بخش چهارم
زندگي در كاستامونو
جناب بديع الزمان سعيد نورسي را بعد از رهايي از زندان اسكي شهير، به استان كاستامونو تبعيد ميكنند. پس از اقامت اجباري و طولاني مدت در قرارگاه پليس، ساكن خانهيي تحت نظارت در مقابل كلانتري ميشود.
او هشت سال تبعيد را در آنجا زير نظر و تحت استبدادي شديد بهسر برد. البته بيكار نميماند و پنهاني به نشر انوار قرآني ادامه ميداد. مخصوصاً طلبههاي بسيار فعال و فداكاري در "اينه بولو" تربيت كرد كه مانند طلبههاي اسپارتا با شوق و ذوق شروع به كتابت رسالههاي نور كرده و مخفيانه در توزيع آن به اطراف و اكناف كوشيدند. به اين ترتيب رساله نور در مناطق درياي سياه نيز مورد استقبال فراواني قرار گرفت.
حضرت استاد هنگام اقامت در كاستامونو با طلبههايش در اسپارتا ارتباط مستمري داشت. او به اذن الهي ميدانست كه بيشترين تعداد ناشران و افراد فداكار كه رساله نور را منتشر و به جهانيان معرفي خواهند كرد از اسپارتا بر خواهند خاست؛ ميدانست كه اين وظيفه خطير با خدمتي كه در مركز اسپارتا جريان داشت، عملي ميشود.
شاگردان رساله نور همواره پيگير سلامتي و آرامش استاد عزيزشان بودند. علاقه داشتند از وضعيت استاد مشفق و خدمت برادران نورجي خود به رساله نور باخبر شوند.
بديع الزمان سعيد نورسي ظرف بيست و هفت سال خطاب به طلبههاي نور نامههايي درباره خدمت ايماني و موضوعات علمي، ايماني و اسلامي نگاشته است. طلبههاي نور نيز اين نامهها را با اشتياق فراوان با دست خط تكثير نموده و منتشر كردهاند. طلبههاي نور زماني كه فشار زياد بود و دشمنان دين ارسال نامهها و رسالههاي نور را از پستخانهها ممنوع كرده بودند روستا به روستا، شهر به شهر و استان به استان ميرفتند و رسالهها و نامهها را در اختيار علاقمندان ميگذاشتند. آنها حتي در بين خود تشكلي به نام "پستچيهاي نور" راه انداخته بودند. اين پستچيان نور كه با روح و جانشان داوطلبانه تلاش ميكردند، ايمان داشتند كه خدمتشان، مقدسترين وظيفه آنهاست. نامههاي مذكور به همان ميزان كه مهم و منطبق بر حقيقتاند بسيار زيبا نيز هستند و "نامههاي ضميمه"ي رساله نور خوانده ميشوند؛ اين نامهها بسياري از نيازهاي روحي طلبهها را برطرف كرده، و هر يك در خدمت ايماني و قرآني طلبههاي رساله نور حكم راهنما را يافته و در
بيداري آنها و فريب نخوردنشان در برابر تبليغات ساختگي و دروغ دشمنان اسلام تأثير آگاه كنندهيي داشتهاند؛ به اين ترتيب در دوره سلطنت پر سر و صدا و گذراي بيديني، روزهاي تاريكي كه موجب شده بود بسياري از مردم دچار يأس و نااميدي و سكون شوند، اميد و سرور را به قلبها ارزاني داشت و عشق به فعاليت را براي خدمت به ايمان گسترش داد. بدين ترتيب مؤمنان را از نااميدي رهاند و به مردم بشارت و مژده داد كه اسلام با رساله نور در آينده پيروزيهاي درخشاني خواهد داشت.
آري، "نامههاي ضميمه"ي نوراني مذكور مملو از حقايقي هستند كه روحها و قلبها را جذب و فتح و عقلها را تسخير ميكنند. برخي از اين نامهها در جاي خود آورده خواهد شد. بخشهايي از برخي نامههاي نوشته شده توسط استاد در كاستامونو و چند نامه از طلبههاي صادق و خالص رساله نور در آنجا را در كتاب حاضر ـ كه تاريخچه حيات (استاد) ميباشد ـ ميآوريم تا مسايل مربوط به زندگي ايشان در كاستامونو را بيان كنيم. نامههايي را كه در اينجا منتشر ميكنيم منتخبيست از كتاب "لاحقهي كاستامونو" كه افزون بر ٥٠٠ صفحه است؛ همچنين گزيدهيي از نامههايي كه استاد از كاستامونو براي طلبههايش در اسپارتا ارسال كرده است. حضرت استاد در اين نامهها اهميت نگارش رسالهها با دست خط و انتشارشان را گوشزد ميكند و ميگويد: خدمات طلاب رسالههاي نور فعلاً ممكن است كوچك تلقي شود، اما در حقيقت و در عالم هستي بزرگترين مسأله است؛ و مژده ميدهد كه روزي در اين كشور فتوحات گستردهيي بهواسطه نورانيت رساله نور حاصل خواهد شد. او در نامههاي مذكور اساس و پايههاي فعاليت انتشاراتي رسايل نور را وضع و تحكيم ميكند.
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم همانطور كه بيشتر شاگردان رساله نور در اين خدمت نوراني نوعي كرامت و اكرام الهي را احساس ميكنند، اين برادر ناتوانتان نيز چون محتاجتر است انواع و اقسام آن را احساس ميكند. اين روزها شاگرداني كه در اطرافم هستند سوگند ياد ميكنند و معترفند كه "ما تا وقتي در خدمت (رساله) نور هستيم از نظر معيشت و آرامش قلبي، انبساط خاطر و سرور را به شكل آشكاري احساس ميكنيم." من خود نيز اين حس را چنان ادراك ميكنم كه نفس و شيطان هم در برابر آن بداهت، متحير ميشوند و سكوت ميكنند.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
تذكر مهم به برادران اخرويام كه شامل دو ماده زير ميباشد:
ماده اول: مهمترين وظيفه كسي كه منتسب به رساله نور است، نگارش آن، ياري رساندن در توزيع آن و نويساندن آن است. كسي كه رساله نور را بنويسد، بنويساند و مطالعه كند "طلبه رساله نور" است و زير اين عنوان هميشه در هر ٢٤ ساعت در دعاهاي خيري كه من ميكنم و در بهرههاي معنوي كه به دست مي آورم ١٠٠ بار و گاه بيشتر سهيم ميشود؛ او همچنين در دعا و منافع معنوي هزاران تنِ ديگر چون من، از برادران ارزشمند و طلبههاي رساله نور سهيم ميگردد. كتابت رساله نور از چهار وجه در حكم چهار نوع عبادت مقبول است؛ فرد با اين كار ايمان خود را تقويت كرده، و براي نجات ايمان ديگران تلاش ميكند، و بر اساس حديثي كه ميفرمايد "يك ساعت تفكر گاه ارزش يك سال عبادت را مييابد" تفكر ايماني را به دست ميآورد و در اختيار ديگران قرار ميدهد، و سرانجام با كمك كردن به استاد خود ـ كه در وضعيت بسيار سختيست و دستخط خوبي هم ندارد ـ در حسناتش شريك ميشود. كاتب
رساله نور فوايد بيشماري از اين قبيل را تحصيل مينمايد. من قسم ميخورم و اطمينان ميدهم كسي كه رساله كوچكي را آگاهانه براي خويش كتابت كند مانند اين است كه هديه بزرگي به من داده است. هر صفحه آن كتابت به اندازه يك اوقه مقياس قديمي وزن به ميزان ١٢٨٢ گرم. م. شيريني مرا راضي ميكند.
ماده دوم: متأسفانه دشمنان بيايمان و امان انسي و جني رساله نور چون قادر به مقابله با قلعههاي محكم فولادي و حجتهاي قوي چون شمشير الماسين اين رساله نيستند با دسايس مخفي و بسيار پنهان، شيطانوار به كاتبان رساله نور حمله كرده، تا شوق و انگيزه آنها را از بين ببرند و آنها را دچار سستي و فتور و از نوشتن منصرف كنند و به اين صورت به آنها ضربه ميزنند. در اينجا مخصوصاً نياز فراوان و كاتبان بسيار اندكاند، دشمنان بسيار دقيقاند و به دليل عدم مقاومت برخي از طلاب، مردم اينجا را تا حدودي از رسالههاي نور محروم ميكنند.
* * *
كسي كه بخواهد در مشرب حقيقت با من ديدار و صحبت كند، هر كدام از رسالهها را كه بخواند، نه با من كه با استادش ـ كه خادم قرآن است ـ ديدار و گفتگو كرده است؛ او ميتواند با ذوق و شوق از حقايق ايماني درس بگيرد.
* * *
... نامه صبري در راه بود؛ پيش از آن كه به دستم برسد با تأثير معنوياش همراه اين آيه به آيه أَو مَن كانَ مَيتاً ميانديشيدم كه به ذهنم خطور كرد: راز و حكمت اينكه رساله نور تا اين حد مظهر اشارات پر قدرت قرآني و شاگردانش نيز مظهر بشارات ارزشمند قرآني و مورد توجه اقطاب قرار ميگيرند عظمت و دهشت مصيبت است؛ اين اثر از چنان تقدير و تحسين قدسي برخوردار است كه هيچ اثر ديگري مظهر آن نبوده است؛ به عبارت ديگر اهميت، در بزرگي فوق العاده آن نيست بلكه دهشت و تخريبات مصيبت چنان بزرگ و فوق العاده
است كه با وجود اندك بودن مجاهده رساله نور در برابرش، اهميت بسيار زيادي كسب نموده، و در اين دو آيه، اشارت و بشارت قرآني مژده ميدهد كه: "وارد شوندگان به دايره رساله نور ايمان خود را از تهلكه و خطر ميرهانند، با ايمان وارد قبر ميشوند و به بهشت خواهند رفت."
آري، گاه ممكن است سربازي به دليل خدماتي كه ارائه ميدهد در مرتبهيي بالاتر از يك مارشال قرار بگيرد و هزاران مرتبه ارزشمندتر شود.
* * *
حكمت بيشتر تكرارهاي قرآن ـ كه در بخش پاياني كلام نوزدهم بيان شده است ـ در رساله نور نيز جريان دارد. مخصوصاً حكمت دوم آن بهطور تمام و كمال وجود دارد، حكمت مذكور از اين قرار است:
همه دائماً به قرآن نيازمندند، اما هر كسي قادر نيست، همه قرآن را هميشه مطالعه كند. افراد غالباً ميتوانند يك سوره را بخوانند. اين است كه بيشتر مقاصد قرآني معمولاً در سورههاي بلند درج ميشود و ميتوان گفت هر سوره در حكم يك قرآن كوچك است. به نظر ميرسد براي اين كه كسي محروم نشود برخي مقاصد چون حشر و توحيد و قصه موسي (ع) در قرآن تكرار ميشود. براي همين حكمت مهم است كه گاهي اوقات بدون اين كه خبر داشته باشم، و بدون رضايت و اختيارم برخي حقايق ظريف ايماني و حجتهاي محكم در رسالههاي متعدد تكرار شده است. من واقعاً حيرت ميكردم و ميگفتم "چهطور شد كه مطالب مزبور را فراموش كردم؟" اما بعدها به يقين دريافتم كه همه در زمان فعلي محتاج رساله نورند، اما نميتوانند تمام آن را در اختيار داشته باشند. اگر هم بتوانند قادر به خواندن همه مطالب آن نخواهند بود، ولي ميتوانند رساله مختصري را كه در حكم رساله نور كوچكيست به دست آورند و در بيشتر اوقات مسايل مورد نيازشان را در آن بيابند و بخوانند، و اين نياز را ـ كه چون احتياج به غذا خوردن تكرار ميشود ـ با تكرار مطالعه برطرف كنند.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
شفقت انساني يكي از جلوههاي مرحمت ربانيست، لذا نبايد از مرتبه رحمت تجاوز كرد و مرتبه شفقت ذات رحمة للعالمين را پشت سر گذاشت؛ چرا كه در غير اين صورت شفقت مزبور، شفقت و مرحمت نيست، بلكه مرضي روحي و قلبيست كه سبب الحاد و ضلالت خواهد شد. براي نمونه اگر كسي نتواند سوختن كافران و منافقان در جهنم يا مسايلي چون عذاب و جهاد را با شفقت خود توجيه كند و به سمت تأويل منحرف گردد، طبيعيست كه فعل او انكار و تكذيب بخش عظيمي از حقايق قرآن و اديان آسماني خواهد بود؛ در واقع او مرتكب ظلمي بزرگ و كاري به غايت دور از مرحمت شده است، زيرا حمايت از جانوراني كه حيوانات بيگناه ديگر را تكه تكه ميكنند، و مهرباني با آنها، ستم بزرگي در حق حيوانات بيچاره مذكور است و بيانصافي ظالمانهيي محسوب ميشود. حمايت دلسوزانه از كساني كه حيات ابدي هزاران مسلمان را نابود ميكنند و موجب سوء عاقبت صدها نفر از مؤمنان ميشوند و آنها را بهسوي گناهان بزرگ سوق مي دهند؛ و صميمانه دعا كردن براي آنها تا اينكه از مجازات نجات يابند بيترديد ستم بزرگي در حق مؤمنان مظلوم ياد شده است و بيرحمي شنيعي خواهد بود. در رساله نور با قطعيت ثابت شده است كه كفر و گمراهي، تحقير بزرگ عالم هستي و ظلم بزرگي در حق موجودات است؛ اين كار موجب رفع رحمت است و وسيله نزول آفات خواهد شد. حتي روايت صحيحي هست كه ميگويد ماهيان زير دريا نيز از جانيان شكايت ميكنند كه باعث سلب آرامش ما شدهاند؛ بنابراين كساني كه دلشان براي عذاب كفار و منافقان به رحم ميآيد و ميخواهند با مهرباني رفتار كنند در حقيقت به بيگناهاني كه استحقاق مهرباني را دارند، مهرباني نميكنند.
* * *
رساله نور براي رفع نيازهاي مرتبط با حقايق اسلامي كفايت ميكند و نيازي به آثار ديگر باقي نميگذارد. با تجربيات قطعي معلوم ميشود كه كوتاهترين و سادهترين راه نجات و تقويت و تحقيقي كردن ايمان، در رساله نور است. آري، فرد با رساله نور راه ١٥ ساله را ميانبر در ١٥ هفته طي ميكند و به ايمان تحقيقي
نائل ميگردد. اين برادر فقيرتان تا ٢٠ سال پيش فراوان مطالعه ميكرد و گاه يك جلد كتاب را در يك روز ميخواند و ميفهميد؛ اينك قريب ٢٠ سال است كه قرآن و رساله نور ـ كه از قرآن سرچشمه ميگيرد ـ برايش كافيست. من در اين مدت به هيچ كتاب ديگري احساس نياز نكردم و نزد خود نگاه نداشتم. با اينكه رساله نور حاوي حقايق متنوعيست من از زمان تأليفش يعني از ٢٠ سال پيش تاكنون به كتاب ديگري احساس نياز نكردهام، البته شما ٢٠ مرتبه بيشتر از من بايد احساس نياز نكنيد. نيز مادام كه من به شما اكتفا كردم و ميكنم و انتظاري از كسي ندارم و با كسي و چيزي مشغول نميشوم، شما هم لازم است كه به رساله نور اكتفا كنيد. بلكه در اين زمان الزم است.
* * *
اساس نخست: بشارتي ست كه در برابر نااميدي اهل ايمان مطرح ميكند و مژده ميدهد كه در آينده نوري هست. براساس يك حس قبل الوقوع احساس كرده است رساله نور در آينده، در زمانهي دهشتناك بيديني، ايمان مؤمنان بسياري را نجات داده و تقويت ميكند، و با همين ذرهبين مسايل سياسي انقلاب آزادي را بررسي كرده و بدون هيچ تأويل و تعبيري در تطبيق آن كوشيده است؛ آن نور را در سياست و قدرت و كميت تصور كرد. درست حس نموده، اما نتوانسته است بهطور كامل درست بگويد.
اساس دوم: سعيد قديم، همچون برخي افراد سياسي و اديبان عالي مقام، استبدادي دهشت انگيز را احساس نموده و در برابرش جبهه گرفته بود. با وجود اينكه آن حس قبل الوقوع ميبايست تعبير و تأويل شود، اديبان نابغه و سياستمداران نادانسته چشم بر استبدادي رسمي، ضعيف و اسمي دوخته، و به آن حمله كردند. اين در حالي بود كه آنها سايه كمرنگ استبدادي را ميديدند كه مدتي بعد حاكم و موجب وحشتشان ميشد؛ آن را اصل پنداشتند و بدين منوال حركت و مطالبشان را بيان نمودند. مقصود، درست اما هدف، خطا بود. آري، سعيد قديم نيز در گذشته چنين استبداد عجيبي را احساس كرده بود، لذا در برخي از آثارش مطالبي در حمله به استبداد مذكور وجود دارد. او مشروطه مشروعه را در برابر آن استبداد مطلق وسيله نجات ميديد. ميانديشيد "حريت
شرعي با مشورت در دايره احكام قرآن، مصيبت مذكور را دفع ميكند." و در همين زمينه نيز تلاش ميكرد.
همچنين حقيقت مدرسة الزهرا در بخش خاتمهي رساله "مناظرات" ـ كه در حكم روح و اساس آن رساله است ـ زمينهيي براي مدرسه رساله نور بود كه در آينده ظهور مييافت و او بدون اختيار به سوياش سوق مييافت. او با حسي قبل الوقوع حقيقت نوراني مذكور را در صورتي مادي ميجست، سپس بُعد مادي آن حقيقت نيز شروع به موجود شدن نمود. (مرحوم) سلطان رشاد ١٩ هزار ليره طلا را به مدرسة الزهرايي داد كه پايههايش در شهر وان بنا گذاشته شد، اما جنگ جهاني اول آغاز گرديد و كار ادامه نيافت. پنج شش سال بعد به آنكارا رفتم و دوباره به كار همان حقيقت پرداختم. با امضاي ١٦٣ نماينده از ٢٠٠ نماينده مجلس ١٥٠ هزار اسكناس به مدرسه ما تخصيص و ابلاغ شد؛ ولي متأسفانه مدارس را تعطيل كردند و كار حقيقت مذكور ادامه نيافت. البته حضرت حق را سپاس بيحد و حصر، كه هويت معنوي آن مدرسه در استان اسپارتا تأسيس گرديد و موجب تجسم رساله نور شد.
ان شاءالله شاگردان رساله نور در آينده موفق به تأسيس صورت مادي آن حقيقت عالي نيز خواهند شد ...
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
... خدمت ايمانيِ عالي و ارزشمند رساله نور براي شاگردانش كافي بوده و آنها را اقناع ميكرد. بصيرت قلبي آن شاگردان (رساله نور) اين حقيقت را دريافته است كه خدمت با رساله نور، ايمان را نجات ميدهد، ولي طريقت و مرشد فرد را به مرتبه ولايت ميرساند، اما نجات ايمان يك فرد مهمتر و داراي ثواب بيشتري از رساندن ده مؤمن به درجه ولايت است، زيرا ايمان، سعادت ابدي را نصيب فرد ميكند، لذا سلطنت باقي و ماندگاري به اندازه تمام كره زمين را در اختيار مؤمن ميگذارد. اما ولايت، بهشت مؤمن را گستردهتر و درخشانتر ميكند. سلطان كردن يك فرد خدمتيست كه ثواب آن از والي كردن ده فرد بيشتر است.
حال اگر عقل بعضي از برادران اسپارتايي تو اين سرّ دقيق را درك نكند، قلب عموم آنها درك كرده كه دوستي با فرد بيچارهي گناهكاري چون من را بر اوليا و ـ اگر مجتهدي يافت ميشد ـ بر مجتهدان نيز ترجيح دادند. با توجه به اين حقيقت، اگر قطب يا غوث اعظمي به اين شهر آيد و مدعي شود كه تو را در ده روز به مرتبه ولايت خواهم رساند، و تو نيز اگر رساله نور را رها كرده و نزد او بروي، نخواهي توانست دوست قهرمانان اسپارتا شوي.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
(گفتگويي اخطار شده، براي تعديل نظر بعضي از برادرانم كه طلبه رساله نور هستند و فوق صلاحيتم نسبت به من حُسن ظن دارند.)
چهل سال پيش گفتگويي با برادر بزرگترم ملا عبدالله (رحمه الله) صورت گرفت كه در اينجا بيان ميكنم:
مرحوم برادرم مريد خاص حضرت ضياء الدين (قدس) از اولياي بزرگ بود. بر منوال اهل طريقت در خصوص مرشدش محبت و حُسن ظن فراواني داشت و از آن جا كه اين امر را مقبول ميديد گفت: "حضرت ضياء الدين همه علوم را ميداند و مانند قطب اعظم، از همه چيز در كائنات اطلاع دارد." براي اينكه مرا به او مرتبط كند مقامات عالي او را برايم بيان كرد.
به برادرم گفتم:مبالغه ميكني. من اگر او را ببينم در بسياري از مسايل بر او فائق خواهم آمد. ضمناً تو او را به اندازه من و حقيقتاً دوست نداري. ضياء الديني را دوست داري كه در عالم خيالت تصور ميكني كه قطب اعظميست، و همه علوم كائنات را ميداند، يعني با چنين تصوري به او احساس محبت ميكني و دل بستهيي. اگر پرده غيب كنار رود و حقيقت او نمايان گردد، محبت تو نسبت به او از بين ميرود يا يك چهارمش ميماند، اما من آن ذات مبارك را همچون تو بسيار جدي دوست ميدارم و سپاسگزارش هستم؛ چرا كه در دايره سنت سَنيّه و در مشرب حقيقت براي اهل ايمان راهنمايي مؤثر و بااخلاص است. اگر مقام
شخصياش ديده شود نه تنها از او فاصله نميگيرم و رهايش نميكنم و از محبتش نزدم كاسته نميشود، بلكه بر عكس با احترام و قدرداني بيشتري به او دل خواهم بست. پس بايد گفت من ضياء الدين حقيقي را دوست دارم و تو ضياء الدين خيالي را. چون برادرم عالمي دقيق و منصف بود نظر مرا پذيرفت و تقدير كرد.
اي طلبههاي ارجمند رساله نور و اي برادران سعادتمندتر و فداكارتر از من! حُسن ظن بيش از حد شما به اعتبار شخصيت من ممكن است ضرري برايتان نداشته باشد اما توجه انسانهاي حقيقتبيني چون شما بايد به خدمت و وظيفه باشد، شما بايد متوجه اين نقطه باشيد. اگر پرده كنار رود و ماهيت سرا پا آلوده به تقصير من ديده شود دلتان برايم به درد خواهد آمد. براي اينكه از من گريزان نشويد، قصورات خود را پنهان ميكنم.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
حكمت پاسخي كه به نامه هفته گذشته شما دادم و تا حدودي به حُسن ظنتان انتقاد كردم اين است:
در زمانه فعلي چنان جريانهاي حاكمي وجود دارند كه همه چيز را به حساب خود انجام ميدهند و من حدس ميزنم فرضاً كسي هم كه واقعاً منتظرش هستند و قرني بعد خواهد آمد اگر در همين زمان ميآمد، براي اين كه جريانات مذكور از رفتارش سوء استفاده نكنند از سياست دوري ميكرد و هدفش را تغيير ميداد.
سه مسألهي مهم حيات، شريعت و ايمان وجود دارند، از نقطه نظر حقيقت مهمترين و بزرگترين اين مسايل، مسأله ايمان است. ليكن امروزه از ديدگاه اكثر مردم و اجبارهاي زمانه، حيات و شريعت اهميت بيشتري دارند، لذا كسي را كه ذكرش رفت اگر امروز در ميان ما بود اوضاع اين سه مسأله را در سراسر زمين، به دليل عدم سازگاري با عادة الله ـ كه در بين بشر جاريست ـ همزمان تغيير نميداد، و احتمالاً بزرگترين مسأله (ايمان) را اساس قرار داده و مسايل ديگر را مبنا نميدانست، تا به اين طريق صفاي خدمت ايماني در نظر مردم خدشه نبيند
و عقول عوام ـ كه زود فريب ميخورند ـ درك كنند كه خدمت مزبور وسيله مقاصد ديگر نيست.
طي بيست سال گذشته اخلاق زير شديدترين ظلمهاي تخريبي چنان فاسد شده و متانت و صداقت چنان از بين رفته است كه از هر ده نفر و شايد بيست نفر نميتوان به يك نفر اعتماد كرد. در برابر اين وضع عجيب ثبات و متانت و صداقت و حميت اسلامي فوق العادهيي لازم است وگرنه خدمات مذكور عقيم ميمانَد و موجب خسران ميگردد. پس خالصترين و سالمترين و مهمترين و موفقترين خدمت، خدمت مقدس در ميان شاگردان رساله نور است.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
ماه مبارك رمضان امسال، هم براي جهان اسلام و هم براي شاگردان رساله نور بسيار مهم و ارزشمند است. بر اساس سرّي كه در قاعده اساسي "اشتراك اعمال اخروي" شاگردان رساله نور هست، هر ثوابي كه يكي از آنها بهدست آورد در دفتر اعمال برادران ديگرش ثبت ميشود؛ اين مقتضاي رحمت الهي و قاعده مذكور است، بدين حيث آنچه گروندگان مخلص و صادق به دايره رساله نور كسب ميكنند بسيار عظيم و كليست؛ به عبارت ديگر هر كدام آنها هزاران سهم بهدست ميآورند. ان شاء الله بر خلاف اشتراك در اموال دنيوي، نفع معنوي بدون تقسيم و عيناً وارد دفتر اعمال آنها شود. مثال اين موضوع به لامپي ميماند كه يك نفر ميآورد و بدون آنكه تقسيمي بپذيرد در هزاران آيينه وارد ميشود. ما از رحمت بيكران الهي به جد اميد آن داريم كه اگر يكي از شاگردان خالص رساله نور موفق به درك حقيقت شب قدر و مرتبه عالي ماه رمضان گردد همهي شاگردان صادق و حقيقي نور، در آن سهيم شده و از اين ادراك برخوردار گردند.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
مسأله اول: در خصوص سستي يكي از برادران در تسبيحات نماز گفتم: تسبيحاتِ بعد از نماز، طريقت محمديه (ص) و اوراد ولايت احمديه (ص) است؛ از اين نظر اهميت آن بسيار است، سپس حقيقت اين سخن به صورت زير ظهور و بروز يافت:
همچنان كه ولايت احمدي (ص) به رسالت مُبدل شد و فوق همه ولايتهاست، تسبيحات بعد از نماز هم ـ كه طريقت آن ولايت و اوراد مخصوص ولايت كبراي مزبور است ـ به همان ترتيب و به همان ميزان فوق ساير طريقتها و اوراد و اذكار قرار دارد، اين سرّ نيز بدين صورت ظهور و بروز يافت:
همچنان كه در دايره ذكر يك مجلس يا در مجموعهي افراد ختم ذكر نقشبنديه در يك مسجد ـ كه در ارتباط با هماند ـ وضعيتي نوراني احساس ميشود؛ كسي كه داراي قلبي هشيار ميباشد نيز وقتي پس از نماز با تسبيح، ذكر سبحان الله، سبحان الله ميگويد به لحاظ معنا صد ميليون نفر را احساس خواهد كرد كه تسبيح در دست دارند و در مواجهه با ذات احمدي (ص) ـ كه رييس آن حلقه ذكر است ـ ذكر ميگويند؛ لذا در برابر آن عظمت و تعالي، ميگويد: سبحان الله، سبحان الله، سبحان الله. آن گاه وقتي به امر معنوي آن سر حلقه ذاكران شروع به گفتن
الحمدلله، الحمدلله ميكند، در دايره آن حلقه ذكر و آيين گستردهي ذكر احمدي (ص) به حمدي باعظمت كه از الحمدلله، الحمدلله صد ميليون مريد او ظهور مييابد ميانديشد و با گفتن الحمدلله شريك ميشود. بر همين منوال بعد از الله اكبر، الله اكبر و دعا، و آنگاه
لا اله الا الله، لا اله الا الله، لا اله الا الله
٣٣ بار در حلقه ذكر طريقت احمديه (ص) و آيين ختم كبرايش با همان معناي سابق برادران طريقت را در نظر آورده، متوجه سر حلقه آن دايره ذكر يعني ذات احمدي (ص) ميشود و ميگويد:
اَلْفُ اَلْفِ صَلاَةٍ وَ اَلْفُ اَلْفِ سَلاَمٍ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللّه؛
من اين را دريافتم، احساس كردم و در عالم خيال ديدم؛ بنابراين تسبيحات نماز اهميت فراواني دارند.
مسأله دوم: در بيان اشارات آيه سي و يكم، در بحث
يَسْتَحِبُّونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا
گفته شده است: يكي از ويژگيهاي عصر كنوني اين است كه باعث ميشود مردم دانسته و آگاهانه حيات دنيوي را بر زندگاني باقي ترجيح دهند، يعني آگاهانه تكه شيشهيي كه خواهد شكست بر الماسهاي باقي ترجيح داده ميشود؛ اين مطلب حكم قاعده را يافته است. من از اين امر بسيار متحير بودم. اين روزها تذكر داده شد كه با مبتلا يا مجروح شدن عضوي در بدن انسان، ساير اعضا وظايفشان را تا حدودي رها كرده به ياري آن عضو ميشتابند؛ به همين صورت يكي از اعضاي وجودي انسان كه حامل حرص حيات و حفظ آن، و علاقه به زندگي و عشق به آن است و در نهاد انسان قرار داده شده، به دلايل متعدد زخم برداشته و لطايف ديگر وجودي انسان را به خود مشغول نموده، روند سقوطشان را آغاز كرده، و ميكوشد اعضاي ديگر وظايف حقيقي خود را فراموش كنند. همانطور كه تفريحي جذاب، نامشروع، شادي آور و پر زرق و برق موجب ميشود افراد صاحب مقام و بانوان عفيف و پاكدامن نيز مانند كودكان و افراد بيكار جذب آن شده و با كنار گذاشتن وظايف حقيقي خود به آن بپردازند؛ حيات انساني و مخصوصاً اجتماعي مردم در عصر كنوني نيز چنان وضع دهشتناك اما جذاب و دردآور اما كنجكاو كننده يافته كه لطايف عالي انساني و قلب و عقلش را تابع نفس اماره كرده چون پروانه به درون آتش آن فتنه ميافكند.
آري، شرع اجازه ميدهد به شرط ضرورت، براي محافظت از حيات دنيوي، برخي امور دنيوي موقتاً بر موارد اخروي ترجيح داده شود، اما اين امر صرفاً به دليل يك احتياج يا ضرري كه سبب هلاكت نشود صورت نميگيرد؛ در اينگونه موارد رخصتي وجود ندارد. اين در حاليست كه عصر و زمانه كنوني رگ مذكور انساني را چنان متأثر كرده كه انسان امروز براساس نيازي مختصر يا يك ضرر عادي دنيوي، امور چون گوهر دين را كنار ميگذارد. آري، رگ حيات انسان و عضوي كه مسؤوليت حفظ حيات او را دارد، در زمانه ما با از بين رفتن بركت به دليل اسراف و عدم رعايت ميانهروي و قناعت نكردن و حرص ورزيدن و افزايش فقر و دشواريهاي معيشت، زخم برداشته و آسيب ديده است، و اهل ضلالت نظر
مردم را چنان بر حيات فاني جلب نموده كه رگ مذكور نيز نظرها را به خود جلب كرده است، لذا مردم كوچكترين نياز دنيوي را بر امور مهم ديني ترجيح ميدهند. در برابر اين بيماري عجيب و مرض دهشتانگيز زمانهي عجيب فعلي، رساله نور ـ كه ناشر علاجهاي چون ترياق قرآن معجز بيان است ـ ياراي ايستادگي دارد، و شاگردان متين، محكم، ثابت قدم، مخلص، صادق و فداكار آن ميتوانند مقاومت كنند، لذا پيش از هر چيز بايد وارد دايره رساله نور شد و با صداقت و متانت كامل و اخلاص جدي و اعتماد تام بدان آويخت، تا از تأثير آن بيماري عجيب رهايي يافت.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
مزايا و معصوميتهايي را كه حافظ علي در حق استادش بيان كرده فراتر از حد و حدود من است، آنها را نه مدح و ستايش از زبان معصوم او، كه نوعي دعا تلقي ميكنيم. نيز ارتقا خارق العاده روز به روز حافظ علي و شاگردان صادق رساله نور و تنوّرشان و اينكه روستاهايي مانند صاو و جاهايي مثل اسپارتا تبديل به مدرسهي نوريه شدهاند، خبري حقيقي و درست است كه نه فقط ما و مردم آناتولي بلكه جهان اسلام را شاد و مسرور ميكند. در خاتمهي ياداشتاش ميگويد: "با اينكه مُخبر صادق خبر داده است زمان و زمين فتوحات معنوي و از بين بردن ظلمات و تاريكيها تقريباً فرا رسيده است." و ما با تمام روح و جانمان به درگاه رحمت الهي دعا ميكنيم و عاجزانه خواهان آن هستيم، ليكن مسؤوليت ما به عنوان شاگردان رساله نور، خدمت است، نبايد در وظيفه الهي دخالت كنيم؛ و نبايد با بنا نمودن خدمت خود بر وظيفه او در پي امتحان خداوند بر آييم؛ همچنين بايد به كيفيت توجه كنيم نه كميت. رساله نور تحت شرايط سختي كه مدتهاست مردم را بهسوي سقوط اخلاق و ترجيح حيات دنيوي بر حيات اخروي سوق ميدهند، توانسته است فتوحاتي بهدست آورد، و صولت و ابهت زندقه و ضلالت را در هم شكند، ايمان صدها هزار نفر بيچاره را نجات دهد و هزاران طلبه مؤمن حقيقي را تربيت نمايد ـ كه هر كدام از آنها بدل از صد نفر و گاه هزار
نفرند ـ اين امر خبر مُخبر صادق را به طور عيني تصديق نموده است و با رويدادهاي عملي اثبات كرده و ميكند. ان شاء الله هيچ قدرتي نميتواند عشق رساله نور را از قلب مردم آناتولي بيرون كند. تا اينكه در آخرالزمان صاحبان اصلي گستره وسيع حيات يعني مهدي و يارانش به اذن الهي ميآيند و گستره مذكور را بسط ميدهند و آن بذرها سر بر خواهند آورد. ما نيز در قبور خود سير ميكنيم و خدا را شكر ميگوييم.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم! اولاً مطلب حاضر تتمه دو موضوعيست كه درباره ترجيح حيات دنيوي بر حيات اخروي نوشته شده بود.
اين زمانه عجيب، حيات دنيوي را دشوار نموده و شرايط زندگي را سخت و متكثر كرده است؛ با عادت دادن انسانها به نيازهاي غير ضروري و وابسته و مبتلا كردنشان، اين نيازها را جايگزين احتياجات ضروري كرده، لذا زيستن و زندگي كردن در همه وقت بزرگترين مقصد و غايت همه شده است. به اين ترتيب با حيات دنيوي در مقابل حيات ديني و ابدي و اخروي يا سد كشيده ميشود يا اينكه حيات اخروي در مرتبه دوم و سوم اهميت قرار داده ميشود. انسان به عنوان كيفر اين خطا چنان سيلي دردناكي را متحمل شد كه دنيا برايش جهنم گرديد. در ميانه اين مصيبت دهشتناك، اهل ديانت نيز به ورطه بزرگي ميافتند و گاه متوجه هم نميشوند.
از جمله برخي از اهل ديانت و تقوا را ديدم كه با ما ارتباطي كاملاً جدي برقرار كردند. در بين آنها يكي دو نفر را ديدم كه خواهان دين هستند و عمل به احكام ديني را هم دوست دارند اما اين كارها را ميكنند تا بتوانند در حيات دنيوي خويش موفق شوند و كارهايشان پيش برود. اينان حتي طريقت را براي كشف و كرامت ميخواهند؛ اين قبيل افراد، آخرت خواهي و ثمرهي اخروي وظايف ديني را ستون يا پلهيي براي حيات دنيوي ميبينند. آنها نميتوانند دريابند فوايد دنيوي
حقايق ديني ـ كه علاوه بر سعادت اخروي عامل سعادت دنيوي نيز هستند ـ صرفاً در مرتبه ترجيح و تشويق امكان ظهور و بروز دارند. اگر فوايد مذكور در مرتبه علت قرار گيرند و هدف در انجام دادن كار خير، همين فايدههاي دنيوي باشد، عمل مذكور باطل شده يا دست كم اخلاص آنها از بين رفته و ثوابش از ميان ميرود.
چهل هزار شاهد وجود دارد كه نشان ميدهد با موازين و معيارهاي نوراني رساله نور است كه به عنوان نجات دهندهيي مُجرب ميتوان از ظلم و ظلمات و بلاي اين عصر بيمار و غدار و بيچاره رهايي يافت. احتمال خطر سقوط براي كساني كه به دايره رساله نور نزديكند، اما وارد آن نميشوند، بسيار است. آري، با اشارهي
يَسْتَحِبُّونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا عَلَى الآخِرَةِ
زمانه كنوني باعث شده كه اهل اسلام نيز حيات دنيوي را آگاهانه بر حيات اخروي ترجيح دهند. نيز چنين رژيمي هم كه كار خود را از سال ١٣٣٤ شروع كرد وارد جمع اهل ايمان شد. معادل تعبير عَلَى الآخِرَةِ به جفر و حساب ابجد ميشود ١٣٣٣ يا ١٣٣٤، و در همان موقع دشمنان اسلام در جنگ جهاني غلبه يافتند و براي معاهده شرط گذاشتند؛ اين امر با آغاز كار رژيمي كه دنيا را بر دين ترجيح ميداد مطابقت دارد. دو سه سال بعد نتايج آن عملاً و بالفعل ديده شد.
سعيد نورسي
* * *
نامه مهمي كه استاد بديع الزمان در اثناي جنگ جهاني دوم نوشت
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
گرسنگي و فقر و فلاكتِ ترحم انگيزي كه مصيبت بشري ست و بر اثر سرماي شديد معنوي در كنار سوز كُشنده زمستان گريبان مردم بيچاره را گرفته است دلم را واقعاً به درد آورد. در يك لحظه به من هشدار دادند كه در چنين مصيبتهايي فرد اگر كافر هم باشد نوعي لطف و مرحمت شامل حالش ميشود تا مصيبت مذكور به نسبت برايش بسيار كم هزينهتر تمام شود. چنين بلاياي آسماني براي افراد بيگناه در حكم نوعي شهادت است. سه چهار ماه است كه از اوضاع جهان و خبرهاي جنگ هيچ اطلاعي ندارم اما با اين حال براي زنان و كودكان (بيخانمان)
در اروپا و روسيه دلم به درد آمده است. تقسيماتي كه هشدار معنوي مذكور به من يادآوري كرد مرهمي شد بر اين ترحم دردناك؛ به اين ترتيب:
آنان كه بر اثر فلاكت حاصل از آن بلاي آسماني ـ كه نتيجهي جنايت ظالمان است ـ ميميرند يا دچار پريشان حالي ميشوند، اگر سنشان تا ١٥ سال باشد، هر ديني كه داشته باشند فرقي نميكند در حكم شهيد هستند، و مانند مسلمانان پاداش بزرگ معنوي دريافت ميكنند، و اين مصيبت مزبور را خنثي ميكند.
اما آنان كه سنشان از ١٥ سال بيشتر است، اگر معصوم و مظلوم بوده باشند پاداش بزرگي خواهند داشت و شايد همين واقعه موجب رهايي آنها از جهنم شود، زيرا در آخرالزمان بر دين و (بهويژه) دين محمدي (ص) پرده ظلماني لاقيدي ـ در درجهي فترت ـ كشيده ميشود و دين حقيقي حضرت عيسي (ع) حكم نموده و دوش به دوش اسلام خواهد بود. لذا ميتوان گفت فلاكتي كه مظلومان مسيحي منتسب به حضرت عيسي (ع) در تاريكياي مثل دوره فترت تحمل ميكنند در حق آنها نوعي شهادت است. من به طريق حقيقت باخبر شدم كه مخصوصاً سالمندان و مصيبت ديدگان، فقرا و ضعفايي كه زير ستم و خشونت ظالمان بزرگ مستبد مصايب را تحمل ميكنند، بايد بدانند كه اين مصايب در واقع كفاره معاصي آنان است كه ريشه در فسق و فجور و كفران تمدن، و ضلالت و كفر فلسفه دارد؛ با اين حال تحمل اين مصايب صد برابر به نفعشان است. به درگاه حضرت ارحم الراحمين شكر و سپاس بيحد كردم و از آن درد و ترحم اليم تسلي يافتم.
اگر فلاكتها متوجه ستمگران شده باشد، يعني غداراني كه موجب پريشان حالي مردم ميشوند، شياطين انسي پست و خودكامهيي كه براي منافع خويش عالم انسانيت را به آتش ميكشند، دقيقاً استحقاقش را دارند و اين عدالت كامل ربانيست. مصيبت ديدگان اگر كساني باشند كه به ياري ستمديدگان ميشتابند و در راه رفاه و آسايش مردم و حفاظت از مباني ديني و مقدسات سماوي و حقوق انساني مبارزه ميكنند، شك نكنيد كه نتيجه معنوي و اخروي آن فداكاري چنان عظيم است كه مصيبت و بلاي مذكور را عامل شرف و افتخار آنها ميكند و دوستش خواهند داشت.
سعيد نورسي
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز، صديق و ارجمندم! سه روز پيش، درست هنگامي كه قرار بود هديه نوراني شما به كاستامونو برسد در خواب ميديدم: براي ترفيع مقام و رتبه، از جايي معنوي فرمان شاهانهيي را براي ما ميآورند. فرمان را در كمال احترام به دست گرفته و بهسوي ما ميآمدند. ديديم فرمان عالي مذكور قرآن عظيم الشأن است. در آن حال چنين معنايي بر قلبم خطور كرد: به حرمت قرآن فرماني از عالم غيب را براي ترفيع و ترقي شخصيت معنوي رساله نور و شاگردانش دريافت خواهيم كرد. تعبير فعلياش نيز همين تفسير معنوي قرآن به قلم كاتبان معصوم است كه دريافت كرديم و همان فرمان را تمثيل ميكند. يكي دو ساعت قبل از تعبير شدن اين خواب، فيضي و امين هم تعبيرهايي كردند كه حق و بااهميت بود؛ علاوه بر آن، روح من بهواسطه يك حس قبل الوقوع هديه نوراني شما را ـ كه عامل سرور و خوشحاليست ـ به طور كامل احساس كرده و به عقل خبر نداده بود؛ چرا كه دو روز پيش از رسيدنش يعني در روزي كه شامگاهش همان خواب را ديدم ـ و در ياداشت فيضي و امين بيان شده است ـ از صبح تا شب، و روز دوم نيز تا حدودي و به طرزي كه سابقه نداشت شاد و خوشحال بودم و مدام با هر بهانهيي خوشحاليام را بروز ميدادم و سي چهل بار لبخند زدم. من و فيضي بسيار تعجب و حيرت كرديم. كسي كه در سي روز يك بار هم نميخنديد حالا در يك روز سي بار خنديده بود و اين متحيرمان ميكرد. اكنون، مشخص شد كه آن شادي و سرور خبر از نوشتهيي داشت كه قلم اُمّيان و (كودكان) معصوم آن را كتابت كرده و تمثيلي از فرمان معنوي مذكور بود؛ نوشتهيي كه در صحايف حيات نسل آتي، صحيفه مقدرات عالم اسلام و دفاتر آينده اهل ايمان، نور منتشر ميكند و با نگارش و ثبت اعمال و خدمات و حسنات خالص آن معصومان در صحيفه اعمال ما، تداوم سعادتمندانهي مقدرات شاگردان رساله نور را خبر ميدهد؛ اين خبرها پيش از دريافت هديه مذكور به ما رسيده بود. يك جزء از هزار جزء حصهيي كه از آن كل به من تعلق يافت، توسط روحم احساس شده و مرا مسرور كرده و به هيجان آورده بود. آري، اعمال مقبول و دعاهاي اجابت شده صدها نفر معصوم از اين قبيل، در
دفتر اعمال ساير برادرانم ثبت شده، و به همين ترتيب وارد صحيفه اعمال گناهكاري چون من نيز ميشود و باعث هزاران سرور و شادي ميگردد. ما براي فعاليت معصومانه و قهرمانانه در چنين زمانهي تاريك و ظلماني و تحت شرايط دشوار كنوني، به شاگردان معصوم (رساله نور)، اُمّيان و معلمانشان، پدر و مادرشان، روستايشان، مملكتشان، ملتشان، و به همه آناتولي تبريك ميگوييم. اگر ميتوانستم براي تك تك اُمّيان و معصومان ارجمند، نامه تبريك و تشكر بنويسم، اين كار را ميكردم. لذا اين آرزو را بر آورده شده فرض كنند و بپذيرند. من نام آنها را به صورت دايرهيي مينويسم و هنگام دعا به آن نگاه خواهم كرد؛ همچنين آنها را وارد دايره شاگردان خاص رساله نور كرده و در تمام بهرههاي معنويام سهيم ميكنم. از طرف من به پدر و مادر، خويشاوندان و استادهايشان سلام برسانيد. حضرت حق آنها و فرزندانشان را در دنيا و آخرت سعادتمند فرمايد. آمين، آمين، آمين.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيزم! حقايق ايماني در زمانه فعلي بايد پيش از هر چيز، اولين هدف باشد؛ ساير مسايل را بايد در مرتبههاي دوم و سوم و چهارم قرار داد و خدمت به رساله نور بايد نخستين وظيفه، مقصود بالذات و مدار علاقه ما باشد؛ اما وضعيت فعلي دنيا، حيات دنيوي، خصوصاً حيات اجتماعي و به ويژه حيات سياسي را تهييج كرده، و مخصوصاً اعصاب و رگ (غيرت) را به خاطر طرفداري از جنگ جهاني ـ كه جلوهيي از غضب الهي در برابر ضلالت و بيبند باري تمدن كنونيست ـ به هيجان آورده و علايق مُضر و فاني را چون گوهرهاي حقايق ايماني در عمق قلوب جاي داده است. زمانه منحوس كنوني علايق مذكور را بهطور گزير ناپذيري به مردم ترزيق ميكند؛ كه برخي اولياي سطحي و شايد هم ضعيف ـ كه بيرون دايره رساله نور قرار ميگيرند ـ به سبب روابط آن حيات سياسي و اجتماعي، حكم حقايق ايماني را در رده دوم و سوم اهميت قرار داده و مايلند پيرو جريانهاي مذكور شده؛ و منافقاني را ـ كه همفكرانشان هستند ـ دوست ميدارند و به انتقاد
از اهل حقيقت و اهل ولايت ـ كه مخالف آنهايند ـ پرداخته و با آنها خصومت كرده، و حتي احساسات ديني را تابع آن جريانها ميكنند.
اشتغال به خدمت رساله نور در برابر خطر بزرگ اين عصر، سياست و جريانهاي سياسي امروز را چنان از نظرم انداخته است كه چهار ماه است اخبار جنگ جهاني برايم مهم نبوده و در اين باره (از هيچكس) چيزي نپرسيدهام.
طلبههاي خاص رساله نور كه در حين انجام وظايف مربوط به حقايق ايماني ـ كه در حكم الماسهاي باقيست ـ هستند بايد مراقب باشند تا با نظر به بازي شطرنج ستمگران، در انجام مسؤوليت مقدس خويش سست نشوند و افكارشان را آلوده نكنند. حضرت حق به ما نور و مسؤوليت نوراني عطا نموده و به آنها نيز بازيهاي ظالمانه و ظلماني. در حالي كه آنها خود را بينياز از ما ميدانند و ياريمان نكرده و خواهان انوار مقدسي نيستند، كه در اختيارمان هست؛ خطا و اشتباه است اگر ما به قيمت ضرر رساندن به وظايف خود به بازيهاي ظلماني آنها اهميت بدهيم. ذوقهاي معنوي و انوار ايماني موجود در دايره (نوراني) رساله نور، براي ما و دلمشغوليهايمان كافي و وافيست.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
به دليل عصبانيتي كه اين روزها به جهت حمله كنندگان به رساله نور و كساني كه به شما آزار ميرسانند، بر من عارض شد خواستم نفرين كنم. در يك لحظه دلم براي اسپارتا به رحم آمد؛ به جاي نفرين، دعا كردم و ميكنم: "پروردگارا! اسپارتا مدرسة الزهرايي براي رساله نور است. مأموران و كارگزاران بد رفتار آنجا را اصلاح و عاقبتشان را ختم به خير فرما."
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز، صديق و فداكارم!
رسالههاي نور برخلاف وضعيت ايستايي كه در اسپارتا دارند در اينجا ظهور و پيشرفت زيادي كردهاند.
اَلْحَمْدُ لِلّهِ هذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّى
شخص مهمي نزدم آمد كه مسؤوليت نظارت بر ما را داشته و با سياست مرتبط است، به او گفتم: "هجده سال است كه از شما چيزي نخواستم و هيچ روزنامهيي نخواندم. هشت ماه هم هست كه نپرسيدهام در دنيا چه خبر است. سه سال است به راديويي كه در اينجا شنيده ميشود گوش ندادهام تا ضرري متوجه خدمت قدسيمان نشود. دليلاش هم آن است كه خدمت به ايمان و حقايق ايمان در عالم، فوق همه چيزهاست. آن را نميتوان تابع و وسيله چيزي كرد. بيم آن ميرود كه انسانهاي غافلي كه در زمان فعلي اهل غفلت و ضلالتاند و دين خود را به دنيا ميفروشند و الماسهاي باقي و جاودان را تبديل به خرده شيشه ميكنند خدمت ايماني (امثال ما) را تابع قدرتهاي خارجي بدانند و وسيلهي اهداف آنها تلقي كنند و ارزش متعاليشان را نزد مردم پايين آورند، لذا خدمت به قرآن حكيم، سياست را بهطور كلي بر ما ممنوع كرده است. شما اي اهل سياست و حكومت! ما را شكنجه و آزار ندهيد. بلكه بر عكس، تسهيلات در اختيار ما بگذاريد، زيرا خدمتي كه ما (به قرآن) ميكنيم امنيت و احترام و مهرباني را بسط و توسعه ميدهد و آسايش و نظم عمومي و حيات اجتماعي مردم را از هرج و مرج ميرهاند و سنگهاي زيرين مسؤوليت حقيقي شما را تثبيت و تقويت و تأييد ميكند."
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم! ده دقيقه پيش، دو نفر آدم جسور اما اُمّي، وارد دايره رساله نور شدند؛ يكي، ديگري را آورده بود. به آنها گفتم: اين عرصه در برابر سعادتي كه نصيب انسان ميكند، خواهان صداقت و متانتي خدشه ناپذير است.
اساس كارهاي مهم و با ارزش قهرمانان اسپارتا و خدمات جهان پسندانهي نوري آنها، صداقت و متانت فوق العاده آنهاست. اولين عامل اين متانت، قوت ايمان و اخلاص، و عامل دوم نيز جسارت فطريست. به آنها گفتم: "شما را به جسور بودن و لوطي بودن ميشناسند، اگر براي موارد بيارزش و كوچك دنيا فداكاري نشان ميدهيد؛ بيترديد در برابر نتايج اخروي خدمت مقدس رساله نور ـ كه به جهان ميارزد ـ جسارت فداكارانه و مردانهيي نشان داده، و از صداقت خود حفاظت خواهيد كرد." آنها هم قبول كردند.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
سه مسألهي مهم عالم اسلام و انسانيت، ايمان و شريعت و حيات است. مهمترين مسأله در ميان اين سه، حقايق ايمان است، لذا براي اينكه حقايق ايمانيهي قرآني تابع و ابزار جريانات ديگر نشوند و ارزش حقايق چون الماس قرآن در ديدگاه كساني كه دين را به دنيا ميفروشند يا ابزار آن ميكنند چون تكه شيشههايي پايين نيايد، و براي انجام كامل خدمت نجات ايمان ـ كه مقدسترين و بزرگترين مسؤوليت است ـ طلبههاي خاص و صادق رساله نور به شدت و با نفرت از سياست گريزاناند. حتي اين برادرتان ـ همانطور كه شما هم ميدانيد ـ هجده سال است به رغم نياز شديد، براي اينكه با سياست و حيات اجتماعي رابطهيي نداشته باشد، يكبار هم به دستگاههاي دولتي مراجعه ننموده و در هشت، نُه ماه گذشته درباره هرج و مرج جهان نه كنجكاو بوده و نه سؤالي كرده است.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران من! شما ميدانيد كه ما در مشربمان صاحب مقام شدن زير پوشش منيّت، انانيّت، شأن و شرف را چون زهر كُشندهيي ميدانيم و از آن گريزانيم؛ و از حالتي كه موجب شود آن را احساس كنيم اجتناب ميكنيم. البته شما در اينجا شش هفت سال با چشمانتان ديده و بيست سالي هم هست ـ كه با تحقيقاتي كه كردهايد ـ مشخص شده من خواهان هيچ مقامي نيستم و نميخواهم كسي به من احترام بگذارد. من از اين نظر موجب رنجش خاطر شديد شما هم شدهام. ميگويم بيش از حد من، نبايد برايم منزلتي قائل شويد؛ ناراحت ميشوم. فقط به حساب رساله نور كه ـ معجزهي معنوي قرآن در اين زمان ميباشد ـ و به خاطر اينكه من هم شاگردش هستم، تسليم صادقانه و ارتباط شما با آن را شاكرانه قبول ميكنم. ديوانگان هم ميفهمند ترس دولت مردان و نيروي انتظامي از كساني كه تا اين حد فرار از رياكاريِ تحت پوشش شأن و شرف، و منيّت و انانيّت را مبناي حركت خود قرار دادهاند، بيهوده و بيمعناست.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم! اين روزها درباره پايه و اساس تقوا و عمل صالح كه در قرآن حكيم بعد از ايمان بيشترين اهميت را دارند فكر ميكردم. تقوا اجتناب از گناهان و مناهي، و عمل صالح حركت در دايره "امر" و كسب خيرات است. دفع شر همواره بر جلب نفع ترجيح دارد، در زمانه فعلي كه زمان فساد و بيبند و باري و هوسهاي جذاب است، تقوا دفع مفاسد و ترك كباير است و به عنوان مهمترين اساس رجحان بزرگي يافته است. امروزه تخريبها(ي اخلاقي) و جريانهاي منفي شدت يافته است، به همين دليل تقوا بزرگترين اساس در برابر آنها بهشمار ميرود. كسي كه
فرائض را ادا كند و مرتكب گناهان كبيره نشود نجات مييابد. در ميان اين همه گناه كبيره، احتمال موفقيت بر انجام عمل صالح مخلصانه بسيار اندك است؛ همچنين اندكي عمل صالح در چنين شرايط دشوار و سنگيني، در حكم بسيار است. در تقوا نيز نوعي عمل صالح هست، زيرا ترك حرام، واجب است. انجام يك عمل واجب، ثواب انجام بسياري از اعمال مستحبي را دارد. يك اجتناب (از گناه) در چنين زمانهيي ـ كه با تهاجم هزاران گناه مواجهايم ـ با اندكي عمل بهمثابه ترك صدها گناه و انجام صدها كار واجب است. اين مسألهي مهم، اگر با نيت و قصد اجتناب از گناه به نام تقوا توأم باشد عمل صالح مهميست كه از عبادت منفي سرچشمه ميگيرد. مهمترين وظيفه شاگردان رساله نور در زمان فعلي اين است كه تقوا را در برابر تخريبها(ي اخلاقي) و معاصي اساس قرار داده و بر اين منوال حركت كنند؛ مادام كه در طرز زندگي امروز، انسان در هر دقيقه با صدها گناه مواجه ميشود، فرد، با تقوا و با نيت اجتناب، حكم كسي را خواهد داشت كه صدها عمل صالح انجام داده است. بيشك كاخي را كه يك نفر در يك روز خراب ميكند بيست نفر نخواهند توانست در بيست روز درست كنند؛ در حالي كه در برابر تخريبهاي يك نفر، بيست نفر بايد كار و فعاليت كنند، اين همه مقاومت و تأثير مرمت كنندهيي چون رساله نور در برابر هزاران تخريب كننده، كار بسيار شگرفي ست. اگر اين دو نيروي متقابل در يك سطح بودند در بازسازي اوضاع، موفقيت و فتوحاتي چون معجزه حاصل ميگرديد.
از جملهي تخربيات به عمل آمده، آسيب شديديست كه بر احترام و مهرباني به عنوان مهمترين پايه در اداره حيات اجتماعي عارض شده است. اين امر در برخي جاها بسيار دردناك است و در خصوص سالمندان بيچاره و پدر و مادرها نتايج دهشتناكي در بر دارد. حضرت حق را سپاس كه رساله نور در برابر اين تخريبات وحشتناك، به هر كجا كه وارد ميشود مقاومت كرده و اوضاع را بازسازي ميكند.
همچنان كه يأجوج و مأجوج با تخريب سد ذوالقرنين دنيا را به فساد كشيدند، اينك نيز با تزلزل در سد قرآن ـ كه شريعت محمدي (ص) است ـ الحادي ظالمانه و هرج و مرجي ظلماني و بدتر از يأجوج و مأجوج در زندگي و اخلاق مردم فساد ايجاد كردهاند. مجاهدات معنوي شاگردان رساله نور در مواجه با چنين حادثهيي،
ان شاء الله همچون زمان صحابه، با عمل اندك موجب اعمال صالحه و ثواب بسيار ميشود.
برادران عزيزم! در چنين روزگاري و در برابر چنين حوادث وحشتناكي، بعد از قدرت اخلاص، بزرگترين توان ما اين است: همانطور كه هر كدام از ما براساس قاعده "اشتراك اعمال اخروي" با قلم در دفتر اعمال صالحه ديگري حسنات ثبت ميكنيم، با زبان (دعا) نيز به قلعه و سنگر تقواي يكديگر، قدرت و ياري بفرستيم. مخصوصاً شتاب در ياري رساندن به اين برادر درماندهتان كه هدف تهاجمهاي توفاني قرار گرفته، در اين ماههاي سهگانه و ايام مشهور، شأن عمل قهرمانان و وفاداران و مهرباناني چون شماست. با تمام وجود اين ياري معنوي را از شما تقاضا دارم. من نيز به شرط برخورداري از ايمان و صداقت، طلبههاي رساله نور را در همه دعاها و بهرههاي معنويام، در همه ساعات شبانه روز بر اساس اصل "اشتراك اعمال اخروي" گاه بيش از صد بار با عنوان طلبههاي نور سهيم ميكنم.
براي سلامتي و تندرستي و سعادت همهي برادران و خواهران و در رأس آنها هيأتهاي "گل"، "نور"، "مباركان"، "مدرسه نوريه" و سالمندان اُمّي و (كودكان) معصوم دعا ميكنيم.
سعيد نورسي
* * *
صدها هزار بار حضرت حق را شكر كه رساله نور، خود به خود توسعه و گسترش مييابد و در هر سو فتوحاتي دارد. نه تنها مكرهاي اهل ضلالت قادر به متوقف كردن آن نيست بلكه بسياري از بيدينان در برابرش خلع سلاح ميشوند؛ چنانكه حافظ علي گفت وحشتشان بسيار زياد است، و آنها اينك چون ميترسند مانع ما ميشوند نه به دليل تعصبي كه در بيديني دارند. ترس آنها إن شاء الله به نفع رساله نور خواهد بود.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
... به آن دوست قديمي و به كساني كه اهل دقتاند و به شما ميگويم: سعيد جديد با فيض قرآن معجز البيان در خصوص حقايق ايماني براهيني چنان منطقي و منطبق بر حقيقت بيان ميدارد كه نه تنها علماي مسلمان كه معاندترين فيلسوفان اروپا را نيز مجبور به تسليم كرده و ميكند؛ همانطور كه اخباري از حضرت علي (رض) و غوث اعظم (رض) به طرز اشاري و رمزي در اهميت و ارزش رساله نور هست، قرآن معجز البيان نيز با رمز و اشارات، نظرها را به رساله نور ـ كه در زمان كنوني معجزه معنوي آن است ـ جلب ميكند؛ اين رمز و اشارات قرآن كه از معناي اشاري آن نشأت ميگيرد در شأن اعجازش است و مقتضاي بلاغت اعجاز آميز اين زبان غيبي ميباشد. آري، در زندان اسكي شهير در زمانهيي دهشتناك هنگامي كه شديداً نيازمند تسلي قدسي بوديم طي هشداري معنوي به من گفته شد "در مقبوليت رساله نور از اولياي قديم شواهدي ميآوري؛ در حالي كه بر اساس سرّ
وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ
قرآن است كه در اين مسأله صاحب سخن ميباشد. آيا قرآن رساله نور را قبول دارد؟ با چه ديدي به رساله نور نگاه ميكند؟" خود را در برابر آن سؤال عجيب يافتم و از قرآن طلب ياري كردم. در يك لحظه براساس معناي اشاري از مسايل فرعي موجود در طبقات معاني صريح ٣٣ آيه (از آيات قرآن)، احساس كردم رساله نور يكي از افراد داخل در كليت طبقه معناي اشاري آيات است و قرينه محكمي براي دخول و مدار امتيازش وجود دارد. بخشي از اين حقيقت را مفصل و بخش ديگرش را به اختصار ديدم. فكر ميكنم هيچ شك و شبهه و وهم و وسوسهيي باقي نماند. من نيز به اين نيت كه با رساله نور از ايمان مؤمنان محافظت كنم انديشه والاي مزبور را روي كاغذ آوردم و با شرط محرمانه ماندنش به برادران خاصم دادم.
ما در آن رساله نميگوييم كه اين معناي صريح آيه است، تا روحانيون بگويند: فِيهِ نَظَرٌ همچنين نگفتهايم كليت معناي اشاري هم همين است، بلكه ميگوييم: زير معناي صريح (آيه) طبقههاي متعددي وجود دارد، يكي از آن طبقات هم، معناي اشاري و رمزيست؛ معناي اشاري مذكور نيز كليست و در هر عصر و زمانهيي جزيياتي دارد. رساله نور نيز در اين زمانه فردي از افراد كليت
طبقه آن معناي اشاريست، و از گذشته دور نيز در بين علما پيرامون اينكه فرد مذكور بالقصد مدار نظر است و مسؤوليت مهمي را ايفا خواهد كرد، قرينههايي بر اساس علوم رياضي و اصول علم جفر وجود داشته و حجتهايي بيان شده است، لذا نه اينكه اين امر خلاف آيه قرآن و صراحتش باشد بلكه به اعجاز و بلاغتش خدمت ميكند. نميتوان به اين نوع اشارات غيبي اعتراض كرد. كسي كه نميتواند برداشتهاي بيحد و حصر اهل حقيقت را از اشارات بيانتهاي قرآن انكار كند، منكر اين نكته نيز نبايد بشود و نميتواند هم بشود.
اما كسي كه ظهور اثري چنين بااهميت را در دست فرد بياهميتي چون من ميبيند و آن را عجيب و دور از عقل ميپندارد و اعتراض ميكند، اگر دانه درخت كاج را كه به اندازه دانه گندم است ببيند و بينديشد كه آفريدن درخت كاجي به بزرگي يك كوه از آن، دليل عظمت و قدرت الهيست؛ بيشك مجبور ميشود بگويد ظهور چنين اثري در دست كسي چون ما كه در عجز و فقر مطلق است آن هم در زمانهيي كه احتياج شديدي به آن هست دليليست بر وسعت رحمت الهي.
من، با شرف و اعتبار رساله نور به شما و معترضان اطمينان ميدهم كه اين اشارات و خبرهاي رمزي و اسرار اوليا هميشه مرا به شكر و حمد و استغفار از گناهان سوق داده است؛ و با اعمالي كه در مقطع بيست سالهي عمرم در مقابل چشمان شما داشتهام اثبات ميكنم كه اين امر هيچگاه حتي دقيقهيي باعث انانيت و غروري در من نشد تا مدار فخر و جاه طلبي نفس اماره گردد. آري، به رغم اين حقيقت، انسان هيچوقت عاري از كوتاهي، فراموشي و سهو نيست. من كوتاهيهاي زيادي دارم كه خود متوجه آنها نيستم؛ ممكن است انديشههايم دچار آشفتگي شده و در رسالهها خطا و اشتباهاتي هم باشد. در زمان كنوني مشربها و مسلكهاي متعددي هستند كه ميليونها علاقمند فداكار واقعي و قدرتمند دارند؛ در حالي كه آنها ظاهراً در برابر هجوم وحشتناك ضلالت شكست خوردهاند، بيچارهيي چون من نيمه اُمي، و بي يار و ياور ـ كه همواره زير نظر است و محل اقامتش در مقابل كلانتريست ـ كسي كه به اَشكال گوناگون و شگفتآور عليه او تبليغات ميكنند و درصددند همه را از او متنفر كنند، صاحب رسالهي نوري ـ كه محكم ايستاده و از همه مسلكها و مشربهايي كه گفتيم جلوتر است ـ نيست اين اثر نميتواند هنر او باشد، او نميتواند با اين اثر افتخار كند. رساله نور مستقيماً معجزه معنوي قرآن حكيم در اين زمان است و از سوي رحمت الهي
احسان گرديده است. فردي كه گفتيم با هزاران نفر از دوستانش دست به دامان اين هديه قرآني شدهاند. در هر حال اولين وظيفه مترجمي آن اثر بر عهده او گذاشته شده است. دليل اينكه ميگوييم رساله نور اثر فكر و دانش و هوش او نيست؛ رساله نور بخشها و اجزايي دارد كه گاه در ٦ ساعت، يا دو ساعت يا يك ساعت و گاه در ده دقيقه نوشته شدهاند. من با سوگند اطمينان ميدهم كه اگر قوه حافظه سعيد قديم را هم داشته باشم كار ده دقيقهيي مذكور را در ده ساعت نميتوانم با فكر و انديشه خود انجام دهم. رسالهيي را كه در يك ساعت نوشته شده با اين استعداد و قوه ذهني در يك روز هم نميتوانم بنويسم. كلام سيام را كه در ٦ ساعت نوشته شده نه من كه ده نفر فيلسوف ديندار اهل دقت هم نميتوانند حتي در ٦ روز بنويسند؛ و هكذا ... پس ميگوييم به رغم آنكه ما مفلسايم خادم و جارچي مغازه گوهرهاي قيمتي شدهايم.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران صديق و عزيزم! اين روزها در تسبيحات نماز صبح، غيبت مغرضانهي پيرمردي در استانبول عليه خودم را به ياد آوردم و با رگ غيرت سعيد قديم نفس امارهام به هيجان آمد، و گفت: "من مظلومام؛ چنين ظلمي را نبايد تحمل كرد." خواست انتقام بگيرد. در يك لحظه بر قلبم هشدار داده شد:
"شايد وسيلهيي براي انتشار رساله نور در استانبول شود؛ مادام كه زندگي دنيوي و اخرويات را فداي رساله نور ميكني، اين رگ عزت نفس را هم فدا كن. در ضمن، براي سبب خلقت كائنات، (يعني) فخر عالم (ص) برخي انسانها از تعبير "مجنون" استفاده كردهاند، پس چنين انسانهايي هم هستند و تو نبايد به خدشهيي كه بر عزت نفسات وارد ميشود ـ عزت نفسي كه در مقايسه با آن خورشيد ذرهييست ـ اهميت دهي".
قلبم آرام گرفت.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
علي رضا افندي كه بزرگترين و دقيقترين عالم استانبول، امين سابق مقام افتا و مفتي مردم در دورههاي طولاني بوده است، بعد از ديدن رسالههايي مانند آيت الكبري و اشارات قرآني در شعاع اول، به حافظ امين كه از طلبههاي مهم رساله نور است ميگويد: "به قطع و يقين تأييد ميكنم كه بديع الزمان در زمانه فعلي بزرگترين خدمت را به اسلام ميكند؛ مطالبي كه در آثارش هست كاملاً درست است؛ در چنين روزگاري با محروميتهايي كه دارد اصلاً به خودش فكر نميكند و رساله نورش مُجدد دين است. حضرت حق موفقش بدارد. آمين"
نيز در برابر اعتراض عدهيي به ريش نگذاشتن بديع الزمان، با بيان حكايتي از سلطان العلما پدر مولانا جلال الدين رومي به دفاع از او ميپردازد و ميگويد: "بديع الزمان قطعاً اجتهاد كرده است، معترضان خطا ميكنند." آنگاه خطاب به خواجه مصطفي (مرحوم) ميگويد: "آن چه را گفتم بنويس."
با كمال احترام به بديع الزمان سلام ميكنم. براي اكمال تأليفاتتان با تمام وجودم دعا ميكنم. از اينكه با انتقاد برخي علماي مغرض مواجه ميشوي متأثر مشو، زيرا داستان "بهسوي درخت ميوهدار سنگ پرتاب ميكنند" مشهور است. به مجاهدتهايتان ادامه بفرماييد. حضرت حق و فياض مطلق در رسيدن به مراد و مطلوب عاجلاً موفق به خيرتان كناد؛ آمين. در پناه يگانهگي حق.
امين سابق فتوا
علي رضا
آري، بزرگترين عالم محقق اين زمانه و صاحب نظر در علم و شريعت و قرآن چنين حكم كرده است.
* * *
برادران عزيز، صديق، دقيق و درستكارم! بنا بر اخطاري جدي لازم است حقيقتي بيان گردد. براساس سرّ
لا يَعلَمُ الغَيْبَ الّا اللهُ
اهل ولايت تا وقتي كه مسايل غيب به آنها گفته نشود، چيزي از آن نميدانند. محاربه ميان عشره مبشره نشان ميدهد كه حتي بزرگترين ولي هم به دليل عدم اطلاع از حال حقيقي خصم، گاه مبارزهي ناحقي
ميكند. پس بايد گفت دو ولي، دو نفر كه اهل حقيقتاند با انكار يكديگر از مقامي كه دارند سقوط نميكنند؛ مگر اينكه كاملاً در مخالفت با شريعت حركت كنند و خطايشان در حركت براساس اجتهاد آشكار باشد. براساس اين سرّ و در تبعيت از اصل متعالي
وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ
و براي صدمه نزدن به حُسن ظن عوام مؤمنين نسبت به شيخشان و محافظت از ايمانشان به طوري كه دچار تزلزل نشوند، و براي حفظ اركان رساله نور ازعصبانيتهاي درست اما مُضر در برابر اعتراضهاي نا بهجا، و براي خنثي كردن عمل ملحدان ـ كه از خصومت بين دو گروه اهل حق و حقيقت استفاده كرده يكي را با سلاح و اعتراض ديگري مجروح ميكنند و با دلايل آن يكي، ديگري را محكوم كرده و در نهايت هر دو را زمين زده و ضعيف ميكنند ـ شاگردان رساله نور بنابر اين چهار اصل نبايد با حدّت و عصبانيت و مقابله به مثل با معارضان برخورد كنند، ليكن براي دفاع از خودشان بايد به شيوه مسالمت آميز مسايلي را كه محل اعتراض است توضيح و پاسخ دهند، زيرا انانيت در اين زمانه بسيار گسترش يافته است. هيچ كس تكه يخ انانيت را كه به قدر قامتش است ذوب نميكند و از بين نميبرد، همه خود را معذور ميدانند و همين مطلب موجب نزاع ميشود. اهل حق در اين ميانه ضرر ميكند و اهل ضلالت بهره ميبرد.
رويداد مشهور اعتراض، نشان ميدهد كه در آينده كساني كه مشرب خود را بسيار ميپسندند، همچنين بعضي صوفي مشربان خودكامه، و برخي از اهل ارشاد و اهل حق ـ كه موفق به كشتن كامل نفس اماره نشده و از ورطه حب جاه نجات نيافتهاند ـ در مقابله با رساله نور و شاگردانش به نيت ترويج مشرب و مسلك خودشان و محافظت از حُسن توجه پيروانشان اعتراض خواهند كرد. احتمال مقابله شديد و دهشتناك هم هست. در مواردي كه احتمال وقوع چنين حوادثي هست ما بايد در بياناتمان معتدل باشيم و در عين حال متزلزل هم نشويم. بايد عداوت و دشمني نورزيم و به رؤساي گروههاي معارض نيز بياحترامي نكنيم.
مجبور به فاش كردن رازي شدم كه فاش كردنش به ذهنم خطور نميكرد:
شخصيت معنوي رساله نور و شخصيت معنوي شاگردان خاصش كه آن را نمايندگي ميكنند چون مظهر مقام "فريد" شدهاند، نه تنها قطب مخصوص يك منطقه كه از دايره تصرف قطب اعظم كه غالباً در حجاز است نيز بيرون آمده و مجبور هم نيستند كه زير حكم او قرار بگيرند. مانند وجود دو امام در يك زمان است كه فرد مجبور به شناخت هر دوي آنها نيست. من از گذشته گمان داشتم شخصيت معنوي رساله نور يكي از آن دو امام است. اينك ميفهمم كه غوث اعظم علاوه بر قطبيت و غوثيت از فرديت هم برخوردار است و انتسابي كه شاگردانش در آخر الزمان به رساله نور دارند مظهر مقام آن فرديت است.
بنابر اين سرّ عظيم ـ كه شايسته پنهان ماندن است ـ بر فرض محال اگر در مكه مكرمه و از قطب اعظم هم اعتراضي به رساله نور شود شاگردان رساله نور نبايد متزلزل شوند، بلكه بايد اعتراض جناب قطب اعظم را التفات و سلام تلقي كرده و براي جلب توجه ايشان نكاتي را كه موجب اعتراض بوده شرح و تبيين كنند و دستان او را ميبايست ببوسند.
برادران! در اين زمان و در متن جريانات دهشت انگيز و حوادثي كه حيات و جهان را به لرزه در خواهد آورد، متانتي بيپايان، خونسردي، و فداكاري زيادي لازم است.
آري، بر اساس معناي اشاري آيه يَسْتَحِبُّونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا عَلَى الآخِرَةِ بيماري و مصيبت وحشتناك زمانه فعلي اين است كه با وجود قبول داشتن آخرت و ايمان به آن، دنيا را با عشق و علاقه بر آخرت ترجيح داده و شيشهي شكستني را آگاهانه و با رضا و علاقه برتر از الماسهاي ماندگار ميدانند و براساس حكم احساسات كوري كه قادر به ديدن آخرت نيست، لذتي يك درهمي و زهرآگين اما حاضر و آماده را بر يك من لذت جاودان و خالص در آينده ترجيح ميدهند. لذا براساس سرّ مصيبت مزبور، حتي مؤمنان حقيقي هم گاه با طرفداري از اهل ضلالت مرتكب خطاهاي دهشتناكي ميشوند. حضرت حق اهل ايمان و شاگردان رساله نور را از شر اين مصايب محافظت فرمايد. آمين.
سعيد نورسي
* * *
باسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران من! در اين زمانه و مخصوصاً اين روزها، شاگردان رساله نور مجبورند با متانت و همبستگي و دقت تمام حركت كنند. خدا را شُكر قهرمانان اسپارتا و حوالي آن صبر و متانتي چون فولاد از خود نشان داده و الگوي خوبي براي افراد ديگر شدند.
خسرو! نامه زيبا و تأثيرگذارت به دستم رسيد. بازگشتت به سر وظيفه، ما را بسيار خوشحال كرد. هزار بار صفا آوردي. نگران اين يك سال و نيمي نباش كه قلم ماديات كار نكرد. به جاي تو يكي از (كتاب) معجزات احمديه ـ كه يادگار قلم با كرامت توست ـ فعالانه در ولايتهاي شرقي در گردش است. آخرين نسخهيي هم كه كتابت كردي در استانبول به جاي تو فعال است و إن شاء الله فتوحاتي حاصل ميكند.
دو قرآن عظيم الشأن معجزهداري كه تو كتابت كردي در اين حوالي، مخصوصاً در ماه مبارك رمضان ثوابها و تحسينها و تبريكهايي نصيب تو كرده است. به ثوابها و دعاهاي رحمتي كه پس از انتشارش در آيندهي نزديك از عالم اسلام بر روحات باريدن خواهد گرفت فكر كن و خداوند را سپاسگزار باش.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم! من به صورت قطعي و در نتيجه هزاران مورد تجربه، يقين حاصل كردهام و بيشتر روزها احساس ميكنم كه وقتي در خدمت رساله نور هستم نسبت به ميزان آن خدمت، در قلب و بدن و ذهن و معيشتم گشادگي و انبساط و سرور و بركت ميبينم. كسان ديگري هم اعتراف ميكنند و ميگويند "ما هم چنين حسي داريم." همچنان كه سال گذشته برايتان نوشتم سرّ اينكه من با غذاي بسيار كمي كه ميخورم زندگي ميكنم همان بركت است. از امام شافعي روايت شده است: "رزق كسي را كه طلبه خالص علوم (ديني)ست من ميتوانم كفالت كنم."
زيرا در رزقشان وسعت و بركت هست، مادام كه حقيقت اين است و شاگردان رساله نور در زمان فعلي شايستگي آن را داشتهاند كه عنوان طلبههاي خالص علوم ديني بر آنها نهاده شود، بيترديد در زمانه فعلي و در برابر گرسنگي و قحطي، به جاي رها كردن خدمت رساله نور و دويدن در پي معاش به بهانه ضرورت تأمين معيشت، بهترين چاره شكر و قناعت و سپردن كامل خود به طلبگي رساله نور است.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
...... رساله نور و شاگردانش كه درس كاملي از آن گرفتهاند نه فقط در برابر سياستهاي دنيا كه حتي در برابر تمام دنيا هم نميتوانند اين اثر را وسيله قرار دهند و تا امروز نيز چنين نكردهاند؛ ما به دنيا و اهل دنيا كاري نداريم ... اين توهم كه ممكن است از ما ضرري به آنها برسد ديوانگيست.
اولاً: قرآن ما را از سياست منع كرده است، تا حقايق چون الماس، در نظر اهل دنيا به درجه تكه شيشه تنزل نيابد.
ثانياً: شفقت و وجدان و حقيقت ما را از سياست منع ميكند، زيرا اگر شمار منافقان بيدين مستحق سيلي از هر ده نفر دو نفر باشد، هفت هشت نفر زن و فرزند و كودك معصوم و بيچاره و ناتوان و بيمار و سالمند هم با آنها مرتبطند. اگر بلا و مصيبتي حادث شود آن بيگناهان نيز دچار بلا ميشوند و شايد دو منافق بيديني كه گفتيم كمتر ضرر خواهند ديد. اين است كه پرداختن به سياست آن هم به نحوي كه اداره امور و آسايش مردم به هم بريزد و حصول نتيجه نيز مشكوك باشد چيزيست كه شفقت و رحمت و حق و حقيقتي كه در ماهيت رساله نور هست شاگردان را از آن منع ميكند.
ثالثاً: اين وطن، اين ملت و دولتمردان اين وطن، در هر وضعيت و فكري شديداً به رساله نور نيازمندند. ترسيدن يا عداوت كردن كه هيچ، بيدينترينشان نيز ميبايست از اصول حق پرستانه آن طرفداري كنند؛ مگر اينكه خائن در حق تمام ملت و وطن و حاكميت اسلامي باشد، زيرا براي نجات حيات اجتماعي اين
ملت و اين وطن از آنارشيسم و رهايي از خطرهاي بزرگ، پنج مطلب اساسي زير لازم و ضروريست:
اول: مهرباني
دوم: احترام
سوم: امنيت
چهارم: آگاهي از حرام و حلال و اجتناب از حرام
پنجم: تبعيت كردن، و دست برداشتن از بيقيد و بندي.
رساله نور وقتي به حيات اجتماعي ميپردازد، پنج مطلب اساسي مذكور را تأمين و سنگ زيرين آسايش (مردم) را تثبيت ميكند. آنان كه با رساله نور مخالفت ميكنند، در واقع كارشان به نفع آنارشيسم است و دشمني با وطن و ملت و آسايش مردم محسوب ميشود.
خلاصهي اين مطلب را براي آن جاسوس بيان كردم، و گفتم: "به كساني كه تو را فرستادهاند بگو از فردي كه هجده سال است حتي يكبار هم براي راحتياش به دولت مراجعه نكرده، و بيست و يك ماه است از جنگهايي كه دنيا را به هرج و مرج كشانده بيخبر است، و درخواستهاي دوستانه افراد مهم در مقامهاي بالا را براي ديدار و گفتگو با ابراز بينيازي نپذيرفته است، چرا بايد ترسيد و متوهم شد؟ اينكه با احتمال دخالت او در دنيايتان ترسيده و با زير نظر گرفتنهاي مدام، او را تحت فشار قرار ميدهيد چه معنايي ميتواند داشته باشد؟ چه مصلحتي در اين كار وجود دارد؟ براساس كدام قانون چنين ميكنيد؟ ديوانگان هم ميدانند كه مخالفت با او ديوانگيست." جاسوس مذكور آنگاه برخاست و رفت.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيزم! اينبار چون رسالههاي اخلاص را در كتابتهايتان ديدم شما را به درس رسالههاي مشابه ارجاع ميدهم و نيازي به درس بيشتر نميبينم، اما اين تذكر را به شما ميدهم كه مشرب ما متكي به سرّ اخلاص است و ما به اعتبار مشربمان ـ كه حقايق ايمانيست ـ مجبور هستيم تا ضرورتي نباشد در حيات دنيوي و اجتماعي دخالت نكنيم و از چيزهايي كه انسان را به رقابت و طرفداري و مبارزه سوق ميدهد كناره بگيريم. هزاران بار افسوس! عالمان و دينداران بيچارهيي كه مورد هجوم مارهاي گزندهي زمانه قرار گرفتهاند، قصورهاي جزيي را كه به نيش پشه ميماند بهانه كرده به انتقاد از يكديگر ميپردازند و اين چنين به اهداف منافقان زنديق ياري رسانده و در نابودي خود كمكشان ميكنند. در نامه يكي از برادران به غايت مخلصمان گفته ميشود عالم و واعظ سالمندي درصدد صدمه زدن به رساله نور است؛ او به اين بهانه كه آدم بيچارهيي چون من ـ كه داراي هزاران قصور است ـ سنتي از سنتهاي پيامبر (ص) را ترك نموده، ميخواسته مرا تخريب كرده و رساله نور را زير سؤال ببرد؛ در حالي كه كار من مبتني بر عذري مهم بوده است.
اولاً: هم شخص مذكور و هم شما بدانيد كه من خدمتگزار رساله نور و جارچي اين دكانم. رساله نور نيز تفسيري حقيقي از قرآن عظيم الشأن و وابسته به آن ميباشد، قرآني كه مرتبط با عرش اعظم است، و قصورات شخصي من به آن ربطي ندارد.
ثانياً: از طرف من به آن شخص واعظ و عالم سلام برسانيد ... انتقاد و اعتراضش را درباره خودم روي چشم ميگذارم و قبول ميكنم. شما هم او و امثال اورا به مناقشه و مناظره نكشانيد، حتي اگر به حق شما تجاوز هم كردند با لعن و نفرين مقابله نكنيد. هر كس كه ميخواهد باشد فرقي ندارد تا وقتي ايمان دارد برادر ماست. حتي اگر با ما دشمني هم بكند براساس مشربمان نبايد با او مقابله كنيم، زيرا دشمنان و مارهاي خطرناكتري هست. ما در دستمان نور داريم نه چماق. نور به كسي آزار نميرساند، با روشنايي نوازش ميدهد. مخصوصاً اگر طرف مقابل
اهل علم باشد و تكبري ناشي از علم هم داشته باشد انانيتاش را تحريك نكنيد. در حد امكان اصل
وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا
را راهنماي خود قرار دهيد. آن شخص مادام كه ابتدا وارد خدمت رساله نور شده و با نوشتن و مكاتبه همكاري نموده ميتوانيم او را در اين دايره بدانيم، او اگر به لحاظ فكري هم خطايي داشته باشد شما عفوش كنيد. نه تنها مسلماناني كه اهل ديانت و طريقتاند بلكه در اين زمانه عجيب با هر كس ديگرِ برخوردار از ايمان، ولو از فرقه ضاله هم باشد نبايد مقابله كنيم؛ با كساني كه خدا را قبول دارند و وجود آخرت را تصديق ميكنند ولو مسيحي هم كه باشند در خصوص مسايلي كه محل نزاع است نبايد مناقشه كرد؛ اين اقتضاي اين زمانه عجيب، مشرب ما و خدمت مقدسمان است.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
بر اساس مشرب رساله نور فرد بايد وظيفهاش را انجام دهد و در كارهاي حضرت حق دخالتي نكند. وظيفهاش تبليغ است. قبولاندن، وظيفه حضرت حق است. نيز به كميّت اهميت داده نميشود. تو اگر در آن نواحي يك نفر خادم رساله نور مانند عاطف حسن عاطف، از شاگردان بديع الزمان و كاتبان رساله نور.م. را بيابي مثل اين است كه صد نفر را يافتهيي؛ نگران نباش؛ همچنين تا آنجا كه امكان دارد به اعتراضهاي ديگران اهميت نده اما جانب احتياط را هم داشته باش. در موسم سستي و غفلت و در هنگامهيي كه همه مبتلا به درد معيشت شدهاند فعاليت جزيي هم اهميت دارد. عدم موفقيت و شكست در كار نيست و توقف معنا ندارد. رساله نور در همه جا پيروزيهاي غالبانهيي بهدست آورده است.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم! رساله نور را نميتوان ابزار امور دنيوي كرد و سپر مسايل دنيوي نميشود. عبادت فكري مهميست و نميتوان مقاصد دنيوي را بالقصد از آن خواست. اگر چنين نشود اخلاص خدشهدار شده و صورت اين عبادت با ارزش تغيير ميكند. مانند برخي كودكان هنگام زد و خورد پشت قرآن سنگر ميگيرند، ضربهيي كه قرار است بر سر آنها بخورد با قرآن برخورد ميكند. از رساله نور نبايد در برابر چنين دشمنان معاندي به عنوان سنگر استفاده كرد. آري، كساني كه عليه رساله نور كار كنند سيلي خواهند خورد. صدها واقعه شاهد اين امر است، ليكن رساله نور را نميتوان در سيلي زدنها استفاده كرد و سيليها نيز با قصد و نيت پيشين نواخته نميشوند، زيرا با سرّ اخلاص و عبوديت منافات دارد. ما كساني را كه به ما ستم ميكنند به پروردگاري ميسپاريم كه از ما حمايت ميكند و در خدمت رساله نور قرار داده است. آري، برخي نتايج شگرف دنيوي همچون برخي از اوراد مهم، در رساله نور فراوان حاصل شده است، ليكن آنها را نبايد خواست؛ آنها داده ميشوند. نميتوانند علت واقع شوند، ميتوانند فايده باشند. (اين نتايج) اگر قرار بود با خواستن حاصل شوند، علت ميشدند، در آن صورت اخلاص لطمه ميديد، و عبادت را نسبتاً باطل ميكرد.
* * *
آري، مقاومت پايدار رساله نور در برابر معانداني تا اين حد خطرناك، به دليل اخلاص است، بدان دليل است كه ابزار و وسيله چيزي قرار نميگيرد، مستقيماً متوجه سعادت ابديست، به جز خدمت ايماني در پي هدف ديگري نيست و به اين دليل است كه به كشف و كرامت شخصي ـ كه براي برخي از اهل طريقت مهم است ـ اهميتي نميدهد، و مانند صحابههايي كه اصحاب ولايت كبرايند، با سرّ وراثت نبوت صرفاً در پي نشر انوار ايمان و نجات ايمان اهل ايمان است.
دو نتيجهي تحقق يافته رساله نور در اين زمانه عجيب، فوق همهي امور است و نيازي به امور و مقامهاي ديگر باقي نميگذارد:
نتيجه اول: نشانههاي قوي وجود دارد كساني كه با صداقت و اعتقاد وارد دايره رساله نور ميشوند با ايمان وارد قبر ميگردند.
نتيجه دوم: در دايره رساله نور بدون اختيار ما و به لحاظ مشاركت معنوي اخروي ـ كه تقرر و تحقق مييابد ـ هر شاگرد صادق حقيقي با هزاران زبان و قلب، دعا و استغفار و عبادت كرده و مانند بعضي ملائك با چهل هزار زبان تسبيح ميگويد؛ و در جستجوي حقايق قدسي و علوياي چون شب قدر در ماه مبارك رمضان با صد هزار دست بر ميآيند؛ به دليل همين نتيجه معنويست كه شاگردان رساله نور خدمت نوريه را بر مقام ولايت ترجيح داده و در پي كشف و كرامت نيستند و سعي نميكنند ميوههاي آخرت را در دنيا بچينند. آنها موفقيت را ـ كه وظيفهيي الهيست ـ يا قبولاندن مطالب به خلق يا رواج دادن و غلبه كردن و مظهر شأن و شرف و ذوق و عنايتهايي كه شايسته آن هستند شدن، و اساساً در اموري كه بيرون از دايره وظايفشان است دخالت نكرده و خدمات خود را بر آنها بنا نميكنند. آنها خالص و مخلص كار كرده و ميگويند: "وظيفه ما خدمت است، اين كفايت ميكند."
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
براي كسب (فيوضات) شب قدر ـ كه دركل ماه مبارك رمضان پنهان است و ارزش آن به اندازه هشتاد و چند سال ميباشد ـ شاگردان رساله نور براساس اقتضاي مشاركت معنوي اخرويشان، هر يك با صيغه متكلم مع الغير وقتي تعبيراتي مانند اَجِرْنَا؛ اِرْحَمْنَا؛ اِغْفِرْلَنَا را به كار ميبرند؛ اين كار بايد به نيت شاگردان صادق رساله نور باشد، تا هر يك از شاگردان، به نام همه مناجات و تلاش كرده باشد. اين درمانده، تمنا دارد براي برادري كه كم ميتواند كار كند و خدمتي فوق توانش از او انتظار ميرود، و براي اين كه حُسن ظنها خطا نشود، همچون رمضان گذشته ياريم كنيد.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
دو سه روز پيش، هنگام تصحيح كلام بيست و دوم وقتي مطالب را ميشنيدم، ديدم نورهايي در آن است از قبيل: ذكر كلي، فكر گسترده، تهليل فراوان، درس مستحكم ايمان، حضور بيغفلت، حكمت قدسي، و عبادت فكري متعالي. لذا به حكمت نوشتن، خواندن يا شنيدن رسالهها توسط بخشي از شاگردان ـ كه با نيت عبادت انجام ميشود ـ پي بردم؛ بارك الله گفتم و به آنها حق دادم.
سعيد نورسي
* * *
يكي از ثمره هاي قره داغ
قره داغ يعني كوه سياه و منطقهييست نزديك كاستامونو.م
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم! اينبار به جاي نامه، اين ميوه و ثمره را ميفرستيم. فردي از كليت معناي اشاري يك آيه، از (انقلاب) آزادي (خواهانه) تاكنون است. سيام تشرين ثاني (نوامبر) ١٣٥٨ (هـ.ق) قره داغ را بالا ميرفتم. اين موضوع كه هلاكت و خسارتهاي مداوم انسانها مخصوصاً مسلمانان از چه زماني آغاز شد و تا چه زماني ادامه خواهد يافت به ذهنم خطور كرد. ناگهان قرآن معجز البيان ـ كه همه مشكلات مرا حل ميكند ـ سوره وَالعَصْر را در مقابلم گذاشت؛ گفت ببين. نگاه كردم و ديدم تعبير
وَالْعَصْرِ٭ إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ
در
إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ
كه خطاب به همه اعصار است و مخصوصاً بيشتر متوجه زمان ماست، به حساب جفر ميشود ١٣٢٤؛ و نشان از شكستها و معاهدات جنگهاي بالكان و ايتاليا و جنگ جهاني اول دارد كه با انقلاب آزادي (خواهانه) شروع ميشود و با تبديل سلطنت (به جمهوري) و آسيبهاي وارد شده بر شعائر اسلامي و مصايب زميني و آسماني چون زلزلههاي شديد و حريقهاي اين كشور و توفانهاي جنگ جهاني دوم بر روي زمين ادامه مييابد و با آيه
إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ
حقيقت آن را يكبار ديگر در اين عصر با همان ماده تاريخي نشان داده، و لمعهيي از اعجازش را به نمايش ميگذارد. "ت" در آخر
إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ
(ه) محسوب ميشود، اگر تشديد را هم در نظر بگيريم به حساب جفر ميشود ١٣٥٨ و ١٣٥٩ كه تاريخ سال جاري و سال آتيست و نشان ميدهد كه تنها چاره نجات از آن خسارتها مخصوصاً خسارتهاي معنوي، ايمان و عمل صالح است؛ به همين ترتيب بر اساس مفهوم
مخالفش نيز يگانه دليل خسارتهاي مذكور، كفر و كفران (نعمت) و ناسپاسي، يعني بيايماني، فسق و بيبند و باريست. با تصديق اين كه سورهي وَالعَصْر در عين عظمت و قدسيت و اختصار، خزانه حقايق وسيع و مفصل است حضرت حق را شكر گفتيم.
آري، راه نجات و رهايي عالم اسلام از جنگ جهاني دوم ـ كه خسارت اين زمانه ميباشد ـ ايمان برخاسته از قرآن و انجام عمل صالح است؛ بنابراين، دليل گرسنگي و قحطي دردآوري كه گريبان فقرا را گرفته، اين است كه گرسنگي دلنشين روزه را نچشيدهاند؛ و خسارت و صدماتي كه ثروتمندان دچار شدهاند بدان سبب است كه به جاي پرداخت زكات احتكار ميكردهاند؛ و دليل اينكه آناتولي به ميدان جنگ تبديل نشد، رساله نور است كه حقيقت قدسي كلمه إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا را به شكل تحقيقي و شگرفي بر قلب صدها هزار انسان القا نمود؛ اين را نشانههاي فراوان و نظر هزاران نفر از شاگردانش ـ كه اهل حقيقت و دقتاند ـ اثبات ميكند.
* * *
شاگردان كوچك و معصوم رساله نور
برادران عزيز و صديقم! نسخههايي كه توسط ٦٠ ـ ٥٠ طلبه از شاگردان كوچك و معصوم رساله نور كتابت شده بود براي ما هم ارسال شده است. ما نيز آنها را در سه جلد جمع كرديم و نام برخي از آن شاگردان معصوم را نيز آورديم، مثلاً عمر ١٥ ساله، بكر ٩ ساله، حسين ١١ ساله، حافظ نبي ١٤ ساله، مصطفي ١٤ ساله، مصطفي ١٣ ساله، احمد زكي ١٣ ساله، علي ١٢ ساله، و حافظ احمد ١٢ ساله. بچههاي زيادي در اين سن و سالها هستند كه نامشان براي طولاني نشدن مطلب نوشته نشد.
بخشي از درسهايي كه اين بچههاي معصوم از رساله نور گرفتهاند و كتابتهايشان را براي ما فرستادهاند، ما هم نام آنها را در جدولي قيد كرديم.
فعاليت جدي آنها در اين زمانه نشان ميدهد كه در رساله نور ذوقي معنوي و نوري جاذبهدار هست كه با ايجاد لذت و سرور و شوق بر هر نوع تشويق و تفريح كه براي بچهها اعمال ميدارند تا آنها را در مدارس به خواندن ترغيب كنند، غلبه دارد. نيز اين وضع نشان ميدهد كه رساله نور در حال ريشه دواندن است. ان شاء الله هيچ چيز قادر به ريشه كن كردن آن نخواهد بود و در نسلهاي آتي ادامه خواهد يافت.
٥٠ ـ ٤٠ قطعه از كتابتهاي سالمندان اُمّي را نيز ـ كه مانند همين شاگردان خردسال معصوم به جرگه جاذبهدار رساله نور پيوسته و بعد از ٥٠ ـ٤٠ سالگي به عشق رساله نور شروع به كتابت كردهاند ـ در دو سه مجموعه گرد آورديم. فعاليتهاي اين چنيني سالمندان اُمي و برخي از افراد كه چوپان يا لوطي و جوانمرد هستند و در اين زمانه با اين شرايط عجيب، كار رساله نور را بر امور ديگر ترجيح ميدهند، نشان از آن دارد كه امروز مردم بيش از نان به رساله نور محتاجاند. خرمنداران، كشاورزان، چوپانان و كوچ نشينان، بيش از آنكه در پي تأمين نيازهاي ضروري خود باشند براي رساله نور فعاليت ميكنند و اين حقانيت رساله نور را نشان ميدهد.
در اين جلد كمتر، ولي در تصحيح كتابت معصومان و اُميان در ٦ جلد ديگر زحمت زيادي كشيدم. زمان اجازه نميداد. به ذهنم خطور كرد و از نظر معنا به من گفته شد: ناراحت مشو! كتابت اينها به سرعت خوانده نميشود؛ در نتيجه افراد عجول را مجبور به مطالعه آهسته ميكند، لذا عقل و قلب و روح و نفس و حس ميتوانند سهم خود را از حقايق رساله نور ـ كه در حكم غذا و طعاماند ـ دريافت كنند. اگر اينطور نميبود فقط عقل سهم جزئي ميبُرد و بقيه بيغذا ميماندند. رساله نور را نبايد مانند كتابها و متون علمي ديگر مطالعه كرد، زيرا علوم ايمان تحقيقي موجود در رساله نور به علوم و معارف ديگر شباهتي ندارد. (مطالب اين كتاب) علاوه بر عقل، قوت و روشنايي بسياري از لطايف انسانيست.
خلاصه اينكه در كتابت ناقص كودكان معصوم و سالمندان اُمي دو فايده وجود دارد:
فايده اول: انسان را مجبور ميكند با تأني و دقت مطالعه كند.
فايده دوم: فرد، مسايل شيرين و عميق رساله نور را از زبان و درس دلنشين و صميمانه و خالص و معصوم آنها با تحير ميشنود و درس ميگيرد.
سعيد نورسي
* * *
نامه ارسال شدهيي به اسپارتا
برادران عزيز و صديقم! براساس راز تسبيحات نماز، همانطور كه فرد با تسبيح و ذكر و تهليلِ بعد از نماز همراه ختمه معظمه محمديه دعاها و اذكاري كه پيامبر در نشست با جمع كثيري از مردم بيان ميكرد. م. و ذكر و تسبيح، با تصور و نيت وارد حلقه تحميدات احمدي به وسعت روي زمين ميشود و مدار فيوضات قرار ميگيرد، ما نيز با سهيم شدن در دعا و اعمال صالح هزاران زبان معصوم و سالمند شريف ـ كه در دايره گسترده درس رساله نور و حلقهي انوار آن درس ميگيرند و تلاش ميكنند ـ و با آمين گفتن در برابر نيايششان، با آنان طي مكان كرده و با تخيل و نيت و تصور اين كه غياباً دوش به دوش آنها هستيم و در كنارشان قرار داريم خود را بيش از حد سعادتمند مييابيم. يافتن چنين فرزندان ارزشمند معنوي و صدها نفر همچون عبدالرحمن، مخصوصاً در پايان عمر، براي من در حكم زندگي بهشتي در دنياست. در ماه مبارك رمضان گذشته، از آنجا كه بيمار بودم، هر يك از برادران يك ساعت به جاي من فعاليت كردند و من نتيجه بزرگ آن را به صورت عين اليقين و حق اليقين ديدم، لذا چنين كودكان معصوم و سالمندان شريف و اساتيد آنها ـ كه دعاهايشان رد نميشود ـ به حساب من دعاها و فعاليتهايي داشتهاند، كه نتيجه اخروي و ماندگار خدمت من به رساله نور را در دنيا نيز نشانم داد.
"الباقي هو الباقي"
برادرتان
سعيد نورسي
* * *
ياداشت ارسال شدهيي به اسپارتا
رساله نور در برابر سود و فايدهي قابل توجه و نتيجه بسيار باارزشي كه نصيب شاگردان صادق و ثابت قدم خود كرده است، به عنوان قيمت از شاگردان ياد شده صداقتي تام و خالص و ثبات قدمي هميشگي و مستحكم را انتظار دارد. آري رساله نور، ايمان تحقيقي محكم را كه در مدرسه (ديني) طي ١٥ سال حاصل ميگردد، در ١٥ هفته و گاه در ١٥ روز نصيب فرد ميكند، و ٢٠ هزار نفر با تجربههاي (شخصي) خويش گواه اين مطلباند. نيز براساس اصل "اشتراك اعمال اخروي" عين ثواب دعاهاي مقبولي ـ كه در طول يك روز با هزاران زبان خالص صورت ميگيرد ـ و اعمال صالحه انجام شدهي هزاران نفر را ـ كه اهل صلاحاند ـ براي هر يك از شاگردانش حاصل ميكند، هر شاگرد حقيقي صادق ثابت قدم را در عمل در حكم هزاران نفر قرار ميدهد؛ دليل اين امر سه خبر مبتني بر كرامت و تقدير امام علي (رض)، بشارت تحسين آميز و تشويق كنندهي كرامت غيبي غوث اعظم، و اشارههاي محكم قرآن معجز البيان است. اينها به يقين اثبات ميكنند كه شاگردان خالص رساله نور اهل سعادت و اهل جنت خواهند بود. بيشك چنين دستمزدي مستلزم چنان قيمتيست. حال كه اين، حقيقت است؛ اهل علم و اهل طريقت و شخصيتهاي صوفي مشرب نزديك به دايره رساله نور، بايد وارد اين جرگه شوند و با سرمايههاي برخاسته از علوم و طريقت بدان ياري رسانند و براي توسعه آن تلاش نمايند، و شاگردان را تشويق كنند، انانيت را كه چون تكه يخيست براي به دست آوردن حوضي كامل، به درون حوض آب حيات كه در آن دايره است پرتاب كنند تا ذوب شود؛ وگرنه با باز كردن راهي ديگر هم خودشان ضرر ميكنند و هم ناخودآگاه به اين جاده مستقيم و متين قرآني ضرر ميرسانند و شايد بتوان گفت كارشان نوعي كمك ناخواسته به زندقه هم محسوب ميشود.
سعيد نورسي
* * *
برادران عزيز و صديقم! از اين كيفرخواست معلوم شد نقشه زنديقان پنهاني ـ كه با اغفال برخي از اركان حكومت آنها را عليه ما كردهاند ـ بينتيجه مانده و دروغ بودنشان مشخص شده است. آنها اينك جمعيت گرايي و كميتهگرايي را بهانه قرار داده درصدد پوشاندن دروغهايشان هستند. يكي از آثار اين مطلب ممانعت ديگران از تماس با من است. گويي اگر كسي با من تماسي بگيرد ناگهان يكي از ما ميشود. حتي كارمندان ارشد هم رفتار خشني داشته و با تحت فشار قرار دادن من، خود را نزد رؤسايشان عزيز ميكنند. مخصوصاً "حا ص م د بر" من ميخواستم مطلبي را كه خواهيد ديد در پايان اعتراضنامهام بگويم اما انديشهيي مانع شد. مطلب اين است: آري، ما يك جمعيت هستيم. جمعيتي كه در هر زمان ٣٠٠ ميليون عضو دارد. عضوهايي كه روزانه پنج بار براساس اصول جمعيت، علاقه و دلبستگي خود را با احترام نشان ميدهند. آنها با برنامه قدسي إنّمَا المؤمِنُونَ إخْوَةٌ با دعاها و معنويات خود به ياري يكديگر ميشتابند. ما از افراد اين جمعيت مقدس و بزرگ هستيم و مسؤوليت خاصمان نيز بيان تحقيقي حقايق ايماني قرآن براي اهل ايمان و نجات آنان و خودمان از نيستي هميشگي و حبس انفرادي دائم است. ما با جمعيتها و كميتههاي ديگر دنيوي و سياسي و دسيسه باز ارتباطي نداريم و با چنين كاري سطح خود را پايين نميآوريم.
اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّه وَ بَرَكَاتُهُ اَبَدًا دَائِمًا
برادران عزيز و صديقم! مراقب باشيد و باز هم مراقب باشيد جريانهاي دنيايي به ويژه جريانات سياسي و مخصوصاً جريانهايي كه چشم بر خارج دوختهاند موجب تفرقه شما نشوند و در برابر فرقههاي ضلالت پيشهي متحد شده، موجب پريشان حالي شما نگردند. مواظب باشيد با اصل شيطاني"اَلْحُبُّ فِى السِّيَاسَةِ وَ الْبُغْضُ لِلسِّيَاسَةِ" به جاي قاعده و اصل رحماني"اَلْحُبُّ فِى اللَّهِ * وَ الْبُغْضُ فِى اللَّهِ" حكم نكنند و كاري نكنند كه با برادر حقيقي فرشتهگونهي خود عداوت كنيد و به ابراز محبت به دوست سياسي چون خناستان بپردازيد و با طرفداري از آنها به ظلم و ستمشان رضايت دهيد و به اين ترتيب به لحاظ معنا در جنايتشان شريك شويد.
آري، سياست امروز قلبها را به فساد ميكشد و روحهاي حساس را عذاب ميدهد. كسي كه خواهان سلامت قلب و آرامش روح است بايد سياست را رها كند. امروز همه در كره زمين، به لحاظ قلبي، روحي، عقلي يا بدني سهمي در مصيبت وارده دارند؛ عذاب ميكشند و پريشان حالاند. به ويژه اهل ضلالت و غفلت چون از رحمت عام الهي و حكمت تام سبحاني بيخبرند و در عين حال براساس عاطفه بشري با همه انسانها مرتبطاند، و علاوه بر درد خويش از مصايب دردناك و آلام وحشتناك نوع بشر نيز متألم شده عذاب ميكشند، زيرا بيدليل مسؤوليت حقيقي و كارهاي ضروري خود را رها كرده و با پرداختن به كشمكشهاي آفاقي و سياسي، و پيگيري كنجكاوانه وقايع دنيوي روح را دچار آشفتگي نموده عقل را به ياوه گويي كشاندهاند. اينان براساس قاعده
اَلرَّاضِى بِالضَّرَرِ لاَ يُنْظَرُ لَهُ
يعني به كسي كه از ضرر راضيست نميتوان رحمي كرد، حق شفقت و شايستگي رحمت را از خود سلب كردهاند. به آنها نميتوان ترحم و مهرباني نمود. آنها بدون هيچ دليلي مشكلاتي براي خود ايجاد كردهاند. من حدس ميزنم در اين توفان و حريقي كه در كره زمين حادث شده فقط اهل ايمان با توكل و رضاي حقيقي ميتوانند سلامت قلب و آرامش روح خود را تأمين
و از آن محافظت نمايند. به همين دليل نجات يافتگان غالباً كساني هستند كه صادقانه وارد دايره رساله نور شدهاند، زيرا آنها با روشنايي درسهاي ايمان تحقيقي كه از رساله نور گرفتهاند اثر و صورت رحمت الهي را در هر چيزي ميبينند و كمال حكمت و جمال عدالتش را مشاهده ميكنند، لذا شاد و خندان و با رضايت و در نهايت تسليم و رضا با مصايب ـ كه از كاركردهاي ربوبيت الهيستـ مواجه ميشوند؛ همچنين آنها در اظهار شفقت و مهرباني از رحمت الهي جلوتر نميروند و به همين دليل دچار الم و عذاب نميشوند؛ بنابراين حقيقت، كساني كه علاوه بر سعادت و لذت حيات اخروي خواهان سعادت و لذت حيات اين دنيا هم هستند ـ براساس تجربههاي فراوان ـ آن را ميتوانند در درسهاي ايماني و قرآني رساله نور بيابند و مييابند.
سعيد نورسي
* * *
نامهيي از محمد فيضي كه ٨ سال در كاستامونو به بديع الزمان
خدمت كرده و امين از طلبههاي ارزشمند رساله نور
اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّه وَ بَرَكَاتُهُ بِعَدَدِ رَسَائِلِ النُّورِ الْمَقْرُوئَةِ وَ الْمَكْتُوبَةِ
حضرت استاد و سرور بسيار محبوب، ارزشمند و مشفقمان!
شب معراج را به شما تبريك ميگوييم، دستانتان را ميبوسيم و خواهشمنديم قصوراتمان را عفو فرماييد.
به آنان كه در مورد شخصيت استادمان كنجكاو هستند ميگوييم:
قرآن حكيم با اشارات اعجاز آميز در ٣٣ آيه، امام علي (رض) با آنچه از سرّ كرامت در جلجلوتيه و ارجوزه بيان داشته و غوث اعظم (قدس) با گفتههاي بشارت آميزش ترجمه حال حقيقي استادمان و ماهيت واقعي رساله نور را بيان داشتهاند.
آنان كه خواهان كسب آگاهي از شخصيت معنوي استادمان هستند ميبايست رسالههاي اشارات قرآني، كرامات علوي، كرامات غوثيه و ديگر اجزاي رسايل نور را دقيق بررسي كنند، ليكن نظر قطعي ما درباره استاد چنين است: اين علامه ذي
فنون، جناب بديع الزمان به سبب مظهريت اسم نور و حكيم، حقايق و معارفي را كه از خزانه قرآن حكيم به كسبشان نائل آمده با قصد بيان نعمت، به بشر عرضه داشته است؛ او به اخلاق محمدي (ص) تخلق يافته، از برزخهاي نفس و هوي عبور كرده و در اين زمان بينظيرترين و ممتازترين تمثال مجسم مكارم اخلاق شده است. او تاكنون در طول حياتش با علو همت و سكينت و عفت و محويتي حيرت انگيز زيسته است. غناي قلب و توكل و قناعتش شگرف، نحوه زندگي و طرز لباس پوشيدنش بسيار ساده و مكارم اخلاقش فوق العاده بوده و ذرهيي به سوي دنيا ميل و رغبت ندارد.
او در زندگاني خود از عزت علمي چنان محافظت كرده كه اظهار نياز نكردن به كسي مهمترين اصل حياتش شده است. استاد ما به رغم توجه دنيا به او، روي از دنيا برگردانده و در امر معاش با عنايت حضرت حق همواره از عفت و پاكي محافظت نموده و از دريافت صدقه و زكات و هدايا خودداري كرده است. ما به يقين ميدانيم زماني كه در كاستامونو تشريف داشتند لحافشان را فروختند تا اجاره منزلشان را پرداخت كنند؛ با اين حال به هيچوجه هديهيي نپذيرفتند.
استاد ما با تكلف و تكبر ميانهيي ندارد و از طلبههايش نيز ميخواهد كه خود را از قيد تكلف آزاد كنند. ميفرمايد: "تكلف شرعاً و حكماً ناپسند است، زيرا سوداي تكلف انسان را به تجاوز از حدود متعارف سوق ميدهد. اهل تكلف گاه نميتوانند خود را از تظاهر خودبينانه و رفتار متكبرانه و وضعيت سرد و موقتي ريا و تظاهر بِرَهانند. اين در حاليست كه اين دو خصلت براي اخلاص مُضر است."
استاد ما به غايت متواضع است. از ادعاهاي تفوّق و تميّز، و سوداهاي شهرت، بيش از حد پرهيز ميكنند؛ به همين ترتيب مشرب صاف و زلال خاص خودشان، بسيار متعالي از روشهاي بهستوه آورنده است. برخورد او با هر كس مخصوصاً سالمندان و كودكان و تهيدستان براساس رفق و ملايمت برادرانه و رفتاري خالصانه است. در چهره مباركشان نور وقاري آميخته به مهابت و تبسم ميدرخشد. در سيماي او علاوه بر هيبت، نشانههاي انس و الفت نيز مشاهده ميشود، همواره متبسماند، ليكن گاه مهابت و جلال به مقتضاي تجليات در
چهرهشان چنان نمايان ميشود كه اگر كسي نزد ايشان باشد و بخواهد سخني بگويد زبانش بند ميآيد و معلوم نميشود چه ميگويد. ما درماندگان بارها شاهد اين وضع بودهايم.
كم سخن گفتن عادت استاد ماست. وقت سخن گفتن گزيده ميگويد. براساس اصول حكمت، هر كلمهيي كه بر زبان ميراند كاملاً با معنا و جامع است.
استاد ما نه ذم كسي را ميگويد و نه اجازه ميدهد در حضورش غيبت كسي را كنند. با اين قبيل مسايل اصلاً ميانهيي ندارد. كوتاهي و اشتباهات (ديگران) را ميپوشاند. نيز چنان حُسن ظن دارد كه اگر كسي سخن ناسزايي درباره خودش هم بر زبان آورد ميفرمايد: "حاشا اين دروغ است، كسي را كه ميگويي چنين گفته است، آدمي نيست كه از اين مطالب بگويد".
استاد ما در مبارزه با نفس، راسخاند و ويژگي خاصي دارند؛ هيچگاه به لذتهاي نفسانيشان خدمت نميكنند. كم ميخورند به قدري كه غذايشان كفايت يك نفر را نميكند؛ همچنين كم ميخوابند. شبها تا سحر با حالت خاشعانهي قابل توجهي به عبوديت ميپردازند. تابستان و زمستان اين عادت ايشان تغيير نميكند. تهجد و مناجات و اذكارشان را هيچگاه ترك نميكنند. حتي يك بار در ماه مبارك رمضان به رغم بيماري شديد، ٦ روز چيزي نخوردند و در حالي كه روزه وصال داشتند
روزهيي كه بدون افطار يا سحري، چند روز طول مي كشد.م.
مجاهدت در عبوديت را ترك نكردند. همسايگان استاد هميشه ميگويند: "ما مدت ٨ سال شبهاي تابستان و زمستان صداي حزين و سوزناك استاد شما را ميشنيديم كه در وقت مشخصي تا صبح مناجات ميكردند و از چنين مجاهده مداوم و بيوقفهيي متحير ميشديم."
استاد ما طهارت و نظافت شرعي را هم با دقت تمام مراعات ميكند؛ هميشه با وضوست و هيچگاه وقت و زمان ارزشمندش را بيهوده صرف نميكند؛ يا به تأليف رساله نور يا تصحيح آن مشغول است يا دعاي جوشن كبير را قرائت ميكند و در سجده گاه عبوديت است يا در درياي تفكر نعمتهاي الهي غرق ميشد. ما غالباً تابستانها همراه استادمان به كوهستاني جنگلي كه دور از شهر بود
ميرفتيم. استاد در راه، هم رساله نور را تصحيح ميكردند، هم به رسالههايي كه توسط اين طلبههاي ناچيز قرائت ميشد توجه داشتند و اشتباهاتشان را گوشزد ميكردند يا از روي يكي از تأليفات پيشينشان به ما درس ميدادند؛ به اين صورت وقت مباركشان را در راه نيز با انجام وظيفه و مسؤوليت سپري ميكردند. آري، ما اعتراف ميكنيم كه لطافت موجود در نطق استاد و حلاوت موجود در انس و الفتشان به اطرافيان چنان فيض ميرساند كه اگر كسي از بام تا شام در آن وضعيت همراه او راه ميرفت و درس ميگرفت به هيچ وجه خسته نميشد.
استاد ما خدمت به رساله نور را بر هر چيز ديگر ترجيح ميدادند و ميفرمودند:"٢٠ سال است جز قرآن حكيم و رساله نور نه كتابي مطالعه كرده و نه داشتهام؛ رساله نور برايم كافي بوده است." آري كسي كه تمام حقايق قرآني بهواسطه القاي كلي فياض مطلق بر قلب منورش الهام و افاضه گردد جز قرآن معجز البيان به چه چيز ديگري ميتواند نياز داشته باشد؟ كساني كه در اين امر ترديد دارند به رساله نور دقت و توجه كنند. اقتدار بديعي كه حضرت حق در تأليف رساله نور به استادمان احسان كرده است از خصلتهايي نيست كه نصيب هر كس بشود. هر يك از رسالههاي عالي اين مجموعه در زمان شدت بيماري، در غربت، در كوه، در باغ، با نبود كاتب و تحت شرايط دشوار و با مشكلات بارز ديگر پديد آمده و ياور مؤمنان شدهاند. حضرت حق را شكر و سپاس كه عنايت الهي به صورت شگرفي، موفقيت فوق العادهيي به استادمان احسان فرموده است. بنا بر همين سرّ است كه حضرت حق قدرتي به او عطا فرمود كه بتواند عالم هستي را چون كتابي آسماني و زمين را چون صحيفهيي با كشف و شهود و به حق اليقين بخواند؛ و به اين ترتيب عنايت محض (الهي) او را صاحب اين اثر قدسي نمود.
آري، رساله نور اثر خارق العادهيي بديع و نشري سريع است كه حقايق و معارف قرآن معجز البيان را ـ كه حاوي آيات تشريعيست ـ در بر ميگيرد و وظايف و معاني كتاب كبير كائنات را ـ كه شامل آيات كونيه است ـ بيان ميدارد و نوع بشر را به عروج به بالاترين درجات معرفت الهي تشويق كرده و قلبهايي را كه امروز رو به مردن دارند به اذن الهي به حركت و جنبش در ميآورد. بشريت
بايد به وجود مسعودي چون بديع الزمان كه با چنين رسالهيي نشر حقايق ميكند افتخار كند؛ اما بسيار عجيب است كه اهل شقاوت چنين جسارتي يافتهاند كه اقدام به مسموم كردن كنند و جرئت سنگ اندازي بيابند.
آري بر اساس سرّ
اَشَدُّ الْبَلاَءِ عَلَى اْلاَنْبِيَاءِ ثُمَّ اْلاَوْلِيَاءِ
وارثان پيامبران دچار انواع و اقسام بلاها ميشوند و اين اقتضاي حكمت الهيست. استاد ما نيز چون گروه فرخنده مذكور هدف بلاهاي گوناگون قرار گرفته است. حتي اولين بار كه به كاستامونو تشريف آوردند كودكاني كه از طرف فردي بدبخت و شقي تحريك شده بودند به سوي او كه براي وضو گرفتن كنار چشمه رفته بود سنگ پرتاب كردند، ليكن استاد ما در برابر اذيت و آزارها بزرگوارانه صبر و تحمل داشتند؛ همچنين به دليل صفاي دل و سلامت قلب، حتي با كودكان مزبور نيز تندي نكردند؛ ميفرمودند: "اينها براي من موجب كشف نكته مهمي از يك آيه در سوره يس شدند." و برايشان دعا ميكردند. بعدها كودكان مذكور به بركت دعاهاي استاد به شكل حيرت انگيزي تغيير كردند. آنها ديگر از دور و نزديك استاد را هر جا كه ميديدند بهسويش ميدويدند، بوسه بر دستانش ميزدند و از او طلب دعا مينمودند.
احوال غريب حيرت انگيز استاد كه رساله نور در رأس آنهاست فراوان ميباشد. آري، ما اعتراف ميكنيم كه استاد از خواطر قلبي ما بيش از خودمان آگاهي داشت. بارها از مسألهيي كه از آن خبر نداشتيم با شدت و حدت برحذرمان ميكردند و موجب حيرت و شگفتي ما ميشدند، و بعد از گذشت چند روز با همان مسايلي كه استاد برحذرمان داشته بود مواجه شده و تعجب ميكرديم. زماني كه با استاد به كوه ميرفتيم، مواردي پيش آمده بود كه قبل از فرارسيدن زمان بازگشت به شهر، استاد بر ميخاست و به ما هم ميفرمود كه برويم، وقتي حكمت موضوع را ميپرسيديم ميفرمود: "با عجله برويم. براي خدمت به رساله نور منتظر ما هستند." و حقيقتاً وقتي به شهر باز ميگشتيم ميديديم يكي از شاگردان مهم رساله نور در انتظار ماست يا همسايگان آگاهي ميدادند كه چند بار آمده و رفته است.
باز هم روزي خانم محترمي از نسل يكي از طلبههاي مولانا خالد (قدس) به نام عاشق كوچك، جُبّهي جناب مولانا را كه سالها نزد خود نگهداشته بود خانم مذكور "آسيه" است. با اين هدف كه در ماه مبارك رمضان بهعنوان تبرك نزد استاد بماند با فيضي فرستاده بود. استاد بيدرنگ به برادرمان امين ميفرمايد تا آن را بشويد؛ و شروع به شكرگزاري به درگاه خداوند ميكند. فيضي با تعجب با خود ميگويد: "اين خانم جُبّه را براي اين كه ٢٠ روز نزد ما بماند فرستاده است، استاد چرا طوري رفتار ميكند كه گويي صاحب آن است؟" بعد آن خانم را ميبيند. خانم به فيضي ميگويد: "چون استاد هديه قبول نميكند اينطور گفتم تا بپذيرد. اين جُبّه امانت نيست و متعلق به اوست. جان ما فداي استاد باد." و به اين ترتيب فيضي را از حيرت ميرهاند. آري، گفته ميشود قبول آن جُبّه توسط استاد ارجمند ما به نشانه انتقال مسؤوليت تجديد دين از مولانا خالد به ايشان است. بايد همچنين باشد؛ زيرا در حديث صحيحي آمده است:
اِنَّ اللّه يَبْعَثُ لِهذِهِ اْلاُمَّةِ عَلى رَاْسِ كُلِّ مِأَةِ سَنَةٍ مَنْ يُجَدِّدُ لَهَا دِينَهَا
ولادت جناب مولانا سال ١١٩٣ و ولادت جناب استاد ١٢٩٣ بوده است. شرح كامل اين حديث در رساله غوثيه موجود است.
استاد گاهي به ما و مخصوصاً به فيضي با شوخي ميفرمود: "شما كيفر ميبينيد، سيلي خواهيد خورد، زندان خواهيد رفت." و به اين ترتيب زنداني شدن در شهر دنيزلي را به رمز خبر ميداد و علاوه بر بيان هشدار، حادثه مهمي را قبل از وقوع و از راه مكاشفه بيان مينمود. واقعاً هم طولي نكشيد، هماني شد كه استادمان گفته بود.
پيش از حادثه زندان دنيزلي فرمودند: "برادران! من مدتهاست كه بيش از ٨ سال در جايي نماندهام، مدت اقامتمان در اينجا نيز چيزي نمانده است كه ٨ سال بشود. امسال يا از دنيا ميروم يا به جاي ديگري منتقلم خواهند كرد." و به اين ترتيب رفتنشان از كاستامونو را خبر ميدادند.
استاد ما همچنين پيش از مصيبت زندان دنيزلي ميفرمودند: "برادران! احساس ميكنم از چند جهت به رساله نور حمله خواهند كرد؛ بيشتر احتياط كنيد." واقعاً
طولي نكشيد يك روحاني سالمند در استانبول ناآگاهانه نسبت به يكي از مسايل رساله نور اعتراض كرد، آنگاه جناب علي رضا افندي امين فتواي سابق اعتراض آن روحاني را رد و حقانيت رساله نور را كاملاً تأييد نمود.....
مدتي بعد حيواني رم كرده و به پاي استاد صدمه ميزد، لذا استاد وظيفه عبوديت و خدمت قدسي به رساله نور را ماهها با ناخوشي و مشكلات فراوان بهجا آورد. سپس در كوه در حالي كه به دليل مسموميتي سخت بهشدت بيمار بود دستگيري و مسأله زندان دنيزلي پيش آمد. ليكن او كه فرد فريد صبوري بود در اين وضعيت بسيار دشوار، غيرت به خرج داد و عزم متينش را براي خدمت به قرآن و ايمان به كار گرفت و مسؤوليتهاي بندگياش را بهطور كامل انجام داد. او هيچ سستي از خود نشان نداد و با صبري بزرگوارانه ثابت قدم ماند. استاد قبل از دستگيري ما مكرر ميفرمود: "اهل دنيا نبايد با رساله نور كاري داشته باشند؛ در غير اين صورت مسبب هجوم آفات خواهند شد." و واقعاً براي همه روشن است كه به محض دستگيري شاگردان رساله نور، آفات و زلزلهها و بيماريهايي در هر سو سر بر آورد. تا زماني كه حقانيت رساله نور را تصديق كرده و اعتراف كنند كه براي كشور مفيد است، زلزله در بسياري جاها از جمله در كاستامونو ادامه يافت. حتي قلعه بلند و تاريخي كاستامونو (كه حكم مدرسه برخي از رسايل نور را يافت) بر اثر حسرت و اشتياقي كه به رساله نور و مؤلفش يعني استاد ما داشت ماتم گرفت و سنگهاي محكم ريشه دار خود را پايين انداخت و خبرهاي غيبي استاد را عيناً تأييد كرد.
استاد پيش از دستگيري ما فرمود: "طرح عجيبي براي حمله به رساله نور دارند اما نگران نباشيد. بشارت ميدهم كه عنايت الهي ما را ياري خواهد كرد. امروز حزب اعظم نوريه مجموعهيي از آيات برگزيده در باره توحيد، نبوت و معاد .م. را براي قرائت گشوده بودم، ناگهان اين آيه را در مقابلم ديدم:
وَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنَا وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ
به لحاظ معنا گفت
به من نگاه كن! من هم نگاه كردم و ديدم اين آيه با طبقات فراوان معنايي مخصوصاً معناي اشاري و محاسبه جفري بر مصيبت زندان و نجات ما اشاره دارد و به ما بشارت ميدهد."
شكي نيست كه استاد ٩ ماه پيش از اعلام نظر دادگاه دنيزلي مبني بر بيگناهي ما، با اظهار گوهر اخذ شده از خزانه آيه مزبور، هم نكته مهم اعجاز آميز آيه را كشف نمود و هم طلبههاي ضعيفش را ـ كه نيازمند اين قدرت معنوي بودند ـ بشارت داد و به اين ترتيب شاد و مسرورمان فرمود. شرح كامل اين آيه در دفاعيه و ضميمه دنيزلي آمده است.
استاد ما ـ كه نادره زمان ميباشد ـ لسان الحقيست به غايت شجاع و داراي جسارتي فوق العاده متين و بزرگوارانه؛ كه از سخن گفتن در راه حق هراسي نداشته و از سرزنش ملامت كنندگان ترسي ندارند. روزي سنگ قبرهايي را ميبيند كه رويشان بسم الله نوشته شده و ميخواهند آنها را روي كانالهاي فاضلاب بگذارند. در آنجا با اينكه شخصيتهاي شناخته شده جهاني هم حضور داشتند با سخنان به غايت تلخي ـ كه هيچ كس توان بيانش را نداشت ـ به شدت مانع آن كار غلط و همچنين كارهاي اشتباه ديگر شد.
در كشورمان هر كس جسارت كرده و موجب رنجش خاطر استاد ما شده يا ضرري به رساله نور رسانده باشد، قطعاً دچار عاقبت بدي شده است. برخي از آنها بعدها عاقل شده و برخي ديگر نيز كيفر ديدهاند. نمونههايي از اين وقايع در "لاحقه" نوشته شده است.
حاصل سخن اين كه: امكان ندارد اوصاف كمال و محاسن احوال استاد ارجمندمان توسط عاجزاني چون ما به حق تصوير و توصيف گردد. حضرت خالق ذوالجلال و الجمال استاد ما را وجودي مستثنا آفريد و مظهر توفيق الهي قرار داد. خوشا به سعادت كسي كه با رساله نور ـ كه او شخصاً بدان اشتغال داشت و با اهميت بدان تشويق و سفارش ميفرمود ـ به خدمت قرآن و ايمان پردازد و از رساله نور درس بگيرد...
استاد ما تا زماني كه در موطن شان بودند بيوقفه نشر حقايق ميكردند و براي سعادت ما از نَفَس مباركشان فيض ميرساندند. با تمام روح و جانمان از حضرت ارحم الراحمين مسألت داريم در روز محشر ما را نيز با استادمان جناب بديع البيان علامه بديع الزمان سعيد نورسي كه گنجينه علوم و فنون و مظهر حديث شريف اَلسَّعِيدُ سَعِيدٌ فِى بَطنِ اُمِّهِ بودند ـ محشور فرمايد تا كه او در روز هراس و وحشت با دستان مبارك و نوراني و مهربانش دستمان را بگيرد و ما را نزد رسول اكرم (ص) ببرد؛ ان شاء الله ...
از شاگردان رساله نور
فيضي و امين
* * *
چند كلمه درباره آيت الكبري
جناب بديع الزمان هنگامي كه در شهر كاستامونو بود رساله مهمي به نام "آيت الكبري" نوشت كه هستي و وحدانيت حضرت حق را به زبان موجودات عالم اثبات ميكند.
استاد در خصوص اين رساله گفته است:" كتاب حاضر حقيقتي قرآني و مانعي بزرگ در برابر تخريبهاي وحشتناك امروز است."
آيت الكبري همانطور كه بر قلب او الهام ميشد با عجله كتابت ميگرديد و به همان اولين نسخه دستنويس آن نيز اكتفا شد. استاد فرموده است: "هنگام نگارش (اين كتاب) احساس ميكردم اراده و اختيار من در پيشرفت اين كار دخالتي ندارد، لذا صلاح نديدم آن را براساس فكر خود تنظيم يا اصلاح كنم"
اين رساله نخستين بار مخفيانه منتشر شد لذا استاد و طلبههايش را به همين دليل زنداني كردند؛ ليكن دادگاههاي جرايم سنگين در دنيزلي و آنكارا پس از دو سال بررسي، به اتفاق بر برائت و بازگرداندن رسالهها رأي دادند.
امام علي (رض) با نظر غيب آشناي خود اين رساله را ديده و در "قصيده جلجلوتيه" بر اهميت و مقبوليت آن اشاره كرده و با بيان عبارت
وَ بِاْلايَتِ الْكُبْرَى اَمِنِّى مِنَ الْفَجَتْ
آن را شفيع قرار داده و دعا نموده است.
رهايي استاد و طلبههايش از زندان و اعلام بيگناهي آنان كه در نتيجه بررسي (دقيق و طولاني) آيت الكبري صورت گرفت پذيرش دعاي مذكور امام علي (رض) را اثبات نمود.
به مناسبت مقام كنوني، مناسب ديده شد حقيقت قرآني مذكور و اين سد اعظم، در مقابله با جريانهاي گمراه عصر حاضر كه درصدد تخريب شديد ايمان مسلمانان هستند در اينجا آورده شود ...
* * *
آيت الكبري
مشاهدات سياحيست كه درباره آفريدگار خويش از كائنات سؤال ميكند. قسمتي از مقام دوم رسالهي آيت الكبري ـ شعاع هفتم ـ كه عبارت از دو مقام در بحث توحيد ميباشد
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالأَرْضُ وَمَن فِيهِنَّ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ وَلَكِن لاَّ تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ إِنَّهُ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًا
در بسياري از آيات قرآن مانند آيه كريمه فوق، براي معرفي آفريدگار عالم هستي ابتدا از "سماوات" ياد ميشود كه همه، چون صحيفه توحيد همواره با حيرت به آن نگاه ميكنند و با ذوق و شوق به مطالعه آن ميپردازند؛ لذا مناسب است ما هم بحثمان را با آن آغاز كنيم.
آري، مسافري كه قدم به مسافرخانه اين دنيا ميگذارد در صورتي كه چشمان خود را بگشايد با مهمان خانهيي بسيار كريمانه و نمايشگاهي هنرمندانه و اردوگاه و تعليمگاهي در اوج شكوه، و تماشاگهي به غايت شوق انگيز و حيرت آور و مطالعهگاهي معنادار و حكيمانه مواجه ميشود و در حالي كه به شدت كنجكاو دانستن و شناختن سلطان اين مملكت با شكوه و مؤلف اين كتاب كبير و صاحب اين مسافرخانه زيباست، پيش از هر چيز آسمان در آن جلب توجه ميكند كه مُزين به نور است و زبان حالش چنين ميباشد: "به من نگاه كن، آنچه را در جستجويش هستي به تو معرفي خواهم كرد!" و مسافر نگاه ميكند و ظهور ربوبيت را ميبيند كه:
صدها هزار جرم آسماني را كه قسمي از آنها هزار مرتبه بزرگتر از زمين ماست و سرعت برخي از آن اجرام بزرگ هفتاد برابر بيشتر از گلوله توپ ميباشد، بدون ستون بر فراز آسمان نگاه داشته است، بدون آنكه سقوط كنند يا با يكديگر برخوردي داشته باشند و با سرعتي فوقالعاده همراه هم ميگرداند؛ ربوبيتي كه ستارگان بيشماري را چون چراغهايي بدون سوخت و همواره روشن، مدام در حال نور افشاني قرار داده است؛ ربوبيتي كه انبوه ستارگان را بدون آن كه اِخلال و سر و صدايي ايجاد شود اداره ميكند و بيآن كه موجب سرپيچي اين آفريدگان بسيار بزرگ شود وظايفي چون مسؤوليت ماه و خورشيد بر عهده آنها نهاده و به كار گرفته است؛ ربوبيتي كه آنها را در فاصله بينهايت دوري كه ارقام محاسباتش حتي در دايره دو قطب نميگنجد در زماني معين و با نيرويي واحد و با شيوهيي مشخص و در يك صورت و با يك فطرت همراه هم و بيكم و كاست در تصرف خود دارد، و حاملان آن قواي متجاوز را بيآن كه تجاوزي كنند مطيع قانون قرار ميدهد و بدون آنكه اجازه دهد لكهيي بر پهنه آسمان بنشيند آن را درخشان و نوراني و پاكيزه ميدارد و با رزمايشي چون رزمايش ارتشي منظم آن را تدبير ميكند و با گردش زمين صورتهاي حقيقي و خيالي رزمايش عظيم مذكور را هر شب و هر سال چون پرده سينما در مقابل ديدگان تماشاگران قرار ميدهد.
حقيقتي مركب از تسخير و تدبير و اداره و تنظيم و تنظيف و موظف كردن در متن فعاليت ربوبيت مزبور، بر عظمت و احاطه خالق آسمان و وجوب وجود و وحدت او و وجود ظاهرتر از آسمان او بالمشاهده گواهي ميدهد. اين است كه در نخستين مرتبه مقام اول گفته شده است:
لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّه الْوَاجِبُ الْوُجُودِ الَّذِى دَلَّ عَلى وُجُوبِ وُجُودِهِ فِى وَحْدَتِهِ السَّموَاتُ بِجَمِيعِ مَا فِيهَا بِشَهَادَةِ عَظَمَةِ اِحَاطَةِ حَقِيقَةِ التَّسْخِيرِ وَ التَّدْبِيرِ وَ التَّدْوِيرِ وَ التَّنْظِيمِ وَ التَّنْظِيفِ وَ التَّوْظِيفِ الْوَاسِعَةِ الْمُكَمَّلَةِ بِالْمُشَاهَدَةِ
آنگاه فضا كه محشر عجايب است و "جَو سماء" خوانده ميشود گفتگوي رعدآميزي ميكند و فرياد بر ميآورد: "به من نگاه كن! آنچه را با كنجكاوي در پياش بودي و كسي را كه تو را بدين جا فرستاد با من ميتواني بشناسي و بيابي."
مسافر به چهره ابرو در هم كشيده اما مهربانش چشم ميدوزد و صداي مدهوش كننده اما بشارت آميزش را ميشنود و ميبيند:
ابري كه در ميان زمين و آسمان معلق است به طرز كاملاً حكيمانه و رحيمانهيي بوستان زمين را آبياري كرده، و اهالي زمين را با آب حيات سيراب ميكند و از دما يعني شدت حرارت زيستن ميكاهد و بنا بر نياز به ياري هر كس در هر سو ميشتابد. همين ابر سهمناك و بزرگ با انجام وظايف متعددي چون آنچه گفته شد، مانند ارتشي منظم كه با فرمان امير خود در يك لحظه آشكار يا پنهان ميشود، از ديده نهان ميگردد، و گويي همه اجزايش براي استراحت به كناري ميروند؛ طوري كه هيچ اثري از آن باقي نميماند. سپس، وقتي دستور "آماده براي باران" را گرفت در عرض يك ساعت و شايد چند دقيقه دوباره جمع ميشود و پهنه آسمان را پر ميكند، و گوش به امر فرمانده منتظر ميماند.
مسافر آنگاه باد را مينگرد و هوا را ميبيند كه با وظايفي به غايت حكيمانه و كريمانه به كار گرفته شده است؛ طوري كه گويا هر ذرهيي از ذرات به ظاهر فاقد ادراك هوا، گوش به فرمان اوامر سلطان عالم هستيست و آنها را در مييابد و به هيچ يك از آنها بيتوجهي نميكند، و با اتكا به قدرت فرمانده كارها را طوري با نظم و ترتيب انجام ميدهد كه گويي براي تنفس تمام اهالي زمين و براي انتقال حرارت و نور و مواردي چون الكتريسيته و اصوات مورد نياز ذي حياتان و براي واسطه شدن در امر تلقيح نباتات خدمات و وظايفي بر عهده دارد و در اين راه توسط دستي غيبي به شكل كاملاً آگاهانه و عليمانه و حيات بخشي به كار گرفته ميشود.
بعد به باران نگاه ميكند و ميبيند در آن قطرات لطيف و درخشان و دلنشيني كه از خزانه رحمتي غيبي فرستاده ميشود چنان هدايا و وظايف رحماني وجود دارد كه گويا رحمت، تجسم يافته و به صورت قطرههاي باران از خزانه ربّاني جاري شده است؛ اين است كه باران را "رحمت" ناميدهاند.
سپس رعد و برق را مينگرد و به صداي آن گوش فرا ميدهد؛ ميبيند كه مشغول خدمت رسانيهاي عجيب و غريبي هستند.
آنگاه چشم بر ميكشد و به عقل خويش رجوع ميكند و چنين زمزمه ميكند: ابر بيجاني كه چون پنبهي زده شده است شكي نيست كه چيزي از ما نميداند و اينطور نيست كه به ما رحم كرده به ياريمان بشتابد. ترديدي نيست كه بدون فرمان ظاهر نميشود و از ديده پنهان نميگردد. مطمئناً به امر فرماندهي كاملاً توانا و رحيم حركت ميكند، بيآن كه ردي از خود به جاي بگذارد پنهان ميشود و آنگاه به يكباره ظاهر ميگردد، شروع به انجام وظيفه خود ميكند و با فرمان سلطاني كاملاً فعال و متعالي و بسيار جميل و باشكوه و با اتكا به قدرت او همواره پهنه آسمان دنيا را پر و خالي ميكند و به شكل تخته سياهي كه نوشتههايي از حكمت روي آن نگاشته شده سپس پاك شده تبديل كرده و به صورت لوح محو و اثبات يا حشر و قيامت در ميآورد. ابر با تدبير حاكم مدبري كه به غايت لطيف است و داراي احسان و بسيار كريم و بنده نواز، بر باد مينشيند و خزاين كوه سان باران را نيز مينشاند و به جاهايي كه نيازمند آن هستند ميرساند. گويا به آنها ترحم ميكند، ميگريد و با قطرات اشك خود آنها را با گُلها ميخنداند، از شدت گرماي خورشيد ميكاهد و اسفنج وار بر بوستانهايشان آب ميپراكند و چهره زمين را ميشويد و پاكيزه ميدارد.
مسافر كنجكاو خطاب به عقل خويش ميگويد: صدها هزار احسان و ياري و كار هنرمندانه، حكيمانه و رحيمانه را ميبينم كه با صورت ظاهري ابرِ در ظاهر بيجان و بيادراك و بيهدف و همواره در تلاطم، و بيبهره از ثبات حاصل ميگردد، اين امر به طور بديهي اثبات ميكند باد پر تحرك، اين خدمتكار همواره فعال به خودي خود حركتي ندارد، بلكه حركتش براساس فرمان آمري به غايت دانا و توانا و بسيار حكيم و كريم صورت ميگيرد. گويا هر ذره آن بر انجام هر كاري آگاه است؛ و همچون سربازي كه دستور فرمانده خود را ميفهمد و گوش به فرمان اوست، مطيع اوامر ربّاني جاري در هواست؛ و در تأمين مواد لازم براي تنفس حيوانات و زندگاني آنها، و باروري گياهان و رشد و نمو و ادامه حياتشان، و حركت ابرها و تدبير امورشان، و سير و سياحت كشتيهاي بادي، و مخصوصاً در توليد اصوات و گفتگو با تلفن و تلگراف بيسيم و راديو فعال است و علاوه بر
خدمات عام و خاصي اين چنين، ذرات متشكل از دو عنصر بسيط و شبيه هم، چون ازت و اكسيژن در هوا، و هزاران جلوه كاملاً منظم آفرينش ربّاني بر روي زمين، توسط دستي حكيمانه اداره ميشوند.
براساس تصريح آيه :
وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخِّرِ بَيْنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ
فقط و فقط پروردگار ذوالجلال و الاكرامي كه واجب الوجود است و قادر بر انجام هر كاري و عالِم بر هر چيزي؛ باد را به كار ميگيرد و موجب ظهور هزاران جلوه ربّاني ميگردد و با تسخير ابرها نيز امور رحماني بيشماري را حاصل ميگرداند و هوا را به صورت فعلي ايجاد ميكند.
او آنگاه به باران نگاه ميكند و ميبيند باران به تعداد دانههايش سود و منفعت و به تعداد قطراتش جلوههاي رحماني و به تعداد رشحاتش حكمت دارد. آن قطرات زيبا و لطيف و مبارك چنان منظم و دل انگيز آفريده ميشوند، مخصوصاً تگرگهاي فصل تابستان آن قدر نظم و انتظام دارند، كه بادهاي شديد توفانزا هم قادر به از بين بردن تعادل و انتظام آنها نيست؛ بادها باعث برخورد قطرهها با يكديگر نشده و موجب به وجود آمدن تودههاي زيانبار نميشوند. اين آب كه در بسياري از امور حكيمانه مانند اين قبيل موارد كاربرد دارد از تركيب دو عنصر بسيط و در ظاهر فاقد ادراك هيدروژن و اكسيژن حاصل ميگردد و در حيات موجودات نقش اساسي دارد، با شعور و حكمت، هزاران خدمت ارائه ميكند و در صنايع گوناگون به كار گرفته ميشود. بيترديد بايد گفت باران كه صورت مجسم رحمت الهيست در خزانه غيبي رحمت رحمان رحيم به وجود ميآيد و با نزول خود آيه زير را به لحاظ محتوا تفسير ميكند:
وَهُوَ الَّذِي يُنَزِّلُ الْغَيْثَ مِن بَعْدِ مَا قَنَطُوا وَيَنشُرُ رَحْمَتَهُ
آنگاه به صداي رعد گوش فرا ميدهد و برق را ميبيند. مشاهده ميكند كه اين دو حادثه عجيب آسماني محتواي آيات:
وَيُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ ٭ يَكَادُ سَنَا بَرْقِهِ يَذْهَبُ بِالْأَبْصَارِ
را به صورت مجسم تفسير ميكنند و خبر بارش باران را به نيازمندان بشارت ميدهند.
آري، فضا را به يكباره و از هيچ، با صدايي مهيب به سخن وا داشتن و با نور و آتشي فوقالعاده ظلمات آن را با روشنايي پر كردن، و ابرها را كه مانند كوهي از پنبهاند به مثابه تلمبهيي براي آب و برف و تگرگ روشن كردن، اوضاع حكيمانه و غريبيست كه بر سر انسان غافل ضربه ميزند، و هشدار ميدهد و ميگويد "سر بر افراز، و به كارهاي ذات فعال و قدرتمندي بنگر كه ميخواهد خود را بشناساند! همانطور كه تو رها شده و يله نيستي، اين حوادث نيز نميتوانند خود به خود ايجاد شوند، هر يك از آنها شتابان در پي ايفاي وظيفهيي حكيمانهاند و از سوي تدبير كنندهيي حكيم به كار گرفته شدهاند"
مسافر كنجكاو گواهي آشكار و متعالي حقيقتي مركب از تسخير ابر، تصريف باد، نزول باران و تدبير اوضاع جوي را ميشنود و ميگويد:"آمنتُ بالله"
در دومين مرتبه مقام نخست بيانِ
لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّه الْوَاجِبُ الْوُجُودِ الَّذِى دَلَّ عَلى وُجُوبِ وُجُودِهِ الْجَوُّ بِجَمِيعِ مَا فِيهِ بِشَهَادَةِ عَظَمَةِ اِحَاطَةِ حَقِيقَةِ التَّسْخِيرِ وَ التَّصْرِيفِ وَ التَّنْزِيلِ وَ التَّدْبِيرِ الْوَاسِعَةِ الْمُكَمَّلَةِ بِالْمُشَاهَدَةِ
نشان دهنده مشاهدات مسافر مذكور از اوضاع جوّيست.
دوست داشتم سي و سه مرتبه توحيدي ذكر شده در مقام نخست را كمي توضيح دهم، اما به دليل نامساعد بودن حال و وضعيت فعلي ام، مجبور به بيان مختصر براهين و ترجمه آن شدم. اين سي و سه مرتبه در سي و بلكه صد رساله از مجموعه نور با دلايل و به شكل جداگانه و همراه مراتب آن بيان شده است، لذا تفصيل مطلب را بدان جا ارجاع ميدهيم.
سپسكره زمين با زبان حال خود خطاب به آن مسافر انديشمند كه با سياحت فكري مأنوس شده است ميگويد: "تو را به فضا و آسمان و هوا چه كار؟
بيا تا آنچه در جستجويش هستي به تو معرفي كنم. به مسؤوليتهاي من بنگر و صفحات مرا برخوان!" او نيز نگاه ميكند و ميبيند كه زمين همانند عارف مجذوب مولوي با دو حركت خويش، دايرهيي را كه مدار حصول فصلها و سالها و روزهاست در اطراف حشر اعظم رسم ميكند و صدهزار نوع از جانداران را به همراه ارزاق و مايحتاجشان در خود جاي داده و چون سفينهيي رباني، باشكوه و مُسخر در درياي بيكران فضا در كمال تعادل و نظم در حال گردش است و حول خورشيد سياحت ميكند.
بعد به صفحاتش نگاه ميكند و ميبيند كه صفحات هر باب با هزاران آيه، پروردگار زمين را معرفي ميكند. چون وقت لازم براي مطالعه همه صفحات را ندارد، تنها به يكي از صفحات آنكه مربوط به زنده شدن و تدبير امور جانداران در فصل بهار است ميپردازد. ميبيند صورت افراد بيشمارِ صد هزار نوع، از مادهيي بسيط به شكل بسيار منظمي ميشكفد و بسيار مهربانانه رشد و نمو مييابد؛ و ميبيند دانه برخي از آنها به شكل كاملاً اعجاز انگيزي بال و پر گشوده و با به پرواز در آمدن تكثير و بسيار مدبرانه اداره ميشوند؛ و به شكل مشفقانهيي تغذيه شده، و غذاي خود را ميخورند و آنگاه انواع بيشمار و مختلف رزق و روزي خوشمزه و لذيذ را كاملاً رحيمانه و رزاقانه از هيچ يا از خاك خشك و از ريشهها و دانههايي شبيه به هم و به سختي استخوان و قطرات آب ميپرورد. هر بهار چون واگني هزاران نوع خوردني و مايحتاج را از خزانه غيب با نظم تمام تحويل ميگيرد و در اختيار موجودات قرار ميدهد. مخصوصاً كنسروهاي شير در مجموعه ارزاق مذكور كه براي كودكان تأمين و ارسال ميشود و سينههاي مادران مهربان كه منبع شيري شيرين و دلنشين ميگردد، چنان آميخته با شفقت و مرحمت و حكمت است كه بالبداهه اثبات ميكند جلوهيي از رحمت و احسان مشفقانه و مربيّانهي خدايي رحمان و رحيم است.
خلاصه اين كه صفحه حيات بخش بهار علاوه بر آنكه صدها هزار نمونه از حشر اعظم را نشان ميدهد، آيه:
فَانظُرْ إِلَى آثَارِ رَحْمَتِ اللَّهِ كَيْفَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ ذَلِكَ لَمُحْيِي الْمَوْتَى وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
را به صورت مجسم و بسيار درخشاني تفسير ميكند؛ اين آيه هم معاني صفحه مزبور را به شكل معجزه آسايي بيان ميدارد.
مسافر دريافت كه همه صفحات زمين به نسبت قوّت و بزرگيشان لا اله الا الله ميگويند.
آري، به گواهي مختصر فقط وجهي از وجوه بيستگانه صفحهيي از صفحات كره زمين كه بيش از بيست صفحه است، در معناي مشاهدات مسافر از وجوه صفحات ديگر است كه در مرتبه سوم مقام نخست گفته شده است:
لاَ اِلَهَ اِلاَّ اللَّه الْوَاجِبُ الْوُجُودِ الَّذِى دَلَّ عَلَى وُجُوبِ وُجُودِهِ فِى وَحْدَتِهِ اْلاَرْضُ بِجَمِيعِ مَا فِيهَا وَ مَا عَلَيْهَا بِشَهَادَةِ عَظَمَةِ اِحَاطَةِ حَقِيقَةِ التَّسْخِيرِ وَ التَّدْبِيرِ وَ التَّرْبِيَةِ وَ الْفَتَّاحِيَّةِ وَ تَوْزِيعِ الْبُذُورِ وَ الْمُحَافَظَةِ وَ اْلاِدَارَةِ وَ اْلاِعَاشَةِ لِجَمِيعِ ذَوِى الْحَيَاةِ وَ الرَّحْمَانِيَّةِ وَ الرَّحِيمِيَّةِ الْعَامَّةِ الشَّامِلَةِ الْمُكَمَّلَةِ بِالْمُشَاهَدَةِ.
مسافر انديشمند هم چنان صفحات را مطالعه ميكند و ايمانش كه كليد سعادت است قويتر ميشود، و معرفت او نيز كه كليد ترقي و پيشرفت معنويست فزوني مييابد، و حقيقت ايمان به الله كه پايه و اساس همه كمالات است درجهيي ديگر تقويت مييابد، لذات و ذوقهاي معنوي فراواني نصيبش ميگرداند و به اين ترتيب كنجكاوي او را به شدت تحريك ميكند؛ لذا در همان حال كه به درسهاي كامل و قطعي زمين و آسمان و هوا گوش فرا داده است هَلْ مِنْ مَزِيدٍ ميگويد و ذكر جذب كننده درياها و رودخانههاي پر جوش و خروش را ميشنود و صداي حزين و گوش نواز آنها را ادراك ميكند كه با زبان حال و قال ميگويند: "به ما هم بنگر و ما را هم مطالعه كن." او نيز نگاه ميكند و ميبيند درياها با حياتي كه دارند مدام در حال تلاطمند و با حالات ريزش و چيرگي كه در
فطرتشان هست زمين را در احاطه خود گرفتهاند و همراه با كره زمين بسيار باسرعت در يك سال، دايرهيي بيست و پنج هزار ساله را در مينوردند و با اين حال نه متلاشي ميشوند، نه ميريزند و نه به اراضي و خاك اطراف تجاوزي ميكنند. معلوم ميشود تحت فرمان ذاتي به غايت عظيم و قدرتمند محافظت ميشوند، ميگردند و در جاي خود باقي ميمانند.
او آنگاه متوجه درون درياها ميشود و ميبيند گذشته از گوهرهاي بسيار زيبا و منظم، تولد و مرگ و اداره و تغذيه هزاران نوع موجود در دريا به شكل دقيقي جريان دارد؛ حال و روزشان و غذاهايشان را ميبيند كه از شن و ماسهيي ساده و آب توليد ميشود و آن چنان عاليست كه بالبداهه موجب اثبات وجود قدير ذوالجلال و رحيم ذوالجمالي ميگردد كه آنها را اداره و غذايشان را تأمين ميكند.
مسافر سپس به رودها مينگرد، ميبيند وظايف و منافع و ورودي و خروجي آنها چنان حكيمانه و رحيمانه است كه بالبداهه اثبات ميكند همه رودها و چشمهها و نهرها و رودخانههاي بزرگ از خزانه رحمت رحمان ذوالجلال و الاكرام سرچشمه ميگيرند. ميزان ذخيره و مصرف به حديست كه حتي روايت شده است "چهار نهر از بهشت سرچشمه ميگيرد." يعني چون كاملاً فوق اسباب ظاهري هستند از خزانه بهشتي معنوي و منبع فيضي غيبي و جاودان جاري ميشوند. براي مثال رود مبارك نيل كه شنزار مصر را به بهشت تبديل ميكند، در جنوب از كوهي كه جبل القمر خوانده ميشود همواره چون دريايي كوچك و هميشگي جريان مييابد. اگر مقدار آبي كه از اين نهر در شش ماه برداشت ميشود يكجا جمع و منجمد شود از كوه مذكور بزرگتر خواهد شد؛ در حالي كه منبع و قطعه زميني كه از كوه مذكور به اين آب اختصاص داده شده، يك ششم آن هم نميشود. مقدار آبي كه وارد نيل ميشود نيز با توجه به بارش اندك در آن منطقه گرم و تشنه بودن خاك ناچيز است و بيشك قادر به تنظيم موازنه لازم نيست، لذا گفته ميشود نيل مبارك به صورت فوق العاده، از بهشتي غيبي
سرچشمه ميگيرد؛ اين امر، روايت ذكر شده را با معنا و حقيقتي زيبا ثابت ميسازد.
مسافر به اين ترتيب يك هزارم حقايق دريا گونه رودخانهها و درياها را ميبيند و شهادتشان را مشاهده ميكند و پي ميبرد كه آنها با قدرتي به نسبت بزرگي همه درياها ذكر لا اله الا الله بر زبان جاري كرده و به تعداد مخلوقات درياها بر اين شهادت، گواه نشان ميدهند. در مقام شهادت عام رودها و درياهاست كه در مرتبه چهارم مقام نخست گفته شده است:
لاَ اِلَهَ اِلاَّ اللَّه الْوَاجِبُ الْوُجُودِ الَّذِى دَلَّ عَلَى وُجُوبِ وُجُودِهِ فِى وَحْدَتِهِ جَمِيعُ الْبِحَارِ وَ اْلاَنْهَارِ بِجَمِيعِ مَا فِيهَا بِشَهَادَةِ عَظَمَةِ اِحَاطَةِ حَقِيقَةِ التَّسْخِيرِ وَ الْمُحَافَظَةِ وَ اْلاِدِّخَارِ وَ اْلاِدَارَةِ الْوَاسِعَةِ الْمُنْتَظَمَةِ بِالْمُشَاهَدَةِ
آنگاه كوهها و صحراها مسافري را كه در سياحت فكري به سر ميبرد به خود ميخوانند و به او ميگويند: "صفحات ما را بخوان" او نيز نگاه ميكند و ميبيند وظايف كلي و خدمات عام كوهها آن قدر حكيمانه و عظيم است كه عقول را دچار حيرت ميكند. مثلاً ميبيند كوهها به امر الهي از دل زمين سر بر ميآورند و دگرگوني و غضب و هيجانهاي زمين را كه بر اثر انقلابات داخلي رخ ميدهد به بيرون هدايت ميكنند و موجب آرامش آن ميشوند؛ زمين با فوران كوهها و منافذي كه در آنها هست تنفس ميكند و از تكانهاي زيانبار و زلزلههاي خانمان سوز نجات مييابد و راحتي و آرامش سكنه خود را در چرخش خويش از بين نميبرد. گويي همانطور كه ستونها در كشتي موجب حفاظت آن در مقابل تكانهاي شديد ميشود و تعادل آن را حفظ ميكند كوهها نيز براي كشتي زمين، ستونهايي پر از خزانهاند؛ اين معنا در بسياري از آيات قرآن معجزالبيان همچون آيات زير آمده است:
وَالْجِبَالَ أَوْتَادًا ٭ وَأَلْقَيْنَا فِيهَا رَوَاسِيَ ٭ وَالْجِبَالَ أَرْسَاهَا
به همين ترتيب، هر نوع آب و منبع و معدن و مواد و داروي مورد نياز موجودات، آن قدر حكيمانه و مدبّرانه و كريمانه و با احتياط در درون كوهها ذخيره
و نگهداري ميشود كه توجه بدان بالبداهه اثبات ميكند كه خدمتكار خزائن و انبار قديري با قدرتي بينهايت و حكيمي با حكمتي بيپايان ميباشند. مسافر وظايف و حكمتهاي فراوان كوهها و صحراها را با همين دو مورد قياس ميكند و با عموم حكمتهاي صحراها و كوهها، گواهي و ذكر توحيدي آنها يعني لا اله الا الله را مخصوصاً با توجه به ذخاير احتياطي، به قوت و ثبات كوهها و وسعت و بزرگي صحراها ميشنود و ميبيند و"آمنتُ بالله" ميگويد.
براي بيان همين معناست كه در مرتبه پنجم مقام نخست گفته شده است:
لاَ اِلَهَ اِلاَّ اللَّه الْوَاجِبُ الْوُجُودِ الَّذِى دَلَّ عَلَى وُجُوبِ وُجُودِهِ جَمِيعُ الْجِبَالِ وَ الصَّحَارى بِجَمِيعِ مَا فِيهَا وَ عَلَيْهَا بِشَهَادَةِ عَظَمَةِ اِحَاطَةِ حَقِيقَةِ اْلاِدِّخَارِ وَ اْلاِدَارَةِ وَ نَشْرِ الْبُذُورِ وَ الْمُحَافَظَةِ وَ التَّدْبِيرِ اْلاِحْتِيَاطِيَّةِ الرَّبَّانِيَّةِ الْوَاسِعَةِ الْعَامَّةِ الْمُنْتَظَمَةِ الْمُكَمَّلَةِ بِالْمُشَاهَدَةِ
آنگاه مسافر در حالي كه در كوهها و صحراها انديشمندانه سير ميكند دريچه دنياي درختان و گياهان به رويش گشوده ميشود. او را به داخل ميخوانند و ميگويند: "داخل شو و نوشتههاي ما را بخوان" او نيز وارد ميشود و با مجلس باشكوه تهليل و توحيد و حلقه ذكر و شُكر رو به رو ميگردد. مسافر از زبان حال همه نباتات و درختان در مييابد كه در حال گفتن لا اله الا الله هستند. او سه حقيقت كلي و بزرگ را مشاهده ميكند كه بر گفتن لا اله الا الله از سوي تمام گياهان و درختان پر ثمر با زبان فصيح و موزون برگها، سخن شكوفههاي زيبا و تزيين شده، و كلمات ميوههاي بليغ و منظمشان شهادت ميدهند:
حقيقت اول: حقيقت و معناي امتنان و احساني اختياري و اِكرام و اِنعامي باهدف به صورت كاملاً آشكار در هر يك از آنها احساس ميشود و در مجموعِ آنها نيز همچون نور درخشان خورشيد به چشم ميخورند.
حقيقت دوم: تمييز و تفريقي حكيمانه و با هدف كه به هيچوجه تصادفي بودنش امكان پذير نيست، و حقيقت و معناي تصوير و تزييني رحيمانه و اختياري در انواع و افراد بيشمار مذكور كه به روشني روز ديده ميشوند و نشان ميدهند كه نقوش و آثار پروردگاري حكيم ميباشند.
حقيقت سوم: صورت مخلوقات بيشمار مذكور كه چند صدهزار نوع و در شكل و اندازههاي گوناگون ميباشند، بسيار دقيق، موزون، زيبا، از دانههاي محدود و معدود و مشابه هم حاصل ميگردد، از دانههايي بسيط و بيجان و شبيه هم يا با تفاوتي اندك؛ آفرينش صورت عموم افراد آن چند صدهزار نوع به شكل منظم و در عين حال متفاوت، جداگانه، متعادل، جاندار، حكيمانه، بيخطا و اشتباه، حقيقتي ظاهرتر از خورشيد است، و شاهداني به عدد موجودات و ميوهها و برگها و گلهاي بهاري حقيقت مذكور را اثبات ميكنند؛ مسافر به اين حقيقت پي ميبرد و الحمدُ للهِ عَلَي نِعمَةِ الايمان را بر زبان جاري ميسازد.
براي بيان همين حقايق و گواهيهاست كه در مرتبه ششم مقام نخست گفته شده است:
لاَ اِلَهَ اِلاَّ اللَّه الْوَاجِبُ الْوُجُودِ الَّذِى دَلَّ عَلَى وُجُوبِ وُجُودِهِ فِى وَحْدَتِهِ اِجْمَاعُ جَمِيعِ اَنْوَاعِ اْلاَشْجَارِ وَ النَّبَاتَاتِ الْمُسَبِّحَاتِ النَّاطِقَاتِ بِكَلِمَاتِ اَوْرَاقِهَا الْمَوْزُونَاتِ الْفَصِيحَاتِ وَ اَزْهَارِهَا الْمُزَيَّنَاتِ الْجَزِيلاَتِ وَ اَثْمَارِهَا الْمُنْتَظَمَاتِ الْبَلِيغَاتِ بِشَهَادَةِ عَظَمَةِ اِحَاطَةِ حَقِيقَةِ اْلاِنْعَامِ وَ اْلاِكْرَامِ وَ اْلاِحْسَانِ بِقَصْدٍ وَ رَحْمَةٍ وَ حَقِيقَةِ التَّمْيِيزِ وَ التَّزْيِينِ وَ التَّصْوِيرِ بِاِرَادَةٍ وَ حِكْمَةٍ مَعَ قَطْعِيَّةِ دَلاَلَةِ حَقِيقَةِ فَتْحِ جَمِيعِ صُوَرِهَا الْمَوْزُونَاتِ الْمُزَيَّنَاتِ الْمُتَبَايِنَةِ الْمُتَنَوِّعَةِ الْغَيْرِ الْمَحْدُودَةِ مِنْ نُوَاتَاتٍ وَ حَبَّاتٍ مُتَمَاثِلَةٍ مُتَشَابِهَةٍ مَحْصُورَةٍ مَعْدُودَةٍ
آنگاه مسافر كنجكاو دنيا كه در حال سير و سياحت در عالم انديشه است و در اثر ترقي (ايماني) ذوق و شوقش فزوني مييابد، در حالي كه دسته گل معرفت و ايماني به اندازه بهار چيده و پيش ميآيد با عالم طيور و حيوانات مواجه ميشود. دروازه اين عالم نيز بر عقل حقيقت بين و انديشه آشنا به معرفت او گشوده ميشود. حيوانات با صدها هزار نوع صداي مختلف و با انواع و اقسام زبانها او را به درون خواندند و گفتند: "بفرماييد داخل!" او نيز وارد شد و ديد: همه انواع و اقسام پرندگان و حيوانات با هم و به زبان حال و قال لا اله الا الله ميگويند و با اين بيان روي زمين را به حلقه ذكر و مجلس باشكوه تهليل تبديل كردهاند؛ هر كدامشان در حكم قصيدهيي ربّاني، كلمهيي سبحاني و حرفي بامعنا و رحماني،
آفريدگار خويش را توصيف ميكنند و حمد و ثنا ميگويند. اعضا و جوارح و قوا و حواس آن پرندگان و حيوانات گويا كلماتي آهنگين و منظوم، و سخناني كامل و دقيقاند. مسافر آنگاه سه حقيقت بزرگ و كلي را مشاهده كرد كه دلالت قطعي داشت بر اينكه آنها آفريدگار و روزي دهنده خود را شكر و سپاس ميگويند و بر وحدانيتش گواهي ميدهند:
حقيقت اول: حقيقت احيا و اهداي روح ـ كه به بيست جهت نشان دهندهي جلوهي اراده و علم و حمكت ميباشد ـ و (حقايقي چون) آفريدن حكيمانه از هيچ و خلق و ايجاد عليمانه و با اختيار، و ايجاد صانعانه؛ برهان باهريست كه به تعداد ذي روحان شواهدي بر وجوب وجود ذات حيّ قيّوم و صفات هفتگانه و وحدانيتش دارد.
حقيقت دوم: مخلوقات بيشمار به لحاظ صورت با هم متفاوتند و از نظر شكل، زيبا و به لحاظ مقدار و كميّت متعادل و از نظر ظاهر منظمند؛ از تفاوتها و زيباييها و صورتهاي متعدد، اين حقيقت بزرگ و مستحكم حاصل ميگردد كه: هيچ چيز جز خدايي كه بر انجام هر چيزي قادر است و علمش همه چيز را فرا گرفته است نميتواند صاحب فعلي فراگير و داراي حكمت و هزاران شكل خارقالعاده باشد، هيچ امكان و احتمالي جز اين وجود ندارد.
حقيقت سوم: آفرينش حيوانات بيشماري كه صدها هزار نوع را در بر ميگيرند از تخمها و تخمكها و قطرات آب موسوم به نطفه كه مثل هم يا داراي اندكي تفاوتند و خلق دقيق و بيخطا و منظم و متعادل صورت هر كدام از آنها كه به مثابه معجزهيي حكيمانهاند، چنان حقيقت درخشانيست كه اَسناد و دلايلي به تعداد همه حيوانات بر آن گواهي ميدهد.
مسافر براساس اين سه حقيقت در مييابد كه انواع مختلف حيوانات چنان لا اله الا الله ميگويند و گواهي ميدهند كه گويا زمين نيز همچون انساني كبير به نسبت بزرگي خود لا اله الا الله ميگويد و آن را به گوش اهل سماوات ميرساند. براي افاده معناي همين حقايق است كه در مرتبه هفتم مقام نخست گفته شده است:
لاَ اِلَهَ اِلاَّ اللَّه الْوَاجِبُ الْوُجُودِ الَّذِى دَلَّ عَلَى وُجُوبِ وُجُودِهِ فِى وَحْدَتِهِ اِتِّفَاقُ جَمِيعِ اَنْوَاعِ الْحَيَوَانَاتِ وَ الطُّيُورِ الْحَامِدَاتِ الشَّاهِدَاتِ بِكَلِمَاتِ حَوَاسِّهَا وَ قُوَاهَا وَ حِسِّيَّاتِهَا وَ لَطَائِفِهَا الْمَوْزُونَاتِ الْمُنْتَظَمَاتِ الْفَصِيحَاتِ وَ بِكَلِمَاتِ جِهَازَاتِهَا وَ جَوَارِحِهَا وَ اَعْضَائِهَا وَ الاَتِهَا الْمُكَمَّلَةِ الْبَلِيغَاتِ بِشَهَادَةِ عَظَمَةِ اِحَاطَةِ حَقِيقَةِ اْلاِيجَادِ وَ الصُّنْعِ وَ اْلاِبْدَاعِ بِاْلاِرَادَةِ وَ حَقِيقَةِ التَّمْيِيزِ وَ التَّزْيِينِ بِالْقَصْدِ وَ حَقِيقَةِ التَّقدِيرِ وَ التَّصْوِيرِ بِالْحِكْمَةِ مَعَ قَطْعِيَّةِ دَلاَلَةِ حَقِيقَةِ فَتْحِ جَمِيعِ صُوَرِهَا الْمُنْتَظَمَةِ الْمُتَخَالِفَةِ الْمُتَنَوِّعَةِ الْغَيْرِ الْمَحْصُورَةِ مِنْ بِيضَاتٍ وَ قَطَرَاتٍ مُتَمَاثِلَةٍ مُتَشَابِهَةٍ مَحْصُورَةٍ مَحْدُودَةٍ
سپس مسافر انديشمند براي اينكه در مراتب بيپايان معرفت الهي و لذتهاي معنوي و انوار بيانتهاي آفرينش پيشتر برود علاقمند ميشود وارد عالم انسانها گردد. ابتدا پيامبران او را به داخل دعوت ميكنند و او نيز وارد ميشود. او پيش از هر چيز منزل زمان گذشته را مشاهده ميكند و ميبيند عموم انبيا كه نورانيترين و كاملترين انسانها هستند همه با هم ذكر لا اله الا الله بر زبان دارند و با نيروي معجزات فراوان و درخشان و تأييد كنندهشان دم از توحيد ميزنند و براي اينكه انسان را از مرتبه حيوانيت به درجه ملائك در آورند به آنها درسي همراه با دعوت به ايمان الهي ميدهند. او نيز در آن مدرسه نوراني زانو ميزند و شروع به فرا گرفتن درس ميكند، ميبيند: در دست هر يك از اين اساتيد كه نامدارترين و متعاليترين افراد نوع بشر هستند، معجزاتي به نشانه تصديق هست كه خالق كائنات عطايشان كرده؛ و براساس اِخبار هر يك از آنها امت و طايفهيي عظيم از انسانها او را تأييد نموده و ايمان آوردهاند. مسافر ميانديشد حقيقتي كه براساس اجماع و اتفاق نظر شمار فراوان پيامبران، اين انسانهاي درست، تأييد و تصديق ميگردد حتماً ميبايست بسيار محكم و قطعي باشد و اگر گمراهان چنين حقيقتي را كه مخبران صادق با معجزات فراوان آن را تأييد نمودهاند، منكر شوند، تا چه حد بر خطا خواهند بود و تا چه حد مرتكب جنايت ميشوند و مستحق چه عذاب بيپاياني خواهند بود. او اين حقايق را در مييابد و ميانديشد گروندگان به چنين حقيقتي تا چه حد محقاند. چنين است كه يكي از مراتب بزرگ قداست ايمان بر او نمايان ميگردد.
آري، انبيا علاوه بر معجزات فراواني كه از جانب حضرت حق نصيبشان شده و در حكم تصديق راهشان است، نيز بلاياي آسماني كه بر معارضينشان وارد شده و نشان دهنده حقانيت آنهاست؛ هم چنين كمالات شخصي كه بر حقانيتشان دلالت دارد و همين طور تعليمات منطبق بر حقيقت آنها، نيز قوت ايمانشان كه گواهيست بر درست بودن راهشان، و جديت و فداكاري و صُحُف و كتابهاي قدسي كه در دست دارند و بر درست بودن راهشان دلالت دارد؛ همچنين پيروان و شاگردانشان كه با پيروي از آنها به كمالات و حقيقت و نور واصل شدهاند، علاوه بر اينها، اجماع و اتفاق نظر اين مخبران صادق در اثبات مسايل مثبت چنان حجت قدرتمنديست كه هيچ شبهه و ترديدي در آن نيست و در دنيا هيچكس ياراي مقابله با آن را ندارد. مسافر از مطالب مذكور و از اين كه تصديق و تأييد عموم انبيا (ع) از اركان ايمان به شمار ميرود دانست كه تصديق مزبور منبع قدرت بزرگي است؛ لذا از دروس آنان فيض ايماني فراواني كسب كرد.
در بيان درس همين مسافر است كه در مرتبه هشتم مقام نخست گفته شده است:
لاَ اِلهَ الاَّ اللهُ الَّذي دَلَّ عَلي وُجُوبِ وُجُودِهِ فِي وَحدَتِهِ اجمَاعُ جَميِعِ الاَنبِيَاءِ بِقُوَّة مُعجِزَاتِهِمُ البَاهِرةِ المُصَدِّقَةِ المُصدَّقَةِ
سيّاح طالب پس از آنكه از نيروي ايمان، ذوق حقيقي والايي كسب نمود، از مجلس پيامبران ميآمد كه، علما ـ كه با دلايل متقن و قطعي و با علم اليقين در كار اثبات مدعيات پيامبرانند ـ و آن دسته از محققان مجتهد و متبحر كه اصفيا و صديقين ناميده ميشوند او را به مدرسه خود فرا خواندند، او نيز وارد شد و ديد: هزاران هوشمند و صدها هزار محقق تيزبين و والا مرتبه با تحقيقات عميق خود كه ذرهيي شبهه در آنها نيست در صدد اثبات مسايل ايماني و در رأس آنها وجوب وجود و وحدت هستند. آري، با وجود اختلاف در استعدادها و مسالك آنها، اتفاق نظرشان در اصول و اركان ايمانيه و استنادات برهاني، يقيني و قدرتمند هر يك از آنها چنان حجتيست كه صرفاً با برخورداري از ذكاوت و درايت مجموعشان و داشتن برهاني به قدر برهان همه آنها ميتوان به مصافشان رفت؛ وگرنه منكران
فقط با جهالت و انكار خويش و با لجاجت بر مسايل منفي غير قابل اثبات است كه ميتوانند در برابرشان چشم بر هم بگذارند و خودي نشان بدهند. (كسي كه چشم خود را ميبندد فقط براي خودش روز را شب ميكند.) سياح ما در اين مدرسه گسترده و باشكوه دريافت كه نور ساطع شده از اساتيد متبحر مذكور، نيمي از زمين را بيش از هزار سال نوراني كرده است. او از چنان نيروي معنوي برخوردار شد كه اگر همه منكران جمع شوند نخواهند توانست ذرهيي تزلزل در او به وجود آورند.
به سبب اشاره كوتاه به درسي كه مسافر در مدرسه مورد بحث فرا گرفت، در نهمين مرتبه مقام نخست چنين گفته شده است:
لاَ اِلهَ الاَّ اللهُ الَّذِي دَلَّ عَلي وُجُوبِ وُجُودِهِ فِي وَحدَتِهِ اِتِّفَاقُ جَمِيعِ الاَصفِيَاءِ بِقُوَّةِ بَرَاهِينِهِمُ الظَّاهِرِةِ المُحَقَّقَةِ المُتَّفِقَةِ
بعد، مسافر انديشمند كه به واسطه قوت و ظهور فزاينده ايمان و ترقي از مرتبه علم اليقين به عين اليقين، بسيار مشتاق شده است انوار را مشاهده كند در بازگشت از مدرسه، به تكيه و خانقاهي نوراني و پر فيض به وسعت صحرايي (بزرگ) برخورد ميكند كه از تركيب زوايا و تكيههاي كوچك تشكيل گرديده، و محل ارشاد و ذكر ميباشد. (به ناگاه) متوجه شمار زيادي از مرشدان قدسي ميشود؛ كه در جادهي كبراي محمديه (ص) براي رسيدن به حقيقت تلاش ميكنند؛ و در سايهي معراج احمدي (ص) به حقيقت و عين اليقين رسيدهاند. او را به درون درگاه دعوت ميكنند، او نيز وارد ميشود و ميبيند:
مرشدان اهل كشف و كرامت در استناد به مكاشفه و شهود و كرامات خود همه بالاتفاق لا اله الا الله ميگويند و وجوب وجود و وحدت ربانيه را به كائنات اعلام ميدارند.
همانطور كه با هفت رنگ موجود در نور خورشيد ميتوان آن را شناخت، با هفتاد رنگ، بلكه به تعداد اسماء حسني، رنگهاي نوراني متعدد و طريقتهاي مختلفِ منطبق بر حقيقت، و مسلكها و مشربهاي گوناگونِ مطابق حق، از نور شمس ازلي تجّلي مييابند. داهيان مقدس و عارفان نوراني كه در اين طريقتها و مشربهاي مختلف فعاليت ميكنند؛ بر حقيقتي واحد اتفاق كرده و با اجماع خود
بر آن مهر تأييد زدهاند. مسافر ما به عين اليقين مشاهده كرد كه حقيقت مذكور تا چه حد ظاهر و باهر ميباشد. او ميبيند كه اجماع انبيا و اتفاق نظر اصفيا و توافق اوليا و مجموع اين وحدت نظر، ظاهرتر و درخشانتر از روشني روز است كه نشان دهنده خورشيد ميباشد. به عنوان اشارهيي مختصر به درسي كه مسافر از خانقاه (عارفان) ميگيرد در مرتبه دهم مقام نخست گفته شده است:
لاَ اِلهَ الاَّ اللهُ الَّذي دَلَّ عَلي وُجُوبِ وُجُودِهِ فِي وَحدَتِهِ اِجمَاعُ الاَوِليَاءِ بِكَشفِيَّاتِهِم وَ كَرَامَاتِهِمُ الظَّاهِرِة المُحَقَّقَة المُصدَقَّةِ
آنگاه سياح دنيا كه ميداند بزرگترين و مهمترين كمالات انساني و حتي منبع و اساس تمام كمالات انساني يعني محبت الله، ريشه در معرفت الله و ايمان به الله دارد، با تمام نيرو و با بهره بردن از همه لطايفش، خواهان ترقي در گستره ايمان و ظهور و بروز معرفت ميگردد؛ لذا سر بر ميدارد و به آسمان مينگرد و خطاب به عقل خويش ميگويد:
"حال كه با ارزشترين چيز در عالم، حيات است و موجودات اين عالم مُسخر حياتاند، و مادام كه با ارزشترين موجودات، دارندگان روحاند، و با ارزشترين ذي روح نيز ذي شعوراناند، و مادام كه به دليل همين ارزشمندي، كره زمين براي تكثير ذي حياتان همواره پر و خالي ميشود، ترديدي نميتوان داشت كه آسمان باشكوه و زيبا نيز اهالي و سكنه خاص خود را دارد كه ذي حيات و ذي روح و ذي شعورند؛ مانند تمثُّلِ حضرت جبرائيل(ع) و در حضور پيامبر(ص) و مشاهدهاش توسط صحابه، حوادث زيادي از صحبت و ديدار با فرشتگان اتفاق افتاده كه به صورت تواتر از زمانهاي قديم نقل ميشود. اي كاش من هم ميتوانستم با اهل آسمان ديدار و گفتگو داشته باشم و بدانم كه آنها در چه فكري هستند، زيرا مهمترين سخنان در باره خالق كائنات از آنان است." مسافر در اين فكر بود كه به يكباره ندايي آسماني شنيد:
"حال كه علاقمند به گفتگو و درس گرفتن از ما هستي، بدان! ما پيش از همه به مسايل ايماني نازل شده به واسطه ما به پيامبران و در صدر همه آنها حضرت محمد(ص) و قرآن معجز البيان ايمان آوردهايم. نيز تمام ارواح طيبهيي كه
از ما بودهاند و تَمَثُّل يافته و به چشم انسانها ديده شدهاند، همه بدون استثنا بر وجوب وجود آفريدگار عالم و بر وحدت و صفات قدسياش شهادت داده و مطابق يكديگر خبر دادهاند. اين خبرهاي بيشمار مطابق هم، چون خورشيد درخشان راه را به تو نشان ميدهند."
مسافر گفته آنها را دريافت و نور ايمانش درخشيد و راه آسمانها را پيش گرفت.
در اشارهيي كوتاه به درسي كه مسافر از ملائكه گرفت، در مرتبه يازدهم مقام نخست گفته شده است:
لاَ اِلهَ الاَّ اللهُ الوَاجِبُ الوُجُودِ الَّذِي دَلَّ عَلي وُجُوبِ وُجُودِهِ فِي وَحدتِهِ اتّفَاقُ المَلئكَةِ المُتَمَثّلينَ لاَنظَارِ النَّاسِ وَ المُتَكَلّمِيِنَ مَعَ خَوَاصِ البَشَرِ بِاِخبَاراتِهِم المُتَطَابِقَةِ المُتَوَافِقَةِ
مسافر مشتاق و بسيار كنجكاو پس از آنكه از طوايف خاص عالم شهادت، جسمانيت و ماديت، به زبان حالشان درس گرفت و در حالي كه آرزو داشت مطالعهيي در عالم غيب و برزخ داشته باشد و سياحت و پژوهشي در عالم حقيقت كند، دروازه عقلهاي منور و سليم و قلبهاي نوراني را ديد كه به رويش گشوده ميشود؛ عقل و قلبي كه همه انسانها از آن برخوردارند و هسته مركزي وجود انسان به عنوان ميوه و ثمره عالم است، و به رغم كوچكي، امكان انبساط به ميزان كائنات را دارند.
عقول و قلوب را ديد كه در ميانه عالم غيب و شهادت برزخ انسانياند و تماس و رابطه دو عالم با هم، نسبت به انسان، در همان نقطه صورت ميگيرد. اين بود كه خطاب به عقل و قلب خويش گفت: "بياييد! راهي كه از اين مسير به سوي حقيقت ميرود كوتاهتر است؛ نه مانند درسي كه به زبانهاي ديگر و از راههاي ديگر گرفتيم، بلكه بايد اتّصاف ايمانيشان و كيفيت و رنگهايشان را مورد مطالعه قرار داده و استفاده كنيم. شروع به مطالعه كرد و ديد:
عقول نوراني مستقيم در عين برخورداري از استعدادهاي به غايت مختلف و مذاهبي مخالف و دور از هم، در ايمان و توحيد، اعتقادي راسخ و توصيفهايي موافق با هم دارند و در يقين نيز از ثباتي كامل بهرهمند ميباشند، دانست كه بنايشان بر
حقيقتي ثابت و لايتغير است و ريشه در حقيقتي متين دارند؛ پس انديشيد: اجماع عقول و قلوب در ايمان و وجوب و توحيد، چون سلسلهيي نوراني و مستحكماند و هيچگاه در هم نميريزند؛ همچون پنجرهيي رو به سوي نور هستند كه به سمت حقيقت گشوده ميشوند.
مسافر هم چنين ديد كه همه آن عقلهاي سليم و نوراني كه مسلكهايشان دور از هم و مشربهايشان با هم مباين بود، در اركان ايمانيه داراي كشفيات و مشاهداتي منطبق بر هم، اطمينان بخش، و جذب كننده ميباشند و در توحيد هيچگونه اختلافي ندارند. دانست اين قلبهاي نوراني واصل و متمثل، كه هر يك عرش كوچكي براي معرفت ربّاني و آيينهيي جامع و صمداني در برابر حقيقتاند، در حكم پنجرههايي هستند كه به سوي شمس حقيقت باز ميشوند؛ احساس كرد همه آنها با هم، آيينه بسيار بزرگي هستند كه همچون دريا، آيينه داري خورشيد را بر عهده دارند. اجماع و اتفاق آنها در وجوب وجود و وحدت، رهبر و راهنمايي كامل، و مرشدي اكبر است كه هيچگاه خطا نميكند و موجب خطاي ديگران نيز نميشود، زيرا به هيچ وجه احتمال و امكان ندارد وهم و فكري عاري از حقيقت، نيز صفتي بياصل و اساس، همه چشمهاي تيزبين تا اين حد كنجكاو و راسخ را به يكباره فريب دهد و موجب خطاي آنها گردد.
مسافر دانست حتي سوفسطائيان احمقي كه وجود عالم را انكار ميكنند راضي به داشتن عقلي پوسيده و مريض كه چنين احتمالي را بدهد، نيستند و آن را رد ميكنند. همراه با عقل و قلب خود"آمنتُ بالله" گفت. اين است كه به عنوان اشارهيي مختصر به معرفت ايماني و استفاده مسافر از عقول مستقيم و قلوب نوراني در مرتبه دوازدهم و سيزدهم مقام نخست گفته شده است:
لاَ اِلهَ الاَّ اللهُ الوَاجِبُ الوُجُودِ الَّذي دَلَّ علي وُجُوبِ وُجُودِهِ فِي وَحدَتِهِ اِجمَاعُ العُقُولِ المُستَقِيمَة المُنَوَّرَةِ بِاعِتقَادَاتِهَا المُتَوَافقَةِ وَ بِقَنَاعَاتِهَا وَ يَقِيِنيَّاتهَا المُتَطَابقَةِ مَعَ تَخَالُفِ الاستعدَادَاتِ وَ المَذَاهِبِ وَ كَذَا دَلَّ عَلي وُجُوبِ وُجُودِهِ فِي وَحدَتِهِ ِاتّفَاقُ القُلُوبِ السَّلِيمَة النُّورَانِيَّه بِكَشفِيَّاتِهَا المُتَطَابِقَة وَ بِمُشَاهَدَاتِهَا المُتَوَافِقَةِ مَعَ تَبَايُنِ المَسَالِكِ وَ المَشَارِبِ.
سپس مسافري كه از نزديك به عالم غيب مينگريست و مشغول سياحت در عقل و قلب بود، براي اينكه بداند سخن عالم غيب چيست با كنجكاوي شروع به گشودن دريچه آن كرد. به اين ميانديشيد: ذاتي كه در عالم جسماني شهادت با اين تعداد از مخلوقات زيبا و هنرمندانهاش ميخواهد خود را بشناساند، و با اين همه نعمتهاي دلنشين و دلپذيرش ميخواهد او را دوست بدارند، و با اين همه آثار بيشمار ماهرانه و اعجاز آميز ميخواهد كمالات پنهان خود را آشكار كند، ذاتي كه اين مطالب را بيش از قول و كلام با عمل و كاملاً ظاهر ميخواهد و به زبان حال بيان ميدارد، قطعاً و بيترديد در پس پرده غيب قرار دارد. البته و به هر حال، او كه عملاً و حالاً سخن ميگويد، قولاً و كلاماً نيز مطالب را بيان ميدارد و خود را ميشناساند و موجب ميشود او را دوست بدارند. پس مسافر گفت بايد از تجليات غيبي او را بشناسيم، اين بود كه قلبش وارد شد و با ديده عقل مشاهده كرد:
حقيقت وحي با بروزي بسيار قدرتمند همواره در هر سوي عالم غيب حكمراني ميكند. شهادتي محكمتر از شهادت كائنات و مخلوقات بر وجود و توحيد، توأم با حقيقت وحي و الهام از علام الغيوب عطا ميگردد. خود را، وجود و وحدت خود را به شهادت مخلوقات خود محصور نميكند. خود با زباني شايسته كلام ازلي سخن ميگويد. كلام او نيز كه در هر جا با علم و قدرت خويش حاضر و ناظر است، لايتناهيست و همانطور كه معناي كلامش او را ميشناساند، تكلُّمش نيز او را با صفاتش معرفي ميكند.
آري، مسافر با ملاحظه اتفاق همه پيامبران در نقطه مظهريت وحي الهي و خبرهايي كه آوردهاند و تواتري كه در اينباره وجود دارد، نيز رهبري اكثريت نوع بشر كه بر عهده آنها بوده است، و با توجه به كتابهاي مقدس كه ثمره وحي، و وحي مشهودند و دلايل و معجزات صُحُف سماوي، دانست كه تحقق و ثبوت حقيقت وحي بديهيست؛ آنگاه فهميد كه حقيقت وحي پنج حقيقت قدسي را به شرح زير افاده و افاضه ميكند:
اول: منظور از لِلتَّنَزُّلاَتِ اْلاِلهِيَّةِ اِلى عُقُولِ الْبَشَرِ با توجه به عقل و فهم بشر سخن گفتن، نوعي تنزّل الهي است. آري، مداخله پروردگار در گفتگوي موجوداتي كه آنها را به نطق وا داشته و سخنانشان را ميداند، از مقتضيات ربوبيت است.
دوم: كسي كه عالم هستي را با تمام هزينههاي بيحد و حصر، و به شكل اعجازآميزي آفريد تا خود را بشناساند و با هزاران زبان كمالات خويش عيان ميكند تا او را دوست بدارند، بيترديد با سخنان خود نيز در پي معرفي خود بر خواهد آمد.
سوم: انسان حقيقي منتخب موجودات و نيازمندترين و نازنينترين و مشتاقترين آنهاست؛ خداوند همانطور كه عملاً در برابر مناجات و شكر و سپاس انسان عكس العمل نشان ميدهد با كلام خويش نيز پاسخ ميدهد؛ اين شأن خالقيت اوست.
چهارم: صفت مكالمه كه يكي از ملزومات ضروري علم و حيات و از مظاهر درخشان آن ميباشد، بيشك در ذاتي كه حامل حياتي سرمدي و علمي فراگير است، به صورت سرمدي و فراگير خواهد بود.
پنجم: ذاتي كه انديشه آينده و محبت و پرستش را در كنار فقر و احتياج، و عجز و اشتياق به مخلوقات عاجز و فقير خود عطا نموده است؛ مخلوقاتي كه دوست داشتنيترين، با محبتترين و متفكرتريناند و در نقطه استناد از همه نيازمندتر، و مشتاق يافتن صاحب و مالك خويشند؛ چنين ذاتي بيشك براي شناساندن وجود خود به آنها از تكلم نيز بهره ميبرد؛ اين از مقتضيات الوهيت است.
مسافر دانست وحي آسماني كه در برگيرنده حقايقي چون تنزُّل الهي، تعرُّف رباني، پاسخهاي رحماني، گفتگوهاي سبحاني و تفهيمهاي صمدانيست، بالاجماع بر وجود و وحدت واجب الوجود دلالت دارد و اين دلالت چنان حجتيست كه از دلالت پرتوهاي نوراني خورشيد در يك نيمروز بر وجود خورشيد، محكمتر است.
مسافر آنگاه متوجه الهامات شد و ديد: الهامهاي صادق گر چه از وجهي به وحي ميمانند و نوعي مكالمه ربّاني به شمار ميروند اما با وحي دو تفاوت دارند:
اول: وحي كه متعاليتر از الهام است اغلب به واسطه فرشتگان ولي الهام غالباً بدون واسطه صورت ميگيرد.
مثلاً پادشاهان دو نوع سخن و فرمان دارند، يك نوع وقتيست كه پادشاه از حيث حاكميت عمومي و شكوه سلطنت، نماينده خود را به سوي والي منطقهيي گسيل ميدارد. او براي نشان دادن عظمت حاكميت و اهميّت فرمان پادشاه، گاه به همراه واسطه، اجتماعي برپا ميكند و آنگاه فرمان به اطلاع عموم رسانده ميشود. نوع دوّم، نه با عنوان عمومي سلطان و پادشاه، بلكه صحبتي خصوصي كه با تلفن شخصياش با يكي از خدمتكاران و يا يكي از رعايايش ـ كه با او مناسبت خاص و معاملهيي جزيي دارد ـ انجام ميدهد.
همانگونه كه، سلطان ازل گاه با عنوان پروردگار تمام جهانيان و آفريننده عالم هستي از طريق وحي و الهامات فراگير كه وظيفة وحي را انجام ميدهند، فرامين خود را اعلام ميكند؛ همانطور هم از آن حيث كه پروردگار و خالق هر ذي حياتيست، به صورتي خاص و البته از پشت پرده و با توجه به قابليت افراد با آنها مكالمه ميكند.
تفاوت دوم: وحي سايهيي ندارد، زلال و صافيست، و خاص خواص است، اما الهام سايهدار است، با رنگها در ميآميزد و عام است. الهام انواع فراواني چون الهام به ملائك، الهام به انسانها و الهام به حيوانها دارد؛ بنابراين، الهام با انواع خود زمينهيي براي تكثير كلمات ربّانيست. كلماتي كه به اندازة قطرات درياهاست.
مسافر در اينجا دانست كه با تفسير وجهي از آيه زير مواجه است:
لَوْ كَانَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِّكَلِمَاتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَن تَنفَدَ كَلِمَاتُ رَبِّي
آنگاه متوجه ماهيت و حكمت و شهادت الهام شد؛ ديد: ماهيت و حكمت و نتيجه الهام از چهار نور زير تركيب مييابد:
اول: آنچه "تَودُّدِ الهي" ناميده ميشود، يعني آنكه خداوند همانطور كه عملاً و فعلاً كاري ميكند كه مخلوقاتش دوستش بدارند در قول و صحبت و حضور نيز باعث ميشود دوستش بدارند؛ و اين مقتضاي رحمانيت و ودود بودن است.
دوم: اجابت قولي از پشت پرده نيز همچون پاسخ فعلي به دعاي بندگانش از شئونات رحيميت است.
سوم: همانطور كه در برابر تضرع و ناله و طلب كمك آن دسته از آفريدگانش كه دچار بلايا و گرفتاري شدهاند بالفعل ياري ميكند، با نوعي كلام چون الهام كه نوعي از سخن گفتنهاي اوست نيز به بندگانش مدد ميرساند و اين از لوازم ربوبيت است.
چهارم: خداوند كاري ميكند آفريدگان ذي شعورش كه عاجز و ضعيف و فقير و نيازمند و بسيار مشتاقند تا مالك و حامي و مدبّر و حافظ خود را بيابند، حمايت و حضور و وجود او را بالفعل احساس كنند؛ به همين ترتيب از پشت پرده، نوعي مكالمه ربّاني كه الهامات صادقه ناميده ميشود و به وجهي خاص كه متوجه مخلوق مخصوصيست و با در نظر داشتن ظرفيت او از راه قلب و به شكل قولي، كاري ميكند تا وجود و حضورش را احساس كنند. اين مقتضاي واجب و ضروري شفقت الوهي و رحمت ربوبيست.
مسافر اينها را دريافت و آنگاه متوجه گواهي الهام شد و ديد: همان طور كه مثلاً خورشيد اگر شعور و حيات ميداشت، و اگر هفت رنگش هفت صفت او ميشد، قطعاً با شعاعها و تجليات نوري خود از نوعي قدرت تكلم برخوردار ميشد، انعكاس و تصوير خورشيد در اشياي شفاف مانند آيينه يا هر چيز براق ديگر يا تكههاي شيشه، قطره يا دانههاي غبار طبيعتاً نوعي گفتگو و استجابت حاجات آنها بنا بر قابليت هر كدامشان ميبود، گواهي همه آنها بر وجود خورشيد به عيان مشاهده ميشد و اينكه هيچ كاري مانع كار ديگر خورشيد نميگردد؛ سخن واحد ميگويد و كلامي از او مزاحم سخن ديگرش نميشود؛ درست به همين ترتيب، بالبداهه دانسته ميشود كه مكالمه شمس سرمدي، سلطانِ ذوالجلال ازل
و ابد، و خالق ذوالجمال و ذيشأن همه موجودات، مانند علم و قدرت او كلي و محيط است و نسبت به قابليت اشيا تجلي مييابد؛ به نحوي كه هيچ درخواستي او را از درخواست ديگر باز نميدارد، هيچ كاري مانع انجام كار ديگر توسط او نميشود، و هيچ خطابي او را از خطاب ديگر باز نميدارد و آنها را در هم نميآميزد. تمام آن جلوهها و سخن گفتنها و الهامها يك به يك و با هم بر احديت و وحدت و وجوب وجود و حضور آن شمس ازلي دلالت ميكنند و گواهي ميدهند. مسافر اين حقايق را با علمُ اليقيني قريب به عينُ اليقين دانست.
به عنوان اشارهيي مختصر به معرفتي كه مسافر كنجكاو از عالم غيب دريافت كرد در چهاردهمين و پانزدهمين مراتب مقام نخست گفته شده است:
لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّه الْوَاجِبُ الْوُجُودِ اَلْوَاحِدُ اْلاَحَدُ الَّذِى دَلَّ عَلى وُجُوبِ وُجُودِهِ فِى وَحْدَتِهِ اِجْمَاعُ جَمِيعِ الْوَحْيَاتِ الْحَقَّةِ الْمُتَضَمِّنَةِ لِلتَّنَزُّلاَتِ اْلاِلهِيَّةِ وَ لِلْمُكَالَمَاتِ السُّبْحَانِيَّةِ وَ لِلتَّعَرُّفَاتِ الرَّبَّانِيَّةِ وَ لِلْمُقَابَلاَتِ الرَّحْمَانِيَّةِ عِنْدَ مُنَاجَاةِ عِبَادِهِ وَ لِْلاِشْعَارَاتِ الصَّمَدَانِيَّةِ لِوُجُودِهِ لِمَخْلُوقَاتِهِ وَ كَذَا دَلَّ عَلى وُجُوبِ وُجُودِهِ فِى وَحْدَتِهِ اِتِّفَاقُ اْلاِلْهَامَاتِ الصَّادِقَةِ الْمُتَضَمِّنَةِ لِلتَّوَدُّدَاتِ اْلاِلهِيَّةِ وَ لِْلاِجَابَاتِ الرَّحْمَانِيَّةِ لِدَعَوَاتِ مَخْلُوقَاتِهِ وَ لِْلاِمْدَادَاتِ الرَّبَّانِيَّةِ لاِسْتِغَاثَاتِ عِبَادِهِ وَ لِْلاِحْسَاسَاتِ السُّبْحَانِيَّةِ لِوُجُودِهِ لِمَصْنُوعَاتِهِ
آن مسافر جهان، سپس خطاب به عقل خويش گفت: حال كه به واسطه موجودات اين عالم در پي مالك و خالق خويشم؛ بيشك بايد پيش از هر چيز با هم به سراغ مشهورترين اين موجودات و حتي به اعتراف دشمنانش كاملترين آنها و بزرگترين فرمانده، نامدارترين حاكم، سخنورترين و عاقلترين موجود عالم كه چهارده قرن با قرآن و فضايل خويش زمين و زمان را نوراني كرده است، يعني محمد عربي (ص) برويم، او را زيارت كنيم و آنچه را در جستجويش هستم از او بپرسيم؛ بايد به صدر اسلام باز گرديم، لذا همراه عقل خود وارد سالهاي اوليه ظهور اسلام گرديد. دوران مذكور را ديد كه حقيقتاً به واسطه حضور آن حضرت دوران سعادتمندي بشر بوده است، زيرا بدويترين و اُمّيترين قوم را به واسطه نوري كه آورده بود در زماني كوتاه سرور و حاكم جهان كرد.
خطاب به عقل خويش گفت: ما پيش از هر چيز بايد تا حدودي ارزش اين شخصيت فوقالعاده (ص) و حقانيت سخنانش و درستي خبرهايي را كه آورده است، بدانيم. سپس درباره آفريدگارمان از او سؤال كنيم. از دلايل قطعي بيشماري كه مسافر به دست آورد ما در اينجا فقط اشاره كوتاهي به٩ دليل زير خواهيم داشت:
دليل اول: در اين شخص(ص) حتي به اعتراف دشمنانش همه خوي و خصلتهاي پسنديده جمع است و بر اساس صراحتي كه در آيات:
وَانشَقَّ الْقَمَرُ ٭ وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللّهَ رَمَى
وجود دارد و به نقل قطعي و گاه به تواتر، صدها معجزه به دست او ظهور مييابد. براي نمونه با اشاره انگشت او ماه دو نيم ميشود؛ با مشتي خاك كه به سوي لشكر خصم پرتاب ميكند چشمانشان نميبيند و مجبور به فرار ميشوند؛ يا براي سپاهيان تشنه لبش آبي چون چشمه كوثر از ميان پنج انگشتش جاري ميسازد تا به اندازه كافي از آن بنوشند.
بالغ بر سيصد مورد از اين معجزات را در مكتوب نوزدهم در رسالهيي خارقالعاده و با كرامت تحت عنوان معجزات احمديه با دلايل متقن و يقيني بيان كردهايم، لذا مسافر با ارجاع بدانجا گفت: شخصيتي با چنين اخلاق و كمالات حسنه و با اين همه معجزه آشكار قطعاً راست گفتار است و امكان ندارد مرتكب خطا و دروغ و حيله كه كار خلاف كاران است شود.
دليل دوم: فرمان صاحب كائنات است كه در دست اوست، فرماني كه در هر عصر بيش از سيصد ميليون نفر آن را ميپذيرند و تصديق ميكنند، فرماني كه قرآن عظيم الشأن است و به هفت وجه، كتابي خارقالعاده ميباشد. ما در بيست و پنجمين كلام تحت عنوان معجزات قرآني با دلايل قوي اثبات كردهايم كه قرآن به
چهل دليل معجزه و كلام خالق كائنات است؛ وجيزه مذكور رساله مشهوري از رساله نور است و چون موضوع در آنجا به تفصيل بيان گرديده، مسافر با ارجاع بدانجا گفت: شخصي كه مُبلّغ و ترجمان چنين فرمان حقيست نميتواند با دروغ، نسبت به فرمان مرتكب جنايت شود و به صاحب فرمان خيانت كند؛ اين غيرممكن است.
دليل سوم: ايشان با چنان شريعت و اسلام و عبوديت و دعا و دعوت و ايماني به ميدان آمده است كه نظيري ندارد و نميتواند داشته باشد. كاملتر از آنچه او آورده است نه وجود داشته و نه وجود خواهد داشت، زيرا شريعتي كه در شخصيت آن ذات اُمّي (ص) ظهور يافته و در طول چهارده قرن يك پنجم نوع بشر را به طرز عادلانه و براساس حقيقت با قوانين بيشمار خود اداره نموده است نميتواند مشابه و نظيري داشته باشد.
نيز اسلام حاصل از احوال و اقوال و افعال شخصيِ آن ذات اُمّي (ص) از آن نظر كه در هر عصر رهبر و مرجع سيصد ميليون انسان بوده و معلم و مرشد عقولشان و روشنايي بخش و صفادهنده قلوبشان و مربي و پاك كننده نفوسشان و مدار پيشرفت روحهايشان و معدن رشد معنويشان بوده نميتواند مثل و مانندي داشته باشد، و نداشته است.
به همين ترتيب، شخصي كه در تمام عبادات موجود در دينش بهترين است و خود او بيش از ديگران داراي تقواست و از خدا ميترسد و همواره در مجاهده و دغدغههاي دائميست و ظريفترين اسرار عبادت را به دقت رعايت ميكند و مقلّد كسي نيست و در يك كلام، كاملترين است و ابتدا و انتها را در هم ميآميزد و به انجام ميرساند؛ پس چنين كسي نظيري نخواهد داشت و نداشته است.
او كه در جوشن كبير به عنوان دعايي از هزاران دعا و مناجات، و با چنان معرفت رباني، در چنان درجه والايي پروردگارش را توصيف ميكند كه از آن زمان تاكنون هيچ يك از اهل معرفت و ولايت با عقايد و افكارشان به آن مرتبه از معرفت و توصيف نرسيدهاند؛ اين نشان ميدهد كه او در دعا نيز بينظير است. كسي كه ابتداي رساله مناجات را ـ جايي كه يك قسمت از ٩٩ قسمت دعاي
جوشن كبير توضيح داده شده است ـ ببيند و در معناي فقط يك بند آن دقت كند قطعاً اعتراف خواهد كرد كه اين دعا نيز مثل و مانندي ندارد.
او در تبليغ رسالت و دعوت خلق به سوي حق چنان متانت و ثبات و جسارتي نشان داده است كه صاحبان دولتها و دينهاي بزرگ و حتي قوم و قبيله و عموي خود او نيز به دشمني شديد با وي پرداختند؛ با اين حال ذرهيي به راه خود شك نكرد و ترسي به دل راه نداد و يكه و تنها با دنيا رو به رو شد و پيروزي نيز به دست آورد و اسلام را در رأس عالم قرار داد. اينها نشان ميدهد كه در تبليغ و دعوت نيز هيچكس مانند او نبوده و نخواهد بود.
در ايمان نيز از چنان نيرو و يقين خارقالعاده و ظهوري اعجازآميز و اعتقادي متعالي و روشنايي بخش برخوردار است كه با آنكه حاكمان آن زمان با تمام افكار و عقايدشان، حكيمان با تمام حكمتشان و همه روسأي روحاني با تمام علومشان، معارض و مخالف و منكر او بودند، هيچ شبهه و ترديد و وسوسهيي متوجه يقين و اعتقاد و اعتماد و اطمينان او نگرديد و اصحاب و اهل ولايت كه تحت تعليمات او در معنويات و مراتب ايمان رشد و ترقي ميكردند همواره از درجات ايمان او فيض ميبردند و او را در بلندترين قله ايمان مييافتند. اين امر نشان ميدهد كه ايمان او هم بينظير است.
مسافر دانست كه صاحب چنين شريعت بينظير، چنين اسلام بيمانند، چنين عبوديت خارقالعاده، چنين دعاي فوقالعاده، چنين دعوت جهان پسندانه و چنين ايمان اعجازآميزي هيچگاه دروغ نميگويد و كسي را فريب نميدهد. عقل او نيز اين حقيقت را تصديق نمود.
دليل چهارم: همانطور كه اجماع انبيا (ع) دليل محكميست بر وجود و وحدانيت الهي، بر درستي و رسالت حضرت (ع) نيز شهادتي محكم است، زيرا تاريخ نشان ميدهد همه صفات قدسي و وظايف و معجزاتي كه مدار نبوت و صدق انبياء(ع) ميباشد به شكل كاملتر در شخصيت پيامبر اسلام وجود دارد. آنها در تورات و انجيل و زبور و صُحُف خويش به زبان قال، آمدن پيامبر اسلام را خبر و ظهور او را به انسانها بشارت دادهاند. بيش از بيست مورد از اشارات بشارت دهنده
كتابهاي مقدس و آشكارترين آنها در مكتوب نوزدهم به خوبي بيان و اثبات گرديده است.
مسافر دانست آنها به همين ترتيب با زبان حال، يعني با نبوت و معجزاتشان نبي اسلام را كه در مسلك و وظيفه پيامبري، كاملترين و پيشروترين است تصديق و مكتب آسمانياش را تأييد ميكنند. و همانطور كه با لسان قال و اجماع، بر وحدانيت دلالت دارند با زبان حال و متفق القول نيز بر صداقت پيامبر اسلام گواهي ميدهند.
دليل پنجم: هزاران تن از اوليا كه با پيروي از دستورات و تعاليم پيامبر (ص) به حق و حقيقت و كمالات رسيده و از كرامات و مكاشفات و مشاهدات برخوردار شدهاند همواره بر توحيد شهادت دادهاند؛ به همين ترتيب، همگي آنها با اتفاق نظر بر صداقت و رسالت استادشان صحه گذاشتهاند. آنها قسمي از اخبار او از عالم غيب را به واسطه نور ولايت مشاهده كرده و عموم خبرها را با نور ايمان ادراك نموده و با علم اليقين يا حق اليقين بدان اعتقاد يافتهاند. مسافر در اينجا متوجه درجه حقانيت و صداقت استاد اوليا شد كه چون خورشيد رخ مينمايد.
دليل ششم: پيامبر به رغم اُمّي بودن، حقايق قدسيهيي آورد و علوم عاليهيي بنيان نهاد و معرفت الهي را به ديگران آموخت. ميليونها تن از اصفياي مدقِّق و محققين صادق و حكيمان مؤمن كه در مراتب علمي به مقامات والايي رسيدهاند، توحيد را كه اساسيترين سخن پيامبر بود به اتفاق و با براهين محكم اثبات و تصديق كردهاند، نيز بر حقانيت اين استاد اعظم و معلم بزرگ و انطباق سخنانش با حقيقت بالاتفاق شهادت دادهاند، و شهادتشان به روشني روز، دليلي بر رسالت و صدق اوست. براي مثال، رساله نور با تمام جزئياتش فقط يك برهان است بر صداقت و راستي پيامبر(ص).
دليل هفتم: طايفه عظيمي كه آل و اصحاب پيامبر ناميده ميشوند و پس از انبيا در فراست و درايت و كمالات در ميان خلق، مشهورترين، محترمترين، نامدارترين، ديندارترين و صاحب نظرترين افراد به شمار ميروند، با كمال كنجكاوي و نهايت دقت و جديت در پي درك و فهم همه حالات و افكار و اوضاع
آشكار و پنهان پيامبر بر آمده و نتيجه گرفتهاند كه او در عالم هستي راستگوترين و متعاليترين فرديست كه حق ميگويد و براساس حقيقت عمل ميكند؛ آنها بالاجماع و بالاتفاق اين امر را تصديق كرده و با قدرت بدان ايمان آوردهاند. مسافر دريافت گواهي آنان همچون روز است كه بر روشنايي خورشيد دلالت دارد.
