خلاف قانون، سه ژاندارم مسلح و يك سرگروهبان را نزد من فرستادند، و گفتند:
"تو كلاه شاپو بر سر نميگذاري"
و مرا به زور روانه پاسگاه كردند. من هم تمام دادگستريهايي را كه هدفشان اجراي عدالت است مخاطب قرار داده، ميگويم:
بيشك كسي كه به اين صورت به پنج وجه خلاف قانون عمل نموده و به نام قانون از پنج نظر قوانين اسلام را زير پا گذاشته است، بايد به قانون شكني متهم گردد؛ آنها به سبب بهانهها و قانون شكنيهايي كه دو سال است موجب عذاب روحي ميگردد، بيهيچ شك و شُبههيي در حشر و محكمه كبري جزاي عملشان را خواهند چشيد. آري، كدام قانون در جهان اجازه ميدهد كسي را كه ٣٥ سال است در انزوا بهسر ميبرد و در هيچ بازار و قصبهيي گشت و گذاري نداشته است، متهم كنند كه تو " كلاه فرنگي بر سر نميگذاري."
٢٨ سال است مقامات پنج استان، رؤساي پنج دادگاه و همچنين نيروي انتظامي پنج استان با سر او (اينكه كلاه بر سر ميگذارد يا نه) كاري نداشتهاند؛ مخصوصاً اين بار در دادگاه عادلانه استانبول، او در مقابل ديدگان بيش از ١٠٠ مأمور پليس بود، اما در اين باره به او اعتراضي نشد؛ همينطور مدت دو ماه با پاي پياده همه جا رفته، اما باز هم هيچ مأمور پليسي با او كاري نداشته است، در ضمن دادگاه تجديد نظر هم حكم داد كه استفاده از كلاه "بِره" ممنوع نيست؛ علاوه بر اين هيچ يك از بانوان و هيچ يك از كساني كه بدون سرپوش هستند، و هيچ يك از سربازان ارتش و كارمندان موظف، مجبور به استفاده از آن نيستند و اصولاً
مصلحتي نيز بر استفاده از آن مترتب نيست؛ همچنين من هم كه مسؤوليت رسمي ندارم ـ زيرا استفاده از اين نوع كلاه به منزله پوشش رسميست ـ نيز اعلام شده است مسؤوليتي متوجه كساني كه كلاه بره بر سر ميگذارند نميباشد؛ حالا كسي را در نظر آوريد كه منزويست، ميان مردم نميرود؛ و براي اينكه در ماه مبارك رمضان روح خود را مشغول چنين امر خلاف قانون و زشتي نكند و امور دنيايي را به خاطر نياورد حتي با دوستانش هم ديدار نميكند، و حتي به رغم بيماري شديدش براي اينكه روح و قلبش سرگرم تن نشوند سراغ دارو و پزشك هم نميرود؛ كلاه شاپو گذاشتن بر سر چنين كسي تا شبيه كشيشهاي بيگانه شود؛ و دستور دادن و تهديد او به اينكه سر و كارش با دادگستري خواهد بود كاريست كه بيشك اگر كسي ذرهيي وجدان داشته باشد از آن اظهار تنفر ميكند.
مثلاً كسي كه او را به اين كار مجبور ميكرده گفته است: "من بنده دستورم" مگر ممكن است اجبار كردن دلبخواهي بهواسطه قانون انجام شود تا بگويند ما بنده دستور هستيم؟ آري، همچنان كه در قرآن حكيم براي عدم تشبه به ديگران و در رأس همه به مسيحيان و يهوديان آيه وجود دارد، آيه زير نيز به اطاعت از اولوالامر فرمان ميدهد:
يَا اَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اَطِيعُوا اللّهَ وَ اَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِى اْلاَمْرِ مِنْكُمْ
تنها به شرط عدم مخالفت با اطاعت و پيروي از خدا و رسولش است كه ميتوان از ديگران اطاعت كرد و گفت "من بنده دستورم" اما شما ميدانيد كه در اين قبيل موارد طبق احكام سنت اسلامي بايد با بيماران با مدارا رفتار شود و آنها را نبايد رنجاند؛ با كساني كه غريباند بايد مهربان بود و نبايد به آنها آزار رساند، نبايد موجب زحمت و مشقت كساني شد كه براي خدا به قرآن و علم ايمان خدمت ميكنند و نبايد موجب رنجش خاطرشان شد. مخصوصاً در چنين شرايطي اجبار كردن فردي منزوي و تارك دنيا، براي اينكه كلاه كشيشان بر سر بگذارد، نه به ده وجه كه به صد وجه با قانون مخالف است و از نظر احكام سنت اسلامي، قانونشكني محسوب ميشود و زير پا گذاشتن اين احكام قدسي به حساب يك
فرمان دلبخواهيست. اين برخوردها با كسي چون من كه در آستانه قبر است، فردي به غايت بيمار، به غايت سالمند، غريب، تهيدست، منزوي، فردي كه براي عدم مخالفت با سنت سَنيّه، ٣٥ سال است ترك دنيا كرده است، جاي هيچ شك و شُبههيي باقي نميگذارد كه سوء قصدي مدهش مطرح است؛ سوء قصدي كه زير پوشش كمونيسم و به سود آنارشيسم و عليه وطن و ملت و اسلام و دين انجام ميشود؛ سوء قصدي بزرگ عليه نمايندگان و دمكراتهاي ديندار كه ميخواهند به اسلام و وطن خدمت كنند و در برابر اقدامات مخرب خارجيها جبهه گرفتهاند. نمايندگان متدين مجلس توجه داشته باشند كه در دفاع در برابر اين سوء قصد دهشتناك، مرا تنها نگذارند.
به كسي فكر كنيد كه سر فرماندهي نيروهاي روس از قصد، سه مرتبه از برابرش عبور ميكند و او در مقابلش بر نميخيزد؛ حقارت را نميپذيرد و به رغم آنكه به اعدام تهديدش ميكنند، براي حفاظت از عزت اسلامي در مقابلش سر فرود نميآورد؛ كسي كه براي مراقبت از شرف و اعتبار اسلام به قدر يك پول سياه هم به تهديدهاي اعدام فرمانده كل نيروهاي انگلستان كه استانبول را اشغال كرده بودند و كساني كه بهواسطه او فتوا صادر ميكردند اهميت نداد و از طريق مطبوعات گفت: "تف بر صورت بيحياي ستمگران"؛ كسي كه در جمع ٥٠ نفر از نمايندگان مجلس اهميتي به عصبانيت مصطفي كمال (آتاترك) نداد و گفت: "كسي كه نماز نميخواند خائن است"؛ كسي كه چاپلوسي نكرد و در برابر پرسشهاي دادگاه حكومت نظامي گفت: "من حتي حاضرم براي فقط يك مسأله شريعت روحم را بدهم."؛ كسي كه فدايي اسلام و خادم فداكار حقيقت قرآن است و ٢٨ سال است براي عدم تشبُه به كفار، انزوا را برگزيده است؛ حالا اگر بدون ملاحظه قانون به چنين كسي بگويند: "تو بايد شبيه روحانيون مسيحي و يهودي شوي؛ بايد مانند آنها كلاه شاپو بر سر بگذاري، بايد با اجماع همه علماي اسلام مخالفت كني، وگرنه مجازات ميشوي." معلوم است كسي كه همه چيزش را فداي اسلام ميكند، نه فقط با حبس و مجازات و شكنجه دنيوي از نظر خود بر نميگردد كه حتي اگر او را مُثله كنند به جهنم هم اندازند بيشك اگر صد روح هم داشته باشد به گواهي تاريخچه حياتش فداي دين خود خواهد كرد.
چه حكمتي دارد كه اين فرد فداكار با توان معنوي چشمگير و قدرت تحمل بالايي كه دارد، به لحاظ قدرت مادي و به صورت منفي به مقابله با ظلم و ستم شديد و نمرودانه دشمنان پنهان اين دين و وطن نميپردازد؟ اين مطلب را به شما و به همه كساني كه وجدان دارند اعلام ميكنم: براي اينكه ٩٠ درصد مردم كه بيگناهاند به خاطر ١٠ درصد زنديق بيدين دچار ضرر و زيان نشوند، و براي مراقبت جدي از امنيت و آسايش داخلي، و براي اينكه با درسهاي رساله نور منع كنندهيي در باطن هر كس قرار دهد،
قرآن حكيم اين درس را به او داده است؛وگرنه او ميتواند در يك روز از دشمنان ظالم ٢٨ سال گذشته خود انتقام بگيرد، لذا براي محافظت از آسايش بيگناهان، در برابر كساني كه شرف و حيثيت او را تحقير ميكنند به دفاع از خود نميپردازد و ميگويد: من نه فقط حيات دنيوي، كه در صورت لزوم حيات اخرويام را هم فداي ملت مسلمان ميكنم.
سعيد نورسي
* * *
اي استاد بابركت، مهربان و عزيزمان! در روزگار عجيب كنوني كه زمانهي ماده (پرستي) و بيدينيست و نگاهها كوتاه و قلبها مملو از بديها و پليديها شده، فقط و فقط رساله نور است كه به عنوان چكيدهي واقعي و قطعي قرآن حكيم در اين زمان، كاري ميكند كه ديدههاي كوته بين به اعماق ماده نفوذ كنند و درون تاريك و ظلماني قلبهايي را كه چون زنداناند، پر از نور ميكند؛ پس شايسته است زمانه فعلي "عصر نور" ناميده شود.
............
رساله نور زخم لاعلاج بشريت را با نسخههاي اخروي مداوا مي كند.
رساله نور و مؤلف عالي آن، شما استاد عزيزمان مسؤوليت خود را در قبال نجات هزاران جوان روشنفكر انجام داده و ميدهيد. ما بيچارگاني كه ايمانهايشان را نجات داده شده شاهدان زنده اين مدعا هستيم. رساله نور كه در اين عصر دهشت انگيز، ماترياليسم و مادهگرايي را از ريشه نابود كرد و ايدئولوژيهاي باطل فراماسونري و كمونيسم را در مواجهههاي علمي و عقلي زير و زبر نمود، آب حيات، آب ابديت، يعني ايمان را ـ كه تذكره عالم بقاست و آن را با دنيا و حتي كائنات نميتوان عوض كرد ـ به خوانندگان خوش اقبالش عطا نمود.
اي استاد عزيز و ارجمند! همه احترامها و محبتهاي ما به شما، كسي كه چنين هديه ارزشمندي را به ما ارزاني داشتيد، كم و ناچيز است. ارتباط طلبههاي نور با شما استاد عزيز كه نجات دهنده هستيد ارتباطي ابديست و هيچ نيرويي قادر به از بين بردن آن نيست. با احترام دستانتان را ميبوسم و از شما التماس دعا دارم.
از طرف طلبههاي دانشگاهي نور
دانشجوي دانشكده علوم سياسي
احمد آتاق
* * *
اين نامه در روزنامه "جهاد كبير" در شهر سامسون منتشر شده و به تحريك مفتريان، موجب تشكيل دادگاه در سامسون گرديد. محاكمه با اعلام بيگناهي به پايان رسيد.
به نجات دهنده عالم اسلام، تاج سر اهل ايمان، ترجمان رساله نور استاد ما جناب بديع الزمان سعيد نورسي؛
اين بار بهواسطه دمكراتهاي ديندار برائت رساله نور در دادگاه آفيون اعلام شد؛ در هيچ يك از رسالهها و نامهها و مجموعهها چيزي كه بتوان جرم ناميد پيدا نكردند، لذا حكم اعاده آنها را صادر نمودند. اينها تظاهر آشكار سخنان بر حقيست كه شما سالها پيش بيان كرده بوديد: "رساله نور متعلق به قرآن است، نه به من؛ از فيض قرآن سرچشمه ميگيرد و هيچ قدرتي نميتواند مردم آناتولي را از آن محروم كند. رساله نور متصل به قرآن است، قرآن نيز به عرش اعظم متصل است؛ چه كسي ميتواند در اين پيوند خللي ايجاد كند؟"
اينها دلايل روشني هستند كه خدمات با ارزش شما الهي و قرآنيست. از آنجا كه حكم برائت رساله نور، آغازيست براي سعادت عالم اسلام و بهخصوص ملت اسلامي تركيه، به استاد عزيزمان كه با تمام وجود در انتظار اين پيروزي بود،
استادي كه رييس خانواده نور و ناخداي درياي حقايق است و چون هدايتگري بر انسانيت شوريده بر ظلمت كفر، احسان شده است؛ همچنين به دمكراتهاي ديندار و هيأت قضات عادلي كه وسيله اين اقدام شده و اهل ايمان را دوست و طرفدار خود كرده اند، با سپاس بيپايان تبريك گفته، و عرض مينماييم:
ظهور و بروز فوق العاده حقيقت قرآن كه شما سالهاست براي ترقي و تعالياش كوشش كرده و جان و دل فدا نمودهايد، امروز در همه جاي كشور و در ميان آحاد ملت به قلوب اهل ايمان سرور و شادي بخشيده است و اين همچون درخشش خورشيد ثابت ميكند كه خدمت شما و مبارزه مقدسي كه به انجامش مأمور بوده و در عمل موفق شدهايد تا چه حد درخشان و متعالي بوده است.
شما به رغم همه موانع و فشارهايي كه از ٣٠ ـ ٢٥ سال پيش وجود داشته است صبر و متانت پيشه كرديد، خدمت و مجاهده بينظيرتان براي نشر رساله نور كه از قرآن سرچشمه ميگرفت و بر قلب منورتان الهام ميگرديد، نمونه اقتدا و امتثاليست براي نسلهاي آينده و مجاهدان قهرمان اسلام. با شعاعهاي نوراني رساله نور ـ كه انوار هميشه درخشان و لمعات جاويدان خورشيد قرآن ميباشد ـ تاريكيهاي جهل و ضلالت را از بين برديد و قلوب ميليونها نفر را نوراني كرده و اهل ايمان را منّتدار خود نموديد. اين وطن و اين ملت، اين تاريخ و اين سرزمين خدمت و فداكاري شما را هيچگاه فراموش نخواهد كرد. حتي در صورت سفر به عالم ابديت، خدمت شما چون دانهيي خواهد بود و درخت عالي بر آمده از آن در همه جا شاخ و برگ خواهد گسترد و جماعتهاي بزرگي كه حول آن درخت نور گرد هم ميآيند، و انوار ابدي برخاسته از رساله نور، خدمات شما را تا ابد و درخشانتر و نورانيتر تداوم خواهند بخشيد.
شما از آن حيث كه ترجمان رساله نور هستيد، و خدمات شما به ايمان در افقهاي اسلام ميدرخشد، يكي از سرداران هدايت اين عصر هستيد. اي استاد بزرگ، قهرمان و محبوب! اي مُبلغ عزيز قرآن كريم در قرن چهاردهم محمدي (ص)، انسان بزرگ و فداكاري كه با نور قرآن به مقابله با ظلمات وحشتناك اين عصر دهشت انگيز برخاستي! اي كه با قلم صدها هزار طلبه نور، صدها هزار نسخه از
رساله نور را در هر سو منتشر نمودي و سدي قرآني در برابر كفر مطلق ايجاد كردي!
عيد نوراني و عظيم حاكميت اسلام را ـ كه نشانههايش به تدريج ظاهر شده و همه جهان را در بر ميگيرد ـ و ظهورش را با خدمت مقدستان، خدمتي كه براي هر دو عالم رحمت و سعادت به ارمغان آورد و سلامت و آرامش را نصيب انسانيت كرد، به اهل ايمان بشارت داده بوديد؛ با تمام وجود تبريك ميگوييم، از حضرت حق براي شما عمر طولاني مسألت ميكنيم و تعظيم كرده، و دستانتان را ميبوسيم.
از طلبههاي نور در دانشگاه آنكارا
اسماعيل، صالح، عاطف، احمد، ضيا، محمد و عبدالله
* * *
اقامت استاد سعيد نورسي در اسپارتا
در ماههاي تابستان ١٩٥٣ استاد از امير داغ به اسپارتا آمد. در اين شهر طلبههاي صادق فراواني داشت. او در نامههايي كه پيشتر فرستاده بود اسپارتا و آب و خاكش را با بركت توصيف كرده و بيان داشته بود كه اين شهر در تداوم حيات معنوياش كه با ظهور و گسترش رساله نور موجوديت يافته بود، مؤثرترين عامل بوده است. در حقيقت اسپارتا به گواهي حوادثي كه در سالهاي طولاني پشت سر گذاشت نشان داد و اثبات كرد كه شايسته اين توجه و التفات استاد بوده است؛ چرا كه بارلا نخستين محل تدريس و تأليف رساله نور، از توابع اسپارتاست. مجموعههاي بزرگ رساله نور در آن جا تأليف شد.
طلبههاي نور در اسپارتا و روستاهاي آن بودند كه رساله نور را در هولناكترين دورهها با هزاران قلم كتابت و منتشر كردند. ذكر روستاي "صاو" براي نمونه كافيست. زماني كه استاد در كاستامونو بود فقط در روستاي صاو اسپارتا حدود هزار نفر سالها به كتابت رساله نور مشغول بودند و براي انتشار آن تلاش ميكردند.
مراكزي كه هر كدام به قدر يك استان و شايد بيشتر به رساله نور علاقه نشان داده، و چون كانوني در انتشار و توزيع رسالههاي نور انجام وظيفه ميكردند؛ اينها همه در اسپارتا بود. كارخانههاي "گل" و "نور" و شاگردان رساله نور در اطراف آنان، و هيأت مباركها گروهي از طلبههاي استاد كه "طاهر موتلو" از معتمدان او نيز در بينشان بوده است.م. همه در استان اسپارتا بودهاند.
نيز برادران بزرگتر طلبههاي نور كه به اعتبار خدمت قرآني همچون قطب عمل كرده و موجب افتخار طلبهها بودهاند، همه اهل اسپارتا هستند.
برخورد دادگستري و اداره امنيت اسپارتا نيز با موضوع رساله نور همواره منصفانه بوده است. استاد بارها براي دادگستري اسپارتا دعا كرده و از اين نظر اسپارتا را سرمشق خوبي براي استانهاي ديگر معرفي نموده است.
استاد به اين دلايل و دلايل مشابه ديگر به اسپارتا آمد تا سالهاي پاياني عمرش را در اين شهر سپري كند، هنگام مرگ در ميان برادران عزيز و صادقش باشد، و وصيت كند كه در اسپارتا، صاو يا بارلا دفنش كنند. در خانهيي اجارهيي ساكن شد. چهار پنج نفر از طلبهها نيز در كنارش بودند. استاد با همين طلبهها درسخانه خصوصي نور را راه اندازي كرد.
* * *
صفحات مختلفي از زندگاني استاد در اسـپارتا
بخش پاياني زندگي جناب استاد در اسپارتا حاوي خاطره، صحنه يا لوح بااهميتي است كه نميدانيم اين حقيقت بسيار عظيم و بزرگ به چه دليل در اينجا ذكر نشده است. خاطره مذكور مربوط به حلقه درسشان ميشود و مربوط است به تدريس عربي "مثنوي نوريه" و "اشارات الاعجاز" به طلبههايي كه در خدمت استاد بودهاند، و از اوايل سال ١٩٥٤ شروع شده بود. استاد به همين مناسبت و به انحاي مختلف صفحات جداگانه زندگانياش را بيان نموده است. ايشان بعد از اين درسها، مثنوي نوريه و اشارات الاعجاز را براي ترجمه نزد برادرشان عبدالمجيد ميفرستند. همچنين كتابهايي كه قرار بود براي طبع رساله نور با حروف جديد در آنكارا و بعد در استانبول منتشر شوند، در اسپارتا آماده سازي و تصحيح شده و كتابهاي چاپ شده در آنكارا و استانبول، در اثناي چاپ، براي تصحيح، بخش بخش به اسپارتا ارسال شده و آنگاه به چاپ رسيدهاند. مجموعههاي نور پس از انتشار، همراه با جناب استاد، بارها به صورت درسهاي صبح و ظهر و عصر مطالعه شدهاند. تمام مجموعهها به اين صورت پديد آمدهاند.
دادگاه: پيش از آن كه كتابها از سوي دادگاه آفيون آزاد اعلام گردد، به دليل حادثه "مالاتيا" در برخي ولايات و قصبات، تفتيشهايي صورت گرفت و پروندههايي تشكيل شد. از جمله در مرسين، ريزه، و دياربكر عليه رساله نور و نورجيها دادگاههايي تشكيل شد. نتيجه اين محاكمهها اعلام برائت نورجيها بود. دادستاني اسپارتا با انجام تحقيقات و بازجوييهايي در بسياري از استانها تلاش ميكرد پروندهيي عمومي عليه نورجيان تشكيل دهد. براي بيش از ٨٠ طلبه رساله نور كيفر خواست صادر كردند و پرونده به قضات بازپرسي تحويل داده شد.
بسياري از مأموران مخفي اداره امنيت شروع به رفت و آمد در ميان طلبههاي نور و كنترل همهي حركاتشان كردند. در شهرهايي مانند "آنكارا، استانبول، آداپازاري، صفران بولي، قره بوك، دينار، اينه بولي و وان" بازرسيها و بازجوييهايي صورت گرفت. نتيجه همه بررسيها و تفتيشها اين بود كه هيچ حركتي عليه وطن و ملت (در ميان نورجيها) ديده نشد؛ و بر عكس، آنها خدمات علمي، ايماني و وطني دارند كه موجب افتخار همه هموطنان است، آنها براساس فعاليت و غيرت اخلاقي حركت ميكنند، و جز مطالعه رساله نور و تلاش براي انتشار آن و تشويق ديگران به خواندن اين اثر هدف و مقصود ديگري
ندارند. با روشن شدن اين حقيقت، به (مقامات قضايي) ثابت شد: "جرمي در رفتار و اعمال نورجيها نمييابيم، كاري نكردهاند كه موجب مجازاتشان شود."
بررسيها و بازجوييها عاملي براي روشن شدن حقانيت رساله نور گرديد. سرانجام تصميم گرفته شد حكم برائت رسالههاي نور صادر شود.