دليل هشتم: همانطور كه هر كاخ، كتاب، نمايشگاه و تماشاگهي بر ايجاد كننده و مدير و مدبّرش دلالت دارد، عالم هستي نيز به واسطه تصوير و تقدير و تدبيرهايي كه در آن اعمال ميشود مانند همان كاخ و كتاب و نمايشگاه و تماشاگه بر صانع و كاتب و نقاشش كه داراي قدرت تصرف ميباشد دلالت ميكند؛ به همين ترتيب به فردي متعالي، كشافي درستكار، استادي محقق و معلمي صادق نياز است كه مقاصد الهي آفرينش عالم هستي را بداند و حكمتهاي ربّاني در تحولات كائنات را تعليم دهد و نتايج موجود در حركات موزون آن را به ديگران بياموزاند و ارزش ماهيت و كمال موجوداتش را بيان كند و معاني آن كتاب كبير را به آگاهي مردم برساند؛ چنين كسي اقتضا دارد كه همواره و هميشه وجود داشته باشد. لذا مسافر يك بار ديگر به حقانيت پيامبر (ص) كه چنين وظايفي را از هر كس ديگري بهتر ميداند پي برد و دانست كه او عاليترين رسول صادق آفريننده كائنات است.
دليل نهم: خداوند با مخلوقات خود كه در اوج حكمت و صنعت آفريده شدهاند ميخواهد كمال هنر و صُنع خويش را بنماياند و با بينهايت آفريدهي زيبا و جميلش خود را بشناساند تا او را دوست بدارند و به سبب نعمتهاي فراوان، با ارزش و لذيذ، شكر و سپاس او را بهجا آورند. او با تربيت عمومي مشفقانه آنها و با اِطعام و ضيافتهاي ربّاني كه حتي ظريفترين اشتها و ذوقها نيز در آن لحاظ ميگردد، علاقمند است خلق در قبال ربوبيتش عبادتي خالصانه توأم با سپاسگزاري داشته باشند؛ خداوند با تصرفات عظيم و باشكوهي مانند تبديل فصلها و ايجاد شب و روز و اختلاف آنها، و اعمال خلاقانه، حكيمانه و شگفتانگيز، الوهيت خود را ظاهر ميگرداند و خواهان ايمان و تسليم و انقياد و اطاعت بندگان در برابر آن است. او همواره از خوبي و خوبان حمايت ميكند و به
بَدان روي خوش نشان نميدهد و ظالمان و دروغگويان را با سيليهاي سماوي از بين ميبرد؛ بنابراين بايد گفت بيترديد در پس پرده كسي هست كه ميخواهد حقانيت و عدالت خود را بروز دهد. البته و در هر حال در كنار آن ذات غيبي، بايد پيامبري چون محمد قريشي (ص) باشد كه محبوبترين مخلوق و درستكارترين بنده او، خادم مقاصد مذكور او؛ و كسيست كه طلسم و معماي آفرينش عالم را كشف و همواره به نام آفريدگار حركت ميكند و از او طلب ياري و موفقيت دارد و از سوي خالق نيز به او مدد رسانده و توفيق داده ميشود.
مسافر خطاب به عقل خويش گفت: حال كه اين ٩ حقيقت بر صدق نبي دلالت دارند پس او مدار شرف بني آدم و مايه مباهات عالم هستيست. حقيقتاً شايسته است كه او را "فخر عالم" و "شرف بني آدم" بنامند؛ حشمت و سلطنت معنوي قرآن معجز البيان، اين فرمان رحمان كه در دستان اوست و بر نيمي از جهان استيلا دارد؛ كمالات شخصي و خصايل متعالي او نشان ميدهد، كه مهمترين ذات در عالم، اوست و مهمترين سخنان درباره خالق نيز از اوست.
اينك بيا و بنگر! به استناد صدها معجزه قطعي و ظاهر، و هزاران حقيقت اساسي كه در دين او وجود دارد، اساس همه گفتهها و غايت زندگاني او بر وجود واجب الوجود، و وحدت و صفات و اسماء او شهادت ميدهد و همّ و غم او اثبات و اعلام واجب الوجود است.
پس خورشيد معنوي اين عالم و درخشانترين برهان آفريدگارمان همان شخصيست كه"حبيب الله" خوانده ميشود و سه اجماع بزرگ هست كه فريب نميخورند و فريب نميدهند؛ و شهادت او را تأييد و تصديق و امضا ميكنند.
اول: اجماع و تصديق جماعت نوراني كه با نام آل محمد (ص) شهرت يافته و شامل هزاران تن از اوليا و اقطاب بزرگ ميشود، اوليايي كه ديده غيب بين و نظرهاي قاطع داشتند، اوليايي همچون امام علي (رض) كه فرمود: "اگر پرده غيب گشوده شود بر يقينم اضافه نخواهد شد." يا غوث اعظم (قدس) كه بر زمين بود و عرش اعظم و وجود با عظمت اسرافيل را تماشا ميكرد.
دوم: تصديق و تأييد مؤمنانه و قدرتمند جماعتي كه "صحابه" ناميده ميشوند؛ همانها كه ملتهايشان در محيطي فاقد سواد و معلومات زندگي ميكردند، مردماني بدوي كه دور از حيات اجتماعي و افكار سياسي و فاقد كتاب بودند و در ظلمت و تاريكي ميزيستند و در مدتي اندك به جايي رسيدند كه براي مدنيترين و عالمترين و مترقيترين ملتها و حكومتها در حيات اجتماعي و سياسي، استاد و راهنما و نماينده سياسي و حاكم عادل شدند و شرق تا غرب را به بهترين شكل اداره كردند؛ جماعت شناخته شدهيي كه بالاتفاق جان و مال و پدر و عشيرتشان را فداي راه پيامبرشان كردند.
سوم: تصديق بالاتفاق و در حد علم اليقين جماعت عظماي عالمان محقق و متبحر امت او كه تعدادشان بيشمار است و در هر عصر هزاران تن از آنان وجود دارند و در فنون مختلف پيشرو هستند و در مسلكهاي مختلف فعاليت ميكنند.
پس مسافر گفت: شهادت پيامبر بر توحيد، امري شخصي و جزيي نيست بلكه عمومي و كلي و محكم است و اگر همه شياطين گرد هم آيند به هيچوجه توان رويارويي با او را نخواهند داشت.
مسافر دنيا و رهرو عرصه حيات با عقل خويش در دوران ظهور اسلام گشت و گذار ميكرد؛ آنچه در مرتبه شانزدهم مقام نخست گفته شده اشارهي مختصريست بر درسي كه او از آن مدرسه نوراني كسب كرد:
لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّه الْوَاجِبُ الْوُجُودِ اَلْوَاحِدُ اْلاَحَدُ الَّذِى دَلَّ عَلى وُجُوبِ وُجُودِهِ فِى وَحْدَتِهِ فَخْرُ الْعَالَمِ وَ شَرَفُ نَوْعِ بَنِى ادَمَ بِعَظَمَةِ سَلْطَنَةِ قُرْانِهِ وَ حَشْمَةِ وُسْعَةِ دِينِهِ وَ كَثْرَةِ كَمَالاَتِهِ وَ عُلْوِيَّةِ اَخْلاَقِهِ حَتّى بِتَصْدِيقِ اَعْدَائِهِ وَ كَذَا شَهِدَ وَ بَرْهَنَ بِقُوَّةِ مِأتِ مُعْجِزَاتِهِ الظَّاهِرَةِ الْبَاهِرَةِ الْمُصَدِّقَةِ الْمُصَدَّقَةِ وَ بِقُوَّةِ الاَفِ حَقَائِقِ دِينِهِ السَّاطِعَةِ الْقَاطِعَةِ بِاِجْمَاعِ الِهِ ذَوِى اْلاَنْوَارِ وَ بِاِتِّفَاقِ اَصْحَابِهِ ذَوِى اْلاَبْصَارِ وَ بِتَوَافُقِ مُحَقِّقِى اُمَّتِهِ ذَوِى الْبَرَاهِينِ وَ الْبَصَائِرِ النَّوَّارَةِ
آنگاه مسافر مشتاق و خستگي ناپذير كه دانسته بود غايت حيات در اين عالم، و روح حيات، ايمان است، خطاب به قلب خويش گفت: براي اينكه بدانيم سخن و كلام شخصيتي كه در پياش بوديم چيست بايد به سراغ مشهورترين و درخشانترين كتاب
كه قرآن معجز البيان ناميده ميشود برويم كه در همه زمانها منكران خود را به تحدي ميخواند، اما ابتدا بايد اثبات كنيم كه اين كتاب، كتاب آفريدگارمان است. بدين سان مسافر شروع به تحقيق در اين باره كرد.
جهانگرد از آنجا كه در زمانه فعلي ميزيست ابتدا به رساله نور مراجعه كرد كه لمعه و پرتو معنوي قرآن به شمار ميرود. او متوجه شد كه تمام صد و سي رساله اين مجموعه تفسير اساسي آيات فرقان و نكات و نورانيت آن است؛ و دانست همين كه رساله نور در عصري مملو از الحاد و عناد، حقايق قرآني را در همه جا منتشر ميسازد و هيچكس ياراي مقابله با آن را ندارد، ثابت ميكند كه استاد و مرجع و منبع و خورشيد آن يعني قرآن، كتابي آسمانيست و نميتواند كلام بشر باشد. حتي بيست و پنجمين كلام و قسمت پاياني مكتوب نوزدهم از رساله نور كه تنها حجتي از صدها حجت آن است، به چهل وجه معجزه بودن قرآن را چنان اثبات ميكند كه هر مخاطبي نه تنها نميتواند انتقاد و اعتراضي بر آن وارد كند بلكه در برابر اثبات آن متحير ميماند و با تقدير از آن لب به سپاسگزاري ميگشايد. مسافر، وجه اعجازي قرآن و اين را كه كلام حق خداوند است به رساله نور ارجاع داد و تنها با اشاره مختصري در عظمت كتاب الله به مطالعه چند نقطه زير پرداخت:
نقطه اول: همانطور كه قرآن با تمام معجزات و با تمام حقايقش كه دليل بر حقانيتاش است يكي از معجزات محمد (ص) ميباشد، محمد (ص) نيز با تمام معجزات و دلايل نبوت و كمالات علمي خود يكي از معجزات قرآن و حجت قاطعيست بر اين كه قرآن كلام خداست.
نقطه دوم: قرآن در اين دنيا چنان نوراني و منشأ سعادت و حقيقتي ظاهر گرديده و در نفوس و قلوب و ارواح و عقول و حيات شخصي و اجتماعي و سياسي انسانها چنان انقلابي ايجاد نموده است كه در هر دقيقهي چهارده قرن گذشته، ٦٦٦٦ آيه آن با كمال احترام حداقل توسط ١٠٠ ميليون انسان قرائت شده و موجب تربيت انسانها و تزكيه نفوس و تصفيه قلوبشان گرديده است. قرآن
موجب ترقي ارواح، نورانيت عقول و حيات و سعادت زندگاني بشر است. بيترديد چنين كتابي مثل و مانند ندارد و خارقالعاده و فوقالعاده و معجزه است.
نقطه سوم: قرآن از زمان ظهور تا كنون داراي چنان بلاغتي بوده است كه بر قصايد مشهورترين شاعران عصر كه معلقات سبعه ناميده ميشد و آن را با طلا بر ديوار كعبه مينگاشتند سايه افكند؛ طوري كه دختر لبيد هنگام پايين آوردن قصيده پدرش از ديوار كعبه ميگفت: "در برابر آيات قرآن، هيچ ارزشي براي اين قصيده باقي نماند."
نيز اديبي بدوي هنگامي كه آيه فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ را شنيد به سجده افتاد، به او ميگويند "مگر مسلمان شدهيي؟" و او پاسخ ميدهد: "نه، من به احترام بلاغت اين آيه سجده كردم."
هزاران پيشوا و اديب برجسته و چهره درخشان علم بلاغت مانند عبدالقاهر جرجاني، سكاكي و زمخشري متفق القول نظر دادهاند كه "بلاغت قرآن فوق طاقت بشر، و دست نايافتنيست."
قرآن همچنين همواره اديبان و بليغان مغرور و خودخواه را به معارضه خوانده و با نشانه گرفتن رگ خودخواهي آنها به طرزي كه غرورشان را از بين ميبرد گفته است: "يا سورهيي مشابه قرآن بياوريد يا هلاكت و ذلت دنيا و آخرت را بپذيريد." با اين حال بليغان معاند عصر نزول با رها كردن معارضه يعني راه كوتاهِ آوردن فقط يك سوره، راه طولانيتر يعني به خطر انداختن جان و مالشان را اختيار كردند و اين ثابت ميكند كه طي طريق در آن راه كوتاه غيرممكن بوده است.
دوستداران قرآن به شوق تشبُّه به آن، و دشمنان قرآن به قصد مقابله و انتقاد، تاكنون ميليونها كتاب نوشتهاند و اين امر با ترقي افكار همچنان بيشتر هم شده است، اما هيچ يك از اين كتابها به قرآن نميرسد و اگر يك فرد عامي نيز به آيات قرآن گوش فرا دهد خواهد گفت: "قرآن شبيه هيچ كدام از اين كتابها نيست، و در مرتبه آنها قرار ندارد." طبيعيست كه قرآن يا بايد پايينتر از
كتابهاي مذكور باشد يا بالاتر از همه آنها. هيچ فرد، هيچ كافر و حتي هيچ احمقي نميتواند بگويد قرآن پايينتر از همه آن كتابهاست، پس بايد گفت بلاغت قرآن فوق بلاغت همه كتابهاي ديگر است.
فردي آيه
سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ
را قرائت كرد و گفت چيزي كه حكايت از خارقالعاده بودن بلاغتش كند نميبينم. به او گفتند: "تو هم مانند همان جهانگرد، عازم دوره صدر اسلام شو و آيه را در آن زمان بشنو." او نيز در عالم خيال، خود را در آن زمان و پيش از نزول قرآن تجسم كرد. ديد موجودات عالم پريشان، ظلماني، بيروح و بدون شعور و وظيفهاند؛ و در فضايي خالي و بيحد و حدود و در دنيايي بيقرار و فاني به سر ميبرند. در آن وضع آيه مزبور را شنيد و مشاهده كرد كه اين آيه بر روي كائنات و سيماي دنيا چنان صحنهيي به نمايش گذاشت و (چهرهي كائنات) را چنان نوراني كرد، كه اين نطق ازلي و اين فرمان سرمدي درسي شد براي ذي شعوران تمامي اعصار. آيه مذكور نشان ميدهد كه عالم هستي، مسجدي كبير است و خداوند عموم مخلوقات و در رأس همه، آسمانها و زمين را با حياتي كه به آنها عطا كرده است به ذكر و تسبيح واداشته، و هر يك در انجام وظيفه خويش، پر جنب و جوش، مسرور و خرسندند. اين بود كه پي به درجه بلاغت آيه برد و آيات ديگر قرآن را در قياس با همان آيه مشاهده نمود و ديد زمزمه بلاغت قرآن بر نيمي از زمين و يك پنجم نوع بشر استيلا دارد و شكوه سلطنت كتاب خدا در طول چهارده قرن با كمال احترام و بدون وقفه ادامه يافته است. مسافر در اينجا حكمتي از هزاران حكمت قرآني را دريافت.
نقطه چهارم: حلاوت قرآن چنان مبتني بر حقيقت است كه تكرارهايش برخلاف تكرار هر چيزِ دلنشين كه بالاخره موجب خستگي ميشود، نه تنها فرد قاري را بيزار نميكند بلكه براي هر كس كه دل مرده و بيذوق نباشد، تكرار تلاوت، حلاوت بيشتري را ايجاد ميكند. اين امر از زمانهاي گذشته تاكنون براي همه امر مسلّمي بوده و به شكل ضرب المثل در آمده است. نيز چنان تازگي و
طراوت و شادابي دارد كه به رغم گذشت چهارده قرن از نزولش و سهولتي كه در به دست آوردن اين كتاب آسماني وجود دارد، گويي همين حالا نازل شده است، و مردمان هر عصر اين طراوت را طوري احساس ميكردهاند كه گويي قرآن آنها را مورد خطاب قرار ميدهد. هر گروهِ علمي براي استفاده از قرآن در همه اوقات، همواره اين كتاب را نزد خود داشته و از اسلوب بيان آن پيروي نمودهاند؛ با اين حال قرآن اسلوب و روش مذكور و غرابت موجود در طرز بيانش را همواره محفوظ داشته است.
نقطه پنجم: يك بال قرآن در گذشته است و بال ديگرش در آينده؛ ريشه اين كتاب آسماني بر حقيقت انبيا استوار است و آنها را تصديق و تأييد ميكند؛ آنان نيز بالاتفاق و به زبان حال او را تأييد ميكنند. به همين صورت، اوليا و اصفيايي كه ثمرات آن محسوب شده، حيات خود را از آن ميگيرند. و تكاملي مبتني بر حيات داشتهاند، نشان ميدهند كه شجره مباركهشان داراي حيات و فيض است و مبتني بر حقيقت ميباشد. همه طريقتهاي حقه ولايت كه زير بال دوم كتاب الله باليدهاند و همه علوم حقيقي اسلام، گواهي هستند بر اينكه قرآن عين حق، مجمع حقايق و در جامعيت امر خارقالعاده بيمثل و ماننديست.
نقطه ششم: شش جهت قرآن نورانيست و صدق و حقانيتش را نشان ميدهد. آري، ستونهاي حجت و برهانِ تحت قرآن، لمعات اعجازآميزِ فوق آن، هداياي مرتبط با سعادت دو عالم كه در جلو و هدف قرآن قرار دارد، حقايق وحي آسماني كه نقطه استناد ظَهر قرآن ميباشد، تصديق مُدلَّلِ عقول مستقيم بيمنتهايي كه در جانب راست قرآن هست و اطمينان جدي و انجذاب و تسليم صميمي وجدانهاي پاك و قلبهاي سليم كه در جانب چپ آن قرار دارد اثبات ميكند كه قرآن قلعهيي آسماني و زميني، قلعهيي فوقالعاده، خارقالعاده، محكم و غير قابل نفوذ است؛ با توجه به شش مقام مذكور، از كساني كه بر صادق و عين حق بودن قرآن مهر تأييد زدهاند؛ و اينكه كلام بشر نبوده و اشتباه در آن جايي ندارد را امضا كردهاند؛ ابتدا متصرف كائنات ميباشد. كسي كه دايماً اظهار زيباييها و حمايت از خوبيها و درستيها و امحاي فريبكاران و مفتريان را دستورالعملي
براي فعاليت قرار داده است. او همانطور كه با دادن مقبولترين و والاترين و حاكمانهترين مقام حرمت و مرتبهي موفقيت به قرآن، آن را امضا و تصديق ميكند؛ پيامبر اسلام نيز بهعنوان منبع و ترجمان قرآن، و با توجه به اينكه در هنگام نزول (قرآن) در وضعيت شبيه به خواب بهسر ميبُرد، و با توجه به اينكه ساير كلامهايش شبيه به قرآن نبوده و به آن نميرسد، بر حقانيت قرآن امضا ميزند. و با وجود امّي بودن، حقايق آفرينش گذشته و آينده را بهطور اطمينان بخشي با قرآن بيان ميكند. و ترجماني كه از آن زير نظر چشمان تيزبين هيچگونه خطايي ديده نشد. با تمام قوايش به تمام احكام قرآن ايمان آورده و تصديق كرده و هيچ چيزي باعث تزلزل او نشد. بدين ترتيب او بر حقانيت قرآن و اينكه كلام مبارك خالق رحيمش ميباشد مهر تأييد ميزند.
يك پنجم نوع بشر و شايد بخش اعظم آنها در مقابل همه ديدگان، با قرآن ارتباطي توأم با دينداري و حقيقت پرستي و محبت دارند و به آيات الهي آن مشتاقانه گوش فرا ميدهند؛ علاوه بر اين، براساس گواهي بسياري از نشانهها و وقايع و كشفيات حتي جن و ملك و موجودات روحاني نيز هنگام تلاوت قرآن توسط پيامبر، چون پروانه، حق پرستانه گرد او جمع ميشدند؛ و اين تأييد ديگريست بر اين نكته كه قرآن در سراسر عالم از مقبوليت برخوردار است و در رفيعترين مقام و مرتبه قرار دارد.
عموم طبقات نوع بشر از نادانترين و جاهلترينشان تا داناترين و عالمترين آنها، همه از دروس قرآني سهم خود را اخذ ميكنند و عميقترين حقايق الهي را در مييابند و مجتهدان بزرگِ صدها فن و دانش اسلامي و مخصوصاً دانايان شريعت كبري، و گروههايي چون محققان اصول دين و علم كلام، همه نيازهاي مرتبط با علم خويش و پاسخهاي مورد نظرشان را از قرآن استخراج ميكنند و اين نشان ميدهد كه قرآن معدن حقيقت و مرجعي الهيست.
نيز آن دسته از اديبان عرب كه از نظر ادبي در مراتب بسيار بالايي هستند (منظور اديبان غير مسلمان است) به رغم احتياجي كه تا امروز به معارضه داشتهاند، با اين كه اعجاز قرآن داراي وجوه هفتگانهييست كه بلاغت يكي از آنهاست، از آوردن فقط يك
سوره مشابه خودداري كردهاند. بلاغت پيشهگان مشهور و دانشمندان نابغهيي كه تا امروز پا به عرصه هستي گذاشته و درصدد كسب شهرت به واسطه معارضه بودهاند به هيچوجه قادر به مقابله با وجه اعجازي قرآن نبوده و ناچار سكوت كردهاند. اين نكته نيز نشان ميدهد قرآن معجزه الهيست و فوق طاقت بشر ميباشد.
آري بلاغت، برتري و ارزش هر كلام با پاسخ به اين سؤالها روشن ميشود: كلام چه كسيست؟ خطاب به چه كسانيست؟ و چرا بيان شده است؟ لذا هيچ كلامي نميتواند مشابه كلام قرآن گردد و به مرتبه آن برسد، زيرا قرآن خطاب و سخن خالق و پروردگار همه جهانهاست، مكالمهييست كه به هيچوجه نميتوان تقليد و تصنع را در آن احساس نمود؛ اين كتاب بر فردي نازل شده است كه به نام همه انسانها و بلكه همه موجودات مبعوث گرديده و نامدارترين و مشهورترين مخاطب نوع بشر ميباشد؛ قدرت و وسعت ايمان او موجب پيدايش اسلام عزيز شد و باعث گرديد به مقام قاب قوسين برسد و مظهر خطاب صمديت گردد. قرآن مسايل مربوط به سعادت دو جهان و نتايج آفرينش عالم هستي و مقاصد ربّاني موجود در آن را در بر ميگيرد و ايمان فراخ و عالي مخاطب مذكور را كه حامل حقيقت اسلام است بيان ميدارد و تبيين ميكند. قرآن معجز البيان، هر سوي عالم كبير را چون نقشه، ساعت يا خانهيي به نمايش ميگذارد و با چرخاندنش صانع و آفريدگارش را به انسان ميشناساند. بيشك آوردن مشابه چنين كتابي امكان ندارد و نميتوان به درجه اعجاز آن دست يافت.
هزاران دانشمند هوشمندِ دقيق كه قرآن را تفسير كردهاند و سي، چهل، يا هفتاد جلد كتاب نوشتهاند، با سند و دليل بيان داشته و اثبات كردهاند كه قرآن حاوي مزيّتهاي بيشمار، نكتهها، خاصيتها، اسرار، معاني عالي و كثيري از انواع مسايل و خبرهاي غيبيست؛ به ويژه هر كدام از صد و سي رساله مجموعه رسايل نور مزيت و نكتهيي از قرآن را با براهين قطعي به اثبات رسانده و مخصوصاً رساله معجزات قرآنيه و مقام دوم كلام بيستم كه از استخراج مسايل فوقالعاده بسياري چون قطار و هواپيما از قرآن بحث ميكند؛ يا شعاع اول كه "اشارات قرآني" ناميده ميشود و با اشارات قرآني به رساله نور و نيروي الكتريسته ميپردازد، يا هشت
رساله كوچك به نام "رموزات ثمانيه" كه نشان ميدهد حروف قرآني تا چه حد دقيق و اسرارآميز و بامعناست، يا رساله كوچك ديگري كه اعجاز آيه پاياني سوره فتح را از نظر اخبار غيبي به پنج وجه اثبات ميكند؛ هر جزء رساله نور به همين ترتيب حقيقتي از حقايق قرآن و نوري از انوارش را اظهار ميدارد؛ اينها تأييديست بر اين نكته كه قرآن مثل و مانندي ندارد، و معجزهيي خارقالعاده است، لسان عالم غيب در عالم شهادت، و كلام علام الغيوب ميباشد.
به دليل مزايا و خواص مذكورِ مورد اشاره قرآن در شش نكته، شش جهت و شش مقام است كه حاكميت نوراني باشكوه و سلطنت قدسي باعظمتش چهره اعصار را درخشان نموده و نماي روي زمين را هزار و سيصد سال است كه روشنايي بخشيده و با كمال حرمت و احترام تا امروز ادامه يافته است. به دليل همان خواص است كه هر حرف قرآن دست كم ده ثواب و ده حسنه دارد و ده ثمره ماندگار نتيجه ميدهد، حتي هر يك از حروف برخي آيات و سورهها صد ميوه و ثمره و شايد هزار و شايد بيش از آن نتيجه ميدهد و در اوقات مبارك نورانيت و ثواب و ارزش هر حرف دهها و صدها برابر ميشود. سياح جهانگرد ما وقتي دانست كه به اين ترتيب قرآن چنين امتيازات قدسي دارد، خطاب به قلب خويش گفت:
قرآني كه از هر نظر داراي چنين معجزاتيست به واسطه اجماع سورهها، اتفاق آيات، توافق اسرار و انوار، و تطابق آثار و ثمراتش بر وجود و وحدت و اسماء و صفاتِ تنها يك واجب الوجود چنان شهادتِ اثباتي دارد كه گواهي و شهادت همه اهل ايمان از آن سرچشمه ميگيرد.
به عنوان اشارهي اجمالي به درس توحيد و ايمان كه مسافر از قرآن فرا گرفت در مرتبه هفدهم نخستين مقام گفته شده است:
لاَ اِلهَ الاَّ اللهُ الوَاجِبُ الوُجُودِ اَلوَاحِدُ الاَحَدُ الَّذِي دَلَّ عَلي وُجُوبِ وُجُودِهِ فِي وَحدَتِةِ القُرآنُ المُعجِزُ البَيَانِ، المَقبُولُ المَرغُوبُ لاَجنَاسِ المَلَكِ وَ الاِنسِ وَ الجَانِّ، اَلمَقرُوءُ كُلُّ آيَاتِهِ فِي كُلِّ دَقِيقَةٍ بِكَمَالِ الاِحتِرَام ... بِالَسِنِة مِأتِ مِليُونٍ مِن نَوع الاِنسَانِ ... الدَّائِمُ سَلطَنَتُةُ القُدسِيَّةُ عَلي اَقطَارِ الاَرضِ وَ الاَكوَانِ، وَ عَلي وُجُوهِ الاَعصَارِ وَ الزَّمَانِ وَ
الجَارِي حَاكِمِيَّتُهُ المَعنَويَّةُ النُّورَانيَّةُ عَلي نِصفِ الاَرضِ وَ خُمسِ البَشَرِ فِي اَربَعَةَ عَشَرَ عَصراً بِكَمَالِ الاِحتِشَامِ... وَ كَذَا شَهِدَ وَ بَرهَنَ بِاجمَاعِ سُوَرِهِ القُدسيَّةِ السَّمَاوِيَّةِ، وَ بِاتِّفَاقِ آيَاتِهِ النُّورَانيَّةِ الالهيَّةِ، وَ بِتَوافُقِ اَسرَارِهِ وَ انوَارِهِ وَ بِتَطَابُقِ حَقَائِقِهِ وَ ثَمَرَاتِهِ وَ آثَارِهِ بِالمُشَاهَدَةِ وَ العَيَانِ.
آنگاه مسافرِ طريق حيات كه دريافته بود ايمان به جاي خانه و مزرعهيي فاني و گذرا، عالمي بزرگ و مُلك ماندگاري به عظمت جهان را نصيب انسان درمانده ميكند، و لوازم حياتي جاودانه را در اختيار اين موجود فاني ميگذارد، و فرد بيچارهيي را كه در انتظار چوبه دار اجل است از مرگ ابدي نجات ميدهد و درهاي خزانه سرمدي را به رويش ميگشايد، او كه دانسته بود قيمتيترين سرمايه انساني ايمان است، خطاب به نفس خويش گفت: "بايد پيش رفت، براي كسب مرتبه ديگري از مراتب ايمان بايد به هيأت مجموعه كائنات رجوع كرد و سخنان آن را شنيد. بايد درسهايي را كه از اركان و اجزاي هستي گرفتهايم تكميل كنيم." آنگاه با دوربيني پر قدرت و فراگير كه از قرآن به دست آورده بود نگاه كرد و ديد: كائنات چنان معنادار و منظم است كه چون كتابي سبحاني و مجسم، قرآني ربّاني و جسماني، سرايي صمداني و تزيين شده و شهري رحماني و زيبا ديده ميشود. همه سورهها و آيات و كلمات و حتي حروف اين كتاب و بابها و فصلها و صفحات و سطرها، و محو و اثباتهاي معنادار و تغيير و تحوّلهاي حكيمانه هميشگياش، بالاجماع و بالبداهه بر هستي عليم كل شي، قدير كل شي، مصنّف، نقاش ذوالجلال و كاتب ذوالكمالي كه هر چيز را در هر چيز ميبيند و مناسبات هر چيز را با چيزهاي ديگر ميداند و ميسنجد، دلالت دارد؛ دانست كه كائنات با انواع و اركان و اجزا و جزئيات و سكنه و ورودي و خروجيهايش، بر موجوديت و وحدت صانعي بيمانند و خالقي متعالي دلالت ميكند، آفريدگاري كه با قدرتي لايتناهي و حكمتي بيمنتها و تغييرات مصلحتي و آفرينشهاي مكرر و حكيمانه كار ميكند. گواهي دو حقيقت بزرگ و فراگير و مناسب با عظمت كائنات، اثبات كننده شهادت بزرگ كائنات به شرح زير ميباشد:
حقيقت نخست: با حدوث و امكان مرتبط است كه مورد نظر علماي هوشمند اصول دين و علم كلام و حكماي مسلمان ميباشد و آن را با براهين متعدد به اثبات رساندهاند، آنها گفتهاند:
"مادام كه عالَم و همه چيز آن دستخوش تغيير و تبديل ميگردد، پس فاني و حادث است و نميتواند قديم باشد. حال كه حادث است پس بايد صانعي باشد تا آن را خلق كند؛ و مادام كه در ذات هر چيز سبب وجودي يا عدمي وجود نداشته باشد، مساويست و نميتواند واجب و ازلي باشد. نيز مادام كه با براهين قطعي اثبات شده است اشيا با دور و تسلسل (كه باطل است) قادر به ايجاد هم نيستند، بيترديد وجود واجب الوجود لازم ميآيد؛ واجب الوجودي كه نظيرش ممتنع است، و محال است كه مانندي داشته باشد و همه چيز جز او، ميبايد ممكن و ما سوايش مخلوق باشد."
آري، حقيقت "حدوث"، عالم را در سيطره خود دارد، بيشتر موارد آن را با چشم ميتوان ديد و قسم ديگرش را عقل در مييابد. در مقابل چشمانمان هر سال در فصل پاييز جهان را ميبينيم كه ميميرد، و صدها هزار نوع نبات و حيوانات كوچك كه هر كدامشان داراي افراد بيشمار و در حكم كائناتي برخوردار از حيات هستند، نيز همراه عالم ميميرند، اما اين مردن چنان با نظم و ترتيب است كه هستهها و تخمها را به عنوان مدار حشر و نشر و معجزات حكمت و رحمت و حقايق خارقالعادهي قدرت و علم، در فصل بهار به جاي خود رها ميكند، تا دفتر اعمال و برنامهي وظايفي را كه به انجام رساندهاند بدانها سپرده و تحت حمايت حافظ ذوالجلال و نزد حكمت او به امانت گذاشته سپس وفات ميكنند. همان درختان و گياهان و قسمي از حيوانات كه مرده بودند در فصل بهار به عنوان صدها هزار نمونه و دليل و مثال براي حشر اعظم به همان شكل احيا ميشوند و جان مييابند. قسمي از آنها نيز طوريست كه مشابهشان در همان جاي سابق ايجاد و احيا ميشود. موجودات بهار گذشته صفحات اعمال و وظايف خود را منتشر ميكنند و به آگاهي ميرسانند و مثالي از آيه
وَإِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ
را به نمايش ميگذارند.
به لحاظ هيأت جامع هستي، در هر پاييز و هر بهار عالَمي بزرگ ميميرد و عالَمي جديد به وجود ميآيد. مردن و به وجود آمدن مذكور از چنان نظم و ترتيبي برخوردار است كه مردنها و زنده شدنها همه با ميزان و نظم مشخصي در تمام انواع مزبور صورت ميگيرد؛ گويا دنيا مسافرخانهييست كه عوالم داراي حيات، ساكن آن ميشوند و جهانهاي مسافر و سيار به سويش ميآيند و وظايف خويش را به انجام ميرسانند و آن گاه ميروند.
وجوب وجود و قدرت بيانتها و حكمت لايتناهي ذات ذوالجلالي كه عوالم برخوردار از حيات و كائناتِ داراي وظيفه را در اين دنيا با كمال علم و حكمت و ميزان و تعادل و نظم و انتظام ايجاد ميكند و آنها را براي مقاصد ربّاني و اهداف الهي و خدمات رحماني قديرانه به كار ميگيرد و رحيمانه به خدمت وا ميدارد، براي عقول بالبداهه و به روشني خورشيد قابل مشاهده است. علاقمندان مسايل حدوث را به رساله نور و كتابهايي كه پژوهشگران علم كلام نگاشتهاند ارجاع داده و اين بحث را در اين جا به پايان ميبريم.
اما دايرهي امكان؛ اين امر نيز عالم هستي را در احاطه و سيطره خود دارد، زيرا ميبينيم همه چيزها اعم از كلي يا جزيي، بزرگ يا كوچك از عرش تا فرش، همه موجودات از ذرات تا سيارات، با ذات خاص خود و صورت معين، شخصيت ممتاز، صفات ويژه و كيفيات حكيمانه و جوارحي كه براساس مصلحت به آنها داده شده به دنيا فرستاده ميشوند. دادن اين خصوصيات به ذات و ماهيتي معين آن هم در متن امكاناتي بيحد و حصر، پوشاندن صورتي متمايز، مناسب، متفاوت و زيبا به آن با امكانها و احتمالهايي به عدد صورتها، نيز اعطاي شخصيتي شايسته و ممتاز به موجودي كه در ميان امكاناتي به تعداد هم جنسانش در تلاطم است؛ هم چنين قرار دادن صفتهاي خاص و موافق و مطابق با مصلحت در آفريدهيي كه ميان امكانها و احتمالاتي به تعداد انواع و مراتب صفات، نامتعين و عاري از صورت است، نيز اعطاي جوارح ارزشمند و كيفيتهاي حكيمانه به مخلوقي كه امكان قرار گرفتن در راههاي بيشمار را دارد و ميتواند در عمق امكانات و احتمالات فراوان متحير و سرگردان و بيهدف بماند، به تعداد همه ممكنات كلي و جزيي و به تعداد امكانهاي وضعيت و
ماهيت و هويت، هيأت و صورت، صفتِ هر ممكني، اشارات و دلالتها و شهادتهايي هست كه بايد واجب الوجودي تخصيص دهنده، مُرجِّح و تعيين كننده و به وجود آورنده باشد؛ واجب الوجودي كه داراي قدرت بيحد و حصر و حكمت لايتناهي باشد و هيچ چيز و هيچ فعلي از چشم او پنهان نماند و انجام هيچ كاري برايش دشوار نباشد و انجام بزرگترين كارها مانند كوچكترين كارها برايش سهل و آسان باشد؛ واجب الوجودي كه بهار را مانند يك درخت و درخت را مانند دانهيي به سهولت خلق ميكند. اين دلالتها و اشارات و شهادتها، همگي از حقيقت امكان حاصل شده و يكي از دو بال شهادت بزرگ كائنات را تشكيل ميدهد. دو بال و دو حقيقت شهادت كائنات در اجزاي رساله نور و مخصوصاً در كلام بيست و دوم و سي و دوم و مكتوب بيستم و سي و سوم كاملاً توضيح داده شده و ثابت گرديده است، لذا مطلب را بدانجا ارجاع ميدهيم و اين داستان بلند را در اينجا به اتمام ميرسانيم.
حقيقت دوم: كه ريشه در هيأت مجموعهي كائنات دارد و بال دوم شهادت كلي محسوب ميگردد:
در متن اين تحولات و انقلابهاي پيدرپي، مخلوقات خواهان حفظ وجود و به انجام رسانيدن وظايف و خدماتشان هستند. و اگر ذي حيات باشند، سعي در حفظ حيات خويش دارند. در اين محافظت و مراقبت، تعاوني حقيقي كه خارج از قدرتشان ميباشد، مشاهده ميگردد. براي مثال در عالم هستي ميبينيم، كه عناصر به مدد ذي حياتان ميآيند مخصوصاً ابرها را ميبينيم كه به مدد نباتات ميشتابند و نباتات به كار حيوانات ميآيند و حيوانات نيز به انسان فايده ميرسانند. در پستانها شيري چون آب كوثر ديده ميشود كه به كار تغذيه نوزادان ميآيد؛ به همين ترتيب بسياري از حاجات و ارزاق كه خارج از توانايي ذي حياتان قرار دارند از جايي كه اصلاً فكرش را نميتوان كرد به آنها داده ميشود؛ حتي ذرات طعام را ميبينيم كه سلولهاي بدن را بازسازي ميكنند. اين امور كه به واسطه تسخير ربّاني و استخدام رحماني صورت ميگيرند نشان از حقيقت تعاوني دارند كه مستقيماً ربوبيت عام و رحيمانه رب العالمين را در اداره سراسر عالم به نمايش ميگذارد.
آري، ياري رسانندگان جامد، فاقد شعور و شفقت كه با مهرباني و خردمندانه به يكديگر كمك ميكنند؛ بيترديد با قدرت و رحمت و فرمان پروردگار ذوالجلالي كه در غايت حكمت و رحيميت است اين كار را انجام ميدهند.
تعاون عمومي كه در عالم هستي جاري و ساريست و موازنهي عام و محافظتي فراگير كه در سيارات تا ذرات و جهازات و اعضاي بدن جانداران با كمال نظم و ترتيب صورت ميگيرد. و تزيين كه سيماي مزّين آسمان و گستره زيباي زمين تا چهره دلنشين گلها را با قلمي مزين آرايش كرده است و تنظيم كه از كهكشان و منظومه شمسي تا ميوههايي مانند ذرت و انار حكم ميراند؛ و توظيف كه خورشيد و ماه و عناصر و ابرها تا زنبور عسل را مأمور كاري نموده است. شهادتي به بزرگي حقايقي چون توظيف، تنظيم، تزيين و موازنهي موجود در عالم، بال دوّم شهادت كاينات را تشكيل ميدهند. رساله نور اين شهادت عظيم را به اثبات رسانده است، لذا ما در اينجا به اشارهيي مختصري بسنده ميكنيم.
در اشاره كوتاه به درس ايمانيهيي كه سياح جهانگرد ما از كائنات گرفت در مرتبه هجدهم مقام نخست چنين گفته شده است:
لاَ الهَ الاَّ اللهُ الوَاجِبُ الوُجُودِ الممُتَنِعُ نَظيرُهُ اَلمُمكِنُ كُلُّ مَاسِواَهُ الوَاحِدُ الاَحَدُ الَّذِي دَلَّ عَلي وُجُوبِ وُجُودِهِ فِي وَحدَتِهِ هذِهِ الكَائنَاتُ الكِتَاب الكَبِيرُ المُجَسَّمُ وَ القُرانُ الجِسمَانِيُّ المُعَظَّمُ وَ القَصرُ المُزَيَّنُ المُنَظَّمُ وَ البَلَدُ المُحتَشَمُ المُنتَظَمُ بِاِجمَاعِ سُوَرِهِ وَ آياتِهِ وَ كَلَماتِه وَ حُرُوفِهِ وَ اَبوَابِهِ وَ فُصُولِهِ وَ صُحُفهِ وَ سُطُوِرِه وَ اِتِّفَاق اَركَانِهِ وَ اَنوَاعِهِ وَ اَجزَائِهِ وَ جُزِئيَّاتِهِ وَ سَكَنَتِهِ وَ مُشتَمِلاَتِهِ وَ وَاردَاتِهِ وَ مَصَارِفِهِ بِشَهَادَةِ عَظَمَةِ احَاطَةِ حَقِيقَةِ الحُدُوث وَ التَّغَيُّر وَ الامكَانِ بِاجمَاعِ جَميعِ عُلَمَاءِ عِلمِ الكَلاَمِ وَ بِشَهَادَةِ حَقيقَةِ تَبديلِ صُورِتَه وَ مُشتَملاتِةِ بِالحِكمَةِ وَ الاِنتِظَام وَ تَجدِيدِ حُرُوِفِه وَ كَلمَاتِهِ بِالنِّظَامِ وَ المِيزَانِ وَ بِشَهَادَةِ عَظَمَةِ اِحَاطَةِ حَقِيقِة التَّعَاوُِن وَ التَّجَاوُبِ وَ التَّسَانُد وَ التَّدَاخُلِ وَ المُوَازَنَةِ وَ المُحَافَظَةِ فِي موَجوُدَاتِهِ بِالمُشَاهَدَةِ وَ العَيَانِ
آنگاه مسافر مشتاق و كنجكاو كه قدم در دنيا گذاشته و در جستجوي آفريدگار عالم بر آمده بود از مراتب هجدهگانه عبور كرد و با معراجي ايماني كه به عرش حقيقت رهنمون ميشود، از معرفت غايبانه به مقام حضور و خطاب ترقي
نمود و به روح خويش گفت: از ابتداي سوره شريف فاتحه تا كلمه إيّاكَ با مدح و ثناي غايبانه نوعي حضور حاصل شده و مخاطب إيّاكَ ميشويم. بدين ترتيب ما نيز ميبايست جستجوي غايبانه را رها كرده و آنچه را در جستجويش هستيم از همان مورد جستجو بپرسيم. سراغ خورشيد را بايد از خود خورشيد گرفت كه مُظهر همه چيزهاست. آري، آنچه مُظهر همه چيز است خود را از همه چيزها بيشتر ظاهر ميكند، بنابراين همچنان كه خورشيد را با ديدن شعاعهاي نورانياش ميشناسيم، با اسماء حسني و صفات قدسيِ خالقمان ميتوانيم بسته به ميزان ظرفيتمان براي شناخت او بكوشيم.
صرفاً دو راه از راههاي بيشمار اين مقصد، و دو مرتبه از مراتب فراوان آن دو راه و دو حقيقت از حقايق بيحد و حصر و تفصيلات دور و دراز آن دو مرتبه را به اجمال و اختصار در اين رساله به شرح زير بيان ميكنيم:
حقيقت اول: ظهور حقيقت فعاليت مستولي كه كائنات را در برگرفته و همه موجوداتِ قابل مشاهده و محيط، دائمي، منظم، شگفت انگيز، زميني و آسماني را از حالي به حالي در ميآورد و موجب تبديل و تجديد آنها ميشود، و احساس بديهي حقيقت ظهور ربوبيّت كه در متن حقيقت فعاليت حكمت مدار مذكور احساس ميشود، و دانستن بالضروره حقيقت بروز الوهيت در متن حقيقت ظهور ربوبيت كه از هر جهت رحمت ميفشاند.
به سبب همين فعاليت دائميِ حكيمانه و حاكمانه است كه در پس پرده، افعال فاعلي قادر و عليم، بالمشاهده احساس ميشود.
از اين افعال ربّاني مدبّرانه و مربيانه و از پس پرده آن، اسماء الهي را كه تجلياتش در همه چيز وجود دارد آشكارا ميتوان احساس كرد و دانست.
از اسماء حسنايي كه با جمال و جلال تجلي مييابند، و در پس پرده آنها، وجود و تحقق صفات سبعه قدسيه در مرتبه علم اليقين، و شايد عين اليقين يا حق اليقين ادراك ميشود.
اين هفت صفت قدسي نيز به شهادت تمام آفريدگان، به شكلي بينهايت داراي حيات، قدرت، علم، شنوايي، بينايي، اراده، و تكلم تجلي يافته و به واسطه آن، موجوديت
موصوفي واجب الوجود، مسمايي واحد و احد، و فاعلي فرد و صمد، بالبداهه، بالضروره، و به علم اليقين، ظاهرتر از خورشيد و روشنتر از آن به ديده ايماني كه در قلب است مشاهده و ادراك ميشود. زيرا كتابي زيبا و پرمحتوا يا خانهيي شكيل، بالبداهه افعال كتابت و خانه سازي را تداعي ميكند؛ به همين ترتيب افعال خوشنويسي و ساختن خانههاي شكيل نام خوشنويس و معمار را به اذهان خطور ميدهد، اين نامها نيز به طور بديهي هنر و صفت معماري و خوشنويسي را به ياد ميآورد، اين صفات هم بالبداهه وجود ذاتي را لازم ميدارد كه موصوف و صانع و مسما و فاعل باشد؛ همانطور كه فعل بيفاعل و اسم بيمسما ممكن نيست، صفت بدون موصوف و هنر بدون هنرمند نيز امكان ندارد.
سراسر كائنات با تمام موجوداتش بنابر حقيقت و قاعده مذكور، چون بيشمار كتابها و مكتوبات پرمحتوا يا كاخها و عمارتهاي فراوانيست كه با قلم تقدير نگاشته شده و با چكش قدرت بنا گرديده است و هر يك از آنها به هزاران وجه بر افعال بيمنتهاي ربّاني و رحماني اشارات بيحد و حصر كرده و بر تجليات بيحد و حصر هزار و يك اسم الهي كه منشاء افعال مذكورند، شهادتهاي بيپايان دارند و بر تجليات بيمنتهاي هفت صفت سبحاني كه منبع اسماي مذكورند اشاره كرده، و بر وحدت و وجوب وجود ذات ذوالجلالي كه ابدي و ازليست و موصوف و سرچشمه صفات محيط و قدسي مذكور ميباشد گواهي ميدهند. همه حسنات، زيباييها، ارزشها و كمالات موجود در تمام موجودات مزبور بر كمال و زيباييهاي قدسي لايق و موافق افعال رباني، اسماء الهي، صفات صمداني و شئونات سبحاني دلالت كرده، و همه آنها با هم و بالبداهه بر جمال و كمال قدسي ذات اقدس گواهي ميدهند.
حقيقت ربوبيت كه در حقيقت فعاليت ظهور مييابد با شئوناتي چون خلق و ايجاد و صُنع و ابداعِ مبتني بر علم و حكمت، و تصرفاتي چون تقدير و تصوير و تدبير و گرداندن مبتني بر نظام و ميزان، و همچنين با تحول و تبديل و تنزيل و تكميل مبتني بر قصد و اراده، و نيز اطعام و انعام و اكرام و احسان مبتني بر شفقت و رحمت، خود را نشان داده و ميشناساند. حقيقت بروز يافته الوهيت كه
در ظهور حقيقت ربوبيت است و بالبداهه احساس ميشود، همراه با جلوههاي رحيمانه و كريمانه اسماء حسني و تجليات جمالي و كمالي هفت صفت ثبوتيه يعني حيات، علم، قدرت، اراده، سمع، بصر و كلام خود را ميشناساند و معرفي ميكند.
آري، چنان كه صفت كلام ذات اقدس را با وحي و الهام ميشناساند، صفت قدرت نيز به واسطه آثار صُنعي كه هر يك در حكم كلمات مُجسماند، ذات اقدس را معرفي ميكند و سراسر كائنات را چون فرقاني جسماني نشان داده و قدير ذوالجلال را توصيف و تعريف ميكند.
صفت علم نيز به مقدار همه مصنوعاتِ داراي حكمت و نظم و ميزان، و به تعداد همه مخلوقاتي كه اداره و تدبير و تزيين و تمييزشان با علم صورت ميگيرد، موصوف خود يعني ذات اقدس واحد را معرفي ميكند.
صفت حيات هم به همين ترتيب مانند همه آثاري كه معرفي كننده قدرتاند، و مانند همه حالها و صورتهاي منظم و حكيمانه و موزون و تزيين يافته كه بر وجود علم دلالت ميكنند، و همچون همه دليلهايي كه معرفي كننده ساير صفاتاند، همراه با دلايل صفت حيات بر تحقق اين صفت دلالت ميكند و حيات نيز با تمام دلايل مذكور همه جانداران را كه آيينه آنها ميباشند گواه ميگيرد و به اين ترتيب ذات حي قيّوم را معرفي ميكند و عالم هستي را براي اين كه همواره نشان دهنده نقشها و جلوههاي نو و جداگانه باشد، به آيينهي اكبري تبديل ميكند كه متشكل از آيينههاي گوناگون بوده و همواره تحول مييابد و نو ميشود. به همين قياس هر يك از صفات سمع و بصر و اختيار و تكلم به اندازه عالم هستي، ذات اقدس را معرفي كرده و ميشناسانند.
صفات مذكور همانطور كه بر وجود ذات ذوالجلال دلالت دارند بر وجود و تحقق حيات و اين كه ذات ذوالجلال داراي حيات است و حي ميباشد نيز بالبداهه دلالت دارند، زيرا ادراك علامت حيات است، شنيدن نشانه زنده بودن است، ديدن خاص زندگان است، اراده با حيات معنا مييابد، اقتدار اختياري صرفاً در صاحبان حيات يافت ميشود و تكلم نيز كار جاندارانيست كه داراي ادراك ميباشند.
از نكات بيان شده در مييابيم كه صفت حيات داراي هفت مرتبه دليل به ميزان كائنات است و در معرفي وجود خود و وجود موصوفش براهيني دارد، و به همين دليل است كه اساس و منبع همه صفات و مصدر و مدار اسم اعظم قرار داده شده است. رساله نور حقيقت نخست را با برهانهاي محكم اثبات نموده و تا حدودي توضيح داده است؛ لذا در اينجا به قطرهيي از درياي مذكور اكتفا ميشود.
حقيقت دوم: تكلم الهيست كه ريشه در صفت كلام دارد.
براساس راز موجود در آيهي
لَوْ كَانَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِّكَلِمَاتِ رَبِّي
كلام الهي لايتناهيست. ظاهرترين علامتي كه بر وجود يك ذات دلالت ميكند سخن گفتن اوست، اين حقيقت به صورت بيمنتها بر موجوديت و وحدت متكلم ازلي گواهي ميدهد.
توضيح تفصيلي حقيقت مورد بحث و شهادتش را به مراتب چهاردهم و پانزدهم اين رساله ارجاع ميدهيم كه دو شهادت محكم حقيقت مذكور با ملاحظه موضوع وحي و الهام بيان گرديده است؛ و شهادت عامتر در اين مورد را به بحث كتابهاي مقدس آسماني در مرتبه دهم و شهادتي روشن و جامع را به بحث قرآن معجز البيان در مرتبه هفدهم ارجاع ميدهيم. انوار و اسرار آيه كريمه:
شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمَلاَئِكَةُ وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ قَآئِمًا بِالْقِسْطِ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ
كه حقيقت مذكور را اعجاز آميز و شهادتش را توأم با شهادت حقايق ديگر ذكر ميكند، گويا براي مسافر ما كافي و وافي بوده است كه موجب گرديد نتواند جلوتر برود.
به عنوان اشارهيي مختصر به معناي درسي كه مسافر از اين مقام قدسي اخذ كرد در مرتبه نوزدهم مقام نخست گفته شده است:
لاَ اِلهَ الاَّ اللهُ الوَاجِبُ الوُجُودِ الوَاحِدُ الاَحَدُ، لَهُ الاَسمَاءُ الحُسني، وَ لَهُ الصِِّفَاتُ العُليَا، وَ لَهُ المَثَلُ الاَعلي، اَلَّذي دَلَّ عَلي وُجُوبِ وُجُودِهِ فِي وَحدَتِهِ اَلذَّاتُ الوَاجِبُ الوُجُودِ، بِاِجمَاعِ جَمِيعِ صِفَاتِهِ القُدسِيَّةِ المُحيِطَةِ، وَ جَمِيعِ اَسمَائِهِ الحُسني اَلمُتَجَلِّيَّةِ، بِاِتِّفَاقِ جَمِيعِ شُئوُنَاتِهِ وَ اَفعَالِهِ المُتَصَّرِفَة، بِشَهَادَةِ عَظَمَةِ حَقِيقَةِ تَبَارُزِ الاُلُوهِيَّةِ فِي تَظَاهُر الرُّبُوبيَّةِ، فِي دَوَامِ الفَعَّاليَّة المُستَولِيَةِ، بِفِعلِ الاِيجَادِ وَ الخَلقِ وَ الصُّنعِ وَ الاِبدَاعِ بِاِرَادَةٍ وَ قُدرَةٍ، وَ بِفِعل التَّقدِيِر وَ التَّصوير وَ التَّدبِير وَ التَّدوير بِاِختَيارٍ وَ حِكمَةٍ، وَ ِبفِعلِ التَّصريفِ وَ التَّنظِيمِ وَ المُحَافَظَةِ وَ الاِدَارَةِ وَ الاِعاشَةِ بِقَصدٍ وَ رَحمَةٍ، و َبِكَمَالِ الانتِظَامِ وَ المُوَازَنَةِ وَ بِشَهَادَةِ عَظَمَةِ احَاطَةِ حَقِيقَة اَسرَارِـ شَهِدَ اللهُ اَنَّهُ لاَ الهَ الاَّ هُوَ وَ المَلائكَةُ وَ اُولُوالعِلمِ قَائِماً بِالقِسطِ لاَ اِلهَ اِلاَّ هُوَ العَزِيزُ الحَكِيمُ.
* * *
اينرساله مناجات كه شعاع سوم ميباشد، به همراه رسالهي آيت الكبري و چند رساله ديگر در كاستامونو تأليف شده است. نمونهييست درخشان براي سير زندگي استاد در كاستامونو و اينكه خدمت و فعاليتش در اين شهر حول چه مسايلي ميگذشت. آري، سعيد نورسي به دلالت حقايق موجود در اين رسايل براي تقويت ايمان كه لازمترين خدمت براي ملت و عالم اسلام ميباشد، فعاليت ميكرد.
* * *
مقدمه
حجت ايمانيه هشتم هم چنانكه بر وجوب وجود و وحدانيت دلالت دارد با دلايل قطعي بر احاطه ربوبيت و عظمت قدرتش تأكيد ميكند، و احاطه حاكميت و شمول رحمتش را نيز اثبات كرده و بر آن دلالت دارد؛ هم چنين احاطه حكمتش و شمول علمش را بر تمام اجزاي كائنات اثبات ميكند.
خلاصه اين كه هر يك از مقدمههاي حجت ايمانيه هشتم داراي هشت نتيجه ميباشد. در اين مبحث، هر كدام از مقدمات هشتگانه، هشت نتيجه را با دلايل خود اثبات ميكند، و از اين نظر حجت ايمانيه هشتم داراي مزاياي عاليست.
سعيد نورسي
* * *
مناجـات
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِمَا يَنفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنزَلَ اللّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِن مَّاء فَأَحْيَا بِهِ الأرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِن كُلِّ دَآبَّةٍ وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخِّرِ بَيْنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ لآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ
يا الهي، يا ربي! من از دريچه ايمان و با تعليم و نوري كه از قرآن و درسي كه از رسول اكرم (ص) گرفتهام و با راهنمايي اسم حكيم، ميبينم هيچ حركت و چرخشي درآسمانها نيست كه با نظم خود بر موجوديت تو اشاره و دلالت نداشته باشد.
هيچ يك از اجرام سماوي نيست كه با انجام وظيفه بيسر و صدايش و در عين سكوت و ايستادنش بدون هيچ ستوني، بر ربوبيت و وحدت تو اشارت و شهادت نداشته باشد.
هيچ ستارهيي نيست كه با خلقت موزون، وضع منظم، تبسم نوراني و با مُهر شباهتش به ستارگان ديگر بر شكوه الوهيت تو اشاره نداشته باشد و گواهي ندهد.
هيچ سيارهيي از دوازده سياره نيست كه با حركت حكيمانه و تسليم فرمانبرانه و مسؤوليت منظم و اقمار مهمش بر وجوب وجود تو گواهي ندهد و بر سلطنت الوهيتت اشاره نداشته باشد.
آري، آسمانها با ساكنينشان چنانكه جداگانه گواهي ميدهند با هيأت مجموعه خود نيز بهطور بديهي ميگويند اي آفريدگاري كه زمين و آسمانها را خلق كردي گواهيهاي آشكاري بر وجوب وجود تو هست؛ اي كه ذرات را با تركبيات منظمش تدبير و اداره ميكني و سيارات را با اقمار منظمشان به حركت در ميآوري و مطيع امر خود قرار ميدهي، اينان چنان محكم بر وحدت و يگانگيات شهادت ميدهند كه براهيني نوراني و دلايلي درخشان به عدد ستارگان آسمان شهادت آنها را تأييد ميكنند.
آسمانهاي صاف و پاكيزه و زيبا با اجرام فوقالعاده عظيم و شتابان همچون ارتش يا نيروي دريايي باشكوهِ يك سلطنت كه با چراغهايي زيور يافتهاند، بر شكوهمندي ربوبيتت و عظمت قدرتت كه ايجاد كننده هر چيز است دلالت دارند، و بر حاكميتت كه آسمان لايتناهي را در احاطه خود دارد و بر رحمت بيمنتهايت كه هر ذي حياتي را شامل ميگردد با قوت تمام اشاره ميكنند، و بر احاطه همه جانبه علمت و شمول حكمتت كه متعلق به همه امور و كيفيات مخلوقات آسمانيست و همه آنها را در اختيار خود دارد و امورشان را تنظيم ميكند، بيهيچ ترديدي شهادت ميدهند. اين شهادت و دلالت مانند ستارگان كه كلمه شهادت آسمانها و دلايل نوراني مجسماند، كاملاً ظاهر و آشكار ميباشد.
ستارگان عرصه و دريا و فضاي آسمانها همچون سربازان گوش به فرمان، كشتيهاي باعظمت، هواپيماهاي غول پيكر و چراغهايي شگفتانگيز، شكوه و جلال سلطنت الوهيت تو را نمايان ميسازند. وظايف خورشيد ـ بهعنوان يكي از نفرات آن لشكر الهي ـ در زمين و ساير سيّارات منظومهي شمسي دلالت ميكند، كه قسمتي از ستارگان همچون خورشيد نظر به عالم آخرت دارند، و نه تنها بدون وظيفه نيستند، بلكه خورشيدهاي عوالم باقياند.
اي واجب الوجود! اي واحد احد!
اين ستارگان شگفت انگيز، اين خورشيدهاي عجيب، و اين ماهها در مُلك تو در سماوات تو تحت فرمانت و با قوَّت و قدرتت و با تدبير و اداره تو به تسخير در آمده، امورشان تنظيم شده و وظيفهيي برعهده گرفتهاند. همه آن اجرام عُلوي، خالقي را تسبيح ميگويند كه آنها را آفريده، به چرخش در آورده و اداره ميكند؛ او را تكبير ميگويند و با لسان حال "سبحان الله" و "الله اكبر" سر ميدهند. من نيز با تمام تسبيحات آنان تو را تقديس ميكنم.
اي كه به دليل شدت ظهورش پنهان است و اي كسي كه به دليل عظمت كبريايش در خفا قرار دارد؛ اي قدير ذوالجلال، اي قادر مطلق! با درسي كه از قرآن حكيم گرفتم و تحت تعليم رسول اكرم(ص)، دريافتهام هم چنانكه آسمانها و ستارگان بر موجوديت و وحدت تو گواهي ميدهند،فضاي لايتناهي نيز با ابرها و رعدها و برقها و وزشها و بارشهايش بر وحدت و وجوب وجودت شهادت ميدهند.
آري، ابر بيجان و بيادراك، باران را كه آب حيات است به سوي ذي حياتان نيازمند گسيل ميدارد و اين با رحمت و حكمت تو انجام ميگيرد، تصادف آشفته نميتواند دخالتي داشته باشد.
صاعقه كه كاملترين نوع برق است به فوايد روشنايي اشاره دارد و ما را به استفاده از آن تشويق ميكند؛ و قدرت تو را در فضا به خوبي نشان ميدهد.
رعد كه آمدن باران را بشارت ميدهد و آسمان پهناور را به سخن وا ميدارد و با سر و صداي تسبيحات خود آن را به لرزه در ميآورد، با لسان قال سخن ميگويد، و تو را تقديس ميكند و بر ربوبيتت گواهي ميدهد.
بادها هم، وظايف بسياري چون رسانيدن لازمترين نياز ذي حياتان ـ كه از نظر استفاده بسيار آسان بوده ـ (يعني) نفس دادن و راحتي رساندن به نفوس را بر عهده دارند. آنها پهنه آسمان را گويي بر اساس حكمتي تبديل به لوحهي محو و اثبات ميكنند و آن را به صورت تختهيي در ميآورند كه كسي چيزي روي آن
مينويسد و بعد پاك ميكند. بادها به اين ترتيب بر فعاليت قدرتت اشاره دارند و بر وجودت گواهي ميدهند. نيز رحمتي كه به موجب مرحمت تو از ابرهاي فشرده به سوي ذي حياتان منتقل ميگردد با قطراتي موزون و منظم، كلمهوار بر وسعت رحمت و شفقت فراگيرت گواهي ميدهد.
اي متصرِّف فعال و اي فياض متعال! ابر و برق و رعد و باد و باران كه بر وجوب وجود تو شهادت ميدهند با اينكه از نظر كيفيت از هم دور و از نظر ماهيت مخالف يكديگرند، در هيأت مجموعهشان به سبب يگانگي و همبستگي و همياري در وظايفِ هم، با قوت تمام بر وحدت و يگانگيات اشاره دارند؛ و بر شكوهمندي ربوبيتت كه پهنه آسمان را محشر شگفت انگيزي قرار داده و در روزهايي آن را چندين بار پر و خالي ميكند، و بر عظمت قدرتت كه آسمان گسترده را چون لوحي وسيع براي نوشتن و اسفنجي پر آب نمود تا زمين را با آن آبياري كند، اشاره دارند و به همين صورت بر وسعت بينهايت حاكميت و رحمتت كه به تمام مخلوقات روي زمين و آن سوي پرده آسمان نظر دارد و آن را اداره و به تمام امورشان رسيدگي ميكند، دلالت ميكنند.
هوايي كه در فضاست در چنان وظايف حكيمانه و ابر و باران با چنان فوايد عالمانهيي به كار گرفته شدهاند كه اگر علمي محيط و حكمتي شامل بر هر چيز نبود، چنان چيزي امكان نداشت.
اي فعّال لما يريد!
قدرت تو كه همواره با فعاليتات در جو آسمان نمونهيي از حشر و قيامت را نشان ميدهد، تابستان را به زمستان و زمستان را به تابستان تبديل ميكند، عالمي را ميآورد و عالم ديگري را روانه غيب ميكند، اشاره بر اين حقيقت دارد كه دنيا را مبدل به آخرت خواهد كرد و شئونات سرمدي را در آخرت نشانمان خواهد داد.
اي قدير ذوالجلال! هوايي كه در جو آسمان است، ابر و باران، رعد و برق همه در تملك تواند، مُسخر امر و قوت و قدرت تواند و تو هر كدامشان را موظف به كاري كردهيي. اين مخلوقات آسماني كه به لحاظ ماهيت از هم دورند، امر كننده و حكم كننده خود را كه فرامين سريع و آني و پر شتاب او، آنها را به اطاعت ميخواند تقديس ميكنند و رحمتش را حمد و ثنا ميگويند.
اي خالق ذوالجلال ارض و سماوات!
با تعليم قرآن حكيمات و درسي كه از رسول اكرم (ص) گرفتهام ايمان آورده، دانستم كه: چگونه آسمان با ستارگانش و هر آن چه در فضا هست بر وجوب وجود و يگانگي و وحدت تو گواهي ميدهند؛ به همين ترتيب زمين با تمام مخلوقات و احوالش بر موجوديت تو و وحدتت به تعداد موجودات گواهي ميدهد و اشاره ميكند.
آري، هيچ تحولي در زمين و هيچ تغيير و تحولي در پوشش درختان و حيوانات كه سالانه اتفاق ميافتد (جزيي يا كلي) نيست كه با نظم خود بر وجود و يگانگي تو اشاره نكند.
هيچ حيواني نيست كه با رزق رحيمانهيي كه به نسبت ضعف و نيازش ميدهي و جهازاتي كه با توجه به نيازهاي زيستياش، حكيمانه در اختيارش ميگذاري، بر هستي و وحدت تو گواهي ندهد.
هيچ يك از نباتات و حيواناتي كه در بهار و در مقابل ديدگانمان خلق ميشوند نيست كه با صُنع عجيب و زيورهاي لطيف و تشخُّص كامل و نظم و ترتيب خود معرّف تو نباشد.
نباتات و حيواناتي كه روي زمين را پر كردهاند و از عجايب و معجزات قدرت تو هستند از تخمها و تخمكها، قطرهها و حبهها و دانههاي كوچك و هستههايي محدود كه ماده اصلي آنها واحد و مشابه هم است، به صورت كامل، زيبا، داراي صفت مشخصه، و بدون هيچ خطايي آفريده ميشوند؛ اين امر چنان شهادتيست
بر وحدت و حكمت و وجود صانع حكيم و قدرت لايزال او كه از دلالت نور بر وجود خورشيد محكمتر و روشنتر است.
هيچ عنصري اعم از هوا، آب، نور، آتش و خاك نيست كه به رغم عدم ادراك، وظايف خود را در نهايت ادراك به انجام نرساند و با وجود بساطت و خصلت استيلاجويانه و بينظم بودن به نحوي كه در هر جا پراكنده ميشوند، ميوهها و محصولاتي كاملاً منظم و متنوع از خزانه غيب نياورد؛ اينان همه بر يگانگي و وجود تو گواهي ميدهند.
اي فاطر قدير! اي فتاح علام! اي فعال خلاق!
همانطور كه زمين با تمام سكنهاش بر واجب الوجود بودن خالقش گواهي ميدهد، با مُهري كه بر چهره خود و سكنهاش دارد بر وحدت و احديت تو اي واحد احد، اي حنان منان، اي وهاب رزاق گواهي ميدهد و با يكي بودن و با هم بودن و در درون هم بودن و هم ياريشان نيز از لحاظ يگانگي اسماء و افعال ربوبيِ ناظر بر آنها به درجه بداهت بر وحدت و احديت تو به تعداد موجودات گواهي ميدهند. زمين چون اردوگاه و نمايشگاه و آموزشگاهيست كه در آن تمام امكانات مورد نياز چهار صد هزار گونه حيوانات جدا جدا عطا ميشود؛ اين امر بر شكوه ربوبيت و احاطه قدرت تو دلالت دارد؛ به همين ترتيب رزق همه ذي حياتان به تفكيك و در زمان معين از خاكي خشك و بسيط رحيمانه و كريمانه عطا ميشود؛ نيز همه افراد بيشمار مذكور در تسخير كاملِ اوامرِ ربانيهاند و از او اطاعت ميكنند؛ اينها نشانگر شمول رحمت و احاطه حاكميتت بر همه چيزهاست.
ادارهي قافله مخلوقاتي كه در زمين تحول مييابند، مرگ و حيات مداوم آنها و تدبير كليه امور حيوانات و نباتات بر علمي دلالت دارد كه به همه چيز تعلق مييابد و نشان از حكمتي بيپايان دارد كه بر همه چيز حكم ميراند و اين گواهيست بر محيط بودن علم و حكمت تو.
انسان نيز كه قادر به تصرف در موجودات ميباشد، و در مدتي كوتاه بر روي زمين وظايف بيشماري را انجام ميدهد با استعداد و وسايل معنوياي تجهيز شده است كه گويي قرار است براي زماني بسيار طولاني زندگي كند؛ البته و بيترديد عمر كوتاه و غم انگيز و زندگي آميخته با دلتنگيهاي او در اين دنياي پر بلا و فاني، آموزشگاه، اردوگاه و نمايشگاه موقت زمين، گنجايش اين مقدار از اهميت، هزينههاي فراوان، تجليات بيپايان ربوبي، خطابهاي سبحاني بيحد و حصر و احسانهاي الهي فراوان را ندارد. انسان براي عمري ديگر كه ابديست و دار سعادتي كه باقيست آفريده شده است و اين مطلب بر احسانهاي اخروي عالم بقا اشارت دارد و بر آن گواهي ميدهد.
اي خالق كل شي!
تمام مخلوقات روي زمين در مُلك تو، در زمين تو، با حول و قوت تو و با قدرت و اراده و علم و حكمت تو اداره ميشوند و مُسخر تو هستند. ربوبيتي كه فعاليتش بر روي زمين مشاهده ميگردد چنان احاطه و شمولي دارد و نحوه اداره و تدبير و تربيت او چنان كامل و حساس است و افعالش در هر سو چنان واحد و توأم و مشابه است كه نشان ميدهد ربوبيت و تصرفي در حكم كلييي كه انقسامش غيرممكن بوده و كلي كه قبول جزء نميكند وجود دارد. زمين با تمام سكنهاش با زبانهاي بيشمار ظاهرتر از لسان قال، خالق خود را تقديس ميكند و تسبيح ميگويد و با لسان حالِ نعمتهاي بينهايتش، رزاق ذوالجلال را حمد و ثنا و مدح ميگويد.
اي ذات اقدسي كه به دليل شدت ظهور وعظمت كبريا پنهان هستي! با تمام تقديسها و تسبيحهاي زمين، تو را از نقصان و عجز و شريك تقديس ميكنم و با تمام تحميدات و ثناهايش تو را حمد و ثنا ميگويم.
اي ربُّ البَرِّ و البحر! با درسي كه از قرآن و تعليمي كه از رسول اكرم (ص) گرفتهام دانستم:
همانطور كه آسمانها و فضا و زمين بر وحدت و وجود تو شهادت ميدهند،درياها و نهرها و چشمهها و رودها بر وجوب وجود و يگانگي تو به طور بديهي گواهي ميدهند.
آري، هيچ موجودي و حتي هيچ قطرهيي در درياها كه مانند ديگ بخار منبع عجايب دنياي ما هستند، يافت نميشود كه با وجود و نظم و منافع و وضع خود خالقش را نشناساند.
همه مخلوقات عجيبي كه روزيشان در ميان دانههاي ساده شن يا در آبي معمولي بدانها داده ميشود، يا حيوانات دريايي كه خلقتشان آكنده از نظم است، به ويژه نوعي از آنها كه با ميليونها تخمي كه ميگذارد درياها را به وجد ميآورد، با نوع آفرينش و وظيفهيي كه بر عهده دارند و با نشو و نما و تدبير و تربيتشان به آفريدگار اشاره ميكنند و بر رزاق گواهي ميدهند. همچنين در دريا هيچ گوهر زيبا، باشكوه، و گرانبهايي نيست كه با خلقت جميل و فطرت جذاب و خاصيت نافع خود، تو را نشناسد و نشناساند.
آري، آنها يك به يك گواهي ميدهند و در هيأت مجموعه نيز همگي با هم، آميخته در هم، با مُهر خلقت و وحدتي كه دارند و سهولتي كه در آفرينش آنها هست و تعداد واقعاً كثيرشان، بر يگانگي تو شهادت ميدهند. كرهي زمين را به همراه خشكيهايش و درياهايش كه اين خشكيها را احاطه كرده، معلق نگاه داشته، و بدون آن كه بريزند و متلاشي شوند به دور خورشيد گردانده، و خاك را استيلا نداده؛ و از شني ساده و آب، حيوانات و جواهر متنوع و منتظم را خلق كرده، و تدبيرشان را ديده و ديده نشدن جنازههاي فراوان در حالي كه ايجاب ميكند؛ كه هر طرف زمين را احاطه كرده باشند؛ همه به تعداد موجودات روي زمين بر هستي تو و واجب الوجود بودنت اشاره دارند و گواهي ميدهند.
همچنان كه دلالت اينان بر شكوه سلطنت ربوبي و عظمت قدرتت كه بر همه چيز احاطه دارد بسيار آشكار است، ستارگان عظيم در آسمان تا ماهيهاي بسيار
ريزي كه در اعماق درياها با نظمي خاص روزي داده ميشوند نيز بر رحمت بيمنتها و حاكميت بينهايت گستردهات گواهي ميدهند و با نظم و فايده و حكمتهايي كه دارند و با ميزان و موازنه خود بر علم تو كه بر هر چيز محيط است و بر حكمتت كه شامل همه چيزهاست اشاره ميكنند.
وجود درياي رحمت تو براي مسافران مهمان سراي دنيا و مُسخر بودنش براي انساني كه در سير و سياحت است و با كشتي از آن بهره ميبرد، اشاره است بر مسافراني كه شبي را در توقف گاهي ميمانند و ذاتي كه در همان يك شب هداياي فراوان دريايي به آنها اكرام ميكند؛ و اين كه او در مقر سلطنت ابدياش چنان درياهاي رحمت ابدي دارد كه اينها نمونههاي كوچك و فاني آن ميباشند. وجود كاملاً شگفت انگيز درياها در اطراف زمين، و رسيدگي دقيق به امور مخلوقات موجود در آنها، بالبداهه نشان ميدهد، كه فقط با قوه و قدرت تو و فقط با اداره و تدبير توست كه در ملك تو مسخر تواند و با لسان حال خويش خالقشان را تقديس كرده "الله اكبر" ميگويند.
اي قدير ذوالجلالي كه كوهها را براي سفينه زمين ستونهايي با خزاين قرار دادي!
با تعليمي كه از رسول اكرم (ص) و درسي كه از قرآن حكيم گرفتم دانستم: درياها همانطور كه با تمام شگفتيهايشان تو را ميشناسند و ميشناسانند؛كوهها نيز با حكمتها و خدماتي چون كاستن از تأثيرات زلزله كه موجب سكونت زمين شده و با بيرون راندن تلاطم داخلي، سكوت و آرامشش را تأمين ميكنند، و با رهايي زمين از استيلاي درياها، و تصفيه هوا از گازهاي مضر و تأمين ذخيره آب، و با نگهداري و محافظت از معادن مورد نياز ذي حياتان، تو را ميشناسند و ميشناسانند.
آري، انواع سنگهاي موجود در كوهها و اقسام مختلف موادي كه علاج بيماريهاي گوناگون ميباشند و مواد متعدد معدني كه مورد نياز ذي حياتان مخصوصاً انسان است و گروه نباتات كه كوهها و صحراها را با گلهايشان تزيين
ميكنند و با ميوههايشان به وجد ميآورند، همه و همه با حكمتهايي كه تصادف بودنشان غير ممكن است با نظم خود و با حُسن خلقت و فوايدشان و به ويژه با تشابه ظاهري كه برخي مواد معدني مانند نمك، جوهر ليمو، سولفات و زاج دارند، اما طعمشان بسيار متفاوت است، مخصوصاً انواع مختلف گياهان كه از خاكي ساده و معمولي حاصل ميشوند و گلها و ميوههاي گوناگوني ميدهند؛ اينها همه بالبداهه بر وجوب وجود قديري لايزال، حكيمي كه حكمتش بينهايت است، رحيم و كريم و صانعي كه رحمت و كرم و صُنعش لايتناهيست شهادت ميدهند و در عين حال با هيأت مجموعه خود نيز با نقاطي همچون وحدتِ سرپرستي، وحدتِ تدبير و وحدتِ منشأ و مسكن و آفرينش و صنع، و با هماهنگي و يكساني و وفور و سهولت و كثرت و سرعت در سازندگي بر يگانگي و احديت صانع اشاره ميكنند.
انواع مصنوعات موجود در سطح كوهها و درونشان، در هر نقطهيي از زمين در لحظهيي ايجاد ميشوند، به گونهيي واحد، دور از خطا، در غايت كمال و سرعت، بدون آنكه كار يكي مانع ديگري شود؛ كوهها در عين آميختگي با ساير انواع بدون اينكه به هم بياميزند، ايجاد ميشوند و اين دلالت دارد بر شكوه ربوبيت تو و عظمت قدرتي كه انجام هيچ كاري برايش گران نيست؛ به همين ترتيب پوشاندن سطح و درون كوهها با درختان و گياهان و مواد معدني موزون طوري كه جوابگوي نيازهاي بيشمار همه آفريدگان ذي حيات روي زمين، حتي امراض متنوع آنها يا ذوقها و تمايلات گوناگونشان باشد و مُسَخَّر كردن اين نعمتها به نيازمندان، بر رحمت گسترده و بيمنتهاي تو و وسعت بينهايت حاكميتت دلالت دارد و وجود موادي كه در طبقات زيرين خاك در تاريكي و به صورت مختلط پنهان است و با دانايي و بينايي و بدون خطا و به شكل منظم نسبت به نيازها ظاهر ميگردند، بر احاطه علمي تو كه بر هر چيز تعلق مييابد و شمول حكمتت كه تنظيم كننده همه امور است و همه چيز را در بر ميگيرد دلالت دارد، و ايجاد داروهاي كوهستاني و ذخيره سازي مواد معدني اشاره و دلالت آشكاريست بر محاسن تدابيرِ كريمانه و رحيمانه ربوبيت و لطايف محتاطانه عنايتت.
كوههاي بزرگ براي مهماناني كه در سراي اين جهان مسافرند انبارهاي عظيم ذخايري جهت تأمين نيازها و احتياجاتشان در آينده هستند، مخازن كاملِ بسياري از گنجينههاي مورد نياز كه ممكن است به كارشان آيد؛ لذا اشارتي و بلكه دلالتي يا شهادتي هستند بر اين كه صانعي چنين كريم و مهمان نواز، حكيم و مهربان، قدير و ربوبيت پرور، قطعاً براي مهمانان عزيزش در عالم ابدي، داراي احسانهاي ابدي و خزاين جاودان است. در برابر كوههاي اين جهان، در آنجا ستارگان چنين وظيفهيي را بر عهده دارند.
اي قادر كل شي!
كوهها و مخلوقات موجودشان، در ملك تو و با قوت و قدرت و علم و حكمت تو مُسخر و انباشته شدهاند. آنها خالقشان را كه چنين تسخيرشان كرد و بدانها وظيفه داد تقديس ميكنند و تسبيحش ميگويند.
اي خالق رحمن و اي رب رحيم!
با تعليم رسول اكرم (ص) و درسي كه از قرآن حكيم فرا گرفتم دانستم: همانطور كه فضا و زمين و آسمان و كوه و دريا با مخلوقاتشان تو را ميشناسند و ميشناسانند، تمامدرختان و گياهان روي زمين نيز با برگها و گلها و ميوههايشان بالبداهه تو را معرفي ميكنند و خود ميشناسند.
برگ درختان و گياهان كه در حركت ذكريه جذبه دارانهي خويشاند، و گلهايشان كه با زيبايي خود اسماء صانع را توصيف و تعريف ميكنند، و ميوههايشان كه بر اثر لطافت و تجلي مرحمت خنداناند غير ممكن است ناشي از تصادف باشند؛ نظمي در صنعتي متعالي، ميزاني در نظم، زينتي در ميزان، نقشهايي در زينت، رايحههايي دلنشين و جداگانه در نقشها، و طعمهاي مختلف ميوهها در رايحهها بالبداهه بر وجوب وجود صانعي بينهايت كريم و رحيم شهادت ميدهند؛ به همين ترتيب موارد مذكور در هيأت مجموعه خود و با نقاطي همچون وحدت و همبستگي در كل زمين، تشابه و مشابهت در سكه خلقت،
تناسب در تدبير و اداره امور، موافقت در افعال ايجاديِ متعلق به مخلوقات و اسماء رباني، اداره افراد بيشمار صد هزار نوع مذكور به يكباره و بدون آن كه خطايي صورت گيرد، همه بالبداهه بر وحدت و احديت صانع واجب الوجود شهادت ميدهند.
چنانكه آنها بر وجوب وجود و يگانگيات شهادت ميدهند، اعاشه و ادارهي افراد بيشمار لشگر ذي حياتان ـ كه متشكل از چهارصد هزار ملت مختلف بر روي زمين بوده ـ و ايجاد بينقصشان بدون خطا و هرج و مرج، بر شكوه وحدانيت ربوبيتت و عظمت قدرتت كه موجب آفرينش بهار به آساني خلق يك گل ميگردد و به همه چيز تعلق مييابد دلالت دارد؛ به همين ترتيب به وسعت بينهايت رحمتت كه انواع و اقسام خوراكيها را در هر سوي زمين پهناور براي بيشمار حيوان و انسان تأمين ميكند، اشاره كرده و جريان امور بيحد و حصر و اِنعامها و ادارهها و اعاشهها و افعالي كه در نهايت نظم و ترتيب به انجام ميرسند و اينكه همه چيز حتي ذرات كوچك، مطيع و مُسخر اوامر و اجرائات مذكور هستند، به يقين بر وسعت بيانتهاي حاكميتت دلالت دارند. اينكه همهي امور مربوط به شاخ و برگ و ريشه و ميوه و گل درختان و گياهان با بينايي و دانايي، و ناظر بر فوايد و مصالح و حكمتها به انجام ميرسد مطلبيست كه بر علم محيط تو و شمول حكمتت بر هر چيز كاملاً آشكارا دلالت دارد و با انگشتان بيشمار اشاره ميكند؛ و بر زيبايي صُنع تو كه در غايت كمال است و كمال نعمتت كه در نهايت جمال قرار دارد با زبانهاي بيشمار ثنا و مدح ميگويند.
در اين سرسراي گذرا و مهمانكده فاني در مدتي كوتاه و عمري اندك، احسانها و نعمتهاي با ارزش و اكرامها و پذيراييهايي كه با دستان درختان و گياهان صورت ميگيرد همه اشارهاند و گواهي ميدهند، كه ذات رحيم و كريم قدرتمندي كه در اينجا چنين با محبت به مهمانانش رسيدگي ميكند تمام احسانها و ضيافتها را براي شناساندن خود و براي اينكه بندگان، او را دوست بدارند معمول ميدارد؛ براي جلوگيري از عكس مطلب و براي اينكه آفريدگانش نگويند "شيرينياش را به ما چشاند اما قبل از اينكه تناول كنيم از بينمان برد"
و باعث نشوند ديگران نيز چنين بيانديشند و براي اينكه سلطنت الوهيتاش همچنان باعظمت بماند و منكر رحمت بيمنتهايش نشوند و اجازه انكارش را به ديگران نيز ندهند و براي اينكه دوستانش را به سبب محروميت، تبديل به دشمن نكند قطعاً در جهاني ماندگار و دياري باقي براي بندگان جاودانش از خزاين و جنات ابدي متناسب با بهشت جاودان، درختان پرثمر و نباتات پرگل فراهم كرده است. آنچه در اين جهان ديده ميشود نمونههايي براي نشان دادن به مشتريان ابديست.
درختان و گياهان همگي با كلمات برگ و گل و ميوههايشان تو را تقديس ميكنند و تسبيح و تحميد ميگويند؛ هر يك از آن كلمات نيز جداگانه تو را تقديس ميكنند؛ به ويژه ميوهها به صورتي بديع در حالي كه ماده آنها بسيار متفاوت، صنعتشان شگفت انگيز و دانههايشان فوقالعاده است، چون طبقهاي خوراكي به دست درختان داده شده و بر سر گياهان گذاشته ميشوند و به منظور ارسال براي ذي حياتان مهمان، تسبيحاتشان كه به لسان حال بود در حالت ظهور به مرتبه لسان قال در ميآيد. همه آنها در ملك تو و با قوه و قدرت تو، با اراده و احسان تو و با حكمت و رحمت تو مُسخر شدهاند و مطيع همه اوامرت هستند.
اي صانع حكيم و اي خالق رحيم! اي كه بر اثر شدت ظهور پنهان هستي و به دليل عظمت كبريايت ديده نميشوي! به زبان همه برگها و گلها و ميوههاي درختان و گياهان و به تعداد تمام آنها تو را از ناتواني و عجز و داشتن شريك تقديس ميكنم و حمد و ثنايت ميگويم.
اي فاطر قدير! اي مدبّر حكيم! اي مربي رحيم! با تعليم رسول اكرم (ص) و درسي كه از قرآن حكيمات گرفتم دانستم و ايمان آوردم كه درختان و گياهان تو را ميشناسند و به همين ترتيب صفات قدسي و
اسماي حسناي تو را به ديگران ميشناسانند. نيز هر يك ازانسانها و حيوانها به عنوان گروهي از ذي حياتان كه داراي روح ميباشند با اعضاي داخلي و خارجي موجود در بدن خود كه مانند ساعتهاي كاملاً دقيق و منظم كار ميكنند و به كار گرفته ميشوند، و با جوارح و حواسي كه با نظمي بسيار پيچيده و ظريف، ميزاني كاملاً حساس و با فايدههايي بسيار مهم در وجودشان قرار داده شده و با اعضايي كه با آفرينشي كاملاً ماهرانه در پيكرشان نهاده شده و با تفريشي در غايت حكمت و موازنهيي بسيار دقيق خلق شدهاند، بر وجوب وجود تو و تحقق صفاتت گواهي ميدهند، زيرا قدرت كور و طبيعت بيادراك و تصادف سرگردان، نميتواند در صُنعي تا اينحد ظريف و آگاهانه و عالمانه و حكمتي چنين مدبِّرانه و در اوج توازن دخالتي كند؛ نه، آفرينش نميتواند كار آنها باشد، اين امكان ندارد. اينكه مخلوقات به خودي خود آفريده شده باشند نيز صدبار محال در محال است. زيرا در آن صورت هر ذره از وجود انسان بايد هر چيز دخيل در شكل گيري وجودش را بداند و حتي ميبايست از همه چيزهاي مرتبط با او در جهان خبر داشته باشد، آن را ببيند و داراي دانشي و قدرتي فراگير (هم چون علم و قدرت اله) باشد. در آن صورت ايجاد بدن انسان به او سپرده ميشود و ميتوان گفت به خودي خود موجود ميشود.
وحدت تدبير و اداره، و وحدتِ نوعيه و جنسيهي هيأت مجموعهي (انسان و حيوان)، و يگانگي خاتم فطرتي كه در مشابهت نقاطي چون گوش و چشم و دهان مشاهده ميگردد، و اتحاد در سكهي حكمتي كه در سيماي افراد هر نوع ديده ميشود و همبستگييي كه در اعاشه و ايجاد وجود دارد. هيچيك از چنين كيفياتي نيست؛ مگر اينكه بر وحدت تو شهادت قطعي ميدهد. در هر يك از موارد ذكر شده تجلي اسماء ناظر بر كائناتت را ميتوان مشاهده كرد كه بر احديت موجود در واحديتات اشاره دارد.
صدها هزار نوع از حيوانات و انسانهايي كه بر روي زمين پراكندهاند چون لشكري منظم و مطيع و مجهز و تحت فرمان كه كوچكترين تا بزرگترينشان
را شامل ميشود، از فرامين دقيق ربوبي تبعيت ميكنند و بدين ترتيب بر شكوه ربوبيت دلالت دارند؛ نيز با اينكه كثيرند و بسيار با ارزش و در غايت كمال، وجود يافتنشان سريع است و در عين حال كه از بينهايت صنعت برخوردار ميباشند، آفريدنشان بسيار سهل است؛ آنها با چنين حقايقي بر عظمت قدرت تو دلالت دارند و بر رحمت گستردهات اشاره دارند كه رزق ميكروب تا كرگدن، كوچكترين حشره تا بزرگترين پرنده را از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب تأمين ميكني، و هر كدامشان همچون سربازي مطيع به وظيفه فطري خود عمل ميكنند و روي زمين در هر بهار به جاي همه آنهايي كه در فصل پاييز مرخص شده بودند اردوگاهي براي آن لشكر ميشود و همه از نو زير پرچم قرار ميگيرند، كه همگي بر وسعت بينهايت حاكميتات دلالت دارند. هر يك از حيوانات به عنوان نسخهيي كوچك و نمونهيي مختصر از عالم هستي با علمي به غايت عميق و حكمتي به غايت دقيق خلق شدهاند به نحوي كه اجزاي تركيبي آنها در هم نميآميزد و شكل و ظاهر هر كدامشان جدا جدا عاري از خطا و دور از هر گونه سهوي و بدون نقصان ايجاد ميگردد. اين امر به تعداد موجودات مزبور دلالت ميكند بر اينكه علم تو بر هر چيز احاطه دارد و حكمتات همه چيزها را شامل ميشود. هر يك از آنها با خلقت زيبا و هنرمندانه خود معجزه صُنع و نمونه خارقالعادهيي از حكمت تو ميباشند و بر كمال حُسن صُنع ربّاني ـ كه علاقه وافري بدان داري و خواهان ديده شدنش هستي ـ و بر زيبايي كامل آن اشاره دارد؛ و هر يك از آنها مخصوصاً نوزادانِ به غايت دوست داشتني، با تغذيه دلنشينشان از لحاظ تأمين خواستهها و نيازهايشان اشارات بيشماري بر جمال به غايت زيباي عنايت تو محسوب ميشوند.
اي رحمان رحيم! اي صادق الوعد الامين! اي مالك يوم الدين! با تعليم رسول اكرمات (ص) و ارشاد قرآن حكيمات دانستم كه برگزيدهترين نتيجه عالم هستي، حيات است وبرگزيدهترين خلاصه حيات، روح است و برگزيدهترين قسم ذي روحان، ذي شعوران است و جامع ذي شعوران، انسان است
و سراسر كائنات نيز مُسخَّر حيات است و براي آن در حركت است. ذي حياتان مُسخر ذي روحاناند و براي آنان به دنيا آورده ميشوند؛ و ذي روحان مُسخر انسانها هستند و آنها را ياري ميكنند. انسانها فطرتاً آفريدگار خويش را بسيار دوست دارند؛ آفريدگارشان نيز آنها را دوست دارد و هم علاقمند است به هر وسيله كاري كند كه او را دوست داشته باشند. استعداد انسان و عوامل معنوي او ناظر بر جهاني ابدي و حياتي جاودان است. قلب و ادراك انسان با تمام توان خواهان بقاست و زبانش با دعاهاي بيشمار براي جاودانگي نزد خالق خود التماس ميكند، البته و در هر حال او انسانهايي را كه دوست دارند و دوست داشته ميشوند، محبوب و مُحباند نميميراند، بدون اينكه حياتي دوباره به آنها بدهد؛ در حالي كه آنها را براي محبتي ابدي آفريده است در واقع نميبايست آنها را با عداوتي ابدي برنجاند. حكمت او ادامه حيات سعادتمندانه آنها را در عالم ابدي ديگري اقتضا ميكند و براي همين انسان را به اين دنيا فرستادهاند تا تلاش كند و شايستگي عالم ابدي را به دست آورد. انسان با تجلي اسماء جلوه گر بر او در اين دنياي فاني و كوتاه مدت، آيينه اسماء مذكور در عالم بقا ميشود و اين اشاره است بر اين نكته كه انسان مظهر تجليات ابدي اسماء خواهد شد.
آري، دوست صادقِ آنچه جاودانه است، جاودان خواهد شد؛ و آيينه ذي شعورِ (خدايِ) باقي، لازم است باقي شود.
از روايات صحيحه دانسته ميشود كه روح حيوانات باقي ميماند، و در برخي موارد خاص حيواناتي مانند هدهد و مور سليمان (ع)، ناقه صالح (ع)، و سگ اصحاب كهف به لحاظ روحي و جسمي توأمان به عالم باقي ميروند و هر نوع، جسدي خواهد داشت تا گاه گاهي از آن استفاده كند؛ علاوه بر روايات، اقتضاي حكمت و حقيقت و رحمت و ربوبيت نيز همين است.
اي قدير قيّوم!
تمام ذيحياتان و ذيروحان و ذيشعوران در ملك تواند و فقط با قوت و قدرت تو و اراده و تدبير تو و رحمت و حكمت توست كه تسخير فرامين ربوبيتت
هستند و با وظايف فطري مسؤول قرار داده شدهاند. قسمي از آنها نيز نه به دليل قدرت و توانايي انسان كه به سبب ضعف و عجز فطري او و به موجب رحمتات مُسخر انسان قرار داده شدهاند. آنها با لسان حال و قال صانع و معبود خود را از قصور و داشتن هرگونه شريك تقديس ميكنند و با حمد و سپاس براي نعمتهايش، هر يك عبادت خاص خود را به جا ميآورند.
اي ذات اقدسي كه به سبب شدت ظهور، پنهان هستي و به سبب عظمت كبريايت در حجاب قرار داري! نيت ميكنم با تسبيح همه ذي روحان تو را تقديس كنم و بگويم:
سُبْحانَكَ يا مَنْ جَعَلَ مِنَ الماءِ كُلَّ شَيءٍ حَيٍّ
يا رَبَّ العالمين! يا اِلهَ اَلاوَلينَ وَ الآخَرينَ! يا رَبَّ السَماواتِ وَ الارضين!
با تعليم رسول اكرم (ص) و درسي كه از قرآن حكيمات فرا گرفتم دانستم و ايمان آوردم چنان كه آسمان، فضا، زمين، برّ و بحر، درخت، گياه، و حيوان با تمام افراد و اجزا و ذراتشان تو را ميشناسند و بر هستي و يگانگيات گواهي ميدهند و بر آن دلالت و اشارت دارند، ذي حيات نيز كه عصاره كائنات است، انسان كه خلاصه ذيحيات است، انبيا و اوليا كه خلاصه انساناند، و عقول و قلوب كه خلاصه اصفيا ميباشند، به واسطه الهام و كشف و مشاهده و استخراج با قطعيتي به قوت صدها اجماع و تواتر بر وجوب وجود و وحدانيت و احديت تو گواهي داده، و از آن خبر ميدهند، و آنها همه با معجزات و كرامات و براهين يقيني خبر خود را اثبات ميكنند.
آري، هيچ خاطره غيبهيي كه در قلبها ناظر بر ذات هشدار دهنده از وراي پرده نهان باشد، و هيچ الهام صادقه ناظر بر ذات الهام كننده، و هيچ اعتقاد يقيني كه به صورت حق اليقين و كاشف اسماء حسني و صفات قدسيهات باشد، و هيچ قلب نوراني كه به واسطه عين اليقين، انوار واجب الوجود را در انبيا و اوليا مشاهده كند، و هيچ خرد منوري، نيست، كه آيات وجوبي آفريننده همه موجودات، و براهين وحدت او را در اصفيا و صديقين با علم اليقين تصديق نكند
و بر وجوب وجود تو و صفات قدسيهات و وحدت و احديت و اسماء حسني تو شهادت ندهد، دلالت نكند و اشارتي نداشته باشد. به ويژه معجزات روشني كه خبرهاي رسول اكرم (ص) را به عنوان زبده و رييس و امام همه انبيا و اوليا و اصفيا و صديقين تصديق ميكنند؛ و هيچ يك از حقايق عاليه كه بيانگر حقانيت او ميباشند، و هيچ يك از آيات توحيدي و قاطع قرآن معجز بيان كه خلاصه خلاصه همه كتابهاي حقيقي و مقدس ميباشند، و هيچ يك از مسايل قدسي مرتبط با مسايل ايماني در قرآن، نيست، كه بر وجوب وجود تو و صفات قدسيات و وحدت و احديت و اسماء و صفاتت گواهي ندهد و دلالت و اشاره نكند!
صدها هزار مخبر صادق با استناد به معجزات و كرامات و حجتهايشان بر وجود و يگانگي تو گواهي ميدهند، و در عين حال با اجماع و اتفاق نظر از درجه حشمت ربوبيتت ـ كه كليات امور عرش اعظم محيط بر همه چيز، تا اطلاع از جزييترين و پنهانيترين خاطرهها و آرزوها و درخواستهاي قلب را اداره ميكندـ خبر ميدهند، و از درجهي عظمت قدرتت كه در همه چيز جريان دارد؛ خبر ميدهند و آن را اثبات ميكنند؛ قدرتي كه در برابر ديدگان ما اشياي مختلف و بيشمار را به يكباره ميآفريند، به نحوي كه هيچ كاري مانع كار ديگر نميگردد و بزرگترين چيز به سهولت خلق كوچكترين مگس، آفريده ميشود.
آنها با معجزات و حجتهاي خود از وسعت بينهايت حاكميت او خبر داده، و اثبات ميكنند كه خداوند با رحمت بينهايت گستردهاش كائنات را براي ذي روح مخصوصاً انسان، سرايي كامل قرار داد و بهشت و سعادت ابدي را براي جن و انس حاضر نمود، و رسيدگي به كوچكترين جاندار را فراموش ننمود و براي تلطيف و جلب اطمينان ناتوانترين قلبها كوشيد؛ هم چنين انواع مخلوقات از ذرات تا سيارات را مطيع امر خود ساخت، آنها را مُسخر نمود و به هر يك وظيفهيي داد. نيز كائنات را در حكم كتاب بزرگي قرار داد كه به تعداد اجزايش داراي رساله است و در كتاب مبين و امام مبين كه دفاتر لوح محفوظ به شمار ميروند سرگذشت همه موجودات را قيد نمود و برنامه و خلاصه همه درختها را در دانههايشان قرار داد و تاريخچه حيات
ذي شعوران را با نظم و ترتيب و بيهيچ خطايي در حافظهها نهاد، اينها همگي بر محيط بودن علم او بر همه چيز اشاره دارند، لذا در هر موجود حكمتهاي فراوان قرار داد، حتي از يك درخت به تعداد ميوههايش نتيجه حاصل نمود، و در وجود هر جانداري به تعداد اعضا، و بلكه به تعداد اجزا و سلولهايش، مصالحي قرار داد؛ زبان انسان را در وظايف گوناگوني به كار گرفت و علاوه بر آن به تعداد طعم غذاها ميزانهايي در آن قرار داد؛ آنها با اجماع و به اتفاق شهادت ميدهند و دلالت و اشارت دارند كه حكمت قدسي او همه چيز را شامل ميشود، تجلي اسماء جمالي و جلالياش كه نمونههاي آن در اين دنيا مشاهده ميشود به درخشانترين وجه تا ابدالآباد ادامه خواهد يافت، و احسانهاي او كه نظايرش در اين جهان فاني رؤيت ميگردد به صورت درخشان در دار سعادت استمرار و بقا خواهد داشت و مشتاقاني كه موافق به ديدار اين امور در جهان مادي شوند در جهان آخرت نيز همراه و رفيق آنها خواهند بود.
در رأس همه رسول اكرم(ص) با استناد به صدها معجزه روشن، و قرآن حكيم با آيات قاطع خود، نيز انبيا كه اصحاب ارواح نيرهاند و اوليا كه اقطاب قلوب نورانياند و اصفيا كه ارباب عقول منورهاند، با استناد به كتابهاي مقدس و وعد و وعيدهايت كه مكرر بيان شده و با اعتماد به صفات و شئونات قدسيات چون جمال و جلال و حكمت و عنايت و رحمت و قدرت و عزت جلال و سلطنت ربوبيتات و با اعتقاد علم اليقيني و كشفيات و مشاهداتشان سعادت ابدي را به جن و انس بشارت ميدهند و اعلام ميدارند، و با ايمان گواهي ميدهند كه جهنم براي اهل ضلالت مهياست.
اي قدير حكيم! اي رحمان رحيم! اي صادق الوعد الكريم! اي قهار ذوالجلال و اي صاحب عزت و عظمت و جلال!
تو صدهزار بار مقدستر و بينهايت منزه و متعاليتر از آن هستي كه اهل ضلالت و كفر را، كه دوستان صادقت، وعدهها و صفات و شئونات تو را تكذيب ميكنند، و حشر را انكار ميكنند، تأييد كني! آنها مقتضيات قطعي سلطنت ربوبيات و دعاهاي
درخواستهاي بيشمار بندگان مقبولت را رد ميكنند؛ بندگاني كه تو آنها را دوست ميداري و آنها نيز با تبعيت از تو موجب خرسنديات ميشوند؛ گمراهان با كفر و عصيان و انكار وعدهات، تو را تكذيب ميكنند و متعرض عظمت كبرياي تو و عزت جلالت ميشوند و به حيثيت الوهيت تو اهانت ميكنند و شفقت ربوبيتت را متأثر ميكنند. عدالت و جمال و رحمت لايتناهيات را از چنين ظلم و وقاحت بيپاياني تقديس ميكنم! ميخواهم آيه
سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوًّا كَبِيرًا
را به تعداد ذرات وجودم بر زبان آورم! رسولان راستگو و واسطههاي راست كردار سلطنتات به صورت حق اليقين، عين اليقين و علم اليقين بر خزائن رحمت و ذخاير احسانت در عالم بقا و تجلي خارقالعاده جميل اسماء زيبايت ـ كه همگي در جهان آخرت ظهور ميكنند ـ شهادت و بشارت ميدهند و اشاره ميكنند. آنها با ايمان به بزرگترين شعاع اسم "حق"، حقي كه حامي و منبع و مرجع همه حقايق است، و همين حقيقت بزرگ حشريه ميباشد، به بندگانت درس ميدهند.
اي رب الانبياء و الصديقين! همه آنها در ملك تو و با فرمان و قدرت تو با اراده و تدبير تو با علم و حكمت تو مُسخر و موظفاند و با تقديس و تكبير و تحميد و تهليل، كره زمين را به محل وسيعي براي ذكر و كائنات را به مسجد بزرگي تبديل كردهاند.
پروردگارا! اي رب السموات و الارضين! اي آفريننده من و اي خالق كل شي!
به حق رحمت و حاكميت و حكمت و اراده و قدرتت كه آسمانها را با ستارگان، زمين را با هرچه دارد و مخلوقات را با تمام كيفياتشان مُسخر خود كردهيي، نفسم را مُسخر من گردان! مطلوبم را مُسخرم كن! براي خدمت به قرآن و ايمان قلب انسانها را مُسخر رساله نور گردان! ايمان كامل و حُسن عاقبت نصيب
من و برادرانم كن! همچنان كه دريا را مُسخر حضرت موسي (ع)، آتش را مُسخر حضرت ابراهيم (ع)، كوه و آهن را مُسخر حضرت داوود (ع)، جن و انس را مُسخر حضرت سليمان (ع) و شمس و قمر را مُسخر حضرت محمد (ص) نمودي، عقول و قلوب را مُسخر رساله نور گردان! من و طلبههاي رساله نور را از شر نفس و شيطان و عذاب قبر و آتش جهنم محافظت فرما و فردوس برين را نصيب مان كن! آمين، آمين، آمين!
سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ
وَ ءَاخِرُ دَعْواهُم أَنِ الحَمْدُ لله رَبِّ العالمينَ
اين درس را از قرآن، و جوشن كبير كه از مناجات نبويست، فرا گرفته بودم. اگر در ارائهي آن به عنوان عبادتي متفكرانه به درگاه پروردگار مهربانم قصوري مرتكب شده باشم، قرآن و جوشن كبير را شفيع قرار ميدهم و از رحمتش طلب عفو ميكنم.