از طلبههاي فعّال نور در شهرهاي "اورفا و دياربكر" هر كدام يك مدرسه نور تأسيس كردند. با خواندن رساله نور براي اقشار مختلف جامعه مخصوصاً جوانان و دانشگاهياني كه به اين مدارس ميآمدند، تدريس علمي را آغاز نمودند. آنها اعتبار بسيار مهم طلبه علوم بودن را احيا كردند. در شرق (تركيه) خدمات ايماني مهمي در حال انجام شدن بود.
زماني در همان ايام در "ديار بكر" عليه يكي از طلبههاي فعّال نور كه با رساله نور مشغول خدمت به ايمان و قرآن بود پروندهيي تشكيل دادند، كه با اعلام بيگناهي او به نتيجه رسيد و موجب خوشحالي و سرور مؤمنان شد.
محاكمهيي كه در آفيون جريان داشت نيز به نتيجه رسيد. بخش مشاوره سازمان ديانت كه در سال ١٩٥٦ به بررسي رساله نور پرداخته بود، طي گزارشي اعلام كرد رساله نور موجب تكميل ايمان و اخلاق (مردم) ميشود، لذا دادگاه آفيون نيز با استناد به همين گزارش، حكم برائت رساله نور را صادر كرد و اين حكم قطعي شد.
بعد از اعلام حكم برائت توسط دادگاه آفيون، قضات بخش بازپرسي اسپارتا هم رأي خود را مبني بر منع تعقيب و محاكمه اعلام نمودند. به اين ترتيب رساله نور از تعداد زيادي صافي عدليه عبور كرد و با آزادي كلي و عمومي و حُسن قبول مواجه شد.
نشر رسالههاي نور: در بسياري از مناطق آناتولي خدمت به رسالههاي نور ادامه داشت؛ مخصوصاً مدارس نوريه در شهرهاي آنكارا، استانبول، دياربكر و اورفا نه فقط در مناطق خود كه در عرصهيي بسيار گسترده به خدمت ايماني ميپرداختند. اين قبيل خدمات صرفاً توسط يك فرد يا يك مركز يا شخصيتهاي مطرح انجام نميشد، بلكه به دليل قرآني بودن توسط افراد فراوان و به وجوه گوناگون صورت
ميگرفت. طلبههاي با اخلاص و مؤمنان صادق گمنام بسياري اين قبيل خدمات قدسي را ارائه دادند و در مسير انتشار نور محمدي تلاش كردند.
طلبههاي دانشگاهي و شخصيتهاي غيرتمند در آنكارا با انتشار مجموعههاي رساله نور در چاپخانه و توزيع آنها در مناطق مختلف كوشيدند اين آثار را مخصوصاً به دست تودههايي برسانند، كه منتظر مطالعهي رساله نور با الفباي جديد بودند. حروف لاتين.م. مسؤوليتپذيري جوانان و دانشگاهيان در خصوص نشريات كلي رساله نور، و فداكاريهاي چشمگير آنها در اين مسير، سعادتي بزرگ براي اين ملت و وطن شد، زيرا آنها بدون هيچ چشمداشت شخصي صرفاً براي رضاي خدا تلاش ميكردند و اين نشان ميداد كه آنها فرزندان واقعي اين ملت اصيل هستند.
* * *
رفتن استاد به بـارلا
استاد ٢٥ سال بود كه بارلا را ترك كرده و تا آن تاريخ بدانجا نرفته بود. او به بارلا بيش از روستاي خود (نورس) وابستگي داشت، زيرا تأليف رساله نور ـ كه در برگيرنده حيات معنوياش بود ـ در آنجا آغاز شد.
"كلام ها"، "مكتوبات"، و "لمعات نوريه" كه انعكاس دهنده انوار هدايت قرآن حكيماند از بارلا بود كه در اطراف توزيع گرديد. بدين اعتبار بارلا نخستين مركز درسخانه رساله نور بوده است.
هر چند حيات استاد در بارلا با تبعيد و انزوا توأم بود و او را در آنجا تحت نظر داشتند و زندگياش تلخ و ناگوار طي ميشد، اما چون بارلا محل تأليف رساله نور بود ميتوان گفت شيرينترين و دلنشينترين بخش زندگي او نيز در همانجا بوده است. او اين بار با تبعيد و حبس به بارلا نميرفت؛ با رضايت خود و آزادانه به آنجا سفر ميكرد. يك روز زيباي بهاري به بارلا آمد. تعداد زيادي از طلبههايش
در بارلا به استقبال او آمده بودند. استاد در حالي كه به مدرسه نوريهاش ـ كه هشت سال در آن اقامت داشت ـ نزديك ميشد، نتوانست خويشتنداري كند و اشك از چشمان مباركش سرازير شد. درخت چنار بزرگي كه در آنجا بود هم، گويا به او سلام ميكرد. زماني استاد را بعد از اقامت هشت ساله در بارلا، به اسپارتا منتقل كرده بودند. در آن هنگام چنار با بركت مذكور در عالم معنا او را همراهي كرده و با شاخههاي با عظمتش ـ كه گويي در حال سجده عابدانه در برابر حضرت حق است ـ استاد را بدرقه كرده بود. اين بار نيز بعد از مفارقتي طولاني به نظر ميرسيد از ديدار مجدد استاد سر بر سجده شكر در برابر خالق رحمان نهاده است. استاد درخت بابركت چنار را در آغوش گرفت و از طلبهها و افراد ديگري كه آنجا بودند خواست تنهايش بگذارند. نميتوانست جلوي گريستن خود را بگيرد، سپس وارد اتاقي شد كه درسخانه نورش بود و دو ساعتي در آنجا ماند. صداي حزين گريستنش از بيرون شنيده ميشد.
آري، او بيترديد مظهر تجليات بيانتهاي رحمت الهي بود. زماني او را از شرق آناتولي به اسپارتا تبعيد كرده بودند. از اسپارتا نيز او را به بارلا كه در ميان كوهها قرار داشت تبعيد نمودند. آنها فكر ميكردند او در آنجا مرده و همه چيز تمام خواهد شد. او به گواهي زندگي گذشتهاش فرد قهرمان و فداكاري بود، كسي كه از حقايق قرآن جانبداري ميكرد و سعادت فردي و ملي را در اعتصام به حقايق اسلام ميديد و آن را فرياد ميكرد و با دلايل عقلي وارد عرصه علم و دانش شده بود.
سخن از كسيست كه سه دوره را پشت سر گذارده، در مقابل فرماندهان ظالم سر خم نكرده، دست از مبارزه مقدسش بر نداشته، زخمي شده، مسموم شده، اما نمرده و چون كوه در برابر امواج حوادث از پا در نيامده است ...
جريانات گوناگون عصر حاضر كه همه ملتها و اقوام را در بر ميگرفت و ذهنيتها و برداشتها را تغيير ميداد نتوانست او را از مبارزهاش كه براي قرآن و ايمان بود باز دارد. او با شجاعت ايماني كه در روح خود داشت به يقين معتقد بود مردم روزي به سوي حقيقتي كه در راهش مبارزه ميكند روي خواهند آورد و يك
سعيد، هزاران بلكه صدها هزار سعيد خواهد شد. مطمئن بود فتوحات و پيشرفتهاي حقايق ايماني ـ كه در جامعه بشريت منتشر كرده بود ـ روزي ظهور و بروز خواهند يافت ... و ابرهاي ظلمت كه سراسر جهان اسلام را در برگرفته با اين مشعل هدايت كه قرآن بهدستش داده است از بين خواهند رفت ... روح ايمان كه گمان ميكنند در حال نابوديست جاني دوباره خواهد يافت ... روحيه و انگيزه خلق را تقويت خواهد كرد، ملت اسلام را كه به لحاظ معنا رو به موت است احيا خواهد نمود ... و به اذن پروردگار مُبشر مادي و معنوي سروري اسلام در سراسر جهان خواهد شد.
اين شخص عزيز كه حامل و ناشر حقيقت قدسي مذكور و در واقع مدار افتخار بشريت امروز ميباشد، در دورهيي، با طراحي دشمنان دين به اين شهر(بارلا) فرستاده شد و از فعاليتش عليه رژيم آناتولي و دخالتهاي عملياش ممانعت شد. هيهات! او خود از سياست كناره گرفته بود و در امور دنيوي اهل دنيا دخالتي نميكرد. او در تأليف و نشر حقيقتي ميكوشيد كه قرار بود آينده را نوراني كند. خداوند، صاحب كائنات و متصرف حوادث و رويدادها، حامي و يار و ياور او بود.
او پس از گذشت ٣٠ سال كه به بارلا بازگشت با انديشه به اكرامها و عنايات بزرگي كه در خدمت ايماني به دست آورده بود و مشاهده نتايج آن شاد و مسرور شد و بر اثر اين شوق و شادي ميگريست و سجده شكر به جا ميآورد.
استاد در حال حاضر در اسپارتا اقامت دارد و گاه به امير داغ و بارلا ميرود. او به اين مناطق از آن نظر كه مركز تأليف و توزيع رساله نور بوده علاقمند است. در ضمن سن استاد به نود سالگي نزديك مي شود و چون به دفعات مسموم شده حال مساعدي ندارد. بيماري او چنان سخت و شديد است كه قابل بيان نيست. وضعيت او به لحاظ روحي قويست و چون عالم مخصوصاً عالم اسلام و به ويژه دايره رساله نور در حكم وجود معنوي اوست، اضطراب در هر دو وجودش شديد ميباشد. اگر چه دعاي طلبهها و گسترش انوار ايمان مرهم و دوايي بر اضطراب اوست اما به دليل شفقت و مهرباني فراگيرش اضطراب و پريشان حالياش گاه گاهي شدت ميگيرد. لذا به تغيير آب و هوا به شدت محتاج است. نميتواند مدت
زيادي در يك جا بماند. وقتي به جاي خوش آب و هوا ميرود بيمارياش تا حدي كاهش مييابد و به راحتي تنفس ميكند.
از آنجا كه رساله نور به وفور منتشر ميشود و شمار زيادي از طلبههاي نور در همه جا هستند، استاد گفتگو و صحبت با مردم را كاملاً ترك كرده است. ميگويد: "مطالعه رساله نور ده مرتبه بيش از گفتگو با من فايده دارد" و كسي را براي ديدار نميپذيرد. حتي با طلبههايي كه نزدش هستند نيز در مواقع ضروري صحبت ميكند.
او ميگويد به صفحه پاياني عمرش رسيده؛ منتظر فرا رسيدن اجل است و مدام از اينكه تا پايان ماه زنده بماند ترديد دارد. از انتشار رسالههاي نور راضي و خرسند است. هر گامي را كه ملت و دولت در مسير اسلام و سعادت بر ميدارند تأييد و تقدير كرده، و براي كساني كه در راه حق پيش ميروند و شعائر اسلامي را احيا ميكنند دعا ميكند. در عين حال آرزوي سلامت و سعادت مادي و معنوي عالم اسلام را دارد و از زحماتي كه در اين راه در داخل و خارج كشيده ميشود بسيار خوشحال و خرسند است.
استاد رساله نور را معجزه خاص قرآن حكيم براي زمان كنوني ميداند و ميگويد حقيقت قرآني موجود در رساله نور بود كه اين وطن را از خطر كمونيسم محفوظ نگاه داشت و معتقد است رساله نور مدار اخوت و برادري و وحدت حقيقي با جهان اسلام خواهد شد و اعلام ميكند كه سعادت دنيوي و اخروي ما در اعتصام به اين حقيقت است.
استاد معتقد است انتشار و توزيع رساله نور در ديگر ممالك اسلامي بسيار لازم و ضروريست. ميگويد انتشار رساله نور بيش از تلاش و فعاليتهاي سياسي مفيد خواهد بود.
* * *
بديـع الزمان و رساله نـور
رساله نور چيست و چگونه تفسيريست؟
كليات رساله نور كه حقايق قرآن را متناسب با علوم مثبته ايضاح و اثبات ميكند پاسخ سؤالاتي مانند:
من چيستم؟
از كجا آمدهام؟
به كجا ميروم؟
چه وظيفهيي دارم؟
موجودات ديگر از كجا آمدهاند و به كجا ميروند؟
ماهيت و حقيقتشان چيست؟
را كه براي هر انساني جزو مهمترين مسايل ميباشد به صورت واضح و قطعي و با روشي گيرا و دلنشين بيان نموده و عقول و قلوب را تنوير و مطمئن ميكند.
اين آثار ـ كه فلسفه قرآن در قرن بيستم ميباشند ـ اثبات و اعلام ميكنند، تمدن تركها كه از يك سو شامل ماديات يعني تكنيك، علم و صنعت و از سوي ديگر معنويات يعني ايمان و اخلاق خواهد بود، بر تمدنهاي ديگر كه صرفاً بر ماديات متكي ميباشند سبقت ميگيرد.
نياكان ما به دليل ايمان و اعتقادي كه در دل داشتند با رشادتي برخاسته از ايمان، با صدها دولت و ملت روي زمين مقابله ميكردند و پرچم اسلام و كمالات معنوي را در آسيا و آفريقا و نيمي از اروپا به اهتزاز در ميآوردند؛ سخن آنان اين
بود: "اگر جان خود را از دست دهيم شهيد خواهيم بود و اگر دشمن را از بين ببريم غازي هستيم." لذا با لبي خندان به استقبال مرگ ميرفتند و در برابر حملات مداوم دشمن ميايستادند؛ بديهيست كه ظهور چنين خصلتهاي افتخار آميز ملي در ميان جوانان امروز، براي منافع وطن و ملت، و سعادت آينده تا چه حد ضروريست. شكي نيست كه در هر حركت و خدمتي در پي دستمزد و منافع شخصي بودن با شرف و حيثيت تاريخ ملي تركها سازگاري ندارد. ما فقط براي رضاي خدا تلاش ميكنيم. لذتي كه از خدمت به ايمان و اسلام و ياري رساندن به برادران، هموطنان، اسلام و انسانيت كسب كرده و سرور و اميدي كه عايد حيات ابديمان شده تنها اجرت واقعيست كه ما ميتوانيم در اين مورد به دست آوريم.
رساله نور چگونه تفسيريست؟
تفسير دو نوع است:
اول: تفسيرهاي معمولي و شناخته شدهاند كه به بيان و توضيح و اثبات عبارات، كلمات و جملات قرآن مي پردازند.
دوم: تفسيريست، كه حقايق ايماني قرآن با براهين محكم بيان و اثبات و ايضاح ميگردد. اين نوع تفسير از اهميت فراواني برخوردار است. تفسيرهاي معمولي، گاه به طرز مُجمل به اين موضوع ميپردازند، ليكن رساله نور مستقيماً موضوع دوم را مبناي كار قرار داده و تفسيري معنوي است كه به طرز بينظيري فيلسوفان معاند را به سكوت وادار ميكند.
رساله نور مجموعهييست كه به دور از نظريات و مطالعات صرفاً ذهني، حقايق كتاب مقدسمان را ـ كه در هر عصر ميليونها نفر را رهبري و هدايت ميكند ـ به صورت عقلاني و عيني توضيح ميدهد و براي راهنمايي و ارشاد انسانها عرضه مينمايد.
رساله نور تفسير نوراني آيات قرآن است و از ابتدا تا انتها مُدلل به حقايق ايمان و توحيد بوده، و اين مجموعه تفسيري طوري تهيه شده است كه براي همه اقشار جامعه قابل استفاده ميباشد؛ رساله نور مجهز به علوم مثبته است، و وسواسيهاي
ايجاد كننده شبهه را قانع ميكند؛ از عوامترين فرد تا خواصترين را مورد خطاب قرار داده و معاندترين فيلسوفان را نيز مجبور به تسليم مينمايد.
رساله نور مجموعهيي نورانيست كه ١٣٠ اثر را در بر ميگيرد و در قالب رسالههاي كوچك و بزرگ به نيازهاي زمانه پاسخ كامل ميدهد، رساله نور عقل و قلب را مطمئن كرده، و در قرن بيستم تفسير معنوي قرآن كريم است نه تفسير لفظي.
رساله نور به هر سؤالي كه به ذهن انسان خطور كند پاسخ ميدهد، وحدانيت الهي، حقيقت نبوت و مراتب ايمان را از كوچكترين ذره تا خورشيد اثبات ميكند.
رساله نور شاهكاريست كه از طبقات زمين و آسمان، از بحث ملائكه و روح، حقيقت زمان، وقوع حشر و قيامت، موجوديت بهشت و جهنم، و ماهيت اصلي مرگ گرفته تا منبع سعادت و شقاوت ابدي؛ همه مسايل ايماني را كه به ذهن كسي خطور بكند يا نكند با قطعيترين دلايل به صورت عقلي و منطقي و علمي اثبات ميكند؛ رساله نور افراد را به فراگيري علوم مثبته تشويق كرده، و عقل و قلب طرف مقابل را با دلايلي قطعيتر از مسايل رياضي قانع ميكند؛ و نگرانيها و كنجكاويها را از بين ميبرد.
* * *
سود حاصل از فروش اين اثر كه انتشار تعداد كمي از آن امكانپذير است، بدون هيچ هدف و ذهنيت تجاري و در حالي كه حتي به كتاب فروشها نيز داده نميشود صرف انتشار آثار باقيمانده ميگردد.
مورد مهم ديگري كه با وسواس و حساسيت فوق العاده بر آن تأكيد داريم رسيدن رساله نور به دست كسانيست كه شايستگي آن را دارند؛ بهاي واقعي رساله نور اين است كه كاري كنيم دست كم ٢٥ نفر از آن بهره ببرند.
اين تفسير معنوي از چهار بخش بزرگ با عنوان"كلامها"، "مكتوبات"، "لمعات" و "شعاع ها" تشكيل ميشود و مجموعهاش متشكل از ١٣٠ رساله است.
فعالان نشر رساله نور
* * *
فقط حقيقت است كه سخن ميگويد
در رساله نور اثبات شده است كه عدالت گاه در متن ظلم و ستم تجلي مييابد، يعني مثلاً فردي به هر دليلي تحت ظلم و ستم و حق كشي قرار ميگيرد؛ دچار مصيبت ميشود محكوم به حبس ميگردد و او را به زندان ميبرند. اين حُكم ستمي بر اوست، ليكن اين رويداد ممكن است وسيلهيي براي تجلي عدالت شود. تقدير الهي ممكن است كسي را كه به دليل ديگري مستحق مجازات شده است به دست فردي ظالم تنبيه كند و دچار مصيبت نمايد. اين نوعي از تجلي عدالت الهيست.
من اينك ميانديشم .... ٢٨ سال است مرا از اين شهر به آن شهر و از اين روستا به آن روستا ميفرستند؛ از دادگاهي به دادگاه ديگر ميروم، واقعاً كساني كه چنين شكنجههاي ظالمانهيي را در حق من روا ميدارند چه جرمي را به من نسبت ميدهند؟ دين را وسيله سياست كردن؟ پس چرا نميتوانند اين جرم را ثابت و محقق كنند؟ زيرا در حقيقت چنين چيزي وجود ندارد. دادگاهي ماهها و سالها در پي يافتن جرمي براي مجازات كردن من است. منصرف ميشود و رها ميكند. دادگاه ديگر به همان ترتيب و با همان استدلال شروع به محاكمه من ميكند؛ مدتي هم اين دادگاه به موضوع ميپردازد. بر من فشار ميآورد. با انواع و اقسام شكنجهها اذيتام ميكند. آن هم نتيجهيي بهدست نميآورد و رها ميكند. بعد دادگاه سوم گريبانم را ميگيرد. به اين شكل از مصيبتي به مصيبت ديگر و از فلاكتي به فلاكت ديگر دچار ميشوم و عمر ميگذرانم. ٢٨ سال از عمر من چنين سپري شد. در نهايت به آنها ثابت شد جرمي را كه به من نسبت ميدهند اصل و اساسي ندارد. آيا آنها اين اتهام را عمداً وارد كردند يا گرفتار اوهام شدند؟ چه دانسته و به قصد باشد و چه وهم و خيال؛ خودم با كمال قطعيت، و به يقين ميدانم كه با چنين جرمي هيچ نسبت و ارتباطي ندارم ... هر انسان منصفي هم ميداند كه من كسي نيستم كه دين را وسيله و ابزار سياست كنم ... حتي كساني
كه چنين اتهامهايي بر من وارد ميكنند هم ميدانند ... پس چرا مُصرانه ميخواهند چنين ظلمي را بر من روا دارند؟ چرا با اينكه من بيگناه بوده و هستم چنين ظلم و شكنجهي عناد آميزي بر من روا داشته شد؟ چرا نتوانستم از اين مصايب نجات پيدا كنم؟ آيا اين وضع با عدالت الهي تضادي ندارد؟
يك ربع قرن بود كه قادر به يافتن پاسخ اين سؤالها نبودم؛ تأسف ميخوردم و مضطرب بودم. دليل واقعي اينكه در حق من ظلم و شكنجه روا ميداشتند را اينك دانستهام. با كمال تأثر ميگويم جرم من اين بوده است كه خدمت قرآنيام را وسيله كمال و ترقي مادي و معنويام ميكردهام. اين را حالا ميفهمم و درك ميكنم. خداوند را هزاران بار شكر و سپاس كه موانع جدي و معنوي در طول سالهاي متمادي از اينكه خدمت ايمانيام را وسيله كمالات مادي و معنوي و ترقيات، و رهايي از عذاب و جهنم، و حتي وسيله سعادت ابدي خود و هر هدف ديگري قرار دهم مانعم بودهاند و اين خارج از اختيار من اتفاق ميافتاد. اين حسها و الهامات دروني موجب حيرت من شد. همه علاقمندند كه با انجام اعمال صالحه به كسب مقامات معنوي و سعادتهاي اخروي نائل آيند، و اين حق مشروع هر كسيست كه متوجه اين راه باشد؛ گذشته از آن، اين مسأله ضرري هم براي كسي ندارد، ولي به هر حال مرا از نظر روحي و قلبي از پرداختن به چنين حالاتي منع ميكردند. علاوه بر رضاي الهي در راستاي وظيفه علمي و فطري بود كه موضوع خدمت صرف به ايمان را به من نماياندند، زيرا در اين زمان لازم است كه با عبوديت فطري حقايق ايمان را ـ كه فوق هر هدفيست و ابزار و تابع چيزي هم نميشود ـ به كساني كه از آن بيخبرند و نيازمند كسب اين آگاهي هستند، به صورت مؤثري تعليم داد و در اين دنيا كه عرصه كشمكشهاست، درس قرآن را بايد به طرزي آموخت كه موجب نجات ايمان شود و به معاندان پاسخهاي قطعي دهد، يعني به طرزي كه حقايق ايمان ابزار چيزي نگردد، تا كفر مطلق و ضلالت سركش و معاند را در هم بشكند، و موجب يقين قطعي همه شود. اين انديشه نيز در زمانه فعلي، و در اين شرايط، با اين آگاهي به دست ميآيد كه "دين را نميتوان وسيله و ابزار مسايل شخصي، اخروي، دنيوي، مادي يا معنوي قرار داد." در غير اين
صورت در مقابل شخصيت معنوي بيديني وحشتناك ناشي از كميته گرايي و سازمان گرايي بالاترين مرتبه معنوي هم كه باشد باز هم نخواهد توانست وسوسهها را به طور كامل از بين ببرد، زيرا نفس و انانيت معاندي كه ميخواهد وارد دايره ايمان شود ممكن است بگويد: "فلان شخص با نبوغ و مقام عالياش ما را فريب داد" و در چنين شبههيي باقي بماند.