سعيد نورسي
* * *
بخش پنجم
زندگي در دنـيزلي
گستره انتشار و موفقيتهاي رساله نور بهتدريج وسيعتر ميشود ... و شمار كساني كه رسالههاي نور را با اشتياق مطالعه ميكنند روز به روز فزوني مييابد. دشمنان پنهان اسلام كه شاهد قدرت خارق العاده رساله نور و نتيجهي تأثيرات آن ميباشند، باز هم حيلهيي انديشيده و با سوء نيت نسبت به رساله نور و مؤلفاش اين اتهام واهي را مطرح ميكنند: "بديع الزمان درصدد تشكيل يك جمعيت مخفيست، مردم را عليه دولت ميشوراند، در پي ريشه كن كردن همه انقلابها (ي آتاتركي) است، مصطفي كمال (آتاترك) را دجال و سفيان و نابود كننده دين مينامد و اين را با احاديث ثابت ميكند." آنها با بهانهها و نقشههايي از اين قبيل بديع الزمان و ١٢٦ طلبهاش را در سال ١٩٤٣ از كاستامونو به دادگاه جرايم سنگين در شهر دنيزلي ميفرستند.
تنها دليل زندان دنيزلي، انتشار رساله نور در اسپارتا و كاستامونو به عنوان مركز، همچنين ساير ولايات بود كه موجب افزايش علاقه روز افزون به دين ميشد. حتي مدت كمي پيش از زندان دنيزلي رساله "آيت الكبري" يا همان شعاع هفتم در استانبول به شكل مخفيانه منتشر شده بود. اين اثر نيز كه حقايق ايمان را به شيوهيي عالي شرح و توضيح ميدهد موجب نگراني كافران شد و آن را به عنوان يكي از دلايل واقعه دنيزلي دانستند.
سپس براي اينكه ببينند در كليات رساله نور موضوعي سياسي وجود دارد يا نه يك گروه كارشناسي متشكل از چند كارمند تشكيل ميدهند، و شروع به بررسي رسالهها و نامههاي توقيف شده ميكنند، اما
بديع الزمان ميگويد: "اين كارشناسان نا كارشناس نميتوانند رساله نور را بررسي كنند. در آنكارا يك هيأت علمي عالي تشكيل دهيد و فيلسوفان اروپا را بياوريد، آنها اگر جرمي يافتند من راضي به تحمل سنگينترين مجازاتها خواهم بود." لذا كليات رساله نور و همه نامههاي بديع الزمان در اختيار يك هيأت كارشناسي مركب از پروفسورها و علماي بزرگ در آنكارا گذاشته ميشود تا سطر به سطر آن را بررسي كنند. اين هيأت كارشناسي در نهايت اعلام ميكند: "بديع الزمان فعاليت سياسي ندارد. او در پي تشكيل جمعيت يا طريقت نيست. آثار او علمي و ايماني و تفسيري از قرآن است." از همين جا معلوم ميشود كه اتهامهاي وارده و ارجاع پرونده به دادگاه، بيدليل و مدرك و به بهانههاي ساختگي بوده است.
در نتيجه بديع الزمان دفاع پر شوري ميكند و دادگاه سرانجام به اتفاق آرا در تاريخ ١٦/٦/١٩٤٤ رأي بر بيگناهي او را طي حكم شماره ١٩٩/١٣٦ اعلام مينمايد. توقيف تمام ١٣٠ جزء كليات رساله نور منتفي شده و همه نسخههاي آن به صاحبانشان اعاده ميگردد. اداره اول كيفري دادگاه عالي تجديد نظر هم حكم بيگناهي صادر شده را طي نامهيي به تاريخ ٣٠/١٢/١٩٤٤ به اتفاق آرا تأييد كرده و حقانيت دعاوي رساله نور تبديل به قضييهيي مستحكم ميشود.
بديع الزمان سعيد نورسي و تعدادي از طلبههايش را بعد از ٩ ماه حبس، و صدور حكم بيگناهي، آزاد ميكنند. ليكن جناب سعيد نورسي را در زندان مسموم كرده و او با خطر مرگ مواجه ميشود، و با عنايت حضرت حق نجات مييابد اما متحمل ظلم و شكنجه و اهانتهايي ميشود كه در تاريخ براي كسي اعمال نشده است. بديع الزمان همانطور كه در همه دادگاههايي كه به تحريك منافقان پنهان عليه او تشكيل ميشد در اين دادگاه نيز كه براي اعدامش تشكيل داده بودند مرگ را هيچ دانسته و حق و حقيقت را بيهيچ پروايي فرياد ميكنند.
استاد بديع الزمان در زندان دنيزلي "رساله ثمره" را تأليف نمود. اين رساله سرانجام در ابتداي مجموعه "عصاي موسي" منتشر شد. او رساله ثمره را در دو روز جمعه تأليف كرد. همه طلبههاي نور كه در زندان بودند و زندانيان ديگر، رساله ثمره را كتابت نموده و با حقايق اين رساله روزهايي را سپري كردند. اجازه
ورود كاغذ به زندان داده نميشد، لذا رساله مذكور مخفيانه نوشته شد. مطالب آن را حتي روي قوطي كبريت نوشته و تحت چنين شرايطي فعاليت كردهاند.
از رساله بسيار مهم "ثمره" كه حاوي ده مسأله ميباشد به عنوان نمونه مسألههاي "ششم و هفتم" را در پايان بخش زندگي در دنيزلي (همين بخش) آوردهايم. به آنجا مراجعه كنيد.
* * *
بخشهايي از دفاعيات بديع الزمان سعيد نورسي در دادگاه دنيزلي
آري، ما يك جمعيتايم؛ جمعيتي كه در هر عصر و زماني ٣٥٠ ميليون عضو دارد و اعضايش در هر روز با پنج نوبت نماز خواندن، دلبستگي و علاقه خود را در كمال احترام به اصول و نظامهاي جمعيت نشان ميدهند. آنها بر اساس برنامه قدسي
إنَّمَا المُؤمِنُونَ إخْوَةٌ
و با دعاها و معنويات خود به ياري هم ميشتابند. بله ما افراد اين جمعيت بزرگ و مقدس هستيم. مسؤوليت ويژه ما نيز اين است كه حقايق ايماني قرآن را به صورت تحقيقي به آگاهي اهل ايمان برسانيم و آنها و خودمان را از نيستي هميشگي و زندان انفرادي در برزخ دائمي نجات دهيم. با ساير كميتهها و جمعيتهاي دنيوي و سياسي و دسيسه باز هم هيچ ارتباطي نداريم و سطح خودمان را تا اين حد پايين نميآوريم؛ ارتباط با گروه مخفي نيز ـ كه از اتهامات ماست ـ مطلب بيمعنا و بيپايه و اساسيست.
...... اگر ما به دخالت در امور دنيا علاقه داشتيم همچون گلوله توپ منفجر ميشد و صدا ميكرد نه اينكه صدايش مانند وز وز مگس باشد. اگر كسي كه در دادگاه حكومت نظامي و در دفتر رياست جمهوري در مقابل عصبانيت مصطفي كمال (آتاترك) بهشدت و پر طعنه از خود دفاع كرده، به دسيسه چيني در طول ١٨ سال متهم شود آن هم طوري كه هيچكس بويي از آن نبرد طبيعيست كه غرض و مرضي در كار است. در اين مسأله نميتوان به دليل قصور من يا برخي از برادرانم به رساله نور حمله كرد. اين كتاب مستقيماً به قرآن وصل بوده و قرآن نيز به عرش اعظم متصل است. چه كسي قدرت دارد دست درازي كند و درصدد گشودن اين پيوندهاي محكم بر آيد؟
رساله نور را كه در اين مملكت بركات مادي و معنوي و خدمات فوق العاده داشته و با اشارات ٣٣ آيه قرآني و ٣ كرامت غيبي امام علي (رض) و خبرهاي قطعي غوث اعظم تحقق يافته بهسبب خطاهاي شخصي و عادي ما مسؤول نيست و نميتواند باشد و نبايد باشد؛ در غير اين صورت اين مملكت با ضررهاي مادي و معنوي جبران ناپذيري مواجه خواهد شد.
اين درخواست ٢٠ روز پيش از زلزله كاستامونو نوشته شده است. اين شهر به بركت رساله نور بيشتر از شهرهاي ديگر از آفات محفوظ مانده بود. حالا آفات و خسارات آغاز شد و ادعاي ما را تأييد كرد.
طرحها و حملههايي كه با شيطنت برخي زنديقها عليه رساله نور عملي ميشود ان شاء الله از بين خواهد رفت. شاگردان رساله نور را نميتوان با ديگران مقايسه كرد، نميتوان آنها را از بين برد، نميتوان از راهشان منصرف كرد، آنها با عنايات حضرت حق شكست نميخورند. (در اين زمان) قرآن از دفاع مادي منع ميكند، لذا اين شاگردان ـ كه در حكم رگ حياتي ملتاند ـ توجه عموم را به خود جلب كرده و در همهجا هستند، و به كارهاي جزيي و بينتيجهيي مانند حادثه شيخ سعيد و مَنَمَن نميپردازند. خدا نياورد آن روز را، اگر ظلم به آنها به حد اضطرار برسد و حمله به رساله نور (شدت) يابد بيشك زنديقها و منافقاني كه دولت را اغفال ميكنند هزار بار پشيمان خواهند شد.
خلاصه، مادام كه ما كاري به دنياي اهل دنيا نداريم آنها هم نبايد با آخرت و خدمتهاي ايماني ما كار داشته باشند.
زنداني
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
آقايان! به شما اطمينان ميدهم در ميان اشخاص حاضر به جز كساني كه با ما و رساله نور ارتباط نداشته يا مختصر رابطهيي داشتهاند، تعداد زيادي از برادران حقيقي من و دوستان حقيقي ـ كه در راه حقيقت با من بودهاند ـ حضور دارند. ما
با كشفيات قطعي رساله نور به روشني حاصل ضرب دو در دو با اعتقادي محكم ميدانيم كه مرگ براي ما براساس سرّ قرآن، از نيستي هميشگي به تذكره نجات و رهايي تبديل شده است؛ و همين مرگ قطعي براي گمراهان و مخالفان ما يا نيستي ابديست (در صورتي كه به آخرت ايمان نداشته باشند) يا حبس انفرادي هميشگي و ظلمانيست (اگر آخرت را قبول داشته و با اين حال در مسير بيبند و باري و ضلالت رفته باشند) آيا در دنيا مسأله انساني بزرگتر و مهمتري از اين هست كه اين امر ابزار آن شود؟ از شما ميپرسم! اگر نيست و نميتواند باشد چرا با ما مشغول ميشويد؟ ما خودمان با كمال متانت در انتظار سختترين مجازاتهايي هستيم كه در حق ما ميكنيد تا به اين ترتيب تذكره سفر به عالم نور را دريافت كنيم. ليكن اين را هم در مرتبه مشاهده و به وضوحي كه شما را در اين مجلس ميبينيم، ميدانيم و ميبينيم كه مخالفان ما و آنان كه به نفع ضلالت ما را محكوم ميكنند به عدم دائم و حبس انفرادي محكوم خواهند شد و در آينده بسيار نزديك كيفر وحشتناكي خواهند ديد. به لحاظ انساني واقعاً دلمان براي آنها ميسوزد. من براي اثبات اين حقيقت مهم و قطعي آمادهام و حاضرم متمردترينها را نيز محكوم كنم. نه فقط كارشناسان ناكارشناسِ مغرض و به دور از معنويات، بلكه اگر نتوانم اين موضوع را در مقابل بزرگترين عالمان و فيلسوفان شما ثابت كنم براي تحمل هر مجازاتي آمادهام. به عنوان فقط يك نمونه رساله ثمره را ميگويم كه در دو روز جمعه براي زندانيان نوشته شده و خلاصه و مباني مطالب اصلي رساله نور را در بر ميگيرد و در حكم دفاعيات رساله نور است. ما براي اينكه اين رساله را به مقامات آنكارا دهيم مخفيانه در تلاش هستيم آن را با حروف الفباي جديد بنويسيم. اين رساله را بخوانيد و خوب توجه كنيد اگر قلبتان ـ با نفستان كاري ندارم ـ مرا تصديق نكرد در انفرادي مطلقي كه هستم هر حقارت و شكنجهيي را در حق من انجام دهيد چيزي نخواهم گفت.
خلاصه: يا رساله نور را كاملاً آزاد بگذاريد يا اگر ميتوانيد اين حقيقت پر قدرت و خدشه ناپذير را بشكنيد! من تاكنون به شما و دنيايتان فكر نميكردم و قرار هم نبود فكر كنم، اما مجبورم كرديد؛ شايد هم نياز به هشدار داشتيد كه
تقدير الهي ما را به اين راه كشاند. ما نيز عزم خود را جزم كردهايم با راهنما قرار دادن اين اصل قدسي كه
مَنْ امَنَ بِالْقَدَرِ اَمِنَ مِنَ الْكَدَرِ
در برابر آزارهايتان صبر و مدارا كنيم.
زنداني
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
در پيروي از يك عرف اسلامي كه از صدر اسلام تاكنون وجود داشته است صدها آيه مشهور از قرآن را ـ كه منبع رساله نور بودهاند ـ مانند كتاب دعايي بزرگ جمع كرده و به صورت حزب قرآني در آورديم. و اينك به همين دليل و با اين ادعا كه در دين تحريفاتي به وجود آوردهايد ما را مؤاخذه ميكنند.
همچنين رساله حجاب را كه آن را محرمانه و خصوصي ميدانسته و مدت يك سال كيفرش را ديدهام، در گزارش تنظيم شده آمده است كه از زير بستههاي زغال بيرون آوردهاند و ما را متهم ميكنند كه آن را امسال نوشته و توزيع كردهايم.
رياست دولت در آنكارا (مصطفي كمال) در مقابل اعتراضها و سخنان درشت من نسبت به خويش، مقابله نكرده و سكوت اختيار كرد. ولي بعد از مرگش انتقادهاي طبيعي و كلي و محرمانه من نسبت به او و بيان حقيقت حديثي كه نشان دهندهي خطاي اوست، مدار مسؤوليتام گرديده. خاطر كسي كه مرده و ارتباطش با دولت قطع شده كجا و عدالت و قانون كه تجلي حاكميت حضرت حق بوده و خاطره يك دولت و يك ملت است كجا؟
اصل "آزادي وجدان" كه ما بيش از همهي اصول ديگر دولت جمهوري از آن استفاده كرده و با تكيه بر آن از خود دفاع ميكنيم اينك دليلي عليه ما شده است. وانمود ميشود كه ما با اصل "آزادي وجدان" دشمني داشتهايم.
همچنين مواردي را در انتقاد به جوانب منفي و خطاهاي تمدن ـ كه از ذهنم هم نگذراندهام ـ در گزارشها آورده و بدان استناد كرده، و وانمود ميكنند من
استفاده از راديو،
به عنوان شكرگزاري درباره نعمت الهي عظيمي چون راديو گفته بودم: "راديو بايد قرآن پخش كند و آن را به گوش همه انسانهاي روي زمين برساند و به اين صورت حافظ قرآن در جو هوا باشد."
هواپيما و قطار را قبول ندارم و مرا متهم ميكنند كه عليه پيشرفتهاي روز بودهام.
در قياس با همين چند نمونه ان شاء الله دادستان و دادگاه دنيزلي ـ كه اهل انصاف و عدالتاند ـ نشان خواهند داد كه رفتارهايي كه با ما شده تا چه حد خلاف عدالت است، و به تهمتها و گزارشها اهميت نخواهند داد.
عجيبترين مورد اين است كه دادستان دادگاه ديگري مرا باز خواست كرد: در شعاع پنجم كه خصوصيست گفتهيي: "ارتش لجام خود را از دست آن فرد وحشتناك خواهد رهانيد" و منظورت تشويق ارتش به نافرماني از دولت است. من هم گفتم: "منظورم اين بوده است كه آن فرمانده يا ميميرد يا عوض ميشود و ارتش از تحكم او خلاص خواهد شد. عجبا چگونه ممكن است رسالهيي كه كاملاً خصوصي بوده و در هشت سال گذشته دو بار به دست من رسيده و سريعاً پنهان كردهايم، سبب اتهام گردد؛ رسالهيي كه معناي حديثي مربوط به آخر الزمان را به صورت كلي بيان ميكند و اصل آن در گذشته تأليف شده و كسي هم آن را نديده است. متأسفانه اتهام عجيب آن بيانصافها وارد كيفر خواست من شده است."
شگفت آور اين است كه در جايي گفتهام: در حالي كه براي هواپيما و قطار و راديو كه از نعمتهاي بزرگ حضرت حقاند بايد بسيار شكر كرد اما بشر سپاسگزاري نكرد، لذا با همين هواپيماها بر سرشان بمب ريخته شد، و راديو چنان نعمت الهيست كه شكر در برابر آن، اين است كه حافظ كلي قرآن به زبانهاي مختلف باشد و قرآن را به گوش همه انسانهاي روي زمين برساند.
حقيقتي كه استاد ما سالها پيش خبرش را داده و آرزويش را داشت امروز در مملكتمان نيز تحقق يافته است. الحمدلله اينك از راديوي ما قرآن پخش ميشود. ان شاء الله زمانهيي ميرسد كه رساله نور ـ كه حقايق قرآن را در بر دارد ـ از راديوها درس داده ميشود و بشر فايدههاي معنوي كسب ميكند.
در كلام بيستم هنگام بحث از اينكه قرآن از راه غيب شگفتيهاي تمدن را خبر داده است به عنوان اشارهي يك آيه گفتهام:" كفار با قطار عالم اسلام را شكست ميدهند." با اينكه مسلمانان را به اين پيشرفتها تشويق كردهام در انتهاي كيفر خواست
براساس اغراض دادستان پيشين متهم ميشوم كه عليه پيشرفتهايي مانند قطار و هواپيما و راديو هستم.
نيز فردي كه هيچ ارتباطي به موضوع ندارد براساس نام ديگر رساله نور يعني "رسالةُ النور" گفته است: "رسالت و الهامي از نور قرآن است." در كيفر خواست براساس معناي اشتباهي كه در جايي ديگر مطرح شده به من اتهام زدهاند كه گويا"رساله نور يك رسول است."
همچنين در دفاعياتم در بيست مورد با يقين و با حجت و برهان ثابت كردهام كه حتي در مقابل تمام دنيا هم نميتوانيم دين و قرآن و رساله نور را ابزار و وسيله كنيم و چنين چيزي امكان ندارد. ما هرگز يك حقيقت از آنها را با سلطنت جهان عوض نميكنيم و عملاً بدين گونهايم. در طول بيست سال گذشته ميتوان هزاران دليل و مدرك براي اين ادعا يافت. حال كه چنين است من و ما با تمام توانمان ميگوييم:
حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
تتمه اعتراض به كيفرخواست
مخاطب من در اين اعتراضيه دادگاه و دادستان دنيزلي نيست، بلكه مأموران متوهم و مغرض و در رأسشان دادستانهاي اسپارتا و اينه بولي هستند كه با گزارشهاي ناقص و اشتباهشان باعث شدند اين كيفرخواست عليه ما تنظيم شود.
اولاً نام يك جمعيت سياسي ـ كه نه اصلي دارد و نه بنياني و نه من چنين چيزي را به خاطر ميآورم ـ بر طلبههاي معصوم رساله نور كه هيچ رابطهيي با سياست ندارند گذاشته مي شود؛ آنگاه اين بيچارگان را كه وارد دايره رساله نور شده و مقصدي جز ايمان و آخرت ندارند ناشر افكار آن جمعيت (كذايي) يا يكي از اركان فعال آن يا وابسته به آن اعلام كرده و آنها را متهم ميكنند كه يا رساله نور را خوانده يا درس داده يا كتابت نمودهاند. فرستادن اين افراد به دادگاه از ماهيت عدالت بسيار دور است؛ و يكي از حجتهاي قطعي آن، اين است: در حالي كه مطالعه كنندگان آثار مُضر دكتر دوزي و ساير زنديقان عليه قرآن، طبق اصل"آزادي فكري و علمي" مرتكب جرمي نميشوند، خواندن و نوشتن رساله نور كه حقايق قرآني و ايماني را با سهولت به آگاهي نيازمندان و مشتاقان آموختنش ميرساند، جرم محسوب ميشود؛ نيز دو سه رسالهيي را كه در ميان ١٠٠ رساله، خصوصي دانستهايم و اجازه انتشارشان را ندادهايم تا از برداشتهاي ناروا جلوگيري شود، بررسي نموده و چند جمله از آنها را بهانه كرده، اتهام زدهاند؛ در صورتي كه دادگاه اسكي شهير رسالههاي مذكور (به استثناي يكي از آنها) را بررسي نموده و تصميمات لازم را در مورد آنها اتخاذ كرده است. درباره آن استثنا هم در استدعا نامه و اعتراضنامه پاسخ قطعي داده شده و در دادگاه اسكي شهير گفتهام كه "ما نور در دست داريم نه چماق" و در همان دادگاه با بيست دليل قطعي به اثبات رسيده است. با اين حال مدعيان بيانصاف، سه چهار جمله از چند رساله خصوصي
منتشر نشده را به تمام رساله نور تعميم داده و خواننده و كاتب رساله نور را مجرم و مرا نيز متهم به مبارزه با دولت كردهاند.
قسم ميخورم و به شهادت دوستان نزديكم كه با من ديدار داشتهاند بيش از ١٠ سال است كه جز استاندار كاستامونو، دو رييس و يك نماينده، اصلاً نميدانم اركان حكومت و وكلا و فرماندهان و مأموران و نمايندگان چه كسانياند؛ هيچ علاقهيي هم به دانستنش ندارم. آيا ممكن است آدم كساني را كه با آنها در حال مبارزه است نشناسد و علاقهيي هم به شناختنشان نداشته باشد و اهميتي ندهد طرف مقابل دوست است يا دشمن؟
از اين وضع معلوم ميشود كه به هر حال و بالاجبار براي محكوم كردن من در پي بهانههاي بيپايهيي بودهاند. حال كه اوضاع چنين است، من هم نه به اين دادگاه كه خطاب به آن بيانصافان ميگويم: من به مجازات سنگيني كه برايم در نظر گرفتهايد هيچ اهميتي نميدهم، برايم يك پول سياه هم ارزش ندارد، زيرا در آستانه ورود به قبر هستم و ٧٠ سال دارم. معاوضه يكي دو سال مظلومانه و معصومانه از عمر با درجه شهادت براي من سعادت بزرگيست. با هزاران حجت رساله نور، ايمان قطعي دارم كه مرگ براي ما تذكره نجات است. اگر اعدام هم باشد ساعتي رنج براي ما كليد رحمت و سعادت ابدي خواهد بود. اما اي بيانصافاني كه به نفع زندقه دادگاه را به اشتباه انداخته و دولت را عليه ما تحريك ميكنيد! به يقين بدانيد و بر خود بلرزيد كه به نيستي ابدي و حبس انفرادي هميشگي محكوم ميشويد. ما ميبينيم كه انتقام ما از شما به صورت مضاعف در حال گرفته شدن است، دلمان برايتان ميسوزد. آري، حقيقت مرگ ـ كه اين شهر را صدبار به گورستان انتقال داده ـ بيترديد خواستهيي بيش از اين از زندگي دارد، و چاره رهايي از نيستي مرگ، لازمترين، مهمترين و بزرگترين نياز ضروري و قطعي همه انسانهاست كه فوق همهي امور ميباشد. آنانكه با بهانههاي واهي و پيش پا افتاده شاگردان رساله نور را ـ كه اين راه حل را يافتهاند ـ و رساله نور را كه (انسانها را) با هزاران حجت و دليل بهسوي راهكار مذكور راهنمايي مينمايد
متهم ميكنند، ميدانند كه خودشان تا چه حد در پيشگاه حقيقت و عدالت متهماند؟ اين را ديوانگان نيز در مييابند.
مواردي كه باعث توهم و فريب اين بيانصافان شده و توهم تشكيل جمعيت سياسي را ايجاد ميكنند سه مورد زير است:
مورد اول: ارتباط برادرانه و صميمي طلبههايم از گذشته تاكنون با من، موجب اين توهم شده است كه شايد جمعيت و سازماني تشكيل دادهاند.
مورد دوم: برخي از شاگردان رساله نور در محدوده قوانين دولت جمهوري و بدون تضاد با آن، رفتاري چون هيأتهاي جماعت اسلامي ـ كه همه جا يافت ميشوند ـ داشتهاند و اين توهم وجود يك جمعيت را ايجاد كرده است؛ در حالي كه قصد و نيت آن چهار پنج نفر تشكيل جمعيت و از اين قبيل موارد نبوده است. آنها در پي يك همكاري اخروي و اخوتي بيپيرايه در مسير خدمت ايماني بودهاند.
مورد سوم: آن بيانصافها چون خود را در ضلالت و دنيا پرستي ميبينند و برخي قوانين دولت برايشان خوشايند است از روي توهم ميگويند: سعيد و دوستانش حتماً با ما و قوانين دولت كه همسو با هوسهاي نامشروع ماست مخالفاند، پس داراي يك جمعيت مخالف هستند.
من هم ميگويم: اي بدبختها! اگر دنيا ماندگار بود و انسان هميشه در آن ميماند و مسؤوليتهاي انساني هم به سياست محدود ميشد شايد افترايتان معنايي داشت؛ همچنين اگر من با سياست وارد كار ميشدم در يك رسالهام هزار جمله سياسي و مبارزاتي مييافتيد نه مانند حالا كه در صد رساله ده جمله هم نمييابيد؛ نيز بر فرض محال اگر ما هم مانند شما با تمام وجود براي مقاصد دنيوي و لذات و سياستهاي دنيا فعاليت ميكرديم ـ كه شيطان هم قادر به باوراندن اين مطلب نيست و نميتواند آن را به كسي بقبولاند ـ و وضع هماني بود كه شما ميگوييد، چرا هيچ يك از كارهاي ما در بيست سال گذشته نشان از آنچه ميگوييد ندارد؟ ضمناً دولت به عملكردِ مردم نگاه ميكند نه به قلبشان،
و در هر دولتي نيز مخالفان جدي وجود دارد ... شما نميتوانيد با قوانين دادگستري هم ما را مسؤول بدانيد. سخن آخرم اينكه:
حَسْبِيَ اللّهُ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
خاطرهيي قديمي و واقعهيي لطيف را در اثناي دفاع بيان ميكنم، كه در دادگاه اسكيشهير پنهان ماند و به شكل رسمي وارد گزارش دادگاه نشد و حتي در دفاعياتم نيز نوشته نشد:
در آنجا از من پرسيدند: "نظرت درباره جمهوريت چيست؟" من هم گفتم: "تاريخچه حياتم كه در اختيارتان است ثابت ميكند كه به استثناي رييس دادگاه اسكيشهير، هيچكدام از شما هنوز به دنيا نيامده بوديد كه من يك جمهوري خواه ديندار بودم." خلاصه مطلب اين است كه در آن زمان مانند حالا زير گنبد يك بقعهيي خلوت در انزوا بودم. برايم شوربا ميآوردند و من دانههايش را به مورچهها ميدادم و نان را با آب شوربا ميخوردم. كساني كه اين مطلب به گوششان ميرسيد دليلش را از من ميپرسيدند، و من هم ميگفتم: "مورچهها و زنبورها جمهوريت خواهاند. من دانههاي غذايم را به احترام جمهوريت خواهي به مورچهها ميدادم." بعد گفتند: "تو با سلف صالح مخالفت مي كني." پاسخ دادم: "خلفاي راشدين، هم خليفه و هم رييس جمهور بودند، بيشك صديق اكبر، براي عشره مبشره و اصحاب كرام در حكم رييس جمهور بوده. آنها رييسِ (سيستم) جمهوريتي ديندارانه بودند، نظامي كه حامل حقيقت عدالت و حريت شرعي بود نه اينكه فقط اسم و رسمي بيمعنا داشته باشد."
اينك اي دادستان و اعضاي دادگاه! مرا بر عكس نظريهيي كه از ٥٠ سال پيش بدان معتقد بودهام متهم ميكنيد. اگر نظرم را درباره جمهوري لائيك ميپرسيد؛ ميدانم كه معناي لائيك، بيطرف ماندن است. تلقي من از سيستم لائيك نظاميست كه براساس اصل آزادي وجدان با بيدينان و بيقيدها كاري ندارد و به همين ترتيب در كار دينداران و اهل تقوا هم دخالت نميكند. ده سال است؛ (البته در حال حاضر چيزي نمانده بيست سال شود) كه از حيات اجتماعي و سياسي كنار كشيدهام. اصلاً خبر ندارم كه دولت جمهوري در چه حال و روزيست. اگر خداي نكرده به سود بيدينان قوانيني را تدوين ميكند و قبول دارد كه ميتواند مانع كساني شود كه براي ايمان و آخرتشان كار ميكنند و چنين صورت وحشتناكي گرفته باشد، اين را بيپروا به شما ميگويم كه اگر هزار جان داشته باشم حاضرم همه را فداي ايمان و آخرتم كنم. شما هر كاري كه ميخواهيد بكنيد. سخن آخر من
حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ
است و در برابر مجازات سنگين و ظالمانهام به اعدام نيز ميگويم: من براساس كشف قطعي رساله نور اعدام نميشوم بلكه آزاد شده و روانه عالم نور و سعادت ميشوم؛ و شما اي بيچارگاني كه به نفع گمراهان بر ما ستم ميكنيد شما را محكوم به نيستي ابدي و حبس انفرادي دائم ميدانم و ميبينم، لذا با گرفتن انتقام كامل از شما در كمال آرامش قلبي براي تسليم كردن روحم آماده هستم.
زنداني
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
آقايان! براساس دلايل متعددي به اين نتيجه رسيدهام كه حمله به ما به دليل "ابزار قرار دادن احساسات ديني در جهت اخلال امنيت داخلي" به حساب دولت صورت نميگيرد، بلكه زير اين پرده فريب، به سود زندقه و براي ايمان و خدمتي كه به ايمان و امنيت ميكنيم به ما هجوم ميآورند. اين مطلب دلايل فراواني دارد كه يكي از آنها را بيان ميكنم: در مدت بيست سال، بيست هزار نسخه و جزوهي رساله نور توسط (حداقل) بيست هزار نفر مطالعه و مورد پذيرش قرار گرفته است؛ با اين حال شاگردان رساله نور هيچ اقدامي در جهت اخلال امنيت نكرده، و دولت نيز چنين اتفاقي را ثبت ننموده و دادگاه قبلي و اين دادگاه چيزي در اين مورد نيافتهاند؛ در حالي كه تبليغاتي تا اين حد قوي و گسترده در بيست روز ميبايست با وقايعي خود را نشان ميداد. پس بايد گفت ماده ١٦٣ يك قانون انعطافپذير و نقابي ساختگيست كه در ضديت با آزادي وجدان، تمام ناصحان ديني را هم در بر ميگيرد. زنديقها با اغفال برخي از اركان دولت قوه قضا را سرگردان كرده و گويا خواهان از بين بردن ما هستند.
مادام كه حقيقت چنين است، ما هم با تمام توانمان ميگوييم: اي بدبختهايي كه دينتان را به دنيا فروخته و غرق كفر مطلق شدهايد! هر كاري را كه ميتوانيد بكنيد. دنيا سرتان را بخورد و خواهد خورد. سر ما نيز فداي حقيقتي قدسي كه صدها ميليون سر فدايش شده است. ما آماده هر مجازات و اعدامي هستيم. با اين وضعيت بيرون زندان صد بار بدتر از داخل آن است. با چنين استبداد مطلقي كه بر ما اعمال ميشود هيچ آزادي اعم از آزادي علمي، آزادي وجدان يا آزادي ديني باقي نميماند و اهل ناموس و ديانت و طرفداران آزادي چارهيي جز مردن يا به زندان رفتن نخواهند داشت. ما نيز
إنّا لله و إنّا إلَيهِ راجِعُونَ
ميگوييم و اتكالمان به پروردگارمان است.
زنداني
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
جناب علي رضا بيگ رييس دادگاه! براي دفاع از حقوق خويش درخواست و تقاضاي مهمي دارم. حروف الفباي جديد را نميدانم و رسم الخط قديمي من هم ناقص است. از ديدار من با ديگران هم جلوگيري ميكنند و گويي در حبس انفرادي كاملي هستم. كيفر خواست را حتي پس از ١٥ دقيقه از من گرفتند. قدرت وكيل گرفتن هم ندارم. حتي دفاعيهيي را كه تقديم شما كردم با زحمت فراوان و مخفيانه توانستم تصوير قسمتي از آن را با حروف جديد بهدست بياورم. نيز براي تحويل رونوشتي از رساله ثمره ـ كه نوعي دفاع از رساله نور و چكيده مسلك و مشربش است ـ به دادستان، و يكي دو رونوشت ديگر براي ارسال به مقامات آنكارا، چند نسخه از آن را برايم رونويسي كرده بودند، ولي آنها را هم از دستم گرفتند و بر نگرداندند؛ در حالي كه دادگستري اسكيشهير دستگاه تايپي را براي ما به زندان فرستاده، و ما دفاعيه خود را با حروف جديد در يكي دو نسخه تايپ كرديم، دادگاه هم آن را نوشت. اما درخواست مهم من اين است: يا شما دستگاه تايپي به ما بدهيد يا اجازه دهيد خودمان آن را تأمين كنيم تا دفاعيه من و رسالهيي را كه در حكم دفاعيه رساله نور است در دو سه نسخه با حروف جديد بنويسيم و براي وزارت دادگستري، هيأت وزيران، مجلس نمايندگان، و شوراي دولت بفرستيم، زيرا اساس مطالب در كيفر خواست، رساله نور است؛ و دعوا و اعتراض در خصوص رساله نور نيز حادثهيي جزيي يا مسألهيي شخصي نيست كه به آن اهميت زيادي داده نشود. حادثهيي كلي و مسألهيي عموميست كه ملت و مملكت و حكومت را به طور جدي درگير موضوع ميكند و نظر و توجه عالم اسلام را به صورت جدي به خود جلب ميكند.
آري، آنان كه در خفا به رساله نور حمله ميكنند همان كساني هستند كه ميخواهند توجه و محبت و اخوت عالم اسلام را ـ كه بزرگترين قدرت اين ملت در اين وطن است ـ به دست اجنبي نابود كنند و به جايش نفرت بنشانند، لذا
سياست را ابزار بيديني كرده و زير پرده، كفر مطلق را جايگزين ميكنند. همينها هستند كه دولت را اغفال و دادگستري را دو بار حيران و سرگردان كرده و گفتهاند: رساله نور و شاگردانش دين را ابزار سياست ميكنند و احتمالا براي امنيت كشور ضرر دارند.
اي بدبختها! رساله نور اگرچه با سياست ارتباطي ندارد اما چون خصم كفر مطلق است، آنارشيسم را كه زير بناي كفر مطلق و استبداد مطلق را كه رو بناي آن است از اساس رد كرده و به لرزه در ميآورد. صدها دليل و حجت هست كه رساله نور تأمين كننده امنيت و آسايش و آزادي و عدالت است و يكي از آنها همين رساله ثمره ميباشد كه در حكم دفاعيه آن است. يك هيأت عالي علمي و اجتماعي اين موضوع را بررسي كنند، اگر گفتههاي مرا تأييد نكردند آماده هر مجازات و حتي اعدام با شكنجه ميباشم.
زنداني
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
جناب آقاي رييس! در اعلام حكم،سه موضوع مبنا قرار داده شده است:
موضوع اول: تشكيل جمعيت است. من همه شاگردان رساله نور را كه در اينجا هستند و همه آنها را كه با من ديداري داشته و رساله نور را خوانده يا كتابت كردهاند به گواهي ميطلبم؛ از آنها بپرسيد، من به هيچ يك از آنها نگفتهام "ميخواهيم يك جمعيت سياسي يا يك تشكّل نقشبندي تأسيس كنيم." آنچه هميشه به آنها گفتهام اين است: ما براي نجات ايمانمان بايد فعاليت كنيم؛ بيش از يك جماعت اسلامي مقدس كه همهي اهل ايمان را در بر ميگيرد و بيش از ٣٠٠ ميليون عضو دارد؛ چيز ديگري بينمان مدار بحث نبوده است. ما به لحاظ خدمت قرآني و اخوت با همه اهل ايمان، خود را در دايره "حزب الله" و "حزب القران" هم ميدانيم، حزب الله ناميست كه در قرآن بر تمام اهل ايمان اطلاق ميشود. اگر در اعلام حكم مراد و منظور اين باشد ما با تمام روح و جان مان و با كمال افتخار به آن اعتراف ميكنيم، اما اگر معاني ديگري مورد نظر باشد ما از آنها خبري نداريم.
موضوع دوم: به اعتراف حكم اعلام شده و براساس گزارش تأييدي نيروي انتظامي كاستامونو، كتابهايي مانند "رسالهي حجاب" و "رسالهي هجمههاي ششگانه و ضميمهاش" را كه خصوصي بوده، زير انبوهي از هيزم و زغال در صندوقهاي ميخ شده يافتهاند و همين نشان ميدهد كه به هيچوجه قرار نبوده منتشر شوند؛ دادگاه اسكيشهير اين كتابها را مورد بررسي انتقادي قرار داد و كيفر مختصري در نظر گرفت. اينك با گزينش جملههايي (از اين دو كتاب) و با برداشتهاي اشتباه، ميخواهند ما را به ٩ سال پيش برگردانده و بابت جرمي كه مجازاتش را متحمل شدهايم دوباره مسؤول بدانند.
موضوع سوم: در چند جاي حكم اعلام شده از تعابيري چون "ممكن است در امنيت حكومت اخلالي ايجاد شود" يا "ممكن است انجام دهد" استفاده شده و در
حقيقت احتمالها جاي اقدامات عملي را گرفته است. هر كسي ممكن است مرتكب قتل شود؛ آيا ميتوان به صرف يك احتمال كسي را قاتل شناخت؟
زنداني
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
جناب آقاي رييس! دفاعيهام را كه به صورت درخواست براي مقامات آنكارا، و رييس جمهور فرستادهام به ضميمه پاسخ مكتوب نخست وزيري ـ كه نشان ميدهد آن را با اهميت پذيرفتهاند ـ تقديم و ارسال ميكنم. در اين دفاعيه به توهمات اتهامي و بياساس مقام دادستان عليه ما، پاسخهاي قطعي داده شده است. در گزارش كارشناسان اينجا كه بر مطالب سطحي و مغرضانه ساير جاها بنا شده، سخنان بيمنطق و خلاف واقع فراواني وجود دارد كه در مورد آنها هم اعتراض نامهام تقديم شده بود، از جمله آنها موارد زير است:
همچنانكه پيشتر هم به شما عرض كرده بودم زماني كه در دادگاه اسكيشهير ميخواستند مرا براساس ماده ١٦٣ محكوم كنند گفته بودم: تخصيص ١٥٠ هزار اسكناس براي دارالفنون من در شهر وان با امضاي ١٦٣ نفر از ٢٠٠ نماينده مجلس دولت جمهوري صورت گرفته بود، اين موضوع به اضافه توجه دولت جمهوري به من موجب اسقاط حكم ماده ١٦٣ دربارهام ميشود. با اين حال هيأت كارشناسي با تغيير دادن واقعيت و تحريف حقايق گفته است:"١٦٣ نماينده مجلس درصدد پيگرد سعيد بر آمدهاند." مقام دادستان نيز براساس اين قبيل گزارشات بيپايه و اساس هيأت كارشناسي، ما را مسؤول شناخته است. اين در حاليست كه بعد از بررسي و تحقيق تمام اجزاي رساله نور توسط عاليترين گروه علمي و فني ـ كه به تصميم شوراي شما انجام ميشد ـ نظري كه به اتفاق آرا درباره ما اعلام كرد چنين بود: "در نوشتههاي سعيد و شاگردان رساله نور مطلبي
به صراحت يا به اشاره در مورد ابزار قرار دادن دين و مقدسات، تشويق ديگران به اخلال امنيت حكومت يا تأسيس يك جمعيت و داشتن نيت سوء در برابر دولت وجود ندارد؛ آشكار است كه شاگردان سعيد در خبر رسانيهاي خود نيت سوئي عليه دولت نداشته و در پي تشكيل يك جمعيت يا پيروي از انديشههاي يك طريقت نبودهاند."
رأي هيأت كارشناسي نيز كه همه اعضايش در آن متفق بودهاند صراحت دارد كه "نود درصد رسالههاي سعيد نورسي صميمانه و براي رضاي خدا نوشته شده و به هيچوجه از مباني علم و حقيقت و دين فاصله نگرفته است. در اين نوشتهها چيزي مبني بر ابزار قرار دادن دين يا حركت در جهت اخلال امنيت با تشكيل يك جمعيت وجود ندارد. نامههايي هم كه شاگردان بين خود يا با سعيد نورسي رد و بدل كردهاند همين طورند. هر يك از رسالهها به جز چند مورد كه خصوصي و گلايه آميز و غير علمي نوشته شدهاند، تفسير يك آيه يا بيان حقيقت حديث شريفيست. رساله نور براي آموختن روشن و سهل تعابير و عقايد مربوط به دين، ايمان، خدا، پيغمبر و آخرت به ديگران با مثالهايي نگاشته شده است. ديدگاههاي علمي، نصايح اخلاقي به جوانان و سالمندان، بيان وقايع عبرت انگيز از زندگي سعيد نورسي و ذكر فضايل نود درصد مطالب رساله نور را تشكيل ميدهد، و فاقد مطلبي در ضديت با دولت و حاكميت و آسايش عموميست."
آري، مقام دادستان بدون توجه به گزارش هيأت عالي كارشناسي به گزارش مشوش و ناقص پيشين استناد كرده و ما را با بهانههاي واهي متهم نموده است. ما بيش از اندازه از اين بابت متأثريم. اين امر البته برازنده قضاوت منصفانه دادگاه عدل حاضر نميباشد. (در مثل مناقشه نيست) به يك بكتاشي ميگويند چرا نماز نميخواني؛ او هم پاسخ ميدهد در قرآن آمده است كه
لاَ تَقْرَبُواْ الصَّلاَةَ ميگويند ادامه آن وَأَنتُمْ سُكَارَى را هم بخوان، و او ميگويد من كه حافظ قرآن نيستم. دقيقاً با رساله نور همچنين
ميكنند. جملهيي از رساله نور را ميگيرند و بيتوجه به ادامه آن كه تعديل كننده يا بيان كننده نتيجه است، از آن عليه ما استفاده ميكنند. اگر دفاعيهيي را كه تقديم ميكنم با متن كيفرخواست مقايسه شود ٣٠ تا٤٠ مورد از اين قبيل موارد مشاهده خواهد شد. واقعهيي لطيف از اين قبيل موارد را بيان ميكنم:
مقام دادستاني دادگاه اسكيشهير به سهو براي دروس ايماني رساله نور از تعبير"مردم را فاسد ميكند" استفاده كرده بود، با اينكه پس از مدتي نظرش را تغيير داد، اما يكي از شاگردان رساله نور به نام عبدالرزاق يك سال بعد از محاكمه گفت:
"اي بدبخت! روشنگريهاي رساله نور را فساد ميخواني؟ در حالي كه اين اثر مظهر تقدير اشارات ٣٣ آيه از قرآن، اخبار غيبي ٣ كرامت امام علي (رض) و خبرهاي محكم غوث اعظم (قدس) قرار گرفته و تحقق يافته است؛ رسالهيي كه در مدت بيست سال هيچ ضرري براي حاكميت نداشته و كسي را متضرر نكرده، بلكه هزاران نفر از فرزندان وطن را آگاه و ارشاد نموده و ايمانها را مستحكم و اخلاقها را اصلاح كرده است. تو از خداوند باكي نداري، زبانت بند آيد."
اينك در حالي كه مقام دادستاني از سخن بر حق اين شاگرد رساله نور آگاه است، تعبير "سعيد اطرافيان را به فساد كشيده است" را به انصاف و وجدان شما ارجاع ميدهم.
مقام دادستاني با هدف حمله به دروس اجتماعي رساله نور گفت: "پايه و مبناي دين وجدان است. نميتوان آن را در چارچوب حكم و قانون محصور كرد. در گذشته كه اين كار را كردند باعث كشمكش اجتماعي شد." من نيز ميگويم: "دين فقط عبارت از ايمان نيست؛ عمل صالح نيز جزء دوم دين است." آيا براي منع انسانها از پرداختن به گناهان كبيرهيي چون قتل، زنا، سرقت، قمار و شراب كه حيات اجتماعي را نابود ميكنند ترس از زندان و هراس از نيروي انتظامي دولت كافيست؟ در اين صورت بايد در هر خانه حتي در كنار هر كسي يك مأمور مخفي پليس بگذاريم تا نفوس سركش از پرداختن به رذائل پرهيز كنند. رساله نور در خصوص عمل صالح و از جنبه ايمان، همواره يك منع كننده
معنوي را بالاي سر هر كس قرار ميدهد، و با يادآوري غضب الهي و حبس در جهنم او را به راحتي از پليديها نجات ميدهد.
همچنين مقام دادستاني درباره امضايي كه از توافقات و مطابقتهاي فوق العاده زيبا و كرامت آميز يكي از رسالههاست از اشاره بيمعنايي چون "افراد يك جمعيت" استفاده كرده است. آيا ميتوان به اين قبيل امضاها كه در دفتر اصناف و كسبه هم وجود دارد عنوان جمعيت داد؟ در اسكيشهير دقيقاً چنين توهمي حاصل شد. وقتي پاسخ دادم و رساله معجزات احمديه را در مقابلشان گذاشتم تعجب كردند. اگر ما جمعيتي دنيوي بوديم كساني كه تا اين حد به خاطر من دچار ضرر و زيان شدهاند بيشك با كمال نفرت از من ميگريختند. پس بايد گفت همچنان كه من و ما با امام غزالي ارتباط داريم و اين ارتباط به دليل اخروي و غير دنيوي بودنش ناگسستنيست؛ اين شاگردان خالص و معصوم و پاك دل نيز به دليل دروس ايماني به بيچارهيي چون من بهشدت علاقه پيدا كردهاند. اين است كه توهم بيپايه و اساس يك جمعيت سياسي موهوم ايجاد شده است. سخن پايانيام:
حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ
زنداني در حبس انفرادي
سعيد نورسي
* * *
بخشي كه در پي ميآيد بسيار مهم است
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
قسمت مهمي از سخن پاياني
آقايان! جناب رييس توجه كنيد! محكوم كردن رساله نور و شاگردانش مستقيماً به نفع كفر مطلق و در حقيقت محكوم نمودن حقيقت قرآن و حقايق ايمان است؛ تلاش براي مسدود كردن راه بزرگيست كه از ١٣٠٠ سال پيش تاكنون هر سال ٣٠٠ ميليون نفر در آن طي طريق كرده و ٣٠٠ ميليارد مسلمان از اين مسير بهسوي حقيقت و سعادت رفتهاند؛ با اين كار نفرين و اعتراض آنها را متوجه خودتان ميكنيد، زيرا رهگذران اين مسير با دعاها و حسنات خود ياور كساني ميشوند كه آمده و رفتهاند؛ نيز اين كار موجب ميشود در وطن عزيزمان قيامتي برپا شود. اگر در محكمه كبرا در برابر اين ٣٠٠ ميليارد مدعي از شما سؤال شود "شما كه با كتاب فرنگي "تاريخ اسلام دكتر دوزي" كاري نداشتيد، كتابي كه از ابتدا تا انتها عليه اسلام و وطن و دينتان بود؛ شما كه با كتابها و آثار زنديقان در كتابخانههايتان كاري نداشتيد و مطالعه آنها را آزاد گذاشته بوديد، و در تشكيل جمعيت توسط پيروان اين آثار از نظر قانوني هم دخالتي نكرديد و با گروههايي هم كه با مقاصد بيديني و كمونيستي و آنارشيستي همچون كميته گراييهاي فاسد قديم با سياستهايتان مخالفت ميكردند كاري نداشتيد؛ چرا خوانندگان اثري چون رساله نور را كه تفسير حقيقي قرآن و منطبق بر حق و حقيقت است جمعيت خوانديد و با آنها مخالفت كرديد؟ كساني كه با هيچ سياستي ارتباط نداشتند و فقط در مسير ايمان و قرآن حركت ميكردند و رساله نور را ميخواندند تا خودشان و هموطنانشان را از نيستي ابدي و حبس انفرادي نجات دهند، شما بر اخوت و برادري اخروي اين دينداران خالص گروه گرايي
نام نهاديد و آزارشان داديد، و با قانونهاي واهي خود آنها را محكوم كرديد و در پي محكوم كردنشان بوديد."
(در دادگاه عدل الهي) چه پاسخي خواهيد داشت؟ ما هم از شما ميپرسيم. دشمنان ما، كساني كه شما را اغفال، و دادگستري را حيران و سرگردان كردند و موجب شدند دولت با شيوه زيانباري براي وطن و ملت، ما را باز خواست كند، يعني زنديقان و منافقان، كساني كه استبداد مطلق را "جمهوري" ناميدند و ارتداد مطلق را زير چتر نظام قرار دادند و بيبند و باري مطلق را "تمدن" ناميدند، و با "قانون" خواندن جبر دلخواه كفري خود، هم شما را اغفال كردند هم وقت دولت را گرفتند، هم ما را گرفتار كردند و هم به سود اجانب به حاكميت اسلام و ملت و وطن ضربه زدند.
آقايان! در چهار سال گذشته چهار بار زلزله شديد رخ داد و اين دقيقاً مصادف بود با چهار بار برخورد ظالمانه با شاگردان رساله نور؛ هر زلزله در همان زماني وقوع مييافت كه برخوردي با طلبههاي رساله نور صورت ميگرفت. برخورد با آنها كه متوقف ميشد زلزله هم به پايان ميرسيد. اينها اشاره است بر اينكه شما مسؤول بلاياي زميني و آسماني همزمان با محكوميت فعلي ما خواهيد بود!
زنداني در حبس انفرادي مطلق
زندان دنيزلي
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
بخشي از سخن پاياني
آقايان! من از حيات اجتماعي امروز اطلاع چنداني ندارم، لذا در برابر اتهام تأسيس جمعيت و گروه ـ كه شما به عنوان بهانهيي جدي در راستاي نظرات مقام دادستاني، و به منظور محكوميت قطعي ما مطرح نموديد ـ و با در نظر گرفتن پاسخهاي كاملاً مستدل ما ـ كه مورد تصديق و تأييد كارشناسان آنكارا نيز قرار گرفت ـ بسيار متحير و متعجبام كه تا اين حد بر آن اصرار و پافشاري ميكنيد. غرق اين تحير و شگفتي بودم كه اين معنا بر قلبم الهام شد: مادام كه جماعت مبتني بر دوستي و برادري، يعني داشتن يك جمع صميمي و برادرانه اخروي، سنگ زيرين حيات اجتماعي و از نيازهاي ضروري فطرت بشر و لازمترين و محكمترين رابطههاي اوست و زندگي خانوادگي تا زندگي در قبيله و ملت و اسلام و انسانيت را در بر ميگيرد، و در مواجهه با موانع مادي و معنوي ـ كه مدار ضرر و حيرت انسانند ـ و در مقابل وظايف انساني و اسلامي هر انسان در عالم هستي وجود دارند و هر كس به تنهايي قادر به مقابله با آنها نيست؛ نقطه استناد و مدار تسليست، مخصوصاً رفاقت خالص و دوستي حقيقي در كسب درس ايمان و قرآن ـ كه وسيله قطعي براي سعادت دنيا و دين و آخرت است ـ و جنبه سياسي هم ندارد، عامل همبستگي و همكاري عليه امور زيانبار براي وطن و ملت ميباشد، آنان كه بر گردهمايي شاگردان رساله نور كه شايان تقدير و تحسين است "جمعيت سياسي" نام مينهند، بيترديد يا افراد فريب خوردهيي هستند يا به غايت آنارشيستي غدّارند؛ كساني كه هم در برابر انسانيت دشمني ميكنند و هم در برابر اسلام، نمرودانه به عداوت ميپردازند، و هم با بدترين و پستترين صورت آنارشيسم با حيات اجتماعي خصومت ميورزند، و با ارتداد و عناد و سركشي در برابر وطن و ملت و حاكميت اسلامي و مقدسات ديني مبارزه ميكنند؛ يا زنديقاني
خناساند كه به نفع اجنبي، تلاش ميكنند رگ حيات اين ملت را قطع كنند و از بين ببرند. آنهايند كه دولت را اغفال و دادگستري را متحير و سرگردان ميكنند تا سلاحهاي معنوي را كه تاكنون در برابر شياطين و فرعونها و آنارشيستها به كار ميبرديم حالا به سوي وطن و برادرانمان بگيريم يا از بين ببريم.
زنداني
سعيد نورسي
* * *
آقايان! اجازه دهيد در حضور شما و در ظاهر با شما اما در حقيقت خطاب به كميته پنهان فساد ـ كه از سي چهل سال پيش تاكنون براي اجانب كار ميكنند و به نام كفر و الحاد و با انديشه فاسد كردن اين ملت و تجزيه اين وطن به هر وسيله ممكن به حقيقت قرآن و حقايق ايمان حمله ميكنند و به شكلهاي مختلف در ميآيند ـ همچنين با مأموران بيتوجهي كه به آنها پوشش ميدهند و مبلغان بيانصافشان كه در لباس مسلماني اين دادگاه را حيران و سرگردان ميكنند چند كلمهيي سخن بگوييم.
(روز دوم، حكم بيگناهي (زندانيان) اعلام شد و امكان ايراد سخنراني توفنده مزبور فراهم نگرديد.)
زنداني
سعيد نورسي
در تنهايي مطلق و سلول انفرادي
* * *
پاسخيست حقيقي به يك سؤال مهم
چند نفر از كارگزاران مهم از من پرسيدند "مصطفي كمال به تو پيشنهاد داد با ٣٠٠ ليره حقوق به جاي شيخ سنوسي در كردستان و ولايات شرقي واعظ عمومي شوي؛ چرا اين پيشنهاد را قبول نكردي؟ اگر اين پيشنهاد را ميپذيرفتي موجب نجات زندگي صد هزار نفري ميشدي كه در شورش آن زمان اعدام شدند"
من هم در پاسخ آنها گفتم: رساله نور به جاي نجات زندگيهاي دنيوي بيست ساله و سي ساله آن افراد، ميليونها سال زندگي اخروي براي صدها هزار نفر از هموطنان را تأمين نمود و به اين ترتيب به جاي ضايعات مذكور هزاران مرتبه بيشتر سود و منفعت داشته است. من اگر آن پيشنهاد را ميپذيرفتم رساله نور ـ كه نميتوان آن را ابزار هيچ كاري كرد، اثري كه تابع هر كسي نميشود و حامل سرّ اخلاص ميباشد ـ پديد نميآمد. من حتي در زندان به برادران محترم خود گفته بودم اگر آقاياني كه به دليل ارسال رساله نور به آنكارا و سيليهاي شديدش مرا به اعدام محكوم كردهاند با رساله نور ايمان خود را نجات دهند و از نيستي ابدي نجات يابند شما شاهد باشيد كه من با دل و جانم آنها را حلال ميكنم.
در دنيزلي بعد از آزادي، به كساني كه مرا با زير نظر گرفتنهايشان بيچاره كرده بودند، و به رؤساي اصلي و مديران پليس گفتم: اين از كرامات غير قابل انكار رساله نور است كه در مدت ٩ ماه تفتيش و بررسي صدها رساله و نامه بيست سال زندگي مظلومانهام و همين طور در ميان هزاران نفر از شاگردان، هيچ سند و مدركي مبني بر ارتباط داشتن با جريان، جمعيت يا كميتهيي داخلي يا خارجي پيدا نشد. كدام فكر و تدبير قادر به ايجاد چنين وضعيت خارق العادهييست؟ اگر اسرار پنهان چند ساله يك فرد آشكار گردد براي شرمگين شدن و مسؤول شناخته شدنش دست كم بيست مورد يافت خواهد شد. حال كه حقيقت اين است يا بايد بگوييد "نبوغي خارق العاده و شكستناپذير اين كار را پيش ميبرد." يا اينكه بگوييد: "اين يك محافظت الهي سرشار از عنايت است." شكي نيست كه
مبارزه با چنين نبوغي خطاست، و براي ملت و وطن زيانبار بوده و مقابله با چنين عنايت رباني و محافظت الهي نيز تمردي فرعون منشانه است.
در صورتي كه بگوييد: "اگر تو را آزاد كنيم و نظارت و كنترلي بر تو نداشته باشيم با درسها و اسرار پنهانت ميتواني حيات اجتماعي ما را به هم بريزي."
ميگويم: "دولت و دادگستري تمام درسهاي من را بدون استثنا به دست آوردهاند؛ در آنها موردي براي حتي يك روز كيفر پيدا نشده است. ٤٠ـ ٥٠ هزار نسخه رساله از آن درسها در بين مردم با دقت و كنجكاوي دست به دست ميچرخد و جز سود و فايده چيز ديگري براي هيچكس نداشته است. هم دادگاه قديم و هم دادگاه جديد در نوشتههاي ما حتي يك مورد شايسته مجازات نيافتهاند، لذا دادگاه جديد به اتفاق آرا بيگناهي ما را اعلام نمود و دادگاه قديم نيز به خاطر يكي از بزرگان ـ كه در اين دنيا بزرگ است ـ در مطالب ١٣٠ رساله حدود ١٠ كلمه را دست آويز قرار داده، كه اين دادگاه اما بر اساس حكم وجدان از ١٢٠ برادر زنداني من، فقط به ١٥ نفر، آن هم هر كدام ٦ ماه حبس داد. اينها دليل و حجت قطعيست براي اينكه بدانيم بازخواست شما از من و رساله نور، ظلمي پليد و توهمي بيمعناست. ضمناً من درس جديد يا راز پنهاني هم ندارم كه شما با نظارت خود بخواهيد تعديلاش كنيد.
من هم اكنون بسيار نيازمند آزادي خود هستم. از ٢٠ سال گذشته تاكنون در صورتي كه هيچ لزومي نداشت به صورت بيفايده و ناعادلانه زير نظر بودهام؛ و اين كافيست. صبرم به سر آمد. تاكنون نفرين نكردهام، اما از حالا به بعد به خاطر ضعف و سالمندي احتمال نفرين كردنم هست. اين حقيقتي قطعيست كه "آه مظلوم تا عرش بالا ميرود."
بعد، ظالمها و بدبختهايي كه داراي مقامهاي بالاي دنيوياند گفتند: "تو ٢٠ سال است كه كلاه مورد نظر ما را بر سرت نگذاشتهيي و در دادگاههاي جديد و قديم دستار از سر بر نداشتي و با همان سر و وضع قديميات حاضر شدي. در حالي كه ١٧ ميليون نفر سبك جديد لباس پوشيدن را قبول كردهاند." من هم گفتم:"(اولاً) ١٧ ميليون نبوده، حتي ٧ ميليون هم نيست، حداكثر ٧ هزار نفر
سرخوش مقلد اروپا چنين پوششي را با رضايت پذيرفتهاند. (ثانياً) من به جاي اينكه با اجبار قانون يا حتي رخصت شرعي طرز پوششم را مانند آنها كنم، ترجيح ميدهم با توجه به عزيمت شرعي و تقوا، لباسي را بر تن كنم كه ٧ ميليارد بر تن كردهاند. به كسي چون من كه ٢٥ سال است حيات اجتماعي را كنار گذاشته نميتوان گفت: "عناد ميكند و مخالف ماست." بسيار خب حتي اگر عناد هم باشد، در حالي كه مصطفي كمال نتوانست آن را در هم بشكند، دو دادگاه و مقامات ٣ استان هم آن را از بين نبردند، شما كي هستيد كه بيهوده تلاش ميكنيد به ضرر ملت و حكومت، آن را در هم بشكنيد؟ اين شخص حتي اگر مخالف سياسي هم باشد، فردي كه به قول شما ٢٠ سال است ارتباطش را با دنيا قطع كرده و به لحاظ معنا ٢٠ سال است كه مرده محسوب ميشود، دوباره زنده نخواهد شد تا وارد حيات سياسي بيفايده و مُضر گردد و با شما مخالفت كند. پس برخورد متوهمانه با مخالفت او ديوانگيست. صحبت كردن جدي با ديوانگان، خود نوعي ديوانگيست، لذا سخن گفتن با امثال شما را ترك ميگويم.
وقتي گفتم "هر كاري كنيد منتي نخواهم كشيد" عصباني شدند و سكوت كردند. سخن پايانيام:
حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ ٭ حَسْبِيَ اللّهُ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ
* * *
دشمنان اسلام وقتي بديع الزمان سعيد نورسي و طلبههاي رساله نور را به دادگاه ميكشاندند، فضا را ترسناك و تهديد آميز ميكردند؛ مقامات رسمي را به نوشتن مطالب غير واقعي مجبور كرده، و ميكوشيدند همه را از بديع الزمان و رساله نور دور كنند، و با ايجاد اختلاف در ميان طلبههاي نور، براي از بين بردن همبستگي آنان دسيسه چيني ميكردند.
بديع الزمان طي نامههايي به طلبههاي نور سفارش ميكرد كه فريب تبليغات منفي را نخورند؛ همچنين او براي رفع نياز روحي طلبههايش ـ كه بسيار مشتاق ديدار با استاد خود بودند ـ همچون اوقات ديگر، از زندان دنيزلي هم براي آنان نامههايي ميفرستاد. ما بخشي از نامههاي مذكور را در اينجا ميآوريم. نامهها و آثاري كه در زندانها نوشته ميشد توسط طلبههاي نور و به صورت مخفيانه از استادشان دريافت و به بيرون ارسال ميگرديد. جناب استاد در زندانها در سلول انفرادي مطلق نگهداري ميشد و ديدارش با ديگران ممنوع شده بود.
* * *
اين ياداشت چون توسط يك جاسوس (كشف و) به مأموران رسمي تحويل داده شد در لاحقه درج شده است.
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ ٭ وَ اِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ
يك روز پيش از ماه مبارك، تبم به دليل بيماري ناشي از مسموميت ـ كه پزشك هم تأييد كرد ـ در حال عبور از چهل درجه بود، به احتمال قوي دشمنان مخفي زنديق مرا مسموم كرده بودند. در همين حال دادستانهاي عدليه كاستامونو و كميسرهاي تفتيش براي جستجو به خانهام آمدند. من تعرض دهشتناكي را كه از آن لحظه به بعد با آن مواجه شدم با يك حس قبل از وقوع دانستم. احساسم اين بود كه بر اثر مسموميت شديد بهسوي مرگ ميروم، لذا قلباً آرزو كردم در استان اسپارتا در آغوش برادران ارزشمندم روح خود را تسليم كنم و در آن خاك مبارك دفن شوم. كتاب حزب الأكبر قرآني را باز كردم؛ ناگهان اين آيه كريمه در مقابلم ظاهر شد و گفت به من نگاه كن:
وَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنَا وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ
من هم نگاه كردم ديدم معناي اشاري آيه با سه نشانه محكم به من و به ما تسلي ميدهد. بلايي را كه اينك به سرمان آمده است تعديل كرد و تبعيد پنجمِ مرا به اسپارتا را دليل پذيرفته شدن دعاي قلبيام قرار داد.
نشانه اول: (تشديدها هم شمرده ميشوند) براساس حساب ابجد ميشود ١٣٦٢ كه موافق امسال در تقويم عربيست و به لحاظ معنا ميگويد: "صبر كن! و تسليم قضاي رباني باش كه بر سرت آمده است! تو تحت نظر عنايت (الهي) هستي، نگران نباش. به تسبيح و تحميد خود در شبها ادامه بده."
تحليل (عددي حروف): سه تا (ر) ٦٠٠، چهار تا (ن) ٢٠٠، يك (س) و يك (م) ١٠٠، يك (ص) و يك (ف) و يك (م) ٢١٠، چهار تا (ك) و يك (ع) ١٥٠، سه تا (ح) يك (و) و يك (ي) ٤٠، يك (ل) و نُه (ب) و يك (د) و يك (و) و چهار (ا) ٦٢. مجموع ارزش عددي آيه مذكور ميشود ١٣٦٢ كه تاريخ سال جاريست و دقيقاً با مصيبتي كه بر سرمان آمده مصادف شده، كه نشانه قوي ميباشد.....
چون فعلاً لزومي به بيان نشانه سوم نيست براي نوشته شدن املا نگرديد.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
من تحت تأثير اين حادثه، زماني كه با رضايت قلبي عزم خود را براي فدا شدن در راه برادران معصومام جزم كرده، و در فكر و جستجوي چاره بودم جلجلوتيه را خواندم. ناگهان به خاطرم رسيد كه امام علي (رض) چنين دعا كرده است: "پروردگارا امان ده!" إن شاء الله با سرّ اين دعا به ساحل نجات نائل ميشويد. آري حضرت علي (رض) در قصيده "جلجلوتيه" به دو صورت از رساله نور خبر داده است و به همين ترتيب در اشاره به رساله آيت الكبري ميگويد:
وَ بِاْلايَةِ الْكُبْرى اَمِنِّى مِنَ الْفَجَتْ
و در اين اشاره به ما ميفهماند كه "طلبههاي رساله نور به سبب آيتالكبري گرفتار مصيبت بزرگي ميشوند..." و از خداوند درخواست ميكند: "و به حق
آيت الكبري شاگردان رساله نور را از آن بلا و مصيبت امان ده!" يعني رساله و منبع مزبور را شفيع ميكند. آري، مصيبتي كه به دليل چاپ آيت الكبري دچارش شديم دقيقاً رمز غيبي مذكور را تأييد كرد. نيز در صفحه مقابل خاتمهي اشاراتِ مرتب به اجزاي مهم رساله نور در آن قصيده ميگويد:
فَتِلْكَ حُرُوفُ النُّورِ فَاجْمَعْ خَوَاصَّهَا ٭ وَ حَقِّقْ مَعَانِيهَا بِهَا الْخَيْرُ تُمِّمَتْ
يعني تو خواص آنها را جمع كن و معاني آنها را تحقيق كن كه همهي خير و سعادت با آنها تكميل ميشود. معاني حروف را تحقيق كن؛ مراد حروف هجايي نيست كه به قرينه افاده معنايي نميكند، بلكه منظور رسالههاييست كه "سوزلر" نام دارند و به معني كلامها ميباشند.
لا يَعلَمُ الغَيْبَ الّا اللهُ
رَبَّنَا لاَ تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ ٭ وَ اِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ
برادران عزيز و صديقم! شب قدر گذشته و عيد پيش رو را با تمام وجود به شما تبريك ميگويم و شما را به وحدت و رحمت حضرت ارحم الراحمين ميسپارم. براساس سرّ
مَنْ امَنَ بِالْقَدَرِ اَمِنَ مِنَ الْكَدَرِ
با اينكه نيازي به تسلي خاطر شما نميبينم، اما ميگويم: من با معناي اشاري آيهي:
وَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنَا وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ
تسلي خاطري را كه نصيب ميكند به طور كامل ديدم؛ در حالي كه به فكر فراموش كردن دنيا و آسوده سپري كردن ماه مبارك رمضان بودم اين واقعه
وحشتناك را ـ كه غير قابل تحمل است و به خاطري خطور نميكند ـ مشاهده كردم كه هم براي من و هم براي رساله نور و هم براي شما و هم براي ماه رمضان و هم براي اخوتمان عين عنايت است. فقط سه مورد از فايدههايش را كه به من مربوط ميشود بيان ميكنم:
فايده اول: موجب شد با جديت، اظهار نياز، پناه بردن و شور و شوقي بسيار شديد در ماه رمضان بر بيماري سخت غلبه كرده و فعاليت كنم.
فايده دوم: امسال نيز شديداً آرزوي ديدار شما را داشتم، و حاضر بودم براي آمدن به اسپارتا و فقط براي ديدار يكي از شما اين زحمت را متحمل شوم.
فايده سوم: هم در كاستامونو، هم در راه و هم در اينجا همه حالات اليم و دردناك، ناگهان و به طرز شگرفي تغيير يافت، دست عنايتي برخلاف خواست و آرزويم ديده شد و كاري كرد اَلْخَيْرُ فِيمَا اخْتَارَهُ اللَّه بگويم؛ و موجب شد رساله نور را ـ كه بيش از هر چيز ديگري به آن فكر ميكنم ـ هم غافلترين افراد و هم كساني كه داراي مقامات بالايي در جهان هستند با دقت تمام بخوانند و به اين ترتيب در عرصهيي ديگر امكاني براي فتوحات فراهم نمود. آنچه بيش از هر چيز ديگري دلم را به درد ميآورد؛ همه آلام و افسوسهاييست كه سواي دردهاي خود به دليل فشارهايي كه بر شما ميآورند احساس ميكنم، آيهي مزبور در مقابل آن آلام و افسوس در ماه مبارك ـ كه هر ساعت عبادت، حكم صد ساعت عبادت را مييابد و اين مصيبت نيز ارزش ١٠٠ ثواب مزبور را به ١٠٠٠ ساعت عبادت ميرساند ـ گريستن بر اثر دلسوزي و احساس درد براي انسانهاي مخلصي چون شما را ـ كه از رساله نور درس ميگيريد، دنيا را محلي فاني براي داد و ستد ميدانيد، هر چيز را فداي ايمان و آخرت خود ميكنيد و بر اين حقيقت باور داريد كه فشارهاي گذرا در اين درسخانهي يوسفيه، لذات و فوايد دايمي نتيجه خواهد داد ـ به تقدير و تحسين فراوان از ارزشمندي و ثابت قدمي شما تبديل كرد. گفتم:
اَلْحَمْدُ لِلَّه عَلَى كُلِّ حَالٍ سِوَى الْكُفْرِ وَ الضَّلاَلِ
معتقدم فايدههايي كه از برادري و رساله نور و ماه رمضان و شماها نصيب من شد در اين سو فايدههايي نيز نصيب
شما ميشود. پرده كه كنار برود خواهيد گفت"پروردگارا سپاس! اين قضا و قدر الهي عنايتي در حق ماست."
مسببان حادثه را عتاب نكنيد. طرح گسترده و دهشتناك اين مصيبت از مدتها پيش آماده شده بود. ليكن به لحاظ معنا بسيار سبك آمد و إن شاء الله تند هم خواهد رفت. بر اساس سرّ
وَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ
مأيوس نباشيد.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ ٭ وَ اِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ
برادران عزيزم! از اينكه نزديك شما اقامت دارم بسيار خوشحالم. بعضي اوقات در خيال با شما گفتگو ميكنم و تسلي مييابم. بدانيد كه اگر امكان داشت حاضر بودم با كمال شوق و افتخار متحمل تمام سختيهايتان باشم. من به خاطر شما اسپارتا و حومهاش را با كوه و دشتش دوست دارم. حتي ميگويم و رسماً نيز خواهم گفت: مقامات اسپارتا اگر كيفرم دهند و در استان ديگر بيگناهم بدانند من اسپارتا را ترجيح خواهم داد. آري من از سه جهت اسپارتايي هستم؛ اگر چه از نظر تاريخي نميتوانم اثبات كنم اما معتقدم اجداد سعيدي كه در ناحيه اسپاريت به دنيا آمد از اينجا بوده است. استان اسپارتا چنان برادران حقيقي نصيب من كرده كه نه تنها عبدالمجيد و عبدالرحمن بلكه سعيد را هم با خرسندي فداي تك تكشان ميكنم.
گمان ميكنم امروز در كره زمين كسي نيست كه از شاگردان رساله نور از نظر قلبي و روحي و فكري متحمل فشار كمتري باشد، زيرا قلب و روح و عقلشان با انوار ايمان تحقيقي متحمل سختي نميشود. مشقتهاي مادي نيز با درسهاي رساله نور دانسته ميشود كه هم گذراست هم ثواب دارد هم بيارزش است و ميتوانند وسيله پيشرفت خدمت ايماني در مجاري ديگر شوند لذا با آنها با شكر و صبر روبهرو ميشوند. آنها با وضعيت خود ثابت ميكنند كه ايمان تحقيقي در دنيا نيز مدار سعادت است. آري، ميگويند: "ببينيم مولا چه ميكند، كه هر چه كند زيبا خواهد بود." و با متانت تلاش ميكنند زحمتهاي فاني را به رحمتهاي باقي تبديل كنند. حضرت ارحم الراحمين بر تعداد امثالشان بيفزايد. آنها را عامل افتخار و سعادت اين وطن كند و در بهشت فردوس مظهر سعادت ابدي فرمايد؛ آمين ...
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
با تبريك مجدد عيد، ميگويم از اينكه ديدار حضوري نداشتيم متأسف نباشيد. ما در حقيقت هميشه با هم هستيم. ان شاء الله اين با هم بودن در راه ابديت هم ادامه خواهد داشت. من معتقدم ثوابهاي ابدي، و فضايل و لذتهاي روحي و قلبي كه در مسير خدمت ايماني بهدست ميآوريد غم و غصههاي گذرا و موقت فعلي را زايل ميكند. تا امروز هيچكس مانند شاگردان رساله نور نبوده است كه در خدمتي بسيار قدسي متحمل زحمتي بسيار كم شود. آري، بهشت ارزان نيست. نجات از كفر مطلقي كه نابود كننده هر دو حيات است امروزه بسيار اهميت دارد. اگر كمي هم با مشقت روبهرو شويم بايد با شوق و شكر و صبر تحمل كرد؛ مادام كه خالق ما رحيم و حكيم است بايد هر چه را كه بر سرمان ميآيد با رضا و محبت و اعتماد به رحمت و حكمتش بپذيريم.
سعيد نورسي
* * *
در دفاعيات مختصر اين بارم گفته بودم
حق و حقيقت و شفقت موجود در رساله نور ما را از پرداختن به سياست منع كرده است، زيرا بيگناهان دچار بلا و مصيبت شده و اين ظلمي ميشود از طرف ما به آنها. برخي خواستار توضيح اين مطلب شدند، من هم گفتم:
در عصر توفاني امروز، ظلم و استبداد ناشي از استبداد نظامي حاصل از جنگ جهاني، و خودكامگي و عصبيت قومي نشأت گرفته از مدنيت غدار، و بيرحمي حاصل از ضلالت، چنان شدت يافته است كه اگر اهل حق با قدرت مادي به دفاع از حق خود برخيزد، يا در نهايت ستمگري و به بهانه طرفداري، بيچارگان فراواني را از بين ميبرد كه در اين صورت خود ظالمتر خواهد بود يا اينكه بايد شكست خورده و مغلوب بماند، زيرا كساني كه با احساسات مذكور اقدام به تجاوز به حقوق ديگران ميكنند، بهواسطه خطاي يكي دو نفر ٢٠ تا ٣٠ نفر را به بهانههاي واهي از بين ميبرند. اهل حق اگر در راه حق و عدالت فقط همان متجاوز را بزند در برابر ٣٠ مورد ضايعه فقط يك برد خواهد داشت و اين در حقيقت مغلوب شدن است. اگر كسي كه اهل حق و حقيقت است با قاعده ظالمانه مقابله بهمثل بهواسطه خطاي يكي دو نفر به ٣٠ نفر بيچاره صدمه بزند در اين حال به نام حق مرتكب بيعدالتي مضاعفي شده است.
لذا دليل و حكمت اينكه به فرمان قرآن به شدت و با نفرت از سياست و دخالت در كارهاي دولتي اجتناب ميكنيم همان است كه گفتيم؛ وگرنه ما از چنان قدرت بر حقي برخوردار هستيم كه بتوانيم از حق خود به طور كامل دفاع كنيم؛ همچنين از آنجا كه همه چيز فاني و گذرا ميباشد و مرگ نميميرد و دروازه قبر بسته نميشود و زحمت نيز تبديل به رحمت ميشود؛ شكي نيست كه ما با صبر و شكر توكل كرده سكوت اختيار ميكنيم. شكستن سكوتمان با زور و اجبار نيز با انصاف و عدالت و غيرت وطني و حميت ملي مخالف و كاملاً در تضاد است.
خلاصه كلام اينكه اهل حكومت و سياست و دولت و امنيت و دادگستري و نيروي انتظامي دليلي براي بازخواست كردن ما ندارند. حداكثر اين است كه گروهي از زنديقهاي مخفي بهواسطه تعصب زنديقانه نشأت گرفته از كفر مطلق و
ماديگرايي ـ كه طاعون وحشتناك بشريست و هيچ دولتي نميتواند از آن حمايت كند و هيچ انسان عاقلي نميتواند به آن رضا دهد ـ برخي از مأموران رسمي را با شيطنت فريب داده و با بهانههاي واهي عليه ما تحريك كنند. ما نيز ميگوييم: نه فقط همين چند متوهم بلكه اگر تمام دنيا را عليه ما بسيج كنند با قدرت قرآن و عنايت خداوند نميگريزيم و در برابر كفر مطلق مرتد و زندقه تسليم نميشويم.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم! ثبات و متانت شما تمام نقشههاي منافقان و فراماسونها را بينتيجه ميكند. آري برادران من، لزومي به پنهان كردن نيست، زنديقان، رساله نور و شاگردانش را با طريقتها و مخصوصاً طريقت نقشبنديه مقايسه ميكنند و براي از بين بردن و متلاشي كردن ما ميخواهند همان طرح هايي را عملي كنند كه با آنها طريقتيهاي مذكور را مغلوب كردند؛ پس عليه ما چنين هجوم و حملهيي را تدارك ديدند.
اولاً: در صدد ايجاد وحشت و ترساندن و فاش كردن سوء استفادهها از مكتب مورد نظر بر ميآيند.
ثانياً: خطاها و قصورات اركان و پيروان مكتب را (به زعم خود) آشكار ميكنند.
ثالثاً: با ايجاد فساد توسط فلسفه مادي و بيبند و باريهاي جذاب تمدن سعي ميكنند همبستگي و تعاون بين افراد مكتب را از بين ببرند؛ و با اهانت به استادشان او را تضعيف كرده و مجموعه اعتقاداتشان را با برخي اصول علم و فلسفه از نظرها بيندازند. آنها با همين سلاح كه عليه اهل طريقت نقشبندي به كار گرفتند به ما حمله كردند، اما فريب خوردند، زيرا اصل نظام فكري رساله نور عبارت است از احساس و جستجوي اخلاص تام، ترك انانيت، مشاهده رحمت در زحمتها، احساس لذتهاي باقي در آلام و دردها، نشان دادن آلام اليم در لذتهاي سفيهانه زود گذر، و تدريس اينكه ايمان در اين دنيا نيز ميتواند عامل لذتهاي فراوان گردد، و آموختن حقايقي كه هيچ فلسفهيي قادر به درك آنها
نيست. لذا طرح و نقشهي آنها را ان شاء الله به طور كامل عقيم خواهد گذاشت و آنها را وادار به سكوت خواهد كرد كه "مكتب رساله نور را نميتوان با طريقتها مقايسه كرد."
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيزم! من فكر ميكنم كساني كه در امتحان دشوار اين دو مدرسه يوسفيه قديم و جديد متزلزل نشدند و درس را رها نكردند و با اينكه دهانشان بر اثر خوردن شورباي داغ سوخت، اما از طلبگي منصرف نشدند و توان معنويشان در برابر انبوه تهاجمها به پايان نرسيد، توسط اهل حقيقت و نسل آتي تشويق خواهند شد؛ فرشتگان و موجودات روحاني نيز آنها را تشويق ميكنند. ليكن چون بيمار و ضعيف و فقير در ميانتان هست فشار مادي زياد است. با اين حال فكر ميكنم اگر هر كدامتان ديگري را تسلي دهد و همه شما در اخلاق و صبر نمونه و الگو و در تساند و خوبي كردن برادري مهربان و در مباحثات درسي مخاطبي باهوش و پاسخگو و در انعكاس سجاياي نيكو چون آينه باشيد فشارهاي مادي از بين ميرود؛ با اين انديشهها در مورد شما ـ كه از روح خويش بيشتر دوستتان دارم ـ تسلي خاطر ميگيرم.
عباي ١٢٠ ساله مولانا خالد را روزي برايتان ميفرستم. همانطور كه آن شخص، اين عبا را بر من پوشاند من هم به نام او براي اينكه شما نيز آن را به عنوان تبرك بر تن كنيد هرگاه كه بخواهيد آن را برايتان خواهم فرستاد.
سعيد نورسي
* * *
برادران عزيز و صديقم! يكي از حكمتهاي عدالت تقدير الهي كه ما را به مدرسه يوسفيه دنيزلي فرستاده اين است كه اهالي اينجا و زندانيان و حتي كارمندان و دادگستري به رساله نور و شاگردان آن بيش از جاهاي ديگر نيازمندند. بنابراين ما با مسؤوليت ايماني و اخروي وارد اين امتحان دشوار شديم. آري، در ميان زندانيان كه از ٢٠ـ٣٠ نفر فقط يكي دو نفرشان نماز را با تعديل اركان ميخوانند، به يكباره ٤٠ تا٥٠ نفر از شاگردان رساله نور عموماً و بلا استثنا نمازشان را كامل و درست ميخوانند، و اين درس و ارشاد كه با زبان حال و فعل منتقل ميشود نه تنها زحمت و دشواري موجود را از بين ميبرد بلكه موجب علاقه بيشتر به آن ميشود. شاگردان رساله نور اين درسها را با اعمال خود ميدهند و ما از رحمت و عنايت الهي اميد آن داريم كه با ايمان تحقيقي كه در قلب خويش دارند در نجات اهل ايماني كه در اينجا هستند از اوهام و شبهات اهل ضلالت، چون قلعهيي پولادين عمل كنند. اينكه اهل دنيا در اينجا مانع سخن گفتن ما ميشوند ضرري ندارد. لسان حال از لسان قال مؤثرتر و محكمتر سخن ميگويد؛ مادام كه هدف از زنداني كردن، تربيت افراد است، اگر دوستدار ملت هستند نبايد مانع ديدار زندانيان با شاگردان رساله نور شوند. تا اين محبوسان در يك ماه و شايد در يك روز بيش از آنچه در يك سال ميآموزند تربيت شوند و بياموزند؛ در نتيجه انسانهاي مفيدي براي ملت و وطن، و آينده و آخرت خود شوند. اگر رساله "راهنماي جوانان" در اينجا وجود داشت بسيار مفيد بود. ان شاء الله روزي آن را هم به اينجا ميآورند.
سعيد نورسي
* * *
برادران عزيز و صديقم! امروز گفتگوي مربوط به ضياء الدين با برادر مرحوم و بزرگم ملا عبدلله را از خاطر گذراندم. آنگاه به شما فكر كردم. قلباً گفتم: "اگر پرده غيب گشوده شود و هر يك از اين دينداران صادق و مسلمانان جدي ـ كه در اين زمانهي بيثبات ثابت قدماند و در اين اوضاع پرآشوب متزلزل نميشوند ـ چون يك ولي و حتي يك
قطب ديده شوند بر اهميتي كه امروز براي آنها قائلام و علاقهيي كه امروز به آنها دارم چيز بسيار كمي خواهد افزود. و اگر هر كدامشان يك فرد عامي و عادي ديده شوند نيز از ارزشي كه امروز برايشان قائلم هيچ كم نخواهد كرد، زيرا خدمت به نجات ايمان در چنين شرايط سختي فوق هر چيز است. مزايايي كه مقامات شخصي و حسن ظنها (بر شخصيت فرد) ميافزايند با از ميان رفتن حسن ظنها در چنين حالات پر دغدغه و متزلزلي موجب كاهش محبتها به فرد ميشود. و صاحب مزيت نيز براي آنكه موقعيت خويش را در نظر آنها حفظ كند مجبور به رفتارهاي تكلف آميز و كارهاي ساختگي و رعايت وقار پرمشقت ميشود. خداوند را بينهايت سپاس كه ما به چنين تكلفهاي سردي محتاج نميشويم."
سعيد نورسي
* * *
...... برادران من! اگر چه اين وضع موجب شده است موافقان و بعضي از كارمندان در برابر رساله نور محتاط و هراسان باشند، اما در بين همه مخالفان و دينداران و مأموران مرتبط نوعي دقت اشتياق به وجود آورده است.نگران نباشيد نورها خواهند درخشيد.
سعيد نورسي
* * *
برادران عزيزم! گمان ميكنم دفاعيه حقيقي و پاياني ما رساله كوچكي به عنوان "ثمره زندان دنيزلي" شود، زيرا به دليل برخي اوهام از يك سال پيش به طرز گستردهيي با طرحها و بهانههاي بيپايه و اساس به ما حمله كردند؛ طرحهايي از قبيل: طريقتگرايي، قوميتگرايي، كميته گرايي، احساسات ديني را ابزار سياست كردن، فعاليت عليه جمهوريت و اخلال در كار دولت و آسايش ملت. حضرت حق را شكر بيپايان كه نقشههايشان بينتيجه ماند. در چنان گستره وسيع، در ميان صدها طلبه و صدها رساله، و در ميان نامهها و كتابهايي كه در مدت ١٨ سال نوشته شده جز حقيقت ايماني و قرآني و تحقيق در آخرت و تلاش براي سعادت ابدي
چيز ديگري نيافتند. آنها براي پنهان كردن نقشههاي خود در جستجوي بهانههاي كاملاً عادي بر آمدند، ليكن كميته زندقهي پنهان و وحشتناكي كه برخي از اركان دولت را اغفال نموده و عليه ما تحريك كرد اينك احتمال ميرود مستقيماً به نفع كفر مطلق به ما حمله كند، لذا گمان ميكنم نگارش "رساله ثمره" ـ كه چون خورشيد ميدرخشد، و چون كوه محكم است، تزلزلي ندارد و (براي هيچ كس) شبههيي باقي نميگذارد ـ بر ما الهام شد، تا در برابر آنها قويترين دفاعيه باشد و آنان را به سكوت وادار كند.
سعيد نورسي
* * *
برادران عزيزم! در اين روز جمعه حزب مهمي از قرآن را قرائت ميكردم كه ياد شما افتادم. (گويي در عالم خيال) به زبان حال گفتيد: "براي نجات از اين مصيبت چه بايد بكنيم؟" اين معنا بر قلبم خطور كرد: با همبستگي جدي دوش به دوش هم باشيد و دست به دست يكديگر دهيد، زيرا تدابيري چون اظهار برائت و انكار يكديگر يا تبرّي از رساله نور و من، و كوتاه آمدن و چاپلوسي كردن در مقابل قدرت پنهاني كه خواهان از بين بردن ماست هيچ سودي جز ضرر ندارد. به شما اطمينان ميدهم اگر ميدانستم با اظهار تبرّي از من نجات پيدا ميكنيد اجازه ميدادم به من اهانت كنيد، تحقيرم كنيد؛ غيبتم كنيد؛ اين را حلال ميكردم، اما قدرت پنهاني كه ميخواهد ما را از بين ببرد از وضعيت شما آگاه است فريب نميخورد از ضعف و اعلام برائتتان جسورتر ميشود و فشار بيشتري ميآورد. ضمناً مسلك و انديشه ما دوستي و برادريست پس در مسايل شخصي و انانيت رقابتي نميتواند وجود داشته باشد. نبايد به نواقص بيچاره بسيار ضعيفي چون من ـ كه پر از خطا و قصورم ـ نگاه كرد بلكه بايد بر كمالات رساله نور چشم دوخت.
سعيد نورسي
* * *
برادران عزيز و صديقم! يكي از چيزهايي كه گذران سريع زندگي اين دنيا، زوال آن، لذتهاي فاني و پليد و بيعاقبتش، و سيليهاي فراق و دوري را در سطح قابل توجهي تسلي ميدهد ديدار با دوستان صميميست. آري گاه براي ديدار دو ساعته با يك دوست، بايد ٢٠ روز راه رفت و ١٠٠ ليره هزينه نمود. حالا در اين زمانه عجيب و بيدوست، ديدار يكي دو ماهه با ٤٠ تا ٥٠ نفر از دوستان صميمي و گفتگو با آنها براي خدا، و كسب تسلي خاطر حقيقي، از اندوه رنجها و ضايعات مالي ميكاهد. من خود حاضر بودم بعد از ١٠ سال دوري از برادراني كه اينجا هستند براي ديدار فقط يكي از آنها اين مشقت را به جان بخرم. گلايه كردن، اعتراض به تقدير (الهي) و سپاسگزاري، تسليم بودن در برابر آن است.
سعيد نورسي
* * *
برادران عزيز و صديقم! مادام كه براي آخرت و خير و عبادت و ثواب و ايمان و آخرت با رساله نور مرتبط شدهايد، از اينكه به اينجا آمدهايد بايد خدا را شكر كنيد؛ هر ساعت اين شرايط سخت در حكم ٢٠ ساعت عبادت است و اين ٢٠ ساعت نيز از آن نظر كه مجاهده معنوي در راه خدمت به قرآن و ايمان است به اندازه ١٠٠ ساعت ارزش دارد و آن ١٠٠ ساعت هم ارزش ديدار، بستن عقد اخوت، دادن و گرفتن قدرت، و تسلي دادن و تسلي گرفتن با برادران مجاهد واقعي را دارد كه هر كدامشان به قدر ١٠٠ نفر ارزش و اهميت دارند؛ نيز شما به اين مدرسه يوسفيه آمدهايد تا در امتحاني براي تداوم همبستگي واقعي و ثابت قدم بودن در خدمت قدسي، و استفاده از سجاياي نيكو و كسب شايستگي شاگردان مدرسةُ الزهرا شركت و قسمت خويش را به همان مقدار كه تقدير شده دريافت كرده و از رزق مقدرتان تناول كنيد و از آن ثواب كسب نماييد. بايد به فايدههاي ياد شده فكر كرد و با صبر و تحمل با همه سختيها مقابله نمود.
سعيد نورسي
* * *
برادران عزيز، صديق، ثابت قدم و وفادار من! يكي از حالات خويش را بيان ميكنم نه براي اينكه متأثر شويد يا تدبيري مادي اتخاذ شود، بلكه هدفم استفاده بيشتر از مشاركت معنوي نيايشي شماست و اينكه شما هم بيش از پيش خونسردي و احتياط و صبر و تحمل خود را حفظ كنيد و به شدت مراقب همبستگي خود باشيد، مطلب اين است: فشار و عذابي را كه در اينجا در يك روز ميبينم در اسكيشهير در يك ماه هم نميديدم. فراماسونهاي ظالم يكي از افراد بيانصاف خود را مأمور كردهاند تا از عصبانيت و خشم من در مقابل شكنجههايشان بهانهيي بيابند و آن را دليل تجاوز ظالمانه نشان دهند و دروغ هايشان را پنهان نمايند. من بر اثر احسان الهي خارق العادهيي صبر ميكنم و خدا را شكر ميگويم و تصميم گرفتهام به اين روش ادامه دهم. حال كه ما تسليم تقدير الهي هستيم و اين فشارها را بر اساس سرّ"خَيْرُ اْلاُمُورِ اَحْمَزُهَا" نعمتي معنوي براي كسب ثواب بيشتر ميدانيم، و مادام كه پايان مصايب گذرا و دنيوي غالباً لذت بخش و خير است، و اينك كه ما در مرتبه حق اليقين اعتقاد يقيني و قطعي داريم كه حيات خويش را وقف حقيقتي نمودهايم كه درخشانتر از خورشيد و زيبا چون بهشت و شيرين چون سعادت ابديست؛ پس نبايد شك كرد كه با اين شرايط پر مشقت با افتخار و شكر در حال انجام مجاهدهيي معنوي هستيم؛ لذا شكوه و گلايه نبايد كرد.
برادران عزيز! توصيه اول و آخر ما اين است: وحدت خود را حفظ كنيد، خونسرد باشيد و احتياط كنيد و از انانيت و تكبر و رقابت پرهيز نماييد.
سعيد نورسي
* * *
برادران عزيز و صديقم! از كيفرخواست اين دادستان معلوم شد كه نقشه زنديقان پنهاني ـ كه برخي از اركان دولت را اغفال نموده و دشمن ما كرده بودند ـ بينتيجه مانده و دروغ از آب در آمد. حالا با بهانه تشكيل جمعيت و كميته و نسبت دادن اينها به ما سعي ميكنند دروغشان را بپوشانند. يكي از نشانههاي اين مطلب همين است كه نميگذارند كسي با من تماس داشته باشد. گويي اگر كسي با من ديدار كند فوراً
يكي از ما ميشود، حتي مأموران ارشد نيز اغلب فاصله ميگيرند و با اعمال فشار بر من، نزد رؤسايشان خود شيريني ميكنند.
سعيد نورسي
* * *
برادران عزيز و صديقم! من هر چند حضوري نميتوانم با شما ديدار كنم، اما از اينكه نزديكتان هستم و همگي در يك ساختمان بهسر ميبريم بسيار خوشحال و سپاسگزارم. بدون اينكه اختياري داشته باشم گاه تدابير لازم هشدار داده ميشود؛ از جمله اينكه يك نفر زنداني دروغگو و جاسوس را از طرف فراماسونها در بند كناري من گذاشتهاند. تخريب كردن آسان است مخصوصاً تخريب جوانانِ سر به هوا؛ از آزار زيادي كه فرد مذكور به من ميرساند و تلاشاش براي به فساد كشيدن جوانان فهميدم كه زندقه در مقابله با ارشاد و اصلاحهاي شما، براي فاسد كردن و تخريب اخلاق فعاليت ميكند. در چنين وضعيتي بايد مراقب بود و بسيار احتياط كرد. تا آنجا كه امكان دارد نبايد در مقابل زندانيان قديمي حساسيت به خرج داد؛ همچنين حساسيت آنها را هم نبايد برانگيخت؛ بايد مراقب باشيم و به دو دستگي ميدان ندهيم؛ بايد خونسرد بود و تحمل كرد. برادران ما بايد در حد امكان اخوت و همبستگيشان را با فروتني و تواضع و ترك غرور تقويت كنند، اين بسيار لازم و ضروريست. سرگرم امور دنيا شدن مرا ميرنجاند. به درايت شما اعتماد ميكنم و جز ضرورت به كارهاي دنيا نميپردازم.
سعيد نورسي
* * *
برادران من! براي مقابله با هر احتمالي، بيان مسألهيي كه امروز صبح هشدار داده شد لازم است.
حقايقي را كه ما از قرآن اخذ ميكنيم چون خورشيد و روز روشن است كه هيچ شك و شبهه و ترديدي باقي نميگذارد. نفس و شيطان درون من از بيست
سال پيش بسيار كنجكاو بودهاند كه "فيلسوفان زنديق در برابر اين مطلب چه ميگويند و نقطه اتكايشان چيست؟" چون در هيج زمينهيي نتوانستند قصور و خطايي بيابند سكوت كردند. گمان ميكنم حقيقتي بسيار حساس كه نفس و شيطان درون من را ساكت كرد، سركشترين آدمها را نيز به سكوت وا ميدارد؛ مادام كه ما در راه حقيقتي فعاليت ميكنيم كه ثابتترين و بزرگترين و مهمترين حقيقت است و برايش قيمتي نميتوان تعيين نمود؛ حقيقتي كه اگر دنيا و جان و جانانمان را هم فدايش كنيم باز هم ناچيز است؛ بيترديد بايد با همه بلايا و فشارها و دشمنان با كمال متانت مقابله كنيم. ممكن است برخي از روحانيون و شيوخ و افراد به ظاهر باتقواي فريب خورده را هم عليه ما تحريك كنند. در برابر اينها هم بايد وحدت و همبستگي خود را حفظ كنيم و سرگرمشان نشويم و مناقشه نكنيم.
سعيد نورسي
* * *
برادران عزيز و صديقم! در كاستامونو فردي كه اهل تقواست با گلايه گفت: "من سقوط كردهام؛ حال گذشته و اذواق و انوارم را از دست دادهام." به او گفتم: "شايد ترقي كردهيي و ذوقها و كشفهايي را كه نفس را نوازش ميدهند و ميوه اخروي را در اين دنيا ميچشانند و حس خودبيني به انسان ميدهند، رها نموده و به مرتبه بالاتر و به مرحلهي محو و ترك منيت و رها كردن ذوقهاي فاني رسيدهيي." آري، يكي از احسانهاي مهم الهي اين است كه نگذارد كسي كه انانيتش را رها نكرده احسان او را احساس كند، تا دچار عُجب و غرور نشود.
برادران من! بنابر اين حقيقت، كساني كه مانند فرد مذكور ميانديشند يا مقامهاي درخشان حاصل از حُسن ظنها را در نظر ميگيرند با نگاه به شما، شاگرداني را كه در بينتان در لباس فروتني و تواضع و خدمت هستند افرادي عامي و عادي ميبينند و ميگويند: "آيا اينهايند قهرمانان (عرصه) حقيقت و كساني كه دنيا را به مبارزه ميطلبند؟ ... هيهات! اينها كجايند و مجاهدان اين
خدمت قدسي ـ كه اوليا را در اين زمانه عاجز ميكند ـ كجا؟" و به اين ترتيب دوست دچار انكسار خيال شده و دشمن، مخالفت خود را بر حق ميپندارد.
سعيد نورسي
* * *
مسألههاي ششم و هفتم از رساله ثمره مدرسه يوسفيه
جناب بديع الزمان وقتي در زندان دنيزلي محبوس بود "رساله ثمره" را مشتمل بر ٩ مسأله مهم در دو جمعه نوشت. اين اثر، رساله ارزشمندي است كه حقايق رساله نور را به طور خلاصه در بردارد. طلبههاي رساله نور مدتي كه در زندان بودند همواره و مكرر به مطالعه و كتابت اين رساله ميپرداختند. "رساله ثمره" را ابتدا مخفيانه و داخل قوطيهاي كبريت نوشته و در بندهاي زندان پخش ميكردند؛ انتشار اين كتاب زماني كه به ارزش و فايده آن پي بردند و دانستند كه براي زندان و زندانيان چون ترياقي ثمر بخش است، آزادانه صورت گرفت. رساله ثمره به عنوان دفاعيه واقعي رساله نور براي مقامات دادگاه دنيزلي، دادگاه استيناف و مقامهاي آنكارا فرستاده شد.
اين كتاب در زندان دنيزلي بسيار مؤثر بود و چون در برگيرنده حقايق ايماني قدسي است كه از جهتي موجب اعلام بيگناهي (مؤلف آن و طلبههايش) در دادگاه دنيزلي شده است، نيز بنا بر اهميتي كه دارد، انتشار مسألههاي ششم و هفتم آن در اينجا مناسب ديده شد.
(از رساله ثمره مدرسه يوسفيه)
مسأله ششم
(اشارهي مختصريست به برهاني از هزاران برهان كلي درباره ركن ايمان به (الله) كه در بسياري از قسمتهاي رساله نور تفصيل و حجتهاي بيشمار قطعي آن آمده است.)
در كاستامونو عدهيي از دانش آموزان دبيرستان نزد من آمدند و گفتند: "خالق مان را به ما بشناسان، معلمانمان درباره خدا چيزي نميگويند."
گفتم: هر رشتهيي كه تحصيل ميكنيد با زبان خاص خود همواره از خداوند بحث ميكند و آفريدگار را ميشناساند. سخن آنان را بشنويد نه معلمها را.
براي مثال در هر قوطي موجود در داروخانهيي مجهز، معجونها و پادزهرهاي حيات بخشي هست كه با موازين حساس و فوقالعادهيي اخذ و حاصل گرديده است؛ اين امر از وجود داروسازي حكيم، كيمياگر و بسيار ماهر خبر ميدهد.
به همين ترتيب، معجونها و پادزهرهاي حيات بخشي در بستههاي چهارصد هزار نوع نبات و حيوان در داروخانه كره زمين وجود دارد كه وقتي آن را با مقياس دانش پزشكي رايج و نسبت به داروخانههاي موجود ميسنجيم، ميبينيم تا چه حد بزرگتر و كاملتر است. اين امر داروساز داروخانه بزرگ كره زمين يعني حكيم ذوالجلال را حتي به نابينايان هم آشكارا نشان ميدهد و ميشناساند.
نيز براي مثال، همانطور كه كارخانهيي عظيم، هزاران نوع پارچه را از مادهيي ساده توليد ميكند و بيترديد بر وجود كارخانهدار و تكنسيني ماهر دلالت دارد، دستگاه ربّاني متحركي كه كره زمين ناميده ميشود و داراي صدها هزار بخش است كه در رأس هر يك از آنها صدها هزار كارخانه كامل وجود دارد به همان نسبت كه از كارخانه انسان بزرگتر و كاملتر است در مقايسه با دانش مكانيك كه تحصيل كردهايم از استاد و صاحب كره زمين خبر ميدهد و او را معرفي ميكند و ميشناساند.
باز براي نمونه، دكانها و انبارهايي كه در آنها از اطراف، هزار و يك نوع رزق و روزي كامل فراهم آمده و به شكل منظمي در آنها جاي داده شده است، بيترديد بر وجود مأمور فوقالعاده ارزاق و تغذيه، و صاحب و مدير آن دلالت دارد.
اين انبار ربّاني مواد غذايي و اين سفينهي سبحاني كه كره زمين ناميده ميشود در يك سال در دايرهيي بيست و چهار هزار ساله در حال چرخش منظم است و صدهزار طايفه را كه هر كدام نيازمند رزق و روزي جداگانه ميباشد در خود جاي داده است و با چرخشاش فصلها را پديد ميآورد و بهار را چون واگني بزرگ پر از هزاران طعام گوناگون ميكند و نزد ذي حياتان بيچارهيي ميآورد كه ارزاقشان در زمستان به پايان رسيده است؛ اين دكان و انبار ربّاني با انواع و اقسام جهازات و اموال و بستههاي كنسرو مانند، به همان نسبت كه از كارخانه مذكور بزرگتر است با مقياس دانش تغذيه كه خواندهايم يا خواهيم
خواند و به همان درجه و با همان قطعيت بر صاحب و متصرف و مدبّر كره زمين دلالت دارد، او را ميشناساند و موجب ميشود او را دوست بدارند.
ارتشي را تصور كنيد كه چهارصد هزار گروه دارد و فرمانده آن به شكل معجزه گونهيي ارزاق مورد نياز هر گروه، سلاح و لباس مورد نياز، آموزش و ترخيص آنها را كاملاً دقيق و جدا جدا تأمين ميكند، يعني به تنهايي انواع و اقسام ارزاق، سلاح، لباس، و وسايل مورد نياز تك تك گروهها را بدون اينكه فراموش كند يا دچار حيرت گردد در اختيارشان ميگذارد. شكي نيست كه چنين اردو و اردوگاهي به يقين بر آن فرمانده فوقالعاده دلالت دارد و موجب ميشود ديگران با تقدير او را دوست بدارند.
درست به همان ترتيب، در لشكر سبحاني جديدي كه سربازانش در هر بهار در اردوگاه روي زمين از نو به كار گرفته ميشوند، فرمانده بزرگ و واحدي را تصور كنيد كه انواع و اقسام لباس، غذا، سلاح، تعليم و ترخيص چهار صد هزار نوع نبات و حيوان را با كاملترين شكل و با نظم و ترتيب، تك تك و بيآن كه يكي از آنها را فراموش كند يا دچار سرگشتگي شود تأمين ميكند؛ اردوگاه بهار كره زمين به همان نسبت كه بزرگتر و كاملتر از ارتش و اردوگاه انسانيست و به مقياس دانش نظامي كه شما تحصيل خواهيد نمود پروردگار و مدبّر و فرمانده اقدس كره زمين را با حيرت و تقديس به انسانهاي دقيق و خردمند حكيم معرفي ميكند و موجب ميشود با تحميد و تقديس او را دوست بدارند.