خداوند را هزاران بار شكر كه ٢٨ سال است مرا متهم ميكنند دين را وسيله و ابزار سياست ميكنم و تقدير الهي هميشه بدون كمترين دخالت من، براي اينكه دين را وسيله هيچ امر شخصي نكنم از باب عدالت با دستان ستمگر بشر بر من سيلي ميزند و هشدارم ميدهد كه: زينهار! حقيقت ايمان را وسيله شخصيات مكن! تا نيازمندان ايمان دريابند كه "فقط حقيقت است كه سخن ميگويد" و اوهام نفس و دسايس شيطان باقي نماند و سكوت كند.
راز هيجاني كه رسالههاي نور چون امواج درياهاي بزرگ در قلبها ايجاد كرده و تأثيري كه بر ارواح و قلوب گذاشته، همين است و چيز ديگري نيست. حقايقي كه رساله نور مطرح ميكند عيناً توسط هزاران عالم و صدها هزار كتاب به صورت بليغتري مطرح شده است، با اين حال نتوانستند جلوي كفر مطلق را بگيرند. اگر رساله نور در مبارزه با كفر مطلق آن هم در چنين شرايط دشواري، تا حدودي موفق شده، رازش اين است كه سعيدي در كار نيست، سعيد قدرت و صلاحيتي ندارد، فقط حقيقت است كه سخن ميگويد، حقيقت ايمان.
مادام كه نور حقيقت تأثيرش را بر دلهاي نيازمند ايمان ميگذارد، بگذار نه يك سعيد كه هزاران سعيد فدا شوند. اذيت و آزاري كه ٢٨ سال تحمل كردم و شكنجههايي كه ديدم، و مصيبتهايي كه گرفتار شدم، همه حلالشان باد. تمام كساني را كه بر من ظلم كردند، كساني را كه مرا از شهري به شهر ديگر تبعيد نمودند، كساني كه مرا تحقير كردند و با انواع و اقسام اتهامها درصدد محكوميت من بودند و كساني را كه مرا مقيم زندانها كردند، همه را حلال ميكنم. سخنم با تقدير عادل الهي نيز اين است: من استحقاق سيليهاي مشفقانه تو را داشتم؛ در غير اين صورت اگر مانند هر كس ديگر، راه مشروع و بي ضرري را اختيار نموده و
به خود فكر ميكردم، اگر فيوضات مادي و معنوي خود را فدا نميكردم (قطعاً) اين توان عظيم و معنوي را كه در خدمت ايمان است از دست ميدادم. من همه چيز مادي و معنوي خويش را فدا كردم، پذيراي هر مصيبتي شدم و در برابر هر شكنجهيي بردباري كردم. اين بود كه حقيقت ايمان در هر سو گسترش يافت؛ و صدها و شايد ميليونها طلبه مكتب عرفاني نور پرورش يافت.
حالا ديگر اين مسير يعني راه خدمت ايماني را آنها هستند كه ادامه خواهند داد و از مسلك عدم تعلق من به هر چيز مادي و معنوي، جدا نخواهند شد و فقط و فقط براي رضاي خداوند كار خواهند كرد.
............
شكنجه گران ما بدون اينكه بدانند و بدون اينكه اسرار تقدير الهي را درك كنند، به ظهور و گسترش حقيقت ايمان خدمت كردند. وظيفه ما فقط آرزوي هدايت آنان است. من بسيار بيمار هستم، نه براي نوشتن طاقتي برايم مانده نه براي سخن گفتن. اين مطالب نيز ممكن است آخرين سخنانم باشد. طلبههاي رساله نور مدرسة الزهرا اين وصيت مرا فراموش نكنند.
سعيد نورسي
* * *
توضيح طلبههاي دانشگاهي نور در مقابل حمله و تبليغات منفي و خلاف حقيقت دشمنان اسلام
برادران عزيز و صديقمان! آزمون و رزمتان را ارج مينهيم و تبريك ميگوييم. طلبههاي نور با درسهاي ايمان تحقيقي رساله نور، در مدارج و مراتب ايمان، ترقي و تعالي يافتند و ايمان محكمي كسب نمودند. حملاتي كه عليه آنان صورت گرفت در واقع آزمون و محكيست كه موجب تشخيص زغال از الماس ميشود. زندانها به دليل ايمان به خدا، پيروي از پيامبر و عمل به قرآن كريم، براي طلبههاي نور، مدرسه يوسفيه
است. ظلمها و شكنجهها نيز به منزله تازيانهيي (شتاب دهنده) و پَرچي (استحكام بخش) است. تقدير الهي با اشاره به همين حملهها و هجومها به ما ميگويد: "توقف مكن، مشغول فعاليت شو." سخن گفتن در راه خدمت قرآن و ايمان در دادگاهها، همچون صحبت طلبههاي نور با دوستانشان است. بردن و آوردن آنها به پاسگاهها و كلانتريها با رفت و آمد در بازار تفاوتي برايشان ندارد. دستبندها همچون النگوي زرين جهاد اكبر دينيست. اينكه توسط انسانها به صورت ظالمانهيي محكوم شوند در حقيقت دليليست بر آنكه حضرت حق آنها را خواهد بخشيد. همه اين ظلمها و شكنجهها براي طلبههاي نور در حكم مدالهاي افتخار است. خوشا به سعادت برادران نورجي ما كه ٣٠ سال است مظهر اين نعمتها بودهاند و بدا به حال ما كه به كسب اين افتخار نائل نشديم و نخواهيم شد. زيرا دورهيي كه چنين افتخاراتي را نصيب انسان ميكند رو به اتمام است.
رساله نور يك اثر ايمانيست كه امنيت و آسايش اين وطن و اين ملت را تأمين كرده، و منع كنندهيي در قلبها قرار ميدهد. حكم برائت رساله نور در دادگاههاي متعددي كه در نتيجه تحريك دشمنان اسلام تشكيل ميشد اعلام گرديده است؛ دادگاه تجديد نظر هم به اتفاق آرا همين نظر را تأييد كرد و پرونده رساله نور مختومه شد. در ٢٥ دادگاه نيز به اين نتيجه رسيدند و اعلام كردند كه "جرمي عليه رساله نور نمييابيم." ٣٠ سال است در بين صدها هزار طلبه نور هيچ حادثه ناگواري ديده نشده است، لذا كساني كه مانع انتشار رساله نور ميشوند در حقيقت كساني هستند كه دانسته يا نادانسته به نفع آنارشيستهاي خائن ـ كه دشمن امنيت و آسايش اين وطن و ملتاند ـ كار ميكنند. دولت نيست كه مانع رساله نور ميشود؛ زيرا اداره امنيت و نيروي انتظامي دريافتهاند كه بديع الزمان و طلبههاي نور در پي مقاصد سياسي نيستند و تنها هدف آنها صرفاً ايمان و اسلام است. طلبههاي نور با قوت ايماني كه از درسهاي ايمان تحقيقي رساله نور گرفتهاند در برابر تعرضات دشمنان پنهان دين همچون حزب القرآني پر صلابت و شكست ناپذير و قلعهيي غيرقابل نفوذ هستند. هنگام حمله دشمنان دين، صداقت
و ثبات قدم و فعاليت و دلبستگي طلبههاي نور به استادشان و رساله نور بيشتر و پرصلابتتر ميشود. يكي از طلبهها به استادمان چنين نوشته است:
"اي استاد عزيز و قهرمان من! به موازات افزايش دشمنان، نيروي ما هم افزايش مييابد. پروردگار مهربانمان را بينهايت سپاس."
آري، در زمانهيي تاريك و ظلماني و مملو از ظلم و استبداد مطلق كه همه را ساكت كرده بودند، يك نفر سخن ميگفت و نتوانسته بودند او را وادار به سكوت كنند؛ او فرد يكتا و بينظيري بود به نام بديع الزمان؛ طلبههاي او را هم نتوانستند شكست دهند.
طلبههاي نور اولاً براي نجات ايمان خود و در عين حال براي نجات ايمان برادران دينيشان رساله نور را ـ كه تفسير عالي و درخشاني از قرآن حكيم است ـ خوانده و امكان مطالعه آن را نيز توسط ديگران فراهم نمودهاند. آنها هنگام فعاليت براي نجات ايمان خود، و در زماني كه با رساله نور به قرآن و ايمان خدمت ميكردند تا رضاي الهي را كسب كنند، با حملههايي مواجه بودهاند، اما هيچگاه به آن توجه نكرده و تسلط و تعرض دشمنان پنهان دين را عامل بيدار باش و مشوّق براي قرآن و ايمان دانستهاند. نتايج ٣٠ ساله اين قبيل تأثيرات و حوادث را در مواجهه ملت اسلام با موضوع ميتوان مشاهده نمود.
آري، برادراني كه طلبههاي مشتاق و جديد رساله نور هستيد! از اينكه چنين استادي داريد و طلبه چنين اثري هستيد و از اينكه مظهر ثمرات و ميوههاي رساله نور بودهايد و در آتيه بيش از پيش به رسالهها خواهيد پرداخت و اشتياق و طلبتان فزوني ميگيرد و به مرتبه مطالعه رسالههاي نور با صداقت و ثبات قدم خواهيد رسيد، با جان و دل به شما تبريك ميگوييم و با هزاران سلام و دعا از شما التماس دعا داريم.
* * *
هجمههاي عليه رسالههاي نور اگر يك ضرر داشته باشد ٢٠ منفعت هم دارد. بيشك يك ضرر در برابر ٢٠ فايده در حكم هيچ است. اين تعرضات و تبليغات
فقط و فقط سبب گسترش انتشار و فتوحات رساله نور و ظهور و بروز بيشتر آن است و عامل كسب اعتماد و امنيت در نگاه مردم مسلمان ميباشد. دشمنان اسلام با مشاهده تأثيرات مادي و معنوي، فتوحات و انتشار رساله نور در گستره آناتولي، جهان اسلام و اروپا و آمريكا باز هم حملاتي كردهاند. براساس خبرهايي كه به دست ما رسيده است بعد از اين حملهها، پيروزيهاي رساله نور مخصوصاً در ولايات شرقي، نسبت به گذشته در ١٠ روز ١٠ برابر بيشتر شده است. به اين ترتيب نظر مردم بيش از پيش به رساله نور و استاد ما جلب شده، خفتگان بيدار گشته، نشستگان به حركت در آمده، و بياحتياطان موفق به رعايت احتياط شدهاند. اين حملههاي تلخ به رغم ماهيت گذرايشان، مانورهايي هستند كه به عنوان عوامل و دسيسههايي براي ايجاد ترس و وحشت انجام ميشوند. دشمنان احمق دين گويا براي ترساندن طلبههاي نور، مقامات رسمي كشور را فريفته و سعي دارند با تحريكشان، آنان را آلت دست خود كنند. آيا اين غافلان نميدانند ما طلبههاي نور هستيم و بيدينان و ماسونها و كمونيستها شخصيت بسيار ضعيفي دارند؟ آنها در ظاهر قوي ديده ميشوند، اما اين امر به رفتار مخرب آنان مربوط ميشود كه مانند يك كودك بيقيد و بند و بيتوجه، خانهيي را با يك كبريت به آتش ميكشد و نابود ميكند. آري، آنها بينهايت ضعيفاند، زيرا به هستي خود كه اقتدار آن به اندازه يك گنجشك هم نيست دل بستهاند. آنها همچنين در ذلت و بيچارگي و پستي بيپاياني بهسر ميبرند، زيرا بنده و برده انسانها هستند و چاپلوسي آنها را ميكنند و تملقشان را ميگويند و رياكاري ميكنند. اما اهل ايمان، مخصوصاً آنان كه ايمانشان بهواسطه باورهاي تحقيقي ترقي يافته، قوي و عزيزند. هر كدام آنها يك عبد عزيز و يك عبد كليست. زيرا آنها قدير ذوالجلال، حكيم ذوالكمال و خالق كائنات را عبادت ميكنند كه
ربُّ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ ؛ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
است؛ بندگي او را ميكنند و انتساب و استنادشان به اوست.
دشمنان پنهان دين و منافقان مدتهاست مي دانند كه طلبههاي نور كفنهاي خود را بر تن كردهاند. امكان ندارد بتوانند آنها را از رساله نور و از استادشان جدا
كنند. اين است كه طرحها و دسايس شيطاني خود را تغيير دادند. به اين خيال كه ميتوانند از نقطه ضعف يا ساده دلي آنها استفاده كنند راه فريبشان را در پيش گرفتند. اين منافقان يا مأمورانشان يا فريب خوردگان مأموران آنها به لباس دوست و گاه به لباس طلبههاي نور درآمده، و ديگران را وادار كردند كه بگويند "اين هم خدمت به اسلام است، اين هم مبارزه با آنهاست، اگر اين معلومات را كسب كني به رساله نور خدمت بهتري خواهي كرد، اين هم اثر بزرگيست." آنها با چنين فريبهايي سعي كردند اشتغال و خدمت طلبههاي نور به رساله نور را به تدريج كاهش دهند و نظر آنها را به مسايل ديگر معطوف كنند تا سرانجام طلبهها فرصت و وقتي براي پرداختن به رساله نور نداشته باشند و در دام آنها افتند؛ يا سعي ميكنند طلبههاي نور را با چيزهايي مانند حقوق، ثروت، موقعيت و شهرت فريب دهند يا با ترساندن، آنان را از خدمت به رساله نور منصرف كنند. رساله نور به كسي كه آن را با دقت مطالعه كند چنان انتباه و بيداري فكري، روحي و قلبي ميدهد كه به رغم همه اين حيلهگريها با شدت و اشتياق بيشتري به رساله نور تمايل مييابد و تأثير و نتيجهيي بر خلاف هدف منافقان دسيسهگر حاصل ميگردد. فَسُبْحَانَ اللّه
... حتي چنان طلبههايي به عرصه ميآيند كه علاوه بر لازمه نيت اصيل و خالص و هدف قدسي، در مخالفت با نقشههاي منافقان مذكور، ترك دنيا ميكنند و خود را وقف خدمت رساله نور ميكنند و طبق گفته استادمان ميگويند:"زمان، زمان فدايي اسلام شدن است."
اَلْحَمْدُ لِلّهِ هذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّى
ما با سياست كه در مقايسه با (الماس) خدمت ايماني بهمثابه تكه شيشهيي ميباشد ارتباطي نداريم. در گزارش كارشناسي رياست سازمان ديانت آمده است: "در كتابهاي رساله نور موضوع مرتبط با سياست وجود ندارد." حتي در آن زمان دادستان شهر آفيون نيز در كيفرخواست خود گفته بود: "فعاليت بديع الزمان و طلبههايش سياسي نيست."
آري، وظيفهيي كه شاگردان نور به آن ميپردازند از مهمترين مسايل دنيوي نيز مهمتر است. ما فرصت پرداختن به سياست را نداريم. ١٠٠ دست هم كه
داشته باشيم شايد براي (خدمت در راه رساله نور) كفايت كند. ما اگر به قدر دارايي آمريكا و انگليس هم ثروت داشته باشيم باز هم آن را در مسير نجات ايمان صرف خواهيم كرد. ما فرصت پرداختن به امور سياسي يا جريانات و افكار باطل را نداريم. عمرمان كوتاه و فرصتمان اندك است؛ همچنان كه استادمان گفت: "سرگرم شدن به امور پست، تأثيرات ناخوشايندي ميگذارد و اثري هم كه از آن باقي ميماند پست و ناخوشايند است." مخصوصاً در چنين زمانهيي، به تصوير كشيدن امور منفي موجب گمراهي اذهان پاك ميگردد. برخي افراد بودهاند كه با نيتي پاك ميگفتند امور منفي را ميآموزيم تا با آنها مبارزه كنيم، به اين صورت شروع ميكردند، اما به تدريج بر اثر مشغول شدن به امور منفي، صداقت و صلابت و پيوندشان با دين، نسبت به گذشته سست ميشد.
رساله نور، با جايگزين كردن نور، ظلمت را از بين ميبرد و نابود ميكند. با آموختن خوبي كاري ميكند كه هر كس بدي را تشخيص داده از آن صرف نظر كند. با تدريس حقيقت مردم را از باطل ميرهاند و از ناحق محفوظ ميدارد.
خلاصه كلام: ما فقط به رساله نور ميپردازيم ... ما با گوهرهاي قرآني مشغول هستيم ... ما در راه حقايق قرآن فعاليت ميكنيم كه چون الماسي به وسعت كائنات است. ما صرفاً به آنچه باقي و ماندگار است خدمت ميكنيم. ما توان خود را صرف امور فاني نميكنيم. خدمت ايماني ما كه توأم با رساله نور است نيازي براي سرگرم شدن به چيزهاي ديگر باقي نميگذارد و براي همه چيز ما كافيست.
الحاصل: دشمنان بيانصاف و پنهان دين كه با بديع الزمان و رساله نور مبارزه ميكنند تا ابد در ناتواني مطلق مغلوب خواهند بود. بديع الزمان و رساله نور نيز تا ابد پيروز و موفق خواهند بود. با تلاش براي تخريب شخص، رساله نور تخريب نميشود، زيرا ذات رساله نور حجت و برهان است. كساني كه براي تخريب آن و مؤلفش تلاش ميكنند خود محكوم به نابودي شدهاند. نمونه اين مطلب در تاريخ موجود است. از بين خواهند رفت. حقيقت متعالي موجود در رساله نور، آن را تا ابد پايدار ميكند.
آري، طلبههاي نور در دادگاههاي مجازاتهاي سنگين گفتهاند: "هيچ قدرت بشري نيست كه بتواند ما را از استادمان بديع الزمان و رساله نور و خودمان جدا و دور كند." آري، (بمب) اتم اين منافقان هم در اين خصوص عاجز است. بر فرض محال اگر بتوانند كاري كنند و مثلاً ما را بكشند روحمان با سعادت و سلامت راهي ابديت خواهد شد. نيز همانطور كه استادمان در مجموعه مكتوبات گفته است، ما هم ميگوييم: "حتي اگر يكي از ما در دنيا و ديگري در آخرت، يكي در شرق و ديگري در غرب، يكي در شمال و ديگري در جنوب باشيم باز هم همه با هم هستيم."
استاد ما مدعي هيچ مقام معنوي نيست. مراتب بزرگ و استثنايي را كه ديگران برايش قائلند قبول ندارد. ولي احوال و گفتار و رفتار او براي اين كه بدانيم كيست كافي و اثبات كننده است. آري، براي ممانعت از خدمت بديع الزمان و رساله نور به قرآن و ايمان و اسلام قدرتي لازم است كه دنيا را در اختيار خود داشته و هر طور كه بخواهد آن را بگرداند.
جملاتي از دفاعيات حضرت استاد را در دادگاهي كه با نقشه اعدام براي او ترتيب داده بودند به نقل از كتاب بزرگ دفاعيات نقل ميكنيم:
"طلبههاي رساله نور به ديگران شباهتي ندارند؛ نميتوان با آنها مبارزه كرد، آنها شكست ناپذيرند. رساله نور متعلق به قرآن است و چكيدهي آن است. قرآن نيز ريسماني نورانيست كه عرش را به فرش پيوند ميدهد. چه كسي قدرت دست درازي به آن را دارد؟ رساله نور در سينه (مردم) آناتولي جا دارد و هيچ قدرتي ياراي بر كندن آن را ندارد."
عباراتي از آيت الكبري كه اثر مشهور و خارق العادهيي است:
چنين نيست كه رساله نور درصدد بازسازي خانهيي كوچك و خرابيهاي جزيي باشد. رساله نور تعمير و مرمت قلعهيي بزرگ و وسيع را در دستور كار دارد كه اسلام را در خود جاي ميدهد و سنگهاي بنايش به بزرگي كوههاست و تخريبات كلي در آن صورت گرفته. تلاش اين اثر به اصلاح قلبي خاص و وجداني مشخص محدود نميشود بلكه با اعجاز قرآن و علاج ايمان و قرآن درصدد مداواي
زخمهاي بزرگ، قلوب جريحهدار مردم، افكار عمومي و ملت و مخصوصاً عامه مؤمنين، و وجدان عموميست كه با صدمه ديدن بخشي از پايهها و جريانها و شعائر اسلام به عنوان تكيه گاه اصلي مردم، بهواسطهي ابزار فساد انگيزِ تدارك ديده شده و متراكم از هزار سال پيش تاكنون، رخنههاي وحشتناكي در آن ايجاد شده است. بيترديد براي مداواي چنين زخمها و جراحات بزرگ و دهشتناكي بايد ابزار و حجتهايي در مرتبه حق اليقين و به محكمي كوه در اختيار داشت و از مرهمهاي بيشمار و هزاران داروي تجربه شده با خاصيت ترياق برخوردار بود. رساله نور كه در اين زمان از اعجاز معنوي قرآن معجز البيان سرچشمه ميگيرد وظيفه مذكور را به انجام ميرساند و در عين حال عامل ترقي و ظهور و بروز در مراتب بيحد و حصر ايمان، شده و ميشود.