شهري فوقالعاده زيبا را تصور كنيد كه در آن ميليونها لامپ الكتريكي ميتوانند حركت كرده و به هر طرف بروند؛ مواد روشناييزاي اين لامپها طوريست كه گويي پايان نميپذيرد، لامپها و كارخانه سازنده آنها بدون ترديد و بالبداهه بر سازنده و اداره كننده آن و مؤسس كارخانه و كسي كه سازنده مواد اشتعال آنهاست، يعني بر برقكاري ماهر و استادي كه اعجاز ميكند دلالت دارد و او را توأم با حيرتها و تقديرها به ديگران ميشناساند و موجب ميشود او را دوست بدارند.
به همين ترتيب، در شهر اين عالم، تعدادي از ستارگاني كه چراغهاي بام جهان هستند طبق نظريههاي دانش ستاره شناسي، هزار بار بزرگتر از كره زميناند و هفتاد بار سريعتر از گلوله توپ حركت ميكنند؛ با اين حال نظم خود را از دست نميدهند، با هم برخورد نميكنند، خاموش نميشوند و مواد اشتعال آنها پايان نميپذيرد. طبق نظر علم نجوم براي تداوم درخشش خورشيد كه يك ميليون بار بزرگتر از زمين است و يك ميليون سال بيشتر از زمين عمر كرده و در مهمان خانهي رحماني چون چراغي پر فروز و گرمابخش است، هر روز سوختي به اندازه درياهاي كره زمين و به ميزان كوههايش زغال يا هزار برابر زمين هيزم لازم است تا خاموش نشود. در شهر باشكوه كائنات كه لامپهاي الكتريكي سراي دنيا با شعاعهاي نورشان، قدرت و سلطنتي لايزال را نشان ميدهند كه خورشيد و ستارگان عظيمي چون خورشيد را بدون هيزم و امثال آن مشتعل ميكند و اجازه نميدهد خاموش شوند و با هم و به سرعت ميگرداند و نميگذارد برخوردي با هم داشته باشند، چراغهاي درخشان كاخ اين دنيا و اداره امر آنها تا چه حد از مثالي كه زديم بزرگتر و كاملتر است؟ به همان ميزان و با مقياس درسي كه شما در رشته برق خوانده يا خواهيد خواند، سلطان اين نمايشگاه بزرگي كه كائنات نام دارد و روشن كننده و مدبّر و صانع آن و ستارگانِ درخشانش را گواه گرفته، ميشناساند و موجب ميشود با تسبيح و تقديس او را دوست بدارند و پرستش كنند.
باز مثلاً كتابي را تصور كنيد كه در هر سطرش كتابي با خط بسيار ريز و ظريف نوشته شده باشد و در هر كلمهاش نيز با خط بسيار ريز سورهيي از قرآن نگاشته شده باشد، كتاب و مجموعه عجيبي كاملاً بامعنا كه همه مسايل آن تأييد كننده هم هستند، و نشان از مهارت و توانايي كامل كاتب و مؤلفش دارد؛ اين كتاب بيترديد به روشني روز از نويسنده و مصنفش و كمالات و هنر او حكايت دارد و موجب ميشود ديگران با گفتن ماشاء الله و بارك الله از او تقدير كنند.
درست به همين ترتيب، اين كتاب كبير كائنات، كه روي زمين، فقط به مثابه يك صفحه آن است، و بهار فقط يكي از اشكالش به شمار ميرود، در برگيرنده
سيصد هزار نوع طائفه نباتي و حيواني ـ كه هر يك در حكم كتابي جداگانهاند ـ با هم و در درون هم، بيخطا و اشتباهي و بيآن كه در هم بريزند و بدون لغزشي، كامل و منظمند و گاه در مجموعه كائناتِ بينهايت معناداري كه در هر كلمهاش حكمتهاي فراواني هست و در اين قرآنِ اكبرِ مجسمِ عالم، با چشمانمان ميبينيم كه قلمي قصيدهيي را در كلمهيي مانند درخت و خلاصه كاملي از كتابي را در نقطهيي چون دانه نگاشته است. اين عالم به نسبت بزرگي و كمال و معنايي كه در مقايسه با كتاب ذكر شده در مثال فوق دارد و به مقياس دانش حكمة الاشياء و فن قرائت و كتابت كه در دانشگاه فرا ميگيريد، و با چشم تيزبين، نقّاش و كاتب كتاب عالم وجود و كمالات بيحدش را ميشناساند و با عبارت الله اكبر معرفي ميكند و با تقديس سبحانالله تعريف ميكند و با ثناي الحمدلله موجب ميشود او را دوست بدارند.
در مقايسه با اين فنون، هر فني از صدها فن ديگر، با مقياس فراگير، آيينه خاص، چشم تيزبين و نظر عبرتانگيز خود خالق ذوالجلال اين كائنات را با نامهايش ميشناساند و صفات و كمالاتش را معرفي ميكند.
به آن جوانان گفتم: براي تدريس حجت مذكور كه برهاني عظيم و درخشان در وحدانيت ميباشد، قرآن معجز البيان مكرراً با آيات زير آفريدگارمان را به ما معرفي ميكند:
خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ ٭ ربُّ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ
آنها نيز اين مطلب را كاملاً پذيرفته و با تأييد گفتند: "خداوند را بينهايت شُكر، كه درسي قدسي و عين حقيقت گرفتيم، خداوند از شما راضي باشد."
من هم گفتم: انسان موجود ذيحياتيست كه با هزاران نوع درد متألم ميشود و با هزاران نوع لذت متلذذ ميگردد، اين موجود به رغم بينهايت عجزش دشمنان مادي و معنوي بيشماري دارد و با وجود بينهايت فقرش نيازهاي ظاهري و باطني بيشماري دارد، مخلوق بيچارهيي كه مدام در معرض سيليهاي زوال و
فراق است، به يكباره با ايمان و عبوديت و انتساب به پادشاه ذوالجلال در برابر تمام دشمنان نقطه اتكا و براي بر آوردن حاجاتش نقطه استمدادي مييابد. همچنان كه هر كس با شرف و افتخار و مقام كسي كه بدان منسوب است احساس فخر ميكند، انسان نيز در صورتي كه به چنين پادشاه قدير و رحيمي ايمان آورد و خود را به او منتسب نمايد با بندگي و عبوديت به خدمتش در آيد و اعلام مرگ و نابودي اجل را در ارتباط با خويش به جواز رهايي و نجات تبديل نمايد تا كجا ميتواند سپاسگزاري كند و خود را مديون بداند و تا چه حد ميتواند افتخار تشكرآميز داشته باشد؟ شما بگوييد.
همانطور كه به آن جوانان دبيرستاني گفتم به زندانيان مصيبت زده هم ميگويم:
كسي كه او را بشناسد و از او اطاعت كند حتي اگر در زندان هم باشد خوشبخت و سعادتمند است. فراموش كننده او نيز حتي اگر در كاخها هم باشد زنداني و بدبخت است. مظلومي سعادتمند در حالي كه اعدام ميشد به ظالمان بدبخت ميگويد: "من اعدام نميشوم بلكه در حال دريافت جواز براي رفتن به سوي سعادت هستم. من با ديدن شما كه محكوم به اعدام ابدي هستيد كاملاً از شما انتقام ميگيرم." آنگاه با گفتن
لا اله الا الله
با شادي روح خود را تسليم ميكند.
سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ
* * *
( از رساله ثمره مدرسه يوسفيه)
مسأله هفتم
(ثمره يك روز جمعه در زمان حبس دنيزليست.)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
وَمَا أَمْرُ السَّاعَةِ إِلاَّ كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ ٭ ما خَلْقُكُمْ وَلَا بَعْثُكُمْ إِلَّا كَنَفْسٍ وَاحِدَةٍ
فَانظُرْ إِلَى آثَارِ رَحْمَتِ اللَّهِ كَيْفَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ ذَلِكَ لَمُحْيِي الْمَوْتَى وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
درسي را كه زماني در كاستامونو به درخواست دانش آموزان و در پاسخ به اين تقاضا كه "خالقمان را به ما بشناسان" به زبان فنون مدرسه به آنها داده بودم و سابق بر اين در مسأله ششم آمده بود زندانياني كه در زندان دنيزلي ميتوانستند با من در تماس باشند، مطالعه كردند. به دليل پذيرش كامل ايماني، نسبت به آخرت اشتياقي حس نمودند و خطاب به من گفتند: "آخرتمان را هم بهطور كامل به ما بشناسان. تا نفسمان و شياطين زمان، ما را از راه به در نكنند و ديگر وارد چنين زندانهايي نشويم." بنا به درخواست طلبههاي زنداني رساله نور در دنيزلي و آنان كه مسأله ششم را مطالعه كرده بودند بيان خلاصهيي از ركن آخرت هم لازم آمد، لذا در خلاصهيي كوتاه از رساله نور ميگويم:
چنان كه در مسأله ششم خالقمان را از ارض و سماوات جويا شديم و آنها نيز با زبان فنون، آفريدگار را به روشني خورشيد به ما شناساندند؛ اينك به همان ترتيب آخرتمان را ابتدا از پروردگاري كه ميشناسيم، سپس از پيامبرمان(ص)، بعد قرآن، بعد ساير پيامبران و كتابهاي مقدس و آنگاه از فرشتگان سپس از كائنات خواهيم پرسيد.
در مرتبه اول آخرت را از خداوند ميپرسيم. او نيز با همه رسولاني كه فرستاده است و همه فرامين و نامها و صفات خويش ميفرمايد: "بله، آخرت وجود دارد و شما را به آن سو ميبريم." كلام دهم با دوازده حقيقت قطعي و روشن، پاسخ قسمي از اسما درباره آخرت را اثبات و تشريح كرده است. به دليل اينكه توضيح مذكور كفايت ميكند در اينجا صرفاً اشارهيي بسيار كوتاه خواهيم داشت:
مادام هيچ سلطنتي نيست كه به اطاعت كنندگانش پاداش ندهد و نافرمانان را به مجازات نرساند؛ بيترديد سلطنتي سرمدي كه در مرتبه ربوبيت مطلق است به منتسبان با ايمان آن سلطنت و كساني كه با طاعات، تسليم فرامينش هستند پاداش ميدهد و آنان را كه سلطنت با عزت مذكور را با كفر و عصيان انكار ميكنند به مجازات ميرساند. نامهاي "رب العالمين" و "سلطان الديان" ميگويند پاداش و مجازات فوق متناسب با آن رحمت و جمال، و آن عزت و جلال خواهد بود.
با چشم خود به روشني روز و آشكاري خورشيد ميبينيم كه رحمتي عام و شفقت و كرمي محيط، روي زمين را فرا گرفته است؛ براي مثال رحمت مذكور در هر بهار همه درختان و نباتات ميوهدار را چون حوريان بهشتي ميپوشاند و مزين ميكند و انواع ميوهها را در دستانشان قرار ميدهد و آنها نيز خطاب به ما ميگويند، بفرماييد بگيريد و بخوريد؛ يا توسط حشرهيي زهردار، عسل شيرين و شفابخش را به ما ميخوراند و به واسطه حشرهيي خزنده، حرير نرم را براي ما مهيا كرده و بر ما ميپوشاند؛ به همين ترتيب در مُشتي هسته و دانه، براي ما هزاران مَن طعام نگاه داشته و به عنوان احتياط در اين انبارهاي كوچك ذخيره نموده است؛ صاحب رحمت و شفقتي كه چنين ميكند بيهيچ ترديدي انسانهاي مؤمن
دوست داشتني و منت پذير و اهل پرستش را نابود نميسازد، بلكه براي اينكه آنان را مظهر رحمتهاي درخشانتري كند از حيات دنيوي رها ميسازد. اين پاسخيست كه نامهاي "رحيم و كريم" به سؤال ما ميدهند و ميگويند: الجَنَّةُ حَقٌ
نيز ما با چشمان خويش ميبينيم در همه مخلوقات و در تمام روي زمين دست حكيمانهيي در كار است و امور چنان براساس مقياسهاي عدالت در جريان است كه عقل بشر قادر به انديشه فوق آن نيست، مثلاً حكمت ازليست كه تمام تاريخچه حيات و حوادث مربوط به آن را در قوه حافظه، يكي از هزاران عضو بدن انسان و به اندازه هستهيي كوچك، نگاشته و آن را به صورت كتابخانهيي درآورده و براي محاكمه انسان در حشر و به عنوان سندي كوچك در نشر دفتر اعمال او با سرّ يادآوري هميشگي به دست انسان ميدهد و در جيب قوه مُفَكِّرهاش قرار ميدهد؛ همين حكمت است كه اعضا را در همه مخلوقات با ميزانهايي بسيار حساس قرار ميدهد، از ميكروب تا كرگدن، از مگس تا سيمرغ و از يك بوته گل تا بوته گل بهار كه ميلياردها بلكه تريلياردها شكوفه ميدهد؛ حكمتي كه در همه اين موارد تناسب را با مقياسهايي به دور از اسراف به كار ميبندد و آفريدهها را با توازن و نظم و جمال چون شاهكاري هنري ميآفريند، عدالتي سرمدي كه حقوق حياتي هر ذي حياتي را در كمال ميزان ادا ميكند و خوبيها را نتيجه خوب و بديها را نتيجه بد ميدهد و با سيليهايي كه از زمان آدم (ع) تاكنون بر طاغيان و ستمگران زده، خود را بسيار قدرتمند نشان داده است. بدون هيچ شبههيي همانطور كه تصورخورشيد بدون روز امكان ندارد، حكمت ازلي و عدالت سرمدي مورد بحث نيز نميتواند بدون آخرت باشد و اجازه نميدهد ظالمان و مظلومان به واسطه مرگ به يك شكل بروند. چنين بيعدالتي خوفناك و بيعاقبتي دور از حكمت به هيچوجه امكان ندارد. اين پاسخ قطعي را نامهاي "حكيم، حكم، عدل و عادل" به سؤال ما ميدهند.
وقتي تأمين حاجات همه مخلوقات و ذي حياتان بيرون از دايره توانايي آنها قرار دارد و قادر به بر آوردن آنها نيستند و وقتي نيازهاي خود را با زبان استعداد فطري و احتياج ضروري كه نوعي دعاست طلب ميكنند، اين نيازها از
سوي دستي غيبي كه بسيار رحيم و سميع و مهربان است بر آورده ميگردد. معمولاً از هر ده دعاي انسانها كه امري اختياريست و مخصوصاً در خواص و انبيا، شش هفت دعا، خلاف عادات شناخته شده مستجاب ميگردد و از اينجا به يقين دانسته ميشود كه سميع و مجيبي در پشت پرده هست كه آه هر دردمند و نيايش هر نيازمندي را ميشنود. او متوجه كوچكترين نيازهاي خُردترين ذي حيات است و آه پنهانش را ميشنود و با مهرباني در عمل به او پاسخ ميدهد و خشنودش ميكند. دعاي حضرت محمد (ص) دعاي بقاي اخروي نوع بشر ـ به عنوان مهمترين مخلوق ـ را شامل ميشود و دعايي كه عموميست و با عموم كائنات و اسماء و صفات الهي مرتبط است و مهمترين دعا محسوب ميشود. همهي پيامبران به عنوان فرماندهان و ستارگان نوع انسان نيز با ايشان همراه شده و به اين دعا آمين آمين ميگويند. افراد متديّن امت او نيز هر روز با گفتن چند صلوات به دعاي او آمين ميگويند، و حتي تمامي مخلوقات در دعاي او شريك شده و خطاب به خداوند ميگويند: بله خواستهاش را عطا فرما؛ ما نيز همان را ميخواهيم. تحت چنين شرايطي كه غير قابل انكار ميباشد، دعاي مربوط به بقاي اخروي حضرت محمد (ص) (از اسباب بيشمار موجبه حشر) به درگاه خدايي كه ايجاد آخرت برايش مانند ايجاد بهار آسان است، به تنهايي براي ايجاد آخرت و بهشت كافيست. اين مطالب را نامهاي "مجيب و سميع و رحيم" در پاسخ سؤال ما مطرح ميكنند.
نامهاي "محيي، مميت، حي، قيّوم، قدير و عليم" در پاسخ سؤال ما از خالقمان، چنين پاسخ ميدهند: به همان روشني كه روز نشان دهنده خورشيد است، در مردنها و زنده شدنهاي كلي روي زمين كه به واسطه تغيير فصلها صورت ميگيرد، قطعاً تصرف كنندهيي در پشت پرده هست كه كره بزرگ زمين را با نظم و ميزاني به سادگي يك باغچه و حتي يك درخت ميآفريند، بهار با عظمت را به سهولت ايجاد يك گل و زيبايي موزون آن پديد ميآورد، و سيصد هزار گروه از نباتات و حيوانات را كه هر كدام در حكم كتابي هستند، بر روي زمين كه هم چون صفحهييست از كتابي بزرگ و نمونهيي از حشرها و نشرهاي
بيحد و حصر، مينگارد؛ قلم قدرتي كه موجودات را در عين به هم آميختگي از هم ممتاز ميكند و در عين شباهت، بيخطا و سهو و اشتباه به كاملترين و منظمترين و بامعناترين شكل مينويسد؛ او در متن اين عظمت، با رحمتي بيمنتها و حكمتي بيپايان عمل ميكند و كائنات عظيم را چون خانهيي فرش شده و مُزين، مُسخر انسان ميكند؛ انساني كه خليفه او بر روي زمين است؛ انساني كه عهده دار امانتيست كه كوه و آسمان و زمين از قبولش سر باز زدند؛ انساني كه به موجب درجهيي برتر، از ديگر موجودات باكرامتتر است و مُشرّف به خطابات و مصاحبتهاي سبحانيست؛ انساني كه برخوردار از مقامي فوقالعاده است. خداوند در تمام فرامين سماوي، سعادت ابدي و بقاي اخروي را به شكل قطعي عهد كرده و به انسان وعده داده است؛ او البته و بيهيچ ترديدي دارالسعاده را ـ كه ايجادش براي او به قدر خلق بهار ساده است ـ براي انسانهاي مُشرّف و مُكرّم مهيا خواهد كرد و حشر و قيامت را خواهد آورد.
آري، قدرتي كه در هر بهار ريشه همه درختان و گياهان را به همان شكلي كه بود احيا، و نمونه حشر و نشر سيصد هزار نوع حيواني و نباتي را ايجاد ميكند، اگر هزار سالي را كه هر يك از امتهاي محمد و موسي (ع) سپري كردهاند در عالم خيال مقابل هم قرار دهيم و به آن بنگريم، خواهيم ديد هزار نمونه حشر و نشر و هزار دليل براي آن را در ظرف دو هزار بهار
هر يك از بهارهاي سابق مردهاند و قيامتشان برپا شده است و بهار پيش رو برايشان در حكم حشر ميباشد.
نشان داده است؛ و حشر جسماني را دور از چنين قدرتي ديدن، هزار مرتبه بيخردي و نابيناييست.
مادام ١٢٤ هزار پيامبر ـ كه مشاهير نوع بشرند ـ متفقالقول سعادت ابدي و بقاي اخروي را مُستند به هزاران عهد و وعده حضرت حق، اعلام كردهاند و با معجزههايشان نشان دادهاند كه درست ميگويند، و رقم بيشماري از اهل ولايت با كشف و ذوق همان حقيقت را تأييد ميكنند؛ بيترديد حقيقت مذكور چون خورشيد تابان ظاهر ميگردد و كسي كه در اين امر ترديد كند ديوانه است.
آري، يكي دو نفر كه در فن يا هنري متخصص هستند نظرات و ديدگاههايشان درباره آن فن يا هنر بر نظر كسي كه در آن امر تخصصي ندارد ولو در فنون ديگر عالم و متخصص باشد صائب است؛ آنها به راحتي قادرند فكر مخالفشان را باطل كنند؛ براي مثال در مسألهيي مانند "اثبات هلال ماه رمضان در يوم الشك" يا اين ادعا "نارگيل كه شبيه كنسرو شير است در روي زمين باغهايي دارد" دو نفر اثبات كننده بر هزار انكار كننده غلبه ميكنند و در كرسي نشاندن نظر خود موفق ميشوند، زيرا كسي كه در پي اثبات اين مطلب است كافيست يك نارگيل يا جاي آن را نشان دهد و به راحتي نظر خود را بر كرسي نشاند، اما انكار كننده مجبور است تمام نقاط زمين را بگردد و نشان دهد كه در هيچ كجاي عالم چنين چيزي وجود ندارد؛ به همين ترتيب، كسي كه از بهشت و دار السعاده خبر ميدهد و وجود آن را اثبات ميكند، كافيست اثري از آن را مانند فيلمهاي سينمايي، يا سايه و رشحهيي از آن را كشفاً نشان دهد، اما كسي كه در پي نفي وجود بهشت است تمام كائنات را از ازل تا به ابد بايد از نظر بگذراند و آن را به ديگران نيز نشان دهد تا موفق به انكار موضوع شود. به دليل همين سرّ مهم است كه "نفي و انكارهايي كه نظر به جاي خاصي ندارند و مانند حقايق ايماني سراسر عالم وجود را مورد نظر قرار ميدهند ـ به شرط اينكه ذاتاً محال نباشند ـ اثبات نميشوند." اهل تحقيق بر اين امر اتفاق نظر دارند و آن را به عنوان يك قاعده اساسي پذيرفتهاند.
بنابراين حقيقت قطعي، افكار مخالف هزاران فيلسوف در مسايل ايماني، اگر فقط يك مخبر صادق، نظري داده باشد نبايد شبهه و وسوسهيي ايجاد كند؛ با اين حال صد و بيست هزار اثبات كننده اعم از متخصصان، مخبران صادق، و اثبات كننده و متخصص اهل حقيقت كه شمارشان فراوان است و اصحاب تحقيق، در اركان ايمانيه اتفاق نظر دارند، لذا مردد شدن به واسطه انكار چند فيلسوف ـ كه عقلشان به چشمشان است، و قلبي ندارند، و دور از معنويت و نابينايند ـ نهايت حماقت و ديوانگيست.
به روشني روز با چشمان خود در نفس و اطرافمان رحمتي فراگير، حكمتي عام و عنايتي دائم را مشاهده ميكنيم و آثار و جلوههاي سلطنتي ربوبي و مقتدر و عدالت عاليهيي دقيق و اجرائيات جلالي عزيزي را ميبينيم. حكمتي كه حتي به تعداد ميوهها و شكوفههاي يك درخت، حكمتهايي در آن قرار داده و رحمتي كه به هر يك از انسانها به تعداد جهازات و حسها و قوايشان احسانها و انعامهايي معطوف داشته است؛ عدالتي عزيز و باعنايت كه بر ملتهايي چون قوم نوح و هود و صالح (ع) و قوم عاد و ثمود و فرعون سيلي زده و از حقوق كوچكترين جاندارها محافظت كرده و ميكند.
وَمِنْ آيَاتِهِ أَن تَقُومَ السَّمَاء وَالْأَرْضُ بِأَمْرِهِ ثُمَّ إِذَا دَعَاكُمْ دَعْوَةً مِّنَ الْأَرْضِ إِذَا أَنتُمْ تَخْرُجُونَ
آيه فوق با ايجازي عظيم ميگويد:
سربازان مطيعي را تصور كنيد كه در دو پادگان ميخوابند و بر ميخيزند و به دنبال فراخوان فرمانده و با شنيدن صداي شيپور، فوراً اسلحه به دست ميگيرند و آماده انجام وظيفه ميشوند؛ به همين ترتيب، آسمانهاي عظيم و كره زمين مانند دو پادگان تحت امر سلطان ازلياند كه با دميدن حضرت اسرافيل در صور و فراخوان او، كساني كه در اين دو پادگان به خواب مرگ رفتهاند بيدرنگ جامه جسد بر تن كرده و به سرعت خارج ميشوند. سلطنت ربوبي در هر بهار، همين وضع را به نمايش ميگذارد؛ آرميدگان در پادگان زمين با صداي شيپورِ فرشته رعد بر ميخيزند و بر عظمت بيانتهاي او گواهي ميدهند؛ البته و بدون هيچ ترديدي چنان كه در كلام دهم ثابت كردهايم خواستههاي كاملاً قطعي آن رحمت، حكمت، عنايت، عدالت و سلطنت سرمدي با عدم تحقق آخرت و حشر و نشر معطل ميماند و (درصورتي كه حشري در كار نباشد) آن جمال رحمت بيمنتها جاي خود را به نامهرباني كريه و بينهايت ميدهد، و آن كمال حكمت بيحد و حصر مبدل به بيهودگي ناقص و اسرافهايي بيفايده ميشود، و عنايتي كاملاً دلنشين تبديل به اهانتهايي كاملاً تلخ ميگردد، و آن عدالت حقاني بسيار دقيق،
به ظلمهايي بسيار شديد تبديل ميگردد و آن سلطنت سرمدي كاملاً قدرتمند و باحشمت سقوط ميكند و با محقق نشدن حشر، همه حشمتش از ميان ميرود و كمالات ربوبياش با عجز و نقصان لكهدار ميشود؛ نه، به هيچوجه امكان ندارد، هيچ عقلي چنين احتمالي نميدهد، محال محض است و بيرون از دايره امكان، باطل و ممتنع است.
چگونه ممكن است خداوند انساني را كه به ناز پرورانده و عقل و دل در اختيارش نهاده تا مشتاق سعادت ابدي و بقاي دائمي در آخرت شود، براي هميشه نيست و نابود كند؟ اين بيرحمي ظالمانهييست؛ چگونه ممكن است اعضا و استعدادهاي انساني را كه فقط در مغزش صدها حكمت و فايده قرار داده است با مرگي بيعاقبت، به طرز بيفايده و بينتيجه و دور از حكمت كاملاً هدر دهد؟ اين امر خلاف حكمت است و با عملي نشدن هزاران وعده و وعيد ـ حاشا ـ نشان از عجز و جهل او خواهد داشت؛ هر ذي شعوري در مييابد كه اين مطلب با سلطنت باحشمت او و كمال ربوبيتش در تضاد است. عنايت و عدالت را در قياس با اين مطالب لحاظ كن...
سؤالي را كه درباره آخرت از خالقمان پرسيديم، نامهاي "رحمان، حكيم، عدل، كريم، و حاكم" با حقيقت مذكور پاسخ داده و آخرت را بيشك و شبهه به روشني خورشيد اثبات ميكنند.
ما با چشم خود ميبينيم حافظيت محيط و باعظمتي هست كه حكم ميكند صورتهاي متعدد هر چيز جاندار و هر رويدادي و دفتر وظايف فطري و صحيفه اعمالش كه مربوط به تسبيحات او با زبان حال در برابر اسماء الهيست در الواح مثالي و هستهها و بذرها و قوههاي حافظه كه نمونههاي كوچكي از لوح محفوظ ميباشند و مخصوصاً در قوه حافظهيي كه در مغز انسان است و بزرگترين و در عين حال كوچكترين كتابخانه به شمار ميرود، و در ساير آيينههاي بازتاب دهنده مادي و معنوي قيد گردد، نوشته شود، ضبط گردد و تحت محافظت قرار گيرد. آن گاه زماني كه فصلش برسد همه آن نوشتههاي معنوي را به صورت مادي به ما مينماياند و با قوت ميليونها مثال و دليل و نمونه، عجيبترين حقيقت مربوط به
حشر را كه در آيه: وَإِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ آمده است در بهار كه گلي از قدرت اوست در بزرگترين گل خود با ميلياردها زبان به عالم وجود اعلام ميكند. اشيا و در رأسشان نوع انسان براي فنا و سقوط در عدم و غرق شدن در پوچي، و ذي حياتان نيز كه نوع بشر در رأسشان قرار دارد براي نابود شدن آفريده نشدهاند. با قدرت اثبات ميكند كه انسان خلق شده است تا با ترقي به بقا برسد و با تصفيه تداوم يابد و با استعدادهايش به وظيفه سرمدي پردازد.
آري، در هر بهار مشاهده ميكنيم گياهان بيشماري كه در فصل پاييز درگذشتهاند، هر درخت، هر ريشه، هر دانه، و هر بذري در حشر بهار، آيه وَإِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ سر ميدهند و معناي آن را به زبان خود و طبق وظيفهيي كه سالهاي پيشين بر عهده داشتهاند تفسير ميكنند و بر آن حافظيت باعظمت گواهي ميدهند؛ و چهار حقيقت بـزرگ در آيـه
هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ
را در همه چيز نشان ميدهند و حافظيت را در بالاترين درجه و حشر را به سادگي و قطعيت بهار به ما ميآموزاند.
به اين ترتيب، جلوههاي اين چهار اسم از جزييترين تا كليترين جريان مييابد، مثلاً دانه كه منشاء درخت است مظهر اسم اَلْأَوَّلُ ميشود و به قوطي كوچكي ميماند كه برنامه به غايت كامل درخت و جهازات بينقصان ايجاد آن و تمام شرايط شكلگيرياش را در بردارد و عظمت حافظيت را اثبات ميكند.
ميوه درخت نيز كه مظهر اسم وَالْآخِرُ
است با هسته خود كه چون صندوقچهيي خلاصه همه وظايف فطري درخت و فهرست كاركردهايش و دستورالعملهاي حيات ثانويهاش را در بردارد، به عاليترين شكل بر حافظيت گواهي ميدهد.
صورت جسماني درخت نيز كه مظهر اسم اَلظَّاهِرُ است حُلّه و لباس موزون و هنرمندانهيي در بر دارد كه با نقوش و زينتها و نشانهاي برّاق جداگانه تزيين شده است؛ گويي لباس هفتاد رنگ حوريان است و عظمت قدرت و كمال حكمت و جمال رحمت را در متن حافظيت در مقابل ديدگان نشان ميدهد.
دستگاه دروني درخت هم كه آيينه اسم اَلْبَاطِنُ است هم چون كارخانه، دستگاه و كيميا خانهيي كامل و منظم و اعجازآميز است و مانند يك مخزن ارزاق هيچ شاخه و ميوه و برگي را بدون غذا نميگذارد و در متن حافظيت، كمال قدرت و عدالت و جمال رحمت و حكمت را چون خورشيد اثبات ميكند.
درست به همان شكل كره زمين نيز از لحاظ فصول سالانه، درختيست. تمام دانهها و بذرهايي كه با تجلي اسم اَلْأَوَّلُ در فصل پاييز نزد حافظيت به امانت سپرده ميشوند، مجموعه فرامين الهي مربوط به درخت روي زميناند كه لباس بهار بر تن كرده و ميلياردها شاخ و برگ و ميوه و گل ميدهند و فهرست دستورالعملهايي هستند كه ريشه در تقدير الهي دارد و صحيفهيي كوچك و دفتر خدماتي هستند كه شامل وظايف انجام شده در تابستان گذشته ميشوند. اين امر في البداهه نشان ميدهد كه حافظ ذوالجلال و الاكرامي با قدرت و عدالت و حكمت و رحمت بيمنتها، فعلي را انجام داده است.
و آخر درخت سالانه زمين نيز اين است كه همه وظيفههايي را كه در پاييز دوم به انجام رسانده و تمام تسبيحات فطري كه در برابر اسماي الهي بر زبان آورده و همه صحايف اعمالي را كه در حشر بهار آتي قابل نشرند داخل قوطيهاي بسيار كوچك و ذرّه مانند قرار ميدهد و تسليم دست حكمت حافظ ذوالجلال ميكند و به اين ترتيب اسم هُوَ الْآخِرُ را با بينهايت زبان بر كائنات ميخواند.
و ظاهر اين درخت نيز اين است كه سيصد هزار نوع گل كلي و مختلف را ميشكوفاند كه نشانهها و نمونههاي سيصد هزار حشر است، و با گستردن خوان رحمانيت و رزاقيت و رحيميت و كريميت بيانتها، ذي حياتان را ضيافتي ميدهد و با زباني به تعداد ميوهها و گلها و طعامها اسم هُوَ الظَّاهِرُ را ذكر ميكند، و مدح و ثنا ميگويد و حقيقت
وَإِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ
را چون روز نمايان ميسازد.
اما باطن اين درخت با حشمت؛ چنان مخزن و دستگاهيست كه بيشمار ماشينهاي دقيق و كارخانههاي منظم را در كمال دقت و ترتيب به كار مياندازد، دستگاهي كه از دانهيي به اندازه يك درهم، هزار من غذا توليد ميكند و به گرسنگان ميرساند؛ و با چنان نظم و دقتي كار ميكند كه اجازه نميدهد ذرهيي
تصادف وارد كار شود. اسم هُوَ الْبَاطِنُ را درون و باطن زمين به صدهزار شكل، هم چون برخي فرشتگان كه با صدهزار زبان تسبيح ميگويند، اعلام و اثبات ميكند.
زمين به لحاظ حيات سالانهاش همانطور كه درختيست و حافظيت را در چهار اسم مذكور تبلور ميدهد و با آن كليدي براي باب حشر مهيا ميسازد، درست به همان شكل، به لحاظ حيات دهري و دنيايياش باز هم درخت باشكوهيست كه ميوههايش به بازار آخرت فرستاده ميشود؛ و آنچنان مظهر، آيينه و راهي به آخرت براي چهار اسم مذكور ميگردد كه عقل ما براي درك گستردگي و بيان آن كفايت نميكند، بنابراين، ميگوييم:
همچنان كه عقربههاي يك ساعت هفتگي كه شمارنده ثانيهها و دقايق و ساعات و روزها ميباشد، به هم شبيهاند و اثبات كننده يك ديگر ميباشند، و بيننده حركت ثانيهها مجبور به تأييد حركت ساير چرخ دندههاست؛ به همان ترتيب، روزها كه شمارنده ثانيههاي اين دنيا هستند، دنيايي كه ساعت بزرگ خالق ذوالجلال ارض و سماوات است، و سالها كه دقايق آن را محاسبه ميكنند و اعصاري كه ساعات اين دنيا را نشان ميدهند و ادواري كه نشانگر روزهاي آن ميباشند، شبيه هماند و يك ديگر را اثبات ميكنند. وقتي در خصوص مسأله حشر از خالقمان سؤال ميكنيم اسم"حفيظ" و اسمهاي
هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ
بر اساس حقيقت مذكور پاسخ ميدهند كه نشانههاي بيشماري خبر ميدهند كه به قطعيت رسيدن بهار پس از زمستان و صبح پس از شب، بعد از زمستان ظلماني دنياي فاني نيز بهاري باقي و صبحي سرمدي فرا خواهد رسيد.
مادام با چشمانمان ميبينيم و با عقل و خردمان ادراك ميكنيم كه:
انسان عاليترين و جامعترين ثمره درخت كائنات است و در بردارنده جميع شرايط لازم،
و به لحاظ حقيقت محمديه (ص)هسته اصلي آن است،
و آيت كبراي قرآن كائنات ميباشد،
و آيت الكرسي حامل اسم اعظم آن،
و عزيزترين مسافر سراي با عظمت كائنات،
و فعالترين مأموري كه اجازه تصرف در ساير ساكنان اين سراي با عظمت را دارد،
و مأمور نظارت بر كشت و زرعها و دخل و خرجها در باغ و مزرعه محلات زميني شهر كائنات است،
و مسؤولترين و پر سر و صداترين ناظر آن كه به صدها فن و هزاران صنعت مجهز شده است،
و بازرس و خليفهيي كه در مملكت زمينِ ديار كائنات، تحت نظر و توجه دقيق پادشاه ازل و ابد است،
و متصرفيست كه حركات كلي و جزيي او ثبت ميگردد،
او كه امانت كبرايي را كه زمين و آسمان و كوهها از حمل آن سرباز زدند بر دوش كشيد، و دو راه عجيب در مقابلش گشوده شد،
راهي براي تبديل شدن به بدبختترين ذي حياتان و راهي ديگر براي سعادتمندترين آنها، عبدي كلي و مكلف به عبوديتي بسيار گسترده،
مظهر اسم اعظم سلطان كائنات و آيينه جامع تمام اسماء او، و عاقلترين مخاطب خاص بيانات و خطابهاي سبحاني،
و نيازمندترين ذي حيات در ميان ذي حياتان عالم وجود،
ذي حيات بيچارهيي كه با وجود فقر و عجز بيحد و حصرش، از مقاصد و اميال بيمنتها و دشمنان فراوان و امور زيانباري برخوردار است كه او را آزار ميدهند.
و از نظر استعداد، غنيترين،
موجودي كه از لحاظ لذتهاي زندگاني، متألمترين است و لذتهايش آلوده به سختترين دردها ميباشد،
موجودي كه بيش از ديگران مشتاق و نيازمند بقا و شايسته و لايق آن است و با ادعيه فراوان تداوم حيات و سعادت ابدي را درخواست و التماس ميكند و اگر تمام لذتهاي دنيا به او داده شود تأمين كننده خواست او براي بقا نيست،
موجودي كه اعجوبه آفرينش و از معجزات خارقالعاده قدرت صمدانيست و ذات عطاكننده احسان را در حد پرستش دوست دارد، و موجب ميشود آن ذات را دوست بدارند و خود دوست داشته ميشود،
موجودي كه در برگيرنده همه كائنات است و تمام جهازات انساني او شهادت ميدهند كه براي رفتن به ابديت خلق شده است،
موجودي كه با حقايق بيستگانه كلي، به اسم حقِ حضرت حق دل ميبندد و اعمالش با نام حفيظ "حفيظ ذوالجلال" همواره ثبت ميگردد ـ ذوالجلالي كه جزييترين نيازهاي كوچكترين ذي حياتان را ميبيند و نيازهايش را ميشنود و عملاً استجابت ميكند ـ و افعال مرتبط با كائنات او توسط كرام الكاتبين آن اسم نگاشته ميشود؛ انساني كه بيش از هر چيز ديگر مظهر آن اسم و در كانون توجهاش قرار ميگيرد؛ البته و بدون هيچ ترديدي به حكم حقيقتهاي بيستگانه مذكور، حشر و نشري برايش هست و پاداش خدمات گذشته و مجازات كوتاهيهايش را به واسطه اسم "حق" خواهد ديد، و براساس اسم "حفيظ" براي هر عمل كوچك و بزرگِ ثبت شدهاش به حساب كشيده شده و بازخواست خواهد شد، و در دار بقا دروازههاي مهمانسراي سعادت ابدي يا محبس شقاوت دائمي به رويش گشوده ميشود. افسري كه در اين دنيا فرماندهي طايفههاي فراواني را بر عهده داشته، با آنها آميخته و گاه آنها را در هم آميخته، اين طور نيست كه زير خاك رود و چنان بخوابد كه گويي هيچگاه بيدار نميشود و در خصوص اعمالش بازخواست نخواهد شد.
در غير اينصورت چگونه ممكن است حكمتي كه صداي مگسي را ميشنود و با عطاي حق حياتش، بالفعل به او پاسخ ميدهد، دعاي كسي را كه به زبان حقايق بيستگانه مذكور بيان ميشود و در عرش و فرش طنينانداز ميگردد، نشنود و (نداي) حقوق انساني بيشمار مربوط به بقا را كه قدرتي چون رعد و برق دارد، ناديده بگيرد و همه آن را ضايع كند؟ حكمتي كه براساس گواهي نظم موجود در بال مگس، حتي به قدر بال مگسي اسراف نميكند، چگونه ممكن است همه آن استعدادهاي مرتبط با حقايق مذكور و افعال و آرزوهاي امتداد يافته تا ابد و
بسياري از حقايق و روابط موجود در كائنات را كه تغذيه كننده خواستهها و استعدادهاي مزبورند هدر دهد؟ اين مطلب چنان نكوهيده و غيرمنصفانه و غيرممكن است كه همه موجودات شهادت دهنده بر نامهاي حق و حفيظ و حكيم و جميل و رحيم آن را رد ميكنند و ميگويند "صد بار محال و به هزار وجه ممتنع است."
نامهاي"حق، حفيظ، حكيم، جميل، و رحيم" در پاسخ سؤال ما از خالقمان در خصوص حشر ميگويند: "همانطور كه ما حق و حقيقتيم و براساس تحقق موجوداتي كه بر ما گواهي ميدهند، حشر حق و قطعيست."
نيز مادام كه... (باز هم ميخواستم در اين خصوص بنويسم، اما از آنجا كه مطلب چون خورشيد عيان است، به همين مقدار اكتفا نمودم.)
در قياس با مثالها و مادامهاي پيشين، همچنان كه هر يك از اسمهاي صد بلكه هزارگانه حضرت حق كه ناظر بر كائنات است، با آيينه و جلوه خود مسمايشان را بالبداهه اثبات ميكنند، درست به همان ترتيب، حشر و آخرت را نشان ميدهند و آن را با قطعيت ثابت ميكنند.
نيز در پاسخ سؤالي كه از خالقمان ميكنيم، همچنان كه پروردگار با تمام فرامين و همه كتابهايي كه نازل كرده و بيشتر اسمهايش كه مسمّا به آنهاست، جوابي قدسي و قطعي ميدهد، به همان ترتيب، با فرشتگانش و به زبان آنها به طرز ديگري بيان ميدارد:
"صدها حادثه متواتر هست كه نشان ميدهد شما از زمان آدم (ع) به بعد با ارواح و با ما ديدار كردهايد و نشانهها و دلايل بيشماري دال بر وجود ما و عبوديت ارواح وجود دارد، و اين را كه در سر سراها و برخي دواير آخرت ميگرديم، در ديدار با فرماندهان شما هماهنگ با هم گوشزد كردهايم و هم چنان يادآوري ميكنيم. البته و بيترديد سر سراها و دواير عالي و باقي مذكور و منازل و كاخهاي مُزين و فرش شده آن سوترِ آنها، در انتظار اسكان مهمانان بسيار ارزشمندند. اين را با يقين به شما ميگوييم."
نيز مادام كه آفريدگارمان، محمد عربي (ص) بزرگترين معلم و كاملترين استاد و بهترين راهنمايي را كه نه خطا ميكند و نه ديگران را به خطا مياندازد، برايمان تعيين كرده و به عنوان آخرين پيام آور فرستاده است؛ ما هم براي ترقي و تكامل از مرتبه علم اليقين به مراتب عين اليقين و حق اليقين، پيش از هر چيز لازم است سؤالي را كه از خالقمان پرسيديم از استادمان بپرسيم، زيرا او به موجب هزاران معجزه از جانب خداوند، كه هر كدام نشانه تصديق اويند؛ خود يكي از معجزات قرآن محسوب شده و اثبات ميكند كه قرآن حق و كلام حق ميباشد؛ به همين ترتيب نيز قرآن با چهل نوع اعجاز ثابت ميكند كه معجزه اوست و او رسول خدا و بر حق است؛ هر دوي آنها مدعي حقيقت حشر شده و آن را اثبات نمودهاند؛ يكي در طول زندگاني خويش به عنوان زبان عالم شهادت و همراه با تأييد همه انبيا و اوليا، و ديگري به عنوان زبان عالم غيب و همراه با تصديق تمام فرامين آسماني و حقايق عالم وجود؛ حقيقت حشر را با هزاران آيه ادعا و اثبات كردهاند؛ لذا حشر داراي قطعيتي چون روز و نور خورشيد است. آري، معماي عجيب، ترسناك و بيرون از دايرهي عقلي چون حشر فقط و فقط با دروس اين دو استاد حل و فصل ميشود.
دليل اينكه پيامبرانِ دورههاي قبل، توضيحاتي چون مطالب قرآن را در اختيار امتهايشان قرار ندادهاند، آن است كه مقاطع زماني مذكور دوره بدويت و طفوليت بشر بوده است. توضيح در دروس ابتدايي اندك است.
نتيجه: مادام كه بيشتر نامهاي حضرت حق مقتضي آخرت هستند بيترديد همه حجتهاي دلالت كننده بر اين اسماء از جهتي بر تحقق آخرت نيز دلالت دارند.
مادام كه فرشتگان خبر ميدهند دواير عالم بقا و آخرت را ديدهاند، همه دلايل تأييد كننده وجود و عبوديت ملائكه، ارواح و روحانيت، بالضروره بر وجود آخرت نيز دلالت ميكنند.
و مادام كه پس از توحيد مهمترين و اساسيترين و دائميترين مدعاي محمد (ص) در سراسر زندگي، آخرت بوده است، بيشك تمام معجزات و حجتهاي دلالت كننده بر نبوت و صدق او از جهتي بر تحقق و وقوع آخرت دلالت دارد.
همچنين مادام كه يك چهارم قرآن مربوط به موضوع حشر و آخرت است و با آيات فراوان از آن خبر ميدهد و ميكوشد آن را اثبات نمايد، بيشك همه حجتها و دليلها و براهين دلالت كننده بر حقانيت قرآن، بر وجود آخرت و تحقق و ظهور آن دلالت دارند و گواهي ميدهند.
حال بنگر و ببين اين ركن ايماني تا چه حد محكم و قطعيست.
* * *
بخش ششم
زندگي در امـير داغ
مقدمه در نتيجه رأي دادگاه مجازاتهاي سنگين در دنيزلي مبني بر برائت متهمان، رساله نور در بيشتر ولايات و شهرها و روستاها توزيع شد و تعداد طلبههاي نور در مدت كمي به بيش از صدها هزار نفر افزايش يافت. انتشار رسالهها با دستگاه تكثير آغاز شد و پس از گذشت مدتي، اواخر سال ١٩٤٧ ميلادي استاد و طلبههايش براي سومين بار زنداني شدند.
سعيد نورسي تا سه سال توانست در امير داغ اقامت كند. او بعد از زندان نيز دوباره به مدت سه چهار سال در همين شهر ماند، سپس ساكن اسپارتا شد. اكنون چيزي تا نود سالگي او نمانده و چون به تغيير آب و هوا نياز دارد، گه گاه به اميرداغ ميرود و در اقامتگاهش، درسخانهي نوريه ميماند.
در اينجا بخش اول زندگي استاد در امير داغ تا زنداني شدن در شهر آفيون را نقل كرده آنگاه زندگي و خدمت نوريه مجدد او در امير داغ كه پس از حبس در آفيون بود بيان ميگردد. زندگي بديع الزمان در امير داغ نسبت به دورههاي قبل باشكوهتر است. او در اين دوره بيش از گذشته هدف اتهامها و مصائب قرار گرفت؛ مدام زير نظر بود و حتي سعي كردند او را از بين ببرند. با اين حال رساله نور در گسترهيي وسيع توزيع شد و در محافل دانشگاهي و كارمندي و سياسي شروع به مطالعه اين اثر كردند.
بعد از تبعيد استاد به امير داغ افتراهاي غير منصفانهيي عليه او مطرح و در دايرهي وسيعي به او نسبتهاي دروغ دادند. از طرفي رسالههاي نور نيز به طرز خارق العادهيي منتشر و توزيع ميشد؛ بدين لحاظ در اين مقدمه لازم است حقيقتي را بيان داريم.
مراد ما از بيان احوال و عملكردهاي سعيد نورسي ـ كه عين حقيقت است ـ و كارهاي خارق العادهاي كه در مسير خدمتش انجام ميداد اين نيست كه با جلب نظر خوانندگان، شخصيت فاني بديع الزمان را تشويق كنيم بلكه ميخواهيم در مقابل كساني كه هدفشان از دروغها و افتراهاي ظالمانه، لكهدار كردن شخصيت و خدمت اوست و تلاش ميكنند مانع خدمت ايماني رساله نور شوند، چيزهايي را بيان كنيم كه او به عنوان يكي از شاگردان قرآن، يكي از افراد امت حضرت پيامبر و يكي از بندگان خداوند براي معرفي خدمت سعادت بخش و تأثيرگذار و نوراني رساله نور (از جانب خدا) بهدست آورد. ما تعرض دشمنان را ـ كه مبتني بر
بهانههاي واهيست ـ و حملات ظالمانه آنها را رد كرده و بيگناهي فردي بيگناه را بيان ميكنيم. حتي ميتوانيم بگوييم در تاريخ كسي چون بديع الزمان نبوده كه در جهت خلاف حقيقت و در ضديت با انديشه و آرمان و خدمت و هدفش اتهامها و نسبتهاي ناروايي به او داده باشند. نيت خالص او و تلاش براي حفاظت اين ملت و نسلهاي آينده از آنارشيسم، بيديني و فساد اخلاق را با جنون گمراهي نشأت گرفته از بيايماني، به خيانت به وطن، كشاندن جوانان به سوي ارتجاع و مسموم كردنشان متهم ميكنند؛ و بديهيست كه اين وضع كه به زهر ناميدن پادزهر ميماند تا چه حد دردناك و تلخ و موجب رنجش اهل انصاف است.
بديع الزمان بيگناهيست كه نه يك بار و صد بار كه هزاران بار به چنين مسايل خلاف حقيقتي متهم شده است. او همچنان كه در انجام خدمت (ايماني) خود چنين بود در اخلاق و رفتارش نيز الگوي بينظير اخلاق حميده بود، او تنديس حُسن خلق و متانتي بود كه شاهكارترين نمونههاي ادب و عفت را در خويش به نمايش گذاشت. ما طلبهها و خدمتكاران او ـ كه خدماتش را ادامه ميدهيم و در ابعاد داخلي و خارجي با حيات و اعمالش آشنا ميباشيم ـ با رساترين صدا اعلام ميكنيم:
همانطور كه استاد در اخذ علوم ايماني از قرآن و در نشر و تبليغ آن براي استفاده اهل ايمان و انسانيت استاد است، در ظريفترين رفتار و احوال زندگي خصوصي او نيز آنچه را قرآن حكيم حُسن خُلق مينامد، و آثار بروز ولايتي بلند مرتبه، و حضوري متعالي و دائمي ديده ميشود. اهل دل و ارباب فضيلت هر گاه با دقت نظر و با فراست به رفتار او نگاه كنند با كمال شگفتي در مييابند كه قلب منور او چون شمس حقيقت و معرفت، پرتو افشان و چون دريا همواره در حال تموج است؛ لذا اعلام ميكنند كه زمين و زمان به واپسين ثمره كامل و منور درخت اسلام افتخار ميكنند.
اي بيچارگاني كه با سوء نيت و تزوير در قياس با روحهاي پليد خود به اين الگوي اخلاق و ادب و ايمان و معرفت و حقيقت توهين ميكنيد و با دروغهايي كه موجب شرم شياطين نيز ميشود درصدد از بين بردن اين الگوي فضيلت هستيد!
افتراهايي كه عليه او پخش كرديد و سمپاشيهايتان اثر نكرد. حق نور خود را افروخت و با اين نور عوالم را روشنايي داد. شما ذليل و معناً مورد تنفر انسانها هستيد. ننگ بر شما! لباس انساني كه بر تن داريد نيز براي شما دردناك و فجيع است. با اين حال راه نجاتي برايتان وجود دارد، دق الباب كنيد شايد برهيد. سعيد نورسي عهد و اعلام نموده است: "حتي آنان كه براي اعدام من تلاش كردهاند اگر با رساله نور ايمان خود را برهانند و به رساله نور چنگ زنند، برادرانم شما شاهد باشيد كه آنها را حلال ميكنم."
آري، بيشتر كساني كه عليه او و درصدد محكوم نمودنش بودند امروز دوست اويند؛ شما نيز كه مرتكب تزوير و افترا شديد اگر پشيمان شويد و به درسهاي رساله نور گوش فرا دهيد، اميد است آن قهرمان شفقت براي بخشيده شدن شما دعا و نيايش كند.
آري، سعيد نورسي چنان قهرمان بينظيريست كه قهرماني خود را در ميدان جنگ و در دادگاه در برابر مستبدان نشان ميدهد؛ بياييد و ببينيد كه او در عين حال براي سلامتي و نجات آن دسته از دشمنانش كه رو بهسوي نور ميآورند ، كساني كه براي نابودي او ميكوشيدند، دست نياز بهسوي پروردگار مي گشايد و چگونه اشك ميريزد. دريابيد كه او چگونه با فروتني هر چه تمام با همه طبقات ملت در كمال مهرباني رفتار ميكند و عاليترين مرتبه انسانيت را در شخصيت او ببينيد.
تمجيد و تقدير و تشكر از او شباهتي به تشويقهاي اهل دنيا ندارد. مشاركتيست در تقدير و تبريك حقيقت كائنات از اين انسان كامل و شخصيت معنوي او كه الگوي ارزش متعالي انسان و ظهور حقيقي مسلمانيست.
آري، سعيد نورسي را به اعتبار انوار حقيقت ـ كه تمثيل و ترنم ميكرد ـ نه تنها انسان كه تمام عالم با همه انواع و اجناسش تشويق ميكند و تبريك ميگويد. آري گذشتگان و آيندگان از خدمت ايماني او تقدير خواهند كرد.
آري، سعيد نورسي در انواع كمالات بيشماري كه حضرت حق در ماهيت انسان قرار داده است پيشروترين و كاملترين است. گاه در كوههاي مرتفع و در
ميان صخرههاي عظيم به تنهايي و در سكوت گشت و گذار كرده گاه به تماشا و انديشه در نباتات و حيوانات در باغ و گلشن ميپرداخت سپس باز ميگشت و به شهر ميآمد؛ روح پرشوري داشت و در بزرگترين اجتماعات سياسي خطابههايي بليغ و معقول در ادب و اخلاق ايراد ميكرد. زندگي او پيش و پس از دوره آزادي در شرق و حيات پر خروش او در استانبول شاهد اين مدعاست. از يك سو به سياحت در ميان عشاير شرق آناتولي ميپرداخت و به آنها درسهاي اخلاقي و ايماني ميآموخت و از سوي ديگر در شام با قاطعترين و دقيقترين نظرها و ديدگاهها با دانشمندان در مورد سياست اسلامي بحث كرده، و با مشخص كردن پايههاي ترقي و پيشرفت مسلمانان از فجر صادق سعادت ٣٥٠ ميليون مسلمان خبر ميداد؛ همچنين با خطابههايش در مجلس نمايندگان در زمان مشروطيت و مقالههايش در روزنامهها اعلام ميكرد كه عمل به قانون اساسي قرآن مقدس، سعادت دو جهان را نصيب ملت مسلمان كرده و مدار ترقي و كمالات حقيقي ميگردد؛ و در دادگاه حكومت نظامي نيز به دفاع قهرمانانه از اين افكار ميپرداخت.
آري، اين انسان خارق العاده كه اندكي از شخصيت و خدماتش بيان گرديد گويي داراي ماهيت جماعتي بود كه نبوغ و استعدادها و قابليتهاي مختلفي دارد. او همه كمالات و نيكوييهاي اهل حق و ذكاوت، از زمان ظهور اسلام يعني مدت ١٣٠٠ سال گذشته تاكنون را ـ كه آمدند و رفتند و به عنوان گلها و ميوههاي درخت نوراني اسلام اعصار را تزيين كردند ـ در خود داشت و گويي نشان و مظاهر آنها را با خود حمل ميكرد. تو گويي علوم و معارف اسلامي بهواسطه او از نو احيا گرديد.
گويي اساتيد، علما و مجتهدان قدسي كه با درس و ارشادهاي پيامبر اعظم (ص) به حقيقت رسيده و در كمالات ترقي كرده و هر كدام مسؤوليت روشنگري و تنوير طايفهيي از جماعت اسلامي را بر عهده گرفتهاند، بديع الزمان را وارث علوم و مجموعه عقايد خويش قرار دادهاند. جناب سعيد نورسي با بهرهمندي از همه مزايا و محاسن دورههاي گذشته در عصر فعلي ظهور كرده و به نام قرآن و با رساله نور
به خدمت و جهاد معنوي پرداخته است. او وظايف و خدماتي را به اذن الهي انجام داده كه يك جماعت، يك هيأت عالي و شايد يك ارتش بسيار بزرگ بتواند انجام دهد. شخصيت معنوي شاگردان رساله نور با رابطه و قدرتي كه ريشه در نور اسلام و اخوت ايماني دارد شكل يافته و دسته جمعي با تهاجم گمراهان مقابله نموده است؛ و به اين ترتيب نقطه اتكا و استناد مؤمنان شده و در برابر استيلاي خطر سرخ (كمونيست) بر اين وطن سدي قرآني كشيده و عامل محبت، اخوت و همبستگي جهان اسلام با ملت قهرمان ترك همچون گذشته شده است.
آري، سعيد نورسي شخصيتيست كه استعدادي جامع دارد، او در همه زمينههاي استعدادي، نابغه است. جزء و كل، گستردهترين دايره آفاقي و عرصه انفسي، مثلاً ذره و راه شيري را با هم و به دقت بررسي ميكند، انوار توحيدي آنها را ميبيند به ديگران نشان ميدهد و اثبات ميكند. او از سويي مشغول خدمت كلي ايمانيست كه عالم اسلام و انسانيت را در بر ميگيرد و از سوي ديگر به زندگي در انزوا پرداخته و به تماشاي آثار بيهمتاي فطرت ـ كه مكتوبات قلم قدرتاند و معجزههاي صُنع الهي ـ ميپردازد و با تفكر كتاب كائنات را مطالعه كرده و به اين ترتيب هر روز با انجام اين وظايف عالي در معرفت الهي و انوار و اذواق بينهايت حضور پيش ميرود.
اين حالات روحي و قدسي در همه صفحات زندگاني استاد مشاهده ميشود، و روزهاي اقامت در امير داغ هم سرشار از همين معانيست كه ذكر كرديم. اين مسايل تا حدودي در نامههاي ضميمه بيان شده است اما كافي نيست. در اين كتاب (تاريخچه حيات) به قطرهيي از دريا اكتفا شده است.
* * *
آزادي سعيد نورسي از زندان دنيزلي و تبعيد او به امير داغ
طلبههاي نور براساس رأي ژوئن ١٩٤٤ دادگاه مجازاتهاي سنگين دنيزلي از زندان آزاد و به شهرهاي خود رفتند. استاد نيز تا آمدن دستوري از آنكارا در هتل شهر دنيزلي ماند. نظر مردم دنيزلي به سبب زندان و دادگاهي طلبههاي رساله نور به رساله نور جلب شد. دو سه نفر از مسؤولان دادگستري حين برگزاري جلسات دادگاه به رساله نور علاقمند شده و براي انتشار اين اثر در دنيزلي تلاش كردند. سرانجام رييس دادگاه كه در گستره مسايل رساله نور با عنوان "قاضي عادل" شناخته ميشود، و اعضا و خدمتگزاران غيرتمند دادگاه، با رأي عادلانه و حميتي كه از خود نشان دادند موجبات سرور و شادي همه اهل ايمان را فراهم نموده و مقام معنوي و هميشه درخشاني را كسب كردند.
* * *
سعيد نورسي پس از دو ماه اقامت در دنيزلي به شهر امير داغ از توابع استان آفيون فرستاده ميشود تا در آنجا اقامت اجباري داشته باشد. او را در اگوست ١٩٤٤ به امير داغ تبعيد ميكنند. ابتدا ١٥ روز در هتل ميماند، سپس ساكن خانهيي اجارهيي ميشود، اجاره را نيز خود او ميپردازد.
زندگي او را در امير داغ ميتوان چنين خلاصه كرد:
مدام زير نظر بود، و با اينكه دادگاه رأي به بيگناهياش داد و آثارش را به او برگرداندند، اما همچنان آزاد نبود. بيش از گذشته تحت كنترل بود و همواره او را از در و پنجره زير نظر داشتند؛ همانطور كه در نامههايش نيز گفته است فشارهاي يك ماه حبس در دنيزلي را گاه در يك روز در اميرداغ متحمل ميشد. مردم امير داغ از رفتار نامناسب و نحوه برخورد با استاد بهخوبي اطلاع داشتند. بعد از اعلام رأي دنيزلي، كميتهچيهاي بيدين مخفي كه نتوانسته بودند توسط دادگاه مانع انتشار رساله نور شوند و از ادامه خدمت سعيد نورسي جلوگيري كنند،
اين بار از راههاي ديگري وارد شده سعي كردند مقامات دولتي را دچار اوهام نموده و عليه سعيد نورسي و رساله نور تحريك كنند. آنها مصمم بودند تا نابود كردن او دست از فعاليت بر ندارند. طرحشان قطعي بود.
يك نگهبان هميشه در مقابل در ورودي خانه سعيد نورسي بود. ديدار با استاد بسيار دشوار بود. در امير داغ اولين كساني كه توانستند از نزديك با استاد ارتباط برقرار كنند خاندان چاليشقانلار بودند. آنها با عالم و فاضل سالمندي كه به شهرشان تبعيد شده بود ارتباط دوستانهيي برقرار كرده و شروع به خدمت به او نمودند. آنها بيتوجه به دروغ و تزوير كساني كه ارتباط صرفاً خدايي آنها را سوء تفسير ميكردند؛ همچنان به ارتباط و علاقه خود با استاد ادامه دادند. مؤمنان صادق متعددي در امير داغ همراه خاندان چاليشقانلار طلبه نور شدند و در خدمت نوريه استاد مشاركت كردند.
امروز اكثر مردم امير داغ دوست و طرفدار رساله نور هستند. شمار طلبههاي رساله نور در اين شهر قابل توجه است. دروس رساله نور در امير داغ و روستاهايش مطالعه ميشود.
آنها شروع به مطالعه و كتابت رساله نور و پخش و توزيع آن در اطراف كردند. پس از اقامت استاد در امير داغ، همه ميدانند كه بخش مهمي از مردم به سبب درسهاي رساله نور از نظر علم و ايمان و اخلاق و فضيلت رشد نمودند، اين مطلبيست كه مقامات رسمي هم به آن اعتراف كردهاند.
استاد سعيد نورسي ميگويد امير داغ را يكي از درسخانههاي رساله نور ميداند. او از قصبه و روستاهايي مانند صاو، بارلا، امير داغ، و افلاني كه رساله نور در آنجا توزيع شده و مطالعه ميشود به عنوان درسخانهي نوريه ياد ميكند و همچون روستاي خود، نورس، همهي اهالي زنده و مرده آنها، كودكان معصوم و بانوان مبارك را دعا ميكند و در بهرههاي معنوي خويش سهيم ميسازد.
طلبههاي نور در اميرداغ درباره زندگي استاد در اين شهر ميگويند:
استاد در امير داغ همواره زير نظر بود. وقتي هوا خوب بود براي گردش بيرون ميآمد. استاد عادت داشت در بهار و تابستان حتماً به صحرا برود. تنها ميرفت و پس از چند ساعت به خانهاش باز ميگشت. در اينگونه موارد غالباً نگهبانان و گاه ژاندارمها او را تعقيب ميكردند. يك بار حتي از پشت سر به او تيراندازي ميكنند اما تير به او نميخورد. روزي يكي از مأموران رسمي در پي او ميدود و با تحكم و
عصبانيت ميگويد:" بيرون رفتن ممنوع است؛ نميتواني كلاه بره يا عمامه بر سر بگذاري." استاد هم بر ميگردد. از اين قبيل بد رفتاريها فراوان بود.
خدمت و مشغله استاد در امير داغ همچون جاهاي ديگر منحصر به يك وظيفه نبود. از نامههاي موجود در لواحق، از اخبار طلبهها، رفقاي قديمي در مباحث علمي و دوستاني كه به ديدارش ميرفتند يا از مشاهدات طلبهها و همسايهها و كساني از مردم كه ارتباط نزديكي با او داشتهاند ميتوان دريافت كه خدمات و وظايفي داشت كه متوجه حق بود و از حقيقت سرچشمه ميگرفت و اين وظايف را هر روز بهجا ميآورد. او علاوه بر پرداختن به تأليف و تصحيح و نشر رسالههايي مانند "كلامها" و "لمعات" ـ كه حقايق قرآنياند ـ بسيار مشتاق مطالعه كتاب كائنات و سير و تماشاي مخلوقات و موجودات بود كه كلمات قدرت (الهي) اند. بيش از حد به مطالعه آثار اعجازآميز رحمت و حكمت كه بر زمين نگاشته ميشود و در صحيفه بهار به نمايش در ميآيد، و جنبههاي خارق العاده آفرينش الهي در درختان و گياهان و حيوانات، و مُهر درخشان توحيد بر پيشاني آنها علاقهمند بود. به اين ترتيب در مرتبه حق اليقين و در آفاق بيپايان حقايق ايماني و معرفتالله بال گشوده سير ميكرد.
اصولاً يكي از پايههاي مشرب مأخوذ او از قرآن، تفكر است. او در آثار خود، انسان را همواره به تفكر ميخواند و انديشيدن را ميآموزد، و ميگفت معرفتاللهي كه با علم و تفكر حاصل شود، براي روح وسعتي به گستردگي كائنات ايجاد ميكند؛ و با ذكر اين عبارت كه
وَ فِى كُلِّ شَيْءٍ لَهُ ايَةٌ تَدُلُّ عَلى اَنَّهُ وَاحِدٌ
بيان ميكرد كه در هر چيز نشانهها و دليل و آيههايي از صانع واحد وجود دارد. استاد بر اساس سرّ
تَفَكُّرُ سَاعَةٍ خَيْرٌ مِنْ عِبَادَةِ سَنَةٍ
حركت ميكرد.
* * *
مسموم شدن استاد در اميرداغ
سر نگهباني كه يك مأمور سياسي او را اغفال كرده بود براساس سخن او كه گفته بود"براي از بين بردنش از بالا دستور گرفتهايم" فريب ميخورد، با نردبان از پنجره وارد خانه استاد ميشود و غذايش را مسموم ميكند؛ استاد نيز بر اثر مسموميت به خود ميپيچد. اثر سم قوي بود، اما استاد ميگفت: "فيض دعاهاي قدسي مانند جوشن كبير مرا از مرگ محافظت ميكنند، ليكن مريضي و اضطراب شديد است." حدود يك هفته تشنه و گرسنه در وضعيتي نزار ناله ميكند سپس به اذن خداوند شفا يافته و دوباره شروع به انجام خدماتي مانند تصحيح رساله نور ميكند. استاد در زمان اين بيماري شديد به هيچ وجه نمازهايش را ترك نميكند، البته در مسموميت دوم و سوم بيمارياش غير قابل تحمل بود و دو سه روزي نمازهاي فرض را در بستر خواند.
دو تن از طلبهها كه هنگام دست و پنجه نرم كردن استاد با خطر مرگ شبي را تا صبح كنارش نشسته و گريان، مراقب او بودهاند ميگويند: نزديك صبح در حالي كه چشمانش بسته بود برخاست، دستانش را بهسوي درگاه الهي گشود و با صدايي آرام براي گسترش خدمت رساله نور و سلامت طلبهها دعا كرد. آنگاه در وضعيتي كه گويي از حال رفته باشد بر بستر افتاد.
دو سه نفر از طلبههاي جوان به نوبت در خدمتش بودند. مدتي بعد آنها از اين كار منع شدند، اما طلبههاي فعال استاد هيچگاه خدمت به استاد را ترك نكردند و همواره فداكاريهاي بزرگي از خود نشان دادند.
يكي از مأموران رسمي و مهم در امير داغ به دوستش ـ كه سرانجام يكي از طلبههاي قهرمان رساله نور شد ـ ميگويد: "براي از بين بردن سعيد نورسي نقشه و دستوري محرمانه وجود دارد." همه بد رفتارهايي كه با استاد داشتند نتيجه چنين طرحي بود. ظلمي كه بر او ميرفت منحصر به يكي دو مرتبه نبود سالها ادامه داشت و هميشگي شد، و زير نظر گرفتن و فشارهاي روحي رواني، بسيار تلخ و دردآور بود.
استاد در دو سال اول به مسجد بازار ميرفت و در نماز جماعت شركت ميكرد. بيشتر روزها نماز عصر را در مسجد ميخواند و تا عشا در آنجا ميماند سپس به خانهاش باز ميگشت. دو سال به اين منوال ادامه يافت؛ آنگاه فرماندار با اين بهانه كه با مردم ديدار ميكند او را از رفتن به مسجد منع ميكند. زماني كه استاد در امير داغ اقامت داشت رساله نور در بسياري از شهرها مخصوصاً در اسپارتا با دست نوشته تكثير ميشد. تعداد كساني كه با خواندن رسالهها مستفيد شده و به ديدن استاد ميآمدند بسيار زياد بود؛ البته تعداد كمي از آنها موفق به ديدار با استاد ميشدند. بيشتر كساني موفق به ديدار با استاد ميشدند كه اين شايستگي را داشتند كه با كمال صداقت و اخلاص به رساله نور خدمت كنند، كساني كه صرفاً براي خدا اظهار محبت و اخوت ميكردند. آنها بودند كه ميتوانستند پاي صحبت و درسهاي استاد بنشينند. استاد بسته به ميزان استعداد و درجه فهم و ادراك ديداركنندگان سخن ميگفت، نظرها را به رساله نور و خدمت ايماني معطوف مينمود و مدعي ميشد و توضيح ميداد كه خدمت به ايمان در سايه حقايق رساله نور از نظر مادي و معنوي براي اين ملت منافع بزرگي خواهد داشت. ديدار كنندگان از طبقات مختلف مردم، از جوانان، و اهل علم بودند. بعد از رأي دادگاه دنيزلي مبني بر بيگناهي استاد و طلبههاي رساله نور، بيداري قابل توجهي در بين مأموران ايجاد شد، و تعداد آنان كه طلبه نور شدند رو به فزوني گذاشت.
* * *
استاد به ديداركنندگانش چه ميگفت؟
استاد معمولاً ميگفت: "تقويت ايمان كه يگانه مقصد خدمت رساله نور ميباشد مانع خطر كمونيسم و بيدينيست كه وطن و ملت را تهديد ميكند؛ مهمترين وظيفه و خدمت افراد و جمعيتها در برهه فعلي نجات ايمان و تقويت آن است؛ همچنين بزرگترين هدف زمان، چنگ زدن به قرآن است و چون رساله نور با تمام توان خود به اين مسأله ميپردازد، دشمنان ملت و وطن، بيدينان مخفي؛ با بهانههايي شروع به حمله كرده و عليه ما تحريكاتي ميكنند، ليكن ما مجبور
هستيم مثبت حركت كنيم. ما نور در دست داريم نه چماق سياست. صد دست هم داشته باشيم باز هم براي نور كم است." و چنين ادامه ميداد: "رساله نور دشمنان دين را مغلوب خواهد كرد، حركت مثبت تأثيري چون بمب اتم دارد، رساله نور با سياست هيچ ارتباطي ندارد، بزرگترين مبناي مشرب ما اخلاص است، جز رضاي خداوند هيچ مقصد ديگري نميتوانيم داشته باشيم، اين قدرت رساله نور است؛ با اخلاص و حركت مثبت ما، عنايت و رحمت الهي رساله نور را تحت حمايت خود قرار ميدهد ... الي آخر."
به گواهي كساني كه درسها و سخنان استاد را شنيدهاند ميتوانيم بگوييم كه يك درس يا يك سخن استاد براي بسياري از جوانان وسيله نجات ميشد و به همين ترتيب منبع استنادي براي خدمت فداكارانه به رساله نور ميگرديد. بيشتر طلبههاي فداكاري كه به رساله نور خدمت ميكرده و ميكنند به همين صورت يك بار يا چند بار در درس استاد و بيدار كردنهايش شركت داشتهاند. طلبهيي كه استاد هنگام اقامت در امير داغ براي خدمت نوريه به آنكارا فرستاده بود با ديدن اوضاع و شرايط زمانه نوميدانه گفته بود: "اين مردم چه زماني حقايق نور را خواهند شنيد؟ پردههاي ضخيم ظلمت چه زماني كنار خواهند رفت؟ تاريكيهاي معنوي چگونه از بين خواهد رفت؟" سپس روزي كه به اميرداغ نزد استاد بازگشت، آن استاد بزرگ با بيان عبارات زير يأس و نااميدي او را از بين ميبرد: وظيفه ما خدمت است. موفقيت ما و قبولاندن به انسانها وظيفه حضرت حق است. ما مكلف به انجام وظيفه خودمان هستيم. تو در آنجا با گفتن اينكه اين انسانها چه زماني رساله نور را خواهند شنيد مأيوس و نگران مشو. به طور قطع بدان كه ساكنان بيشمار ملا اعلا امروز رساله نور را تشويق ميكنند، لذا هيچ اهميتي ندارد. ارزش در كميت نيست در كيفيت است. گاه يك طلبه خالص و فداكار با هزار نفر برابري ميكند.
استاد، اوايل با پاي پياده راهي صحرا ميشد. بعدها اين كار را با درشكه انجام داد. يك بار هم نشد كه رايگان سوار درشكه شود. ما مقدار پولي را به عنوان اجرت ميگفتيم، كه كفاف مصرف درشكه را بكند؛ ميگفتيم "كرايه درشكه در اينجا
اينقدر است." اما او هميشه بيشتر از آنچه ما ميگفتيم ميپرداخت و ميگفت: "نميشود بهاي آن را پرداخت نكنم، همانطور كه يك لقمه غذاي هديه كه پولش را ندهم مرا بيمار ميكند، اجرت اين را هم بايد بدهم، مجبور به پرداختش هستم."
اغلب در فصل بهار و تابستان و پاييز به گشت و گذار ميرفت، در زمستان هم گه گاهي راه صحرا در پيش ميگرفت. هر چهار طرف اميرداغ صحراي وسيع است. استاد در اينجا درسخانههاي متعددي داشت كه در آنها به تصحيح رساله نور ميپرداخت. از همان اولين روزي كه در اميرداغ اقامت گزيد زير نظر دائمي قرار گرفت؛ هنگام رفتن به صحرا نيز بارها اتفاق افتاده بود كه ژاندارمها و نگهبانها در تعقيب بودند، لذا به همين دليل تنها ميرفت، معمولاً با كسي نشست و برخاست نميكرد و تنها كار ميكرد. تا سال ١٩٤٧ وضع به همين منوال بود. يكي از طلبههايش كه درشكه را ميراند او را همراهي ميكرد؛ اما زماني كه پياده ميشد و در جايي مينشست تنها بود. در دشت و صحرا غالباً مشغول تصحيح متون ميشد. مدتي را صرف تصحيح دست نوشتهها ميكرد. مدتها بعد طلبههاي فداكارش در "اسپارتا" و "اينه بولو" هر كدام دستگاه تكثيري تهيه كرده و شروع به تكثير مجموعه رساله نور نمودند. استاد از آن پس به تصحيح نسخههايي ميپرداخت كه برايش ميفرستادند. او به نگارش و تكثير رساله نور اهميت فراواني ميداد، و ميگفت: "رساله نور يك معجزه قرآنيست كه به زمانه فعلي و اعصار آينده روشنايي خواهد داد." لذا خدمت مرتبط با رساله نور را بزرگترين مسأله زمانه ميدانست و رفتارهايش بر اين اساس بود.
استاد دست خط تند و زيبايي نداشت و به همين دليل در خدمت مقبول و با بركت و نوراني رساله نور در هر روز، با تصحيح متون مشاركت ميكرد. ساعتها كار ميكرد و خستگي برايش معنايي نداشت. ايفاي خدمت به رساله نور، براي استاد حكم غذاي معنوي را داشت. مخصوصاً در زمان بيماري شديد نيز ميديديم كه فعاليتش ادامه دارد. از زندگي اجتماعي كنار كشيده بود و با كسي ديدار نداشت؛ او را از دريافت و ارسال خبر و نامه هم منع كرده بودند، لذا از انس و
تسلي انسانها محروم بود، اما او در متن اين نداشتنها و محروميتها به وجودي بيپايان رسيده، و رحمت الهي رسالههاي نور را به او احسان نموده بود. اولاد و عيال و مال و مُلك و هيچ چيزي نداشت؛ روي زمين يك وجب خاك هم تحت تملك او نبود. او فقط يك رساله نور داشت. همه چيزش همان بود. همين رساله بود كه به او آرامش خاطر ميداد. با تمام استعدادش متوجه مجموعه رساله نور بود. وظيفه فطرياش را انتشار و تعليم رسالههاي نور در بين انسانها ميدانست.
حلاوت در سخنان استاد و بلاغت در خطابههايش فوق العاده بود. در اثناي گشت و گذار با هر صنف از مردم ديدار ميكرد، مخصوصاً در كوهها و دشتها و جنگلها با بسياري از كساني كه مشغول زراعت و تجارت بودند ديدار و گفتگو مينمود. مشغله و خدمت استاد صرفنظر از خدمت كلي و گسترده قرآني او، اگر بر فرض مثال به همين ديدارها و گفتگوها و درسها و ارشادها منحصر ميشد باز هم خدمتي بزرگ و مؤثر و بينظير بود. خدمات ايشان در اين عرصه بسيار عظيم است. مدتي كه در بارلا بود زنان و مرداني را به عنوان طلبه و برادر و خواهر آخرتي خود پذيرفت و به همين صورت در اميرداغ و روستاهاي اطراف هم خواهران اخروي و برادران و طلبههاي فراواني داشت. او مخصوصاً به كودكان معصوم توجه زيادي ميكرد.
عفت و طي طريق بيحد و حصر استاد در راه راست و مستقيم، بالمشاهده ثابت و غير قابل انكار است. او در طول عمرش از صحبت با زنان و نگاه كردن به آنها نيز به شدت اجتناب ميكرد. از يكي از نامههايش معلوم ميشود كه در جواني هم در اوج عفت و درستي و پاكي بوده است؛ اين مطلب به شهادت كساني كه او را از نزديك ميشناختهاند ثابت شده است.
همه اهالي استاد را ميديدند كه نمونه و الگوي پاكدامني و درستيست، لذا از نظر معنوي و اخروي به او علاقمند ميشدند. استاد براي بانواني كه آنها را به عنوان خواهر آخرتي خود پذيرفته بود؛ همچنين براي كودكان معصومي كه فرزندان معنوي و طلبههاي او بودند بسيار دعا ميكرد. به طور خلاصه ميگفت زنان قهرمان عرصه مهرباني هستند؛ در زمانه فعلي ضروريترين كار حركت در
دايره تربيت اسلاميست، بانوان در حيات اخرويِ فرزندان معصومشان كه تربيت ميشوند مسؤولاند و اگر بتوانند آنها را مأنوس با دين تربيت كنند براي خودشان نيز سهمي هست؛ ميگفت پريشان حال و بسيار بيمار است؛ و از آنان ميخواهد كه برايش دعا كنند، براي زنان سالمند دعا ميكرد، براي آن دسته از زنان جواني كه نماز ميخواندند نيز دعا مينمود و ميگفت آنها را خواهران آخرتي خود ميداند. استاد اساساً زياد سخن نميگفت. جماعت ارزشمند بانوان با صفاي دلشان ميدانستند كه سعيد نورسي فرديست كه در حق و حقيقت مقام والايي دارد.
گفتگو و صحبت استاد با كودكان معصوم نيز بسيار عبرت انگيز و سعات بخش است. به بچههايي كه از امير داغ و روستاهاي همجوار نزدش ميآمدند همچون بزرگان اهميت ميداد و بسيار جدي به آنها توجه ميكرد. ميگفت: "فرزندان من! شما معصوم هستيد و مرتكب گناهي نشدهايد، من خيلي بيمار هستم برايم دعا كنيد دعاي شما اجابت ميشود. من هم براي شما به عنوان فرزندان معنوي و طلبههايم دعا ميكنم." اين كودكان با انوار محبتي كه از چشمانشان ساطع ميشد به استاد سلام ميدادند و استاد بيش از بزرگان غافل، به طور جدي و صميمانه به آنها سلام ميكرد، و ميگفت:" اينها طلبههاي آينده نور هستند. دليل علاقه و توجهشان به من نيز اين است كه روح معصومشان احساس ميكند رساله نور به كمكشان آمده است. چون من نيز يكي از ترجمانهاي آن نور هستم، بياختيار نسبت به من علاقه و محبت فداكارانهيي نشان ميدهند."
استاد به جواناني هم كه نزدش ميآمدند همواره تلقين ميكرد و ميگفت درسهاي رساله نور را مطالعه كنند و خود را از خطر مفاسد اخلاقي دور نگاه دارند كه منفعت و سعادت بزرگي در اين است. او هم چنين لزوم خواندن نماز را به آنها يادآوري ميكرد. با اين شيوه درس استاد، شايد هزاران جوان بيدار شده باشند.
او به همين ترتيب در راهها و دشتها و صحراها با كارمندان و كارگراني كه روبهرو ميشد درسهاي مناسبي به هر يك از آنها ميداد و اهميت خواندن نماز را به آنها گوشزد مينمود و ميگفت در اين صورت مشغلههاي دنيوي به حساب آخرت انسان خواهد شد. اين نوع درس او مخصوصاً نشان ميدهد نظر كساني كه
ميگفتند: "دين مانع پيشرفت است" تا چه حد نادرست و بياساس بوده است. بر عكس، آن انسان و وطن و ملت اگر مظهر نور ايمان گردند، سعادت و پيشرفت مادي و معنوي تأمين ميشود. فرد اگر معتقد باشد كه چون نمازش را بخواند و در راه راست پيش برود سعي و تلاش دنيوياش به حساب آخرت او نوشته ميشود، و سعادت و نور ابدي را نتيجه خواهد داد؛ روشن است كه وظايفش را با اشتياق و علاقه انجام خواهد داد. همه كارمندان، صنعتگران و اصناف اين حقيقت را بايد راهنماي خود قرار دهند و اين درس بايد به همه تعليم داده شود. بحث مذكور چون قطرهيي از دريا، بخش ناچيزي از خدمات مفيد و بيشمار استاد به ملت است. واي بر كساني كه اسلام را ارتجاع و مؤمنان را مرتجع مينامند.
چند نمونه از درسهاي استاد به ديداركنندگانش مبني بر اينكه اگر انسان فرايض ديني را انجام دهد فعاليتهاي دنيوياش هم در حكم عبادت خواهند بود، به شرح زير آوريم:
١ . يكبار همراه با جناب بديع الزمان در هتل "ييلديز" اسكي شهير بوديم. خلاصهوار به چند نفر از كارگران و سركارگراني كه از كارخانه قند به ديدارش آمده بودند گفت: "شما اگر نمازهاي فرضتان را بخوانيد همهي تلاشتان در كارخانه حكم عبادت خواهد داشت، زيرا براي تأمين يكي از نيازهاي ضروري مردم خدمت ارزشمندي ارائه ميدهيد."
٢. باز هم يك روز پايين راه "اگيردير" نشسته و راهنماي جوانان را ميخوانديم. كسي آمد كه در راه آهن كار ميكرد. استاد به او هم به همان صورت گفت اگر فرائض را به جا آوري، به شرط دوري از كباير، همه فعاليتهايت عبادت خواهد بود، زيرا در راه آهني كار ميكني كه موجب ميشود مسيري ده ساعته را در يك ساعت بتوان طي كرد، و اين خدمت تو به مردم و مؤمنان هدر نخواهد رفت و در حيات ابدي موجب شاديت خواهد شد.
٣. باز هم يكبار در اسكي شهير به خلبانان و افسران و سربازان به همان شكل درس داده و گفت: "اين هواپيماها روزي خدمت بزرگي به اسلام خواهند كرد. اگر نمازهاي فرض را بهجا آوريد اگر نتوانستيد بخوانيد قضايش را جا آوريد، چون نظامي هستيد هر ساعتتان در حكم ده ساعت عبادت خواهد بود. مخصوصاً هر ساعت نظامياني كه در نيروي هوايي هستند ثواب سي ساعت عبادت را خواهد داشت. كافيست كه نور ايمان در قلبتان باشد و نماز را كه لازمه ايمان است بهجا آوريد."
٤. در بارلا و اسپارتا و امير داغ به چوپانان ميگفت: "نگهداري اين حيوانات عبادت بزرگيست. بعضي از پيامبران هم چوپاني كردهاند. فقط شما نمازهاي فرضتان را بخوانيد تا خدمتتان براي خدا باشد."
٥. باز هم يك روز در "اگيردير" خطاب به كارگران و استادكاراني كه در ساخت نيروگاه برق كار ميكردند گفت: "برق براي همه مردم منافع زيادي دارد. براي اينكه شما هم از آن منفعت عام سهمي داشته باشيد نمازهاي فرض را بخوانيد ... در آن صورت تمام تلاشتان حكم عبادت و تجارتي اخروي خواهد داشت."
ده ها هزار مثال از اين قبيل وجود دارد. طلبههايي كه هميشه در خدمت استاد بودهاند.
* * *
بخشي از نامههايي كه استاد و طلبههايش
در زمان اقامت در اميرداغ نوشتهاند
به برادرانم در امير داغ
به كساني كه درباره من دچار توهم شدهاند بگوييد: دولت تمام نامهها و كتابها و اسرار محرمانه و غير محرمانه بيست ساله اين فرد را ـ كه ما در خدمتش بودهايم ـ با تفتيشهاي بسيار بهدست آورده است. بعد از ٩ ماه تفتيش و بررسي توسط دادگستري اسپارتا و دنيزلي و آنكارا، در پنج صندوق كتاب و ورقه، حتي براي يك روز مجازات يكي از طلبههايش موردي نيافتند؛ اين بود كه هم هيأت كارشناسي آنكارا و هم دادگاه دنيزلي به اتفاق، رأي بر بيگناهياش دادند.
همچنين بگوييد اين فرد كه به حرمت سالمندياش كارهاي ضروري او را انجام ميدادهايم از طريق دادگاه مدعي شده و همه دوستان حاضرش نيز شاهد بوده، و تأييد كردهاند كه بيست سال است نه روزنامهاي و نه اثري سياسي خوانده و نه دربارهاش چيزي پرسيده و نه بحثي كرده؛ و ده سال است كه جز دو رييس جمهور، يك استاندار و يك نماينده مجلس هيچ يك از اركان و كارگزاران مهم را نه ميشناسد، نه ميداند و نه كنجكاو دانستنش بوده است. سه سال هم هست كه درباره جنگ جهاني نه سؤالي كرده، نه چيزي در اين باره ميداند نه كنجكاو دانستنش بوده و نه راديو گوش كرده است؛ صد و سي كتاب و رساله تأليف شدهاش را صد هزار نفر در مدت بيست سال به دقت مطالعه كردهاند؛ با اين حال دولت هيچ ضرري را از پيروان اين رساله نسبت به حكومت و آسايش عمومي و وطن و ملت مشاهده نكرده است. نيروي انتظامي، و مأموران بازرسي پنج استان، همچنين سه استان كه درگير كار دادگاه بودهاند، به اضافه محاكم مجازاتهاي سنگين مرتبط با چهار دادگاه در مركز حكومت كوچكترين جرمي نيافتند، لذا مجبور شدند آنها را آزاد اعلام كنند. اين فرد (بديع الزمان) اگر به دنيا گرايش و به سياست تمايل داشت مگر ممكن بود نشانه و مدركي وجود نداشته باشد؟ اين
در حاليست كه در اوراق دادگاه هيچ نشانهيي نتوانستند پيدا كنند؛ اين بود كه يك دادستان لجوج به ناچار افعال امكاني را به جاي افعال انجام شده گذاشت و در كيفرخواست خود بارها گفت: "ممكن است انجام دهد" و نگفت: "انجام داده است." ممكن است انجام دهد كجا و انجام داده است كجا؟ سعيد حتي در دادگاه به او گفت: "هر كس ممكن است مرتكب قتل شود، براساس ادعاي شما هر كسي را حتي خودتان را ميتوان دادگاهي كرد."
نتيجه: اين فرد يا كاملاً ديوانه است كه تا اين حد در برابر امور دنيا لاقيد و بيتفاوت است يا براي اينكه در جهت بزرگترين سعادت اين ملت و اين وطن با اخلاص كار كند سطح خود را پايين نميآورد و به چيزي اهميت نميدهد. در اين صورت ناتوان ساختن و محدود كردن چنين فردي نوعي اهانت به وطن و ملت و آسايش عموميست و چنين اوهام پردازيهايي در حق او ديوانگيست.
* * *
شرح حاليست با خويشتن
اين شرح حال را براي اينكه به گوش مقامات آنكارا برسد بعد از اصلاح به تشخيص شما واگذار ميكنم.
قاضي اگر خود مدعي شود بيچارههايي چون من مجبورند بگويند"از چه كسي به چه كسي شكايت كنم؟ متحيرم." آري، وضعيت فعلي من بسيار بدتر از زمان حبس است. يك روزش مرا به اندازه يك ماه حبس انفرادي آزار ميدهد. با اين غريبي و سالمندي و بيماري و فقر و ناتواني در سرماي شديد زمستان از هر چيزي منع شدهام. حق ديدار با كسي جز يك كودك و مرد بيماري را ندارم. من در واقع بيست سال است كه در حبس انفرادي در حال عذاب كشيدنم. اگر بخواهند با محدوديتها و كنترلهايشان بيش از اين اذيتم كنند غيرت الله را به جوش خواهند آورد و بايد ترسيد نكند اين وضع وسيله بلايي گردد؛ همچنان كه
در دادگاه گفتم درست در زماني كه ستمگرانه به ما تعرّض ميكردند چهار مرتبه زلزلهي دهشتناك وقوع يافت؛ اين احتمال باز هم وجود دارد. حتي گمان ميكنم دادگستري شهر آفيون كه در حفاظت از حقوق و حمايت از من بسيار به آن اعتماد داشتم، بر عكس، به مراجعاتم درباره وضعيت رساله نور در دادگاه دنيزلي اهميتي نداد و مرا نااميد كرد، همين امر احتمالاً وسيلهيي براي آتش سوزي دادگستري شد.
من ميگويم: مقامات دولتي اين شهر كه در رفتار با من انساني و وجداني برخورد كردهاند ميبايست با نيروي انتظامي و دادگسترياش از من حمايت كنند؛ اين مهمترين وظيفه آنهاست، زيرا آثار و مكتوباتي را كه در مدت بيست سال نوشتهام سه دادگستري و حكومت مركزي به مدت ٩ ماه بررسي كردند و سرانجام به بيگناهي و آزادي ما رأي دادند، ليكن كميتهيي مخفي كه به سود اجانب و به بهاي ضررهاي بزرگ براي اين ملت و وطن كار ميكند براي تخريب حكم بيگناهي ما همهجا كاه را كوه جلوه داده بعضي از مأموران را عليه من متوهم نمود. يكي از اهداف اين كميته لبريز كردن صبر من بود و اينكه من بگويم"ديگر بس است." در واقع يكي از دلايل خشم آنها در مقطع فعلي، سكوت من است و اينكه كاري با دنيا ندارم. گويي حرف دل آنان اين است: "چرا با دنيا كاري نداري؟ داشته باش تا ما به هدفمان برسيم."
يكي دو دسيسهيي كه با آن بعضي از كارگزاران دولت را عليه من تحريك كردند به شرح زير بيان ميكنم.
ميگويند: "سعيد داراي نفوذ است. آثارش نيز هم كثير هم تأثيرگذارند. هر كس با او ديدار ميكند با او دوست ميشود. پس بايد او را از هر چيز و هر كس دور نگاه داشت و نفوذش را با اهانت كردن و عدم توجه به او و گريزان كردن ديگران از او و ترساندن دوستانش از بين برد." و به اين ترتيب دولت را سرگردان و گيج ميكنند و مرا نيز گرفتار فشارهاي وحشتناك. من هم مي گويم: "اي برادراني كه دوستدار اين وطن و اين ملت هستيد! آري طبق گفته آن منافقان، نفوذي هست، اما اين نفوذ من نيست نفوذ رساله نور است. اين نفوذ هم از بين
نميرود، بلكه هر قدر با آن مخالفت كنيد قدرت بيشتري مي يابد. اين نفوذ هيچگاه عليه ملت و وطن به كار نرفته و نميرود و نميتوان آن را در اين مسير به كار برد. دو دادگستري با فاصله ده سال اوراق بيست ساله مرا با شدت و حدت تفتيش و بررسي كردند؛ در نتيجه، هيچ دليل واقعي براي مجازات ما نيافتند. اين موضوع گواهي قطعي براي ادعاي ماست."
آري، آثار تأثيرگذارند، اما در جهت منفعت ملت و وطن و با ارائهي درس ايمان محكم تحقيقي به صد هزار نفر آن هم بدون هيچ ضرر و زياني؛ بله تأثيرگذار است، اما در جهت خدمت كامل براي سعادت و حيات ابدي مردم. در زندان دنيزلي صدها نفر كه محكوم به مجازاتهاي سنگين بودند صرفاً تحت تأثير "رساله ثمره" افراد آرام و متديني شدند؛ حتي كساني كه دو سه نفر را كشته بودند با تأثيرپذيري از رساله مذكور به جايي رسيدند كه از كشتن حشرات داخل تخته و چوب دوري ميكردند؛ مدير زندان اعتراف ميكرد كه زندان تبديل به يك مدرسه تربيتي شده است. اين موضوع نيز حجتي و سندي غير قابل انكار بر مدعاي ماست.
دور كردن من از هر چيز و همه كس عذابي توأم با شكنجه، ظلمي عظيم و خيانتي بيرحمانه به اين ملت است. من سي چهل سال از عمرم را در ميان اين ملت سپري كردهام و هيچ يك از آنها در نتيجه ديدار و تماس با من زياني نديدهاند؛ يك دليل قطعي بر اينكه اين ملت ديندار فايدهي قدرت معنوي و تسلي خاطر و قدرت ايمان را ـ كه بسيار به آن نيازمندند ـ ديدهاند اين است كه بيتوجه به تبليغات شديدي كه عليه من در جريان است در هر سو به رساله نور توجه و علاقه شگرفي نشان ميدهند؛ حتي اعتراف ميكنم صدبار بيشتر از لياقت و شايستگيام مرا مورد لطف و محبت قرار ميدهد.
شنيدم مقامات اين شهر درباره وضع معيشت و راحتيام استعلام كرده و جواب مثبت دريافت نمودهاند. من از انسانيتشان تشكر ميكنم و با اين حال ميگويم: "آنچه بيش از هر چيز ديگري نياز دارم و اساسيترين اصل در زندگيام، آزاديست. آزاديام را به دليل اوهام بيپايه، به طرز عجيبي تحت استبداد و
قيودي در آوردهاند و اين به طور جدي مرا در زندگي بهستوه ميآورد. نه تنها حبس و زندان، كه قبر را بر اين حال ترجيح ميدهم، ليكن در خدمت ايماني به ميزان فزوني مشقت، ثواب بيشتري نصيب آدمي ميشود و اين به من صبر و تحمل ميدهد؛ مادام كه اين مقامات براساس انسانيت نميخواهند به من ظلم كنند بهتر است پيش از هر چيز اجازه ندهند با آزادي من در محدوده شرع كاري داشته باشند. من بدون نان ميتوانم زندگي ميكنم، اما بدون آزادي نميتوانم. آدمي كه ١٩ سال در اين غربت خود را در وضعيت بسيار سخت اقتصادي و با رياضتي چشمگير با ٢٠٠ اسكناس اداره كرده است، و براي حفظ آزادي و عزت علمي خود نزد هيچكس اظهار نياز ننموده و زير دِين كسي نرفته و از هيچكس هديه و صدقه و زكات و حقوق نپذيرفته است، طبيعيست كه بيش از خورد و خوراك به آزادي در متن عدالت نيازمند است. آري، من تحت فشار بينظيري هستم، كه يكي دو نمونه جزيي آن را بيان ميكنم:
نمونه اول: "رساله ثمره" را كه از نظر دادگاه، دفاعي علمي از رساله نور است همراه با مدافعاتم براي هفت نفر از مقامات آنكارا، همچنين رييس جمهور ارسال كردم؛ در نتيجه، هيأت كارشناسي آنكارا از آن تقدير نمود و موجب اعلام بيگناهي ما شد. دوستان محبوسم به عنوان يادگاري و خاطره براي من، چند نسخه از آن را با خط خوش كتابت كردند و اينك نزد من است. نيروي انتظامي دنيزلي آن را ديد و دخالتي نكرد؛ همين اثر در مركز پليس شهر آفيون يك شب و در نيروي انتظامي اينجا نيز يك شب نگهداري شد. با اين حال من هر روز نگرانم كه شايد اينها را از من بگيرند، لذا آنها را پنهان ميكنم، و ميترسم كه ممكن است تفتيشم كنند، چون كسي را هم در اين غربت نميشناسم كه اين كتابها را برايم نگهداري كند بسيار ناراحتم.
نمونمه دوم: يك مرد استانبولي رساله سالمندان را ـ كه دادگاه دنيزلي هيچ اشكالي از آن نگرفت و دادگاه اسكيشهير هم فقط از يك كلمه در آن ايراد گرفت و با يك حرف پاسخش را گرفت ـ در اينجا از فردي گرفته و به استانبول برده بود. رساله بالاخره به دست يكي از بيديناني ميافتد كه عليه من است. كاه را
كوهي ده برابر جلوه داده و نيروي انتظامي استان را فريفته تا اينكه مرا تحت فشار گذاشتند كه "ديدارهايت توسط چه كسي تنظيم ميشود و چه كساني به ديدنت ميآيند؟" بگذريم كه مانند اين موارد دردهاي فراواني هست، ليكن بيمعناترينش اين است كه براي جلوگيري از سخن گفتنم كودك و مرد بيماري را براي انجام كارها در اختيارم گذاشتهاند. جز اين دو، همه را از من ترسانده و كاري كردهاند از من فرار كنند. من هم ميگويم:
به جاي اين ده نفري كه از ديدار با من اجتناب ميكنند، دهها هزار و بلكه صدها هزار نفر مسلمان بدون توجه به هر مانعي به درسهاي رساله نور ادامه ميدهند. رساله نور، هم در اين مملكت و هم در نقاط ديگر عالم اسلام به دليل حقايق محكم و فوايد بسيار ارزشمندش رواج بسياري يافته و منتشر ميشود. هر جلد از هزاران نسخه رساله نور به جاي من و بهتر از من سخن ميگويد. با سكوت من رسالهها ساكت نميشوند و نميتوان ساكتشان كرد.
نيز مادام كه توسط دادگاه ثابت شد كه من بيست سال است ارتباطم را با سياست قطع كردهام و هيچ نشانهيي هم براي اثبات عكس اين مطلب وجود ندارد، متوهم شدن از ديدار ديگران با من بسيار بيمعناست.
* * *
(ضميمهي قطعه موسوم به "شرح حاليست با خويشتن")
حسب حاليست با وكيل عدليه و قضات دادگاههاي مرتبط با رساله نور
آقايان! شما چرا بيسبب با ما و رساله نور مخالفت ميكنيد؟ با قاطعيت به شما خبر ميدهم كه من و رساله نور نه تنها با شما مبارزه نميكنيم بلكه فكر كردن به شما را نيز بيرون از حيطه وظايفمان ميدانيم، زيرا رساله نور و شاگردان واقعياش تلاش ميكنند به نسل آينده ـ كه پنجاه سال ديگر خواهد آمد ـ خدمت بسيار بزرگي كرده، آنها را از ورطهيي عظيم، و ملت و وطن را از خطري بزرگ نجات دهند. آنان كه امروز با ما مخالفت ميكنند بيشك در آن روز در قبر خاك
شدهاند. بر فرض محال اگر خدمت سعادتبخش مزبور نوعي مبارزه هم باشد نبايد به كساني كه در قبر تبديل به خاك خواهند شد ارتباطي داشته باشد.
آري، آزادي خواهان در اخلاق اجتماعي، دين و خصلتهاي ملي لاقيدي نشان دادند و نتيجهي ديني و اخلاقي و ناموسي آن بعد از بيست، سي سال، امروز ديده ميشود، و لذا ميتوان فهميد كه در وضعيت فعلي هم بعد از پنجاه سال در زمان نسل آتي اين ملت ديندار، با حيا و قهرمان صفت، از نظر ويژگيهاي ديني و اخلاق اجتماعي چه تغييراتي رخ خواهد داد. اين ملت فداكار ١٠٠٠ سال است با روح و جان خود در خدمت قرآن بوده و قهرمانيهاي بينظيري كرده است؛ ليكن قسمي از نسل آينده، پنجاه سال بعد، آن گذشته درخشان را لكهدار كرده يا از بين خواهد برد؛ لذا ما معتقديم حقيقتي چون رساله نور را بايد به دست آن نسل داد؛ چرا كه نجات نسل آتي از آن سقوط دهشتناك را بزرگترين وظيفه ملي و وطني ميدانيم؛ به همين سبب به جاي انسان امروز به نسل آتي در آن زمان ميانديشيم.
آري، آقايان! اگر چه رساله نور صرفاً متوجه آخرت است، و هدفش تلاش براي رضاي الهي و نجات ايمان و نجات شاگردانش و هموطنانشان از نيستي هميشگي و حبس انفرادي ابديست، ولي در درجه دوم هم خدمتي به غايت مهم در خصوص دنياست؛ هدف آن نجات اين ملت و اين وطن از خطر آنارشيسم، و نجات بيچارگان نسل آتي از گمراهي مطلق ميباشد. زيرا يك مسلمان شبيه ديگران نيست. مسلماني كه دين را ترك گفته و خصلتهاي اسلامي را رها ميكند دچار ضلالت مطلق شده، هرج و مرج طلب ميشود، و نميتوان كنترلش كرد. در حالي كه امروز پنجاه درصد كساني كه تربيت اسلامي قديم دارند در ميدان حاضرند، پنجاه درصد نسل حاضر در قبال عرف ملي و اسلامي اين ملت بيتفاوتاند، بايد به اين انديشيد كه پنجاه سال بعد، نود درصد تابع نفس اماره شده، ملت و وطن را بهسوي آنارشيسم سوق خواهند داد. جستجوي چاره براي مقابله با اين بلا بود كه از بيست سال پيش به طور قطعي مانع پرداختن من به سياست و مسايل انسان امروز گرديد؛ و به همين ترتيب ارتباط رساله نور و شاگردانش را نيز با اين زمانه قطع كرده و با آن نه مبارزهيي هست و نه مشغوليتي.
حال كه حقيقت چنين است؛ وظيفه نخست دادگستريها حمايت از رساله نور و شاگردانش است نه اتهام زدن به من و آنها. زيرا آنها از بزرگترين حق اين ملت و اين وطن حفاظت ميكنند و به همين دليل دشمنان واقعي اين ملت و اين وطن به رساله نور حمله كرده، دادگستري را سرگردان و حيران ميكنند و آنها را به حقكُشي و بيعدالتي وحشتناكي سوق ميدهند. دو نمونه كوچك اين مطلب را بيان ميكنم:
نمونه اول: يكي از دوستان محبوسم نامهيي را كه شامل سلام و احوالپرسي بود با ده اسكناس ـ كه مربوط به هزينه انتشار يكي از رسالههاي عربيام ميشد ـ در اينجا براي كسي فرستاده بود تا در اسپارتا به فردي تحويل داده شود كه هزينه انتشار نسخههاي مذكور را پرداخت كرده بود. به دليل همين نامه، دادگستري و دولت مرا تحت فشار گذاشتند و درباره فردي كه واسطه شده بود نيز تحقيقات كردند. تا اين حد بزرگ كردن يك نامه عادي كه به قدر بال مگسي هم اهميت ندارد و نيز بزرگ كردن يك مكاتبه عادي كه طي شش ماه صورت ميگرفت، برازنده اعتبار و جايگاه دادگستري نيست.