برادران عزيز! در دورهي دهشت انگيزي كه صدها روحاني را مجبور به سكوت كرده و به نشريات ديني اجازه فعاليت نميدادند، علما را ميكشتند و با زور مانع بيان حقايق قرآن ميشدند؛ در حالي كه همه براساس دستورات ديني موظف به تبليغ آن هستند، در وحشتناكترين مقطعي كه طرح نابودي قرآن و اسلام و ايمان را عملي ميكردند و در زماني كه بيديني و كفر مطلق در افراطيترين صورت خود بود، بديع الزمان سعيد نورسي به عنوان يكي از مدافعان و محافظان فداكار و بيباك اسلام و ايمان و قرآن تنها كسي بود كه در ميدان جهاد ديني ظاهر شد. آري، بديع الزمان در مقابله با دولتها و ملتها نه تنها فرعونهاي يك كشور يا يك منطقه بلكه الحاد و بيديني را در سراسر اروپا به مبارزه ميخواند و هنوز هم ميخواند و حقايق قرآن را در متن استبداد مطلق و شديدترين ظلمها منتشر ميكند. او ميگفت: "وظيفهي ما كار كردن است. پيروز كردن ما، شكست دادن ما، موفق كردنمان يا فراهم آوردن اقبال عمومي از رسالههاي نور به حضرت حق مربوط ميشود. ما در محدوده وظايف الهي دخالتي نميكنيم." او با ظلم و شكنجه و رفتارهاي ستمگرانهيي مواجه ميشد كه نظيرش در تاريخ ديده نشده است. در مقابل خانهاش ژاندارم و مأمور پليس ميگذاشتند و حتي مانع رفتنش به
نماز جمعه ميشدند. نيز براي آنكه اين فاجعههاي تاريخي پنهان مانده و به گوش كسي نرسد استاد را تحت شديدترين كنترلها قرار داده بودند.
استادمان تحت چنين شرايط سختي رساله نور را با عنايت الهي تأليف و بيشتر آن را با حروف قرآني و به صورت دست نويس منتشر كرد. او به اين ترتيب از رسم الخط قرآني هم محافظت مينمود؛ و صدها هزار نفر از جوانان ترك مسلمان نيز براي اينكه بتوانند رساله نور را مطالعه كنند به نعمت و افتخار آموختن رسم الخط كتاب مقدسمان قرآن نائل آمدند. استاد ما بهواسطه قدرت ايمان و اخلاص كاملي كه داشت حقايق قرآني و ايماني را به شيوهيي كاملاً بديع و متناسب با درك زمانه بيان مينمود تا عامه مردم و خواص طلبهها بتوانند از آن استفاده كنند. به اين ترتيب بود كه او با عنايت حق توانست تفسيري عالي و درخشان و جديد را از قرآن مانند رساله نور تأليف كند.
همين آثار خارق العادهاند كه در برابر كمونيسم و بيديني از اين وطن و ملت حفاظت كردهاند؛ همچنين در دوره استيلاي ظلم و ستم كه شعائر اسلامي را به زور بر ميچيدند، و در زمانهيي كه بسياري از افراد به خاطر دنيا خود را مجبور احساس ميكردند و دست از شعائر قدسي مذكور ميشستند، و تعداد كساني كه عليه دين فعاليت ميكردند و مجبور به اظهار بدعتها و فتواهاي مخالف اسلام بودند فراوان بود، بديع الزمان به رغم همه ظلمهايي كه ديده بود و تهديدهايي كه به اعدام ميشد در رفتار، گفتار و كردارش هيچ تغييري ولو اندك ايجاد نكرد. بر عكس، او مدام ميگفت: "اجل ثابت است، تغيير نميكند ... و مرگ مجوزيست براي رفتن از اين عالم فاني به عالم نور و بقا." و وارد ميدان كارزار ميشد؛ او سي سال است كه آثاري را در معرفي و ممانعت از بدعتها و حفاظت از شعائر اسلامي و احياي سنت سَنيّه به صورت مخفيانه منتشر كرده و در محيط پيراموني خود جلوهيي از زمان عصر سعادت را به نمايش گذاشته است. او براي اينكه حتي در مخالفت با يك سنت سنيه حركتي نكرده باشد انزوايي توأم با شكنجه را برگزيد. استبداد مطلق الحادي بيمثل و مانندي كه از ٣٠ سال پيش بر ميليونها نفر
حكم ميراند هيچگاه و به هيچوجه نتوانست بديع الزمان را زير سلطه در آورد و بر عكس، استبدادگران ستمگر مغلوب او بودهاند.
رساله نور ايمان تقليدي را تبديل به ايمان تحقيقي ميكند، و با قدرت بخشيدن به ايمان، سعادت دو جهان را نصيب فرد كرده، حُسن عاقبت را نتيجه ميدهد. اين اثر بزرگترين فيلسوفان بيدين را نيز مجبور به تسليم كرده است. يكي از ويژگيهاي ديگر رساله نور اين است كه بر خلاف متكلمين ديگر بدون ذكر جوانب منفي اهل ضلالت، تنها با بيان نكات مثبت، بدون آنكه زخمي ايجاد كند موفق به معالجه ميشود. بدين اعتبار است كه رساله نور در زمانه كنوني اوهام و وسوسهها را زايل نموده و به سؤالها و پرسشهايي كه به ذهن خطور ميكند طوري پاسخ ميدهد كه نفس را تسليم و قلب را قانع ميكند. رساله نور هم عقل را و هم قلب را روشن كرده، آگاهي داده و نفس را تحت كنترل در ميآورد. اين است كه دانشگاهيان اهل علم و فلسفه كه مسير عقل را در پيش ميگيرند و اهل تصوف كه از مسير دل عبور ميكنند به رساله نور اقبال نشان ميدهند. اهل علم و فلسفه درك ميكنند كه روشنفكريِ واقعي در نتيجه تركيب نور عقل و دل حاصل ميشود. اكتفا به عقل صرف، خِرد را به مرتبه ديدن تنزل ميدهد؛ و اين وضع موجب سقوطي ميشود كه پرندهيي با يك بال محكوم به آن است. صوفياني كه خالصاند و با اخلاص، درك ميكنند كه زمانه، زمانه پيشين نيست. در اين روزگار راهي قرآني لازم است كه ما را با عقل و دل در مسير حقيقت پيش ببرد و به حقيقت برساند؛ تا ما ذوالجناحين شويم.
كساني كه مجموعه مثنوي نوريه را به زبان عربي مطالعه كردهاند ميگويند ذوات بسيار نادري بعد از ٨٠-٧٠ سال سير و سلوك به مرتبه قطبيت و غوثيت ميرسند، آنها تا جايي پيش ميروند و به مرتبهيي ميرسند كه اعتراف ميكنند: "اينجا پايان راه است، جلوتر نميشود رفت"؛ اما بديع الزمان بهواسطه طريق و دانشي كه در قرآن يافت به مراتبي فراتر از مرتبه مذكور رسيد. علماي مُدققي كه اين شاهكار بزرگ را ـ كه اثري به زبان عربيست ـ مطالعه كردهاند، ميگويند: "از حقايق به غايت متعالي، بسيار عميق و ظريف اين اثر هر قدر كه بهره مند شويم به سود ما خواهد بود."
طلاب بيدار شده نيز در مييابند نتايج ايماني و اسلامي كه طلاب براساس برنامههاي مدارس قديم بعد از ١٥ سال ميتوانستند به دست آورند اينك با رساله نور در ١٥ هفته حاصل ميشود. استاد ما ميفرمايند: "كسي كه دروس رساله نور
را طي يك سال با فهم و قبول بخواند ميتواند يكي از علماي واقعي و مهم اين زمانه شود. "
رساله نور گنجينه فيض و نور است كه از مشرب نوراني سرورمان رسولِ اكرم (ص) و سجاياي عالي صحابه كرام ميگويد. اين وضع، حياتي نوراني و جديد، و وجههيي نو نصيب دنياي امروز ميكند و اين حقيقت را نمايان ميسازد كه رساله نور دانشگاهيان و اهل حوزه و خانقاه را كه مدتهاي مديد گمان ميرفت مخالف هماند در يك جا گرد هم ميآورد. نيز شرق و غرب را كه در حال معارضهاند با يكديگر آشتي ميدهد.
شخصيتهاي متخصص، پذيرفته و تأييد كردهاند كه تنها راه مسلماناني كه براي اتحاد جهان اسلام تلاش ميكنند رساله نور است. جريانهايي در آمريكا و اروپا و مخصوصاً در آلمان پديد آمدهاند كه به تحقيق ميپردازند تا چگونگي رفع اختلافات در دنياي امروز و نحوه فهماندن كشفيات و پيشرفتهاي جديد و حق و حقيقت را به انسان عاقل و متفكر و مترقي قرن بيستم بررسي كنند. آنها اگر اهل ادراك و مشاهده باشند بايد به كليات رساله نور بپردازند، البته نشانههايي دال بر آغاز درك چنين حقيقتي در ميان ملت سعادتمند آلمان مشاهده ميشود.
ظهور ٦٥ طلبه نور عمامه به سر فقط در يك قصبه از شهرها و قصبات اروپاي مسيحي نمونهييست از آنچه گفتيم.
گرههايي كه فيلسوفان قديم غرب قادر به گشودن آن نبودهاند و فيلسوفان دوره جديد نيز ميگويند: "فلسفه هنوز موفق به حل اين موضوع نشده است" در رساله نور با فيض قرآن كشف و حل شده و براساس عقل و منطق به اثبات رسيده است. موضوعات مشكلي را كه حكيمان نابغه شرق سعي كردهاند آنها را در ٤٠ صفحه تشريح و تبيين كنند، در يك صفحه رساله نور به صورت مختصر بيان شده است.
يكي دو جمله از زبان بديع الزمان بشنويم؛ هنگامي كه در سال ١٩٣٥ او را براي اينكه اعدام كنند به دادگاه مجازاتهاي سنگين سپرده بودند، در دفاعياتش ميگويد: "رساله نور خاموش نميشود و كسي هم نميتواند آن را خاموش كند.
اين كتاب نوريست كه هر قدر براي خاموش كردن در آن بدمند درخشانتر ميشود؛ رساله نور كشّافيست كه معماي طلسم كائنات را كشف و حل ميكند."
حقيقتي چون معاد جسماني كه نابغه مشهور ابن سيناي حكيم دربارهاش ميگويد: "موضوع حشر، نقليست، ما به آن مؤمن هستيم، و معتقديم عقل را در آن راهي نيست" در رساله نور به طرز بينظير و قابل فهمي براي عموم با عنايت قرآن و به شيوه عقلي به اثبات رسيده است.
به اعتراضات هدفدار فيلسوفان گمراه اروپا و دانشجويان منحرفش كه با عدم درك معناي ظاهري بعضي از آيات متشابه و احاديث شريف مطرح ميشود، در رساله نور به صورت عقلي و منطقي پاسخ داده شده و ثابت گرديده است كه هر كدام از آيات و احاديث مذكور يك معجزهاند. به اين ترتيب رساله نور ريشه گمراهي و شبهات برخاسته از علم و فلسفه را ميخشكاند. رساله نور در انجام اين كار نيز از اصول مثبت پيروي ميكند.
رساله نور داراي فضيلت ادبي فوق العادهييست، و در اسلوب اين كتاب ـ كه با مشهورترين آثار نيز قابل مقايسه نيست و به خودي خود يكي از ويژگيهاي آن بهشمار ميرود ـ بلاغت، فصاحت و رواني و ايجاز برتري وجود دارد. حتي وقتي بر اثر اصرار مسلمانان بلاد ديگر براي ترجمه آثار بديع الزمان به زبان عربي، مجموعه عصاي موسي را نزد عالمان بزرگ جهان اسلام ميبرند، آن را مطالعه ميكنند و ميگويند: "آثار بديع الزمان را فقط خود او ميتواند ترجمه كند. ما در احاطه بر دانش او و ترجمه بلاغت عالي و فصاحت و ايجاز بينظير رساله نور عاجزيم." به اين ترتيب علماي اعلام جهان اسلام بر فضيلت استاد ما و كمالات رساله نور صحه گذاشتهاند.
در آثار بديع الزمان بر خلاف همه مؤلفان و اديبان بزرگ، بيش از لفظ به معنا اهميت داده ميشود. او در آثار خود معنا را فداي لفظ نكرده بلكه بر عكس، لفظ را فداي معنا ميكند. در اسلوبي كه انتخاب نموده نيز خواستهي نوع خاصي از مخاطب را در نظر نميگيرد و حقيقت و معنا را مبنا قرار ميدهد. هنگام دوختن جامه براي قامت، قامت را كوتاه نميكند بلكه جامه را ميبُرد. در رساله نور
جذبهيي الهي هست كه عقل و قلب و روح و وجدان را به خود جلب و انسان را رام حقيقت ميكند، لذا كوچك و بزرگ، پير و جوان، و عوام و خواص به سوي آن نور ميشتابند و پروانه آن نور پر جاذبه ميشوند. نمونه اين حقيقت درخشان، تودهي طلبههاييست كه با گذشت زماني اندك وضعيتي دارند كه دشمنان دين را به وحشت انداختهاند.
بيان ارزش و اهميت ادبي رساله نور مانند همه جوانب ديگر آن، هزار بار فراتر از حد و حدود اديبان و مخصوصاً امثال ماست. سخنان صميمانه و منطبق بر واقع ما در اين خصوص كه ناچيز و در حد بضاعت علم اندكمان ميباشد، در حقيقت بيانگر سپاس و احساس دِينيست كه در برابر بهره عظيمي كه از رساله نور بردهايم بر زبان ميرانيم؛ وگرنه تنها كسي كه در اين قبيل موضوعات صاحب صلاحيت و تخصص است فقط و فقط مؤلف رساله نور ميباشد.
رساله نور تنها تفسير قرآنيست كه به نيازهاي عصر كنوني پاسخ كامل ميدهد؛ اين حقيقتيست كه توسط علماي فضيلت پرور اسلام ـ كه انانيت خود را فداي حق كردهاند ـ تأييد شده و بسيار مورد تقدير و تحسين واقع شده است. ويژگيهاي موجود در تأليفات ٥٠ سال پيش بديع الزمان سعيد نورسي و نبوغ علمي چون بحر عمان او موجب شد علماي مشهور مصر در مطبوعات آن كشور اعلام كنند كه "بديع الزمان نابغه عصر است."
دشمنان بديع الزمان هم تأييد ميكنند كه او در زندگي خود هيچگاه هديهيي نپذيرفت مگر اينكه در مقابل هديهيي دهد؛ بديع الزمان به اين ترتيب با رفتار خود اتهامي را كه دشمنان اسلام بر اهل علم وارد ميكردند در عمل تكذيب و با كردار خويش ثابت نمود كه علم را نميتوان آلت و وسيله چيزي كرد. او حتي در برابر ستمگرترين و خونخوارترين حاكمان نيز از شرف و حيثيت علماي اسلام و عزت ديني و اسلامي محافظت و دفاع نمود. حتي در زماني كه گرسنه ميماند نيز اصل استغنا را كه در طول عمرش بدان وفادار بود زير پا نميگذاشت و ميگفت: "ميانهروي و قناعت دو گنجينه عظيماند، بركت اينها مرا كافيست." و به اين ترتيب از مردم چيزي درخواست نكرد و نميكند.
بديع الزمان سعيد نورسي را سالهاي سال از حبسي به حبسي و از زنداني به زنداني منتقل كردند؛ و از شهري به شهري تبعيد نمودند، او را همواره زير انواع فشارها، ظلمهاي شديد و شكنجههاي دهشتناك قرار دادند، هفده بار او را مسموم كردند؛ در يك روز عذاب يك ماه را به او چشاندند؛ همه اينها دلايل زنده و درخشاني بر صدق و حقانيت بديع الزمان و كليات رساله نور است.
براي نمونه در هند پرسيدهاند: "بديع الزمان چگونه فرديست؟" و در پاسخ آنها گفته شده است: "سالمنديست بيمار، غريب، فقير و ستمديده كه هديه و صدقه نميپذيرد و به رغم ظلم و ستمهايي كه تحمل كرده و ميكند شصت سال است دست از مبارزهاش بر نداشته است." هنديها نيز گفتهاند: "در اين صورت او حقيقت ميگويد و در برابر كفر مطلق و بيدينان و زنادقه سر خم نميكند، رياكار نيست و چاپلوسي نميكند، در حال خدمت مؤثر و همه جانبه به قرآن و اسلام است، به همين دليل آنها هم به او ظلم ميكنند."
تقدير و تمجيد اهل فضيلت درباره استادمان (بديع الزمان) از جنس تمجيدي عادي نيست، كار آنها يك رويداد است. نقل ناقص، مختصر و عاجزانهي يك صدم كارها و اقدامات اوست؛ همچنين مقالهها، نامهها و يادداشتهاي تقدير آميز طلبههاي رساله نور در اين باره نيز مدح بهشمار نميرود؛ دفاع مثبتيست از استاد در مقابل دشمنان بيانصاف و بيوجداني كه خدمت ديني او را هدف قرار داده و به او حمله ميكنند.
يكي از دسيسههاي بيدينان و شياطين انس و جن اين است كه گاه ميگويند يا ديگران را وادار ميكنند كه بگويند: "استادتان براي خود اهميتي قائل نيست؛ شما نيز با نوشتن نامههاي تقديرآميز برخلاف نظر او عمل ميكنيد." آنها در واقع براي اينكه مانع دفاع پاك و مثبت ما از استاد و رساله نور در برابر دشمنان اسلام شوند از ساده دلي دوستانمان سوء استفاده كرده و چنين انديشه مغالطه آميزي را طرح ميكنند تا طلبههاي نور را فريب داده، اغفال نمايند. آري، استاد ما بديع الزمان به موجب اقتضاي اخلاص ممكن است براي خود ارج و قربي قائل نشود؛ اين وضع نشان از كمالات عالي و سجاياي برتر او دارد. او هر قدر كه براي خود ارزش و اهميتي قائل نشود ما ميبايست ميلياردها بار بيشتر، ارزش و اهميت او را درك كنيم؛ اين اقتضاي بصيرت و انسانيت و لطفي الهيست، زيرا شاهكاري مانند رساله نور ـ كه تفسير تابان قرآن است ـ با وجود او ظهور يافته و پديد آمده است. فقط جهان اسلام در دوره كنوني و بشريت عصر حاضر نيست كه با رساله نور پيوند دارد، بلكه حيات و ممات ميلياردها نفر از نسل آتي نيز با رساله نور ارتباط خواهد داشت.
با اين حال استاد در برابر تقدير و تمجيد واقع بينانه ذوات مذكور و طلبههاي نور برآشفته، و بارها با مكدر نمودن خاطر آنان گفته است: "زمان، زمان شخص
نيست، زمان شخصيت معنويست. در رساله نور خبري از شخص نيست، صحبت از شخصيت معنويست. من هيچم. رساله نور متعلق به قرآن است؛ عصاره قرآن و شرف و حُسن آن ميباشد، رساله نور را با شخص من ملتبس كردهاند؛ مزيت از آن رساله نور است. موفقيتي هم كه در نشر رساله نور ديده ميشود مربوط به طلبههاي اين اثر است، ليكن حضرت حق بنا بر نياز شديد من، علاج و ترياقهايي را از قرآن حكيم احسانم كرد و من نيز آنها را روي كاغذ آوردم. به هر حال در اين زمان نقش اول مسؤوليت مترجمي بر عهده من گذاشته شد؛ من هم طلبه رساله نور هستم. با اينكه رسالهيي را تاكنون صدبار مطالعه كردهام اما باز هم احساس ميكنم محتاج خواندنش هستم. من همدرس شما ميباشم."
راز پيروزي و موفقيت استثنايي بديع الزمان سعيد نورسي در خدمت جهان شمول قرآني، ايماني و اسلامياش، و سرّ تأثيرات قدرتمندي كه در رساله نور هست، اين است كه او موفق به كسب اخلاص كامل شده بود، يعني فقط و فقط رضاي الهي را مقصد اساسي خود قرار ميداد. در اين خصوص ميگويد: "اساس مسلك ما، حد اعلاي اخلاص و ترك انانيت است. يك "درهم" عمل با اخلاص بر "صد مَن" عمل بياخلاص ترجيح دارد. من از هداياي مادي و معنوي مردم، و توجه و احترام عامه، و از شهرت بهشدت گريزانم." يكي از دلايل اينكه خيلي اجازه نميداد به ديدارش بروند نيز احتمالاً همين امر بوده است. اهميت فراواني را كه او براي اخلاص قايل بود ميتوان از عبارتي دريافت كه در ميان ١٣٠ جزء اثرش فقط در ابتداي رساله اخلاص نگاشته است: "دست كم هر پانزده روز يكبار مطالعه شود" در كتاب بزرگ دفاعيات دادگاه گفته است: "رساله نور نه فقط آلت دنيا كه وسيله هستي هم نميشود؛ هدف ما رضاي الهيست."
در نتيجه همين سرّ اخلاص استاد بود كه يكي از علماي محقق و مدقق كه به بررسي آثار حكماي مشهور اسلام مانند امام غزالي ميپردازد، ميگويد: "بهرهيي كه از مطالعه يك صفحه رساله نور عايد من ميشود بيشتر از ده صفحه آثار ديگر است."
مُدرسي كه با آثار فلسفي سر و كار دارد ميگويد: "من سالهاست كه با آثار علمي و فلسفي سر و كار دارم. در اين مدت اثري را نديدم كه مانند رساله نور مرا قانع كند و زخمهايي را كه با مطالعه آثار غرب و فلسفه بر روحم وارد شده مداوا نمايد و به نيازهاي زمانه تا اين حد كامل پاسخ دهد."