نمونه دوم: ترساندن همه با تبليغات رسمي، حتي خدمتكاران از مسافري چون من غريب و سالمند و ضعيف ـ كه رأي بيگناهياش هم صادر شده ـ و ايجاد وضعيت سخت و پريشان براي او برازنده غيرت ملي مقامات دولتي اين ولايت نيست؛ همچنين توجه فراوان به ضرري موهوم به قدر بال مگس و تبليغات سوء عليه من، و سراسيمه كردن همه كه: "با چه كسي ملاقات ميكند و چه كساني به ديدارش ميآيند؟" بيشك حكمت و حاكميت دولت نبايد به چنين مواردي تنزل يابد. به هر حال موارد متعددي مانند اين دو مورد هست كه موجب حيرت و شگفتي آگاهان ميشود.
آقايان! اگر گمراهي و ضلالت ريشه در جهالت داشته باشد رفع آن ساده است، ليكن رفع ضلالتي كه از علم و آگاهي سرچشمه بگيرد بسيار دشوار است. در اين زمانه ضلالت ريشه در علم و دانش دارد، لذا براي از بين بردن آن و براي نجات دادن نسل آينده از اين بلا و براي ايستادگي در برابرش به اثر كاملي چون رساله نور نياز است. دليل آنكه رساله نور در چنين مرتبه و منزلتي ميباشد اين است كه هيچ يك از مخالفان كثير و سر سخت من از بيست سال پيش تاكنون،
همچنين هيچ يك از فيلسوفان ـ كه از رساله نور سيلي خوردهاند ـ در مقابل اين اثر نايستاده و خدشهيي به آن وارد نكردهاند و قادر به چنين كاري هم نيستند. مدت نه ماه سه دادگستري و هيأت كارشناسي مركز دولت در اجزاي رساله نور ـ كه شامل صد كتاب است ـ تحقيق و بررسي كردند، اما نتوانستند حتي يك مورد براي مجرم شناختن ما بيابند. آنچه موجب اعتقاد قطعي هزاران نفر از شاگردان رساله نور ـ كه اهل دقتاند ـ ميشود اشارات قرآنيه و اخبار غيبي عَلَويه و غوثيه است كه بر اهميت و مقبوليت رساله نور در اين عصر گواهي دادهاند.
آري، ما به شما يادآوري ميكنيم دادگستريها از آن نظر كه وظيفه دارند از حقوق مردم محافظت كرده و مانع تجاوز ستمگران شوند بايد بدانند اين امرِ ثابت شدهييست كه صد رساله از مجموعه رساله نور در مدت بيست سال به سعادت صد هزار نفر خدمت كردهاند؛ نيز از ده سال گذشته تاكنون دو دادگاه و مركز دولت و نيروهاي انتظامي چند استان و دادگاه شهر دنيزلي مدت نُه ماه در اوراق و رسالههاي خصوصي و عمومي ما تحقيق كردهاند و مورد خطايي را كه مضر به حال ملت و وطن و مستلزم مجازات باشد نيافتهاند، لذا رساله نور در اين وطن، حقوقي به غايت كلي و بزرگ دارد. ناديده گرفتن اين حقوق كلي و بسيار با ارزش و مصادره رساله نور مانند اوراق عادي، و عدم توجه به پايمال شدن حقوق ملت و بيچارگاني كه نيازمند تقويت ايمانشان هستند، و از سوي ديگر اهميت دادن به حقوق جزيي و مختصر فردي عادي، به هيچوجه برازنده ماهيت دادگستري و حقيقت عدالت نيست.
ما از اين ميترسيم كه عدم مداخله با آثار دكتر دوزي و ساير زنديقها، و مخالفت با رساله نور ممكن است باعث غضب الهي گردد. حضرت حق به شما انصاف و مرحمت و به ما نيز صبر و تحمل عطا كند؛ آمين.
غير رسمي، ليكن در تنهايي مطلق
سعيد نورسي
* * *
اين درخواست براي سه نفر از مقامات ارسال شده است. براي برادراني كه در آنجا هستند فرستاده شد تا مأخذي براي آنها باشد. از شما ميخواهم شكايت مظلومي را كه بيست سال است صبر و سكوت كرده بشنويد! در حكومت جمهوري كه گستردهترين صورت آزادي را ارائه ميدهد، با منع كردن من از هر گونه آزادي، دشمنانم خود را از هر حيث آزاد ميبينند و به من حملهور ميشوند. حكومت جمهوري كه مدعي آزادي وجدان و آزادي انديشه علميست يا از من به طور كامل حمايت كند و دشمنان متوهم و مغرضم را ساكت نمايد يا مانند دشمنانم به من هم آزادي قلم دهد و دفاعياتم را ممنوع نكند، زيرا رسماً و مخفيانه به ادارات پست دستور دادهاند از ارسال هر گونه نامه من خودداري كنند؛ همچنين امر فرمودهاند اجازه داده نشود جز كودكي كه برايم آب و نان ميآورد كس ديگري با من ديدار كند، شنيدم معارضان من از مدتها پيش فرصت يافته و درست هنگامي كه دادگاه تجديد نظر در حال تأييد بيگناهي ما بود، و انتظار داشتيم كتابهايي را كه مورد تحسين كارشناسان قرار گرفته بود تحويلمان دهند، يكي دو رساله خصوصي مرا بدون اطلاع من به مقامات ميدهند و به دست يكي دو نفر از كارشناسان كه از نظر مسلك عليه من هستند ميرسانند، و آنها نيز عليه من گزارش بسيار نامطلوبي تهيه ميكنند. ديگر طاقتم طاق شد و صبر و تحملم به پايان رسيد. من خطاب به همه اركان دولت جمهوري و بلكه همه جهانيان اعلام مي كنم:
برنامه من و رساله نور، و مشرب ما و ثمرهاش ـ كه آن را عملاً ديدهايم و برايش كوشيدهايم ـ و منتهاي حركت و هدفمان، براساس سرّ حقيقت قرآن حكيم و طلسم اعجازش، اين است كه درماندگان را با ايمان تحقيقي از نيستي ابدي مرگ برهانيم و اين ملت ارجمند را نيز از هر نوع آنارشيسم محافظت كنيم.
با وجود اينكه رساله نور از صافي سه هيأت كارشناسي و سه دادگاه عبور كرده، زندگي من در بيست ساله گذشته و ١٣٠ رساله نور موجود، حجت
قاطعيست كه اين اثر جز دو مسؤوليت مقدس مذكور به هيچ عنوان قصد مداخله در امور دنيا يا حكومت يا صدمه زدن به آسايش مردم ندارد.
آري، براساس ادعايي كه از طريق دادگاه ارائه دادم و براساس گواهي و تأييد همه دوستاني كه با من ارتباط داشته و دارند ميگويم: مگر ممكن است سعيد بيچاره مظلوم كه بيست سال است (به مراكز دولتي) مراجعهيي نداشته و ده سال است كه اركان حكومت را به استثناي چند نفر نميشناسد و چهار سال است كه از جنگ جهاني و وقايعاش هيچ خبري ندارد و در اين مورد كنجكاوي هم نميكند، حالا با سياستمداران مشغول شود و با دولت مخالفت كرده و مايل به اخلال آسايش مردم باشد؟ اگر ذرهيي در اين امور دخالت داشت ميبايست پرس و جويي ميكرد كه "چه كساني در مقابلم هستند؛ دنيا در چه وضعيست؟ چه كسي به من كمك خواهد كرد؟" و در اين مسايل ميبايست كنجكاو ميشد، دخالت نموده و با حيله و فريب به محفل بزرگان نفوذ ميكرد.
دردآورترين حادثه جزيي اين است: نامه محرمانهيي را دستي براي برخي دوستان فرستاده و گفته بودم "براي رهايي از اين تنهايي مطلق كه هيچ امكان خبر رساني هم در آن نيست، بهانهيي بيابيد تا زندانيام كنند، مرا به زندان ببرند تا از اين عذاب نجات يابم." ميخواستم به رساله نور و كتابهايم ـ كه سرمايه و نتيجه حياتم است و به غايت زيبا تزيين شده و در دادگاه دنيزلي نگهداري ميشد ـ نزديك باشم و سعي كنم آنها را پس بگيرم. متأسفانه تنها يك نفر از اعضاي هيأت كارشناسي آنجا ـ كه مخالفم بودند ـ هنگام دفاع از من نامه را ديده و مجبور شده براي به زندان رفتنم حكم بدهد.
يكي از بهانههاي دشمنانم كه مرا گرفتار زندانها كردند "طريقت گرايي"ست كه در همان محكمه حكم برائتم را از اين موضوع گرفتم. اين در حاليست كه من هميشه در رساله نور ادعا نموده و گفتهام: "زمانه فعلي، زمانه طريقت نيست؛ بلكه زمان نجات ايمان است. تعداد كساني كه بدون طريقت به بهشت ميروند زياد است، اما كسي بدون ايمان وارد بهشت نميشود." و با تمام توانمان در مسير ايمان كار كردهايم. من روحانيام، شيخ (طريقت) نيستم. در دنيا خانهيي ندارم چه
رسد به اينكه خانقاهي داشته باشم ... در اين بيست سال يك نفر هم نبوده كه ادعا كند و بگويد: "اين فرد به من درس طريقت داده است." دادگاهها و نيروهاي انتظامي نيز چنين كسي را نيافتهاند. البته رسالهيي را كه در گذشته تحت نام "رساله تلويحات" نوشتهام موجود است. من در اين رساله به بيان علمي حقيقت طريقتها پرداختهام. مطالب اين رساله درس حقيقت است، درسي علمي و عالي؛ نه درس طريقت. يكي از وظايف مهم دولت جمهوري كه آزادي وجدان را مبنا قرار ميدهد حمايت از اثريست كه حقيقت مورد علاقه روح ميلياردها نفر از اجداد اين ملت را اثبات ميكند؛ حقيقتي كه در راه آن، دنيا را به مبارزه ميطلبيدند؛ آري، از اين اثر و خادمانش ـ كه به صورت موفقيت آميز در اثبات ايمان تحقيقي در برابر فلسفه كوشيدهاند ـ بايد حمايت نمود. وگرنه بستن دستان آن خادم ضعيف و تحريك هزاران دشمن عليه او به هيچوجه با اصول اين جمهوري سازگار نيست. من با اين اميد كه دولت جمهوري سخنانم را خواهد شنيد شكايتم را نوشتم. آري ميگويم:
حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ ٭ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّه وَ بَرَكَاتُهُ
برادران عزيز و صديقم!
(متن زير پاسخيست به سؤالي كه از چند بُعد مادي و معنوي پرسيده ميشود.)
سؤال: چرا به جريان هاي داخلي يا خارجي به ويژه جماعتهاي سياسي هيچ علاقهيي نشان نميدهي و رساله نور و شاگردانش را نيز در حد امكان از تماس با آنها منع ميكني؟ در صورتي كه اگر تماس و ارتباط داشتي به يكباره هزاران نفر وارد دايره رساله نور ميشدند و حقايق درخشانش را نشر ميكردند و با اين همه فشار بيدليل مواجه نميشدي؟
پاسخ: مهمترين دليل اين بيعلاقگي و اجتناب، آن است كه پايه اصلي مشربمان "اخلاص" مانع ما ميشود، زيرا در زمانه فعلي كه زمانه غفلت است مخصوصاً صاحبان انديشههاي جانبدارانه، هر چيز را و حتي دين و امور اخرويش را ابزار و وسيله مشرب دنيايي خويش قرار ميدهند؛ در حالي كه حقايق ايماني و خدمت نوريه قدسيه در عالم هستي وسيله و ابزار هيچ چيز نميشود و جز رضاي الهي نميتواند هدف ديگري داشته باشد. اما در اين زمانه كه جريانها با يكديگر جانبدارانه درگيرند، محافظت كردن از سرّ اخلاص و ابزار قرار ندادن دين براي دنيا دشوار شده است. بهترين چاره اين است كه به جاي قدرت جريانها، به عنايت و توفيق الهي اتكا كنيم.
يكي ديگر از دلايل متعدد اجتناب ما پايهيي از چهار مبناي رساله نور است يعني "مهرباني كردن، ظلم و ضرر نكردن است."در برابر اصل اراده الهي
وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى
يعني بر اثر اشتباه كسي، ديگري يا خويشاوندان او خطاكار و شايسته مجازات نميشوند. ولي در زمان فعلي، با سرّ
إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا
با ظلمي شديد مقابله ميكنند، فرد با احساس جانبدارانه در مقابل خطاي يك گناهكار نه تنها در حق خويشاوندان او بلكه در حق طرفدارانش نيز دشمني كرده، و اگر بتواند ظلم هم ميكند. اگر حكمي در دست داشته باشد به سبب خطاي يك فرد، بمبي را بر روستايي مي افكند؛ در حالي كه جان يك بيگناه را نميتوان فداي صد جاني كرد، و به خاطر آنها نميتوان به او ظلم نمود. در وضعيت فعلي صد بيگناه را براي چند نفر جاني، دچار ضرر و آسيب ميكنند. براي مثال عداوت جانبدارانه، پريشان خاطر كردن و آزار رساندن به پدر و مادر پير و فرزندان بيگناه فردي خطاكار، با اساس شفقت و مهرباني در تضاد است. به دليل وجود همين جريان هاي جانبدارانه در ميان مسلمانان است كه چنين بيگناهاني نميتوانند از ظلم و ستم نجات يابند. مخصوصاً اوضاعي كه باعث قيام عمومي ميشود ظلم را توزيع كرده، و گسترش ميدهد. اگر جهاد ديني هم
باشد وضعيت خانوادههاي كفار همين وضعيت را خواهند داشت. ميتوان غنيمت گرفت؛ مسلمانها آنها را ميتوانند وارد تملك خود كنند، ليكن در محدوده اسلام اگر كسي بيدين باشد، به هيچوجه نميتوان بر خانوادهاش تملكي داشت، و در حقوقشان دخالتي كرد؛ چرا كه آن بيگناهان بهواسطه اسلاميت با اسلام و جماعت اسلامي پيوند مييابند نه با پدر بيدينشان. فرزندان كفار نيز گر چه اهل نجاتاند، اما از نظر حقوقي چون در زندگي تابع و مرتبط با پدرشان هستند، در جهاد ميتوان چنين بيگناهاني را اسير و به تملك (مسلمانان) در آورد.
به تك تك برادرانم سلام ميكنم و شب معراج را ـ كه هزاران سود معنوي بر آن مترتب است ـ به آنها تبريك ميگويم. عرض تسليت مرا به كساني چون رأفت بيگ از متعلقات مرحوم حاجي ابراهيم ابلاغ كنيد و بگوييد: "آن مرحوم در دايره طلبههاي رساله نور است؛ و همواره از دعاهايي كه شامل آنان ميشود بهرهمند ميباشد. ما هم براي او دعا ميكنيم."
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ ٭ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّه وَ بَرَكَاتُهُ
برادران عزيز و صديقم!
(تتمه پاسخ اجباري به يك سؤال است.)
اين تابستان، زمان غفلت و هنگام مشغله درد معيشت و وقت عبادت در ماههاي سهگانه ـ كه ثواب فراواني بر آن مترتب است ـ ميباشد؛ زماني كه توفانهاي روي زمين نه با سلاح كه با ديپلماسي درگير ميشوند؛ لذا اگر در مسؤوليت نوريه قدسيه ثبات و متانتي محكم وجود نداشته باشد، سستي و ايستايي و توقفي عليه خدمت رساله نور آغاز ميشود.
برادران عزيزم! شما به قطع و يقين بدانيد: وظيفهيي كه رساله نور و شاگردانش درصدد ايفاي آن هستند از همه مسائل مهم روي زمين مهمتر است،
لذا با نظر به مسايل جذاب دنيوي، در مسؤوليت جاودان خود خللي وارد نكنيد. مسأله چهارم (رساله) ثمره را مكرر مطالعه كنيد و مراقب باشيد توان معنوي خود را از دست ندهيد.
آري، تمام مسايل مهم اهل دنيا در دايره اصل ظالمانه تنازع در حيات فاني، بيرحمانه و ظالمانه است و مقدسات ديني را فداي دنيا ميكند؛ به همين سبب تقدير الهي در متن جنايات آنان جهنمي معنوي نصيبشان مينمايد. رساله نور و شاگردانش تلاش كرده و خود را موظف ميدانند كه به وضوح حاصل ضرب دو در دو به صورت قطعي اثبات كنند؛ كه مرگ به جاي حيات فاني حجابي براي حيات باقيست؛ و جلاد اجل ـ كه براي پرستندگان دنيا بسيار ترسناك ميباشد ـ پردهيي براي حيات ابدي بوده و وسيلهيي براي سعادت ابدي اهل ايمان ميباشد. ما تاكنون اين حقيقت را نشان دادهايم.
نتيجه اينكه اهل ضلالت در برابر حيات موقت و گذرا مبارزه ميكنند؛ و ما با نور قرآن در برابر مرگ مبارزه ميكنيم؛ بزرگترين مسأله آنها موقت و گذراست، لذا با كوچكترين مسأله ما ـ چون ناظر به بقاست ـ برابري نميكند. مادام كه آنها با نادانيشان خود را كوچك نميكنند و به مسايل بزرگ ما نميپردازند، ما چرا بايد به ضرر مسؤوليت قدسيمان كوچكترين مسأله آنها را با كنجكاوي پيگيري كنيم؟ آيه
لاَ يَضُرُّكُم مَّن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ
به اين معني كه گمراهي ديگران ضرري براي هدايت شما ندارد، و شما نبايد بيدليل با ضلالت آنان مشغول شويد؛ و اصل مهم اسلامي
اَلرَّاضِى بِالضَّرَرِ لاَ يُنْظَرُ لَهُ
يعنينميتوان به نفع كسي بود كه خود، به ضررش راضيست، نميتوان نسبت به او مهرباني و دلسوزي كرد؛ مادام كه آيه و اصل اسلامي فوق ما را از دلسوزي نسبت به كسي كه آگاهانه راضي به ضرر خود است منع ميكند، ما نيز با تمام توان و استعدادمان بايد زمان خود را صرف مسؤوليت مقدسمان كنيم. همه مسايل بيرون از اين محدوده را بايد بيمعني بدانيم و وقت خود را ضايع نكنيم، زيرا ما نور در دست داريم نه چماق. ما نميتوانيم (به حق كسي) تجاوز كنيم. اگر به حقمان هم تجاوز كنند نور را نشانشان خواهيم داد. وضعيت ما نوعي دفاع نورانيست.
يكي از دلايل نوشته شدن اين تتمه: يكي از طلبههاي رساله نور را آزمودم. خواستم ببينم اين فرد با هيجان، در مورد سياست فعلي چگونه فكر ميكند. درباره تنگهها و به سبب پرداختنش به مواردي كه لزومي نداشت يكي دو سؤال پرسيدم. ديدم آگاهانه و با علاقه پاسخ داد. قلباً متأسف شدم و گفتم در ايفاي وظيفه نوريه ضرر خواهد رساند. به شدت به او تذكر دادم و گفتم:"اَعُوذُ بِاللَّه مِنَ الشَّيْطَانِ وَ السِّيَاسَةِ" از اصول ماست. اگر دلسوز مردم هستي اصل بيان شده، لياقت آنها را براي دلسوزي سلب ميكند. همانطور كه بهشت خواهان مردم است جهنم نيز آدم ميخواهد.
(بخشي از خبرهاي شعاع پنجم دوباره آشكار ميشود.)
سعيد نورسي
* * *
برادران عزيز و صديقم! .........
اين را به قطع و يقين اعلام ميكنم كه رساله نور متعلق به قرآن است. من در آن حد نيستم كه صاحب رساله نور باشم تا كوتاهيهايم به آن سرايت كند. من خادم پر قصور آن نور و جارچي اين دكان الماس و جواهرات هستم. وضعيت بيسر و سامان من ربطي به آن نداشته و تأثيري بر آن ندارد. درسي كه رساله نور به ما داده حقيقت اخلاص است و اينكه منيّت خود را ترك كنيم و هميشه خود را مقصر بدانيم و خودنمايي نكنيم. ما شخصيت معنوي رساله نور را به اهل ايمان نشان ميدهيم نه خودمان را. ما در قبال كساني كه قصورمان را ميبينند و آگاهمان مي كنند ـ به شرط درست بودنش ـ خود را مديون ميدانيم و به آنها ميگوييم خداوند از شما راضي باشد. همان قدر كه اگر عقربي پشت گردن ما باشد و بدون نيش زدن برود خرسند و خوشحال ميشويم، سخن كساني را كه قصورمان را يادآوري ميكنند قبول ميكنيم و خود را مديونشان ميدانيم؛ البته به اين شرط كه غرض و عنادي در كار نباشد و اين امر به نفع ضلالت و بدعت تمام نشود.
* * *
برادران عزيزم! .........
در دفاعياتم در پاسخ به آنها گفته بودم: "آنها متعلق به من نيست، و من در حدي نيستم كه صاحب آن كرامات باشم. اينها پرتو و لمعات معجزه معنوي قرآناند كه در رساله نور به عنوان تفسير حقيقي قرآن به صورت كرامات، و براي تقويت قوه معنوي شاگردان از نوع اكرام الهي ميباشند. بيان اكرام، شُكر است، جايز و مقبول ميباشد."
اينك بنا بر دليلي مهم، اين پاسخ را كمي توضيح ميدهم، سؤال شد "چرا اكرامهاي الهي را بيان ميكنم و چرا در اين مورد تا اين حد تأكيد دارم؟"
پاسخ: در حالي كه براي خدمت ايماني رساله نور در اين زمان، در مقابل هزاران تخريب كننده به هزاران تعمير كننده نياز است؛ در حالي كه لازم است دست كم صدها كاتب و دستيار در كنار من باشند، در حالي كه ضرورت دارد ملت و دولت به جاي كناره گيري و قطع ارتباط، با تشويقها و قدردانيهايشان ياري برسانند، و در حالي كه واجب است اهل ايمان خدمت ايماني را بدان سبب كه متوجه حيات باقيست، بر حيات فاني و مشغلهها و منافعش ترجيح دهند؛ خود را مثال ميزنم و ميگويم:
با منع من از هر چيز و هر تماس و ياري و كمكي، دشمنان ما با تمام توانشان درصدد شكستن قوه معنوي دوستان و سرد كردنشان نسبت به من و رساله نور بر آمدهاند. گذاشتن مسؤوليت هزاران نفر بر عهده بيچارهيي چون من، سالمند و بيمار و ضعيف و غريب و بيكس، و اين تنهايي و فشار را چون يك بيماري قلمداد كردن و مجبور كردن من به عدم تماس و ديدار با مردم، ترساندن مردم آن هم به گونهيي مؤثر كه برخي دوستان نزديك، حتي از دادن سلام هم ميهراسند و برخي حتي چنان ميترسند كه نماز را هم كنار گذاشتهاند؛ همه براي آن است كه قوه معنوي آنان را از بين ببرند؛ لذا در برابر تمام اين موانع ـ كه بيرون از حيطه اختيار من است ـ اكرامهاي الهي را بيان ميكنم تا عامل تقويت قوه معنوي شاگردان رساله نور گردد و براي اينكه نشان دهم لازم است بر رساله نور و
پيرامونش تأكيد معنوي داشت و براي اينكه روشن كنم رساله نور خود به تنهايي بدون نياز به ديگران به اندازه يك ارتش نيرومند است، اين مطالب را كه به من گفتهاند، تا بنويسم؛ وگرنه حاشا خودنمايي و تكبر و فخر فروشي و غرور با اخلاص ـ كه از پايههاي اساسي رساله نور است ـ ناسازگار ميباشد. ان شاء الله رساله نور همچنان كه از خود دفاع ميكند و ارزش خود را نشان ميدهد به لحاظ معنا از ما نيز دفاع كرده و وسيله بخشش قصورهايمان خواهد شد.
* * *
برادران عزيزم! به احساس قبل از وقوعي كه چهل سال پيش از ظهور رساله نور به طرز عجيبي در من، و روستا و بخش ما ظهور يافت، اينك بر اثر هشداري معنوي كاملاً معتقد شدهام. دوست داشتم اين راز را براي طلبههاي قديميام، شفيق و برادرم عبدالمجيد فاش كنم، اما حالا حضرت حق عبدالمجيدها و عبدالرحمنهاي فراواني در بين شما قرار داده و آن را براي شما بيان خواهم كرد:
من ده ساله كه بودم احساس افتخاري بزرگ و حتي گاه حالتي شبيه خودپسندي داشتم. با اينكه نميخواستم اما طوري رفتار ميكردم كه گويي قهرماني بزرگ هستم و كار بزرگي كردهام. با خود ميگفتم: "تو، يك پول سياه هم نميارزي. اين خودنمايي خودپسندانه مخصوصاً در جسارت و بيباكي براي چيست؟" نميدانستم، غرق حيرت بودم. يكي دو ماه است كه به آن حيرت پاسخ داده شده است: رساله نور با احساسي قبل از وقوع، خود را نمايان ميكرده است. زماني كه مانند هستهيي بودي چون يك تكه چوب عادي، خوشههاي بهشتي را با احساس قبل از وقوع عملاً چون اموال خويش حس و خودنمايي ميكردي. اهالي روستاي نورس ما نيز ـ طلبههاي قديم و همشهريهايم ميدانند ـ چون ميخواستند در تظاهر و جسارت پيش باشند، از خودنمايي خيلي خوششان ميآمد. رفتار قهرمانانهيي از خود بروز ميدادند تو گويي كشور بزرگي را فتح كردهاند. من هم از خودم و هم از آنها بسيار حيرت ميكردم. اينك با هشداري
حقيقي پي بردهام كه مردم بيگناه "نورس" با احساسي قبل از وقوع دانسته بودند كه با نورانيت رساله نور افتخار بزرگي نصيبشان ميشود و كساني كه حتي نام آن ناحيه و ولايت را نشنيدهاند براي روستاي "نورس" اهميت قائل خواهند شد، لذا تشكرشان را در برابر اين نعمت الهي به صورت خودنمايي بروز ميدادند.
چون شما را طلبهها و دوستان قديمي، برادرم، برادر زادهام عبدالمجيد و عبدالرحمانها ميدانم اين راز را براي شما فاش كردم. آري، من همانطور كه بهواسطه حساسيت و تأثيري كه اعصابم از رطوبت ميگيرد از ٢٤ ساعت قبل، آمدن رحمت و باران را احساس ميكنم، به نظر ميرسد باران رحمت رساله نور را نيز چهل و چهار سال پيش با مردم روستا و ناحيهام بهواسطه يك احساس قبل از وقوع احساس كردهايم. به همه برادران و خواهران سلام و برايشان دعا ميكنيم. التماس دعا.
سعيد نورسي
* * *
پاسخيست اجباري به نامه مهم شخصيتي مهم كه در مقامي والا فرمانده است
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ ٭ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّه وَ بَرَكَاتُهُ
برادر عزيز و صديقم! متقابلاً ما هم ماه مبارك رمضان را به شما تبريك ميگوييم. خوابهايتان بسيار مبارك است. اشاره است بر اينكه ان شاء الله حضرت حق احسانهاي بزرگ نصيبتان خواهد كرد. به نظر من در اين زمانه يك احسان بزرگ، يك وظيفه بزرگ، نجات ايمان و تلاش براي تقويت ايمان ديگران است. مراقب باشيد از اموري كه موجب غرور و خودخواهي ميشود پرهيز كنيد. امروزه تواضع، فروتني و
ترك انانيت، براي اهل حقيقت ضروريست، زيرا در اين عصر خطر بزرگ از خودبيني و خودخواهي سرچشمه ميگيرد، لذا اهل حق و حقيقت بايد با فروتني هميشه متوجه قصور خود باشند و نفس خويش را متهم كنند. مقام بزرگيست كه كسي مانند شما در شرايط واقعاً دشوار، قهرمانانه ايمان و عبوديت خود را حفظ كند. يك تعبير ديگر خوابي كه ديدهيي بشارت به تو در همين زمينه است. رساله "تلويحات تسعه" را ـ كه در مجموعه كليات رساله نور مربوط به حقيقت طريقت است ـ بيابيد و بخوانيد، اشخاصي چون شما مؤمن و متين و اهل حقيقت وارد دايرهي رسالهي نور شوند، زيرا در اين عصر رساله نور در برابر هيچ يك از حملهها شكست نخورد، و آزادياش را حتي به معاندترين دشمنانش نيز رسماً قبولاند. حتي مقامات بالا و دادگستريها دو سال است كه بعد از بررسيهايشان آزادي رساله نور را تأييد كردند و تصميم گرفتند همه اجزاي خصوصي و غير خصوصي آن به صاحبانشان داده شود. مشرب رساله نور اين است كه مانند ساير طريقتها و مسلكها نه تنها مغلوب نشود بلكه بر خصم غلبه يافته و بسياري از معاندان را وارد دايره ايمان كند؛ به گواهي بسياري از وقايع، اين امر اثبات ميكند كه رساله نور در اين عصر معجزه معنوي قرآن است. آنچه واقع شده به ما ميگويد خارج از دايره رساله نور، خدمت ديني كه اكثراً در اين كشور صورت ميگيرد خدمتي خصوصي، جزيي، شخصي يا به شكل شكست خورده در زير پرده يا با مسامحه در برخورد با بدعتها يا خدمتي توأم با تأويلات در متن تحريفات است.
حال كه شما همت عالي و ايماني قوي داريد، با اخلاصي كامل و تواضعي تمام با ثبات قدم شاگرد رساله نور شويد، تا در مشاركت معنوي و اخروي هزاران و بلكه صدها هزار شاگرد رساله نور سهيم گرديد. به اين ترتيب خوبيها و كارهاي خيري كه كردهايد از حالت جزيي بيرون آمده، كلي شده و تبديل به تجارتي پر سود در آخرت شود.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ ٭ وَ اِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ
اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّه وَ بَرَكَاتُهُ
استاد بسيار محترم، بسيار ارجمند و بسيار محبوب ما! الحمدلله امسال مشغلههاي دنيوي طلبههاي شما را در اسپارتا بيش از پيش دچار غفلت نكرد. كوششهايمان در خدمت نوريه به صورت جدي ادامه دارد. علاقهيي كه در قلبهايمان به رساله نور داريم از سيمايمان خوانده ميشود. گويي قلوب طلبههايتان مملو از شادي است. آري، استاد محبوب تمام طلبههايتان باهم ميگويند:
در خدمت نوريه با عدم شايستگي و هيچ بودنمان، صميمانه به خدمت در آمديم و براي استادي بينظير هم طلبهايم هم كاتب هم مخاطب هم ناشر هم مجاهد هم ناصح خلق و هم عابد حق. لذا هر قدر خداوند را شكر بگوييم به دليل همه زيباييهاي با ارزش كه به ما عطا كرده باز هم اندك است. اگر ما طلبههايتان اين شكرها را بهجا ميآوريم بيشك ميدانيم كه به فضل آفريدگارمان، احسانيست كه بر قلب ما وارد ميشود، لذا شادي و سرور درونمان را پر ميكند. طرز سپاسگزاري اهالي معصوم روستاي نورس در دوران كودكي استادمان، در احوال و رفتارهاي ما خوانده ميشود. سپاس بيپايان و شكر بينهايت ذات ذوالجلالي را كه ما را از درههاي جهل مطلق و باتلاقهاي عصيان و كفران به لطف و كرمش بيرون آورد و طلبه درخشانترين نوري كرد كه چشمها را خيره ميكند.
اگر استاد محبوبمان همزمانيِ دو نعمت را كه از آن تعبير به "اقتران" ميكنند، پيشتر به ما نيآموخته و شرح نداده بود، احساس دِين فراوان مان را از قلم هايمان مي خواند كه ترجمان قلبهايمان ميباشند.
آري، استاد محبوب! ما به خود مينگريم و قادر نيستيم مخاطب رساله نور شويم. با اين حال، نياز كه شدت مييابد تجليات مهربانانه خالق رحيم را مشاهده ميكنيم. قلب استاد آيينهيي درخشان، آشكار كننده و بازتاب دهنده؛ لسان استاد
مُبلغي عالي، معلم و مرشد؛ و حال استاد زيباترين نمونه و مثال مُجسم ميشود. نيازهاي طوايف بشر نوشته و نشان داده ميشود. حال بشر ظالمي كه از هفت سال پيش آتش ميدميد، امروز دردآورتر است. هر فردي با انديشه اينكه فردا چه خواهد شد گوش بر بلندگوي راديو نهاده و متحير مانده است. با شكست ژاپنيها در شرق، و در حالي كه انتظار ميرفت جهان به صلاح و سلامت و امن و امان برسد، حركتي دجّالانه در شمال بروز كرد. اين وضع موجب واهمه و نگراني همه شد. همه با گمان اينكه آينده رو به ظلمت و تاريكي دارد با كنجكاوي مطالب راديوها را دنبال ميكنند. خدا را شكر كه رساله نور با بيانات عالياش روح ما را آرام ميكند، و با درسهاي حقيقياش به قلبهايمان اطمينان ميدهد و اعلام ميدارد كه جريان دهشتناكي را كه امروز به ميدان آمده تنها و تنها با اتحاد مسيحيت و عالم اسلام يعني اتحاد انجيل با قرآن و پيروياش از قرآن و در نتيجه حصول قدرتي آسماني ميتوان مغلوب كرد، و با معناي اشاري نيز تذكر ميدهد كه زمان انتظار كشيدن براي ظهور حضرت عيسي (ع) هم فرا رسيده است. طبق شنيدهها يكي از چهار هيأتي كه آمريكاي امروز براي بررسي به اقطار عالم فرستاده است مأمور به تحقيق كامل درباره دينيست كه بتواند سعادت بشر را تأمين كند. ما ايمان راسخي داريم رساله نور ـ كه مُجدد بودن خود را با زبان دادگاه به هر سو اعلام نمود ـ بزرگترين وسيله سعادت بشر مضطرب و پريشان خواهد بود.
تا زماني كه استاد محبوب بالاي سرمان و رساله نور ـ كه حامل عاليترين حقايق است و متعاليترين و ارزشمندترين تفسير قرآن ميباشد ـ در دستمان باشد شادي و شعف ما در حد و حدود نميگنجد.
هر جزء اين حقايق اگر وارد عرصه فعاليت گردد در هر سو با كنجكاوي و شوق خوانده خواهد شد. دلايل آشكار فراواني براي اين موضوع وجود دارد، به ويژه نسخههاي چاپ شده "كلام دهم" كه ديدگاه انكار حشر را مغلوب ميكند و همينطور رساله "آيت الكبري" با وجود اينكه مخفيانه منتشر شد، آزادانه مطالعه ميشود و در تقويت ايمان، حامل نكات والاييست؛ يا رسالههايي مانند
"كليات نور"، "حجة البالغه" و "ثمره" كه ديدگاه انكار الوهيت را زير و زبر ميكنند، در دسترس همگان قرار دارند.
رساله نور ان شاء الله ديوار بيامان الحاد را ـ كه ميخواهند دور قرآن بكشند ـ از بيخ و بن برخواهد كند و آتش بيامان بيايماني را خاموش كرده و شراب كوثرش را كه آب حيات ميبخشد با دادن ايمان باامان به همه دنيا خواهد نوشاند.
الباقي هو الباقي
طلبه شما
خسرو
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ ٭ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّه وَ بَرَكَاتُهُ اَبَدًا دَائِمًا
برادران عزيز و صديقم! عيدتان را مجدد تبريك ميگوييم. دو مسأله بسيار مهم را با اعتماد به دركتان و با توجه به اينكه بخشهايي از آنها به صورت پراكنده در رساله نور هست، ميخواهم به اختصار با شما در ميان بگذارم:
مسأله اول: يكي از شاگردان حقيقي و همراه حقيقت رساله نور، كه كاتب قرآن معجز بيان هم هست، در نامهيي كه اين بار نوشته، با حُسن ظني هزار برابر بيش از حد و ظرفيت من، حقيقتي را سؤال كرده، او جلوهيي از مسؤوليت به غايت مهم و قدسي شخصيت معنوي رساله نور، و وظيفهيي از وظايف به غايت والاي خلافت نبوت را از نقطه نظر استاد بودن در شخصيت عادي من ديده و ميخواهد مرا مظهري از آن خلافت معنوي ببيند، من هم در پاسخ ايشان ميگويم:
اولاً: حقيقتي باقي را نميتوان بر شخصيتهاي فاني استوار نمود، اگر اين كار انجام شود ستم در حق حقيقت خواهد بود. وظيفه و مسؤوليتي را كه از هر لحاظ در كمال است و همواره ادامه دارد، نميتوان به اشخاصي منتسب كرد كه به فنا و
نيستي مبتلايند، اگر اين كار صورت بگيرد ضرر بزرگي براي آن وظيفه و مسؤوليت خواهد بود.
ثانياً: تظاهر رساله نور صرفاً با فكر ترجمانش يا بهواسطه لسان نياز معنوياش از قرآن سرچشمه گرفته، ليكن اين فيضي نيست كه فقط متوجه استعداد آن ترجمان باشد، بلكه مخاطبان او و انسانهاي صادق و متين و خالصي كه در درس قرآن دوستان اويند نيز به لحاظ روحي خواستار آن فيضها بودهاند و آنها را قبول و تصديق و تطبيق كردهاند؛ بنابراين جهات گوناگوني مطرح است كه بيش از استعداد آن ترجمان عامل ظهور رسالههاي نور بوده است، لذا آنهايند كه حقيقت شخص معنوي رساله نور و شاگردانش را تشكيل ميدهند. ترجمان رساله نور نيز سهمي در آن دارد كه اگر با بياخلاصي از بين نبرد افتخار تقدم هم خواهد داشت.
ثالثاً: زمان فعلي زمان جماعت است. نبوغ افراد و اشخاص، هر قدر هم كه خارق العاده باشند در برابر نبوغ شخص معنوي جماعت، مغلوب است. لذا طبق نوشته آن برادر محترمام، مسؤوليت ايماني ـ كه از انوار نبوغي قدسيست ـ براي روشنگري عالم اسلام، بر عهده يك شخص ناتوان و ضعيف و مغلوب كه خصم بيشماري دارد و دشمنان معاند با تحقير و اهانتهاي خود درصدد از بين بردنش هستند گذاشته نميشود، كه اگر گذاشته شود شخص مذكور ـ كه داراي قصور است ـ بر اثر ضربه اهانتهاي دشمن به لرزه در ميآيد و بار مسؤوليت بر زمين افتاده و از بين خواهد رفت.
رابعاً: بسياري از افراد از گذشته تاكنون با حسن ظني بيش از ارزش شخصي افراد به استاد يا مرشد يا معلم يا رييس خود نگاه ميكردند. اين گونه حُسن ظنها از آن نظر كه وسيله استفاده از درس و ارشاد اساتيد ميشده تا حدي پذيرفته شده بود و با ادعاي اينكه خلاف واقع است مورد انتقاد قرار نميگرفت. اما اينك شاگردان رساله نور مرتبه و فضيلت متعالي خاص استادي شايسته را در شخص من ـ كه بيچاره و داراي قصورم ـ ديدهاند و بدين سبب با غيرت و شوق كار ميكنند لذا از اين نظر ميتوان حُسن ظن آنها را كه بيش از حد و حدود من است قبول داشت. ليكن بايد دانست آن چه در اختيار من است متعلق به
شخصيت معنوي رساله نور ميباشد. زنديقان و اهل ضلالت و اهل سياست و اهل غفلت و حتي اهل ديانت ساده دل اهميت زيادي به شخص ميدهند؛ لذا اشخاص ناحق با از ميان برداشتن شخص مورد نظر ميخواهند به حقايق ضربه بزنند و چون گمان ميكنند بيچارهيي چون من مركز و خاستگاه رساله نور است با تمام قدرت سعي دارند مرا از بين ببرند و رسالهها را خاموش كنند و به افراد ساده دل هم بقبولانند. رويدادي كه در مسأله دوم ذكر ميشود حقيقت مذكور را نشان ميدهد.
مسأله دوم: روز دوم عيد وقتي براي هوا خوري به دشت رفته بودم از سوي يك مأمور مهم دولتي به پنج وجه غير قانوني مورد حمله قرار گرفتم. حضرت حق با رحمت و كرمش براي محافظت از اجزاي رساله نور ـ كه بر عهدهام است ـ و عزت و اعتبار و آسايش شاگردان رساله نور ـ كه مسؤوليت حفاظتش را با روح و قلبم حمل ميكنم ـ صبر و تحمل فوق العادهيي احسان فرمود؛ وگرنه در نتيجه يك برنامه طراحي شده مرا عصباني ميكرد و كشيدن پرده در برابر فتوحات رساله نور و مخصوصاً آيت الكبري تحقق مييافت. مبادا غصه بخوريد؛ نگران شويد، يا تقلا كنيد، دلتان هم براي من نسوزد. (اميد است) عنايت الهي كه شك و شُبههيي در آن نيست با محافظت از ما در خفا، مظهر اين آيه قرارمان دهد:
وَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ
طرح آنان باز هم بينتيجه ماند. ليكن در اين استان هستند كساني كه مستقيماً از يك مقام بالا دستور ميگيرند و با من مخالفت ميكنند اگر امكان داشته باشد بايد تلاش كنيم هواي اينجا را كه اصلاً با من سازگار نيست بهانه كرده و دادگاه دنيزلي و محاكم تجديد نظر آنكارا را واسطه كنيم تا به جاي مناسبي انتقالم دهند. من خود قادر به انجام اين كار نيستم لذا خوب است دوستان دنيزلي كه بيش از خودم با من مرتبط و علاقمندند اين كار را بكنند. حداقل اين است كه با بهانهي ديگري مرا به زندان آنجا منتقل كنند.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز، صديق، ثابت قدم و مخلصم! از جهت مادي و معنوي، نفسم و كساني كه با من در ارتباطاند سؤال بسيار مهمي از من ميكنند مبني بر اينكه: "چرا در مخالفت با همه، طوري كه هيچ كس چنين نميكند، به نيروهاي بسيار مهمي كه ميتوانند به تو كمك كنند توجه نميكني و خود را بينياز نشان ميدهي؟ در حالي كه قبول مقام بالاي معنوي كه همه مشتاق و طالب آناند و شاگردان خاص رساله نور هم ـ آن را به شما نسبت ميدهند ـ و بر اين امر متفقاند كه در انتشار رساله نور مؤثر خواهد بود، را نپذيرفته و به شدت اجتناب ميكني؟"
پاسخ: در اين زمان اهل ايمان به چنان حقيقتي نيازمندند كه در عالم هستي وسيله و تابع و نردبان چيزي نشود، و هيچ غرض و مقصدي آن را مخدوش نسازد، و هيچ شبهه و فلسفهيي هم مغلوبش نكند؛ تا درس حقايق ايمان را ارائه دهد، طوري كه از اعتقاد اهل ايمان ـ كه هزار سال است تحت هجوم متراكم اهل ضلالت است ـ حفاظت شود.
به همين سبب است كه رساله نور به كمكهاي داخلي و خارجي و قدرتهاي مهم اهميتي نميدهد، در جستجوي آنها بر نميآيد و تابعشان نميشود، تا در نظر عوام اهل ايمان، نردبان برخي اهداف دنيايي نشود؛ و چون وسيله هيچ چيز جز حيات باقي نيست، قدرت و حقيقت فوق العادهاش شبههها و ترديدهاي مهاجم را ازاله كند.
سؤال: چرا از مقامهاي نوراني و مراتب اخروي، معنوي، مقبول و بيضرر كه همه اهل حقيقت خواهان آنند و برادران خالصمان با حُسن ظن به شما نسبت ميدهند و به اخلاصتان هم آسيبي نميزند و دلايل و حجتهاي غير قابل انكاري هم در لزوم قبولشان وجود دارد نه تنها با فروتني و تواضع استقبال نميكني بلكه با شدت و حدت و با مكدر كردن خاطر برادراني كه آن نسبتها را به تو دادهاند از درجه و مقام ميگريزي؟
پاسخ: همچنان كه يك انسان غيرتمند براي نجات دوستانش جان خود را فدا ميكند؛ به همين ترتيب من هم در صورت لزوم (كه لازم هم هست) براي
محافظت حيات ابدي اهل ايمان از دشمنان خطرناك، نه تنها مقامهاي مذكور را ـ كه شايستگي آنها را ندارم ـ بلكه مقامات حقيقي حيات ابدي را نيز حاضرم فدا كنم و از دست بدهم؛ اين كار را در نتيجه درس مهرباني، كه از رساله نور گرفتهام انجام ميدهم. آري، هميشه و مخصوصاً در زمانه فعلي و بهويژه در حالي كه اهل ضلالت، غفلت را عمومي كردهاند و سياست و فلسفه چيرگي دارند و در عصر غليان انانيت و خودنمايي، مقامهاي بزرگ هر چيز را تابع و نردبان خود كرده حتي مقدساتتان را براي مراتب دنيوي وسيله قرار ميدهند، و اين كار را براي مراتب معنوي بيشتر هم ميكنند. اينكه بعضي از حقايق و خدمات قدسي را براي محافظت از خود و كسب آن مقامها نردبان و وسيله قرار دهي، موجب ميشود در نظر عموم متهم شوي و بر رواج حقيقتهايي كه درصدد نشرشان ميباشي به دليل ترديدها و شبههها خدشه وارد شود. اين كار اگر براي شخص و براي مقام يك فايده داشته باشد به دليل رواج نيافتن (حقيقت مورد نظر)، براي ديگران هزار ضرر خواهد داشت.
خلاصه اينكه حقيقت اخلاص مرا از چيزهايي كه ميتوانند وسيله مقامهاي مادي و معنوي و شأن و شرفي شوند منع ميكند؛ گر چه ممكن است ضرر بزرگي براي خدمت نوريه شود، اما از آنجا كه اهميت كميت نسبت به كيفيت كمتر است به عنوان خادمي خالص در پرتو حقيقت اخلاص معتقدم در وراي هر چيز، تدريس حقايق ايماني به ده نفر، از ارشاد هزاران نفر از موضع يك قطب بزرگ مهمتر است، زيرا آن ده نفر، حقيقت را به طور كامل فوق هر چيز ميبينند لذا ثابت قدم ميشوند و قلبهايشان كه به منزله هسته و دانه است هر كدام ميتوانند درختي شوند. اما آن هزاران نفر بهسبب شبههها و وسوسههاي ناشي از دنيا و فلسفه، درسهاي آن قطب را منبعث از مقام و احساسات خصوصي او ميبينند و امكان مغلوب شدن و از هم پاشيدنشان هست؛ لذا من خدمتكار بودن را به مقام ترجيح ميدهم. حتي براي فردي كه گفتم اين بار به پنج وجه غيرقانوني در ايام عيد براساس طرح دشمنانم به من اهانت كرد نگران شدم كه نكند به زودي دچار بلا و مصيبتي شود، زيرا با آشكار شدن مسأله، عوام الناس ممكن است به راستي مرا داراي مقامي بدانند و اين كار را كرامتي خارق العاده بپندارند. گفتم: "پروردگارا
او را اصلاح كن يا جزايش را بده، البته طوري كه شكل كرامت نداشته باشد." به همين مناسبت ميخواهم مطلبي را بيان كنم.
اين بار در نامههاي طلبهها كه از طرف دادگاه به من داده شد نامهيي ديدم كه امضاهاي زيادي داشت ـ شايد وارد لواحق شده باشد ـ مربوط به بركت در امر معيشت شاگردان رساله نور و سيلي بعضيها ميشد. ترديد و شكي نماند كه در اينجا پنج نفر سيلي خوردند مانند كساني كه در كاستامونو سيلي خورده بودند.
سعيد نورسي
* * *
بخشي از نامه طلبههاي رساله نور كه در استانبول شاهد حادثهي عليه كمونيست بوده اند
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيزم! لَهُ الْحَمْدُ وَ الْمِنَّةُ كه يكي از فتوحات معنوي رساله نور با تمام بزرگي و عظمتش ديروز در استانبول ديده شد. جمعيتي كه ميخواست كفر مطلق را در دنيا و مخصوصاً در عالم اسلام نهادينه كند، يكي دو كتابخانه و چاپخانهي روزنامه كه ناشر افكار آنها و مروج آمالشان ميباشند ويران شدند و با افعال و حركات و شعارهاي همان جوانان و دانشگاهياني كه گمان ميكردند بيدين و كمونيستشان كردهاند به آنها اعتراض شد. با فرياد "مرگ بر كمونيسم" آنها را نفرين كردند. جمعيت مذكور هزاران ليره، ضرر مادي و ميليونها ليره، ضرر معنوي كرد.
اي نورجيان! از اينكه در اين مقطع امكانات مادي فراهم نميشود افسوس مخوريد. فتوحات رساله نور در عرصهيي گسترده ادامه دارد، و موفقيتي كلي حاصل ميگردد.
هذا مِن فَضْل رَبّي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم! دسيسههاي آنان كه از چند ماه پيش عليه من طراحي ميكردند آشكار شد. به لطف پروردگار آن مصيبت از بيست به يك كاهش يافت. در اوقات بيكاري به مسجد ميرفتم. طلبهها براي اينكه سردم نشودبدون اطلاع من داخل مسجد اطاقكي درست كردهاند. من هم چهار پنج روز است با خود قرار گذاشتهام كه ديگر نروم. همان افسر دخالت كرد و كلبه را برچيدند. به من هم رسماً اعلام كردند كه ديگر نبايد به مسجد بروي. اما واقعيت اين است كه كاه را كوه جلوه دادند و اوضاع آشفتهيي به وجود آوردند. اصلاً اهميت ندارد، نگران نشويد. گمان ميكنم براي شكستن توجه بيش از حدي كه به من ميشود با بهانههايي اين چنين اهانت ميكنند. آنها با به ياد آوردن گذشتهام، فكر كردند كه رفتارهايشان را تحمل نخواهم كرد؛ ولي اگر خللي در انتشار رساله نور ايجاد نشود روزانه هزار بار هم به من اهانت كنند باز هم خدا را شكر خواهم كرد. همانطور كه من به اين موارد اهميت نميدهم طلبه هايي كه اينجا هستند نيز اصلاً متزلزل نميشوند. اين حادثه نيز كه خيلي وقت بود در انتظارش بوديم با عنايت الهي بدون مشكل خاصي طي شد.
به همه برادرانم يك به يك سلام و دعا ميكنيم.
سعيد نورسي
* * *
چكيدهي نامه استاد درباره نيرنگ كساني كه ميخواهند طلبههاي رساله نور را از اين اثر دور كنند و نحوه پاسخگويي به آنها
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم! براي طرح مجدد مسألهيي به غايت مهم با شما ـ قبلاً آن را اجمالاً به شما گفته بودم ـ هشدار معنوي و مهمي دريافت كردم.
دشمنان منافق و پنهان ما همانگونه كه تاكنون عمل كردهاند، دادگستري و سياست و دولت را بازيچه دست الحادي آشكار قرار دادهاند؛ اما چون هجمههايشان عليه ما بينتيجه ماند و طرحهاي قبلي خود را ـ كه براي فتوحات رساله نور فايده داشت ـ كنار گذاشتند؛ تصميم به اجراي طرح منافقانهتري گرفتهاند كه شيطان را هم متحير ميكند؛ نشانههاي اين امر در اينجا ديده ميشود. مهمترين مبناي طرحهاي مذكور، دلسرد كردن برادران خاص و ثابت قدممان است؛ ميخواهند آنها را سست نموده و در صورت امكان از رساله نور منصرف كنند. در اين راه چنان دروغهاي عجيبي ميگويند و چنان دسيسههايي به كار ميگيرند كه ثبات قدم، صداقت و متانت چون فولاد اسپارتا و حومه آن، و شاگردان قهرمان كارخانههاي گل و نور لازم است تا ياراي ايستادگي در برابرشان وجود داشته باشد. برخي از آنها هم به لباس دوست در ميآيند و اگر بتوانند ترس و وحشت ايجاد كنند كاه را كوه كرده و طرف مقابل را متوهم ميكنند، و با گفتن "اي واي، اي واي به سعيد نزديك نشويد؛ دولت در تعقيب اوست" سعي ميكنند سست عنصران را منصرف كنند. حتي براي تحريك هوا و هوس برخي جوانان، دختران جوان را سر راه آنها قرار ميدهند، حتي در مقابله با اركان رساله نور قصورها و ضعفهاي مرا مطرح ميكنند و با نشان دادن برخي اشخاص مشهور ـ كه اهل بدعت و در ظاهر ديندار هستند ـ ميگويند: "ما هم مسلمان هستيم؛ دين در مشرب و مسلك سعيد منحصر نيست" به نفع زنديقهايي كه در خفا در
برابر ما جبههگيري كردهاند و به نفع آنارشيسم، متدينان و روحانيون ساده دل را بازيچه كرده و از آنها سوء استفاده ميكنند. ان شاء الله اين طرحشان هم بينتيجه خواهد ماند. به اينان بگوييد:
"ما شاگردان رساله نور هستيم. سعيد هم مانند ما يك شاگرد است. منبع و خاستگاه و مبناي رساله نور نيز قرآن است. رساله نور با وجود بررسيها و پيگردهاي بيمانند در مدت بيست سال، ارزش و برتري خود را به معاندترين دشمن هم اثبات كرده است. فرق نميكند سعيد كه ترجمان و يكي از خدمتكاران رساله نور است در چه حال و روزيست، او حتي اَلْعِيَاذُ بِاللَّهِ اگر عليه رساله نور هم شود صداقت و علاقه ما را ان شاء الله سست نخواهد كرد."
و به بحث خاتمه دهيد. بايد در حد امكان مشغول رساله نور باشيد. اگر برايتان ممكن است آن را كتابت كنيد و به تبليغات اغراق آميز، هيچ اهميتي ندهيد؛ بايد مانند گذشته كاملاً احتياط كرد.
به يكايك برادرانمان سلام و برايشان دعا ميكنيم.
سعيد نورسي
* * *
كساني كه براي از بين بردن اخوت و حميت و توجه عالم اسلام، به عنوان بزرگترين قدرت مردم اين وطن، سياست را وسيله بيديني ميكنند و به صورت پنهاني درصدد نهادينه كردن كفر مطلق هستند، دولت را اغفال و دادگستري را دو مرتبه سرگردان نموده گفتهاند: "شاگردان رساله نور دين را ابزار و وسيله سياست كردهاند و احتمال دارد به امنيت كشور صدمه بزنند" اين در حاليست رساله نوري كه تحققش بهواسطه اشاره ٣٣ آيه از آيات قرآن و سه كرامت غيبي امام علي (رض) و خبر قطعي غوث اعظم عبدالقادر گيلاني .م. صورت گرفته، به اين مملكت خدمت فوق العاده كرده، برايش بركات مادي و معنوي به ارمغان آورده و حقايقش ـ كه متعلق به تمام عالم اسلام ميباشد ـ جامع و فراگير است؛ هيچ ارتباطي با سياست ندارد، اما به دليل شكست دادن كفر مطلق، در واقع با آنارشيسم كه پايه و
استبداد
مطلق كه پوشش كفر مطلق است، در تضاد است و آن را رد ميكند. رساله نور عامل امنيت و آسايش و حريت و عدالت است. ديگر نميتوان به بهانه اينكه رساله نور به وطن و دولت آسيب ميرساند به (حريم) آن تجاوز كرد. ديگر اين بهانه را نميتوانند به كسي بقبولانند. اما منافقان با تغيير جبهه، در مقابله با رساله نور، زير پوشش دين و با برخي حيله گريها به سوء استفاده از برخي روحانيون ساده دل، پيروان بدعت يا صوفي مشرباني خودخواه خواهند پرداخت؛ همچنانكه دو سال پيش در استانبول و اطراف دنيزلي چنين كردند. ان شاء الله موفق نخواهند شد.
* * *
از آنجا كه رساله نور نجات دهنده معنوي اين وطن عزيز است گمان ميكنم زمان آن فرا رسيده، يا چيزي به آن نمانده، كه براي دفع دو بلاي معنوي دهشتناك، كار چاپ و نشر را آغاز كند و از اين طريق درس بدهد.
يكي از آن دو بلاي وحشتناك: رساله نور در مقابل استيلاي معنوي جريان الحاد كه در شمال با مغلوب كردن مسيحيت، آنارشيسم ايجاد كرده است، ميتواند وظيفه ايجاد سدي قرآني چون سد ذوالقرنين را بر عهده داشته باشد.
بلاي دوم : براي از ميان برداشتن اعتراضات و اتهامات شديدي كه متوجه اهالي اين وطن عزيز به عنوان بخشي از عالم اسلام شده است، بر قلبم الهام شد كه لازم است با زبان چاپ و نشر سخن بگوييم.
اين حقيقت ده سال بعد از نگارش اين نامه، با انتشار رساله نور در چاپخانههاي آنكارا محقق شد.
من وضعيت جهان را نميدانم، ليكن اين را ميدانم كه حقايق رساله نور در برابر سيطره اين جريان وحشتناك كه اتكايي به اديان آسماني ندارد و در اروپا بر امور مسلط است و حكم ميراند، چون قلعهيي (مستحكم) است؛ نيز معجزهيي قرآنيست كه ميتواند باعث از بين بردن اعتراضات و اتهامات فعلي موجود در جهان اسلام و قاره آسيا، و بازگرداندن محبت و اخوت گذشته شود. سياستمداران
وطن دوست اين ملت و اين وطن، بايد هر چه زودتر نسبت به طبع و نشر رسمي رساله نور همت گمارند تا سپر و سنگري در برابر دو بلاي مذكور باشد.
دولت جديد بود كه توانست به اين افتخار بزرگ در سطح جهان و اين خدمت عظيم اسلامي نايل شود؛ اين دولت با نرمش در خور توجهي موجب انتشار رساله نور در چاپخانهها در سال ١٩٥٦ شد و با جلب توجه فراوان ملت مسلمان موفق گرديد قدرت خود را بيش از پيش افزايش دهد.
سعيد نورسي
* * *
ناگهان يادآوري شد، و ناگزير به نوشتن شدم
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادرانم! اينك مُحقق و قطعي شد كه تحقير من، و اهانت كردن به من، نقشهيي محرمانه است براي آنكه نظر مردم را از من برگردانند. مخفيانه در تلاشاند همه دوستانم را از من بترسانند و دلسرد كنند، اما "سكهي تصديق غيبي" يكي از اجزاي رسايل نور. تمام تبليغاتشان را ملغي ميكند؛ اگر چه تحقيري اين چنين و به سود الحاد، تا حدي موجب رنجش خاطر من ميشود و با برخي خصلتهاي باقي مانده از سعيد قديم ناسازگار است، ليكن فتوحات رساله نور و برخورد مهربانانه و محترمانه اهل حقيقت و ارواح و فرشتگان با شاگردان رساله نور موجب ميشود اهانتها و حقارتها نسبت به من به قدر بال پشهيي اهميت نداشته باشد. اهانت كنندگان بيچاره، حرمت اهل دين و علوم ديني را به لحاظ دينداري آنها ميشكنند و اين اهانت به دين است، لذا در نظر ارواح و ملائكه و اهل ايمان و اهل حقيقت، نفرين شدهاند و در ميان هزار نفر ممكن است فقط يكي دو نفر بيبند و بار يا زنديق آنها را تحسين كنند. اين بدبختها گمان ميكنند با تحقير من در حال از بين بردن نفوذ رساله نور هستند. با گماني احمقانه مرا منبع (رساله نور) پنداشته و
فكر ميكنند با از ميان برداشتن من رساله نور از بين خواهد رفت، لذا به (حقوق) من تجاوز ميكنند.
من هم به آنها ميگويم: اي بدبختهايي كه به نفع بيديني به من اهانت ميكنيد، و تحقيرم ميكنيد! با قاطعيت به شما خبر ميدهم اگر در آينده نزديك توبه نكنيد هيچ راه نجاتي نداريد؛ جلاد اجل شما را با حكم اعدام به چوبه دار خواهد آويخت. روح پليدتان نيز محكوم به حبس ابدي و انفرادي ميشود و لعن و نفرين اهل ايمان و ارواح نصيبتان خواهد شد. اگر توبه نكنيد ميدانم كه انتقامم به صورت مضاعف از شما گرفته خواهد شد و من از اين بابت نه تنها خشمگين نيستم كه دلم برايتان ميسوزد.
پرده كشيدن بر رساله نور توسط كساني چون شما ـ كه به قدر مگسي هم اهميت نداريد ـ قادر نيست ذرهيي از نفوذش بكاهد. صدها هزار نفر بهواسطه رساله نور ايمان خود را نجات دادهاند لذا با دل و جان حرمتش را نگاه ميدارند و به آن احترام ميگذارند. اما درباره تأثر خودم به يقين به شما خبر ميدهم كه در مقابل خشم كوتاهي به يكباره چنان احساس آرامش ميكنم كه اگر تحقير و اهانتهاي شما هزار برابر هم شود نميتواند آن را از بين ببرد، زيرا با كشف قطعي رساله نور كساني كه به نفع الحاد و بيديني به ما حمله ميكنند با عذابهاي ابدي و نيستي هميشگي در حبس انفرادي نتيجه اهانتهايشان را ميبينند و شاگردان رساله نور ـ كه با اين اثر ايمان خود را رهانيدهاند ـ با مرگ، جواز آزادي و سعادت جاودان را اخذ ميكنند و با احترام و مرحمت و اكرامي جاويدان روبهرو خواهند شد؛ ما اين حقيقت را با هزاران حجت كه فيلسوفان را به سكوت وادار ميكند، بيان نمودهايم.
سعيد جديد هم مانند سعيد قديم در پي كسب احترام و توجه و شأن و شرف براي خود نميباشد؛ كاملاً مخالف اين مسايل است و آنها را قبول نميكند. به همين دليل بيست سال است كه ترجيح داده در انزوا باشد.
اگر به بهانه امنيت، و دولت، درصدد شكستن نفوذ او هستيد و ميخواهيد او را از نظر مردم بيندازيد خطاي بزرگي ميكنيد. طي دو سال سه دادگاه، در ١٢٠ اثر
تأليفي در مدت ٢٠ سال، و در رفتار و اعمال ١٢٠ هزار شاگرد رساله نور، چيزي دال بر فعاليت عليه وطن و ملت نيافتند كه موجب اختلال (در نظم عمومي) شده باشد و رأي بر بيگناهي ما دادند و تمام نسخههاي رساله نور را باز گرداندند، به همين سبب قاطعانه به شما ميگويم: شما ـ به نفع الحاد و بيديني بر ما فشار ميآوريد ـ عليه وطن و ملت و امنيت و دولت، و به سود آنارشيسم، و به نفع بيگانگاني سرمست ميخواهيد مرا اذيت كنيد و آشوبي به وجود آوريد تا جريان مورد نظرتان اقدام به مداخله كند، (بدانيد كه) به قدر يك پول سياه به تحقيرها و اهانتهاي شما اهميت نميدهم؛ و براي تداوم امنيت تصميم به صبر و تحمل گرفتهام. البته همچنان كه دنيا دائمي نيست، حوادث و وقايعش نيز چون توفان، مدام تغيير ميكند. چند ساعت جنايت (در دنيا) هزاران زقوم و عذاب دنيوي و اخروي در پي دارد. در آن زمان صدها هزار بار افسوس بيفايده خواهيد خورد، همچنانكه براي مقامات رسمي و كساني كه موظفاند با ما ارتباط كاملي داشته باشند نوشتم، به بدبختاني چون شما نيز ميگويم: ما با رساله نور تلاش ميكنيم دو خطر بسيار بزرگ اين كشور و آيندهاش را از ميان برداريم. اين مطلب را بالفعل با نشانههاي فراوان و حتي در دادگاه نيز تا حدودي اثبات نمودهايم.
خطر اول: ايجاد مانع در برابر آنارشيسم كه از خارج و با قدرت درصدد ورود به اين كشور است.
خطر دوم: تأمين بزرگترين نقطه اتكاي اين مملكت با تبديل نفرت ٣٥٠ ميليون مسلمان به اخوت و برادري.
* * *
به مدير امنيت شهر آفيون ميگويم: آقاي مدير! با اينكه تا اين حد بيقانون و بيمعنا و خلاف مصلحت، به حقوق من تجاوز ميشود و مشابه آن در دنيا از گذشته تاكنون مشاهده نشده است، چرا شما هيچ دخالتي نميكنيد؟ يك نمونه:
براي بهره مند شدن از ثواب نماز جماعت، در اوقات بيكاري و در حالي كه جز يكي دو نفر را اجازه نميدادم در كنارم باشند، به مسجد ميرفتم؛ اما رسماً به من
گفتند "به هيچ وجه نبايد به مسجد بروي". در اين غربت، و با بيماري و سالمندي و فقر، اين اهانت به موجب كدام قانون اعمال ميشود؟ براساس چه مصلحتي؟
شخصي براي اينكه سردم نشود بدون اطلاع من در گوشه خلوتي از مسجد با دو سه تخته و يك گليم اتاقكي دو نفره درست كرده بود. تبديل اين مطلب به موضوعي بسيار مهم و ايجاد ترس و دلهره بيمعنا در من و عموم مردم به موجب كدام قانون صورت ميگيرد؟ و براساس چه مصلحتي؟ اين را از شما سؤال ميكنم.
آنان كه چنين اهانتهايي به من ميكنند هيچ بهانهيي ندارند، البته توجه مردم را بهانه ميكنند و ميگويند چرا به اين شخص تبعيدي احترام ميگذاريد، من هم ميگويم:
همه دوستانم ميدانند كه من خواهان احترام و توجه مردم نسبت به خودم نيستم و آن را رد ميكنم. كدام قانون با وجود اينكه خواهان حُسن ظن ديگران درباره خود نيستم مرا مسؤول ميشناسد، و اجازه ميدهد براساس حُسن ظن ديگران ـ كه بيرون از اختيار و رضايت من است ـ به من اهانت شود؟ بر فرض محال اگر اين توجه عمومي حقيقتاً وجود داشته باشد، براي ملت و وطن مفيد است، ضرري نخواهد داشت. حتي اگر من هم تا حدي آن را قبول داشته باشم، و با اين كهولت سن و بيماري و فقر، و در اتاقي سرد، در حبسي انفرادي و دهشتناك، اگر به دليل انجام خدمات ضروري، رفاقت يكي دو نفر را قبول كرده باشم مگر چه اتفاق ناپسندي رخ ميدهد؟ كدام قانون چنين چيزي را منع ميكند؟ براساس كدام قانون اجازه داده نميشود جز يكي دو كودك كارگر با كسي ديگر تماس و ديدار داشته باشم؟ آن دو نفر هم هميشه حضور ندارند و من قادر به انجام كارهاي خود نميباشم. البته نيروي انتظامي و دولت و مسؤولان در اين مملكت ميبايست در جريان اين وضعيت دهشتناك قرار بگيرند، و به آن اهميت دهند. اينها را براي شما بيان كردم به اين اميد كه واقعاً بدان توجه كنيد.
در امير داغ و در انزواي مطلق
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران بسيار عزيز، صديق و سعادتمندم! كمونيسم بلاي بسيار عظيم و وحشتناكيست، كه زبانههاي آتشاش از روسيه سرخ بر ميخيزد، و شرارههاي سرخ ميپراكند، و يك به يك همه مناطق جهان را زير سيطره خود گرفته به آتش ميكشد، و در برخي مناطق آتش نفاق و شقاق ميپراكند و خطاب به برادر فرياد بر ميآورد كه "برادرت را بُكش"؛ (اين بلا) سرانجام جهان مسيحيت را به آتش كشيد و خاكسترش را به باد داد، و اينك عالم اسلام را به محاصره خود در آورده است؛ و ما جرقههاي اين حريق را بر قرنيز خانههايمان ميبينيم. رساله نور كه در برابر اين آتش سوزي بزرگ وظيفه خاموش كردن آن را بر عهده گرفته است، (امروز) تنها و بزرگترين ملجاء و پناهگاه مسلمانان و بشريت است.
اي منحرفان از راه راستي كه فخر عالم نشان داد! اي فريب خوردگان متاع فاني دنيا و مغروران! و اي كساني كه با ترس از اينكه نور قرآن ممكن است به دنيايتان آسيبي برساند از آن ميگريزيد! در زمانهيي كه آتش كفر مطلق، ما را به محاصره خود در آورده است، تنها و تنها با پناه بردن به سنگرهاي نوراني رساله نور ـ كه محكمترين و قويترين و پا برجاترين و با ثباتترين احكام را در بردارد ـ و با ورود به دايره قدسي آن، نجات خواهيد يافت؛ و مرگي را كه نيستي هميشگي پنداشتهايد (با توسل به آن) ميتوانيد به حيات باقي تبديل كنيد؛ و با قبول و شفاعت دعاهاي ترجمان ارجمند و شخصيت معنوي محترم رساله نور مانند دعاي
اَجِرْنَا وَ اَجِرْ وَالِدَيْنَا وَ اَجِرْ طَلَبَةَ رَسَائِلِ النُّورِ وَ وَالِدَيْهِمْ مِنَ النَّارِ
و با مطالعه مدام رساله نور، همانطور كه من از امراض معنوي نجات يافتم، شما نيز با ورود به اين دايره قدسي از آتش و دردهاي دنيوي و اخروي نجات مييابيد و چون مسؤوليت اولاد و عيالتان را بر عهده داريد اين محبوبان خود را هم نجات خواهيد داد؛ و با فعاليت براي رسايل نور همه شما به رستگاري و سعادت مادي و معنوي نائل خواهيد شد. ميليونها طلبه نور كه چنين بودهاند شاهد حقيقت مذكور ميباشند.
اي نورجيان! براي لطف ازلي كه خداوند احسانتان كرده است سر از سجده شُكر بر نداريد از سرماي شب نهراسيد و در ساعات ارزشمند شب برخيزيد و
وظيفه سپاسگزاري در برابر پروردگار رحيمي كه هيچ لطفي را از شما دريغ نداشته است به جا آوريد. مانند برخي از انسانها با غصهي فكر كردن به آينده، در برابر حوادثي كه معيشت را تهديد ميكند، نترسيد و بر خود نلرزيد. كرامتها و امدادهاي قدسي رساله نور را مشاهده كنيد. دنيا فانيست. اگر بحث از هزاران سال زندگي (در دنيا) هم باشد، در مقابل حيات اخروي كه باقي و ماندگار است؛ همچون هيچ در هيچ است. اما دنيا به رغم فاني بودن مزرعهييست كه ميوههاي باقي حيات جاودان را ميپروراند. شدت توفانها و دهشت هوا شما را نترساند و به لرزه ميافكند. در اين مزرعه ارزشمند، بذر مباركترين و نورانيترين و سودمندترين و با بركتترين نور را بكاريد، زيرا ضرب المثلي از پدرانمان به يادگار مانده كه ميگويد: "كشت كننده، برداشت ميكند."
اي نورجيان! از حملات دشمنان دين به هيچ وجه نترسيد و سستي به خود راه ندهيد. تلاش كنيد تلاش كنيد و تلاش كنيد؛ و باور قطعي داشته باشيد كه شفاعت (رساله) نور و دعاي (رساله) نور و همت (رساله) نور شما را نجات خواهد داد ...
برادرتان
مصطفي عثمان
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم! سوء قصدهايي كه زمستان گذشته عليه من صورت گرفت با عنايت الهي و در نتيجه صبر و تحملي كه به مدد دعاهاي شما نصيبم شد بينتيجه ماند؛ دليل اينكه سوء قصدهاي مزبور براساس طرحي گسترده صورت ميگرفت سخنان رييس جمهور بود كه چندي پيش در شهر آفيون گفت: "ما گمان داشتيم در موضوعات ديني در اين ولايت شورشي ايجاد خواهد شد."
يعني كميته پنهان ميخواست با ايجاد فشار بر من حادثهيي به وجود بياورد. به نفع مداخله بيگانه و با رفتاري خودسرانه و خلاف قانون در ميان مسلمانان و
هموطنان، به من اهانتها كرده و اذيت و آزارم ميدهند كه به شدت عصبيام ميكرد و در دنيا به ضرر خودشان بود و در آخرت، جهنم و سَقَر از نامهاي هفتگانه جهنم .م. را نصيبشان ميكند؛ ليكن ما به اين مناسبت در دنيا ثواب كامل و پيروزي، و در آخرت ان شاء الله بهشت و آب كوثر را بهدست ميآوريم. به عبارت ديگر هيأت وزيران و رييس جمهور، اين طرح مخفي را احساس كردهاند كه در اينجا همه مأموران، حتي استاندار و فرماندار و نيروي انتظامي از ديدار با من ميگريزند و واهمه دارند. من هم در چنين مواقعي حيرت ميكردم. ليكن كساني كه اندك عقلي در سرشان بود دانستند كه ما نور در دست داريم نه چماق سياست. شگفت آور اين است در حالي كه برخي از مأمورين ميبايست بيش از ديگران به نفع من كار ميكردند، آنها را عليه من به كار گرفته و استخدام كردند.
نورجيها بايد بسيار مراقب باشند و احتياط و دقت كنند، زيرا توفانهاي معنوي وجود دارد. برخي از منافقان دسيسه گر به هر سو سرك ميكشند؛ در حالي كه با بيديني طرفدار استبداد مطلقه اند وارد حزب آزاديخواهان ميشوند تا تضعيفشان كنند، از اسرارشان مطلع شوند و آنها را از بين ببرند.
به مناسبت اينكه صلاح الدين (رساله) عصاي موسي را به يك آمريكايي داده است ميگوييم: مُبلغان و روحانيون مسيحي و نورجيها بايد بسيار دقت كنند، زيرا به نظر ميرسد، جريان شمال با انديشه دفاع از خود در برابر هجوم اسلام و مسيحيت، سعي خواهد كرد اتحاد مسلمانان و مُبلغان مسيحي را از بين ببرد. ممكن است با وعده كمك به طبقه عوام و صحبت از وجوب زكات و حرمت ربا با آنها، و دعوت بورژواها به كمك عوام و بازداشتن آنان از ستم، مسلمانان را فريب داده و به آنها امتيازي دهد و به اين ترتيب بعضي از آنان را به خود جذب كند.
به هر حال اين بار به خاطر شما قاعده مورد نظرم را كنار گذاشتم و به دنيا پرداختم.
سعيد نورسي
* * *
در اين زمانهي دشوار، در حالي كه نفسم عجولانه آزارم ميداد اين ياداشت ساكتش كرد و به شكرگويي وا داشت. اين ياداشت را به اميد فايده داشتن براي شما، به ضميمه تقديم ميكنم و آن را بالاي سرم آويختهام: ١. اي نفس من! در مدت هفتاد و سه سال سهم خود را از لذتهاي دنيا بيش از نود درصد انسانها دريافت كردهيي؛ حق ديگري نداري.
٢. تو در پي بقاي لذتهاي آني و فاني هستي؛ به همين دليل با زوال لذتي شروع به گريستن ميكني. با حواس كورت سيلي كامل اين خطا را خواهي خورد، و در برابر يك دقيقه خنديدن ده ساعت گريه ميكني.
٣. زير ظلمها و مصيبتهايي كه بر سرت ميآيد، عدالت تقدير (الهي) وجود دارد. انسانها با كاري كه نكردهيي به تو ظلم ميكنند، ليكن تقدير، براساس خطاهاي پنهانت، تو را دچار مصيبت كرده و با آن مصيبت، هم تو را تربيت ميكند و هم كفاره اشتباهاتت پرداخت ميشود.
٤. اي نفس بيتحمل من! با صدها تجربه ثابت شده است كه عنايت الهي درپس مصيبتهاي ظاهري و در نتيجه آنها، پيامدهاي شيرين دارد. آيهي:
وَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ
حقيقتي بسيار قطعي را درس ميدهد. اين درس را هميشه به خاطر داشته باش. قانون الهي چرخِ فلك را ميگرداند و قانون وسيع تقدير را نميتوان به خاطر تو تغيير داد.
٥. قاعده قدسي مَنْ امَنَ بِالْقَدَرِ اَمِنَ مِنَ الْكَدَرِ را راهنماي خود قرار ده. همچون كودكان بيخرد و بوالهوس در پي لذات بيارزش و گذرا نباش. انديشه كن كه لذات فاني، دردها و افسوسهاي معنوي برايت به جا ميگذارند. فشارها و دردها نيز بر عكس، لذتهاي معنوي و ثوابهاي اخروي نصيبت ميكنند. اگر ديوانه نباشي صرفاً براي شكرگزاري در جستجوي لذت موقت بر ميآيي؛ در واقع لذات براي شكر گفتن عطا گرديده است.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادر عزيز و محترم! اولاً نامه دقيق و پر جذبه جنابعالي را كه به قدر يك رساله، جامع و مفصل بود با دقت خواندم. قبل از هر چيز بگويم كه استادِ رساله نور و همينطور استاد خصوصي من در حقايق ايماني، امام علي (ص) است كه در قصيده "جلجلوتيه" با اشارات رمزي خود به رساله نور بسيار توجه دارد. براساس نص آيه
قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى
محبت اهل بيت، در رساله نور و مشرب ما، يك اصل است، و شاگردان حقيقي رساله نور به هيچ وجه نبايد گرايشي به وهابيت داشته باشند. گرچه در اين زمان كه زندقه و اهل ضلالت از اختلافات بهره ميبرند و اهل ايمان را دچار سر درگمي كرده و شعائر را تضعيف ميكنند و از نفوذي قدرتمند عليه ايمان و قرآن برخوردارند، اما در مقابله با اين دشمن دين نبايد در مورد اختلافات فرعي و جزيي بحث و مناقشه كرد.
ذم كساني كه مرده و رفتهاند چه لزومي دارد. آنها به دار آخرت، محل مجازات رفتهاند. بيان كوتاهيهاي بيمورد و مُضر آنان، مقتضاي محبت اهل بيت نيست و لازم هم نميباشد. به همين دليل اهل سنت و جماعت، گفتگو درباره فتنههاي زمان صحابه را منع كردهاند. در واقعه جمل زبير و طلحه از عشرهي مبشّره و عايشه صديقه (رض) حضور داشتند؛ لذا اهل سنت و جماعت آن جنگ را نتيجه اجتهاد ميدانند و ميگويند: "حق با حضرت علي (رض) بود و طرف ديگر ناحق بودند، اما چون در نتيجه اجتهاد چنين كردند، عفو ميشوند."
همچنين براي آن كه جريان وهابيت و مذهب افراطي رافضيان به اسلام ضرر نرساند گفتگو درباره باغيان جنگ صفين را نيز مُضر ميدانند. در بحث لعن حجاج ستمگر و كساني چون يزيد و وليد، سعدالدين تفتازاني بزرگترين علامه علم كلام گفته: "لعن يزيد جايز است." و نگفته: "واجب است"؛ يعني نگفته است اين كار، خير است و ثواب دارد؛ زيرا انكار كنندگان قرآن و پيامبر و همچنين سخنان
قدسي صحابه بيشمارند؛ در حال حاضر نيز اين قبيل افراد فراوانند و در ميدان حضور دارند. اگر كسي نفرين شدگان را به خاطر نياورد و لعنشان نكند طبق احكام شرع ايرادي بر او وارد نيست؛ چرا كه ذم و لعن مانند مدح و محبت نيست، و جزء عمل صالح نميباشد. اگر ضرر هم داشته باشد كه بدتر ميشود.
امروز منافقان پنهان با رگ وهابيت بعضي از روحانيون را ـ كه بيش از همه موظف و مكلف به محافظت از اسلام و حقيقت قرآن هستند ـ به خدمت گرفته و با متهم كردن اهل حقيقت به علوي بودن، آنها را عليه يكديگر تحريك كرده و تلاش ميكنند ضربه مهلكي بر اسلام وارد كنند؛ اينان امروز در عرصهاند. تو نيز بخشي از اين مطالب را در نامهات نوشتهيي. حتي تو هم ميداني مؤثرترين وسيله عليه من و رساله نور را در ميان روحانيون يافتهاند. آثار وهابيون حاكم بر حرمين شرفين و تأليفات پرجذبه و بسيار شگفتآور نوابغ مشهور و عجيبي چون "ابن تيميه و ابن قيم جوزي"، مدتهاست كه به دست روحانيون در استانبول رسيده است بعضي از روحانيوني كه آلوده به بدعتها شدهاند، مشربشان را كه عليه اوليا بوده و مقداري با بدعتها موافق است را وسيله قرار داده و ممكن است با بهانه قرار دادن اجتهاد شما كه ريشه در محبت اهل بيت دارد و اظهارش فعلاً لازم نيست، هم به خودتان و هم به شاگردان رساله نور ضربه بزنند. مادام كه در ذم و تكفير نكردن حكمي شرعي وجود ندارد و آن چه هست مربوط به ذم و تكفير كردن است؛ بايد بدانيم كه ذم و تكفير اگر بهناحق باشد ضرر بزرگي خواهد داشت، البته اگر مطابق حق هم باشد خير و ثوابي ندارد، زيرا شايستگان ذم و تكفير بيشمارند، ليكن ذم نكردن و تكفير نكردن هيچ حكم شرعي ندارد و هيچ ضرري هم نخواهد داشت.
به همين سبب است كه اهل حقيقت، و در رأسشان ائمه اربعه، و ائمه اثنا عشر اهل بيت قانون قدسي را ـ كه اهل سنت مستند به حقيقت مذكور ميدانند ـ راهنماي خود قرار ميدهند و بحث و مناقشه درباره فتنههاي زمان گذشته را در بين مسلمانان جايز ندانسته و ميگويند بيفايده است و ضرر خواهد داشت.
وانگهي در آن جنگها، در هر دو طرف صحابههاي بسيار مهمي حضور داشتهاند. در بحث از آن فتنهها ممكن است اعتراض و انكاري جانبدارانه در خصوص اصحاب حقيقي و عشره مبشره هم، مثل طلحه (رض) و زبير (رض) بر قلب انسان خطور كند. اگر خطا هم باشد احتمال توبه قويست. بحث از زمان گذشته و پرداختن دقيق به اتفاقات بيفايده و مُضر آن زمان كه شريعت به آن امر نميكند، و اهميت ندادن به كساني كه امروز بالفعل ضربات دهشتناكي بر اسلام وارد ميكنند و شايسته هزاران لعن و نفريناند، با مسؤوليت مقدس فرد مؤمن و مُدقق سازگار نيست.... حتي اين نكته را نيز از شما پنهان نميكنم كه بحث مختصرتان با صبري، براي رساله نور و انتشار حقايق ايماني ضرر مهمي داشت. من همان موقع در اينجا احساس كردم و متأثر و متألم شدم.
من احساس كردم و ديدم به عوض خدمت بزرگ نوريهيي كه از عالم اهل تحقيقي چون شما و صبري ـ كه با آمدنش به آنجا انتظار ميرفت ـ از سه جهت به رساله نور ضرر وارد شد؛ در حالي كه به علت ضرر فكر ميكردم، دو سه روز بعد باخبر شدم صبري وارد مناقشهيي بيمعنا و بيفايده با شما شده است و شما هم عصباني شدهايد. دعا كردم و گفتم: "اي واي! خدايا مناقشه اين دو نفر را كه از ارضروم به داد من رسيدهاند تبديل به آشتي و مصالحه كن." همچنان كه در لمعات اخلاص رساله نور گفته شده است امروز اهل ايمان نه تنها با برادران مسلمان خود كه با روحانيون متدين مسيحي نيز بايد متحد شوند و مسايلي را كه عامل اختلاف است ناديده بگيرند و وارد نزاع نشوند، زيرا كفر مطلق در حال حمله است. به دليل غيرت ديني، تجربه علمي و علاقهيي كه به رساله نور داريد از شما تقاضا ميكنم سعي كنيد مناقشهيي را كه با صبري داشتيد فراموش كنيد و او را ببخشيد و حلال كنيد، زيرا او براساس فكر و ديدگاه خود سخن نگفته؛ و آنچه را از گذشته از روحانيون شنيده در مناقشهيي بيفايده بيان كرده است.
ميدانيد كه يك حسنه و كار نيك بزرگ كفاره گناهان بسياري ميشود. همشهري ما صبري، در حقيقت به رساله نور و بدين وسيله به ايمان چنان خدمتي كرده است كه موجب عفو هزار خطاي او ميشود. شما از سر بزرگواري و به دليل خدماتي كه او براي رساله نور داشته است، با نظر يك دوست همشهري و رفيقي كه در خدمت رساله نور است به موضوع نگاه كنيد.
بعضي از صحابه در آن جنگها با در نظر گرفتن رخصت شرعي و در پيروي از عدالت اضافي و نسبي، شيوه ميانه، زاهدانه، و مبتني بر استغناي حضرت علي (رض) را ـ كه در تبعيت از عدالت حقيقي و عزيمت شرعي بود ـ ترك نموده و در نتيجه اين اجتهاد وارد جبهه مخالف شدند. اهل سنت و جماعت حقيقي بدين سبب و از آنجا كه حتي عقيل برادر امام علي (رض) و عبدالله ابن عباس ـ كه لقب حِبرُ الاُمَّه داشت ـ زماني در ميان مخالفان بودند، بنا بر يك اصل اساسي شرعي كه ميگويد:
مِنْ مَحَاسِنِ الشَّرِيعَةِ سَدُّ اَبْوَابِ الْفِتَنِ
ميگويند:
طَهَّرَ اللّه اَيْدِيَنَا فَنُطَهِّرُ اَلْسِنَتَنَا
بحث و گفتگو درباره آن فتنهها را جايز نميدانند، زيرا اگر چند نفر مستحق اعتراض وجود داشته جانبداري از يك طرف باعث ميشود به اصحاب بزرگ (پيامبر)، حتي به بعضي از اهل بيت ـ كه در طرف مقابل قرار داشتهاند ـ و شخصيتهاي بزرگ از عشره مبشره مانند طلحه (رض) و زبير (رض) اعتراض شده، و ميل به ذم و عداوت آغاز شود، لذا اهل سنت طرفدار بستن اين باب است. حتي در مقابل شخص معروفي چون سعدالدين تفتازاني از امامان بزرگ اهل سنت و علم كلام كه به لعن و نفرين يزيد و وليد اجازه ميدهد، علامههايي چون سيد شريف جرجاني در اهل سنت و جماعت گفتهاند: "اگرچه يزيد و وليد ظالم و غدار و فاجرند، اما چون نميدانيم در سكرات (موت) بيايمان بودهاند يا نه و از اين امر به قطع آگاه نيستيم، تا وقتي درباره آنها نص و دليل قطعي نيافتهايم، با در نظر گرفتن اينكه ممكن است توبه كرده و با ايمان رفته باشند، نميتوانيم به طور شخصي لعنشان كنيم، اما لعنت با تعابير عمومي چون
لَعْنَةُ اللهِ عَلَي الظّالمينَ و المُنافِقينَ
ميتواند جايز باشد؛ در غير اين صورت مُضر و بيفايده خواهد بود."
دليل اينكه نتوانستم پاسخ نامه عالمانه و دقيق شما را مفصل بنويسم بيماري شديد و مشغله فراوانم بود؛ اين مقدار را هم با عجله نوشتم.
برادرتان
سعيد نورسي
* * *
بيان بخشي از شرح حال خود به وزير كشور
من دچار ظلمي شدهام كه بر روي زمين در هيچ تاريخي نظيرش اتفاق نيفتاده است، و با تضييع حقوق، و به ده وجه، با ستمي خلاف قانون مواجهام.
فردي كه بر اثر مسموميت ناشي از سوء قصدي شديد بيمار است، سالمندي كه هفتاد و يك سال دارد و به غايت ضعيف است، فردي بيكس، در غربتي ترحم انگيز، تهيدستي كه با فروش پالتو و پيراهن و كفشش هزينههاي روزمرهاش را تأمين ميكند، كسي كه به دليل ٢٥ سال منزوي بودن، از هزار نفر فقط با يك نفر صادق ميتواند ديدار كند، مردم گريزي هراسان، بيگناهي كه سه دادگاه و هيأت كارشناسي آنكارا آثار و زندگي بيست سال گذشتهاش را به دقت بررسي نموده و در پايان و بالاتفاق بر بيگناهي خودش و بيضرر بودن و فايده داشتن آثارش براي ملت و وطن رأي دادهاند، يكي از فرزندان وطن كه در جنگ جهاني پيشين خدمات ارزندهيي داشته است، غيرتمندي كه امروز براي نجات ملت و وطن از (شرّ) آنارشيسم و فساد اجنبي با آثار موجود و مؤثرش و با تمام توان تلاش ميكند، كسي كه در دادگاه با هفتاد نفر شاهد اثبات نمود كه ٢٥ سال است يك روزنامه هم نخوانده و نميخواسته هم بخواند؛ فرد بيآزاري كه هفت سال است از جنگ جهاني هيچ خبري نداشته و ندارد و سؤالي هم نكرده است و چيزي نميداند، فردي كه در آثارش با دلايل محكم ثابت ميكند ارتباطش را با سياست كاملاً قطع كرده است، كسي كه دادگستري شما رسماً اعتراف كرد با دنيايتان كاري ندارد، كسي كه براي حفاظت از آخرت و اخلاص خود به شدت از توجه مردم گريزان است و از حُسن نظر و مدح و ثناي برادرانش راضي نيست و آن را نميپسندد، تو كه وزير كشور هستي چرا استاندار شهر آفيون و نيروي انتظامي شهر امير داغ را بر اين سعيد بيچاره مسلط كردهيي و او را مجبور نمودهيي هر روز عذاب يك ماه حبس انفرادي را متحمل شود و به تنهايي در انزواي مطلق و حبس انفرادي بماند؟ كدام مصلحت اقتضاي چنين رفتاري را دارد؟ كدام قانون اجازه
چنين ظلم وحشتناكي را ميدهد؟ اين را بهواسطه اداره عالي دادگستري كه موظف به حفظ حقوق عموميست به وزير كشور ميگويم.
سعيد نورسي
كسي كه ظالمانه از تمام حقوق مدني و انساني و حق زيستن محروم شده است
* * *
حلمي بيگ، وزير سابق كشور و دبيركل كنوني حزب!
اولاً: در مدت بيست سال، زماني كه وزير كشور بودي فقط يكبار درخواستي از تو داشتهام. قاعده بيست سالهام را زير پا نميگذارم و با عنوان وزير سابق كشور و دبيركل فعلي با تو سخن خواهم گفت.
كسي كه بيست سال با دولت گفتگويي نكرده و فقط يكبار به حساب دولت با يكي از اركان اصلي دولت سخن گفته است حالا اگر ده ساعت هم حرف بزند كم است، لذا اجازه بدهيد يكي دو ساعتي با شما صحبت كنم.
ثانياً: اينك به اعتبار اينكه دبير كل حزب هستي لازم ميبينم حقيقتي را با شما در ميان بگذارم، حقيقت مذكور اين است:
حزب خلق كه تو دبير كل آن هستي در برابر مردم وظايف بسيار مهمي به شرح زير دارد:
ملت ترك كه از هزار سال پيش تاكنون با قهرمانيهاي خود عالم اسلام را خرسند نموده و از وحدت اسلامي محافظت كرده، و واسطه بزرگي براي نجات عالم بشريت از كفر مطلق و ضلالت به صورتي پرافتخار بوده است، و همچنين برادران ديني آنان كه بعداً ترك شدهاند، اگر امروز همچون گذشته قهرمانانه به دفاع از قرآن و حقايق ايماني برنخيزند و براي ترويج مستقيم حقايق قرآني و ايماني تلاش نكنند، به يقين به شما خبر ميدهم و با حجتهاي قاطع اثبات ميكنم كه به جاي محبت و اخوت عالم اسلام، نفرتي دهشت انگيز ايجاد شده و نسبت به ملت ترك ـ كه برادر قهرمان و فرمانده (ملل ديگر مسلمان) بوده ـ عداوت حاصل ميشود، و مغلوب آنارشيسمي خواهند شد كه تحت اداره كفر
مطلق است و براي نابودي عالم اسلام ميكوشد؛ در نتيجه ملت ترك ـ كه برج و باروي جهان اسلام و لشكر پر افتخار آن است ـ متلاشي شده و اژدهاي هولناكي كه از شمال شرقي سر بر ميآورد همهجا را زير سيطره خود در خواهد آورد.
آري، اين ملت قهرمان در برابر دو جريان دهشت انگيز در خارج، با قدرت قرآن ميتواند ايستادگي كند. قدرت دين و تماميت ايمان اين ملت ـ كه تمام افتخار گذشته خود را در اسلام يافته است، با حقيقت اسلام پيوند خورده و متحد شده ـ ياراي ايستادگي در برابر جرياني را دارد كه كفر مطلق، استبداد مطلق، بيبند و باري مطلق و حلال كردن داراييهاي اهل ناموس به پيشگاه لاقيدان را وسيله قرار داده و با تمام توان به ميدان آمده است.
آري، غيرتمندان و وطن دوستان اين ملت پيش از هر چيز ميبايست حقايق قرآني را كه حكم شاهرگ اين ملت متحد و يك پارچه است به جاي تربيت مدني بنشانند و قاعده و مبناي حركت خود كنند تا بتوانند آن جريان را ان شاء الله متوقف كنند.
جريان دوم: اگر شما به عنوان غيرتمندان و وطن دوستان از اصولي كه تاكنون به حساب جريان تمدن، مقدسات را ناديده گرفته است محافظت كنيد، و با اساس قرار دادن آنچه چند نفر به نام انقلاب انجام دادهاند حسنات و نيكوييهاي انقلاب را از آنها بدانيد و باقي كوتاهيهاي دهشتناك را به حساب ملت بگذاريد، در آن صورت چند كار ناشايستِ دو سه نفر تبديل به چند ميليون كار ناشايست ميشود و اين مخالفت بزرگيست با اين ملت ديندار و قهرمان و لشكر عالم اسلام، در واقع مخالفت با ميليونها شهيد و ميلياردها نظامي مرحوم و پر افتخار ملت ترك در طول زمان گذشته، و بيحرمتي و عذابي معنوي براي ارواح آن درگذشتگان است. اگر حسناتي را كه سه چهار انقلابيِ مذكور در آنها سهم ناچيزي دارند و با قدرت و همت ملت و ارتش به دست آمده از سه چهار نفري بدانيم كه گفتيم، سه چهار ميليون خوبي، در سه چهار حسنه منحصر ميشود، و به اين ترتيب محدود و كوچك خواهد شد و ارزشش از بين خواهد رفت و آنگاه نميتواند كفاره خطاهاي وحشتناك ديگر شود.
ثالثاً: شما بيترديد در بسياري از جهات دشمنان داخلي و خارجي داريد. اگر آنان به نام حقايق ايماني به مخالفت با شما بر ميخاستند شما را به يكباره شكست ميدادند، زيرا نود درصد اين ملت، هزار سال است كه با روح و قلب خود دلبسته سنت اسلاميست. اگر اين ملت در ظاهر هم از امر خلاف فطرت خود اطاعت كند و سر فرود آورد، قلباً به آن دل نخواهد داد.
همچنين يك مسلمان، مانند ملتهاي ديگر نيست. اگر او دينش را رها كند هرج و مرج طلب ميشود، و هيچ قيدي را نميپذيرد. جز با استبداد مطلق و رشوه دادنهاي مطلق با هيچ تربيت و تدبيري نميتوان او را اداره نمود. اين حقيقت براهين و موارد متعددي دارد. سخن را كوتاه ميكنم و باقي مطلب را به هوش و ذكاوت شما ميسپارم.
شما در درك نياز شديد اين عصر به قرآن نه تنها نبايد از سوئد و نروژ و فنلاند عقب بمانيد، بلكه اين وظيفه شماست كه راهنماي آنها و ديگراني چون آنها شويد. اگر شما خطاهاي انقلاب را كه تا امروز ادامه يافته متوجه سه چهار نفر كرده و تخريبهايي كه بهواسطه جنگ جهاني و به اجبار ساير انقلابها صورت گرفته، مخصوصاً در ارتباط با سنت ديني اقدام به بازسازي كنيد، در آينده افتخار بزرگي نصيبتان ميشود و در آخرت نيز كفاره گناهانتان خواهد شد؛ نيز خدمتي مفيد به وطن و ملت محسوب ميشود و شايسته نام وطن دوست و غيرتمند خواهيد شد.
رابعاً: مادام كه مرگ از بين نميرود و درهاي قبر بسته نميشود؛ و مادام كه شما هم مانند ديگران شتابان بهسوي قبر ميرويد؛ و مادام كه اين مرگ قطعي براي اهل ضلالت نيستي ابديست، و صد هزار جمعيت گرايي، دنياپرستي و سياسي بودن قادر به تبديل آن نخواهد بود؛ حال كه رساله نور به دستتان رسيده، چون روز روشن اثبات ميكند كه قرآن، نيستي ابدي مزبور را براي اهل ايمان تبديل به تذكره نجات و رهايي ميكند؛ و بيست سال است كه نه تنها هيچ فيلسوف و ملحدي نتوانسته با آن مقابله كند، بلكه فيلسوفان دقيق را به سوي ايمان هدايت كرده است و در مدت ١٢ سال چهار دادگاه عالي و هيأت كارشناسي
مركب از فيلسوف و عالم، رساله نور را تحسين و تصديق و تقدير كردهاند و نتوانستهاند به حجتهايش درباره ايمان اعتراضي كنند. رساله نور علاوه بر اينكه ضرري براي ملت و وطن نداشته، در برابر جريانهاي مهاجم، سدي قرآني چون سد ذوالقرنين بوده است. براي اثبات اين مطلب صد هزار شاهد از ملت ترك به ويژه جوانان دانشگاهي را ميتوانم ارائه دهم.
البته توجه كامل به اين نظرات يكي از وظايف مهم شماست. شما بارها سخنان ديپلماتهاي دنيوي را شنيده و ميشنويد؛ لازم است اندكي هم به بيچارهيي چون من كه به نام آخرت سخن ميگويد و در آستانه قبر ايستاده و بر حال و روز هموطنان اشك ميريزد گوش دهيد.
اين درخواست در حالي ـ كه در بيست سال گذشته هيچ مراجعهيي به مراكز دولتي نداشتهام ـ يكبار آن هم زماني كه آزارم ميدادند و من عصباني بودم به حلمي وزير كشور نوشته شد و براي اطلاع، به مدير امنيت شهر آفيون ارسال گرديد. چهار پنج بار مرا بدون دليل اذيت كردند، و گفتند: "دستخط تو اينطور نيست؛ چه كسي اين را برايت نوشته است." و رسماً مرا به كلانتري احضار كردند. من هم گفتم: "به چنين جاهايي نبايد مراجعه كرد. سكوت بيست ساله من بر حق و درست بوده است."
اي مقامات دولتي و نيروي انتظامي امير داغ! اين شرح حال را يك سال پيش نوشته بودم اما آن را تحويل ندادم و پنهان كردم. اين روزها مرا از پنج جهت غير قانوني در اقامتگاه خصوصيام از داشتن خدمتكار منع كرده و در كارهايم دخالت ميكنند و به همين ترتيب مرا تحت سيطره استبداد مطلق قرار ميدهند؛ چيزي كه در دنيا نمونه ندارد. به اميد منصف شدن كساني كه به نام قانون بيقانوني ميكنند، اين مطالب را اظهار ميكنم.
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادر عزيز و صديقم، دوست با غيرت و جدّيام در اين دنياي فاني!
اولاً: بيش از همه دوستان و همشهريهايم مديون جنابعالي و برخي اشخاص در ارضروم هستم كه به وضعيت مظلومانه و پر از شكنجه من با جديت علاقه نشان داديد و به لحاظ فكري به ياريام شتافتيد. شما را تا آخر عمر فراموش نخواهم كرد. به شما هزار بار ماشاء الله و بارك الله ميگويم.
ثانياً: با اينكه با مشربم و درسي كه از رساله نور گرفتهام كاملاً مخالف و با اصلي در زندگيام ـ كه براساس آن از ده سال پيش توجهي به رويدادهاي بياهميت و گذراي دنياي فاني نداشتهام ـ در تضاد است، صرفاً به خاطر شما و كنجكاوي شما و نامه مفصلتان، چند نكته را درخصوص وضعيتم و شكنجههايي كه ستمگران اعمال ميكنند بيان ميدارم:
نكته اول: سي سال پيش كه عضو دار الحكمه بودم، روزي سيد سعدالدين پاشا از دوستانم كه عضو دارالحكمه بود گفت: از يك واسطه مطمئن شنيدم كميتهيي از زنادقه كه ريشه آنها در خارج و خودشان اينجايند يكي از آثار تو را خوانده و گفتهاند: "اگر صاحب اين اثر زنده بماند ما نميتوانيم مشرب خود يعني الحاد و بيديني را به ملت بقبولانيم. او را بايد از هستي ساقط كنيم." و به اين ترتيب براي اعدام تو توافق كردهاند، مراقب خودت باش.
من هم گفتم:تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ؛ اجل واحد است و تغييري نميپذيرد.
كميته مذكور در طول سي سال بلكه چهل سال گذشته هم گسترش يافت و هم در مبارزه با من هر دسيسهيي را بهكار گرفت. دو بار براي اينكه مرا از بين ببرند حبسم كردند و يازده مرتبه نيز تلاش كردند مسمومام كنند. آخرين طرح وحشتناكشان اين بود كه با تحريك وزير سابق كشور، استاندار سابق شهر آفيون و كفيل فرماندار سابق امير داغ، نفوذ دولت رسمي را با تمام شدت عليه من بهكار گرفتند. اين سه كارگزار دولت، عليه فرد ضعيف و سالمند و مردم گريز و فقير و غريب و بيچارهيي چون من ـ كه كاملاً نيازمند رسيدگي بود ـ چنان تبليغاتي به راه انداختند و مردم را ترساندند كه اگر كارمندي به من سلام ميداد و آنها مطلع
ميشدند او را از كار بركنار ميكردند؛ لذا ميديدم هيچ كارمند دولتي جز براي جاسوسي به سراغ من نميآيد و برخي از همسايگانم نيز از شدت ترس حتي به من سلام هم نميكردند. (در اين وضعيت) عنايت و حفظ الهي بود كه صبر و تحمل به من عطا كرد.
اين فشار و شكنجه ـ كه در تاريخ نمونه ندارد ـ نتوانست مرا مجبور به دخالت در كارهايشان كند.
........
نكته سوم: همه جلدهاي رساله نور به مدت دو سال در اختيار دو دادگاه بود، بررسي كردند و هيچ مورد نقض قانوني در آنها نيافتند
يا هيچ قانوني حتي برخي قوانين دلبخواهي آنها به هيچ عنوان با ما و رساله نور در تضاد نيست، يا در حالي كه برخي قوانين فعلي تضادهايي با ما دارد دادگستريهاي عريض و طويل و سه دادگاه بزرگ به دليل احتراز از لعن و نفرين مردم در آينده، جسارت نكردند ما و رساله نور را محكوم كنند، لذا به اتفاق آرا رأي بر بيگناهي ما و عودت رسالههاي نور دادند؛ در حالي كه دادگستريهاي مستحكم چون كوه (از محكوميت ما) احتراز ميكنند، بيترديد اعمال اين ظلم و ستم توسط افرادي غدار كه موقتاً مقامي دارند زمين و آسمانها را به خشم خواهد آورد و به عصبانيت بيشتر من نيازي نيست.
بعد از صدور حكم برائت ما و رساله نور، كميته زنادقه برخي مأموران منافق را به كار گرفت و در مركز حكومت طرحي رسمي تهيه كردند و خلاف قانون، مرا از دوستان و طلبههايم جدا كردند و در بدترين مكان ممكن براي صحت و سلامتيام، تحت عنوان تبعيد، اما به نيت حبس انفرادي و انزواي مطلق به امير داغ فرستادند. اينك معلوم شده است كه با دو هدف زير اين كارها را ميكردند:
هدف اول: من از گذشته اهانت را قبول نميكردهام؛ ميخواستند با عصباني كردن من آشوبي ايجاد كرده، و بهانهيي براي از بين بردنم باشد چون در اين زمينه نتوانستند كاري كنند سعي كردند با مسموم كردن مرا از ميان بردارند، اما با عنايت الهي دعاي شاگردان رساله نور مانند ترياق و پادزهر، و صبر و تحملي كه داشتم چون علاجي كامل طرح مذكور را شكست داد و خطر آن زهر مادي و معنوي را برطرف كرد. در هيچ زماني و در هيچ دولتي چنين ظلمهايي همراه با شكنجه هيچگاه به نام قانون انجام نشده است؛ كنترلهاي مداوم طوري كه اعصابم را به هم ميريخت و ترساندن مردم (از ديدار با من) موجب خشم و عصبانيتم
ميشد، ليكن به يكباره بر قلبم خطور كرد: از اين ستمگران نبايد عصباني شوي؛ بايد براي آنها دل بسوزاني. هر كدام از آنها پس از اندك مدتي، هزار بار بيش از عذابهاي گذرايي كه به تو دادند دچار عذابهاي باقي و جهنمهاي مادي و معنوي خواهند شد. انتقام تو هزار بار بيشتر، از آنان گرفته ميشود. بعضي از آنان ـ اگر عقلي داشته باشند ـ در طول مدت زندگي تا هنگام مرگ دچار عذاب وجدان ميشوند و با ترس از نيستي ابدي شكنجه خواهند كشيد. اين بود كه در مقابل آنها دست از عصبانيت برداشتم و به آنها ترحم كردم و گفتم: "خداوند اصلاحشان كند"
اين عذاب و شكنجهها ثواب فراواني نصيب انسان ميكند اما از اينكه به جاي شاگردان رساله نور و بدل از آنها با من مخالفت كرده و آزارم ميدهند، فايده زيادي براي نورجيها دارد و براي حفاظت آنان مفيد است لذا از اين نظر نيز حضرت حق را شكر ميگويم؛ و در متن فشارها و مشقتها نوعي سرور و شادي احساس ميكنم.
نكته چهارم: اما آنچه درباره مراجعهتان به دولت حاضر براي رفتن من به حجاز و شام براي استراحت در صورت تواناييام در نامه خود نوشتهايد ...
اولاً: اگر در مكه هم بودم براي نجات ايمان و خدمت به قرآن ميبايست به اينجا ميآمدم، زيرا بيشترين نياز، در اين جاست. اگر هزار جان داشته باشم و اگر مبتلا به هزاران بيماري و مشقت هم باشم، با درسي كه از قرآن گرفتهام تصميم گرفته بودم و گرفتهام براي خدمت به ايمان و سعادت اين ملت در اينجا بمانم.
ثانياً: در نامه خود از تحقيري مينويسيد كه به جاي احترام با آن مواجهام، نوشتهايد: "اگر در مصر يا آمريكا بوديد در تاريخ از شما با احترام ياد ميشد."
برادر عزيز و نكته سنج! ما به اعتبار مشرب فكريمان جداً از حرمت و احترام و حُسن ظن نسبت به خودمان و از تمجيد و تحسينها گريزانيم. خصوصاً از شهرت طلبي كه رياكاري عجيبيست و ثبت اسممان در تاريخ كه خودپسندي جذابيست و اينكه ديگران ما را فرد خيلي خوبي ببينند؛ با اخلاص ـ كه يكي از پايهها و اصول رساله نور است ـ تضاد و تناقض دارد. نه تنها در آرزوي چنين شهرتهايي
نيستيم بلكه به اعتبار شخص خودمان از آن گريزانيم، ليكن خواهان ترويج رساله نور هستيم كه مأخوذ از فيض قرآنيست و لمعات معنوي اعجاز قرآن محسوب ميشود و حقايق قرآني را تفسير ميكند و طلسمهايش را ميگشايد. ما ميخواهيم همه نيازشان به رساله نور را احساس كنند و ارزش متعالي و كرامات معنوي آشكار آن را دريابند و اين حقيقت را كه در موضوع ايمان، الحاد زندقه را مغلوب كرده و ميكند، به همه نشان دهيم و خواهان چنين چيزي از رحمت الهي هستيم.
نكته جزيي و بياهميتي را كه مربوط به خودم است به عنوان حاشيه بيان ميكنم:
مادام كه رجب بيگ و قره كاظم با شما دوست هستند و به گمانم با سعيد قديم هم مناسباتي داشتهاند؛ لازم نيست از آنها خواسته شود كار نيكي انجام دهند كافيست مانند اسلافشان مرا تحت فشارهاي بيدليل قرار ندهند و امكاني براي ظلم و ستم فراهم نكنند. من واقعاً نميتوانم با اوضاع مادي و معنوي اينجا سازگار شوم. مشكلاتم بسيار زياد است. درِ ورودي خانهام را هم از بيرون و هم از داخل قفل ميكنم. بسيار تنها هستم، و بدون همسايه، در يك اتاق با مشكلات و با بيماري عمر خود را سپري ميكنم. گاه يك روزِ اينجا به اندازه يك ماه حبس در دنيزلي اذيتم كرده است. اين بيست سال ظلم وحشتناك و محدود كردن آزادي و حريتم كافيست. اصولاً با دو سال بررسي دقيق دادگاهها و طرحهاي شكست خوردهي منافقان كه عليهام اجرا ميكردند، به يقين روشن شد كه ديگر نميتوانند با توهم اينكه من و رسالههاي نور براي وطن و ملت مُضر هستيم مردم را فريب دهند. من هم اگر مانند ديگران آزادي داشته باشم و براساس امريهيي براي تغيير حال و هوايم به روستاهاي منطقه بروم ـ كه هواي معتدلتري دارند ـ مناسب خواهد بود. به شما و دوستان رساله نور در آنجا سلام رسانده و برايشان دعا ميكنيم.
الباقي هو الباقي
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم! متن زير پاسخي ست كه به يك سؤال مادي و معنوي كه به ذهن خطور كرده است:
ميپرسند با وجود اعتقاد قطعي و حُسن ظن قوي شاگردان رساله نور درباره تو، چرا مقام و كمالات شخصي را كه ميتواند عامل شوق و ذوق بيشتر آنها نسبت به رسايل نور شود قبول نميكني؟ و چرا همه كمالات را متوجه رساله نور ميداني و خود را خادمي پر از قصور و كوتاهي معرفي ميكني؟
پاسخ: حمد و شكر بيپايان كه رساله نور از چنان نقاط محكمي براي اتكا و چنان براهين روشن و قاطعي برخوردار است كه به مزيت و استعدادي كه گمان ميكنند در من هست احتياجي ندارد. رساله نور مانند آثار ديگر نيست كه با توجه به قابليت مؤلف پي به مقبوليت و قوت اثر ببرند. رساله نور موجود است؛ بيست سال است كه با براهين محكم ايستاده و دشمنان مادي و معنوي شخص مرا به تسليم مجبور نموده است. اگر شخصيت من نقطه اتكاي مهمي براي رساله نور بود دشمنان بيدين و معارضان بيانصاف با تخريب شخصيت خطاكار من ميتوانستند ضربههاي بزرگي بر رساله نور بزنند، اين در حاليست كه دشمنان در كمال ناداني براي خاموش كردن صداي من باز هم هر دسيسهيي را تجربه كرده و براي اينكه توجه مردم را از من برگردانند تلاش ميكنند، اما نميتوانند مانع پيروزيهاي رساله نور شوند و چيزي از ارزش آن بكاهند. ممكن است برخي از افراد ضعيف و مشتاقان نوپا را به ترديد اندازند اما نميتوانند آنها را هم منصرف كنند.
به دليل اين حقيقت و براي اينكه در زمانه كنوني انانيت حكم ميراند به حُسن ظنهايي كه بسيار فراتر از حد من است توجه نميكنم. من مانند برادرانم نسبت به نفس خويش حُسن ظن ندارم؛ همچنين مقام اخروي كه برادرانم براي اين برادر بيچارهشان قائلاند اگر مقامي ديني و حقيقي باشد حكمش طبق قاعدهيي كه در پايان مكتوب دوم در مكتوبات آمده چنين است: "كمالاتي را كه به عنوان هديه معنوي براي من در نظر ميگيرند اگر حاشا من خود را چنان بدانم
دليل بر نبودنش ميشود، و اگر خود را آن چنان ندانم لازم ميشود هديه آنها را قبول نكنم." علاوه بر اين، اگر كسي خود را صاحب مقامي بداند امكان مداخله انانيت وجود دارد.
نكته ديگري هست، اينكه شايد گفته شود كسي كه در نشر حقايق ايماني در جهان خود را مسؤول ميداند، اگر صاحب مقام باشد تأثير بيشتري ميگذارد، در اين مورد نيز ميگويم دو مانع وجود دارد:
مانع اول: فرض كنيم ولايت در كار باشد؛ اگر كسي با قصد و نيت و دانسته در پي مقام باشد، با اخلاص و تواضعي كه در ماهيت ولايت هست منافات خواهد داشت. چنين كساني نميتوانند مانند صحابه كه ورثه نبوتاند ادعايي كنند. اينها را نميتوان با آنها مقايسه كرد.
مانع دوم: اگر كسي كه فانيست و موجوديت جزيي دارد و عمرش گذرا و شخصيتش داراي قصور ميباشد صاحب (مقام) شود، به رسايل نور و فتوحات حقايق ايماني ضرر ميرساند. ليكن نكتهيي در اين مورد هست: موجب شكر و سپاس است كه دشمنان من در بين سياستمداران از حقايق مذكور بياطلاعاند لذا به سعيد قديم كه صاحب عزت و شرف بود فكر كرده و همواره به جاي رسالههاي نور به من اهانت ميكنند و سرگرم تخريب من ميشوند. (در اين راستا) برخي روحانيون متعصب و مغرور را نيز عليه من تحريك ميكنند و به خيال خودشان درصدد خاموش كردن نورها هستند، اما آنها موجب درخشانتر شدن رسالههاي نور ميشوند. رسالهها، نور خود را نه از من كه از منبع خورشيد قرآن اخذ ميكنند.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم! براي تماشاي گلهاي اين بهار چشم نواز، با درشكه يكي دو ساعت به گشت و گذار ميروم، گويي در طول حياتم چنين منظرهيي نديدهام؛ با حق اليقين احساس ميكنم همه علفهاي گلداري كه به طرزي فوق عادت قد كشيده، گل داده و لبخند زنان تسبيح ميگويند؛ با لسان حال، آفرينش صانع ذوالجلال را تقدير و تمجيد ميكنند؛ حواس مشتاقم به حيات دنيوي، و نفس غافل و بيتحملم، با استفاده از اين حالت، به قلبم، و نفسم ـ كه در (دنياي) فاني به دنبال ذوق باقيست ـ اعتراض كردند. اعتراض به قلبي كه از دنيا متنفر است، و از زندگي پرفشار و توأم با بيماري به ستوه آمده است، و با اشتياق تصميم گرفته است راهي برزخ شود تا در آنجا نود درصد دوستانش را ببيند. ناگهان نور ايمان كه به همه شريانها و حواسم سرايت كرده بود در مقابله با آن اعتراض گفت: "مادام كه خاك، پرده رحمتي بيپايان در جهت مظهريت مادي اين مقدار جمال و رحمت و حيات و زينتهايش است؛ و هر چه وارد خاك ميشود معطل نميماند، پس مركز معنوي همه اين زينتهاي ظاهري و مادي و اين زيباييها و حُسن و جمال و رحمت، و عامل ايجاد آنها، زير پرده خاك و در آن سوياش است." آنگاه ادامه داد: "بيترديد قرار گرفتن در زير اين خاك كه چون مادر حامي ماست، و پناه بردن به آغوشش و تماشا كردن آن گلهاي حقيقي و دائمي و معنوي، دوست داشتنيتر و براي اشتياق، شايستهتر است"؛ و به اين ترتيب اعتراض نفس دنياپرست و آن حواس كور را كاملاً دفع نمود و كاري كرد كه نفس دنياپرست نيز بگويد:
الحمد لله علي نور الايمان مِن كَل وَجهٍ
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم!
اولاً: در ماه مبارك رمضان كه هشتاد سال عمر توأم با عبادت را نصيب سعادتمندان ميكند، ان شاء الله مشاركت معنوي رساله نور مظهر اين سود و فايده خواهد بود. تا عيد (فطر) نورجيان هر قدر كه بتوانند بايد با اخلاص در برابر دعاهاي يكديگر آمين بگويند تا اگر يكي از آنها آن هشتاد سال را بهدست آورد ديگران نيز به قدر خود سهيم شوند. به اين برادر بيمارتان نيز كه از همه ضعيفتر است و بارش از همه سنگينتر، البته كمك خواهيد كرد.
ثانياً: من به رغم شدت بيماريام به يكي دو دكتر از اركان رساله نور كه شخصيتهاي خالص و صادقي هستند مراجعه نكرده، از داروهايشان نيز استفاده ننمودم و با اينكه دچار بيماريهاي حادي بودم با آنها مشورت هم نكردم. وقتي شديداً دردمند و نيازمند پزشك بودم آنها نزدم آمدند و از اينكه درباره بيماريام با آنها بحثي نكردم نگران شدند؛ لذا مجبور شدم حقيقت رازي را براي آنها فاش كنم، و با اين انديشه كه ممكن است براي شما هم مفيد باشد آن را برايتان مينويسم.
به آنها گفتم: هم دشمنان پنهانم، و هم نفسم با تلقين شيطان دنبال نقطه ضعفي از من هستند تا بدان وسيله غافلگير و دستگيرم كنند و خدمت كاملاً خالصانه به رساله نور آسيب ببيند. مهمترين نقطه ضعف و اصليترين مانع، بيماريست. با اهميت دادن به بيماري، حس، نفس و جسم غلبه مييابد، و ميگويد "ضرورت است، اجبار است" و روح و قلب را به سكوت وادار ميكند. دكتر را به صورت حاكمي مستبد در ميآورد و فرد را مجبور ميكند در اطاعت از او به توصيههايش عمل كند و از داروهايي كه تجويز كرده استفاده نمايد، اين نيز به خدمت خالصانه و فداكارانه ضرر ميرساند. دشمنان پنهان من سعي كرده و ميكنند كه از اين ضعفم (بيماري) سوء استفاده كنند؛ همچنان كه در خصوص ترس و طمع و شأن و شرف نيز تلاش ميكنند. در مورد ترس ـ كه ضعيفترين
جنبه انسان است ـ نتوانستند كاري بكنند، لذا فهميدند كه براي اعدامهايشان يك پول سياه هم ارزش قائل نيستيم.
آنگاه درباره درد معيشت و طمع نيز كه از نقاط ضعف انسانهاست پرس و جوي زيادي كردند. سرانجام از اين نقطه ضعف نتوانستند بهره ببرند، سپس دانستند مال دنيا ـ كه مقدساتشان را فدايش ميكنند ـ در نگاه ما هيچ اهميتي ندارد و اين در وقايع متعدد براي آنها روشن شده است. حتي در ده سال اخير بيش از صد مرتبه از مقامات محلي استعلام كردهاند كه "زندگي خود را چگونه تأمين ميكند؟"
سپس در خصوص شأن و شرف و رتبه ـ كه ضعيفترين جنبه انسان است ـ دست به كار شدند و براي آنكه از اين جنبه ضعف من سوء استفاده كنند به طرز دردآوري شروع به اهانت و تحقيرهاي فرمايشي و شكنجه كردند تا آن جنبه را در من تحريك كنند، ولي موفق نشدند؛ و به يقين دانستند كه ما شأن و شرف دنيايي را كه آنها ميپرستند رياكاري و خودپرستي زيانبار ميدانيم و براي حب جاه و شأن و شرف دنيوي كه براي آنها فوق العاده اهميت دارد، يك پول سياه هم ارزش قائل نيستيم و حتي آنها را از اين نظر ديوانه ميدانيم.
كسب مقام معنوي و ترقي در مراتب ولايت و ادراك اين نعمت الهي در وجود خود ـ كه به اعتبار خدمت ما يك نقطه ضعف بهشمار ميرود ـ در حقيقت مقبول هر شخص است و هر كسي مشتاق آن ميباشد و براي انسانها جز فايده چيز ديگري ندارد اما در چنين زمانهيي كه حس منيّت و غرور و منفعت پرستي و نجات خود بر هر چيز ديگري غلبه دارد، در مسير خدمت ايماني كه بر سرّ اخلاص مبتنيست و ابزار و وسيله چيزي نميشود بيترديد ميبايست در پي مقام معنوي شخصي هم بر نيامد. فرد در حركات خود نبايد در پي چنين چيزي باشد و نبايد به آن بينديشد تا بدين طريق سرّ اخلاص حقيقي صدمه نبيند.
به اين دليل است كه دشمنان براي يافتن نقاط ضعف من دانستند كشف و كرامات و كمالات روحياي را كه همه در پي بهدست آوردنش هستند، در بيرون از دايره خدمت به رساله نور جستجو نميكنم، لذا در اين امر نيز شكست خوردند.
به يكايك برادرانمان سلام ميكنيم و با شفيع قرار دادن ليلة القدر از رحمت الهي مسألت داريم شب قدري كه در پيش است براي هر نورجي حكم عمري هشتاد و سه ساله را بيابد كه توأم با عبادت سپري شده است.
برادرتان
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم!
اولاً: به اجمال اشارهيي خواهيم داشت به حقيقتي بسيار مفصل و طولاني كه در شب قدر بر قلبم الهام شد.
نوع بشر با ظلم و استبداد شديد جنگ جهاني اخير، و تخريبهاي بيرحمانه، و بيخانمان كردن صدها بيگناه به خاطر يك دشمن، و با نااميدي هولناك شكست خوردگان، و تقلاي دهشت انگيز پيروز شدگان در حفاظت از حاكميتشان و عذاب وجدان ناشي از عدم موفقيت در بازسازي خرابيهاي بزرگ درگير است؛ هم چنين و با مشاهده فاني و موقت بودن زندگي دنياي فريب دهنده و خيالي بودن تمدن، و با زخم عميقي كه بر ماهيت انساني و استعدادهاي عالي موجود در فطرت بشريت وارد شده است، و با بيداري حواس باقيِ ابدپرست و عشق فطري انسان در متن هيجان و تكاپو، و با متلاشي شدن عميقترين غفلت و ضلالت ـ كه طبيعت پرستيست ـ در زير شمشير الماسين قرآن، و با برملا شدن كثيفترين و ظالمانهترين صورت حقيقي سياست به عنوان گستردهترين و فريب دهندهترين و كُشندهترين پرده غفلت و گمراهي بر روي زمين، هيچ شبههيي باقي نميماند بهواسطه نشانههايي كه در شمال و غرب و آمريكا ديده شده و اينكه حيات دنيوي به عنوان معشوق مجازي نوع بشر تا اين حد كثيف و گذراست، سبب ميشود فطرت بشر با تمام توان در جستجوي حيات باقي و حقيقي كه تا اين حد علاقمند و خواهان آن است بر آيد، و ترديدي نيست كه تنها قرآن
معجزالبيان ميتواند اين نياز فطري و حقيقي را بر آورده سازد، قرآني كه در طول ١٣٦٠ سال، در هر عصر ٣٥٠ ميليون شاگرد داشته و دارد، و هر حكم و مدعايش را ميليونها نفر از اهل حقيقت تأييد و تصديق كردهاند و در هر دقيقه در قلب ميليونها حافظ قرآن با قدسيت حضور داشته و آنها با زبان خويش (حقايق قرآني را) به انسانها درس ميدهند، قرآن معجز البياني كه با هزاران آيه مستحكم و (گاه) تكراري به شيوهيي بينظير حيات باقي و سعادت ابدي را به انسانها بشارت ميدهد كه نمونهاش را در هيچ كتاب ديگري نميتوان يافت، قرآني كه زخمهاي همه بشريت را مداوا ميكند؛ قرآني كه به صراحت يا به اشاره دهها هزار بار از حيات باقي خبر ميدهد و با دلايل محكم و حجتهاي بيشمار يقيني با قطعيت آن را بشارت ميدهد، و (نحوه كسب) سعادت ابدي را به انسانها ميآموزد؛ بشر اگر عقل و خرد خود را به طور كامل از دست ندهد و قيامت مادي و معنوياش فعلاً برپا نگردد، مانند دولتهاي سوئد و نروژ و فنلاند و خطيبان مشهور انگلستان كه درصدد پذيرفتن قرآن ميباشند يا جمعيت ديني و بسيار مهم آمريكا كه در جستجوي دين حق ميباشند، دولتها در همه قارههاي كره زمين در جستجوي قرآن معجز البيان بر خواهند آمد و پس از درك حقيقت آن با تمام روح و جانشان به آن خواهند آويخت، زيرا حقيقت قرآن از اين نظر مثل و مانندي ندارد و نخواهد داشت و هيچ چيز نميتواند جايگزين اين معجزه اكبر شود.
ثانياً: رساله نور چون شمشيري الماسين در دست آن معجزه كبرا، خدمت خود را عيان كرده و معاندترين دشمنان را مجبور به تسليم نموده است. رساله نور كه معجزه معنوي قرآن ميباشد، به نحوي مُبلغ خزانه كتاب خداست و مأخذ و مرجعي جز آن ندارد كه قلب و روح و حواس (انسانها) را آگاه نموده و علاج مورد نيازشان را در اختيار آنها ميگذارد. رساله نور وظيفه خود را انجام ميدهد و تبليغات هولناكي عليهاش در جريان است؛ با اين حال بر معاندترين زنديقها غلبه كامل يافته و در گستردهترين عرصه كشنده ضلالت و در فراخترين عرصه فن و تكنيك، با "حجتهاي اول و دوم و سوم و هشتم و مسأله ششم" در (رساله)
عصاي موسي به طرزي درخشان غفلت را متلاشي و نور توحيد را هويدا نموده است. البته بر ما لازم و بر ملت ضروريست كه با وجود اجازه رسمي براي تأسيس درسخانههاي خصوصي و تدريس دروس ديني، شاگردان نور در حد امكان در هر جايي كه ميتوانند درسخانه نوريه كوچكي راه اندازي نمايند؛ اگر چه هر كسي ميتواند به تنهايي، تا حدي از رساله نور استفاده كند اما قادر به درك كامل همه مسايل آن نخواهد بود. ضمناً مطالب رساله نور شرح حقايق ايمان است، لذا هم علم است هم معرفت الله و هم عبادت.
مدرسههاي رساله نور ان شاء الله همان نتيجهيي را كه مدارس قديم در ده سال كسب ميكردند در ده هفته تأمين خواهند كرد كه بيست سال است اين كار را ميكنند. دولت و ملت و وطن نيز ميبايست براي ترويج و انتشار كامل رساله نور ـ كه پرتويي از قرآن و مُبلغ آن است و براي حيات دنيوي، سياسي و اخروي آنها فوايد فراواني دارد ـ تلاش كنند، نه اينكه مانع آن شوند؛ تا كفاره گناهان كبيره در گذشته گردد و سدي شود در برابر مصايب و هرج و مرجهاي آينده.
برادران من! نگران نباشيد و به موفقيتهاي زير پرده و فوق العاده رساله نور اكتفا كنيد. تاريخ تاكنون هيچ اثري را به ياد ندارد كه چون رساله نور تحت چنين شرايط سختي تا اين حد تأثيرگذار منتشر شده باشد. دليل و حكمت اين هم كه رساله نور را آزاد اعلام نميكنند ترس از قدرت فوقالعاده آن است، با ترس از اينكه نكند همه چيز را به لرزه درآورد آن را پذيرفتند و مورد تمجيد و تقدير قرار دادند؛ با اين حال خبر ميرسد در ديدار رييس سازمان ديانت با رييس جمهور آشكار شده است كه از انتشار رسمي رساله نور نگران هستند. به هر حال همچون گذشته حمله و هجومي نيست و خواهان مصالحه و آشتي ميباشند. جريانهاي موافق رساله نور هم ان شاء الله نگراني مذكور را به اشتياق براي انتشار آن تبديل ميكنند.
بسياري از خودخواهان نيز به انتشار گسترده رسالههاي نور حسادت ميكنند و چون در پي ترويج آثار خود هستند به دليل حس حسوديشان نميتوانند حامي رساله نور شوند.
ثالثاً: رساله نور با كمك حُجاج در كشورهاي ديگر جهان اسلام توزيع ميشود و به اين ترتيب خود را به دست افراد شايسته ميرساند. دست نويس عصاي موسي و ذوالفقار را كه به شام فرستاديم، هيأت علمي ١٥ روز آن را بررسي كرد و در نهايت به نشانه تعريف و تمجيد گفت: "بهتر است ما اين مطالب را به صورت مجموعههاي جداگانه و به مرور منتشر كنيم. انتشار يكباره آن مستلزم هزينه زياديست."
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم!
اولاً: مناسبتي حاصل شد تا يكي از ماجراهاي لطيف و دردآور و عجيب زندگيام و يكي از افتراهاي شنيع دشمنانم را ـ كه از هزار احتمال يك مورد هم امكان ندارد شيطاني بتواند با آن كسي را فريب دهد ـ بيان كنم و بگويم كه در مقابله با رساله نور از هر سلاحي استفاده ميكردند.
براي آگاهان از تاريخ زندگي من روشن است كه ٥٥ سال پيش، وقتي حدوداً بيست سال داشتم، به اصرار استاندار مرحوم عمر پاشا و به دليل حرمت فراواني كه براي علم و دانش قائل بود مدت دو سال در خانهاش در شهر بيتليس اقامت كردم. او ٦ فرزند دختر داشت. سه دختر كوچك و سه دختر بزرگ. من سه دختري را كه بزرگ بودند با اينكه مدت دو سال در يك خانه زندگي كرده بوديم نميشناختم و نميتوانستم آنها را از يكديگر تشخيص دهم، يعني تا آن حد دقت و توجه نميكردم كه آنها را بشناسم. حتي يك عالم به عنوان مهمان نزد من آمد. او در دو روز آنها را شناخت. و همه از رفتار من تعجب كردند و پرسيدند: "چرا نگاه نميكني؟" و من پاسخ دادم: "حفاظت از عزت علم اجازه نميدهد نگاه كنم."
همچنين ٤٠ سال پيش در استانبول، در روز مخصوص جشن كاغذخانه منطقهيي با چشم انداز زيبا در حومه استانبول .م. از پل تا كاغذخانه، در دو سوي خليج، هزاران زن و دختر رومي و ارمني و استانبولي بيحجاب صف كشيده بودند؛ من و مرحوم ملا سيد طه و حاجي الياس كه نماينده مجلس بودند سوار قايقي شديم. از كنار زنان ميگذشتيم. من غافل از هر چيز بودم؛ و ملا طه و حاجي الياس يك ساعت بعد اعتراف كردند كه قرار ميگذارند مرا امتحان كنند؛ مرا به نوبت زير نظر ميگيرند، و گفتند: "از رفتارت متحير شديم، اصلاً (به زنان) نگاه نميكردي." گفتم: "چون عاقبت لذات گناه آلود، گذرا و بيفايده، افسوس خوردن و درد كشيدن است؛ لذا علاقهيي به اين قبيل چيزها ندارم."
نيز، كساني كه با من رفاقت داشتهاند ميدانند كه در طول زندگي، همواره از قبول هديه، زير دين ديگران قرار گرفتن، و دريافت صدقه و احسان مردم، گريزان بودهام. در دوبار حبس هولناك و چند مرتبه دادگاهي شدن در طول ٢٠ سال اسارت پر مشقت، به قطع مشاهده و دانسته شد كه براي حمايت از شرف و عزت رسالههاي نور و خدمت ايماني و قرآني، همه لذتها و كنجكاويهاي مادي و اجتماعي و سياسي دنيا را كنار گذاشتم و حتي به همه تهديدهاي مغرضان از قبيل اعدام هيچ اهميتي ندادم.
اينك در حالي كه اين اصل اساسي، مدت ٧٥ سال در زندگي من ساري و جاري بوده است، تهمت و افترايي را كه براي از بين بردن ارزش فوق العاده رساله نور حتي به خاطر و خيال شياطين هم خطور نميكند فردي مطرح ميكند كه منصبي رسمي دارد. او گفته است: "شبها فواحش و بيناموسان را با سينيهاي باقلوا نزدش ميبرند." در حالي كه در ورودي خانه من شبها از بيرون و درون قفل است و تا صبح يك نفر به فرمان آن آدم بدبخت در آنجا نگهباني ميدهد.
همچنين همه همسايهها و دوستان در اينجا ميدانند كه من بعد از عشا تا صبح هيچ كسي را نميپذيرم. هيچ آدم سفيه، حمار يا شيطان نيز احتمال وقوع چنين افترايي را نميدهد. آن فرد اين مطلب را فهميد و از دنبال كردن طرحهاي
مشابه آن منصرف شد و از اينجا گم شد و به جاي ديگري رفت. او به طور رسمي با نقشههايي كه ميكشيد در پي لكهدار كردن اعتبار نورجيها بود نه من؛ لذا موضوع جديد مذكور را وسيله قرار داد تا شخصيت شاگردان رساله نور را لكهدار كند. اما حفاظت و حمايت و عنايت الهي به طور خارق العادهيي اين طرح را نيز شكست داد. من با بيان اين مطلب نميخواهم نفس خويش را تبرئه كنم؛ بلكه ميخواهم بگويم خدمت قدسي ايماني، نفس را از همه هوسها منصرف كرده، و ذوق معنوي موجود در خدمت مذكور او را كفايت ميكند. نيز ميخواهم بگويم نورجيها نيازمند احتياط و دقت و توجه هستند.
ثانياً: كاتب خاص را كه در كار ماشين تايپ، توانا و داراي تجربه است نزد شما ميفرستم. چون به دشواري مينويسم از اين پس كوتاه و مختصر خواهم نوشت، رنجيده خاطر نشويد.
.........
رابعاً: هم اينك نامه زيبا و نوراني محمد فيضي، خسروي كاستامونو را دريافت كردم كه تبريك گفته و موفقيتهاي نور را بشارت ميدهد. نيز ليالي عشره و عيد را با تمام جان و دل اول به آن برادر ارجمندم و بعد به حلمي، امين، پنج برادران، و خواهران نورجي مانند زهراها و لطيفهها و علويهها تبريك ميگوييم. نامههاي خلوصي و فيضي را هم به ضميمه ارسال ميكنيم.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم!
اولاً: عيد سعيد همه نورجيها، همچنين شاگردان نوري را كه در حج الاكبر هستند، و عيد آن دسته از طرفداران (رساله) نور را كه در حج بهسر ميبرند، تبريك ميگويم. اين عيد مقدمه عيد بزرگ عالم اسلام را به ما مژده ميدهد: ممالك بزرگ اسلامي مانند هند و عربستان كه سالهاست در اسارت بهسر ميبرند
و استقلال خود را از دست داده بودند، هر كدام به صورت يك دولت اسلامي ـ در
هند دولتي اسلامي با ١٠٠ ميليون نفر، در جاوا كشور اندونزي .م. با بيش از ٥٠ ميليون جمعيت، و در عربستان چهار پنج دولت با برپايي يك جماهير متحده ـ اتحاد عرب و اسلام را يكجا جمع خواهند آورد.
ثانياً: طبق آنچه رأفت بيگ و مصطفي اوروج نوشتهاند بر سر درِ بناي وزارت جنگ و ورودي فرماندهي ارتش كه مدتهاي مديد لشكر اسلام را مديريت ميكرده و بعدها به دارالفنون تغيير نام داد، آيه پر معناي زير به خط قرآني نوشته شده بود:
إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُّبِينًا
وَيَنصُرَكَ اللَّهُ نَصْرًا عَزِيزًا
اما بعدها روي آن را با سنگهاي مرمر پوشاندند و آيات منور مذكور را پنهان نمودند. برداشتن آن سنگ مرمرها به عنوان نمونهيي، براي اجازهي دوباره به خط قرآني و وسيلهيي براي رسيدن به مقصد مورد نظر رسالهنور است و نشان ميدهد كه دانشگاه در آينده مدرسهي نور خواهد شد. و اينك احمد از نورجيان دنيزلي يادداشتي مأخوذ از كتاب بيسمارك دانشمند مشهور، بزرگترين خردمند و پيشروترين فيلسوف اجتماعي قرن نوزدهم فرستاده است كه در اثر خود ميگويد: "من قرآن را از هر نظر بررسي كردم و در هر كلمهاش حكمتي بزرگ يافتم. هيچ اثري مانند قرآن كه بتواند امور بشريت را مديريت كند وجود ندارد و نخواهد داشت."
او خطاب به پيامبر (ص) نيز ميگويد:
"اي محمد! از اينكه معاصر تو نبودم بسيار متأثرم. بشريت، قدرت ممتازي چون تو را يكبار ديد و ديگر نخواهد ديد. پس، در برابر تو با كمال احترام سر فرود ميآورم." بيسمارك.
او در نوشته خود كتابهاي آسماني را كه دچار نسخ و تحريف شدهاند بيش از حد ناقص خوانده است، لذا لزومي ندارد جملات مذكور نوشته شود. من هم اشاره كردم، كه بيسمارك خردمندترين و بزرگ ترين فيلسوف و مهمترين شخصيت سياسي و اجتماعي بشر در قرن نوزدهم است؛ جهان اسلام تا حدودي توانسته
است استقلال خود را بهدست آورد؛ دولتهاي بيگانه در جستجوي حقايق قرآني بر آمدهاند، و در غرب و شمال غربي جريان قابل توجهي به نفع قرآن پديد آمده است؛ نيز مستر كارلايل بزرگترين و مشهورترين فيلسوف آمريكا هم مانند بيسمارك گفته است: "كتابهاي ديگر هيچگاه به قرآن نميرسند؛ كلام حقيقي قرآن است؛ بايد آن را شنيد." از طرفي ديگر رسالههاي نور نيز در هر سو مطالعه ميشوند و موفقيتها و پيروزيهايي كسب ميكنند؛ لذا ما همه اينها را به فال نيك ميگيريم و ميگوييم بديهي است كه در ممالك اجنبي بيسماركها و كارلايلهاي بيشتري پا به عرصه خواهند گذاشت و نشانههاي اين امر نيز آشكار شده است؛ ما اين مطلب را به عنوان هديه عيد به نورجيها تقديم و ياداشت بيسمارك را هم به ضميمه ارسال ميكنيم.
* * *
ثانياً: بزرگترين قدرت رساله نور در مقابل اين همه دشمن، اخلاص است؛ نيز رساله نور وسيله مسايل دنيا نميشود، لذا نميتواند با جريانهايي كه بر احساسات جانبدارانه بنا شده، به ويژه با سياست مرتبط گردد؛ زيرا جانبداري (از اين يا آن جريان) نابود كننده اخلاص و موجب تغيير و تبديل حقيقت ميشود. حتي دليل اينكه من از ٣٠ سال پيش سياست را كنار گذاشتم اين بود كه يك روحاني ارجمند، روحاني صالح و بزرگ ديگري را در نتيجه مخالفت او با فكر و جريان فكري مورد نظرش، تا حد تكفير، تحقير نمود و به مدح و ثناي منافق و متجاوز مشهوري پرداخت كه موافق انديشهاش بود. من با تمام وجود وحشت كردم. ديدم سياسي بودن اگر با حس جانبداري انسان همراه شود موجب چنين خطاهاي عجيبي ميشود، لذا گفتم:
أَعوذُ باللهِ مِنَ الشيطان وَ السِّيَاسَةِ
و از همان موقع سياست را ترك كردم. برادراني مانند شما ميدانند كه در نتيجهي همان تصميم بود كه از ٢٥ سال پيش تاكنون نه روزنامهيي خواندم، نه كسي خواند و من شنيدم، و نه اصلاً كنجكاو بودم كه بخوانم. مدت ١٠ سال نه توجهي به جنگ جهاني كردم، نه چيزي دربارهاش دانستم و نه كنجكاو دانستناش بودم. ٢٢ سال است در اين اسارت پر مشقت براي اينكه ارتباطي با سياست و جانبداريها (ي
سياسي) نداشته باشم، و خدشهيي متوجه اخلاص موجود در رساله نور نشود، شما ميدانيد كه به جز دفاعياتم، هيچگاه براي راحتيام به مقامات رسمي مراجعه نكردهام.
همچنين ميدانيد ـ همانطور كه از زندان برايتان نوشتم ـ كساني كه مرا محكوم به اعدام كرده و كساني كه مرا با شكنجه آزارها دادهاند، اگر ايمان خود را با رساله نور نجات دهند، شاهد باشيد كه از حق خود ميگذرم و آنها را حلال ميكنم. براي اينكه در نتيجه احساسات جانبدارانه، خدشهيي به اخلاص وارد نشود در يكي دو سال اخير با جريانات خطرناكي كه ريشه در داخل يا خارج دارند هيچ ارتباطي نداشتيم و به برادرانم نيز در اين زمينه تا حدودي هشدار دادهام.
شما ميدانيد من همانطور كه صدقه و كمك (مالي) قبول نميكنم، وسيله دريافت چنين كمكهايي هم نميشوم، لذا لباس و وسايل ضروريام را ميفروشم و با پولش كتابهاي خود را كه دوستانم كتابت كردهاند خريداري ميكنم تا خلوص رساله نور به منافع دنيوي نيآميزد و ضرري متوجهاش نشود لذا برادران ديگر هم عبرت گرفته و رساله نور ابزار چيزي نشود. رساله نور براي شاگردان حقيقياش كافيست؛ آنها هم به آن اكتفا كنند و بر افتخارات ديگر يا منافع مادي و معنوي ديگر چشم ندوزند.
همچنين از منازعه و مناقشه و مباحاثات جانبدارانه در مسايل ديني اجتناب كنيد تا بتوان مانع ظهور مغرضان عليه رساله نور شد. من حتي با حسي قبل از وقوع، درست در لحظهيي كه مصطفي اوروج با كسي كه مخالف مشرب رساله نور بود، بحث و جدل ميكرد، نسبت به او در قلبم احساس خشم و دلخوري شديدي كردم. حتي به اين فكر كردم كه او را از مقامي كه بهواسطه رساله نور كسب كرده بود محروم كنم، قلباً متأثر شدم، گفتم: "او براي من يك عبدالرحمن بود ... چرا چنين شديد عصباني شدم؟" او در عيد اخير نزدم آمد. حضرت حق را شُكر، كه درس مهمي گرفت و به خطاي بزرگش پي برد. او به خطايي كه درست در زمان عصبانيت من مرتكب شده بود اعتراف كرد. ان شاء الله همين، كفاره خطا و گناهش شد و بيگناه نجات يافت.
از چهار ـ پنج ماه پيش شخصي براي من به اينجا روزنامه ميفرستاده است. من هم به تازگي مطلع شدم. دوستانم در اينجا چون با روحياتم آشنا هستند و ميدانند نه تنها روزنامه، كه جز رساله نور هيچ كتاب يا مجموعه ديگري را قبول نميكنم، و حرفي از الفباي جديد را هم بلد نيستم، ميترسند، و مطلعام نكرده و روزنامهها را به من نشان نميدهند. حالا شخصي يك صفحه روزنامه را كه حاوي مطلبي مرتبط با من بود در داخل نامهي يكي از دوستان و همشهريها نشانم داد، گفتند: "خيلي وقت است كه براي تو روزنامه ميفرستاد، ما ترسيديم و به تو چيزي نگفتيم." من هم گفتم: "از طرف من به آن شخص سلام فراوان برسانيد. سعيد قديمي كه او ميشناخت عوض شده و رابطهاش را با دنيا قطع كرده است؛ بيمار هم هست." به او بگوييد "نامه خصوصي به برادرم هم نميتوانم بنويسم؛ لذا (از اينكه برايش نامه ننوشتم) ناراحت نشود." به دوستان آنجا، بهويژه به برادراني چون حافظ امين و حافظ فخرالدين سلام ميكنيم و عيدشان را تبريك ميگوييم.
* * *
(خداوند را) بينهايت شُكر كه يكي از نشانههاي مقبوليت رساله نور در حرمين شريفين اين است: حافظ مصطفي قهرمان دنيزلي، رسالههاي "ذوالفقار، عصاي موسي و سراج النور" را كه از استانبول تحويل گرفته بود ـ براي ارسال به علماي هند ـ در راه براي مطالعه در اختيار تعدادي از حجاج ميگذارد و پس از مطالعه آنها، رسالهها را در مدينه منوره تحويل عالم مشهوري از كشمير ميدهد كه تركي را هم بسيار خوب ميدانسته است. آن شخص هم قدرداني فراواني كرده و قول قطعي ميدهد رسالهها را به مركز علماي هند ارسال كند. دو حاجي از شهر آفيون كه هم جوان بودهاند و هم نورجي، با حافظ مصطفي اهل دنيزلي رفيق راه ميشوند و در طول مسير رساله نور را مطالعه ميكنند و ميروند، نيز حاجيان ديگر علاوه بر خبر مذكور، خبرهاي خوش ديگري به من دادند مانند رسيدن مجموعههاي خاص مدينه منوره، و سالم رسيدن مجموعههاي ديگري كه براي ساير مناطق ارسال شده بود؛ همچنين آنها اين مژده را دادند كه رساله نور در خارج، مقبوليت و رواج چشمگيري يافته است.
سعيد نورسي
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم! شما اصلاً نگران نباشيد ... عنايت الهي در اين ٢٠ سال با صد مرتبه تجربه ما را حمايت نموده و از ظلمهاي ترسناك رهانيده است؛ ما بايد اطمينان داشته باشيم كه او ما را از اين ظلم جديد بيمعنا و خلاف قانون نيز نجات خواهد داد. اگر در اين راه مقداري فشار و سختي را تحمل كنيم بايد به رحمت الهي اميدوار باشيم كه از احسان الهي و ثوابي هزار برابر بيشتر از آن برخوردار خواهيم شد؛ و كارمان خدمتي قدسيست از نوعي ديگر به ايمان بسياري از درماندگان اهل ايمان.
خلاف قانون بودن اين رويداد را با ١٠ وجه زير بيان ميكنم:
وجه اول: بررسيهاي سه دادگاه، سه هيأت كارشناسي، هفت نفر از مقامات آنكارا، و بررسي دقيق دو ساله رساله نور توسط دادگستريها به اين نتيجه منتهي شد كه همه آنها به اتفاق و بدون اينكه كسي مخالفت كند، بر برائت رسالههاي نور، و بيگناهي ٧٥ نفر از دوستان سعيد (نورسي) به همراه خودش، رأي دادند. آنها را حتي مستحق يك روز مجازات هم نديدند. اما حالا با گذشت اين مراحل كسي كه منصف باشد ميفهمد تجاوز دوباره به رسالهها طوري كه گويا اوراق مضري هستند تا چه حد خلاف قانون ميباشد.
وجه دوم: شما بگوييد كسي كه بعد از اعلام بيگناهياش، سه سال و نيم در امير داغ منزوي و غريب بوده و درِ خانهاش، هم از بيرون قفل ميشده و هم از داخل، و از هر صد نفر يك نفر را ميتوانست ببيند آن هم اگر كار ضروري ميبود، فردي كه كار تأليف را كه از ٢٠ سال پيش ادامه داشته، رها نموده و هم چنان تأليف نميكند، اينك به بهانه دخالت در سياست ممكن است قفل درش را بشكنند و وارد خانهاش شوند و مُفتشان جز اذكار عربي و يكي دو لوح ايماني كه بالاي سرش بود چيزي نيابند؛ كسي ذرهاي عقل داشته باشد ميفهمد كه اين اذيت تا چه حد خلاف قانون است!
وجه سوم: كسي كه بر اساس شهادت ٧٠ نفر در دادگاه، هفت سال از جنگ جهاني خبر نداشته و در اين زمينه كنجكاو نبوده و چيزي نپرسيده و امروز ده سال است كه در همان وضعيت است؛ كسي كه ٢٥ سال است روزنامهيي نخوانده و گوش نكرده است؛ و كسي كه ٣٠ سال است ميگويد:
أَعوذُ باللهِ مِنَ الشيطان وَ السِّيَاسَةِ
و با تمام توان خود از سياست گريزان بوده است؛ كسي كه ٢٢ سال فشار توأم با شكنجه را تحمل كرده و در اين مدت براي عدم مداخله در امور سياست و جلب نكردن نظر اهل سياست حتي براي مسايل شخصي خود يك بار هم به مقامات دولتي مراجعه نكرده است؛ آيا برخورد با چنين كسي به عنوان يك سياستمدار خطرناك و حمله به خانه و كاشانهاش، و به رغم بيماري، وارد كردن فشار روحي بسيار بر او با هيچ قانوني سازگاري دارد؟ كسي كه ذرهيي وجدان داشته باشد در مقابل اين وضع به رحم ميآيد.
وجه چهارم: فردي كه پس از ٦ ماه تفتيش و بررسي در دادگاه اسكيشهير به بهانه و توهم تشكيل سازمان و طريقت، و به رغم تشويق برخي كارگزاران دادگستري توسط يك رييس مهم و مغرض از نظر رساله نور و تشكيل سازمان و طريقت بيگناه شناخته شد؛ فقط بخش كوچكي از رساله نور تحت عنوان "رساله حجاب" را بهانه كرده و براي آن، حدود ده نفر از ١٢٠ شاگرد رساله نور را نه طبق قانون كه براساس نظر شخصي به ٦ ماه حبس محكوم كردند؛ البته تا زمان پايان بررسيها ٤ ماه بازداشت بودند و يك ماه و نيم را نيز در زندان گذراندند، ده سال بعد دادگاه دنيزلي با چند بهانه مانند تشكيل سازمان و طريقت تمام مكتوبات و تأليفات ٢٠ ساله اين فرد (سعيد) را باز هم به مدت ٩ ماه، به دقت تمام بررسي كرد؛ همچنين ٥ صندوق از كتابها و نامههاي او را براي بررسي بيشتر به دادگاه مجازاتهاي سنگين آنكارا فرستادند؛ پس از ٢ سال بررسي اين موارد توسط دادگاههاي آنكارا و دنيزلي، محاكم مزبور به اتفاق اعلام نمودند كه تشكيل سازمان و طريقت و بهانههايي از اين قبيل صحت ندارد، و كتابها و نامهها را به صاحبانشان بازگردانده و سعيد را به همراه دوستانش بيگناه اعلام كردند؛ با اين حال متهم كردن اين فرد به تشكيل جمعيت سياسي، و سياستمداري دسيسهگر،
و القاي اين مطلب به مأموران دادگستري كه آنها در پي تشكيل سازمان و جمعيت بودهاند؛ از نظر كساني كه دوستدار انسانيتاند روشن است كه تا چه حد خلاف قانون است.
وجه پنجم: فردي را بر ضد مسلك و مشرب حقيقي و اصلي كه در طول حيات (فكري) ٢٠ ، ٣٠ ساله اتخاذ نموده متهم ميكنند. ماهيت اين ظلم دلبخواهي و خلاف قانون چنين است: من به اعتبار شفقت و مهرباني ـ كه مبناي مسلك رساله نور است ـ براي اينكه ضرري متوجه بيگناهي نشود، نه تنها با جانياني كه به من ستم ميكنند كاري ندارم بلكه آنها را نفرين هم نميكنم. حتي با اينكه از برخي فاسقان كه مغرضانه و بيدليل به من ظلم ميكنند و همينطور از ستمگران بيدين، خشمگين ميشوم، اما شفقت و مهرباني مزبور مانعم ميشود كه با آنها مقابله مادي كرده يا نفرينشان كنم؛ هم چنين براي اينكه صدمهيي مادي يا معنوي متوجه سالمندان بيچارهيي چون پدر و مادر آن ظالم غدار، يا بيگناهاني مانند فرزندان او نشود، يعني به خاطر اين چهار پنج بيگناه، كاري به كار آن ظالم غدار ندارم، حتي او را حلال ميكنم.
لذا به دليل همين سرّ شفقت، همچنان كه خود با حكومت و امنيت كاري ندارم به همه دوستان نيز چنان سفارش كردهام حتي بعضي از نيروهاي انتظامي منصف سه استان اعتراف كردهاند كه: "شاگردان نور نيروي انتظامي معنوي محسوب ميشوند و از دولت و امنيت محافظت ميكنند." با اين حال براي تأييد حقيقت مزبور هزاران شاهد وجود دارد و من با ٢٠ سال حيات (فكري) خود آن را تصديق ميكنم؛ همچنين در طول بيست سال گذشته هزاران نفر از شاگردان رساله نور هيچ سابقه كيفري در نيروي انتظامي نداشتهاند. با همه اين احوال كدام قانون در جهان اجازه ميدهد به خانه آن فرد بيچاره حمله كنند؛ طوري كه گويي با فردي شورشي و بيانصاف و كميتهچي طرفاند، و افراد بيانصاف به او توهين نمايند، و با اينكه در خانهاش چيزي نمييابند طوري با او رفتار كنند كه گويي مرتكب جنايت شده، و قرآن و الواح او را كه بالاي سرش بوده مانند اوراق مضر جمع آوري كنند.
وجه ششم: كسي كه ٣٠ سال پيش با عنايت حضرت حق و با فيض حاصل از قرآن ـ الحمدلله ـ دانست كه شأن و شرف گذراي دنيا، و رياكاريهاي خودبينانه و شهرت پرستي تا چه حد مُضر، بيفايده و بيمعنا است؛ از آن زمان تاكنون با تمام توان خود با نفس مبارزه كرده است؛ كساني كه به او خدمت كرده يا دوست و رفيقش بودهاند يقيناً ميدانند و شهادت ميدهند كه او در حد توان سعي كرده است با فروتني، خودخواهي را كنار بگذارد و تظاهر و رياكاري نكند؛ او از ٢٠ سال پيش، از اينكه مردم به او حُسن ظن فراوان داشته باشند و در مركز توجه عموم باشد و مدح و ثنايش گويند و خود را صاحب مقامات معنوي بداند ـ چيزي كه خوشايند همه است ـ مخالفت نموده و با تمام قدرت از اين قبيل مسايل اجتناب كرده و حُسن ظن برادران خاصاش را درباره خود نپذيرفته و خاطر برادران خالصاش را مُكدر نموده است، و در نامههايي كه در پاسخ آنان نوشته مدح و حُسن ظن فراوان آنان را رد كرده و خود را محروم از فضيلت نشان داده است و همه فضايل را از آن رساله نور ـ كه تفسير قرآن است ـ و شخصيت معنوي شاگردان رساله نور دانسته و خود را خدمتگزاري عادي قلمداد كرده است اين موارد به يقين اثبات ميكند كه سعي او در فعاليت براي شخص خودش نبوده و اصولاً خواهان چنين چيزي نبوده است با اين حال برخي از دوستانش از جايي دور بدون رضايت او در حق او حُسن ظن زيادي قائل بوده و با مدح و ثنا مقامي را براي او متصور شدهاند؛ اين موضوع يا سخنان واعظي در حوالي شهر "كوتاهيا" كه او را نميشناسد، براساس كدام قانون عامل اتهام او ميتواند باشد كه قفل اتاق اين بيچارهي بيمار و بسيار سالمند و غريب و منزوي را بشكنند و مانند كسي كه مرتكب جنايت شده با او برخورد كنند و مأموران تفتيش را به اتاقش بفرستند و جز اوراد و لوحههايش در اتاقش دستآويز ديگري نيابند؛ آيا در جهان هيچ قانون و سياستي هست كه به چنين تجاوزي اجازه دهد؟
وجه هفتم: در اين اوضاع در داخل كشور جريانهاي حزبي داخلي و خارجي فراواني وجود دارد و او (سعيد نورسي) به جاي استفاده از آنها يعني با توجه به زمينه موجود، به جاي اينكه طرفداري هزاران ديپلمات را در حمايت از خود
جايگزين حمايت دوستان معدودش كند، فقط براي عدم مداخله در سياست و زيان نديدن اخلاص و عدم جلب توجه دولت به خود و بيتوجهي به دنيا، به دوستانش مينويسد: "مراقب باشيد گرفتار جريانها(ي سياسي) نشويد؛ وارد سياست نشويد، و كاري با مسايل امنيتي نداشته باشيد." دو جريان سياسي به همين دليل به او صدمه ميزنند؛ جريان قديمي به سبب اوهامي كه دارد، و جريان جديد با اين دليل كه "او به ما كمك نميكند"؛ با اينكه دو جريان مذكور فشارهاي زيادي بر او وارد كردند و او در امور دنيوي اهل دنيا دخالتي نكرد، كدام قانون اجازه ميدهد در امور آخرتي او ـ كه فرد بيچارهييست و سرگرم مسايل اخروي خويش ـ تا اين حد دخالت شود؟ در روزگاري كه بهواسطه قانون آزادي، كاري با انتشار كتب بيدينان و نشريات كمونيستي ندارند كه براي وطن و ملت و اخلاق بسيار مُضرند ولي به رساله نور كه سه دادگاه مطالبش را بررسي كرده و هيچ مورد مضري در آن نيافتهاند، رساله نوري كه ٢٠ سال است براي تأمين آسايش و اخلاق و حيات اجتماعي ملت و وطن تأثيرگذار بوده و براي اخوت و برادري جهان اسلام ـ كه نقطه اتكاي حقيقي اين ملت است ـ و اعاده دوستي و محبت به اين ملت و تقويت آن، به شكل مؤثري كوشيده است؛ رساله نوري كه علماي سازمان ديانت با هدف انتقاد و به دستور وزير كشور سه ماه به بررسي دقيق آن پرداختند و در پايان به جاي انتقاد، از آن تمجيد كرده و اعلام نمودند كه "اثر ارزشمندي است" و بخشهايي از آن مانند ذوالفقار و عصاي موسي را در كتابخانه سازمان ديانت قرار دادند؛ اينك (شما بگوييد) آيا قانون، وجدان و انصافي اجازه ميدهد چنين اثري را مانند كتابهاي ضالّه جمع آوري و در اختيار محكمه قرار دهند؟
وجه هشتم: چگونه ميتوان در خصوص فردي كه بعد از پايان يك تبعيد بيسبب و پر مشقت ٢٠ ساله، به زادگاه خود بر نميگردد كه در آن هزاران دوست و خويشاوند دارد و غربت و بيكسي را ترجيح ميدهد، تا تماس و ارتباطي با دنيا و حيات اجتماعي و سياست نداشته باشد؛ كسي كه ثواب نماز جماعت را در مسجد رها كرده و ترجيح ميدهد در اتاق خود تنها بنشيند، كسي كه روحيهاش
كناره گرفتن از حرمت و احترام مردم است، كسي كه به گواهي ٢٠ سال از زندگياش و به شهادت صدها هزار نفر از شخصيتهاي ارزشمند ترك، يك ترك متدين پرهيزكار را بر بسياري از كردهاي لاابالي ترجيح ميدهد و حتي در دادگاه اثبات ميكند برادر تركي مانند حافظ علي را كه ايمان محكمي دارد با صد كرد عوض نميكند؛ كسي كه براي اجتناب از حرمت و احترام ديگران تا ضرورتي نباشد با مردم ديدار نميكند و به مسجد نميرود و ٤٠ سال است با تمام توان و با همه آثارش براي اخوت اسلامي و دوستي و محبت مسلمانان نسبت به يكديگر تلاش ميكند، كسي كه در برابر دشمنانش عكس العمل منفي نشان نميدهد و با آنها كاري ندارد حتي نفرينشان هم نميكند؛ كدام قانون و كدام مصلحت ايجاب ميكند براي اهانت به چنين كسي رسماً تبليغات كنند، و براي پراكندن دوستانش و ايجاد واهمه در مردم و دور كردنشان از او بگويند "او كُرد است و شما ترك هستيد، او شافعيست و شما حنفي؟"
وجه نهم: اين مورد بسيار مهم و محكم است، اما چون به سياست مربوط ميشود سكوت ميكنم.
وجه دهم: چنين برخوردي را هيچ قانوني اجازه نميدهد و هيچ مصلحتي آن را ايجاب نميكند، و صرفاً اوهامي بيمعنا و كاه را كوه كردن و در واقع تعرض و تجاوزيست كه در دايره هيچ قانوني قرار نميگيرد. در اين مورد هم براي مرتبط نشدن با سياستي كه براساس مسلك و مشربمان علاقهيي به آن نداريم سكوت ميكنيم و در برابر رفتارهايي كه خلاف قانون است و ده وجهاش را بيان نموديم، فقط ميگوييم:
حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم!
اولاً: به حافظ مصطفي از برادرانمان و از قهرمانان با ارزش رساله نور، كه مجموعههاي مهم رساله نور را به مكه مكرمه برد و به احمد علي شمشيري از عالمان به غايت بزرگ هند تحويل داد و براي ترجمه آنها به زبان هندي و ارسالشان به هند قول گرفت، هزاران بار بارك الله، ماشاء الله و اسعدك الله ميگوييم. مدرسةُ الزهرا با آن شخصيت بزرگ در مكه مكرمه در ارتباط باشد.
ثانياً: در حادثهي اين بار، دانستيم كه به بهانههاي واهي كاهي را كوه كردهاند. يكي از نشانههايش اين است: به دستور وزير كشور، استاندار آفيون همراه مدير امنيت شب هنگام به اينجا آمدند و خواستند خانهام را تفتيش كنند. چون موافقت دادستان را نداشتند تا صبح منتظر ماندند. در نهايت دو نفر از كساني را كه بسيار عليه ما هستند موظف كردند اين كار را بكنند. قفل در را شكستند و ناگهان شروع به جستجو كردند. همان روز
ما به عنوان شاگردان رساله نور در اينجا، مطلب مذكور را تأييد ميكنيم. حادثه مزبور به همان ترتيب كه گفته شد وقوع يافت. مصطفي خياط، اسماعيل، مصطفي، نوري خدمتكار بديع الزمان، خيري، خليل.
وقتي با درشكه بيرون رفته بودم، پنج طياره به صورتي كه تا آن لحظه سابقه نداشت از ارتفاع بسيار پايين شروع به پرواز كردند؛ درشكهام را ميشناختند و به همين دليل دو سه مرتبه در اطراف من دور زدند. روز دوم هنگامي كه با درشكه در مسيري ديگر به طرف درهيي مخفي و دور از دسترس ميرفتيم باز هم پنج طيارهيي كه در ارتفاع پايين پرواز ميكردند را ديديم كه در جستجوي چيزي بودند، دانستيم كه دنبال ما هستند.
پنج طياره باز هم مانند روز گذشته در اطرافمان، در آسمان قصبه گشت زني ميكردند؛ وقتي به اتاقمان رفتيم آنها هم رفتند. اين هم نشانه محكميست كه يك پر كاه را تبديل به صد كوه كردهاند. در اينجا به سبب بهانهها و دليل واهي مرا آزار ميدهند؛ اذيت و آزار آنها در اين سه سال نسبت به اذيتي كه قهرمانهاي مدرسةُ الزهرا متحمل شدهاند ده به يك است، لذا تشكر و مديون
بودن مرا به مقامات دولتي و دادگستري اسپارتا اعلام كنيد و به آنها بگوييد آزارهايي را هم كه به من رساندند، حلالشان كردم.
سعيد نورسي
* * *
عريضهيي مختصر اما مهم براي هيأت وزيران و رييس مجلس شورا
با اينكه ٣٠ سال است از حيات سياسي كنار كشيدهام اما فقط براي يك بار مسألهيي وطني، ملي و امنيتي را بيان ميكنم:
براساس مدارك فراوان مطمئن شديم كه به نفع آنارشيسم و عليه من و شهر اميرداغ و در نتيجه اين وطن، سوء قصدي در ميان است، لذا كاهي را كوه جلوه ميدهند و حادثهيي را كه به قدر بال پشهيي اهميت ندارد بزرگ نمايي ميكنند؛ در اين وطن كه نيازمند آرامش است با بهانه قرار دادن من، به سود آنارشيسم و براساس يك طرح اجنبي، به ما يعني شاگردان نور ـ كه تلاش ميكنيم هموطنان بيچاره را از نيستي هميشگي و شبهات اخروي نجات دهيم ـ كاملاً خودسرانه و خلاف قانون حمله ور شدند. با غرضي آشكار و براساس اوهام، مرا بهانه كردند و چون آتش افكندن بر باروت، عليه وطن و امنيت، سوء قصد نمودند، كه شرحش چنين است:
سه دادگاه بعد از بررسي دقيق همه كتابها و نامهها و وضعيت من در ٢٠ سال گذشته، رأي بر بيگناهي من و كتابهايم دادند؛ به همين ترتيب سه سال است تأليف را كنار گذاشته و در هفته حداكثر يك نامه ميتوانم بنويسم، و در طول روز جز چهار نفر شاگرد خياط كسي را نميبينم، شاگرداني كه داوطلبانه هر روز به نوبت پيش من ميآيند و كارهاي ضروريام را انجام ميدهند؛ با اينكه آزادم گذاشتند اما به زادگاهم نرفتم؛ همچنين رسماً و بيسابقه در اين سالها، براي اينكه مرا خشمگين كنند و توطئهيي بيافرينند، به قصد اهانت و تحقير، مغرضانه و غيرقانوني، با تفتيش من، قفل خانهام را شكستند و قرآن و لوحهاي عربيام را مانند اوراق ضالّه برداشتند و رفتند؛ علاوه بر آن يكي از مأموران مهم
عدليه در مجلس مهمي بعد از مطالعهي توضيحاتم، به مأموراني كه اينجا هستند آمرانه گفت: "سعيد را بايد با دو ژاندارم بيرون ميآورديد تا مردم او را ببينند و بايد به زور بر سرش كلاه شاپو ميگذاشتيد و با اين وضع، او را به بازجويي ميبرديد، نيز كساني را كه به او نزديك ميشوند بايد دستگير كنيد." با اين وصف ترديدي باقي نماند كه آنها در پي هدف مغرضانه از بين بردن امنيت با تحقير و اهانت و تحريك من هستند.
حضرت حق را بينهايت سپاس كه روحيهيي به من احسان كرده است تا بتوانم حيثيت و شرف خود را فداي راحتي بيچارگان اين وطن و دفع بلاياي آنها كنم؛ تصميم گرفتهام تحقيرها و اهانتهايي را كه نسبت به من روا ميدارند و در پياش هستند، تحمل كنم. آمادهام زندگي و آبرويم را هزاران بار فداي آسايش اين ملت، مخصوصاً راحتي دنيا و سعادت عقباي كودكان معصوم، سالمندان محترم، بيماران درمانده و تهيدستان كنم.
يكي از نشانههايي كه بال پشهيي را چون كوه، بزرگ جلوه ميدهند اين است: استاندار و مدير امنيت شهر آفيون ظرف ١٠ روز به خاطر فردي چون من كه بيمار و سالمند و ضعيف است و در غربت بهسر ميبرد، پنج بار به اينجا آمدهاند؛ دادستان شهر آفيون نيز دو مرتبه آمده است؛ طي دو روز پنج طياره جاهايي را كه ميروم زير نظر ميگيرند، پنج مأمور پليس مخفي را هم به مراقبانم اضافه كردهاند تا از اوضاع من و كارهايي كه ميكنم باخبر باشند؛ به پست خانهها رسماً دستور دادهاند نامههاي مربوط به مرا مصادره كنند؛ اينها نشان ميدهد كه حادثهيي ده برابر بزرگتر از حادثه شيخ سعيد و منمن را توهم كرده و كاه را كوه جلوه دادهاند كه چنين وضعيتي حاصل شده است.
با تصور دوران گذشته زندگي من، گمان كردهاند ميتوانند با اهانتهايشان مرا به خشم آورند، اما فريب خوردهاند. ما با تمام توان تلاش ميكنيم در برابر آنارشيسم، سدي قرآني چون سد ذوالقرنين ايجاد كنيم. آنان كه با ما مخالفت مينمايند در واقع براي آنارشيسم و كمونيسم زمينه مساعد فراهم ميكنند.
آري، اگر مانند دوره گذشته زندگيام، عدم تحمل هيچ نوع حقارتي براي محافظت از عزت علمي مطرح بود و وظيفه حقيقيام صرفاً متوجه آخرت و نجات مسلمانان از نيستي هميشگي مرگ نميبود، و مانند كساني كه با ما مخالفت ميكنند فقط براي دنيا و سياست منفي كار ميكردم، كساني كه به سود آنارشيسم فعاليت ميكنند حادثهيي ده برابر حادثه منمن و (قيام) شيخ سعيد را بهوجود ميآوردند.
همچنين سه دادگاه و نيروي انتظامي چند استان در طول ٢٠ سال، بر خلاف قانون با نوع لباس و پوشش من كاري نداشتهاند و براساس معذوريت و انزوايم براي تغيير پوشش هيچ اخطاري به من ندادند؛ با اين حال تلاش براي كلاه شاپو گذاشتن بر سر من، آن هم به زور و در ميان مردم، طبق رفتاري خودسرانه و بيقانون، ميتوانست موجب خشم زمين و گريستنهاي بينظير هزار نفر گردد كه از ٤٠ سال پيش در اين وطن، برادرانه، مخصوصاً با درس ايمان تحقيقي با من مرتبط بودند.
ما با دلايل فراوان مطمئن شديم كه با طراحي اجانب، گويا با قصد شكستن توجه عامه مردم نسبت به من بود كه رفتارهاي غيرقانوني ميكردند و ميخواستند تحريكم كنند، اما حضرت حق را بينهايت سپاس كه به كسي چون من، منتظر در آستانه قبر، فاقد علايق، خسته از دنيا، گريزان از توجه و احترام مردم، و بيميل به رياكاريهايي چون شأن و شرف و خودنمايي، روحيهيي داد كه براي اهانتهاي خلاف قانون اينان هيچ اهميتي باقي نماند؛ آنها را به حضرت حق حواله ميكنم. من به كساني فكر ميكنم كه به دليل توهمات بيمورد مرا اذيت و آزار دادند و به زودي با مرگ گرفتار نيستي هميشگي خواهند شد؛ حقيقتاً دلم برايشان ميسوزد. پروردگارا ايمان آنها را با رساله نور نجات ده! نيستي ابدي آنها را به سرّ قرآن، به تذكره نجات و رهايي تبديل فرما! من هم آنها را حلال ميكنم ...!
سعيد نورسي
* * *
بيان منطبق بر حقيقت طلبهيي خالص و قهرمان در تعريف ماهيت استاد؛ طلبهيي كه با درسها و ارشادات بديع الزمان سعيد نورسي به حقيقت رسيد و خدمات متعالي و ارزشمندي به رساله نور انجام داد. امروز، عامل سرور و شادي ملا اعلا در زمين،
امروز، مايه مباهات سكنه زمين در ملا اعلا است
امروز، مدار نظر حبيب الله،
امروز، تاج سر مسلمانيست
امروز، شاه طريقهاي حق،
امروز، امام حقايق است
امروز، محبوب خدا،
امروز، علامه عصر است
امروز، نور ظلمت است
و در همه روزها سردار هدايت
او ملا سعيد نورسي
و بديع الزمان، فخر دوران است.
خسرو
* * *
منظومه مرحوم حسن فيضي درباره رساله نور
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
وَ ما أرسَلناكَ إلّا رَحمَةً للعالمينَ
از لحاظ وراثت احمدي (ص) و معناي اشاري آيه فوق، رساله نور در عصر و زمانه كنوني ـ كه يكي از آيينههاي آن رحمة للعالمين و تفسير حقيقي حقيقت قرآن است ـ جلوه و نمونهيي از رحمت كلي مذكور ميباشد؛ لذا فكر كردم بعضي از اوصاف حقيقت محمديه (ص) را در معناي مجازي ميتوان به يكي از وارثان جزيياش داد؛ پس اين قصيده درخشان را تغيير ندادم و فقط در اشاره به تفاوت آيينه حقيقت احمديه (ص) كلمههايي اضافه شد.
سعيد نورسي
جهان امروز با تو آرامش مييابد
اي رساله نور كه در اين عصر رحمتي براي عالم هستي
انسان امروز با تو سرور مييابد
اي رساله نور اي رحمتي براي عالم
اين دلهاي بيمار مدتهاست كه پريشاناند
اگر از لقمان (حكيم) در تو نشاني هست
بيا اي محبوب ذي شأن، و شفايي ده
اي جلوه رحمت عالم، اي رساله نور
آيا اين هجاي طولاني پاياني هم دارد؟
سپري خواهد شد آيا غم اين شب داغدار
گريستن بسياري افزايش يافت و صبرشان به اتمام رسيد
اي رساله نور اي جلوه رحمت عالم
فخر عالم از عرش بر اين زمين فرود آمد
شاه ولايت آمد و بر دُلدُل دُلدُل: مركب متعلق به حضرت رسول اكرم (ص) كه ايشان بعدها به حضرت علي (ص) هديه داد. نشست
ذوالفقار را امروز نور مينامند
اي رساله نور اي كه در اين زمانه رحمت عالمي
.........
درمان دردها و محبوب جاني
جامع الاسماء و القرآني
و نيز احساني از نور حق هستي براي ما
اي رساله نور اي رحمت عالم
در اين عالم، نه ماده كه اصلي
چشمي تمام كه از هر ذرهيي مينگرد
سيمايي كامل كه كائنات را متحير ميكني
اي رساله نور اي نمونه رحمت عالم
.........
تو جلوه رحمة للعالمين در اين عصري
تو اينك وارث شفيع المذنبيني
اَغِثْنا يَا غَيَاثَ الْمُسْتَغِيثِين يكي از دعاهايت
اي شعله رحمت عالم اي رساله نور
بگذار زخممان اينك اندكي مداوا شود
سكه نامعتبرمان رواج يابد اينك
نور افشاني كن تا (روزگار) سياهمان سپيد شود
اي نور رحمت عالم اي رساله نور
.........
ما به دنياي حيله گر شوقي نداريم
ما به بدعتها و رياها پايان داديم
و اسير خيالات خام نميشويم
اي حقيقتي از رحمت عالم اي رسالهي نور
ما در آرزوي تشكيل جمعيت و سازمان نيستيم
سوداي رفتن به راه ديگر را هم نداريم
ما فقط سرگشته دردمند رساله نوريم
اي رحمت عالم براي دردمندان اي رساله نور
.........
ما از همه مدح و ثناها عبور كردهايم
از ثروت و داراييها روي برگرداندهايم
خواهان نوريم پيش از رفتن از اين دنياي فاني
اي رساله نور كه در اين عصر رحمت عالمي
.........
فرياد عاشقان كه به عرش رسيده است
اجدادمان را كه روحهاي پاك داشتند ميگرياند
براي خدا به دادمان برس
اي رحمت عالم براي نيازمندان اي رساله نور
آسمانها بلا فرستادند و از زمين بلا روئيد
واويلاي دردناكي همه آفاق را به لرزه درآورد
رحمتي كن بر عالم اي نور مولا
اي جلوه رحمت عالم اي رساله نور
در سويي سيل روان است و در سوي ديگر خون
اين آتش بلا جهان را خواهد سوخت
بشريت گريان مدام چشم بر تو دارد
اي نمونه رحمت عالم اي رساله نور
اين دنياي بزرگ به محاصره آتش در آمده است
دريا چون جهنمي به جوش در آمد
به فرياد رس اي شاه اوليا
اي رحمت عالم در اين زمان اي رساله نور
.........
عليه كفر و زندقه حمله كردي
تيرگيها را از دلها زدودي
ما را غرق درياي نور كردي
اي رحمت عالم براي بيچارگان اي رساله نور
كسي نميتواند دست روي تو بلند كند
ما با جان و دل به تو اعتماد ميكنيم
تويي اميد و آرزوي دنياها
اي نور رحمت عالم اي رساله نور
تو با سرباز و خدمه، ارتش تشكيل نميدهي
با توپ و خنجر جنگ نميكني
با نورت اين زمانه را در آغوش بگير
اي رحمت عالم در حال حاضر، اي رساله نور
اي كاش اين توفان شديد ترسناك به پايان برسد
دوره خوشبختي تازهيي فرا برسد
هجده هزار عالم همگي عيد بگيرند
اي كه براي اهل قرآن رحمت عالمي اي رساله نور
هر چند ظلمتي از روبهرو نزديك ميشود
اما عطاي رحمت امروز تو هستي
شكي نيست كه با نور، ظلمت را از بين خواهي برد
اي كه رحمت عالمي اي رساله نور
نكند اژدهاي سرخ وارد كاشانه ما شود
نكند دست زهرآگينش به گريبانمان برسد
نكند نورت در برابر بايستد و چنين فرصتي به آن دهد
اي سيف رحمت عالم اي رساله نور
اي كاش ابر سياه از بالاي سرمان برود
شعلههاي سرخ خاموش شوند و جهان بيدار گردد
و تا قيامت اين پيروزيات را يادآوري كنند
اي ذوالفقار رحمت عالم اي رساله نور
چه بسيار قاتلان جانها كه از آن اصل و نسباند
ويران كنندگان خانهها و كاشانهها از آن اصل و نسباند
از آن اصل و نسباند آنان كه كينهورزانه تو را مينگرند
اي حجت رحمت عالم اي رساله نور
خون بيگناهان را مينوشند
ابو جهلها و نمرودها را پشت سر ميگذارند
مردنهايي را از ميان مرگها بر ميگزينند
اي كه امروز رحمت عالمي اي رساله نور
ميكروبي كه دندان در جگرها فرو ميبرد
و از خونمان تغذيه ميكند
ميهن پاكيزه را ملوث و آلوده ميكند
اي داروخانهي رحمت عالم اي رساله نور
اي مقر فاتحان و غازيان
اي مركز سادات و سروران
اين وطن مهد شهداست
اي جلوه رحمت عالم اي رساله نور
كفن خونين آن شهيدان
بوي مُشك ميدهد و بدنهايشان چون گل است
فرشتگان بر نعش نورانيشان بوسه ميزنند
اي جلوه رحمت عالم اي رساله نور
قرآن ميگويد (شهدا) نمرده و زندهاند
هر كدامشان رزمنده شيردل حقاند
بارگاهشان دلها را به لرزه مياندازد
اي آيينه رحمت عالم اي رساله نور
تو ارمغاني هستي براي اين ملت اصيل
اي كاش يك روز هم گرفتار ذلت نشويم
ما را به حكومت بزرگ پرافتخار رهنمون شو
اي مثال رحمت عالم اي رساله نور
اين ملت همواره با نورت هجوم خواهد برد
و با پيروزيها افتخارها كسب خواهد كرد
اين حكومت، شرق و غرب را نوراني ميكند
اي كه براي ما رحمت عالم هستي اي رساله نور
بالي از نور و دستاني محكم داري
راهي داري نوراني كه به سوي حق ميرود
بپذير كه بندهي كمتريني داري به نام فيضي
اي كه در اين عصر رحمت عالم هستي اي رساله نور
اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّه وَ بَرَكَاتُهُ
جناب استاد و سرورم! زير سايه (رساله) نور، ذرهيي از انوار آيه
وَ ما أرسَلناكَ إلّا رَحمَةً للعالمينَ
را كه توانستم درك كنم به اين صورت نوشتم و تقديم محضر عرفاني شما كردم. اميدوارم قبول فرماييد، سلامهايمان را تقديم ميكنيم و دستانتان را ميبوسيم.
طلبه بيچاره شما
حسن فيضي
(رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَيهِ اَبَدًا دَائِمًا)
* * *
مرحوم حسن فيضي درس حقيقتي را كه از نورها اخذ كرده بود در اشاره به نورها به خوبي تنظيم كرده است. در لاحقه درج شود.
سعيد نورسي
نيكو بخوان، در هر ذرهيي معاني سرشاري هست
معاني اي كه به اهل درد، جان ها تقديم ميكنند
براي آن كه خانه دلهاي غمگين را روشنايي بخشند
بنگر كه جلايي برتر از همه درخشندگيهايند
اگر اين مطلب را با فكر عميق و نيكو بررسي كني
ميبيني كه در آن، براي روحهاي ضعيف شده، به قدر كوهها غذا هست
همچنين اگر خواهان سرمايه و ثروت تمام ناشدني هستي
چشم بگشا و نورها را ببين، بينيازي و غنايي چون توفان برايت وجود دارد
در هر نفس، مهربانانه از پروردگارمان ندا ميآيد كه
مرا بشناس و راه بيفت اي بنده من راه بيفت
اگر اين ندا را از زبان هر ذرهيي شنيده باشي
بشارت باد بر تو صفايي كه بهشت ناميده ميشود
دورها را منگر! نورها را ببين و راه برو، عالم آيينه آن است
مگر نميبيني در هر چهرهاش نوري به همان رنگ هست
يك خورشيد است كه در هر ذره تجلي مي كند و ميدرخشد
مگر نميداني طرزي از همان شيوه هم در تو هست
با دستان باز راه برو امروز، به قدر سير شدن از رساله نور روشنايي بگير
در هر ذره كه تابع عشق است و پر از نور، نجات هست
دشمن كردن دوست، و غير كردن يار هنر نيست
بيگانه را دوست كن كه فقط در دوست وفا هست
هنر اين است كه برگ را اطلس و خاك را الماس كني
زيرا نگاهي كن و ببين كه نه در برگ بقايي هست، نه در خاك
درياها را كوچك مبين و به قطرهها تبديل مكن
زيرا در حقيقت، هر قطره، درياي پنهاني را در خود جاي داده است
تو هم با اينكه اصلات قطره است اما كوه و كمند را پشت سر ميگذاري
و آسمانها را كشف ميكني؛ در تو اي نور چنين نبوغي هست
نقطهيي را جهان كن و بر آن جهان حاكم شو
زيرا در يك نقطهي تو، هوشي به قدر خورشيد هست
قلب هر ذره كعبه آن است؛ باز هم به خودت نظر كن
با دقت ببين كه در هر يك از آنها هدايتي هست
مراقب باش فيضي، تو چشم از خدا بر مگير
براي حقايقي كه حق را ميبينند به قدر حقشان عطا و بخشش هست
قهرمان دنيزلي
مرحوم حسن فيضي
* * *
(يكي از سرودههاي حسن فيضي از معلمان بسيار دقيق و پيشكسوت در مكتب فنون و علوم اسلامي)
براي جنابعالي درباره جدايي از اينجا گفته بودم
باز هم نور هدايت رخت بر ميبندد و اينجا زندان ميشود
باز هم فراق و حسرت و خسران
تو اي چشم باز هم به جاي اشك خون گريه كن
چون قلب پر از هجرانم دچار فراق ميشود
مبادا به مجنون خبر دهي كه باز هم هجرت هست
باز هم ماتم و زاري و فغان خواهد بود
اگر گل شكفتهي توحيد زرد و پژمرده شود
كعبه عرفان باز هم بسته و ويران ميشود
مطلع شدم كه يار فردا با ما بيگانه ميشود
عجب زخم بزرگي؛ چه كساني آن را درمان ميكنند
شكايت اين درد بزرگ اليم نزد چه كس برم
شنونده نالهام چون من همواره نالان خواهد شد
تو اگر انوار شفابخشت را دريغ كني
چه كسي به من نور ميدهد چه كسي لقمانم ميشود
نفس پاك و پاكيزهات آب حيات اين هامون است
آن را دور مكن تا همه سيراب شوند
اين نور شريفات با هر كس كه برخورد كند
اگر ذرهيي هم باشد ماه تابان ميشود
با بوسيدن آن دست كريم و لطيف
قلب كوچك و حزين من دوباره خندان ميشود
اصلاً نميتوانم دوري از باب فيض تو را تحمل كنم
آخر، نذرم اين است كه جانم را فدايت كنم
اگر نظري اي نور خدا بر من غريب افكني
امروز در اين بنده حقيرت هم عماني حاصل ميشود
عناصر هر قدر هم بر چهرهات حجاب كشند
باز هم حق هستي، و شاهد آن باز هم قرآن خواهد بود
از قاب قوسين درسم را آموختم و دانستم كه
آن نور بديع عيان، سلطان معنوي ميشود
زينهار، امروز براي فيضي بيچاره بحث راه مينداز
كه دوباره شيدا و گريان ميشود.
.........
طلبه بيچاره شما
حسن فيضي
* * *
بخش هفتم
زندگي در شهر آفيـون
دستگير شدن بديع الزمان
در ماههاي پاياني سال ١٩٤٧ سه مأمور پليس با لباس شخصي، در ظاهر براي آشنايي با فعاليت يك جمعيت ديني مخفي در سطح كشور، به امير داغ آمده بودند. آنها در پي شناسايي طلبههاي نور و در رأسشان سعيد نورسي بودند. (اين مأموران) شروع به يافتن بهانههاي بياساس كردند. نمونهيي از آنها را به شرح زير ميآوريم:
يكي از مأموران مخفي پليس روي يك كاغذ مينويسد: "خدمتكار سعيد از اينجا برايش مشروب خريداري كرد." و از فروشنده مغازه مشروب فروشي، مرد مستي كه عقل درست و حسابي هم نداشت ميخواهد زير كاغذ را امضا كند. مرد ميگويد: "پناه بر خدا، چه كسي مي تواند چنين دروغي را تأييد كند؟" مأموري كه در تلاش بود نوشته مزبور امضا و تأييد شود و موفق به اين كار نگرديد، همان شب طي يك حادثه عجيب جزاي خطايش را كشيد؛ در حالي كه همراه دوستانش در كنار رودخانه مشروب ميخوردند و قدم ميزدند با يكديگر دعوايشان ميشود. مرد بيچاره را در آنجا كتك مفصلي ميزنند و سلاحش را هم ميگيرند.
* * *
استاد وقتي با درشكه به بيرون شهر ميرفت، پنج طياره از بالا او را زير نظر ميگرفتند، و اين كار چهار پنج روز ادامه يافت. زماني كه استاد وارد خانهاش ميشد آنها هم آسمان امير داغ را ترك ميكردند. به خدمت صرفاً ايماني، اخروي و قرآني استاد نامي نادرست نهاده، تبليغات راه ميانداختند و به مقامات بالا گزارشهاي غلط ميدادند.
انتشار رساله نور با ماشين تكثير و گسترش تدريجي رسالهها در آناتولي موجب ميشد كميتههاي الحادي پنهاني كه درصدد متوقف كردن خدمت ايماني (طلبههاي نور) بودند، براي دولت ايجاد توهم كرده و عليه (رساله نور) تحريك كنند. دستور صادر شد كه خانه نورجيان در استانها و شهرها و روستاهاي فراواني مانند امير داغ، اسپارتا، كاستامونو، قونيه، اينه بولي، صافرانبولي، و آيدين بازرسي شود. سرانجام در آخرين ماه سال ١٩٤٧ استاد سعيد نورسي و ١٥ نفر از طلبههايش را از امير داغ به شهر آفيون منتقل كرده و پس از بازجويي آنها را دستگير ميكنند. طلبههاي نور در ديگر استانها را هم دستگير و به شهر آفيون ميبرند. به اين ترتيب سومين دوره زندگي در مدرسه يوسفيه آغاز ميشود.
دادگاه بديع الزمان در شهر آفيون
بديع الزمان وارد هر زندان كه ميشد زندانيهاي ديگر را ارشاد ميكرد. برخي جانيان زنداني (بعد از ديدار و گفتگو با او) بسيار رام و آرام ميشدند. حتي زماني كه او را در حبس، در انزواي مطلق قرار ميدادند باز هم زندان شكل مدرسه نور به خود ميگرفت. به همين دليل زندانهايي را كه در آنها محبوس ميشد مدرسه يوسفيه ميناميد. حتي در زندان دنيزلي تعدادي از جوانان علاقهيي به ترك مدرسه يوسفيه نداشتند و ميگفتند: "اگر قرار باشد بديع الزمان همچنان در اين زندان بماند ما نيز خود را مجرم نشان ميدهيم تا با زندان ماندن مجازاتمان كنند، ما از او جدا نميشويم، ما ميخواهيم از رساله نور درس بياموزيم."
در زندان دنيزلي بعد از تأليف "رساله ثمره" اصلاحات مؤثري در زندان مشاهده ميشود. اين وضع دشمنان را هم به قدرداني وا ميدارد. طلبههاي مخلص نور كه ماهيت رساله نور را با دقت و تفكر مطالعه كرده ادراك ميكنند و از ايمان تحقيقي برخوردار ميشوند، از مرگ و زندان و حبس، و آزار و جفاي بشري نميهراسند. آنها با خدمت به ايمان و قرآن مقدس در مسير نجات ابدي وطن و ملت و عالم اسلام و بشريت تلاش ميكنند و در اين راه اگر با ظلم و مصيبت بيدينان نيز مواجه شوند به هيچ وجه سست و نااميد نشده و با افتخار وارد زندان ميشوند. آنها فقط يك نقطه اتكا دارند، آن هم خدمت خالصانه به قرآن و ايمان براي رضاي خداوند است. حافظ مظلومان و بيگناهان، حضرت حق است. آنها بدون آنكه به موانع اهميتي دهند مانند استادشان با خيال آسوده به مطالعه و انتشار رساله نور ادامه ميدهند. لذا طلبههاي نوري كه در يك دوره استبداد مطلق و عجيب ٢٥ ساله براي رساله نور تلاش و فعاليت ميكردهاند هيچگاه در خدمت به ايمان و اسلام متزلزل نشدهاند. آنها با اين اعتقاد ايمان آوردهاند: "چيزهايي كه در ظاهر مُضر ديده ميشوند در حقيقت نعمتاند. در زحمت، رحمت هست. در راه خدمت ايماني هر چه بر سرمان آيد خير است. ما مكلف نيستيم به آنچه بر سرمان خواهد آمد فكر كنيم؛ بلكه تكليف ما خدمت قرآنيست. ما همواره تحت عنايات پروردگار رحيم هستيم. اگر بميريم شهيديم و اگر بمانيم خادم قرآنايم. دشمنان اسلام اگر ما را به حبس ابد در زندان دنيا هم محكوم كنند باز هم در خدمت رساله نور خواهيم بود" آنها صرفاً به ايمان اكتفا ننموده بلكه عمل هم كردهاند و اين امرِ ثابت شدهايست.
اين ملت متدين و فداكار با علم بر درستي و بزرگي و قهرماني بديع الزمان، تا آنجا به او اعتماد كرده بود كه هيچ كدام از تبليغاتي را كه عليه او ميشد باور نميكرد. عشق و محبت قلبي مردم به بديع الزمان، با شنيدن ظلم و شكنجههايي كه در حق او انجام ميشد، فزوني مييافت. آنها ميگفتند: "زنداني كردن شخصيت بزرگ و ارجمندي مانند بديع الزمان كه قهرمان دين است، و ممانعت از مطالعه آزاد آثار او، حكايت از تلاش براي برچيدن دين از آناتولي و از ميان
برداشتن اسلام دارد." و به اين ترتيب نشان ميدادند كه خصم شكنجه و ظلمهاي روا داشته شده توسط كمونيستها و بيديناناند. لذا ميگفتند "دولت براي خنثي كردن طرحي كه عليه حاكميت در حال اجراست پيش از هر چيز ميبايست بديعالزمان را آزاد بگذارد؛ در غير اين صورت تا وقتي بر بديع الزمان فشار وارد كنند مردم عليه دولت خواهند بود.
اين حقيقت در انتخابات ١٩٥٠ كاملاً مُحقق شد؛ دولت پيشين كه مخالف دين بود و بديع الزمان را مدت ٢٥ سال تحت استبداد مطلق، شديدترين ظلمها و شكنجههاي عجيب قرار داده بود، توسط اكثريتي بزرگ سقوط كرد و حزب دمكرات كه درصدد از ميان برداشتن ظلم و ستم اعمال شده بر دين بود روي كار آمد.
ما بيان اين حقيقت را براي سلامت دين و وطن و ملت واجب ميدانيم."
آري، بديع الزمان با اينكه در دادگاه دنيزلي در سال ١٩٤٤ بيگناه شناخته شده بود، مجبور به اقامت در اميرداغ از توابع استان آفيون ميشود. در آنجا نيز در حالي كه مشغول مسايل آخرتي خود و امور رساله نور بود، در سال ١٩٤٨ دشمنان دين كه گويي ظلمهايشان تا آن زمان كافي نبوده است، با تكرار همان مسايل و سخنان بيپايه مانند: "درصدد راه اندازي يك تشكيلات مخفيست؛ مردم را عليه دولت تحريك ميكند؛ هرچه پيرتر ميشود انرژياش بيشتر ميشود و با اين توان و انرژي سعي در براندازي نظام دارد؛ مصطفي كمال (آتاترك) را دجال اسلام، و سفيان مينامد"، سرانجام او را با ٥٠ نفر از طلبههاي رساله نور تحويل دادگاه مجازاتهاي سنگين شهر آفيون ميدهند و زنداني ميكنند.
در نتيجهي تحقيقات عميق و مفصلي كه انجام ميشود هيچ موردي را كه جرم بهشمار آيد نمييابند. ولي به هر حال آنچه ميخواستند شد و انجام دادند. سرانجام دادگاه گويا بر اساس يك تصميم شخصي (نه بر اساس قانون)، ٢٠ ماه محكوميت براي بديع الزمان، ١٨ ماه براي عالمي مُدقق، و ٦ ماه هم براي ٢٢ نفر ديگر صادر كرد؛ درباره باقيمانده افراد نيز گفتند: "اينها بديع الزمان را مرشد بزرگ ميدانستهاند و رساله نور را براي پر كردن خلاء درونشان مطالعه ميكردهاند." لذا آنها را بيگناه تشخيص دادند. محكومان را با اين ادعا كه "به
جمعيت مخفي تأسيس شده توسط بديع الزمان كمك كردهاند" به مجازات رساندند. بيدرنگ حكم را اجرا و همه آنها را دستگير ميكنند.
به طور طبيعي رأي دادگاه مبني بر محكوميت (بديع الزمان و طلبههايش) در اختيار دادگاه تجديد نظر گذاشته ميشود. دادگاه مذكور، تحقيقات خود را خيلي زود پايان داده و چنين نظر ميدهد: "بديع الزمان در دادگاه دنيزلي براساس همين اتهام، بيگناه تشخيص داده شده است، حتي اگر رأي دادگاه دنيزلي اشتباه هم بوده باشد، ادعاي تصديق شده توسط دادگاه تجديد نظر را نميتوان مجدداً مورد مؤاخذه و محاكمه قرار داد." لذا رأي محكوميت صادر شده را از اساس بياعتبار ميكند. متعاقب اين مطلب، دادگاه دوباره شروع به كار ميكند. از خواسته مظنونان سؤال ميشود. طلبههاي بيگناه نور ميگويند خواسته آنها تبعيت از تصميم دادگاه تجديد نظر است. دادگاه آفيون مفصلاً بررسي ميكند كه آيا بايد از رأي دادگاه تجديد نظر پيروي كرد يا نه؛ و در پايان تصميم ميگيرد كه بايد پيروي كرد. آنگاه شروع به فعاليت ميكند تا موارد ناقص را كامل كند، ليكن اين فعاليت بالاخره به سرانجام نميرسد و كار دادگاه براي مدت زيادي به تعليق در ميآيد؛ بنابراين بديع الزمان و طلبههايش بدون دريافت حكم قطعي، پس از طي محكوميت اعلام شده در زندان، آزاد ميشوند. همچنان كه توضيح داده شد كار دادگاه سه سال است كه ادامه دارد!
همين دادگاه آفيون بعدها دو بار حكم برائت صادر كرد و در نهايت در سال ١٩٥٦ كليات رساله نور و همه نامهها را بدون استثنا به بديع الزمان بازگرداند.
ميلياردها بار افسوس، اين نابغه و شخصيت بينظير را كه مقدسترين خدمت ايماني را در حق وطن، ملت، جوانان و عالم اسلام انجام داده و آثار بزرگ و خارق العادهيي را كه ميتواند پاسخگوي تمام نيازهاي معنوي بشر باشد، ارائه كرده است از اين دادگاه به آن دادگاه كشاندند و تلاش كردند او را در زندانها از بين ببرند.
بديع الزمان در سه چهار سال اخير همچون بيست سال گذشته چنان متحمل شكنجههاي بيسابقهيي شده كه ميتوان گفت در طول تاريخ با هيچ دانشمندي چنين رفتارهاي وحشيانهيي نشده است. آزارهاي يك ماه حبس در دنيزلي را در
آفيون در يك روز متحمل ميشد. رفتارهايي كه با او ميشد كاملاً خلاف قانون بود. در زندان ٢٠ ماه تمام مخصوصاً زمستانها در يك سلول سرد و بدون امكانات نگهداري ميشد. منتظر بودند او در زندان انفرادي و در انزواي مطلق از بين برود. در روزهاي بسيار سرد زمستان زماني كه پنجرههاي زندان از فرط سرما يخ ميبست او را مسموم كردند. او با كهولت سن و بيماري ماهها شديداً درد كشيد. حتي در روزهايي كه نميتوانست از بستر خود بلند شود اجازه ندادند يكي از طلبههايش كارهاي او را انجام دهد. تحت آن شرايط بغرنج انتظار ميرفت جان به جان آفرين تقديم كند. بيماري او چنان شدت گرفته بود كه روزهاي متمادي نميتوانست چيزي بخورد، تغذيهيي نداشت لاجرم بسيار ضعيف شده بود. او با چنين وضعي در حالي كه كاملاً زير نظر و با محدوديتهاي عديدهيي مواجه بود تأليف رساله نور را رها نكرد؛ و مانند همه زندانهاي ديگر در اينجا نيز مخفيانه كتاب مينوشت. زندانيان، رساله نور را پنهاني و مخفيانه دستنويس و تكثير ميكردند. رسالهها به اين ترتيب به خارج از زندان هم ميرفت و در آنجا نشر مييافت؛ بنابراين انتشار رساله نور حتي زماني كه بديع الزمان در زندان بود متوقف نشد. كساني مانند خسرو از قهرمانان نور موفق شدند صدها هزار نسخه از رساله نور را با الفباي قديم عثماني كه رسم الخط قرآني بود. م. مخفيانه منتشر كنند.
در زندان هنگامي كه مسمومش كردند و در بستر مرگ بود، به يكي از طلبهها كه فرصت يافته به ديدارش آمده بود گفت: "ممكن است زنده نمانم. همه موجوديتم فداي وطن، ملت، جوانان، عالم اسلام و رفاه و سعادت ابدي انسانها. اگر مُردم لازم نيست دوستان انتقامم را بگيرند."
بسياري از زندانيان با آمدن بديع الزمان به زندان از او مستفيض ميشدند. يكي از آنها را كه يكبار از پنجره به بديع الزمان سلام كرده بود مورد ضرب و شتم قرار دادند كه "تو چرا به بديع الزمان سلام كردي؛ چرا از پنجره او به داخل نگاه كردي؟" طلبههايي كه امكان مييافتند مخفيانه با استاد ارجمند و محبوبشان ـ كه بيمار بود و در وضعيت دردناكي بهسر ميبرد ـ ديداري داشته
باشند در صورت اطلاع مأموران تنبيه ميشدند؛ آنها را به فلك ميبستند و كتك ميزدند. آنها البته هيچگاه بر اثر اين شكنجهها عقبنشيني نكردند. با صلابتي كه ريشه در ايمان و عزت اسلامي داشت، با هر ضربه ظالمان فرياد ميكشيدند كه "بزن، باز هم بزن". از استادشان بديع الزمان تبعيت ميكردند كه از طريق مطبوعات، زماني گفته بود: "وقتي دشمن با پوتين بر گلويت ميفشارد بر چهرهاش تف كن؛ تا روحت رهايي يابد و پيكرت له شود."
به اين ترتيب با انواع و اقسام شكنجهها و فشارها سعي ميكردند مانع خدمت او در زندان و بيرون زندان شوند. ظلمها و اهانتهايي را كه در دنيا در حق هيچ كس روا نداشتند در برخورد با بديع الزمان روا داشتند. او در نهايت ٢٠ سپتامبر ١٩٤٩ بعد از به اتمام رساندن دوره محكوميت خود از زندان آزاد شد. آزادي محكومان در همه زندانها معمولاً در ساعات رسمي صورت ميگيرد؛ در زندان آفيون نيز اين امر هميشه ساعت ١٠ صبح انجام ميشود؛ با اين حال براي ممانعت از اجتماع خيل عظيمي از مردم كه آماده ميشدند با تظاهرات پرشوري به استقبال بديع الزمان بروند، او را بين سپيده دم و وقت نماز صبح از زندان آزاد كردند.
* * *
جناب بديع الزمان مدتي در شهر آفيون اقامت كرده است. با اينكه مدت محكوميتش را به پايان رسانده و دادگاه عالي تجديد نظر هم رأي صادر شده قبلي را به نفع او تغيير داده بود، اما سه مأمور پليس شبانه روز در مقابل خانهاش كشيك ميدادند. او را از اينكه از زندان بيرون آمده پيشمان كرده و به ظلم و محدوديتهايشان ادامه ميدادند. دو سال حبس عذاب آور و كُشنده را پشت سر گذاشته بود اما به كساني هم كه براي عيادت و احوالپرسي ميآمدند اجازه ديدار داده نميشد. همچنان كه در تاريخچه حيات او مشاهده ميشود فرمانده روس در روسيه، او را آزاد ميگذارد اما در موطن و زادگاهش، مأموران رسمي به كساني كه براي تبريك عيد نزد بديع الزمان ـ كه همه چيزش را فداي ملت عزيز و سربلندي
اسلام كرده است ـ ميآمدند اجازه ملاقات داده نميشد. حتي اگر كسي را ميديدند كه با خدمتكارش صحبت ميكند، ميگفتند: "تو با خدمتكار بديع الزمان صحبت كردهيي"، مشكلاتي براي او ايجاد نموده و مشخصاتش را ثبت ميكردند. همه اين رفتارهاي غير قانوني، مردم را به بديع الزمان بيشتر نزديك ميكرد؛ طوري كه گويي تازيانهيي به دست گرفته مردم را مجبور به تهيه آثار بديع الزمان ميكردند. اين رفتارها در عين حال موجب دوري مردم از كساني ميشد كه عليه بديع الزمان تبليغ ميكردند يا عدهيي را به اين كار وا ميداشتند. هر چه تلاش ميكردند توجه مردم به بديع الزمان را از بين ببرند احترام و دلبستگي ملت و جوانان، مخصوصاً جواناني كه تحصيلات عاليه داشتند به او بيشتر ميشد. هر قدر عليه بديع الزمان تبليغات منفي ميكردند علاقه مردم به او فزوني مييافت. هدف از تبليغات منفي عليه او از بين بردن توجه مردم به بديع الزمان بود؛ ميخواستند تأثيرگذاري او را به حداقل برسانند و جلوي گسترش رساله نور را بگيرند؛ در حالي كه رساله نور به شخصيت مؤلفش وابسته نبوده و نيست. رساله نور به قرآن تعلق دارد، و به آثار ديگر شباهت ندارد. رساله نور به خودي خود خزانه حجت و برهان است؛ يعني ذاتاً حجت و برهان است. خواننده رساله نور به مؤلف آن نظر ندارد، بلكه مستقيماً به حقايق درون آن و به براهين و دلايلش نظر ميكند. بنابراين دلايل و حقيقتهاي ديگر است كه تبليغات رسمي دروغي كه عليه بديع الزمان انجام ميگرفت بينتيجه ميماند و به شكست محكوم است.
آري. اين ملت مسلمان، براي كشاندن چنين متفكر و مؤلف بزرگي، از اين دادگاه به آن دادگاه، ميلياردها بار اظهار تأسف ميكنند؛ انديشمندي كه تا اين حد به وطن و اين ملت فايده رسانده و خدمت به قرآن و ايمان را با فراغت نفس و از خودگذشتگي بينظيري به انجام رسانده است. ما به نام مصلحت وطن و ملت اعلام ميكنيم: اين وضع هر چه زودتر بايد به نتيجه برسد و به دادگاهها ميبايست پايان داد، زيرا خدمت قرآني بديع الزمان عرصهيي به گستردگي جهان اسلام را در بر ميگيرد و جهان شمول است. حقايق به غايت عالي و ارزشهاي والايي كه درباره بديع الزمان سعيد نورسي تقديم كرديم بيدليل و مدرك نيست و مبالغه
نشده است. كساني كه در اين مورد ترديد دارند با شناختِ از نزديك بديع الزمان كه هنوز در قيد حيات است و با مطالعه مستمر و سازنده و با نيت خالص رساله نور متوجه خواهند شد كه حقايق مطرح شده در اين تاريخچه حيات تا چه حد نارسا بوده است. بيشك آنها خالصانه به حقايق بيشتري پي برده، و براي اعلام اين حقايق به جهانيان مشتاق ميشوند.
اگر همه محاكم جهان با توجه به اتهاماتي كه دشمنان پنهان دين مطرح كردهاند سعي بر محكوميت بديع الزمان داشته باشند، در صورتي كه مستند بر دليل و مدرك باشد، موفق به محكوميت بديع الزمان نخواهند شد.
جناب بديع الزمان سعيد نورسي هنگامي كه به سبب بيماري ناشي از مسموميت به دست دشمنان اسلام روزها را همواره در بستر بيماري سپري ميكند، ميگويد: "در انتظار باز شدن در قبر هستم." ليكن ما با تمام وجود از حضرت حق ميخواهيم و مسئلت داريم كه به اين قهرمان بزرگ دين، عمر طولاني نصيب كند. زيرا عالم اسلام و همه جهانيان، نيازمند كسي هستند كه چون او فدايي و خادم مخلص قرآن، نابغهاي بزرگ، انديشمندي سترگ، قهرمان حقيقت، و حكيم بي نظير اسلام باشد.
* * *
اميد پانزدهم كه روايت حيات بديع الزمان در آفيون و امير داغ به قلم خويش ميباشد از مجموعهي لمعات اخذ و در اينجا درج گرديده است.
اميد پانزدهم
از آنجا كه زمان تأليف رساله نور سه سال پيش به اتمام رسيده بود، اميد پانزدهم نوشته شد تا منبعي باشد براي تكميل و تأليف لمعه سالمندان توسط يك نورجي در آينده.
زماني مجبور به اقامت در امير داغ بودم و در خانهيي تنها به سر ميبردم. گويي در حبس انفرادي بودم و با فشارها و زير نظر گرفتنهايشان كه برايم واقعاً دشوار بود شكنجهام ميدادند. از زندگي به ستوه آمدم و از اينكه از زندان آزاد شده بودم تأسف خوردم. با روح و جان، زندان دنيزلي را آرزو كردم و خواستم بميرم و زير خاكم بگذارند. زمزمه ميكردم زندان و مرگ بر اين زندگي شرف دارد؛ در حالي كه ميخواستم بين مُردن و زندان رفتن يكي را انتخاب كنم عنايت الهي به دادم رسيد. دستگاه تكثير جديدي را در اختيار شاگردان مدرسة الزهرا كه قلمشان كار دستگاه تكثير را ميكرد، گذاشت. ناگهان پانصد نسخه از هر مُجلد با ارزش رساله نور توسط يك قلم وارد ميدان شد. آغاز فتوحات، زندگي با مشقت را در نظرم گوارا كرد، و باعث شد بگويم "خدا را بينهايت سپاس".