يك اديب ميگويد: "قلب من مؤمن اما عقلم تاريك و بينور بود. رساله نور، هم عقل مرا روشن كرد هم قلبم را، و هم نفسم را تسليم نمود، رساله نور مرا از عذابي جهنمي نجات داد."
يك پزشك ميگويد: "روزي كه مطالعهي رساله نور را شروع كردم، روزي ميدانم كه چشمانم را بهسوي حيات و زندگي گشودم."
يك دانشگاهي نيكبخت ميگويد: "رساندن نامهيي مربوط به استادمان از محلهيي به محله ديگر استانبول خدمتيست كه براي من بر نمايندگي مجلس ترجيح دارد."
سي سال پيش يك صوفي سالمند فاضل و با اخلاص به جواني به نام لطفي اشاره كرد و گفت: "اين طلبه نور از من جلوتر است." اينها فقط نمونههايي از هزاران اعتراف است.
باز مبتني بر همين سرّ اخلاص است كه طلبههاي رساله نور در انجام خدمت ايماني و اسلامي آن هم تحت شرايط و قيود و محدوديتهاي سخت، اين چنين موفقيتهايي بهدست آورده و زندگاني خود را وقف رساله نور و استادشان كرده، و رساله نور را سرمايه عمر و غايت زندگاني خويش قرار دادهاند. بحث از رساله نور بحث از رضاي الهيست، لذا وكلاي ممتاز برخوردار از حميّت اسلامي، وكالت افتخاري رساله نور را شرف و نعمتي براي خود دانسته و نويسندگان ديندار و مجاهد و حق پرست نيز تلاش ميكردند در معرفي رساله نور ـ كه بر جهان مسلط خواهد شد ـ سهمي داشته باشند. انتشار و فتوحات و تأثيرهاي رساله نور، بيصدا، و با شكوهي چشمگير مانند سر برآوردن و رشد موجودات در فصل زيباي بهار است.
اينك اي برادران نوري ما كه نعمت بزرگي چون رساله نور ـ كه سزاوار حمد و ثناهاي بيحد و حصر است ـ داريد! سخن از نابغهيي بزرگ است، انديشمندي كبير، مؤلف مسلماني چنين، علامه زمان كه بر علوم اول و آخر واقف است، و مجاهد اكبر، سخن از كسيست كه چنين داراي زهد و تقواست، عبدي كلي كه گويا حقايق ايماني در وجودش متبلور شده است، شاگرد قرآن و خادم اسلام كه جز رضاي الهي به هيچ چيز توجه ندارد و مظهر عظيمترين اخلاصهاست، كسي كه نجات دهنده ايمان (خلق) است و ميگويد: "براي نجات ايمان حتي يك نفر، حاضرم وارد جهنم شوم" آري، سخن از كسيست كه در دادگاه حكومت نظامي كه او را براي اعدام برده بودند وقتي در برابر اين اتهام قرار گرفت كه "تو هم مرتجع هستي" گفت: "اگر منظور از مشروطه، استبداد يك حزب باشد، تمام انس و جن شاهد باشند كه من مرتجعم. هزار روح هم داشته باشم حاضرم همه را فداي فقط يك مسأله قرآن كنم." كسي كه بعد از اعلام برائتش بدون آن كه تشكري كند در بين جمعيت حاضر در ميدان بايزيد فرياد كشيد "زنده باد جهنم براي ستمگران! زنده باد جهنم براي ستمگران!" و پيش رفت؛ سخن از كسيست كه براي نابود كردناش او را تحويل دادگاه دادند و او ٢٤ سال پيش در دادگاه گفت: "اي ملحدان، اي زنديقها ! گفتهايد سعيد به اندازه ٥٠ هزار نفر قدرت دارد... اشتباه ميكنيد ... از آنجا كه به قرآن و ايمان خدمت ميكنم قدرتم نه ٥٠ هزار نفر كه به اندازه ٥٠ ميليون نفر است! بر خود بلرزيد! جرأت آن را نداريد كه با من كاري داشته باشيد!" ، "مرگ من چون بمبي بر سرتان منفجر ميشود و وجودتان را متلاشي ميكند؛ همچنان كه با كاشتن يك بذر صدها سنبله ميرويد، جاي يك سعيد هم صدها سعيد، حقيقت عالي مذكور را بر سرتان فرياد خواهند كرد." سخن از كسيست كه ١٥ سال پيش گفت: "اگر به تعداد موهاي سرم، سر داشتم و هر روز سري از سرهايم را ميبُريدند باز هم دست از خدمت ايماني بر نميداشتم." و "اگر دنيا را چون آتشي بر سرم بگذارند، اين سر را كه فداي حقيقت قرآنيست در برابر زندقه خم نخواهم كرد." كسي كه درباره امپراتوري استعمارگر، ظالم و ستمگري كه ٥٠ سال پيش جهان اسلام را استعمار ميكرد
توسط مطبوعات گفت: "تف كنيد بر چهره بيحياي اين ظالمان!"؛ كسي كه در مجلس كبير ملت خطاب به رييس كمال آتاترك .م. گفت: "عاليترين حقيقت در عالم، ايمان است. بعد از ايمان هم نماز است. كسي كه نماز نميخواند خائن است و حكمش مردود ميباشد. حضرت حق در قرآن كريم صدبار امر به اقامه نماز ميكند. اگر حقيقتي بالاتر از نماز وجود داشت خداوند بعد از ايمان به رعايت آن دستور ميداد." سخن از كسيست كه پس از نگارش بياننامهيي، موجب شد از آن پس اقامه نماز جماعت در مجلس شروع شود؛ كسي كه در جنگ جهاني اول فرمانده داوطلب هنگ بود و به اسارت دشمن در آمد و در مقابل پادشاهي روسيه به دفاع از عزت اسلامي برخاست و هنگامي كه ميخواستند تيربارانش كنند با گفتن "من براي رفتن به آن دنيا نيازمند گذرنامه بود" مرگ را به سُخره گرفت؛ آري، سخن از استادمان بديع الزمان قهرمان اسلام است؛ ما در برابر نعمت بزرگ مطالعه آثار چنين استادي اگر جانمان را هم بدهيم و اگر عمرمان را هم وقف او كنيم، و در اين راه هم با ظلمهاي بيشماري مواجه شويم، و اگر تا پايان عمر خود سر از سجده شكر بر نداريم باز هم ناچيز و اندك است ...
استادمان هميشه و همواره ميگفت: "مسلك و مشرب ما مثبت است و قرآن ما را از حركتهاي منفي منع ميكند."
اي سروري كه نقطه اتكاي ما هستي! اي روحِ روح ما، اي قلب قلب ما، اي جان جان ما، اي جانان ما، اي تاج سر ما، اي استاد محبوب و اي سرور ما! مادام كه اجازه حركت منفي را به ما نميدهي، ما نيز از رحمت الهي مسألت داريم و پيمان ميبنديم كه از ظالمان بيانصاف و غداري كه با دشمني با دين بر استادمان ستم كردند، چنين انتقام خواهيم گرفت: رساله نور را تا لحظه مرگ هميشه مطالعه خواهيم كرد و در راه انتشارش با ثبات قدم و با صداقت خدمت خواهيم نمود... رساله نور را با مُركب زرين خواهيم نگاشت؛ ان شا الله ...
طلبههاي دانشگاهي رساله نور
* * *
نامهيي از استاد درباره ديدار كنندگان
مجبورم يكي از عذرهايم را به اطلاع عموم دوستان خصوصاً ديداركنندگانم برسانم:
همچنانكه بيشتر عمرم در انزوا سپري شده، سي ـ چهل سال است كه زير نظر و تحت تعرض هستم؛ لذا از گفتگويي كه ضرورت ندارد اكراه داشته، ميهراسم؛ همچنين از گذشته تاكنون پذيرش هداياي مادي و معنوي برايم سخت بوده است. در ضمن تعداد دوستان و كساني كه علاقمندند ديداري داشته باشيم افزايش يافته و اين امر دادن پاسخ معنوي متقابل به آنها را لازم ميدارد. اين روزها همچنانكه قبول هديه ولو يك لقمه مادي باشد موجب بيماريام ميشود، ديدار كردن و ملاقات نيز مخصوصاً قبول زحمت و آمدن از جاهاي ديگر براي مصافحه، هديهيي معنوي و مهم محسوب ميشود ... من نميتوانم اين هدايا را متقابلاً تلافي كنم. جبران اين هدايا نيز كار ناچيزي نيست؛ به لحاظ معنا گرانبهاست. من خود را لايق چنين احترامهايي نميبينم، لذا پاسخ معنوياش را هم نميتوانم بدهم. به همين دليل همانند هداياي مادي كه نبايد قبول كنم از ديدار و همصحبتي نيز ـ كه هديهيي معنوي محسوب ميشود ـ به عنوان احسان الهي تا ضرورت ايجاب نكند منع شدهام. برخي از اين ديدارها موجب بيماري من ميشود درست مانند هداياي مادي كه وقتي نميتوانم جبرانش كنم بيمار ميشوم، لذا خواهشمندم خاطرتان مُكدر نشده و ناراحت نشويد.
مطالعه رساله نور ده برابر بيشتر از ديدار با من مفيد است. در اصل ديدار كردن با من به خاطر آخرت و ايمان و قرآن ميباشد. با دنيا كه ارتباطم را قطع كردهام، پس داشتن انتظار دنيوي از ديدار با من بيمعناست. به منظور آخرت و ايمان و قرآن هم رساله نور نيازي به من باقي نگذاشته است. من حتي با برادران خاصي كه همراهم هستند تا ضرورت ايجاب نكند نميتوانم ديدار كنم. ولي خواهان ديدار و گفتگو با برخي از برادران دربارهي بعضي از خدمات مربوط به انتشار و توزيع و فتوحات رساله نور هستم. هر گاه خواهان چنين ديدارهايي باشم امكان جايز بودن آن فراهم ميشود و مرا آزار نميدهد. اين مطلب را بايد به علاقمنداني كه از اين نكته بياطلاعاند و به ديدار من ميآيند اطلاع دهم كه چند
سالي هست در جرايد اعلام كردهام براي كساني كه دوست دارند مرا ببينند و مخصوصاً كساني كه از راه دور به اينجا ميآيند و موفق به ديدار نميشوند را در دعاي مخصوصم وارد ميكنم .... هر روز صبح هم دعا ميكنم .... لذا خواهشمندم مكدر نشوند.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ ٭ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّه وَ بَرَكَاتُهُ
از طرف يك مقام مهم مملكتي براي استادمان كه بهشدت بيمار بود نامهيي آمد، نوشته بود: "افراد مهم حزب قديم حزب جمهوري خلق .م. براي منتشر نشدن تاريخچه حيات با يك سازشكاري بزرگ برخي از كارگزارانشان را براي عملي كردن اين خطا سوق دادهاند."
استاد ما نيز در پاسخ گفت:"اولاً مهمترين بخش تاريخچه حيات سه بار در نشريه "سبيل الرشاد" و چهار بار هم در طول سي چهل سال گذشته با حروف قديم و جديد منتشر شده است. بخشهايي از آن هم كه مربوط به دفاعيات ميشود در دادگاههاي متعدد قرائت شده و به طور رسمي انتشار يافته است. مطلب جديد در آن، چند نامه است كه از خارج كشور، جاهايي مانند مدينه منوره فرستادهاند و حاوي توضيح و تشكر يكي دو شخصيت دانشمند است، لذا دليلي وجود ندارد كه دادگاهها به طور رسمي در اين كار مداخلهيي كنند.
ثانياً: رساله نور در چهل پنجاه سال گذشته به رغم تمام تلاش سياستمداران به طرز خارق العادهيي بدون كمك ديگران در جهان اسلام منتشر گرديد، و امروز ميليونها نفر ناشر آن هستند، در چنين وضعي نه تنها يك حزب قديمي كه حتي اگر همه دنيا هم جمع شوند امكان ندارد بتوانند مانع گسترش و انتشار آن شوند.
بيشك در چنين وضعي رساله نور صورت يك اعلاميه را خواهد گرفت، لذا طلبههاي نور نبايد متأثر و نگران شوند ...
ثالثاً: من از ظلمهايي كه حزب قديم در حقام روا داشته است گذشته و آنها را حلال نمودهام؛ نيز يادآوري كردهام از اصول اساسي قرآن
وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى
است، يعني به دليل خطاي كسي نبايد و نميتوان فرد ديگر يا حزب يا خويشاوند او را مسؤول شناخت؛ و به سبب انتشار اين موضوع توسط رساله نور در آناتولي و ولايات شرقي، به صورت چشمگيري به امنيت و آسايش جامعه خدمت شده است. به يقين اين كتاب در باطن هر انساني مأمور معنوي نهي كنندهيي ميگمارد؛ بنابراين رساله نور مانع از آن است كه چهار پنج خطاي حزب قديم صد برابر بيشتر شود. رساله نور هيچ گاه خطاي پنج درصد از افراد را به حساب نود و پنج درصد ديگر نمينويسد و خطاي مذكور را بيست سي درجه بيشتر نشان نميدهد. اين است كه اكثريت اعضاي اين حزب مانند اعضاي حزب حاكم ميبايست خود را مديون رساله نور بدانند، زيرا اگر اين درس و اين اصل اساسي قرآني را رساله نور به ديگران نميآموخت خطاي آن پنج نفر به پاي هزاران نفر ديگر نوشته ميشد.
رابعاً: به يقين مُحقق شده است كه رساله نور درسي از معجزه معنوي قرآن حكيم است و در برابر كفر مطلقي كه از خارج هجوم آورده از اين ملت و از عالم اسلام حفاظت خواهد نمود؛ به همين دليل است كه هيچ يك از فيلسوفان بيدين چارهيي براي مقابله با آن نيافتند. خبر قطعي به ما رسيده است كه يك ميليون جوان در خارج گفتهاند "رساله نور است كه ميتواند آشتي عمومي را تأمين كند." خبردار شديم، كه برخي از كشورهاي بيگانه مانند آلمان و آمريكا نيز كه طرفدار صلح عمومي هستند شروع به ترجمه رساله نور كردهاند.
خامساً: اگر مقامات رسمي معناي غلطي به قوانين جديد دادند و مثلاً با يكي دو سطر اين قوانين مشكل داشتند به جاي من به آنها بگوييد: "مگر ميتوان به دليل خطاي كسي بيست هزار نفر از همسايگانش را مجازات و زنداني كرد؟ آيا در دنيا قانوني هست كه چنين حكمي كند؟" حالا فرض كنيد در يك سطر از كتابي
٥٠٠ صفحهيي كه هر صفحه اش ٢٠ سطر دارد عليه يك نفر چيزي گفته شده باشد؛ اولاً در آنجا اسم كسي ذكر نشده تا موجب مؤاخذه شود؛ ثانياً اگر اسم هم ذكر شده باشد ميتوان به شيوه سانسور آن سطر را پاك كرد. مصادره كل كتاب به دليل آن يك سطر به زنداني كردن ده هزار نفر شباهت دارد، اين عمل ظلم و اقدامي غيرقانونيست كه در هيچ جاي جهان نمونه ندارد. ٢٠ هزار سطر ديگر كتاب تاكنون موجب تقويت ايمان ٢٠ هزار نفر شده است، لذا خطا و سيئه مزبور را ميتوان به ٢٠ هزار حسنه و نيكي ياد شده بخشيد و عفو نمود.
من اگر بهشدت بيمار نبودم بيشتر سخن ميگفتم. شما همكاران نزديكم تصحيح و اصلاح فرماييد. رساله نور به لحاظ معنا يكي از وظايف پليس را انجام ميدهد، اين اثر درسهايي دارد كه موجب تقويت جدي آن دسته از مأموران پليس ميشود كه در خدمت امنيت و آسايش جامعه هستند، لذا در حالي كه پليسها بايد بيش از ديگران طرفدار اين كتاب باشند، اما هستند مأموران پليسي كه رسماً وظيفه مأموران تفتيش را انجام ميدهند و در حقيقت عليه پليس كار ميكنند، ولي من از نظر روحي راضي نيستم چنين تقصيراتي را به مأموران پليس نسبت دهم، تا شما مصلحت را چه بدانيد. به آنها بگوييد كه عموماً حلالشان كردهام.
سادساً: بسيار متأسفم در هنگامه شب معراج كه به احترام ماههاي سه گانه و معراج شريف در انتظار گشايشي بودم ولي رويداد تفتيش و بازرسي به سبب كتاب تاريخچه حيات، موجب تكدر خاطر شديد شد. به حكم حديث صحيح "صدقه بلا را رفع ميكند" رساله نور را صدقهيي ميدانم كه از آناتولي رفع بلا ميكند؛ زيرا هر گاه برائت و آزادي اين اثر را اعلام كردهاند بلايايي دفع شده و زماني كه به آن حمله كردهاند صدها حادثه در آناتولي رخ داده است؛ همچنان كه قبلاً وقايعي مانند توفان و زلزله را ثبت كردهاند اين بار نيز سرمايي كه مشابهاش را در زندگي نديده بودم، سرماي ١٨ درجه زير صفر درست هنگام حمله و تفتيش و بازرسي نمايان شد.
استاد به دليل بيماري شديد بيش از اين چيزي نگفت. با حال نزار خود به خادمش گفت: اين مطلب را براي برخي دوستان و شخصيتهاي رسمي بفرستيد، تا زياد نگران نباشند.
خادم استاد بسيار بيمارمان
آري، آنچه خادمم نوشته درست است
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ ٭ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ الله وَ بَرَكَاتُهُ
استاد محترم! پاداش جهاد معنوي و صبر جميلتان، تحقق خواستههايتان در مسير خدمت به ايمان قدسي بود كه از طرف حضرت حق به شما احسان گرديد؛ اين را از آزاد اعلام كردن نشر رساله نور توسط دادگاه دانستيم. اين مبارزه و رويارويي مقدس و آرماني كه از سالها پيش ادامه داشته است با پيروزي به نتيجه رسيد، همان شد كه خواست حق بود، آرزو و خواسته قلبي ما تحقق يافت، و با غلبه ايمان بر كفر، پردههاي ظلمت پاره شد و همه جاي جهان با شعاعهاي درخشان (رساله) نور روشنايي يافت. رساله نور بود كه سعادت بيپايان رسيدن به نعمت ايمان، و اين پيروزي را نصيب ما، ملت ترك و همه انسانها كرد و موجب شد به حق نزديكتر شويم. رساله نور در اين نبرد بزرگ و دهشتناك بيايماني، سلاح رهايي ما شد و روحهايمان را بازسازي و قلبهايمان را تقويت و دلهايمان را فتح نمود. به همين دليل تقدير و تشكر خود را خدمت آن استاد محبوب عرض ميكنيم و با توجه به عمر مباركتان ـ كه صفحات آن قريب قرني مبارزه و جهاد و شكنجه و آزار و ظلم و تبعيد است و در دورهيي پر از ترس و رنج و اضطراب سپري شده ـ همچنين با توجه به عزم و صداقت و آرامش و شجاعت و درك و ايمان پولادينتان و برداشتهايتان از اسلام، نحوه نگرشتان به انسانيت، و نمونه بودنتان از نظر ظاهر و باطن و مخصوصاً با توجه به تأثيري كه كليات رساله نور بر جهان بشريت گذاشته و با معنايي كه بازتـاب ميدهـد، ميليونها طلبه نور تابـع جناب عـالي عزم شان را جزم كردهاند كه مسير شما را بپيمايند؛ همه آنها شيفته و سپاسگزار شمايند.
استاد ارجمند! حالا ديگر با نتيجه موفقيت آميزي كه در امتحان دشوارتان، به رغم همه سالمندي و خستگيها بهدست آورديد آسوده خاطر باشيد. حالا ديگر سعيدهاي جوان براي تداوم اين مبارزه قدسي، و مبارزه در راه ايمان و قرآن، پرورش يافتهاند. آنها اين مبارزه مقدس و الهي را با نور و شعور ايمان پيش
خواهند برد و ان شاء الله تا قيامت آن را ادامه داده و از نسلي به نسل ديگر منتقل خواهند كرد.
سرور گرامي! از اتمام كار چاپ زندگينامهي مفصل و تازهي شما در آنكارا ـ كه در صفحات زرين تاريخ فردا با شكوه و عظمت از آن ياد خواهند كرد ـ شاد و مسرور هستيم و اين مناسبت را جشن گرفتهايم. كتاب تاريخچه حيات شما اهميت فراواني دارد، زيرا صفحات جهاد و مبارزه در راه نجات ايمان را كه علت غايي زندگانيتان قرار دادهايد در بر ميگيرد و نشان ميدهد كه به رغم وجود انواع محروميتها با عزمي نستوه و خستگي ناپذير به هدفتان رسيدهايد. اين كتاب درباره تأليف و تنظيم و انتشار رساله نور هم كه رحمتيست براي عالم، مطالب كافي در اختيار خواننده قرار ميدهد. اين درياي نور كه امروز ميليونها انسان را به جوش و خروش آورده و آنها را به سوي سلامت رهنمون مي شود همواره در خروش خواهد بود و كفر را نابود، و تاريكيها را خواهد دريد و حامي و نجات دهنده انسان خواهد بود.
اي استاد عزيز و محبوب! ما مديون شما هستيم و بايد از شما سپاسگزاري كنيم. با عميقترين دوستيها و محبتها، سلام و احترام خود را تقديم كرده در انتظار دعاي با بركتتان، بوسه بر دستان شما ميزنيم.
طلبههاي نور در استانبول
* * *
رساله نـور و كشورهاي ديگر نگاهي اجمالي به موفقيتهاي رساله نور در خارج
رساله نور با شيوهيي مثبت و متناسب با سطح علم و دانش قرن بيستم و با مخاطب قرار دادن عقل و دل انسانها از روش اقناع و اثبات استفاده ميكند، لذا نه فقط در تركيه كه در كشورهاي خارج نيز با اقبال مواجه شده است. پيش از آنكه رسالههاي نور در كشور ما (تركيه) با حروف جديد و در چاپخانهها منتشر شوند در ممالك ديگر اسلامي و در رأس آنها پاكستان و عراق به عربي، اردو، انگليسي و هندي چاپ و در جهان اسلام معرفي شده و با جلب توجه فوق العاده خوانندگان فراواني يافتند.
بديع الزمان شخصيت ممتازيست كه از چهل ـ پنجاه سال پيش نه فقط در كشورهاي اسلامي، كه در تمام جهان شناخته شده است. هيچكس نتوانسته بود او را در زمينه مسايل علمي حتي در سنين كودكي شكست دهد به همين دليل نظرها را در داخل و خارج به خود جلب نمود. دانشگاه الازهر ـ مركز علمي جهان اسلام ـ توسط علماي مُدققي چون "شيخ بخيت" رييس دانشگاه به مرتبه علمي و نبوغ برجسته او پي برد و در همان حال خبر آگاهي همه جانبه او از علوم مثبته در تمام جهان گسترش يافت. در مطبوعات مصر مقالههايي درباره او منتشر ميكردند و از او با عنوان "نابغه عصر" ياد ميشد. او خود ٤٥ ـ ٥٠ سال پيش در شام در خطبه مهمي كه در مسجد اموي براي ده هزار نفر از حاضران كه حداقل
صد نفر از آنان اهل علم بودند ايراد كرد، دلايل عقب ماندگي جهان اسلام و چگونگي پيشرفت آنها را توضيح داد و ميزان ضرورت اتحاد مسلمانان را بيان نمود.
در سراسر عالم اسلام با شيفتگي از خطبه مذكور استقبال شد و در مجالس علمي شروع به بحث از سعيد نورسي كردند. هزاران نفر با آگاهي از مجاهدات و مبارزات بديع الزمان و مطالعه آثارش بهشدت به او علاقمند شدند. طلبههاي با غيرت دانشگاه الازهر معناي يكي از احاديث را كه موجب كج فهميهايي شده بود از استاد بديع الزمان سؤال كردند؛ استاد بيمار بود؛ طلبههايش مطالب مرتبط با موضوع را از رساله نور جمع آوري كردند و همراه پاسخي كه استاد قبلاً با در نظر گرفتن سؤالهاي احتمالي درباره آن حديث به صورت قطعي و يقيني داده بود ارسال نمودند، طلبههاي دانشگاه از پاسخ مذكور تقدير و تشكر فراواني كردند. علي اكبر شاه وزير معارف پاكستان (رييس فعلي دانشگاه سند) هنگام سفر به تركيه با بديع الزمان ديدار كرد و زمان ترك كشور، در مورد استاد بديع الزمان و آثارش براي جوانان سخنراني نمود و پس از ورود به ميهن خود نيز ترتيبي داد كليات نور كه نسخهيي از آن را به پاكستان برده بود در دانشگاهها تدريس شود و براي ترجمه آن به زبان اردو كارهاي لازم صورت پذيرد. در پاكستان روزنامهها و مجلاتي كه به زبان عربي و انگليسي منتشر ميشد اقدام به معرفي استاد و آثارش به مردم نمودند. آنها مينوشتند، كه گشايش اسلامي پديد آمده در تركيه يكي از نتايج فعاليت رساله نور است و استاد بديع الزمان رهبر معنوي جهان اسلام ميباشد. درباره او از تعبير "حضرت بديع الزمان سعيد نورسي" استفاده ميكردند و دربارهاش مقالههاي متعددي مينوشتند. امروز رساله نور در عالم اسلام به عنوان سپري قرآني شناخته ميشود كه حملات عليه اسلام را در هم ميشكند.
در آمريكا و اروپا و آفريقا نيز از رساله نور استقبال شده و در بسياري از ممالك و در رأس آنها در آلمان و فنلاند شروع به مطالعه آن كردهاند. در نمازخانه دانشگاه فني برلين رساله نور گذاشتهاند و در بخش الهيات دانشگاه شرقشناسي،
كنفرانسي درباره رساله نور برگزار كردند. رساله نور در پيروزهاي اسلامي در آلمان نقش بزرگي داشته است.
در شهر "گومُلجنه يونان" به همت حافظ علي افندي درسخانهاي افتتاح شده و در آنجا درسهاي رساله نور را هم تحصيل ميكنند؛ صدها طلبه رساله نور در آنجا آموزش ديده، و تربيت ميشوند.
رييس جماعت اسلامي فنلاند رساله نور را منتشر كرد و در سايه همين فعاليت تعداد قابل توجهي از مردم آن ديار در حال مسلمان شدن هستند.
رساله نور در ژاپن و كره هم خوانندگان فراواني دارد. تعدادي از طلبههاي نور كه به سبب جنگ كره به آن كشور رفتند همه كليات رساله نور را با خود به كره بردند. بخشي از اين آثار به دانشگاههاي ژاپن و بخش ديگر آن به كتابخانههاي كره اهدا شد. با همين اقدام جماعت مسلمان ژاپن نيز شروع به مطالعه رساله نور نمود.
مسلمانان اندونزي و هند نيز از رساله نور بينصيب نماندهاند. يكي از طلبههاي نور كه عازم سفر حج شده بود كليات رساله نور را به يكي از علماي هندي هديه ميدهد؛ اين عالم هندي نيز ميگويد اين آثار را به هندي ترجمه خواهد كرد و اين كار را مسؤوليت بزرگي براي خود ميداند.
در آمريكا برخي از رسالهها به مسجد واشنگتن اهدا شده و به اين ترتيب امكان مطالعه رساله نور براي مسلمانان آمريكايي نيز فراهم آمده است.
به مناسبت ارسال رسالههاي نور از عراق به آمريكا، از سوي دبيركل مركز فرهنگ اسلامي در واشنگتن براي طلبهيي كه رسالهها را فرستاده بود نامهي تقدير آميزي فرستاده شده است.
مطالب بيان شده چند نمونه از موفقيتهاي رساله نور در كشورهاي ديگر در محدوده اطلاع و آگاهي ماست.
در "قرآن معجزهدار" مقصود از "قرآن معجزهدار"، قرآنيست كه به شيوهي خاصي نگارش شده و نمايانگر بعضي از معجزات قرآن كريم است. كه به زودي منتشر ميشود؛ علاوه بر مراقبت از خطاطي حافظ عثمان، اعجاز لفظي قرآن نشان داده شده است. شكي نيست كه عالم اسلام و همه جهان از اين قرآن استقبال چشمگيري خواهند كرد.
آيا همه اين موارد نشانه و علامت آن نيست كه رساله نور در حال پر كردن خلائي بزرگ در گستره جهان ميباشد؟ تمام بشريت به قرآن و از اين رو نيز رساله نور ـ كه اعجاز معنوي قرآن را در زمان كنوني بيان و اثبات ميكند ـ نيازمند است.
در اين بخش تعدادي از مقالات مربوط به استاد بديع الزمان و رساله نور را كه در كشورهاي ديگر منتشر شده؛ همچنين برخي از نامههاي ارسالي براي استاد و طلبههايش را درج ميكنيم.
* * *
نامهيي كه علي اكبر شاه رييس ارجمند دانشگاه سند براي يكي از طلبههاي نور در آنكارا نوشته است
اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ
برادر عزيز و صديقم!
از اينكه مدتهاست براي شما نامه ننوشتهام عذرخواهي ميكنم. ان شاء الله از اين پس نامههاي زيادي مينويسم. از شما هم خواهش ميكنم همواره برايم بنويسيد. در محبت و علاقه من هيچ كاستي حاصل نشده و بر عكس بيشتر و بيشتر ميشود.
تركي نميدانم اما رساله شما را ميبينم و بسيار ميپسندم.
زبان يار من تركي و من تركي نميدانم
چه خوش بوده اگر بوده زبانش در دهانم
چهقدر خوب است كه نام كليات رساله شما "نور" است و داعي نور ميباشد. بين ما رابطهيي روحاني وجود دارد. از خداوند ميخواهم اين تعلقات روحاني را
بسيار بسيار پايدار فرمايد. زماني كه در تركيه بودم با دوستان شما هم ديدار كردم. از اوضاع آنها هم برايم بنويسيد و سلام و احترام مرا نيز به آنها ابلاغ فرماييد؛ ممنون ميشوم. حضرت نور چگونهاند؟ درباره ايشان برايم بنويسيد و سلام و ارادتم را به ايشان اعلام كنيد و بگوييد كه در خدمتشان هستيم. با صابر احسان اوغلو ديدار كردم و در حال حاضر با او نشسته و درباره تركيه و شما بحث ميكنيم. ما كمي بيشتر فعاليت كرده و اگر خداوند ياري كند در خدمت دين خواهيم بود.
در پايان اين نامه براي صحت و سلامت (شما) دعا ميكنم و از حضرت حق عاجزانه ميخواهم به مسلمانان امنيت عطا فرمايد.
برادر ديني شما
سيد علي اكبر شاه
رييس دانشكده الهيات دانشگاه سند
حيدر آباد - غرب پاكستان
* * *
نامهيي از رييس انجمن دانشجويان مسلمان پاكستان به جناب استاد بديع الزمان
اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ
مفتخر هستيم خبر برگزاري كنگره سالانه انجمن دانشجويان پاكستان را در كراچي پايتخت پاكستان در روزهاي ١٤، ١٥، ١٦ ربيع الآخر١٣٧٧، مصادف با روزهاي ٨، ٩، ١٠ دسامبر ١٩٥٧ به اطلاع شما برسانيم. تقاضا ميكنيم براي تقويت روحيه جواناني كه در راه اسلام فعاليت ميكنند و در ارتباط با كنگرهيي كه برگزار ميشود، پيامي ارسال فرماييد.
حضرت استاد حتماً واقفاند كه انجمن دانشجويان پاكستان اسلام را شعار خود قرار داده... و معتقد است فقط دين اسلام قادر به حل مستقيم مسايل دشوار جهان مي باشد.
اين انجمن قدرتمندترين انجمن و محكمترين ساختار اجتماعي در پاكستان است و از ده سال پيش تاكنون براي اثبات انديشه جهان شمول اسلام و نظامهاي عالي آن براي دانشجويان و تشكلهاي دانشجويي تلاش ميكند.
اميد قطعي داريم كه به طرز شايسته ما را از ياريهاي خود برخوردار فرموده، نااميدمان نخواهيد كرد.
باتشكر و سپاس فراوان
درود
برادر ديني شما
ابصار عالم
رييس انجمن دانشجويان مسلمان پاكستان
* * *
نامهيي از م. صابر نويسنده چهار روزنامه بزرگ، و مدير گروه تاريخ ترك در دانشگاه كراچي كه عهدهدار انتشار رساله نور در پاكستان است و باعث شده بسياري از مردم پاكستان رساله نور را مطالعه كنند.
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ
برادران ارجمند ديني!
نامه ارزشمندتان را دريافت كردم و بسيار بسيار متشكرم.
صحت و سلامتي جناب استاد سعيد نورسي چگونه است؟ مردم و دانشجويان علاقمند او در اين باره سؤال ميكنند؛ خواهش ميكنم به من خبر دهيد.
در ماه جاري عليه صهيونيستها و كفار سرخ كه دشمنان واقعي تركها و مسلماناناند چهار مقاله منتشر كردم. درباره گذشته و پايههاي دوستي تركيه و پاكستان در كراچي ياداشتي منتشر و نسخهيي از آن را براي شما نيز ارسال نمودم. در نشريهيي ماهانه به نام "امام" مقالهيي با نام"مسلمان ستمديده در روسيه" نوشتم. اين را هم فرستادم؛ براي روزنامههاي اردو زبان هم ارسال كردم. هدف من خدمت به اسلام، معرفي ادبيات تركيه و نوشتن و فعاليت در برابر دشمنان ملت ترك است.
........
ميخواهم در اينجا كتاب مهمي منتشر كنم به همين دليل به شما نامه مينويسم. در همين مورد "خلقيها"
منظور سر دمداران حزب جمهوري خلق است. م.
را معرفي ميكنم و ميگويم كه عليه تركها فعاليت كرده و به نام جمهوريت مردم را فريب داده و مسلمانان را زنداني كرده بودند. ميخواهم اين مقالات را كه در كراچي منتشر شدهاند به صورت يك كتاب چاپ كنم. هر قدر مطلب براي ما بفرستيد در اينجا منتشر ميشود.
بعد از پايان اين نامه براي شما نامه مهم ديگري خواهم نوشت و نشان خواهم داد كه استاد چرا بزرگترين شخصيت ديني جهان اسلام است و چرا نظير او در اندونزي و شبه جزيره هند و پاكستان و دنياي عرب و آفريقا ظهور نكرده است.
دوستان نورجي من! براي دوستي تركيه و پاكستان تلاش كنيد. كمونيستها را تحت نظر بگيريد. افتخار ميكنيم به اينكه تركيه و پاكستان عضو پيمان بغداد هستند. راه ما اسلام است نه عرب گرايي و ايران گرايي ...
ماه گذشته سيد علي اكبر شاه مرا دعوت كرد. او در سال ١٩٥٠ با استاد ديدار كرده است. مطالب بسيار مفيدي به من گفت. او طي مقالاتي استاد را معرفي نموده و عليه يهوديها مطالبي نوشته است. اين شخص به استاد سلام ميكند و دعاگوي طلبههاست و ميگويد: "من تحت تأثير دو نفر بودهام؛ مولانا و سعيد نورسي."
م. صابر احسان اوغلو
* * *
نامه ديگري از م. صابر احسان اوغلو
........
براساس يك خبر، دولت مَندرس دستور انتشار رساله نور از آثار مهم و اسلامي جناب استاد سعيد نورسي انديشمند بزرگ جهان و عالم اسلام را صادر كرده است. در پاكستان كساني كه مشغول فعاليتهاي ديني هستند از شنيدن خبر فوق بسيار خوشحال شدند. به همين مناسبت به جناب سعيد نورسي، طلبههاي او و برادران ديني ترك از جان و دل تبريك گفته، سپاسگزار همه دمكراتها و در رأس آنها مَندرس هستيم كه ملت را از ظلم و استبداد و بيديني نجات دادند.
به سبب همين اقدام، تبليغاتي كه در خارج عليه ملت تركيه صورت ميگرفت پايان يافته و محبت گذشته جهان اسلام نسبت به تركيه دوباره جان ميگيرد. من به عنوان يك مسلمان پاكستاني هيچ گاه سفري به تركيه نداشته و سعيد نورسي را هم نديدهام، اما بخشهايي از كتابهاي منتشر شده توسط طلبههاي نور دانشگاه استانبول را مطالعه كرده و حقيقتاً لذتي روحاني بردهام؛ اينك در اين فاصله دور يكي از شاگردان نور هستم.
چنين آثاري به اردو كه زبان مادري من است نوشته نشده و قهرماني ديني چون سعيد نورسي در هند و پاكستان وجود ندارد. اين يك حقيقت است. اين آثار اگر به اردو ترجمه شوند اميد آن هست كه خدمتي بزرگ و اسلامي انجام گيرد. در حقيقت مبارزه با كمونيسم از طريق نشريات امري بسيار ضروريست و دمكراتها در اساسنامههايشان به اين مطلب پرداختهاند. انشاءالله با فعاليتهاي اسلامي از اين قبيل، كمونيستها و فراماسونها و كساني كه دشمن تركيه هستند از بين ميروند و تركيه در آينده جايگاه پيشين خود را بهدست خواهد آورد... آمين.
م. صابر احسان اوغلو
الرّبادي
از شاگردان نور در پاكستان
* * *
(نامهيي از طلبههاي نور در كراچي)
طلبههاي نورِ كراچي پاكستان
م. صابر احسان اوغلو، م. آ. (پره و)
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ
سرور گرامي! آثار مهم استاد عزيز و بزرگمان جناب بديع الزمان سعيد نورسي را دريافت كردم. آثار ديگر ايشان را نديده بودم و شما آنها را اولين بار براي من ارسال كرديد. به امتحانم چيزي نمانده است. بعد از ماه مي درباره جناب استاد و خدمات ايماني و قرآني ايشان مقالههايي خواهم نوشت. ان شاء الله نسخههايي از مطالب منتشر شده را براي شما ميفرستم. من اگر به لحاظ مادي و ظاهري با شما آشنا نباشم به لحاظ معنا شما را ميشناسم. براساس آيات قرآن همه مسلمانان چون برادراني واقعي هستند... من اين مطالب را براي شما مينويسم چون شما را برادر اسلامي و مخصوصاً مسلمان تركيهيي و نورجي ميدانم. من يك پاكستاني هستم؛ تركيهيي نيستم. زبان مادريام تركي نيست، اما طلبه نور هستم. بديع الزمان سعيد نورسي را بزرگترين عالم و انديشمند ديني ميدانم و خود را طلبه نور معرفي ميكنم. جناب سعيد نورسي نه فقط استاد شما كه استاد همه جوانان مسلمان است. متأسفانه در شهر ما كسي كه تركي بداند وجود ندارد، اين است كه با خدمات استاد آشنا نيستند.
از پاكستان در باره رساله نور مطالبي را به اطلاع شما ميرسانم:
درباره استاد و تركيه مطالب بسيار اندك است. من دو سالي هست كه تا حدودي فعاليت ميكنم. در روزنامههاي پاكستان، بخارا و برمه مقالاتي منتشر كردم. قدرداني زيادي كردند و از من درباره تركها و رساله نور مقاله ميخواستند،
ولي من در ابتدا درباره استاد مطلب زيادي نميدانستم اين بود كه با جواني به نام "صالح اوزجان" مكاتبه كردم و از او خواستم كتابهايي درباره تركيه برايم بفرستد. او هم فرستاد. يكي از موارد ارسالي كتاب "سردنگچدي" بود كه در آن مقالهيي درباره رساله نور ديدم. مطالعه و استفاده كردم. شروع به جمع آوري مطلب درباره رساله نور نمودم. خيلي دوست داشتم آثار او را بخوانم و كتابت كنم. از همان موقع نوشتههاي او را مطالعه كردم و دربارهاش انديشيدم. دانستم كه دشمنان اسلام در خارج عليه او تبليغات كردهاند. درباره او تا به امروز دوازده مقاله نوشتهام. مطالبم در روزنامههاي دعوت (دهلي)، استقلال (رانگون)، تسنيم (لاهور)، المنير (لايلپور)، آسيا (لاهور)، مسلم (داكا)، انقلاب (كراچي)، انجام و جنگ (كراچي) و برخي روزنامههاي ديگر منتشر شده است.
اين مقالهها كه درباره استاد نوشته شده، به زبانهاي ديگر هم ترجمه گرديدهاند. امروز هزاران و شايد ميليونها نفر مسلمان و غير مسلمان او را ميشناسند. از من مطالب بيشتري درباره او درخواست ميكنند. هر روزنامهيي ميخواهد درباره او مطلبي منتشر كند. ان شاء الله سه ماه بعد، با تمام توان در اين زمينه كار خواهم كرد. من از دشمنان اسلام واهمهيي ندارم. در كراچي كتابهاي استاد و ديگر كتابهاي تركي را گردآوري و كتابخانه كوچكي راه اندازي كردم. همه كتابهاي ارسالي از تركيه در اين كتابخانه است.
ما امسال در نظر داريم جمعيتي به نام "اتحاديه دانشجويان تركيه و پاكستان" را تأسيس كنيم. از دوستان نورجي خواهشمندم براي استحكام پيوندهاي دوستي تركيه و پاكستان بكوشند؛ زبان اردو هم ياد بگيرند. در اين شبه جزيره زبان ملي ١٣٠ ميليون مسلمان اردو است. ما در اينجا براي آموزش زبان تركي تلاش ميكنيم. شمار كساني كه تركي ميدانند از سيبري تا آلباني ٦٠ ميليون مسلمان و در تركيه ٢٥ ميليون تُرك است.
به برادران نورجيام ميگويم: "هر كجا كه هستيد با صهيونيسم مبارزه كنيد." مؤسسان كمونيسم فقط و فقط يهودياناند. كمونيستها تا امروز بر ايديل ـ اورال، قفقاز، آلمان، كريمه، آذربايجان، تركستان غربي و همسايه ما تركستان شرقي تسلط يافتهاند. حقوق ٦٠ ميليون نفر از برادرانمان پايمال شد. هند نيز يك دولت امپرياليست است. نهرو و هندوهاي ديگر دشمن اسلاماند. متأسفانه دولتهاي
اسلامي از اين مطلب آگاه نيستند. مسلمانان كشمير به دستور نهرو كشته ميشوند. نزد سعيد نورسي برويد و درباره مسلمانان هند به او بگوييد در كشورش در مخالفت با اين موضوع مطلب بنويسد. در اينجا براي جناب سعيد نورسي احترام فراواني قائلاند. ما او را دوست داريم و براي سلامت و طول عمرش دعا ميكنيم. سعيد نورسي در جهان اسلام نظيري ندارد. در مصر "حسن البنا" بود كه به شهادت رسيده است. در شهر "يوطمز" هم "اقبال" بود كه از دنيا رفته است. فعلاً يك "مودودي" هست، البته شخصيتهاي بزرگ ديگري هم هستند، اما مانند استادمان وجود ندارد. استاد گوهر جهان اسلام است. (متأسفانه) مطلب درباره او كم است. آثار او به فارسي، انگليسي و اردو ترجمه نشده است، اما در آينده خواهد شد.
اين آرزو بر آورده شد و بعد از اندك مدتي ترجمه آثار شروع گرديد.
زندگاني باارزش استاد در زندان سپري شد. خلقيها منظور سردمداران حزب جمهوري خلق است.م. ظلمهاي زيادي به او كردند. الحمدلله دوره استبداد اينها بهسر رسيد و دمكراتها در حاكميتاند. ما پاكستانيها به همين دليل از دولت مَندرس حمايت ميكنيم. اگر دمكراتها نبودند نه دوستي تركيه و پاكستان تحقق مييافت و نه پيمان بغداد شكل ميگرفت و نه تعلقات ايماني با شما ...
عذرخواهي ميكنم؛ سلام و احترام مرا به جناب استاد ابلاغ كن. به دوستان نورجي هم سلام برسان. عكسي خوب و بزرگ از استاد برايم بفرست.
زنده باد اخوت اسلامي و دوستي تركيه و پاكستان.
آدرس منزل من: كراچي ـ ميسيون رود ـ دانشگاه هوستل ـ اتاق شماره هشت.
الباقي هو الباقي
شاگرد پاكستاني نور
م. صابر احسان اوغلو الرّبادي
٣٠/٣/١٩٥٧
* * *
نامهيي از م. صابر احسان اوغلو مبني بر خوشحالي او از گشايشهاي اسلامي در تركيه
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّه وَ بَرَكَاتُهُ
برادران عزيز، صديق و محترم!
چهار نامه مهم شما را همراه عكسها و كتاب جناب استاد به نام "كلام ها" دريافت كردم. چنان خرسند و شاد شدم كه قابل بيان نيست. نوشته بوديد در تركيه براي اسلام و رساله نور گشايشي حاصل ميشود؛ از اين بابت بسيار خوشحال شدم. متأسفانه دولت پيشين با استاد دشمني كرده و ظلمهاي زيادي در حق او روا داشت، اما مَندرس كه مسلمان واقعيست اسلام را از زير فشار بيرون آورد. خدا حفظش كند. تركيه ان شاء الله به زودي موقعيت عالي گذشته خود را بهدست ميآورد.
در تركيه عالمان ديني مهمي چون منتشران رساله نور و معرِّفان استاد وجود دارند. چرا دولت شما آنها را به گردهمآييهاي اسلامي اعزام نميكند. تعداد افراد شايسته و با كفايت در تركيه كم نيست. من فكر ميكنم مانند استاد در جهان وجود ندارد. در كشور ما عالمي مانند استاد بر نخاست. متأسفانه از روسيه سرخ و چين كافر، علماي زيادي ميآيند و كنفرانس ميدهند و جوانان را از نظر فكري بهتدريج فاسد ميكنند. اگر دولت ترك علماي بزرگاش را اعزام كند، در پاكستان و تمام جهان اسلام تأثير بهسزايي خواهد داشت.
ما پاكستانيها تركيه را رهبر جهان اسلام ميدانيم.
تركيه دروازه غربي جهان اسلام است. اتحاد اسلام بدون تركيه امكان ندارد. مقالههايم را درباره استاد به شما فرستادم. مقالهيي درباره استاد و مقالهي ديگرم را تحت عنوان "امپرياليسم چين در تركستان شرقي" منتشر كردم.
در پاكستان نه مدرسهيي براي آموزش تركي هست نه كتابخانهيي نه افراد فعالي و نه در سفارتخانه شما افرادي هستند كه اردو بدانند. آنها با جوانان
پاكستاني ارتباطي ندارند. نشرياتي به زبان اردو هم ندارند. اگر برخي افراد آنها را هم دعوت كنند آنها مشاركت نميكنند. در رايزني مطبوعاتي شما هم كتاب يا نشريهيي مرتبط با دين وجود ندارد.
چندي پيش در لاهور جلسهيي اسلامي و مشورتي برگزار شد. از تركيه هيچ شخصيت مشهوري نيامده بود. دكتر رهبر كه پاكستانيست و عضو هيأت علمي دانشگاه آنكارا، عليه اسلام سخنراني كرد. همه اعضاي مسلمان آن جلسه لعنت و نفرين نثارش كردند، ليكن مردم عوام با مطالعه روزنامهها او را ترك پنداشتند و بسيار حيرت كردند. او دين و تركها را تحقير كرد. من به "سبيل الرشاد" خبر خواهم داد.
آدرس شخصي جناب استاد چيست؟ ميخواهم براي ايشان يك جلد قرآن كريم و مجموعههايي كه مقالات مربوط به او را منتشر كردهاند بفرستم. درباره شما مقالات متعددي نوشتهام. در نظر دارم آنها را جمع آوري كرده به صورت يك كتاب منتشر كنم.
شخصيتهاي مهم پاكستاني هميشه حال جناب استاد را ميپرسند و از سلامتي ايشان جويا ميشوند. ما با طلبههاي نوري كه اينجا هستند جناب استاد را دعوت ميكنيم.
"الباقي هو الباقي"
برادرتان
م. صابر احسان اوغلو
* * *
ظفر آفاق انصار رييس كنگره اسلام در مقاله خود تحت عنوان"رستاخيز بزرگ اسلام" كه در "صداي دانشجويان" بزرگترين نشريه پاكستان منتشر شد، از مؤلف محترم و معزز رساله نور به اين صورت ياد ميكند: ........
مركزيت اصلي اين حركتها دانشگاه و مراكز فرهنگيست كه تعداد قابل توجهي از طلبههاي سعيد نورسي را در خود جاي ميدهند. آنها به نام طلبههاي رساله نور شناخته ميشوند. اين جوانان ميگويند ما قرآن را قانون خود قرار داديم. هدفمان اين است كه لذت را در راه خدا بيابيم و اسلام را در تمام جهان گسترش دهيم؛ عليه جريانهايي مانند صهيونيسم و كمونيسم و الحاد كه ضد اسلام هستند مبارزه نماييم، تلاش كنيم همه جوانان ترك به معناي كامل كلمه از اسلام جانبداري كنند؛ در برابر هر نوع خطري از تركيه دفاع كنيم؛ و تفاوتهاي قومي و نژادي را كنار گذاشته، اتحاد اسلام را ايجاد نماييم.
كليات رساله نور كه توسط جناب استاد نورسي نوشته شده و شامل ١٣٠ كتاب و رساله ميشود توسط طلبههاي مذكور منتشر مي شود.
* * *
نمونهي مطالب منتشر شده درباره رساله نور و استاد سعيد نورسي در مطبوعات پاكستان
نشريه "صداي دانشجويان" كه هر پانزده روز يكبار توسط انجمن دانشجويان مسلمان پاكستان منتشر ميشود و هدفش تربيت دانشجويان طبق موازين متعالي اسلام است تا بتوانند در آينده عهدهدار كارهاي بزرگ شوند ارگان انتشاراتي انجمن مذكور است. اين نشريه در شماره ٣١ ژانويه ١٩٥٨خود مقالهيي تحت عنوان "جوانان ترك بيدار ميشوند" منتشر نمود كه بخشهايي از آن را ميخوانيم:
آمار گروهها و سازمانهايي را كه در ممالك اسلامي براي اتحاد اسلام تلاش ميكنند تنظيم كرديم؛ طلبههاي رساله نور در تركيه نيز در همين فهرست نام برده ميشوند؛ بعد از اين مسأله بود كه ما طلبههاي نور را كه براي اتحاد اسلام ميكوشند و بهترين دوستان پاكستان هستند شناختيم. استاد طلبههاي نور، عالم بزرگي به نام سعيد نورسيست كه ٨٥ سال سن دارد. مبارزهيي كه در راه حقيقت اسلام پيش بُرد موجب شد مدت سي سال در ميهن خود (تركيه) حياتي توأم با شكنجه داشته باشد و همواره در زندانها بهسر برد، تا اين كه در سال ١٩٥٢ او را آزاد كردند. اما نگرشهاي اين پيرمرد هنوز آتشين است. با سي سال زندان و شكنجه نتوانستند او را شكست دهند. او با مبارزاتش توانست تودهيي از طلبههاي نور را تربيت كند كه پيوند مستحكمي بينشان وجود دارد. استاد سعيد نورسي بهواسطه رساله نور موفق شد جوانان ترك را از دامهاي مكارانه بزرگترين دشمنان ايدئولوژي اسلام يعني صهيونيستها و كمونيستها نجات دهد. وقتي عدنان مَندرس نخست وزير تركيه اجازه انتشار كليات رساله نور را داد، تبريك و تقدير خود را به اين مرد بزرگ توسط جناب "صلاح الدين رفعت اربيل" سفير تركيه در پاكستان اعلام كرده و درودهاي خود را نثار استاد سعيد نورسي و طلبه هايش نموده بوديم. نامه تبريك ما در هزاران نسخه تكثير و در مناطق مختلف تركيه توزيع شده بود. برنامههاي ما به زبان تركي ترجمه شد. ما نيز چند جلد از رسالههاي مهم را به اردو ترجمه كرديم.
در دهمين سالگرد تأسيس انجمن دانشجويان مسلمان پاكستان نمايشگاه ادبيات اسلامي تركها به منظور معرفي حركت اسلامي تركيه برگزار شد. در اين نمايشگاه نشريات دانشكده الهيات، سازمان امور ديانت، برخي آثار اسلامي ترجمه شده به تركي و ١٥ عنوان از رسالههاي نور هم به نمايش گذاشته شد. در نمايشگاه مزبور فعاليت طلبههاي نور از طريق نقشهها و تصاوير و نمودارها توضيح داده شد.
* * *
بخشي از مقاله "بيداري مثبت در جهان اسلام" كه در تاريخ ٣٠ آوريل ١٩٥٨ در نشريه "صداي دانشجويان" منتشر شده است:
در همه ممالك اسلامي صحبت از مبارزات افتخارآميزيست كه براي برقراري حاكميت اسلام انجام ميشود و شايسته تقدير است. دولت تركيه در نتيجه مبارزات ملت، بندهايي را كه بر آزاديهاي ديني تنيده بودند از هم گسست. محمد عاكف كتابي به نام "صفحات" نوشت و به تقبيح ملي گرايي ماترياليست پرداخت؛ كتابي كه نشاط ديگري نصيب مردم خواهد كرد.
جناب سعيد نورسي نستوه و خستگي ناپذير در راه حقيقت اسلام مبارزه نمود. او را در تركيه متهم به فعاليت عليه ايدههاي آتاترك كردهاند، كه بزرگترين جنايت تلقي ميشد. هر چند عليه سعيد نورسي مطالب فراواني منتشر شد، اما اين ظلم و ستم موجب اقبال بيشتر مردم به او گرديد. استاد كه صاحب اثري متشكل از ١٣٠ رساله ميباشد بر اثر مسموميت در زندان در حال حاضر بيماري و سالمندي خود را طي ميكند و اين وضع با اين كه بيش از ٨٠ سال دارد مانع مبارزه او در راه حقيقت اسلام و سعادت مسلمانان نشده است.
* * *
نامه يكي از شخصيتهاي ساكن در مدينه منوره كه حقيقت رساله نور را ادراك نموده و در خدمت اسلام ميباشد
خدمت جناب استاد بسيار محترم و مُكرمي كه فاتح دلهاست
دستان مباركتان را ميبوسم و صحت و سلامتي هميشگي جناب عالي و همه طلبههاي عزيز و صادقتان را از بارگاه كبريايي مسألت دارم.
آزادي شما كه بايد از آن به عنوان بزرگترين عيد مسلمانان ياد نمود؛ همچنان كه همه نورجيها را شاد و مسرور كرد اين بنده را نيز به قدر دنيا خرسند
و شادمان نمود ... چگونه ممكن است آزادي شما و آثارتان موجب شادي نشود كه معنايش غلبه روح بر ماده، نور بر ظلمت، ايمان بر كفر، حق بر باطل، توحيد بر شرك، و عرفان بر جهل و نادانيست.
آبشار نور كه سالهاست پرتگاههاي دهشت انگيز و موانعي به بزرگي كوهها را در مقابلش گذاشته بودند سرانجام به صورت اعجازآميزي همه سدها را در هم شكست، موانع را پشت سر گذاشت و با روشنايي، تمام ظلمتها را از بين برد.
گفتهاند قلمها در توصيف تجليات الهي كه با خوارق اعجازآميز ظاهر ميشوند در هم ميشكنند، افكار باز ميايستند و الهامها ميسوزند و خاكستر ميشوند. بنده اينك در برابر اين پيروزي استثنايي واقعاً عجز و ناتواني مذكور را با تمام وجود احساس ميكنم، زيرا چشم انداز گستردهيي در برابر انديشه و الهامم گشوده ميشود. جهان براي من يادآور معبد باشكوهي از نور شده است. احساس ميكنم همه چيزهاي پيرامونم و همهجا در وجد و استغراق از خود بيخود شدهاند. سرّ سبحاني
وَ اِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ
در هر ذرهيي تجلي ميكند...
اين است كه نميدانم اين رويداد خجسته را يك پيروزي باشكوه بنامم يا فتحي شاهانه يا نجاتي الهي يا عيدي جهان شمول؟ زيرا اين پيروزي الهي كه نصيب مبارزهيي مقدس شده است در سراسر عالم انسانيت و اسلام به عزم مجاهدان قوت، به روح هايشان نشاط، و به ايمان آنها شتاب و ثبات داده است.
آري، بسياري از مسلمانان كه عزم و ايمان و عشق و آمالشان هنوز به كمال نرسيده بود متأسفانه در نا اميدي دردآوري بهسر ميبردند و تحقق اين پيروزي را محال و خيال ميديدند، اما كتابهاي رساله نور ـ كه تمام نورانيت و فيض خود را از قرآن كريم ميگيرد، كه براي ارشاد و هدايت انسانها به صورت خورشيد الهي از افقهاي درخشان عرش اعظم نازل شده است ـ دلهاي چون بركههاي خاموش و بيحركت را به درياهاي پر جوش و خروش بدل كرد و زنجير ترسناك سالهاي بيرحمي و هجران بر اميدها و آرزوها را در هم شكست. آثاري كه فورانشان از چشمه نور بود و فيض و حكمت از آنها ساطع مي شد، به نيازهاي ازلي و ابدي حسها، انديشهها و مخصوصاً روحها و وجدانهايي كه در ميان زبانهها ميسوختند
پاسخ داده، و آنها را از موجهاي فضاي ظلماني و كُشنده به سوي افقهاي پاك و پاكيزه نور رهنمون ميشدند.
اين پيروزي مقدس كه چون خورشيدي الهي از پس سالها سكوت طولاني و غفلتي عميق و ظلمتي خفقان آور درخشيدن گرفت بشارت ميدهد انسان سر گشته كه در جستجوي راهي بهسوي نور است در آينده نزديك بيدار خواهد شد، زيرا نياز به دين نيازي نيست كه مختص مسلمانان باشد نياز ازلي و ابدي همه انسانهاست.
بشر درمانده، هجران و بيچارگي محروميت از دين را امروز با دلي پردرد تحمل ميكند. در نتيجهي وحشتناك همين بحران دردآور است كه در مدت يك ربع قرن وارد دو جنگ بزرگ شده و جنون جنگ سوم را هم بروز ميدهد.
اسلام تنها قدرتيست كه ميتواند همه انسانها را برادر هم كند و زير پرچمي جهان شمول گرد آورد كه با نسيم رفاه و خوشبختي، و آرامش و امنيت بر آمده از افقهاي نوراني بهشتهاي سر سبز در اهتزاز است، زيرا وضعيت امروز بشر درست مانند حال و روز دردناك جوامع انساني پيش از ظهور اسلام است، لذا اسلامي كه توانست بشريت را از فلاكت دردناك آن روز نجات دهد امروز هم ميتواند موجب رهايي انسان گردد ... آري، يگانه دست مهرباني كه قادر است زخم عميق و خونين سالهاي متمادي را در قلب ميليونها و ميلياردها انسان مداوا كند اسلام است. هر چند گاهي در افقها روشناييهاي غير واقعي هم مشاهده ميشود، اما آينده از آنِ ستارهيي ازلي و ابديست كه همه نورانيت و فيض خود را نه از خورشيدها، كه مستقيماً از رب العالمين ميگيرد؛ ستارهيي كه با توقف عالمها، متوقف خواهد شد و كساني را كه در پي خاموش كردنش هستند نيست و نابود خواهد كرد.
استاد بسيار ارجمندم!
فاضلانه آگاهيد اخيراً حركتهاي ارشادي و روشنگرانهيي براي خدمت به مبارزه مقدس پا به عرصه وجود گذاشتهاند، اما متأسفانه هيچ يك از آنها موفق به انجام كار مهمي كه "كليات رساله نور" به انجام رساند نشدند، و موفقيتهاي الهي آن را كسب نكردند، زيرا اين راه، راه مقدس انبيا، اوليا، عرفا، صالحين و بهويژه
شهداي قهرمانيست كه جان خود را بااخلاص تقديم جانان كردند و تعدادشان بيش از ميليونها نفر است. از اين پس كساني كه تصميم به پيمودن اين مسير دشوار گرفتهاند ميبايست موانع دهشتناكي را كه هر لحظه ممكن است در برابرشان ظاهر شود در نظر داشته باشند. آري، رهروان اين راه بايد از ايمان مستحكمي چون ايمان شما، عرفان الهي و متعالي، بهويژه اخلاص كامل و فراغت لازم برخوردار باشند، زيرا اصول تبليغ و روشنگري و ارشاد مورد نظر رساله نور در اين وادي مهم ويژگيهاي كاملاً متفاوتي دارد. دعا بفرماييد به افتخار طرح اين بحث عميق در اثري مستقل و مفصل براي همدلان ديني و دوستان، نائل شوم؛ بحثي كه افقهاي متفاوت و جديدي در مقابل انديشه و احساس، و روح و وجدان انسان ميگشايد ... زيرا اين مبحث نوراني چنان ژرف و مهم است كه به هيچوجه نميتوان آن را در نامه يا مقالهيي چند صفحهيي بيان نمود.
جواناني كه شما به نور ايمان و قرآن، قلوب پاكشان را فتح كرديد، مهمترين افراد و باارزشترين گوهرهايي هستند كه درخشانترين دليل پيروزي الهي شما را تشكيل ميدهند. جوانان پاكي كه در هر مصراع شعر "نغمههاي نور" روح اصيل و خردمند آنها را خطاب قرار دادهام، عاشقان دلسوخته همين حق و حقيقتاند. اين منظومه را كه با الهامي مملو از وجد حاصل از پيروزي اخير مبارزه نوراني و مقدسمان سروردهام تقديم ميكنم. اميدوارم و درخواست ميكنم آن را بپذيريد.
استاد عزيز و بسيار ارجمند! بارها و بارها دستتان را ميبوسم و در انتظار دعاهاي خيرتان هستم.
از فرزندان معنوي شما
علي علوي
* * *
تلگراف تبريكي از بغداد به مناسبت صدور حكم برائت رساله "راهنماي جوانان" در دادگاه استانبول
به: نشريه سبيل الرشاد/ استانبول
خبر آزادي عالم بزرگ جهان اسلام جناب بديع الزمان موجب شادماني بينهايت ما شد. از طريق نشريه شما و مستند به حكم عادلانه صادر شده ـ كه وسيلهي سرورمان شد ـ از دادگاه و وكلاي افتخاري تشكر ميكنيم و به استاد و برادرانمان تبريك ميگوييم.
عراق
امجد زهاوي
* * *
نامهيي از يك طلبه رساله نور در عراق به مناسبت درخواست طلاب پاكستاني نور از استاد سعيد نورسي براي ارسال پيام
چند روز پيش كنفرانس دانشجويان در پاكستان برگزار شد. آنها پيامي از جناب استاد درخواست كرده و گفته بودند اين امر تأثيري تاريخي خواهد داشت. باخبر شديم كه صالح به نام طلبههاي نور پيامي فرستاده است. براي شما هم نوشته بودند كه موضوع را فوراً به جناب استاد اطلاع دهيد ... در كنفرانس مذكور از جناب استاد و رساله نور تقدير فراواني كرده اند. كمونيستها اعتراضاتي كردهاند، اما رييس گردهمآيي همه آنها را رد كرده است. تصاوير استاد را به نمايش گذاشتند. قرار است بهزودي نوشته مفصل و مصوري درباره رساله نور و استاد را در يك مجموعه منتشر كنند. با سلام و دعاهاي بيپايان
احمد رمضان
* * *
ترجمه مقاله عيسي عبدالقادر نويسنده روزنامه عربي "الدفاع" چاپ بغداد
روزنامه عربي "الدفاع" چاپ بغداد در بحث از طلبههاي نور مينويسد: طلبههاي نور در تركيه با سازمان اخوان المسلمين چه ارتباطي دارند و مناسبت آنها چيست؟ چه تفاوت هايي با هم دارند؟ آيا طلبههاي نور در تركيه مانند سازمانهايي چون اخوان المسلمين كه در مصر و بلاد عربي براي اتحاد اسلام تلاش ميكنند، جمعيتي مستقل يا (زير مجموعه) آنها هستند؟ من نيز پاسخ ميدهم:
اگر چه هدف طلبههاي نور و اخوان المسلمين خدمت به حقايق قرآني و ايماني و تلاش براي سعادت دنيوي و اخروي مسلمانان در دايره اتحاد اسلام است، اما طلبههاي نور از شش جنبه زير با آنها تفاوت دارند:
تفاوت اول:
طلبههاي نور به سياست نميپردازند و از سياست گريزاناند. آنها اگر مجبور به سياستورزي شوند سياست را ابزار دين ميكنند تا تقدس دين را به آنان كه سياست را ابزار بيديني ميكنند نشان دهند. آنها به هيچ وجه داراي سازمان سياسي نيستند، اما اخوان المسلمين به سبب اوضاع و شرايط كشور به نفع دين به امور سياسي ميپردازند و داراي سازمان سياسي نيز هستند.
تفاوت دوم: نورجيها با استادشان اجتماع نميكنند؛ اجباري در اين كار نيست. آنها خود را مجبور به در كنار استاد بودن نميبينند. لزومي ندارد كه براي درس گرفتن در كنار استاد باشند. كشوري بزرگ براي آنها در حكم درسخانه است. كافيست رساله نور به دست آنها برسد؛ اين كتاب به جاي استاد به آنها درس ميدهد. هر رساله در حكم يك سعيد (نورسي) است. آنها هر قدر بتوانند (رساله نور را) رايگان استنساخ ميكنند و به نيازمندان ميدهند كه آن را مطالعه كنند يا مطالبش را بشنوند. به اين صورت است كه يك كشور بزرگ، مدرسه ميشود.
اما اخوان المسلمين براي ديدار با مرشد و رهبرشان به مركز عمومي همايشها ميروند و از او درسها و دستورها را فرا ميگيرند. در شعبات عام سازمان نيز با استاد بزرگ، نائبان و شخصيتهايي كه نمايندگان او هستند ديدار و گفتگو ميكنند، و از آنها درسها و دستوراتي فرا ميگيرند؛ همچنين آنها با پرداخت
بهاي مجلات و نشرياتي كه در مركز عمومي منتشر مي شوند، و ابتياع آنها، مطالب لازم را ميآموزند.
تفاوت سوم: طلبههاي نور درست مانند آنچه در يك مدرسه عالي وجود دارد يا مانند دانشجويان دارالفنون يك دانشگاه توسط سيستم خبر رساني علمي مطالب را فرا ميگيرند. استاني بزرگ مانند يك مدرسه ميشود. افراد با اينكه همديگر را نديدهاند و نميشناسند و از هم دور هستند، به يكديگر درس ميدهند و با هم به مطالعه ميپردازند.
اما اخوان المسلمين به اقتضاي اوضاع خود و كشورشان كتاب و مجله منتشر كرده و در اقصي نقاط جهان توزيع ميكنند و به اين ترتيب هواداران با يكديگر آشنا شده و از مسايل باخبر ميشوند.
تفاوت چهارم: طلبههاي نور امروز و در اين زمان در اكثر بلاد اسلامي حضور دارند و تعدادشان افزايش نيز يافته است. با اينكه تعداد آنها بيشتر شده و در كشورهاي مختلف با حكومتهاي گوناگون بهسر ميبرند، اما نيازمند اجازه گرفتن از دولتها نيستند تا بتوانند دور هم جمع شوند و فعاليت كنند. مشرب آنها سياسي نيست و سازماني ندارند، لذا خود را ملزم به اخذ مجوز از دولتها نميدانند.
اما اخوان المسلمين به اعتبار وضعيتي كه دارند نيازمند پرداختن به امور سياسي و تشكيل سازمان و افتتاح مراكز و شعبهها هستند، لذا از دولتهايشان بايستي اجازه فعاليت بگيرند. آنها مانند نورجيها نيستند كه تشكيلات شناخته شدهيي نداشته باشند؛ پس براي مراكز عمومي كه در مصر و سوريه و لبنان و فلسطين و اردن و سودان و مغرب و بغداد دارند شعبات بسياري باز كردهاند.
تفاوت پنجم: طلبههاي نور طبقات مختلفي دارند. گروههاي مختلفي از كودكان ٧ ـ ٨ ساله كه در مساجد براي فراگيري قرائت قرآن الفبا ميآموزند تا سالمندان ٨٠ ـ ٩٠ ساله، زن و مرد، از يك روستايي و باربر تا يك نماينده مجلس، و از يك سرباز تا فرماندهي بزرگ را ميتوان در ميان نورجيها مشاهده كرد. همه نورجيها به رغم گروههاي متعددشان عموماً هدف واحدي دارند، و آن هم هدايت يافتن توسط قرآن مجيد و كسب نورانيت از حقايق ايمانيست. تمام هم و غم آنها گسترش علم و عرفان و حقايق ايمانيست. اشتغال آنها به چيزي جز آنچه گفته
شد قابل درك نيست. معارضان دسيسهگر و بدخواه و دادگاههاي هولناك در طول ٢٨ سال گذشته نتوانستند جز خدمت مقدسي كه بيان شد در آنها چيزي بيابند، لذا موفق به محكوم كردن و از بين بردنشان نشدند؛ هم چنين نورجيها خود را ملزم به يافتن هوادار و طرفدار نميدانند، ميگويند وظيفه ما خدمت است دنبال هوادار نميگرديم آنها بايد به دنبال ما بيايند و ما را پيدا كنند. آنها به كميت اهميت نميدهند. در نظر آنها كسي كه از اخلاص واقعي برخوردار است بر ١٠٠ نفر ترجيح دارد.
اخوان المسلمين هر چند مانند نورجيها مردم را به تمسك به علوم و معارف اسلامي و حقايق ايماني تشويق ميكنند، اما وضعيت آنها، اوضاع كشور و دخالتهايي كه در سياست ميكنند بيشتر شدن تعداد افراد و اهميت دادن به كميت را اقتضا ميكند، لذا آنها در جستجوي طرفداران بيشترند.
تفاوت ششم: نورجيان واقعاً مخلص، براي منافع مادي اهميتي قائل نيستند، به همين دليل گروه زيادي از آنان تهيدست و اهل قناعت و ميانهروي ميباشند و با صبر و بينيازي از مردم و از خودگذشتگي و اخلاص واقعي به خدمت قرآني ميپردازند؛ آنها براي مغلوب نشدن در برابر اهل ضلالت كه كثيرند و اهل خشونت، و براي اينكه در دعوت نيازمندان بهسوي حقيقت و اخلاص شبههيي ايجاد نشود و خدمت قدسي خود را جز براي رضاي خدا وسيله هيچ چيز نكنند، از منافع مادي زندگي اجتماعي فاصله ميگيرند.
اخوان المسلمين با اينكه از نظر هدف، واقعاً مانند آنها هستند و از همان هويت برخوردارند، ليكن به دليل مكان و موضوع و برخي اسباب و عوامل نميتوانند مانند طلبههاي نور ترك دنيا كنند و خود را مجبور به فداكاري در بالاترين شكلش نميدانند.
عيسي عبدالقادر
* * *
عيسي عبدالقادر نويسنده روزنامه مهم و سياسي "الدفاع" چاپ بغداد ميگويد:
خوانندگان روزنامه "الدفاع" درباره بديع الزمان سعيد نورسي مرشد طلبههاي نور به من ميگويند: "درباره طلبههاي نور در تركيه و استادشان سعيد نورسي مطالبي به ما بگو" من نيز درباره آنها مطلب كوتاهي مينويسم. زيرا استاد، رساله نور و طلبهها بر گردن عربها حق دارند و عربها ميبايست درباره آنها به طور جدي بحث كنند. اعراب كه خمير مايه اصلي اسلاميت هستند شروع به مطالعهي فراوان رساله نور كردهاند.
طلبهها و رساله نور در تركيه و در بلاد عربي سد محكمي در برابر كمونيسم هستند.
.........
اين نوشته مربوط به زمانيست كه هنوز دمكراتها به حاكميت نرسيده بودند. به همين دليل در خصوص شمار طلبههاي نور، مانند گفته مدعي العموم، فقط ٥٠٠ هزار نفر نيستند، بلكه در حال حاضر متجاوز از ميليونها نفرند و هر روز نيز تعدادشان بيشتر ميشود.
.........
رساله نور نيز در چنان مقياس وسيعي گسترش يافته كه نه تنها در تركيه و بلاد اسلامي بلكه در كشورهاي بيگانه هم علاقمندان مشتاقي دارد. هيچ چيز قادر به از بين بردن شوق و ذوق طلبههاي نور نيست. طلبههاي نور، رساله نور و خدمت بزرگ قرآني آنها از كارهاي نيك و بزرگ دولت دمكراتهاست، لذا حركت اسلامي موجود در جهان اسلام، حكومت دموكراتيك را تحسين كرده و از آن تقدير مينمايد. تمام مردم مسلمان عراق اعم از عرب و ترك و كرد و فارس از اين خدمت اسلامي و جهاد مقدس كاملاً خرسند و شادماناند. برادران ترك ما در تركيه معتقدند با چنين فعاليتهايي در حال مقاومت در برابر تأثيرات منفي غرب ميباشند.
عيسي عبدالقادر
* * *
نامه تبريك دانشجويان ترك در دانشگاه الازهر به مناسبت آزاد اعلام كردن رساله "راهنماي جوانان"
نامه از قاهره به تاريخ ١٣/٤/١٩٥٢
استاد محترم جناب بديع الزمان سعيد نورسي!
آثار شما همه روشنايي بخش ايمان قلوب، ستون نظام عمومي و نقشه واقعي راه آخرتاند و از قرآن كريم الهام ميگيرند؛ ما با خوشحالي غيرقابل وصفي خبر برائت يكي از رسالههايتان را به نام "راهنماي جوانان" شنيديم؛ كتابي كه ادعا ميكردند مطلب مجرمانهيي در آن وجود دارد بنابراين محاكمهاش ادامه داشت و در نهايت رأي بر برائت آن دادند. با دل و جان خدمت شما استاد ارجمند و قضات عادل دادگستري دمكرات تركيه تبريك ميگوييم.
اي مجاهد بينظير در زمانه كنوني و اي استادي كه زندگاني خويش را وقف سلامت اسلام كرده و خدمت به ملت ترك را عزت و افتخار ميدانيد! بشريت و جهان اسلام سپاسگزار شما هستند. ما براي بيان ذرهيي از اين سپاس، احترامات و تقديرهاي خود را تقديم نموده در انتظار دعاهاي مباركتان هستيم. خداوند از شما و دوستدارانتان خشنود باد!
از طرف دانشجويان ترك در دانشگاه الازهر
حاجي علي قلينچ آلپ
* * *
نامه يك طلبه ايراني رساله نور به استاد بديع الزمان
(تقديم به فاضل محترم جناب بديع الزمان كه مقيم بارلا از توابع اسپارتاي جمهوري تركيه ميباشد.)
پيش از هر چيز سلام و احترام ويژه خود را تقديم كرده و طول عمرتان را توأم با صحت و تندرستي از حضرت قادر مطلق مسألت دارم. اگر از سر لطف جوياي
احوال اين جانب باشيد عرض ميكنم وجود فانيام در ايرانِ باقي در منطقه مرگوار استان رضاييه روستاي ديزه ادامه حيات ميدهد.
در چهل سال گذشته غرق تحولات زمانه بوده و سر از مناطق بسيار دور در آوردهام، لذا از سلامت و عافيت شما بيخبر مانده و پرس و جو درباره وجود مباركتان اولين خواسته و آرزويم بوده است. حضرت حق را سپاس فراوان كه اين روزها خبر سلامتي شما را از برادرمان سرهنگ طيب كه ايرانيست دريافت كردم و بسيار خوشحال و با نشاط شدم. قادر ذوالجلال شما را سالهاي سال براي خدمت به دين مبين اسلام زير سايه لطف و حمايتش مصون و محفوظ نگاه دارد؛ آمين.
از تأليفات ارزشمند شما "اولين درگاه نور"، "عصاي موسي"، "راهنماي جوانان" و تعداد ديگري از كتابهايتان توسط برادر محترممان به دستم رسيد و بينهايت خرسند شدم. ان شاء الله از آنها بهرهمند ميشويم. اين اولين نامه من است، لذا از تصديع زياد اجتناب ميكنم و نامه را به پايان ميبرم؛ صحت و سلامتي شما آرزوي من است، و دوام سلامت وجود مباركتان را از آفريدگار مطلق مسألت دارم.
به دريافت نامه محبت آميزتان اميدوارم و ارسال آن را از حضرتتان تقاضا ميكنم.
دوستدار شما سيد عبدالله
فرزند مرحوم سيد عبدالقادر
* * *
نامه يكي از طلبه هاي كم سن و سال رساله نور از سوريه به جناب بديع الزمان
٢٢/ شوّال/ ١٣٧٣
به فخر اسلام، استاد اعظم جناب بديع الزمان! سيما و ديدگانم را با كمال احترام بر خاك پاي ذات عالي شما ميسايم و آن را ميبوسم. من ٦ سال دارم. در بيست و ششمين روز ماه مبارك رمضان قرآن كريم را ختم كردم. كوچكترين طلبه نور در سوريهام. يازده طلبه ديگر از دوستانم نيز قرآن كريم را ختم كردند. ما همه نماز ميخوانيم. عكسام را با اين نامه توسط
طلبههاي نور در اورفا براي ذات عالي مقام آن جناب ارسال ميكنم. به جد خواهشمندم با دستخط شريفتان براي من در پشت عكس يكي دو جمله دعا بنويسيد و از سر لطف عكس را دوباره برايم ارسال كنيد. پدرم عبدالهادي خاك پاي حضرت عالي را ميبوسد و از شما طلب دعا دارد.
حسين عبدالهادي
از طلبههاي رساله نور
در روستاي عاليه از توابع منطقه درباسيه سوريه
* * *
رساله نور در اروپا نيز مانند كشورهاي اسلامي با اقبال و حُسن توجه مواجه شده است. براي نمونه دو نامه از حبيب الرحمان شاكر، امام "المحلة الاسلامية"
در فنلاند را درج ميكنيم: الامام حبيب الرحمن شاكر امام حبيب الرحمان شاكر
امام المحله الاسلاميه في تامبري امام محله اسلامي در تامپري
القائم بتبليغ الدعوة الاسلاميه بفنلانده آدرس: تامپري؛ فنلاند وللامونقاتو ٢١
برادر بسيار ارجمندم
وَ عَلَيْكُمْ اَلسَّلاَمُ وَ رَحْمَةُ اللّه وَ بَرَكَاتُهُ
اثر گرانقدري را كه به عنوان هديه ارسال كرده بوديد، يعني كتاب "المثنوي العربي من رسالة النور" را دريافت كردم. از جناب عالي تشكر ميكنم. دعا ميكنم خداوند كريم همه خواسته هايتان را بر آورده كند.
هديه ذي قيمت شما براي من بسيار مفيد خواهد بود و ان شاء الله در كارهاي تبليغي به كارم خواهد آمد؛ ترديدي نيست كه اجر و ثواب آن نيز براي شما به عنوان صدقه جاري، دائمي خواهد بود.
تقاضا ميكنم مؤلف كتاب (جناب سعيد نورسي) را نيز به ما بشناسانيد.
با احترام و درودها
حبيب الرحمان شاكر
نامه ديگري از حبيب الرحمان شاكر طلبه رساله نور در فنلاند به عنوان نمونهيي از استقبال اروپايي ها از انتشار رساله نور و حُسن اقبال از آن وللامونقاتو ٢١ ١٢/٢/١٩٥٨
برادران بسيار ارجمندم!
وَ عَلَيْكُمْ اَلسَّلاَمُ وَ رَحْمَةُ اللّه وَ بَرَكَاتُهُ
نامه محبت آميز شما را همراه رسالههاي "اخلاص"، "ذيل الحباب"، "نامهيي درباره رساله نور كه براي مؤلفش ارسال شده"، و "كنفرانسهاي ايراد شده درباره رساله نو" دريافت كردم. تشكرهاي خود را تقديم ميكنم.
آري، ترديدي نداريم كه استاد بزرگ جناب سعيد نورسي از نوابغ كبير زمان و از محبوبترين بندگان خداوند است. حتي اگر اين شخصيت را از مجددان قرن چهاردهم بدانيم به گمانم مبالغه نكرده باشيم. خداوند را بارها سپاس كه اين گوهر ظهور يافته از گنجينههاي ملت ترك را از غرق شدن در دهليزهاي انقلاب و ضايع شدن تا به امروز مصون داشت و عصر حاضر را با وجود او زينت بخشيد؛ همچنان كه موساي نبي را در دامان فرعون پرورش داد اين ذات مبارك را نيز در ميان ستمگران بيدين به رغم جفاهاي بسيار پروراند. از خداوند يكتا مسألت داريم در آينده نيز با صحت و سلامت سالهاي سال زنده باشد. اين عقيده و نظر ما درباره استاد بديع الزمان است.
خواهشمند است در صورت امكان عرض اخلاص و محبتِ از راه دور ما را به ايشان اعلام كنيد و از آن حضرت بخواهيد براي ما دعا فرمايند. با احترام و درود
برادر ديني و ملي شما
مخلص، حبيب الرحمان شاكر
* * *
نامهيي كه پروفسور كرسي حقوق تطبيقي روم و اسلام در دانشگاه سوربن و رييس افتخاري مركز فرهنگ اسلامي پاريس به استاد بديع الزمان نوشته است ٢١/ جمادي الآخر/ ١٣٧٧ــ اسلامبول
استاد ارجمند، مجاهد راه خدا!
خداوند عمري طولاني نصيب شما كند. هداياي گرانبهاي ارسالي، سلام و كتابتان را دريافت كردم و سپاسگزارم. خداوند شما را به سلامت دارد و توفيق مطالعهي آثار گرانقدرتان را نصيبمان كند.
مدتهاست اوصاف متعالي جناب عالي و اخبار جهاد بزرگتان را شنيده و همچنان ميشنوم. خداوند كساني را كه از يكديگر دورند به هم ميرساند. اميدوارم ما را در كسب محبت و رضايتش موفق كند. اين بنده فقير و ذليل از شما كه خادم قرآن و عزيز هستيد تشكر ميكند.
دكتر محمد حميدالله
* * *
نامه دكتر محمد حبل الله دبيركل مركز فرهنگ اسلامي و جمعيت اسلام در واشنگتن به احمد رمضان طلبه رساله نور در عراق
بابت اهداي كتابهاي بديع الزمان سعيد نورسي "خطبه شاميه" و "موازين رساله نور" به مركز فرهنگ اسلامي واشنگتن تقاضا ميكنم سپاسگزاري بيپيرايهام را بپذيريد.
مجدداً تشكر ميكنم و آرزوي روزهاي خوب و پر سعادتي براي شما دارم.
مخلص
دكتر محمد حبيل الله
دبير كل مركز فرهنگ اسلامي
* * *
نامه ناشر رساله نور در يونان به برادران نورجي خود در تركيه او صدها طلبه نور را در يونان تربيت كرده است
برادران بسيار عزيزم كه خادم دين و ايمان، و هادم شرك و كفر هستيد!
(برادران نورجيام عبدالله، حسني، عبدالقادر، محمد، و سليمان)
اولاً: نامه شما را كه با اخلاص و صميمانه نوشته شده بود دريافت كردم و بينهايت خوشحال شدم. بيانات خالصانه و تبريكات دروني شما زاييده عشقي ديني و روح مستغرقتان در نوري خاص است؛ امكان ندارد قلبهاي منور به روشنايي آن نور به هيجان نيايند و دستخوش تموج نگردند. از اين رو در مقابل سلام و محبتهايتان، درودها و مودتهاي بيپايانمان را نثار ميكنيم و بهواسطه اين ارتباط و اشتياق، شما را در آغوش گرفته، با حسرت و صفاي اسلامي چشمانتان را ميبوسيم.
ثانياً: از دريافت "خطبه شاميه" و "شكوا" كه لطف فرموده همراه رأي صادره دادگاه و ضمايم نامهها ارسال كرده بوديد بيش از حد مسرور شدم. هنگامي كه درصدد ارسال پاسخ بودم مجموعه "كلامها" كه برادرمان احمد رمضان از كركوك فرستاده بود به دستم رسيد. از اين بابت هم غرق احساسات شدم و خود را نيكبخت و سعادتمند يافتم. هم اينك با نامه شما براي او هم نامه تشكر آميزي مينويسم. همه افراد جماعت ما در اين خوشحالي و ابراز تشكر شريكاند، به شما درود ميفرستند و همه طلبههاي عزيز نور را برادر خود ميدانند. ......................
تلقي من و همه برادران ديگر از دلبستگي به جناب استاد چنين است: هر عصري نيازمند انسان كامليست كه آيات بيكران را مستدل از آفاق و انفس به بهترين صورت تفسير كند. البته شرق و غرب در زمانه فعلي، تهي از علماي متعدد فاضل و توانا نيست، ليكن بيش از همه به فرد مورد اعتمادي نياز است كه فارغ از منفعتهاي فاني باشد و نورانيتش را از نور باقي كسب كند و لذت ببرد و در مقام غوث فريد باشد. استاد كبير متصف به اين صفات است؛ پس او به مثابه قطب زمان ميباشد. تبعيت از او به معناي اقتدا به "مقتدي به" است كه شايسته تبعيت كامل ميباشد. چون بين مردم و مُجدد زمان و امام كبرا فاصله افتاده، پيوند با چنين
مرشد اعظمي به درجه وجوب رسيده است. همين علت سبب شده كه ما و آنها را بدون هيچ تأملي، به استاد كبير پيوند دهد. آنچه موجب اين امر ميشود جذب و جلب رشته ايمان آنهاست كه داراي نور اصيل ميباشد و جاذبه پر قدرتي كه در مركز ثقل چشمه نور وجود دارد. طلبههاي نور با مطالعه رسالهها و بحث و مذاكره پيرامون آنها، در مدت كمي ـ برخي از آنان نيز بلافاصله ـ تحصيل حقيقت ميكنند؛ به عبارت ديگر فيض قابليت ادراك مطالب رساله نور را بلافاصله به دست ميآورند.
هذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّى ٭ هذَا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّى
اين است كه در برابر فضل و رحمتش هر قدر حمد و ثنا بگوييم باز هم كم است .........
براي موفقيت در اين خدمت، عزم و متانتي ثابت و مستحكم مانند حركتهاي ارشادي و بيدار كننده شما لازم است كه به رغم هزار و يك مشكل انجام ميگيرد. تلاشي اين چنين در هر چشم انداز و گسترهيي ان شاء الله موجب رهايي سراسري اسلام خواهد شد.
حافظ علي
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
يَا اَللَّهُ ٭ يَا رَحْمنُ ٭ يَا رَحِيمُ ٭ يَا فَرْدُ ٭ يَا حَىُّ ٭ يَـا قَيـُّومُ ٭ يَـا حَـكَمُ ٭ يَـا عَـدْلُ ٭ يَـا قُـدُّوسُ
به حق اسم اعظم و به حرمت قرآن معجز البيان و به آبروي رسول اكرم (ص)، منتشران اين مجموعه و ياوران ارجمندشان و طلبههاي رساله نور را در جنتالفردوس قرين سعادت ابدي فرما؛ آمين ... آنها را در خدمت ايماني و قرآني همواره و هميشه موفق فرما، آمين... و مقابل هر حرف تاريخچه حيات در دفتر حسناتشان هزار حسنه ثبت بفرما، آمين ... و در نشر رسالههاي نور ثبات و دوام و اخلاص، احسان فرما، آمين ...
يا ارحم الراحمين! همه شاگردان رساله نور را در هر دو جهان سعادتمند فرما، آمين...
آنها را از شر شياطين انس و جن محفوظ فرما، آمين ... و گناهان اين سعيد درمانده و بيچاره را ببخش، آمين ...!
به نام همه شاگردان نور
سعيد نورسي
* * *