مدتي بعد دشمنان پنهان رساله نور نتوانستند فتوحات نوريه را تحمل كنند، لذا حكومت را عليه ما شوراندند. شرايط زندگي دوباره برايم سخت و طاقت فرسا شد. در يك لحظه عنايت رباني تجلي نمود مأموران مرتبط با مسأله بيش از همه محتاج رسالههاي نور بودند؛ آنها رسالهها را به موجب وظيفه خود مصادره ميكردند و با كمال كنجكاوي و دقت به مطالعه آنها ميپرداختند. نور رسالات مذكور آنان را به جبهه طرفداران كشاند. آنها به جاي انتقاد شروع به تقدير و تعريف كردند و به اين ترتيب آموزشگاه نور توسعه قابل توجهي يافت و سودي صدبرابر بيشتر از خسارتهاي مادي عايدمان شد و تقلاهاي دشوارمان پايان يافت.
سپس دشمنان منافق و پنهان، نظر دولت را به شخص من جلب كردند. فعاليتهاي سياسي گذشتهام را به يادشان آوردند. براي دادگستري و اداره
معارفش و براي نيروي انتظامي و وزارت كشور توهماتي را به وجود آوردند. اين توهمات با تلاش جريانات حزبي و هرج و مرج طلباني كه زير پوشش كمونيسم قرار داشتند بيشتر و بيشتر شد. شروع به اذيت و آزار و توقيف ما و مصادره رسالهها كردند. فعاليت طلبههاي نور متوقف شد. با هدف به زانو در آوردن من، قسمي از مأموران رسمي شهادتهايي دادند كه هيچكس نميتواند آنها را قبول كند. كوشيدند افتراهاي عجيبي را پخش كنند، البته موفق نشدند چنين دروغهايي را به كسي ثابت كنند.
آنگاه با بهانههايي بسيار پيش پا افتاده مرا در اوج سرماي شديد زمستان دستگير و به سلولي بزرگ و بسيار سرد بردند كه تا دو روز بخاري نداشت. به صورت انفرادي در آن جا ماندم. من در حالت عادي هميشه در اتاق كوچكم روزي چندبار بخاري روشن ميكردم، هميشه منقلم پر از آتش بود و با اين حال در مقابل ضعف و بيماري به سختي مقاومت ميكردم، اينك در چنين وضعي كه از سرما تب و لرز كرده بودم و زير فشار دهشت انگيزي قرار داشتم و در خشم دست و پا ميزدم، به واسطه عنايت الهي حقيقتي بر قلبم متبلور شد كه معنا و مفهومش كه بر روحم تذكر داده شد چنين بود: "تو زندان را مدرسه يوسفيه ناميدهيي، در زندان دنيزلي فوايدي هزار بار بيشتر از مشقاتي كه تحمل كردي حاصل شد؛ آسودگي، بهره معنوي، استفاده زندانيان از رساله نور و فتوحات رساله نور در ادارات بزرگ نتيجه كمي نبود، اينها باعث شد به جاي شكايت، هزاران بار شكرگزاري كنيد. همين مسايل موجب شد هر ساعت از حبس و تحمل سختي براي شما معادل ده ساعت عبادت گردد و آن ساعات فاني را باقي نمايد. انشاءالله اين سومين مدرسه يوسفيه نيز موجب ميشود مصيبتزدگان از رساله نور بهرهمند شوند و تسلي يابند و سرما و سختي تو را تبديل به گرما و حرارت و شادماني كنند. كساني را كه از آنها عصباني هستي اگر فريب خورده باشند نادانسته به تو ظلم ميكنند، لذا شايسته چنين رفتاري نيستند، اگر دانسته و با قصد و بر اثر گمراهي تو را آزار ميدهند و شكنجه ميكنند بسيار زود با مرگي ـ كه برايشان اعدام ابديست ـ وارد سلول انفرادي قبر شده و دچار عذاب دردآور
هميشگي خواهند شد. تو در نتيجه ظلم و ستم آنان ثواب كسب ميكني و لحظات فانيات را بقا ميبخشي و لذت معنوي به دست ميآوري و نيز وظيفه علمي و دينيات را خالصانه به جا ميآوري."
من نيز با تمام قدرت"الحمدلله" گفتم و با احساس انساني بر آن ستمگران رحم كردم، و دعا كردم پروردگارا! آنها را هدايت فرما. در اين رويداد جديد همچنين كه در لايحهيي براي وزارت كشور نوشتم و خاطر نشان كردم كه تصميمشان به ده دليل خلاف قانون است و اين ستمگران به نام قانون، كار خلاف قانون ميكنند و مجرم اصلي خودشان هستند. نوشتم با فراهم كردن چنان بهانههايي موجب خندهي شنوندگان و گريستن حق پرستان شدند و با دروغها و مطالب ساختگيشان به اهل انصاف نشان دادند كه از نظر قانون و حق، امكان ايجاد مزاحمت براي رساله نور و شاگردانش را ندارند.
مثلاً مأموراني كه يك ماه ما را زير نظر داشتند چون بهانهيي به دست نياوردند در يادداشتي نوشتند: "خدمتكار سعيد از دكاني مشروب خريد و برايش برد." بعد چون نتوانستند كسي را بيابند كه حاضر به امضاي آن يادداشت باشد فردي بيگانه و مستي را دستگير كرده و با تهديد به او دستور دادهاند كه اين نوشته را امضا كن، او نيز گفته بود: "پناه بر خدا! چه كسي چنين دروغ عجيبي را تأييد ميكند؟" و بالاخره آنها مجبور ميشوند يادداشت را پاره كنند.
نمونه ديگر: فردي كه او را نميشناختم و در حال حاضر نيز نميشناسم اسبش را داده است كه من با آن گردشي بكنم. من نيز به دليل ناخوشيام بيشتر روزها به قصد تازه كردن هوا و اينكه نفسي بكشم تابستانها يكي دو ساعتي گردشي ميكردم، به صاحب آن اسب و درشكه قول داده بودم، به مقدار پنجاه ليره كتاب بدهم تا اينكه اصول اخلاقيام را رعايت كرده و زير دِين كسي قرار نداشته باشم. آيا در اين كار احتمال ضرر و خطري (براي ديگران يا كشور) وجود دارد؟ با اين حال استاندار و مسؤولان دادگستري و افسر نگهبان و مأموران پليس پنجاه بار پرسيدند: "آن اسب متعلق به كيست؟" گويي واقعهيي برخلاف امنيت مردم رخ داده است يا صحبت از حادثه سياسي بسيار مهميست. حتي هنگامي كه دو نفر
براساس حميّت ديني خود گفتند اسب و درشكه مال ما بوده است تا اين سؤال و جوابهاي بيمعنا تمام شود، هر دوي آنها را به همراه من دستگير كردند. در قياس با اين نمونهها ناظر بازيهاي كودكانه زيادي بوديم، خنديديم و گريستيم و دانستيم آزار رسانندگان به رساله نور و طلبههايش مورد تمسخر واقع خواهند شد.
محاورهيي لطيف به عنوان يكي از همان نمونهها: در حكم توقيف من دليل را "اخلال در امنيت" نوشته بودند من با اينكه آن يادداشت را نديده بودم به مدعي العموم گفتم: "ديشب غيبت تو را ميكردم. به مأمور پليسي كه از طرف مدير اداره پليس از من بازجويي ميكرد گفتم: خداوند سه بار مرا لعنت كند! اگر به اندازه هزار مدعي العموم و هزار رييس پليس به امنيت عمومي اين كشور خدمت نكرده باشم."
بعد در آن اثنا كه سرما اذيتم ميكرد و بيش از هر زمان ديگر نيازمند استراحت بودم و بايد مراقب ميشدم سردم نشود و در عين حال به دنيا نينديشم، در حالي كه غرض و مرض طرف مقابل را احساس ميكردم، از كساني كه موجب تبعيد و انفرادي و دستگيري و آزار غير قابل تحملم شده بودند بيش از حد عصباني و دلخور شدم. عنايتي به دادم رسيد، و در عالم معنا به قلبم هشدار داده شد:
"تقدير الهي كه عين عدالت است در عين ظلم و ستمي كه ديگران در حقات روا ميدارند سهم بزرگي دارد. در اين حبس رزقي داري كه از آن بهره خواهي برد، همان رزق تو را به اينجا كشانده است. بايد با تسليم و رضا آن را بپذيري. حكمت و رحمت رباني نيز در اين مطلب سهم بزرگي دارد كه عطاي نورانيت به محبوسان اين زندان و تسلي دادن به آنها و كسب ثواب از جمله آن ميباشد. در برابر چنين سهمي بايد صبورانه هزاران بار شكر كرد. نفسات نيز با نقايصي كه از آنها اطلاع نداري در اين رويداد دخيل است. در اين باره بايد علاوه بر توبه و استغفار خطاب به نفسات بگويي تو مستحق اين سيلي بودهيي، برخي از مأموران ساده دل و گرفتار اوهام كه فريب دسيسههاي دشمنان پنهان را خوردند، اغفال شدند و موجب ستم بر تو شدند، آنها نيز در اين مطلب سهيم هستند. در مقابل، رساله
نور سيليهاي معنوي دهشتناكي بر آن منافقان وارد آورد و انتقام تو را كاملاً از آنها گرفت. اين براي آنها كافيست. آخرين سهم از آن مأموران رسميست كه واسطه بالفعل بودهاند. در مقابل نگاه انتقادي آنها به رساله نور براي اينكه خواه ناخواه و بيترديد از آن بهرهمند شوند، براساس آيهي:
وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ
(آل عمران:١٣٤)
بخشيدن آنها نوعي بزرگ منشيست."
من نيز پس از اين هشدارِ مطابق با حقيقت، سرشار از شادي و شُكر تصميم گرفتم در مدرسه جديد يوسفيه بمانم و حتي براي اينكه به مخالفانم كمك كنم، جرم بيضرري مرتكب شوم تا لازمه مجازاتم گردد. براي كسي مثل من كه در سن هفتاد و پنج سالگيست و بيعلاقه به دنيا، و از هفتاد دوستي كه در دنيا داشته حالا فقط پنج نفر باقي مانده و از او هفتاد هزار نسخه رساله نور باقي مانده كه پس از او وظيفه نوريهاش را آزادانه انجام خواهند داد، و كسي كه برادران و ميراث دارانش با هزاران زبان بدل از يك زبان خدمت ايماني خود را انجام خواهند داد، قبر از اين زندان صد برابر مناسبتر و خيرش بيشتر است. من اين زندان را به آزادي بيرون ترجيح ميدهم كه در آنجا انسان زير تحكم است و محروم از آزادي؛ اين زندان صدبار بهتر و مفيدتر از آزادي ظاهري بيرون است. زيرا انسان به تنهايي در بيرون زندان با تحكم صدها مأمور سر و كار دارد، اما در زندان همراه با صدها زنداني فقط با چند مسؤول مانند مدير و سر نگهبان كار دارد و مجبور است مطابق مصلحت به دستورات همين چند نفر عمل كند. در زندان انسان با رفتارهاي برادرانه بسياري از دوستان مواجه ميشود و آرامش مييابد. اين انديشه كه اسلام امر به محبت ميكند و فطرت انساني در اين اوضاع مرحمت به سالمندان را لازم ميدارد، باعث ميشود رنج زندان تبديل به رحمت گردد، به زنداني بودنم رضا دادم.
زماني كه براي سومين بار به دادگاه آمدم، بر اثر سالمندي و ضعف و بيماري
نميتوانستم سرپا بايستم، لذا بيرون دادگاه روي يك چهار پايه نشستم، ناگهان يكي از قضات آمد و شروع به پرخاش كرد، با اهانت گفت: چرا نشسته است؟ من نيز به دليل كهولت سن از بياحترامي او عصباني شدم. با نگاهي به اطراف، مسلمانان زيادي را ديدم كه با كمال محبت و مهرباني و برادري پيرامون ما گرد آمده و چشم به من دوختهاند و كسي هم آنها را متفرق نميكند، در آن لحظه دو حقيقت به من يادآوري شد:
حقيقت اول: دشمنان پنهان من و رساله نور براي از بين بردن توجه عموم نسبت به من ـ كه مطابق خواسته من نبوده است ـ با اين تصور كه در مقابل اين رساله سدّي خواهند كشيد برخي مأموران ساده دل را فريب داده و براي بد جلوه دادن من در نظر مردم اقدام به چنين رفتارهاي اهانت آميزي كردهاند. در مقابل، (عنايت الهي در عوض) خدمتي كه رساله نور به عرصه ايمان كرده است و به عنوان يك احسان و به تلافي اهانت همان يك نفر، به من چنين القا نمود كه اين صد نفر را ببين كه با سپاسگزاري از خدماتتان، مهربانانه و دوستانه و دلسوزانه به استقبال و بدرقهتان آمدهاند. حتي روز دوم هنگامي كه در اداره بازجويي مشغول پاسخ دادن به سؤالات مدعي العموم بودم حدود هزار نفر از مردم در آستانه ساختمان دولت و روبهروي پنجره دادگاه با كمال علاقه دور هم جمع شده بودند و بديهي بود كه با لسان حال ميگويند اينها را اذيت نكنيد. پليس نميتوانست آنها را متفرق كند. بر قلبم خطور كرد: اين مردم در اين زمانه پر خطر، در پي تسلي كامل و نوري جاودان و ايماني قوي و بشارتي مبني بر سعادت ابدي هستند و به طور فطري آن را جستجو ميكنند، چون شنيدهاند گمشده آنها در رساله نور است پس نسبت به فرد بياهميتي مثل من، به دليل اندك خدمتي كه به ايمان كردهام بيش از آن كه شايستهاش باشم لطف و محبت ميكنند.
حقيقت دوم: در عالم معنا هشدارم دادند كه رفتارناشايست و تحريكآميز معدودي فريب خورده كه با هدف اهانت به ما و با توهم اخلال در امنيت و منحرف كردن توجه مردم صورت ميگيرد، تشويق و قدرداني فراوان اهل حقيقت و نسلهاي آتي را در پي خواهد داشت.
آري، در مقابل فعاليتهاي وحشتناك آنارشيستي كه زير پوشش كمونيسم براي از بين بردن امنيت عمومي انجام ميشود، رساله نور و طلبههايش به سبب قدرتي كه از ايمان حقيقي كسب ميكنند مانع فساد مخرب مذكور در هر نقطه از كشور ميشوند و براي از بين بردنش تلاش ميكنند و براي تأمين امنيت و آسايش مردم ميكوشند. با اينكه در طول بيست سال گذشته سه چهار مرتبه دادگاه تشكيل دادند اما در اين خصوص كه طلبههاي رساله نور با وجود شمار قابل توجهشان در اقصي نقاط كشور امنيت را اخلال كرده باشند مقامات انتظامي ده استان و مسؤولان دادگاههاي مذكور هيچ دليلي نيافته و ثبت نكردهاند. تعدادي از مسؤولان با انصاف انتظاميِ سه استان گفتهاند: "طلبههاي رساله نور مانند نيروهاي معنوي انتظامي هستند و در تأمين آسايش مردم به ما كمك ميكنند. آنها به كمك ايمان تحقيقي، در ذهن هر خوانندهي رساله نور مأمور منع كنندهيي قرار ميدهند، و آنها در جهت تأمين امنيت تلاش ميكنند."
دنيزلي و رساله ثمره كه براي زندانيان آنجا نوشته شده بود، در مدت سه چهار ماه زندانيان ـ كه تعدادشان بيش از دويست نفر ميشد ـ چنان حالت اصلاح شده، مطيع و ديندارانهيي يافتند كه مثلاً فردي كه سه چهار نفر را كشته بود از كشتن حشرات لاي چوبها پرهيز ميكرد، او فرد مهربان، بيخطر و مفيدي براي اجتماع شد، حتي مأموران رسمي به اين رويداد با حيرت نگاه ميكردند و قدردان آن بودند. تعدادي از زندانيان جوان نيز قبل از مشخص شدن احكامشان گفتند: "اگر نورجيها در زندان بمانند كاري خواهيم كرد ما را محكوم كنند تا ما هم در زندان بمانيم؛ بمانيم تا از آنها درس بگيريم و مانند آنها شويم و خود را اصلاح كنيم."
طلبههاي رساله نور چنين وضعي داشتند و كساني كه آنها را به اخلال در امنيت متهم ميكردند حتماً به صورت حيرتانگيزي فريب خورده يا بازي داده شده يا دانسته و نادانسته به نام آنارشيسم، دولت را اغفال نموده و به اذيت و آزار ما ميپرداختند، سخن ما به چنين افرادي اين است:
"مادام كه مرگ را نميتوان كُشت و درِ قبر را نميتوان بست و مسافران مهمانسراي دنيا با نهايت شتاب و سردرگمي قافله قافله به زير خاك ميروند و ديگر خبري از آنها نيست؛ شك نكنيد كه ما هم به زودي از هم جدا خواهيم شد. شما مجازات ظلم و ستمتان را به صورت دهشتانگيزي خواهيد ديد. حداقل اين است كه در پاي چوبه دار مرگ ـ كه از نظر اهل ايمان تذكرهييست براي رهايي و نجات ـ قرار خواهيد گرفت و براي هميشه خواهيد مرد. لذتهاي فانياي كه شما در اين دنيا با توهم ابدي كسب ميكرديد، به دردهاي باقي و اليم تبديل خواهد شد."
متأسفانه دشمنان پنهان و منافق ما گاه حقيقت اسلامي اين ملت ديندار را كه با خون و شمشير صدها ميليون شهيد و غازي قهرمان ـ كه در مقام و رتبه اوليا هستند ـ حاصل شده، "طريقت" مينامند و مشرب طريقت را كه تنها شعاعي از آن خورشيد تابان است عين خورشيدِ (اسلام) نشان ميدهند، تا مأموران بيتوجه دولتي را فريب دهند و طلبههاي نور را كه در حال خدمت به حقيقت قرآن و حقيقت ايمان هستند اهل طريقت يا گروه سياسي معرفي كنند و دولتيان را عليه
ما تحريك نمايند، ما به آنها و كساني كه به سخن آنها اعتماد ميكنند همان را ميگوييم كه در دادگاه عدل دنيزلي گفتيم:
"بگذار ما هم در راه حقيقت مقدسي كه صدها ميليون نفر فدايش شدهاند جان ببازيم. اگر دنيا را هم بر سرمان خراب كنيد آنان كه خود را فدايي حقيقتِ قرآن ميدانند سلاحشان را تسليم زنديقها نخواهند كرد و از مسؤوليت قدسي خود منصرف نخواهند شد انشاءالله."
قرآن و ايمان در مواجهه با دردها و نااميديهاي حاصل از سالمندي با تسليهاي قدسي به مددم آمدند، و من حاضر نيستم يك سال از پرمشقتترين دوره سالمنديام را با ده سال از شادترين دوره جوانيام عوض كنم. خصوصاً به واسطه همان هشدار معنوي دانستم براي كسي چون من كه كنار درگاه قبر منتظر رسيدن نوبتش است چهقدر موجب تشكر و سپاس است كه هر ساعت از عمرش كه در زندان گذرانده ـ به شرط توبه و خواندن نمازهاي فرض ـ معادل ده ساعت عبادت محسوب ميشود؛ و هر روز فاني كه در ايام بيماري و مظلوميت سپري كرده از نظر ثواب معادل ده روز از عمرِ باقي باشد، لذا پروردگارم را بينهايت شكر گفتم و از سالمنديام شاد شدم و از حبسي كه در آن بودم ابراز رضايت كردم. عمر، پايدار نيست و به سرعت ميگذرد، اگر با لذت و آسايش طي شود چون پايان لذت، درد و الم است، با تأسف و ناسپاسي و غفلت، برخي گناهان را جايگزين خود ميكند و خود فاني ميشود و از ميان ميرود. اگر توأم با حبس و مشقت سپري شود چون زوال درد و الم، لذتي معنوي در پي دارد، نوعي عبادت به شمار ميرود و از جهتي باقي ميشود و با ثمرات سودمندش موجب عمري باقي و جاودان ميگردد، نيز كفاره گناهان سابق و خطاهايي ميشود كه باعث حبس و زندان شده بودند، و آنها را از بين ميبرد. از اين نقطه نظر زندانياني كه نمازهاي فرضشان را به جا ميآورند، بايد صبورانه شكر كنند.
* * *
بديع الزمان سعيد نورسي دردادگاه آفيون
بيدينان پنهان كه دادگاه آفيون را با حيله و بهتان ترتيب داده بودند، نقشه اعدام بديع الزمان را ميكشيدند. دفاعيات فوق العاده مهم او در اين دادگاه، حقايقيست كه بدون هيچ ترسي از مرگ در مقابل چنين بيدينان ظالم و نابودگري فرياد كشيده است. سرانجام دادگاه تجديد نظر رأي پيشين را مبني بر محكوميت نقض كرد و همان دادگاه بديع الزمان را دوبار بيگناه اعلام نمود؛ در نتيجه كليات رساله نور و قريب ٥٠٠ نامه، بدون هيچ قيد و شرطي به بديع الزمان بازگردانده شد.
* * *
بخش هايي از دفاعيات بسيار مهم او
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
و بهِ نَسْتَعِينُ
اين درخواست كه پس از ١٨ سال سكوت، ناگزير نوشته و به دادگاه و (تصويرش به) مقامات آنكارا تحويل داده شده بود، اعتراضنامهييست كه به ناچار در مقابل كيفرخواست ارائه ميشود.
مخفي نمانَد، همان حقيقتي را كه در كاستامونو به دو دادستان، دو افسر بازرسي، يك مدير پليس، و شش، هفت نفر از كميسرها و پليسها ـ كه سه بار براي بازرسي خانهام آمدند ـ گفتم، و آنچه در پاسخ به سؤال دادستان در اسپارتا بيان كردم و مطالبي كه در دادگاههاي دنيزلي و آفيون گفتهام، خلاصه يك دفاعيه مجمل به شرح زير است:
به آنها گفتم: من ١٨ ـ٢٠ سال است كه در انزوا زندگي ميكنم. ٨ سال محل اقامتم در كاستامونو در مقابل كلانتري بود، علاوه بر آن ٢٠ سال است كه هميشه زير نظر و تحت نظارت بودهام؛ خانهام را بارها بازرسي كردهاند؛ با اين حال هيچ مدرك و نشانهيي دال بر ارتباط من با دنيا و سياست نيافتهاند. اگر اشكالي در كار من بوده كه دادگستري و نيروي انتظامي شهرهاي ذكر شده در نيافتهاند، يا دريافتهاند اما توجهي به آن نكردهاند؛ در اين صورت آنها بيش از من مسؤول هستند. چرا در حالي كه هيچكس در هيچ جاي دنيا با كساني كه با آخرت خود مشغولاند و در انزوا به سر ميبرند، كاري ندارد، تا اين حد بدون آنكه لزومي داشته باشد مرا آزار ميدهيد و به ضرر وطن و ملت كار ميكنيد؟ ما شاگردان رساله نور، اين رساله را نه تنها ابزار دنيا كه وسيله كائنات هم نميتوانيم بكنيم.
وانگهي قرآن ما را به شدت از سياست منع ميكند. آري، وظيفه رساله نور اين است كه با حقيقتهاي ايماني در برابر كفر مطلق ـ كه حيات جاودان را نابود كرده، و زندگي دنيوي را هم به زهري وحشتناك تبديل ميكند ـ و با براهين محكم و قطعي ـ كه سركشترين فيلسوفان زنديق را نيز به راه ايمان ميآورد ـ به قرآن خدمت كند. اين است كه ما نميتوانيم رساله نور را ابزار چيزي كنيم.
اولاً: بايد بكوشيم حقايق چون الماس قرآن را ـ كه اهل غفلت متوهمانه تبليغاتي سياسي ميپندارند ـ در حد خرده شيشههاي بيارزش پايين نياورده، و نگذاريم به اين حقيقتهاي ارزشمند توهين شود.
ثانياً: شفقت و حق و حقيقت و وجدان ـ كه اساس مشرب رساله نور ميباشدـ ما را به شدت از پرداختن به سياست و حكومت منع ميكند، زيرا هر يكي دو نفر بيديني كه مستحق بلا و مصيبتاند و دچار كفر مطلق شدهاند، هفت هشت نفر تحت تكلف بيمار و سالمند و بيگناه دارند، كه در صورت وقوع مصيبت و بلا آن بيچارگان نيز صدمه ميبينند؛ علاوه بر آن چون حصول نتيجه نيز مشكوك است از دخالت در حيات اجتماعي از طريق سياست، به ضرر امنيت و آسايش، به شدت منع شدهايم.
ثالثاً: براي رهايي حيات اجتماعي اين وطن و ملت در اين زمانه عجيب از شرّ آنارشيسم، رعايت پنج اصل اساسي لازم و ضروريست: "حرمت، مرحمت، اجتناب از حرام، امنيت، ترك لاقيدي و اطاعت كردن". رساله نور وقتي به حيات اجتماعي ميپردازد اين پنج اصل را به صورت قدسي و محكم تثبيت و تحكيم ميكند و به محافظت از سنگ زيرين امنيت ميپردازد. شاهد اين مدعا تربيت صد هزار شاگرديست كه رساله نور در ظرف اين ٢٠ سال آنها را تبديل به اعضاي نافع جامعه كرده است طوري كه نه براي وطن ضرري دارند و نه ملت. استانهاي كاستامونو و اسپارتا شاهد اين مدعايند؛ بنابراين اكثر كساني كه به اجزاي رساله نور ايراد ميگيرند، دانسته يا نادانسته به سود آنارشيسم كار كرده، و در حال خيانت به وطن و ملت و حاكميت اسلامي هستند. ضررهاي موهوم يكي دو رساله از اجزاي رساله نور كه در نظر سطحي غافلان متوهم ايراد دارد، نميتواند باعث ناديده گرفتن فوايد و حسنات ١٣٠ رساله از رسايل نور شود. كسي كه اين همه حُسن را در برابر چند مورد ايراد (موهوم) ناديده ميگيرد به غايت بيانصاف و ستمگر است.
اگر بيديني را نوعي سياست دانسته و در اين مورد همچون عدهيي بگوييد: "با اين رسالهها به سرخوشي، و تمدن ما آسيب ميرساني"، ميگويم: اين يك قاعده عام در جهان است "ملتي كه دين نداشته باشد نميتواند به حيات خود ادامه دهد." مخصوصاً اگر كفر مطلق حاكم باشد، در همين دنيا عذابي دردناك و به مراتب بيشتر از عذاب جهنم نصيب انسان ميكند. اين مطلب در "راهنماي جوانان" در رساله نور با قطعيترين دلايل اثبات شده است ـ آن رساله اين روزها به طور رسمي منتشر شد ـ اگر يك مسلمان العياذ بالله مرتد شود در كفر مطلق سقوط كرده، و در كفر مشكوك كه تاحدودي باعث ادامهي حيات است باقي نميماند؛ مانند بيدينان اجنبي هم نميشود. به لحاظ لذت دنيايي نيز صد درجه بيشتر از حيوان كه گذشته و آينده ندارد به ورطه ميافتد، زيرا مرگ و مفارقت موجودات گذشته و آينده به سبب ضلالت او، پيوسته فراقهاي بيشمار و آلام بيپايان را بر قلب او وارد ميكند. اگر ايمان بيايد و وارد قلب شود همه آن
دوستان به يكباره جان ميگيرند و به زبان حال ميگويند: "ما نمردهايم، از بين نرفتهايم"؛ و آن حالت جهنمي به لذت بهشت تبديل ميشود.
حال كه حقيقت اين است به شما اخطار ميكنم: با رساله نور كه به قرآن اتكا دارد مبارزه مكنيد... رساله نور مغلوب نميشود؛ دريغ اين مملكت است؛
وقوع چهار بار زمين لرزه وحشتناك در زمان مبارزه( با رساله نور)، تعبير "دريغ اين مملكت" را به اثبات رساند.
جاي ديگري ميرود و به آنجا هم روشنايي ميبخشد.اگر به تعداد موهاي سرم، سر داشتم، حاضر بودم هر روز يكي از سرهايم را فداي حقيقت قرآن كنم، اما در برابر كفر و زندقه فرود نياورم. من نميتوانم از اين خدمت ايمانيه و نوريه دست بردارم و دست بر نخواهم داشت.
نتيجه: ما مدعي هستيم و آماده اثباتاش نيز ميباشيم، رساله نور ٣٠ سال است كفر مطلق را ـ كه نابود كننده حيات ابديست و حيات دنيوي را نيز به زهري وحشتناك تبديل ميكند ـ از ريشه قطع كرده و موفق به از ميان برداشتن انديشه كفرآميز و خطرناك طبيعتگراها شده و قواعد سعادت هر دو جهان اين ملت را با حجتهاي محكم و روشن اثبات نموده است؛ رساله نور ـ كه به حقيقت عرشي قرآن متكيست ـ بهواسطه يكي دو مسأله در يك رساله كوچك زير سؤال نميرود؛ حتي هزار ايراد هم وارد باشد، هزاران حسنه بزرگ اين رساله موجب ميشود اشكالات آنها را با ديده اغماض بنگرند.
مادام كه اصول جمهوريت براساس قانون آزادي وجدان با بيدينان كاري ندارد ... پس بيترديد ميبايست و لازم است با دينداراني كه در حد مقدور با دنيا كاري ندارند و با اهل دنيا مبارزه نميكنند و به صورت سودمندي براي آخرت و ايمان و وطن خويش فعاليت ميكنند هم كاري نداشته باشد. ما ميدانيم سياستمداراني كه در آسيا ـ اين مهد پيامبران ـ حكومت ميكنند تقوا و صلاح را ـ كه هزار سال است همچون غذا و دارو حاجت ضروري اين ملت است ـ ممنوع نخواهند كرد و اصولاً نميتوانند ممنوع كنند. انسانيت اقتضا ميكند به اشكالات كسي كه ٢٠ سال است در انزوا بهسر ميبرد و سؤالاتي كه مطرح ميكند طبق نظر سعيد ٢٠
سال پيش است و با طرز تلقي زمانه فعلي مناسب نيست، چندان توجهي نشود. يادآوري نكته ديگري را كه براي وطن و ملت و امنيت مردم سودمند است از وظايف ملي خود ميدانم: توقيف و دستگيري ما و رساله نور آن هم با دلايلي ناچيز چون آزاردهنده است ميتواند موجب گردد بسياري از كساني كه براي ميهن و امنيت كشور فايده معنوي دارند به مخالفت با دولت بر انگيخته شوند؛ در نتيجه هرج و مرج حاصل شود. آري، شمار كساني كه با رساله نور ايمان خود را نجات داده و براي ملت نه تنها ضرري ندارند بلكه سود و فايده هم دارند بسيار بيشتر از صد هزار نفر است. اينان در هر اداره بزرگ دولتي يا در هر طبقه اجتماعي ملت مستقيماً حضور سودمندي دارند. نه تنها نبايد اينان را آزار داد بلكه بايد از آنها حمايت كرد. حدسي قريب به يقين به ذهنمان خطور ميكند كه بعضي از دولتمرداني كه به گلايههاي ما گوش نميكنند و اجازه سخن به ما نميدهند و به بهانههاي واهي ما را تحت فشار قرار ميدهند، در واقع عليه وطن به آنارشيسم ميدان ميدهند.
براي مصلحت دولت ميگويم حال كه هم دادگاه دنيزلي و هم دادگاه آنكارا شعاع پنجم را بررسي كردند و در نهايت آن را بياشكال تشخيص دادند و به ما برگرداندند بيترديد ضروريست كه دستگاه دولت ميبايست رأي مذكور را به رسميت بشناسد و به شايعات بياساس توجهي نكند. همانطور كه ما اين رساله را قبل از اينكه به دست محاكم بيفتد و شهرتي كسب كند پنهان كرده بوديم، دادگاه و مقامات شهر آفيون نيز نبايد آن را مدار پرسش و پاسخ كنند. زيرا مطالبش محكم است و نميتوان آن را رد كرد. قبل از وقوع خبر داده و همانطور هم شده است؛ وانگهي مقصد و هدفش دنيا نيست؛ حداكثر اين است كه يكي از معاني متعددش با شخصي كه مُرده و رفته مطابقت دارد. وجدان مجبورم ميكند كه به نفع وطن و ملت و امنيت و دولت هشدار دهم كه بر اثر تعصب در دوستي آن شخص، اين اخبار و معاني غيبي را به دادگاه نكشانيد و ما را به اين دليل مؤاخذه مكنيد، كه راه را براي شهرت بيشترش باز ميكنيد.
در اين موضوع نميتوان به دليل كوتاهيهاي من يا برخي دوستان به رساله نور حمله كرد. رساله نور مستقيماً به قرآن وصل است و قرآن نيز به عرش اعظم متصل ميباشد. چه كسي توان آن را دارد كه بدانجا دست بيازد و آن بندهاي محكم را بگشايد. رساله نوري كه براي كشور بركتهاي مادي و معنوي و خدمات فوق العاده داشته و با اشارات قرآن در ٣٣ آيه، و با سه كرامت غيبي امام علي (رض)، و خبر قطعي غوث اعظم (قدس) تحقق يافته است، مسؤول كوتاهيهاي عادي و شخصي ما نيست؛ نميتواند باشد و نبايد باشد؛ در غير اين صورت موجب ضررهاي جبرانناپذير مادي و معنوي براي اين كشور خواهد شد.
نقشهها و حملههايي كه دشمنان پنهان ما با تحريك برخي زنديقها در برابر رساله نور طراحي ميكنند ان شاء الله از بين خواهد رفت. شاگردان رساله نور را نميتوان با ديگران مقايسه كرد، آنها را نميتوان از بين برد، و از راهشان منصرف كرد، و آنها با عنايت حضرت حق شكست نميخورند.
اگر قرآن هم ما را از دفاع مادي منع نكرده بود شاگردان رساله نور كه همه جا هستند و توجه عموم را كسب نمودهاند و به مثابه شاهرگ اين ملتاند، آلوده وقايع جزيي و بينتيجهيي مانند حادثه "شيخ سعيد و مَنَمَن" نميشدند. البته ـ خدا نياورد آن روز را ـ اگر به آنها ظلمي در مرتبه مجبوريت قطعي شود شكي نيست كه منافقان و زنديقهاي پنهان هزار بار پشيمان ميشوند.
خلاصه: مادام كه ما با دنياي اهل دنيا كاري نداريم آنها هم در همين حد با آخرت و خدمت ايماني ما كاري نداشته باشند.
آري، ما يك جماعتايم. هدف و برنامه ما ابتدا نجات خود و بعد ملتمان از نيستي هميشگي و حبس انفرادي دائمي و برزخي، و حفاظت از هموطنانمان در برابر آنارشيسم و لااباليگري، و محافظت از خودمان با حقيقتهاي پولادين رساله نور در برابر زندقه ميباشد، كه عامل از بين رفتن هر دو جهانمان است.
اگر شديدترين مجازات را هم براي من در نظر بگيريد يك پول سياه برايم اهميت ندارد، زيرا من در آستانه قبر و ٧٥ ساله هستم. عوض كردن چنين زندگي پاك و مظلومانهي يكي دو سالهيي با شهادت براي من سعادت بزرگيست. من با
هزاران حجت رساله نور ايمان قطعي دارم كه مرگ براي ما مجوزي براي رهاييست. حتي اگر ظاهرش هم اعدام باشد، يك ساعت زحمت براي ما كليد سعادت و رحمت ابدي ميشود. اما شما اي دشمنان پنهان، اي بيانصافاني كه به نفع زندقه دادگستري را به اشتباه وا ميداريد و دولت را بيسبب با ما مشغول ميكنيد! به يقين بدانيد و بر خود بلرزيد كه شما محكوم به اعدام ابدي ميشويد. ما ميبينيم كه انتقاممان به شكل مضاعف از شما گرفته ميشود. ما حتي به شما ترحم هم ميكنيم. آري، حقيقت مرگ كه اين شهر را صدبار به گورستان انتقال داده است بيشك خواستهيي بيش از اين از حيات دارد. راه نجات از نيستي آن، بزرگترين و مهمترين و لازمترين نياز ضروري و قطعي انسان است كه فوق همه مسايل قرار دارد. شاگردان رساله نور راه و چاره مذكور را يافته و رساله نور نيز راه مذكور را با هزاران حجت به ديگران ميآموزد؛ در چنين حالي متهمكنندگان رسالهي نور و شاگردانش با بهانههاي بيمورد در حقيقت خود نزد حقيقت و عدالت به شدت متهماند و اين را ديوانگان هم ميدانند.
كسي كه ٣٠ سال پيش با عنايت حضرت حق و با فيض حاصل از قرآن ـ الحمدلله ـ دانست كه شأن و شرف گذراي دنيا، و رياكاريهاي خودبينانه، و شهرت پرستي تا چه حد بيفايده و بيمعناست؛ از آن زمان تاكنون با تمام توان خود با نفس امّاره مبارزه كرده است؛ كساني كه به او خدمت كرده يا دوست و رفيقش بودهاند يقيناً ميدانند و شهادت ميدهند كه او در حد توان سعي كرده است با فروتني، خودخواهي را كنار بگذارد و تظاهر و رياكاري نكند؛ او از ٢٠ سال پيش، از اينكه مردم به او حُسن ظن زيادي داشته باشند و در مركز توجه عموم باشد و مدح و ثنايش گويند و خود را صاحب مقامات معنوي بداند ـ چيزي كه خوشايند همه است ـ مخالف بوده، و با تمام قدرت از اين قبيل مسايل اجتناب كرده و حُسن ظن برادران خاصاش را نپذيرفته و خاطر برادران خالصاش را مُكدر نموده است و در نامههايي كه در پاسخ آنان نوشته مدح و حُسن ظن فراوان آنان را رد كرده و خود را محروم از فضيلت نشان ميدهد و همه فضايل را از آن رساله نور ـ كه تفسير قرآن است ـ و شخصيت معنوي شاگردان رساله نور دانسته و خود
را خدمتگزاري عادي ميداند؛ اين موارد به قطع و يقين اثبات ميكند كه فعاليتهاي او براي محبوب كردن خويش نبوده و اصولاً خواهان چنين چيزي نبوده و آن را رد ميكرده است با اين حال برخي از دوستانش بدون رضايت او از جايي دور در حق او حُسن ظن زيادي داشته و با مدح و ثنا مقامي را براي او متصور شدهاند؛ اين موضوع براساس كدام قانون ميتواند عامل اتهام او باشد كه قفل اتاق اين بيچارهي بيمار و بسيار سالمند و غريب و منزوي را بشكنند و مانند كسي كه مرتكب جنايت شده با او برخورد كنند و مأموران تفتيش را به اتاقش بفرستند و جز اوراد و اذكار در اتاقش دست آويز ديگري نيابند؛ آيا در جهان هيچ قانون و سياستي هست كه به چنين تجاوزي اجازه دهد؟
در روزگاري كه بهواسطه قانون آزادي، با انتشار كتب بيدينان و نشريات كمونيستي كاري ندارند كه براي وطن و ملت و اخلاق بسيار مُضر است، رساله نور را كه سه دادگاه مطالبش را بررسي كرده و هيچ مورد جرمي در آن نيافتهاند، رساله نوري كه ٢٠ سال است براي تأمين آسايش و اخلاق و حيات اجتماعي ملت و وطن تأثيرگذار بوده و در راه اخوت و برادري جهان اسلام ـ كه نقطه اتكاي حقيقي اين ملت است ـ و اعاده دوستي و محبت به اين ملت و تقويت آن، به شكل مؤثري كوشيده است؛ رساله نوري كه علماي سازمان ديانت با هدف انتقاد و به دستور وزير كشور سه ماه به بررسي دقيق آن پرداختند و در پايان به جاي انتقاد، از آن تمجيد كرده و اعلام نمودند كه "اثر ارزشمندي"ست؛ و بخشهايي از آن مانند "ذوالفقار و عصاي موسي" را در كتابخانه سازمان ديانت قرار دادند؛ رساله نوري كه مجموعهي عصاي موسي از آن ـ طبق روايت حاجيان ـ به نشانه مقبوليت بر روي قبر پيامبر (ص) ديده شده است. اينك (شما بگوييد) آيا هيچ قانون، وجدان و انصافي اجازه ميدهد چنين اثري را مانند كتابهاي مضر جمع آوري و دراختيار محكمه قرار دهند؟
* * *
چند نكته زير را خدمت دادگاه، نيروي انتظامي و مقامات شهر آفيون عرض ميكنم:
نكته اول: ظهور بيشتر حكما در غرب و اروپا، و طلوع اغلب انبيا در شرق و آسيا يكي از اشارات و رموز تقدير ازليست و نشان ميدهد جريان حاكم و غالب در آسيا، دين است، و فلسفه در رده دوم قرار دارد؛ بنابراين رمز تقدير (الهي) اگر كسي كه در آسيا حكومت ميكند ديندار هم نباشد، ميبايست با كساني كه به نفع دين فعاليت ميكنند كاري نداشته باشد و حتي آنان را تشويق هم بكند.
نكته دوم: قرآن حكيم به منزله عقل و قوه تفكر زمين است. العياذ بالله اگر زمين از قرآن تهي شود، ديوانه خواهد شد. اين از عقل و خرد دور نيست كه زمين تهي از قوه تفكر، ممكن است با سيارهيي برخورد كند و قيامتي برپا شود. آري، قرآن زنجير و حبلُ اللهيست كه عرش را به فرش پيوند ميدهد. قرآن بيش از نيروي جاذبه عمومي از زمين محافظت ميكند. اينك رساله نور كه تفسيري حقيقي و قوي از قرآن عظيم الشأن است با تأثيرگذاري خود از ٢٠ سال پيش تاكنون نشان داده است كه در اين عصر و اين وطن، يكي از نعمتهاي بزرگ الهي و معجزه هميشه فروزان قرآن است. دولت به جاي اينكه مانع رساله نور شود و شاگردانش را از آن بترساند، ميبايست از آن حمايت كرده و مردم را به مطالعهاش ترغيب كند.
نكته سوم: با تكيه بر دعاي مغفرت و حسناتي كه تمامي اهل ايمان نثار روح درگذشتگان ميكنند، در دادگاه دنيزلي گفته بودم: "اگر در محكمه كبرا ميلياردها نفر از اهل ايمان به عنوان مدعي، از شما و كساني كه ميخواهند طلبههاي نور را ـ كه به حقايق قرآن خدمت ميكنند ـ محكوم و پريشان حال نمايند سؤال كنند: "در حالي كه براساس قانون آزادي با نشريات كمونيستها و جمعيتهايي كه آنارشيسم را پرورش ميدهند، مسامحه ميكنيد و كاري با آنها نداريد، چرا طلبههاي رساله نور را كه تلاش ميكنند وطن و ملت را از (شرّ) آنارشيسم و
بيديني و بياخلاقي، و هموطنانشان را از نيستي ابدي مرگ نجات دهند، گرفتار حبسها و محدوديتها ميكنيد؟" چه پاسخي خواهيد داد؟ به آنها گفته بودم ما هم همين سؤال را از شما ميپرسيم." همان موقع شخصيتهاي منصف و عادل برائت ما را اعلام كردند و عدالت دادگستري را نشان دادند.
نكته چهارم: من انتظار داشتم در آنكارا يا آفيون هنگام بازجويي، براي مسايل مهم، و خدمت رسايل نور به آن مسايل، از من مشورت بخواهند، منتظر شنيدن سؤالي در اين باره بودم. آري، بايد راههايي براي تأمين دوباره برادري و محبت و مساعدتهاي معنوي و حُسن ظن گذشتهي ٣٥٠ ميليون مسلمان نسبت به اين ملت، جستجو كرد؛ و قويترين چاره و وسيله رساله نور است؛ يكي از دلايل اين امر را ميتوان چنين بيان كرد: امسال در مكه مكرمه، يك روحاني بزرگ كه مجموعههاي مفصل رساله نور را به زبانهاي هندي و عربي ترجمه و به هندوستان و عربستان ارسال ميكند ميگويد: "رساله نور در راه وحدت و اخوت اسلامي كه قويترين نقطه استنادمان است تلاش كرده و نشان ميدهد كه ملت ترك در دين و ايمان همواره پيشرو بوده است."
من انتظار داشتم سؤالات بسيار مهمي مانند اين از من پرسيده شود كه تأثير رسالههاي نور در برابر خطر كمونيسم كه به آنارشيسم و هرج و مرج تبديل شده چه ميزان است و چگونه ميتوان در برابر اين تلاطم وحشتناك از وطن مقدسمان حفاظت نمود؟ در حالي كه لازم بود چنين سؤالات ضروري پرسيده شود، مسايلي مطرح شد كه ارزش بال مگسي را هم نداشت؛ مسايلي كه به هيچوجه عامل مسئوليت نبود و ريشه در تهمتهاي مغرضانه شخصي و جزيي داشت. براي همين مسايل بود كه تحت شرايطي سنگين با چنان مصايبي روبهرو شدم كه در سرتاسر عمرم هيچگاه تجربه نكرده بودم. به دليل يكي دو مسأله عادي و شخصي و همان مسايلي كه سه دادگاه از ما پرسيده و در نهايت حكم بيگناهي ما را صادر كرده بود؛ سؤالهاي بيمعنايي از ما پرسيده شد.
نكته پنجم: با رساله نور نميتوان مبارزه كرد. رساله نور مغلوب نميشود. ٢٠ سال است كه معاندترين فيلسوفان را به سكوت وا داشته و حقايق ايمان را چون
خورشيد نمايان ميكند، و كسي كه در اين كشور حكمراني ميكند بايد از قدرت و توان آن استفاده كند.
نكته ششم: مخالفت با من به دليل كوتاهيهاي شخصيت بياهميتام و تلاش براي بد جلوه دادنم در نگاه مردم با توهينهاي مختلف، نه تنها ضرري به رساله نور نميرساند بلكه از جنبههايي آن را قدرتمندتر ميكند. من يك زبان فاني دارم اما رساله نور با صدها هزار نسخه، زبانهاي باقي دارد، سكوت نميكند و سخن ميگويد؛ و طلبههاي با اخلاصش نيز با هزاران زبان پر توان، وظيفه نوريِ قدسي و كلي خود را همچنان كه تاكنون انجام دادهاند تا قيامت ادامه خواهند داد.
نكته هفتم: همانطور كه در دادگاههاي سابق مدعي شدم و براهينش را نيز بيان كردم، دشمنان پنهان و معارضان رسمي و غير رسمي ما كه دولت را اغفال كرده و موجب توهم برخي از اركان دولت ميشوند، و دادگستريها را عليه ما تحريك مينمايند، يا به طرز بدي دچار خطا شدهاند يا فريب خوردهاند، يا هرج و مرجطلبان به غايت غداري هستند كه به سود آنارشيسم كار ميكنند، يا زنديقهاي بسيار دسيسهگري هستند كه با حقيقت قرآن به شيوه ارتداد مبارزه ميكنند؛ آنها براي حمله به ما استبداد مطلق را جمهوريت مينامند، ارتداد مطلق را زير پوشش نظام قرار داده، و بيبند و باري مطلق را تمدن و جبر كفرآميز ساختگي را قانون قلمداد ميكنند، و به اين ترتيب هم موجب ناراحتي ما ميشوند، هم دولت را اغفال كرده، و هم دادگستري را بيدليل با ما مشغول ميكنند. آنها را به قهر قهار ذوالجلال ميسپاريم و براي حفاظت خودمان از شرّ آنها به قلعه
حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ
پناه ميبريم.
نكته هشتم: روسها سال گذشته تعداد زيادي حاجي به حج فرستادند و به اين وسيله تبليغات كردند كه "روسها بيشتر از ملتهاي ديگر حرمت و احترام قرآن را نگاه ميدارند." آنها در تلاش بوده و هستند، كه جهان اسلام را در موضوع دين، به مخالفت با ملت ديندار اين وطن بر انگيزند، اما در همان حال مجموعههاي بزرگ رساله نور در مكه مكرمه، مدينه منوره، شام شريف، مصر و حلب با تمجيد علما تا حدودي منتشر شد و تبليغات كمونيستها را در هم
شكست؛ و به جهان اسلام نشان داد كه ملت ترك و برادرانشان چون گذشته از دين و قرآن خود بهره مند بوده و حامي آن هستند. و برادر بزرگ و متدين ساير مسلمانان و فرمانده قهرماني در خدمت قرآن هستند. مجموعههاي نور در آن مراكز مقدس و مهم، حقيقت مزبور را به نمايش گذاشتند. اگر اين خدمت ملي و باارزش رساله نور با چنين شكنجههايي پاسخ داده شود آيا زمين خشمگين نميشود؟
نكته نهم: خلاصه و اجمال مسألهيي كه توضيح و اثباتش در دفاعيات دنيزلي مطرح شده است:
فرمانده ترسناكي كه با هوش و ذكاوت، جنبههاي مثبت ارتش را به نام خود ثبت كند و همه جوانب منفي خويش را به پاي ارتش بنويسد، يعني خوبيها و رشادتهايي به تعداد نفرات ارتش را به يك تنزّل دهد و بديها را به افراد ارتش نسبت دهد و در واقع به تعداد آنها بدي و امور منفي ايجاد نمايد؛ طبيعيست كه اين كار خلاف حقيقت و ظلمي فاحش است؛ من به همين دليل و به مناسبت حديثي كه ٤٠ سال پيش بيان كردم و شخص مورد نظر از آن سيلي خورد، به مدعي العمومي كه در محاكم پيشين عليه ما حملهور ميشد گفتم: "من اگر چه (شخصيت) او را به واسطه خبر احاديث در هم ميشكنم اما مراقب شأن و شرف ارتش هستم و در برابر خطاهاي بزرگ، از آن محافظت و حراست ميكنم. اما تو براي يك نفر كه دوستت است بر اعتبار و افتخار ارتشي كه علمدار قرآن و فرمانده و قهرمان جهان اسلام است خدشه وارد ميكني و حسناتش را ناديده ميگيري." اگر خدا بخواهد مدعي العموم مذكور منصف شده و نجات يافته است.
نكته دهم: دادگستري بايد از حقيقت عدالت و حقوق همهي مراجعان بدون تبعيض محافظت كرده و صرفاً به نام حق تلاش كند؛ بر همين اساس است كه امام علي (رض) در زمان خلافتش، همتراز با يك يهودي در دادگاه مينشيند و محاكمه ميشود.
نيز رييس يكي از دادگستريها، وقتي مأموري را ديد كه دست تبهكاري را براساس قانون قطع ميكند و در همان حال نسبت به آن تبهكار شرور خشمگين و
عصبانيست، بيدرنگ مأمور مذكور را عزل كرد؛ و با اظهار تأسف فراوان گفت: "آنان كه تاكنون احساسات خود را در امر عدالت دخالت دادهاند بسيار ظلم كردهاند." آري، مأمور اجراي حكم قانون اگر در برخورد با فرد محكوم ترحم نكند عصبانيت هم به خرج نميدهد؛ در غير اين صورت ظالم و ستمگر خواهد بود. قاضي عادل مذكور ميگويد: "حتي اگر موضوع، مجازات قصاص هم باشد و مجري قانون، فرد را با خشم و عصبانيت به قتل برساند، حكم قاتل را خواهد داشت."
با اينكه در دادگاه، حقيقتي چنين خالص و بيغرضي حكم ميراند، و در حالي كه سه دادگاه ما را بيگناه اعلام كرده و ٩٠ درصد اين ملت ـ اگر بدانند ـ براساس نشانههاي فراوان گواهي ميدهند طلبههاي نور بيهيچ ضرري، براي ملت و وطن مفيد و سودمندند، با آنان كه گناهي نكردهاند و بسيار نيازمند تسلي خاطر و عدالت مي باشند، برخوردهايي بسيار سرد و خشن صورت ميگيرد و به آنان توهين ميشود. ما تصميم گرفتهايم در برابر هر مصيبت و توهيني صبر كرده آن را تحمل كنيم؛ لذا سكوت كرديم و كار را به خدا واگذار نموديم و گفتيم شايد در اين امر نيز خيري باشد. اما با خبرچينيهاي مغرضانه ناشي از توهم، با درماندگان بيگناه چنين رفتارهايي كردند و من ترسيدم نكند چنين امري موجب وقوع بلاهايي شود، پس مجبور به نوشتن اين مطلب شدم. بيشك در اين مسأله اگر ايرادي وجود داشته باشد به من بر ميگردد. اين بيچارگان فقط براي ايمان و آخرتشان در محدوده رضاي الهي به من كمك كردهاند. چنين رفتاري با آنان، در حالي كه شايسته تقدير بودهاند، حتي زمستان را هم به خشم آورد.
شگفتا كه اين بار هم، توهم وجود يك جمعيت (سازمان) را مطرح ميكنند؛ در حالي كه سه دادگاه اين موضوع را بررسي و نظرشان را اعلام كردهاند، و هيچ محكمه و نيروي انتظامي و كارشناسي، جمعيت (سازمان) و مدركي از وجود آن را در بين ما نيافتهاند كه دليلي براي اين اتهام باشد. فقط در ميان طلبههاي نور، مانند طلبههاي يك معلم، يا شاگردان دارالفنون يا شاگردان حافظ قرآني ـ كه براي حفظ آيات قرآن تلاش ميكنند ـ اخوتي آخرتي وجود دارد. آنهايي كه به طلبههاي نور نام جمعيت و سازمان ميدهند و آنها را به آن متهم ميكنند بايد
همه اصناف و دانشگاهيان و واعظان را نيز جمعيتي سياسي بدانند. اين است كه من لزومي نميبينم از زندانياني كه با اين اتهامات بيمعنا و بيپايه و اساس زنداني شدهاند دفاعي كنم. ليكن ما از رساله نور كه كاملاً مورد توجه اين مملكت و جهان اسلام است و بركات و منافع مادي و معنوي فراواني براي اين وطن و ملت داشته است سه مرتبه دفاع كردهايم؛ و اينك نيز هيچ دليلي براي منع دفاعم با همان حقيقت وجود ندارد و هيچ قانون و سياستي اين كار را ممنوع نميكند و نميتواند هم بكند.
آري، ما يك جمعيت هستيم، جمعيتي كه در هر عصر و زماني ٣٥٠ ميليون هوادار و عضو دارد كه روزانه با پنج نوبت نماز گزاردن، علاقه و خدمت خود به اصول آن جمعيت مقدس را در كمال احترام نشان ميدهند. آنها با برنامه قدسي إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ و با دعاها و بهرهمنديهاي معنوي خود به ياري يكديگر ميشتابند؛ ما افراد اين جمعيت مقدس و بزرگ هستيم، و مسؤوليت خاصمان نيز اين است كه حقايق ايماني قرآن را به صورت تحقيقي به آگاهي اهل ايمان برسانيم و خودمان و آنها را از نيستي هميشگي و حبس انفرادي دائمي و برزخي نجات دهيم. ما با ساير جمعيتها و كميتههاي دنيايي و سياسي و دسيسهباز و سازمانهاي زير زميني ـ كه مدار اتهام بيپايه و اساس و بيمعناي ما نيز بوده است ـ نه ارتباطي داريم و نه خود را تا آن حد پايين ميآوريم كه مرتبط با آنها باشيم. چهار دادگاه بعد از بررسيهاي بسيار دقيق، در اين زمينه رأي بر برائت ما دادهاند.
* * *
آري، شاگردان رساله نور ميدانند و در دادگاهها حجتهايش را بيان كردهام كه من نه تنها در پي كسب مقام و مرتبه و شرف و شهرت و مراتب اخروي و معنوي براي خويش نيستم، بلكه با تمام انديشه و توان خود آمادهام براي خدمت ايماني به مؤمنان نه تنها زندگي دنيايي و مقامات فاني خويش بلكه در صورت
لزوم حيات اخروي و مراتب باقي و آخرتي خود را ـ كه هر كسي در پي آن است ـ فدا كنم؛ حتي براي آن كه وسيلهيي شوم براي نجات برخي بيچارگان اهل ايمان از جهنم، اگر لازم شود حاضرم بهشت را رها كنم و وارد جهنم شوم؛ اين را برادران حقيقيام ميدانند و در دادگاهها نيز از جهتي اثبات كردهام، اما با اين حال مرا به چنين امري متهم ميكنند و در مورد خدمتم به رساله نور و ايمان، نسبت عدم خلوص ميدهند و ارزش رسايل نور را (به خيال خود) پايين ميآورند، و به اين ترتيب مردم را از حقايق عظيم آن محروم ميكنند.
آيا اين انسانهاي بدبخت، دنيا را ابدي ميدانند و گمان ميكنند ديگران نيز مانند آنها متوهمانه "دين و ايمان را وسيله دنيا ميكنند؟" و آنگاه درباره كسي كه گمراهان را به مبارزه ميطلبد و در راه خدمت ايماني، حيات دنيوي و در صورت لزوم اخروي خود را فدا ميكند و چنان كه در دادگاهها مدعي شده است حاضر نيست حتي يك حقيقت ايماني را با سلطنت دنيا عوض كند، توهم توطئه ميكنند؛ فردي كه از سياست و مراتب مادي و معنوي كه بوي سياست ميدهد براساس سرّ اخلاص و با تمام توان ميگريزد، كسي كه در طول ٢٠ سال، شكنجههاي بيسابقه را تحمل كرده و به اعتبار مسلك ايماني، سطح شخصيتي خود را پايين نياورده و وارد سياست نشده است، كسي كه به اعتبار نفسش، خود را بسيار كمتر از طلبههايش ميداند و همواره خواهان دعاي خير آنان است، فردي كه نفس خود را بسيار درمانده و بياهميت ميداند، بيچارهيي كه برخي از برادرانِ با اخلاصاش در برابر قدرت ايماني فوق العادهيي كه از رساله نور اخذ كردهاند، برخي فضايل رسايل نور را در نامههاي خصوصي خود به او ـ به مناسب ترجماني رساله نور ـ نسبت ميدهند، برادراني كه هيچ سياستي را به ذهن خود خطور نميدهند و با تعابيري چون "سلطان و ولي نعمت" كه مردم بنا بر عادت به افرادي عادي كه دوستشان دارند ميگويند، مقام والايي براي او در نظر ميگيرند و هزار بار بيش از حدش درباره او حُسن ظن دارند، و طبق يك عادت مقبول قديمي كه بين استاد و طلبههايش بود و كسي به آن اعتراضي نميكرد با نيت تشكر بيش از حد مدح و ثناي او را ميگويند، چيزي شبيه مدحيهها و تقريظهاي
مبالغه آميزي كه در گذشته در صفحات پاياني كتابها نوشته ميشد؛ آيا چنين چيزهايي را ميتوان جرم محسوب نمود؟ او بيكس و غريب است، دشمنان فراواني دارد و عوامل زيادي هست كه موجب گريز يارانش شود، و او در برابر بسياري از معترضان بيانصاف صرفاً براي تقويت توان معنوي ياران خود، و نجات آنها از بيم گريز، و خدشه وارد نكردن به شوقشان ـ كه به صورت مبالغه آميزي مدحاش را ميگويند ـ بخشي از تعريف و تمجيدها را متوجه رساله نور كرده و كاملاً همه آنها را رد نميكند، با اين حال برخي از مأموران رسمي ميكوشند خدمت ايماني او را در اين سن و در آستانه ورود به قبر، متوجه دنيا نشان دهند و همه ميدانند كه اين كار تا چه حد از حق و قانون و انصاف به دور است. سخن پايانيام اين است:
لكل مُصِيبَة قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعونَ
* * *
خطاب به دادگاه آفيون و رييس محكمه مجازاتهاي سنگين ميگويم:
از گذشته تاكنون چون نميتوانستم فطرتاً زورگويي و تحكم را تحمل كنم ارتباطم را با دنيا قطع كرده بودم. اما اينك زندگي بر اثر زورگوييها و تحكمهايي بيمعنا و بيمورد چنان بر من فشار وارد ميكند كه نميتوانم زندگي كنم. بيرون از حبس، قدرت تحمل زورگوييهاي صدها مأمور رسمي را ندارم. از اين طرز زندگي به ستوه آمدهام. من با تمام توان از شما خواهان مجازاتم هستم. فعلاً به قبر دسترسي ندارم و لازم است در حبس بمانم. جرمهاي بيپايهيي كه مقام دادستان به من نسبت ميدهد، شما هم ميدانيد كه واقعيتي ندارد و موجب مجازات من نميشود. البته كوتاهيهاي قابل توجهي در برابر مسؤوليت حقيقي دارم كه موجب مجازات معنويام ميگردد. اگر سؤال كردن مناسب است بپرسيد تا جواب دهم.
در زندان آفيون به اين نتيجه رسيدم كه جرم من در ميان كوتاهيهاي قابل توجهام اين بوده است كه مسؤوليت بزرگي را كه به نام وطن و ملت و دين مكلف به انجامش بودهام به دليل بيتوجهي به دنيا انجام ندادهام. اين مطلب از نقطه نظر حقيقت، جرمي غير قابل بخشش است و عدم آگاهي از موضوع نيز نميتواند معذورم بدارد. آنان كه ميكوشند علاقه شاگردان با اخلاص رساله نور به اين مجموعه و ترجمان آن را دنيوي بنامند و عنوان يك جمعيت سياسي بر آنها نهند از حقيقت و عدالت فاصله زيادي دارند و ما با يادآوري اينكه سه دادگاه از اين لحاظ حكم بيگناهي ما را صادر كرده است ميگوييم:
پايه اساسي حيات اجتماعي انسان، مخصوصاً ملت مسلمان، محبت صميمانه در ميان خويشاوندان، ارتباط دوستانه در ميان اعضاي قبايل و طوايف، و ارتباط فداكارانه و معنوي در برابر برادران مؤمن ملت مسلمان است؛ بايد با حقايق قرآن ـ كه حيات ابدي فرد را نجات ميدهد ـ و انتشار دهندگان آن پيوندي مستحكم و التزام و وابستگي داشت؛ به همين ترتيب با انكار همين روابط ـ كه تأمين كننده اساسي حيات اجتماعيست ـ و فقط با قبول خطر سرخ كه بذر آنارشيسم وحشتناك شمال را ميپراكند و نسل و ملت را نابود كرده، و فرزندان مردم را به خود جذب ميكند و مليت و خويشاوندي را از بين ميبرد، راه نابودي كامل تمدن بشري و حيات اجتماعي را باز ميكند، ميتوان بر شاگردان رساله نور نام جمعيت و سازمان گذاشت. به همين دليل است كه شاگردان حقيقي نور بدون هيچ ملاحظهيي علاقه قدسي خود را به حقايق قرآن و ارتباط مستحكم با برادران آخرتيشان را نه تنها پنهان نميكنند بلكه اظهار ميدارند. آنها چون هر مجازات منبعث از اخوت را با خرسندي پذيرا هستند حقيقت مسايل را همانطور كه بوده و هست در دادگاه شما اعتراف ميكنند. آنها براي دفاع از خود به حيله و نيرنگ و دروغ تنزّل نمييابند.
* * *
پيوستي بر تتمه اعتراضنامه كه در برابر كيفرخواست دادگاه آفيون نوشته شده است
اولاً: خطاب به دادگاه بيان ميدارم كه: كيفرخواست، مبتني بر كيفرخواستهاي سابق در دادگاههاي دنيزلي و اسكيشهير و تحقيقات سطحي هيأت سطحي كارشناسي بود؛ لذا در دادگاه مدعي شدم "اگر نتوانم صد اشتباه اين كيفرخواست را به اثبات برسانم صد سال زندانيام كنيد."آن ادعا را به اثبات رساندم و اگر بخواهيد ميتوانم جدول بيش از صد خطاي آن را تقديم كنم.
ثانياً: من در دادگاه دنيزلي زماني كه كتابها و ياداشتهايمان به آنكارا ارسال شده بود، با دلواپسي و يأس از بابت اينكه عليهمان حكم صادر خواهد شد براي دوستانم مطلبي نوشتم كه در پايان برخي دفاعياتم موجود است؛ نوشته بودم: "اگر مأموران دادگستري كه رساله نور را به قصد انتقاد مورد بررسي قرار ميدهند، ايمان خود را با اين رساله تقويت كرده يا نجات دهند و بعد مرا به اعدام محكوم كنند شاهد باشيد كه از حق خود ميگذرم و آنها را حلال ميكنم؛ چرا كه ما خادم هستيم. مسؤوليت رساله نور تقويت ايمان و نجات آن است؛ ما بدون تفاوت قائل شدن بين دوست و دشمن و بدون هيچ رفتار جانبدارانهيي مكلف به خدمت ايماني هستيم."
اينك اي هيأت قاضيان! بنا بر حقيقت مذكور، حجتهاي محكم و خدشه ناپذير رساله نور بيترديد در دادگاه قلبها را متوجه خود كرده است. عليه من هر چه كنيد نميرنجم و از شما در خواهم گذشت. اين است كه وقتي با شديدترين ستمها و استبدادها، با توهينهايي كه در زندگيام هيچگاه نديده بودم، درصدد نابودي من بر آمدند تحمل كردم و حتي نفرين هم نكردم. در برابر همه اتهامهايي كه به ما ميزنيد و همه جرمهايي كه به ما نسبت ميدهيد مجموعه رساله نور به عنوان دفاعيات و اعتراضنامههاي خدشهناپذير من در اختيارتان است. شگفتآور اين است كه علامههاي مصر، شام، حلب، مدينه منوره و مكه مكرمه، و روحانيون
نكته سنج سازمان ديانت رسالههاي نور را بررسي كرده و بدون هيچ انتقادي به تقدير و تحسين آن پرداختهاند، و تنظيم كننده با ذكاوت كيفرخواست عليه ما با نگاه به غايت سطحي خود در خطايي عجيب و كاملاً واضح اظهار ميدارد "قرآن داراي ١٤٠ سوره است." رساله نور تحت اين شرايط سخت و در حالي كه من غريب و بيكس و پريشان حالم و حملات وحشتناكي عليهام صورت ميگيرد، خود را مورد تأييد صدها هزار نفر از اهل حقيقت قرار داده است و در همين حال شخص شخيص پر مدعايي كه هنوز نميداند قرآن چند سوره دارد انتقاد ميكند كه "درست است كه رساله نور به تفسير قرآن و تأويل احاديث ميپردازد اما بخشهايي از آن به سبب آموزش خوانندگان، فاقد ارزش و ماهيت علميست"؛ و اين نشان ميدهد كه انتقاد او تا چه حد از قانون، حقيقت، عدالت و حق فاصله دارد.
همچنين از شما گلايه دارم كه كل كيفرخواست ٤٠ صفحهيي را با صدها خطا و غلط ـ كه قلوب ما را جريحهدار نمود ـ در دو ساعت به سمع ما رسانديد و در همان حال به رغم اصراري كه داشتم به ما اجازه نداديد يك صفحه و نيم پاسخ آن را ـ كه عين حقيقت بود ـ در يكي دو دقيقه قرائت كنم؛ لذا از شما ميخواهم به نام عدالت اجازه دهيد كل اعتراضنامهام را در پاسخ به كيفرخواست قرائت كنم.
ثالثاً: در هر دولتي مخالف هست. طبق قانون تا زماني كه مخالفان، خلاف امنيت كاري نكردهاند نميتوان متعرض آنها شد. مگر ممكن است من و كساني چون من كه روي از دنيا بر تافته و فقط براي دنياي ديگرشان كار ميكنند، تلاش براي حيات باقي را ـ كه طبق اصول و قواعد مقدس در نگاه ٣٥٠ ميليون مؤمن در هر زمان صورت ميگيرد و در طول ١٣٠٠ سال در مشرب پدرانمان و دايره تربيتي قرآن جريان داشته ـ رها كنند و با اجبار و دسيسههاي دشمنان پنهان براي دستيابي به حيات فاني و كوتاه دنيوي طرفدار مدنيتي بيبند و بار و غير اخلاقي شوند و از اصول و قوانين وحشيانهيي كه به نوعي بلشويسم شباهت دارد حمايت كنند؟ هيچ قانوني و هيچ انساني در جهان كه ذرهيي انصاف داشته باشد
نميتواند اين موارد را با جبر به آنها بقبولاند. ما به آن مخالفان فقط ميگوييم: "با ما كاري نداشته باشيد، ما هم با شما كاري نداريم."
بنابراين حقيقت است كه با دستورات دلبخواهي يك فرمانده كه (در ظاهر) به نام قانون اياصوفيه را بتخانه و مشيخت را دبيرستان دخترانه كرد به لحاظ فكري و عملي مخالف هستيم و به اعتبار شخصي به اين دستورها عمل نميكنيم. و با اينكه در اسارت ٢٠ سال گذشتهام كه توأم با شكنجه بود متحمل شديدترين ظلمها بودهام، وارد سياست نشديم، به مخالفت با حاكميت نپرداختيم و كاري خلاف امنيت نكرديم. با اينكه صدها هزار دوست هوادار رساله نور داشتم، اما هيچ اقدام ضد امنيتي كه توسط ما انجام شده باشد ثبت نشده است. من شخصاً در دوره پاياني عمرم و در غربت، با چنان اهانتهاي شديد و رفتارهاي ظالمانهي تكان دهندهيي مواجه بودهام كه در عمرم مشابه آن را تجربه نكرده بودم. از چنين زندگاني خسته شدهام. از آزادي زير سلطه زورگويي و تحكم نيز بيزار و متنفر شدهام. طي درخواست مكتوبي از شما استدعا كردم برخلاف همه كه در پي آزادي خود هستند، خواهان مجازاتم ميباشم، آن هم نه مجازات ناچيز و پيش پا افتاده، سنگينترين مجازات، زيرا براي رهايي از اين رفتارهاي عجيب و بينظير چارهيي نيست جز اينكه يا زنداني شوم يا وارد قبر گردم. براي وارد قبر شدن بايد خودكشي كرد كه جايز نيست و زمان مرگ نيز نامعلوم است، لذا مرگ فعلاً در دسترسم نيست، پس به زندان انفرادي مطلق كه ٥، ٦ ماهي در آن بودهام راضيام. فعلاً درخواست مزبور را به خاطر دوستان بيگناهم تحويل ندادهام.
رابعاً: براساس آنچه در سي سال اخير زندگيام ـ كه از آن به دوره حيات سعيد جديد تعبير ميكنم ـ در رساله نور نوشتهام، و براساس گواهي حقايقي كه مرتبط با من بوده، و به شهادت همه اشخاص منصف و رفقايي كه به طور جدي با من ديدار داشتهاند، مدعي هستم: تا آنجا كه در توان داشتهام نفس اماره را از خودخواهي و شهرت طلبي و تفاخر منع كرده و شايد صد مرتبه موجب جريحهدار شدن خاطر طلبههاي نور شدهام كه بيش از اندازه به من حُسن ظن داشتهاند. من صاحب اصلي اين حقايق نيستم و فقط جارچي بيچارهيي هستم براي دكان جواهر
فروشي قرآن؛ نيز براساس گواهي دوستان نزديكم و نشانههايي كه ديدهاند من نه تنها در پي كسب مقامات دنيوي و شأن و شرفي نبودهام، حتي اگر بر فرض، مقامات بزرگ معنوي هم به من داده ميشد با احتمال دخالت نفس در اخلاص مورد نياز خدمت، ميهراسيدم و تصميم ميگرفتم همان مقامات را نيز فداي خدمتم كنم؛ اينك نيز در همان طريق حركت ميكنم؛ با اينحال دادگاه عالي شما گويا با يك مسأله بزرگ سياسي مواجه است كه در برابر احترام بيش از اندازه برخي از برادران به من ـ كه به عنوان سپاسگزاري در مقابل بهره معنوي كه از رساله نور بردهاند بيان ميدارند، و مورد قبول من هم نيست ـ شروع به استيضاح كرده و بعضي از آنان را مجبور به انكار نموده و موجب حيرت و شگفتي ما شده است. آيا اگر ديگران مدح كسي را بگويند در حالي كه خود آن شخص راضي نيست و خود را شايسته آن مدحها نميداند؛ ميتوان متوهمانه گفت كه او مرتكب جرم شده است؟
خامساً: با يقين به شما ميگويم متهم كردن طلبههاي نور به تشكيل سازمان و فعاليت سياسي داشتن، در حالي كه نه در پي تشكيل سازماناند و نه با جمعيتها و سازمانهاي سياسي ارتباطي دارند، مبارزهيي مستقيم با ماست كه به سود كميته زنديق و پنهان، و نوعي بلشويسم هرج و مرج طلب در اين وطن، آگاهانه يا ناآگاهانه انجام ميشود؛ كميتهاي كه از ٤٠ سال پيش تاكنون عليه اسلام و ايمان فعاليت ميكند. سه دادگاه در خصوص تشكيل جمعيت يا سازمان، رساله نور و همه نورجيان را بيگناه اعلام كردهاند. فقط دادگاه اسكي شهير صرفاً يك مسأله از رسالهيي كوچك درخصوص حجاب زنان و احتمالاً اين جمله را كه در گذشته نوشته شده بود داراي اشكال ديد: "شنيدهام يك واكسي در مركز حكومت در بازار، مزاحم همسر بيحجاب و نيمه عريان يكي از افراد مهم شده است؛ اين بيادبي عجيب در واقع سيلي بر چهره بيحياي كسيست كه با حجاب مخالفت ميكند." به همين دليل يك سال زندان براي من و ٦ ماه زندان براي ١٥ نفر از دوستاني كه مجموعشان ١٢٠ نفر بود در نظر گرفتند. پس ميتوان گفت اتهام وارد كردن
به رساله نور و شاگردانش در اين خصوص، در واقع محكوم كردن رأي آن سه دادگاه و اتهام زدن و اهانت كردن به آن است.
سادساً: با رساله نور نميتوان مبارزه كرد. همه عالمان مسلماني كه رساله نور را خواندهاند آن را تفسيري به غايت منطبق بر حقيقت قرآن ميدانند، يعني معتقدند رساله نور حاوي حجتهاي محكم حقايق قرآني و معجزه معنوي قرآن در اين عصر است؛ نيز بر اين باورند كه رساله نور سد مستحكم ملت و وطن در برابر خطريست كه از شمال تهديدمان ميكند؛ لذا ما معتقديم دادگاه شما به جاي ترساندن طلبهها از رساله نور موظف است به منظور تأمين حقوق عامه، ديگران را به مطالعهي آن ترغيب كند؛ ما چنين انتظاري از شما داريم؛ در حالي كه براساس اصل آزادي علمي به انتشار كتابها و مجموعههاي برخي زنديقهاي سياسي و بيديناني كه براي ملت و وطن و امنيت ضرر دارند اجازه داده ميشود، نبايد جوان معصومي را كه نيازمند نجات ايمانش است و ميخواهد از خلق و خوي پست دوري كند به خاطر طلبگي رساله نور مجرم شناخت؛ بلكه دولت و اداره معارف بايد چنين شخصي را تشويق كرده و از او تقدير كنند. واپسين سخنم علاوه بر اينكه از حضرت حق مسألت ميكنم قاضيان را در اجراي عدالت حقيقي موفق بدارد، اين است:
حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ ٭ نِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ ٭ الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ
* * *
سخن پاياني من
به هيأت قضات بيان ميدارم: از كيفرخواست و انفراديهاي طولانيام دانستم كه در اين مسأله بيش از هر چيز به من توجه ميشود و مصلحت ديدهاند شخصيت مرا پوچ و تهي و بيفايده نشان دهند. چنين وانمود ميكنند كه شخصيت من براي حكومت، امنيت و وطن مُضر بوده و من نيز زير پوشش دين در پي اهداف دنيوي ميباشم. چنين القا ميكنند كه در پي نوعي سياست پيش ميروم. در برابر اين مسأله به يقين به شما ميگويم: بر اثر اين اوهام و با پوچ و بيارزش نشان دادن شخصيت من، رساله نور و شاگردانش را ـ كه براي اين وطن و اين ملت ارزشمندند و فداكاري ميكنند ـ مرنجانيد؛ در غير اين صورت خسران معنوي بزرگي براي اين وطن و اين ملت خواهد بود و شايد موجب خطري شود.
اين مطلب را نيز با يقين به شما ميگويم: به موجب مشرب فعليام تصميم گرفتهام با هر نوع رفتار مجازات گونهاي چون تحقير و اهانت و شكنجه و بيارزش جلوه دادن شخصيتم، به شرط اينكه ضرري به خاطر من متوجه رساله نور و شاگردانش نشود مخالفتي نكنم. در اين كار ثوابي براي آخرتم هست و اين رفتارها وسيلهييست براي رهايي از شرّ نفس اماره؛ لذا در حالي كه از يك سو ميگريم از سوي ديگر خرسند و راضيام. اگر اين بيگناهان گرفتار، در اين مورد همراه من زنداني نميشدند در دادگاهتان بسيار شديد سخن ميگفتم. شما هم ديديد كه كاتب كيفرخواست با جمع آوري همه كتابها و نامههاي خاص و عامي كه در طول ٣٠ سال نوشتهام، با نيرنگ و گاه برداشتهاي نادرست مانند كسي كه از هزار رودخانه آب جمع ميكند، طوري رفتار نمود كه گويي همه آن كتابها همين امسال نوشته شدهاند، او ظاهراً به هيچ كدام از دادگاههاي سابق توجهي نداشته و متوجه قوانين عفو و گذشت زمان آنها نبوده و به اين ترتيب درصدد جا انداختن بيفايده بودن شخصيت من بر آمده است. من خود صدبار اعلام كردهام كه شخص پر قصوريام و مخالفانم نيز به هر وسيلهيي بارها سعي كردهاند اين
مطلب را تبليغ كنند اما با اين حال دليل آنكه چنين اقدامي موجب توهم اهل سياست شد ولي در ميان افكار عمومي فايدهيي نداشت اين است كه براي تقويت ايمان، در زمان و شرايط فعلي به برخي افراد نياز فراواني احساس ميشود؛ اشخاصي كه حقيقت را وسيله هيچ چيز نكنند، و سهمي براي نفسشان قايل نشوند، تا كه از دروس مرتبط با ايمان آنها استفاده شود و مردم نسبت به آن باور قطعي يابند.
آري، به نظر ميرسد هيچگاه در اين زمينه نياز شديدي چون امروز احساس نشده باشد؛ چرا كه خطر بزرگي از خارج متوجه ما شده است. با اينكه اعتراف كرده و گفتهام من توان پاسخگويي به اين نياز را ندارم، اما نه به دليل مزيتهاي من، كه بر اثر شدت احتياج و ظاهراً عدم شناخته شدن ديگران، گمان ميكنند من چارهيي براي آن احتياجم. من هم مدتهاست كه اين وضع را با شگفتي و حيرت زير نظر داشتهام و با اينكه به هيچ وجه شايستگي نداشته و ندارم، و به رغم قصور فراوانم مورد توجه عموم بودهام و امروز پي به حكمت آن ميبرم. حكمت اين توجه نيز بدين قرار است:
حقيقت رساله نور و شخصيت معنوي شاگردانش در زمان و زمين فعلي، روي آن نياز شديد را بهسوي خود گرداندهاند. با اينكه به اعتبار خدمت، يك سهم از هزار سهم متعلق به من است اما گمان ميكنند نماينده آن حقيقت عالي و آن شخصيت خالص و مخلص هستم، لذا چنين توجهي به من نشان ميدهند؛ اگر چه اين توجه براي من سنگين و مُضر است و حقي هم در اين مورد ندارم اما به حساب حقيقت نوريه و شخصيت معنوي آن سكوت كرده و به پذيرش اين ضرر معنوي رضايت ميدهم. حتي برخي از اوليا مانند امام علي (رض) و غوثِ اعظم (قدس) بهواسطه الهام الهي و با اشارات غيبي از حقيقت رساله نور به عنوان آيينه معجزه معنوي قرآن حكيم در اين زمان و شخصيت معنوي طلبههاي بااخلاصش خبر داده و شخص بياهميت مرا نيز به لحاظ خدمت به آن حقيقت مد نظر داشتهاند. من خطا كردهام كه اندك توجه آنان به خودم را در برخي موارد تأويل نموده و متوجه رساله نور ننمودهام. دليل اين خطا نيز ضعف من و عدم
افزايش اسباب هراس ياورانم و قبول بخشي از اين حقايق به قصد كسب اعتماد به سخنانم بوده است.
به شما هشدار ميدهم نيازي به بيفايده جلوه دادن شخصيت فاني و پوچ و تهي من كه در آستانه قبر قرار دارد نيست؛ لزومي هم به اين همه توجه به آن وجود ندارد. ليكن با رساله نور نميتوانيد مبارزه كنيد و نكنيد. نميتوانيد آن را شكست دهيد. در اين رويارويي موجب خسران بزرگ ملت و وطن ميشويد و هم قادر به پراكندن شاگردان رساله نور نخواهيد بود، زيرا اجداد ما در راه حفاظت از حقيقت قرآن، در اين وطن ٤٠ تا٥٠ ميليون شهيد دادهاند و اينك نميتوان كاري كرد كه احفاد آنان در زمانه فعلي در حفاظت از حقيقت قرآن و در مقابل ديدگان جهان اسلام، قهرمانيهاي گذشته را ترك گويند. اين شاگردان بااخلاص اگر در ظاهر نيز كنار بكشند با روح و جانشان به آن حقيقت وابستهاند و رساله نور را كه آيينه آن حقيقت است رها نميكنند و به اين ترتيب موجب ضرر و زيان وطن و ملت و امنيت نخواهند شد. سخن پاياني من:
فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُلْ حَسْبِيَ اللّهُ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ
* * *
درخواستي كه براي همه وزرا، سازمان ديانت و رياست دادگاه تجديد نظرارسال شد
عرض حالي ست به محضر دادگاه كبرا در حشر، و شكوائيهييست به درگاه الهي؛ دادگاه تجديد نظر امروز و نسل آتي فردا و مدرسان و دانشجويان روشنفكر دارالفنون نيز به آن توجه كنند!
ده مصيبت توأم با شكنجه را از صدها مصيبتي كه در اين ٢٣ سال متحمل شدهام به درگاه عدالت داور دادگر ذوالجلال، شكايت نموده، تقديم ميكنم:
مصيبت اول: من با همه كوتاهيهايم حيات خويش را وقف نجات ايمان و سعادت اين ملت كردم؛ و به اين قصد كه جان من هم مانند ميليونها جان قهرمان ديگر ـ كه فداي يك حقيقت (يعني حقيقت قرآن) شدند ـ فداي قرآن گردد با تمام توان خود با رساله نور فعاليت كرده، و با توفيق الهي در برابر همه آزارهاي ستمگرانه ايستادگي نمودم و گامي به عقب بر نداشتم. از جمله:
يكي از رفتارهاي نا عادلانه با من در زندان و دادگاه آفيون اين بود كه اتهام نامههاي (كيفرخواست) مغرضانه مملو از افترا و تهمت را كه عليهمان تنظيم كرده بودند سه مرتبه و هر بار نزديك دو ساعت براي من و طلبههاي بيگناه نور كه انتظار تسلي خاطر از عدالت داشتند، به زور قرائت كردند؛ با وجود اين از آنها مُصرانه درخواست كردم "ده، پانزده دقيقه به من فرصت دهيد تا از حقوقمان دفاع كنم." بيش از يكي دو دقيقه اجازه ندادند .....
من با اينكه مدت ٢٠ ماه در انفرادي مطلق بودم فقط به يكي دو نفر از دوستانم اجازه داده شد در نگارش دفاعيات اندكي ياريم دهند. سپس آنها را هم منع كردند. مرا با رفتارهاي بسيار ظالمانهيي مجازات نموده، و ما را مجبور كردند اتهامنامههاي (كيفرخواست) دادستان را ـ كه از جنس آسمان ريسمان كردن، عليه ما تنظيم شده بود و مغرضانه و مملو از افترا و نسبتهاي دروغ و
برداشتهاي غلط بود و فقط در ١٥ صفحه آن وجود ٨١ خطا را اثبات كردم ـ گوش كنيم و به من اجازه صحبت كردن ندادند. اگر ميگذاشتند سخن بگويم ميگفتم:
"شما در حالي كه به بهانه آزادي فكر و وجدان با يهود و نصراني و مجوس ـ كه دينتان را انكار ميكنند و اجدادتان را با ادعاي ضلالت و گمراهي تحقير كرده و پيامبر و قوانين كتابتان را رد ميكنند و قبول ندارند ـ و مخصوصاً با آنارشيستها و مرتدها و منافقان كه امروز زير پوشش بلشويسم قرار گرفتهاند
اي استاد! با نور قرآن و براي خدا از حقوق مادي و معنوي٣٥٠ ميليون انسان دفاع كردهيي نه فقط ٢٠ ميليون. دليل اينكه اينكار براي خدا بوده آن است كه حضرت حق تو را در خدمت به قرآن موفق نمود؛ همچنان كه موسي (ع) از ظلم فرعون رهايي يافت و رسول اكرم (ص) نيز جسد منافقان را مشاهده كرد و مخصوصاً رييس منافقان را با دست مبارك خود به درك واصل نموده، و به جهنم فرستاد، رساله نور نيز با رساله مناجات در اسكي شهير، با رساله ثمره و حجتش در دنيزلي و در آفيون با همين عرض حال، كفر مطلق زندقه و جان شقيان را روانه جهنم كرد. رساله نور توانست نظم و نظام آنها را درهم ريخته و در اقصي نقاط دنيا انتشار يابد؛ الحمدلله ... علي كوچك
كاري نداريد، و در حالي كه اگر ميليونها مسلمان با درسي كه از قرآن گرفتهاند در حاكميت و قلمرو دولت ستمگري چون انگلستان ـ كه در مسيحيتش متعصب است ـ به رد همه عقايد باطل و اصول كفرآميز آنها بپردازند آنها با دادگاههايشان به جان مسلمانان نميافتند و در حالي كه مخالفان هر دولتي در كشورشان آشكارا به نشر انديشههاي خود مشغولاند و دادگاهها با آنها كاري ندارند، شما با كدام قانون، كدام وجدان، كدام مصلحت و به چه جرمي ما را به مجازاتهاي سنگين و توهينها و انفراديهاي سخت محكوم ميكنيد؟ در حالي كه دوره چهل ساله زندگي من، ١٣٠ كتابم و خصوصيترين رسالهها و نامههايم توسط حكومت اسپارتا، دادگاه دنيزلي، دادگاه آنكارا، رياست سازمان ديانت، و دو يا شايد سه مرتبه توسط دادگاه عالي تجديد نظر مورد بررسي دقيق و موشكافانه قرار گرفته و علاوه بر آن همه نسخههاي خصوصي و غير خصوصي رساله نور دو، سه سال در اختيار آنها بوده و هيچ موردي را كه موجب مجازاتي ولو كوچك شود در آنها نيافتهاند؛ همچنين مجموعه رساله نور ـ كه با تمام ضعف و مظلوميت و مغلوبيت من در اين شرايط دشوار توانسته است قدرتمندترين،
مستحكمترين و حقيقيترين راهنماي ٢٠٠ هزار نفر از شاگردان حقيقي اين اثر در مسير وطن و ملت و امنيت شود ـ و دفاعيات ٤٠٠ صفحهيي ما، بيگناهي ما را اثبات مي كند. اين امور بيترديد در محكمه كبراي قيامت از شما سؤال خواهد شد..."
مصيبت دوم: يكي از دلايلي كه براي مجازات من بيان ميكنند تفسيريست كه از آيات كاملاً روشن و صريح قرآن درباره حجاب، ارث، ذكر الله، و تعدد زوجات داشتهام؛ تفسيري كه متمدنان معترض را به سكوت وا ميدارد. ١٥ سال پيش ياداشتي نوشتم به دادگاه اسكيشهير، و دادگاه عالي و تجديد نظر آنكارا؛ اين ياداشت را كه در حكم صادره عليه من نيز آمده بود، و در دادگاه كبراي قيامت شكواييه من خواهد بود، به عنوان بيدار باشي به اهل معارف روشنفكري ـ كه در آينده خواهند آمد ـ و به همراه "الحجة الزهرا" براي دادگاه عالي تجديد نظر ـ كه در دو بار اعلام بيگناهي ما با انصاف و عدالت فريادمان را شنيد ـ به عنوان لايحه تجديد نظر، و براي اطلاع هيأتي كه اجازه سخن به من نداد و با اتهامنامه (كيفرخواست) مغرضانهيي كه هشتاد ايراد و خطاي آن را به اثبات رسانديم، مرا به دو سال حبس سنگين و انفرادي مطلق و دو سال تبعيد به منطقهيي ديگر و تحت نظر بودن محكوم كرد، به همان شكلي كه بود تكرار مي كنم:
من اينك خطاب به محكمه دادگستري ميگويم:فرياد بر آوردهام تا گوشهاي ناشنواي اين عصر نيز بشنوند" فردي با استناد به تأييد و تصديق ٣٥٠ هزار تفسير و در اقتدا به اعتقاد پدرانمان در ١٣٠٠ سال گذشته، اصول قدسي و حقيقي الهي و ساري و جاري در حيات اجتماعي ٣٥٠ ميليون مسلمان در هر دوره از ١٣٠٠ سال گذشته را تفسير كرده؛ و شما حكم ناحقي در محكوميت او صادر كرده ايد. ترديد نكنيد كه اگر بر روي زمين عدالتي وجود داشته باشد حكم مزبور را رد و نقض خواهد كرد."
آيا كسي را كه به لحاظ فكري و علمي بخشي از قوانين بيگانه را كه براساس اجبار و اقتضاي زمان به صورت موقت (از سوي حكومت) پذيرفته شده، قبول نداشته باشد، و دست از سياست شسته و از حيات اجتماعي كناره گيري كرده
است، ميتوان به دليل تفسير آيات مذكور مجرم ناميد و آيا اين كار در واقع انكار اسلام، و اهانت به يك ميليارد نفر از نياكان ديندار و قهرمان ما و متهم كردن ميليونها تفسير نيست؟
مصيبت سوم: يكي از دلايلي كه براي محكوميت من بيان ميكنند اين است كه در امنيت ايجاد اخلال كرده و آسايش مردم را به خطر انداختهام. احتمالي بسيار بعيد را كه ممكن است يك درصد و شايد يك در هزار امكان وقوع داشته باشد جاي امري گذاشتهاند كه واقع گرديده است؛ در برخي رسالهها و نامههاي خصوصيام كند و كاو كرده و از بين صدها هزار كلمه و جمله موجود در رساله نور ٤٠ تا ٥٠ كلمه را انتخاب كرده و با دادن معناي غلط به آنها (مثلاً) سندهايي دست و پا نموده و ما را براساس آن متهم و مجازات كردهاند. من نيز با گواه گرفتن كساني كه از زندگي سي ـ چهل سالهي گذشتهام آگاهاند و به شهادت هزاران شاگرد خاص رساله نور ميگويم:
سخن از كسيست كه هنگام اشغال استانبول توسط انگليس، زماني كه فرمانده كل انگليسيها در بين مسلمانان تفرقه ميانداخت و با فريب شيخ الاسلام و گروهي از روحانيون، آنها را به ضديت با يكديگر تحريك مينمود و گروههاي "اتحاديون" و "ائتلافيون" اسم دو حزب سياسي در اواخر دوران عثماني.م را به جان هم ميانداخت و به اين ترتيب براي غلبه يونان و شكست حركت ملي زمينه فراهم ميكرد، كتاب "خطوات سته" را عليه انگليس و يونان با همت "اشرف اديب" طبع و نشر نمود و با اين كار طرح وحشتناك فرمانده مزبور را ناكام گذاشت و در برابر تهديد به اعدام او عقب نشيني نكرد و رؤساي آنكارا به دليل همين خدمت، او را به آنكارا دعوت كردند. كسي كه با اين حال به آنكارا فرار نكرد و در عين حال در زمان اسارت در روسيه به حكم اعدامي كه سرفرماندهي روسيه برايش صادر كرده بود اهميتي نداد و در واقعه ٣١ مارس با يك سخنراني خود هشت گردان را به اطاعت از فرماندهانشان وا داشت؛ سخن از كسيست كه در دادگاه حكومت نظامي وقتي صاحب منصبان (پاشاها) به او گفتند "تو هم مرتجعي، چون خواستار شريعت بودهيي!" با اهميت ندادن به
حكم اعدام، در پاسخ آنها گفت: "اگر منظور از مشروطيت، استبداد يك حزب باشد، تمام جن و انس شاهد باشند كه من مرتجعم! و براي فدا كردن روحم حتي براي فقط يك مسأله شريعت آماده هستم." و به اين ترتيب مقامات بزرگ حاضر در جلسه را به حيرت و شگفتي و تقدير از خود وا داشت و در حالي كه انتظار اعدامش ميرفت بيگناهياش را اعلام كردند و آزاد شد. از آنان تشكر هم نكرده و در راه بازگشت فرياد ميكشد: "زنده باد جهنم براي ستمگران"؛ سخن از كسيست كه در آنكارا در دفتر رياست جمهوري، مصطفي كمال (آتا ترك) با عصبانيت به او گفت: "ما تو را به اينجا دعوت كرديم تا برايمان ايدههاي عالي بيان كني؛ و تو آمدي با نوشتن مطالبي درباره نماز بينمان اختلاف انداختي." و او پاسخ داد: "بعد از ايمان، نماز بالاترين چيز است. كسي كه نماز نميخواند خائن است و حكم خائن مردود ميباشد!" لذا آن فرمانده دهشت انگيز در حضور ٤٠ تا٥٠ نفر از نمايندگان به نوعي از او عذر خواهي كرد و دست از عصبانيت برداشت؛ سخن از كسيست كه نيروي انتظامي و مقامات محلي ٦ استان اعتراف كردهاند كه كوچكترين عملي در اخلال امنيت از او سر نزده و صدها هزار نفر از شاگردان او نيز رفتار ناشايستي نداشتهاند؛ تنها يكي از طلبههاي كوچك در دفاعيات بر حق خود مرتكب مختصر كاري شده وگرنه از شاگردان ديگر هيچ كار نامربوطي ديده نشده است؛ سخن از كسيست كه وارد هر زندان كه شده موجب اصلاح رفتار زندانيان گرديده و با اينكه صدها هزار نسخه از رساله نور در كشور توزيع شده، جز فايده هيچ چيز ديگري در بر نداشته است؛ زندگي او در ٢٣ سال گذشته و اعلام بيگناهي اش از سوي سه دولت و دادگاههاي متعدد و تأييد و تصديق و شهادت قولي و فعلي صدهزار نفر از شاگردان نورـ كه بر ارزش رساله نور واقفاند ـ مطالب فوق را به اثبات ميرساند؛ سخن از كسيست كه به تنهايي زندگي ميكند، غريب و سالمند و مجرد و تهيدست است و خود را در آستانه قبر ميبيند؛ كسي كه با تمام توان و فكر و انديشه خود دست از همه چيزهاي فاني شسته و در جستجوي كفارهيي براي قصورات گذشتهي خويش و اميدي براي حيات جاودانش است؛ و براي مقامات دنيوي هيچ اهميتي قائل نيست و بر اثر شدت شفقت و
مهرباني، براي اينكه ضرري متوجه بيگناهان و سالمندان نشود كساني را كه ستمگري كرده و عذابش داده اند نفرين هم نميكند؛ آنان كه ميگويند: "اين انزوا طلب پير در امنيت كشور اخلال ميكند و آسايش مردم را به خطر مياندازد و هدفش دسيسههاي دنيويست و اطلاع رسانيهايش نيز براي امور دنياست، پس مجرم است." و آنان كه او را محكوم به مجازاتهاي سنگين ميكنند شك نكنيد كه خود از زمين تا آسمان مجرماند و در محكمه كبري به حسابشان رسيدگي خواهد شد...
كسي را در نظر آوريد كه با يك نطق، نظاميان شورشي هشت گردان را به اطاعت و حرف شنوي وا ميدارد؛ كسي كه ٤٠ سال پيش با يك مقالهاش هزاران نفر را طرفدار خود ميكند، كسي كه از سه فرمانده دهشتناك مذكور نميهراسد، چاپلوسي نميكند و در دادگاهها ميگويد: "اگر به تعداد موهاي سرم، سر داشتم و هر روز يكي از سرهايم را از تن جدا ميكردند باز هم در برابر زنديقان و گمراهان سر تسليم فرود نميآوردم و به وطن و ملت و اسلام خيانت نميكردم. اين سر را كه فداي حقيقت قرآن شده است در برابر ستمگران خم نميكنم." كسي كه در امير داغ جز چند نفر از برادران آخرتياش و سه چهار خدمتكار با هيچ كس ديگري ارتباط نداشته است...
اينك درباره چنين كسي در اتهامنامه (كيفرخواست) ميگويند: "اين سعيد، در امير داغ كار مخفي كرده و با انديشه ضربه زدن به امنيت، ذهنيت بعضي از مردم را مسموم نموده است. ٢٠ نفر هم در اطرافش بودهاند و مدحش را ميگفتهاند و نامههاي محرمانه مينگاشتهاند و اين نشان ميدهد كه او سياست مخالفت با انقلاب و دولت را در پيش گرفته است." كساني را كه چنين ميگويند و با عداوتي بيمانند و با توهين و اهانت، او را دو سال زنداني كردند و در زندان نيز او را در انفرادي مطلق نگاه داشتند و با اجازه سخن ندادن به او در دادگاه عذابش دادند به وجدانهايشان ارجاع ميدهم تا ببينند چهقدر با حق و عدالت و انصاف فاصله دارند.
مگر ممكن است كسي كه صد درجه بيش از لياقتش مورد توجه عموم خلق قرار دارد و با يك سخنراني هزاران نفر را به اطاعت و حرف شنوي وا ميدارد و با يك مقاله هزاران نفر را جذب جمعيت اتحاد محمدي (ص) ميكند و در مسجد اياصوفيه براي ٥٠ هزار نفر سخنراني ميكند و مورد تقدير قرار ميگيرد ٣ سال در امير داغ فعاليت كرده، و در نهايت ١٠ نفر را از راه بِدَر كند؟ و مگر ممكن است چنين فردي كار آخرت را رها كرده به سياست بپردازد و مشغول دسيسه چيني گردد و قبرش را كه با آن فاصلهيي ندارد به جاي نور پر از ظلمت كند؟ واقعاً چنين چيزي امكان دارد؟ شيطان هم نميتواند چنين چيزي را به كسي بقبولاند.
مصيبت چهارم: يكي از دلايل مهم محكوميتم را عدم استفاده از كلاه شاپو دانستهاند. به من اجازه ندادند صحبت كنم وگرنه به كساني كه ميكوشيدند مرا مجازات كنند ميگفتم: در كاستامونو سه ماه در كلانتري پليس و كميسرها ميهمان بودم. آنها هيچ وقت به من نگفتند كلاه شاپو بر سر بگذار. در سه دادگاه نيز كلاه شاپو بر سر نگذاشتم و در حالي كه سرم نيز پوشيده بود عمامه داشتم .م. كسي با من كاري نداشت. اما در طول ٢٣ سال گذشته برخي از ظالمان بيدين با همين بهانه فشارهاي فراوان غير رسمي و سنگيني بر من آوردند و به نوعي مجازاتم كردند. اين در حالي بود كه كودكان، زنان، بيشتر روستائيان، كارمندان در ادارات و آنان كه كلاه بِره بر سر ميگذاشتند مجبور به استفاده از شاپو نبودهاند و اصولاً هيچ مصلحت مادي هم بر استفاده از شاپو مترتب نبوده است؛ ليكن جزاي چيزي را كه همه مجتهدان و عموم شيخ الاسلام ها استفاده از آن را ممنوع كرده بودند، يعني نگذاشتن كلاه را، براي فرد گوشه گيري چون من بهانه كرده و موارد ديگري هم به آن افزودند و ٢٠ سال عذابم دادند و اينك نيز براساس عادت بيمعنايي مربوط به لباس دوباره ميخواهند مجازاتم كنند؛ اين در حاليست كه با مشروب خواران در كوي و برزن و در روز روشن ماه رمضان كه نماز هم نميخوانند بر مبناي "آزادي فردي" كاري ندارند و آنها را با خود قياس ميكنند. آنان كه تا اين حد با شدت و تكرار و اصرار تلاش ميكنند مرا به دليل سر و وضعم مجرم اعلام كنند
پس از آن كه نيستي هميشگي مرگ و حبس انفرادي و دائمي قبر را ديدند مطمئن باشند كه در محكمه كبراي قيامت در اين مورد بايد پاسخگو باشند ...!
مصيبت پنجم: رساله نور مظهر اشارت تحسين برانگيز ٣٣ آيه از قرآن، و تمجيد و تقدير اوليايي چون امام علي (رض) و غوث اعظم است و از تصديق و تأييد صد هزار نفر از اهل ايمان برخوردار ميباشد و در مدت ٢٠ سال مقام و مرتبهيي بيضرر و بسيار سودمند را نصيب وطن و ملت نموده است؛ اينك با بهانههاي بيارزشي چون بال پشه، درصدد مصادره برخي رسالهها بر آمدهاند و حتي در مجموعه چهارصد صفحهيي ذوالفقار ـ معجزات احمديه ـ كه در گذشته نوشته شده و شامل مرور زمان و قانون عفو گرديدهاند دو صفحه را كه حاوي تفسير كاملاً بر حق دو آيه ميباشد بهانه كرده و آن را دليل مصادره اين مجموعه ارزشمند و بسيار مفيد اعلام ميكنند. اينك با دادن معناي غلط به يكي دو كلمه از هر هزار كلمه رسالهها تلاش ميكنند رسالههايي را كه هزاران فايده دارند مصادره نمايند، لذا كسي كه از كيفر خواست سوم ما مطلع شود و ابلاغيه حكمي را كه منتشر نمودهايم، ببيند موارد مذكور را تصديق خواهد كرد، ما نيز ميگوييم:
لكل مُصِيبَة قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعونَ ٭ حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ
مصيبت ششم: برخي از شاگردان رساله نور به دليل مشاهده حجتهاي فوقالعادهي ايمان و علوم محكم و عين اليقيني ايماني در رسالههاي نور و بهره بردن از آنها، اين ترجمان بيچاره را بر اثر حسن ظن بيش از حد به شكل افراطي و از نوع تشويق و تبريك و تقدير و تشكر، مدح كردهاند. به كسي كه از اين بابت مرا مجرم قلمداد ميكند ميگويم:
منِ عاجز و ضعيف و غريب و تبعيدي و نيمه اُمي كه با تبليغات، مردم را از من ميترسانند، در چنين وضع و حالتي از علاجهاي قرآني و حقيقتهاي قدسي و ايماني براي دردهايم علاج كاملي يافتم و چون مطمئن شدم كه براي ملت و
فرزندان وطن نيز علاج مؤثري خواهد بود حقايق ارزشمند مزبور را روي كاغذ آوردم. دست خطم هيچ خوب نيست، لذا زماني كه شديداً نيازمند ياراني بودم تا كمكم كنند، عنايت الهي ياوراني صادق و باوقار و ويژه در اختيارم گذاشت. البته من با اين نظر كه رد كردن كامل حُسن ظن آنها و تعريف و تمجيدهاي صميمانهشان ممكن است موجب آزردگي و رنجش خاطرشان شود و اهانت و عداوتي با رسالههاي نور تلقي گردد ـ كه مأخوذ از گنجينه قرآنياند ـ و احتمالاً موجب گريز ياوراني شود كه قلمهايشان الماسين است و قلبهايشان قهرمانانه؛ همه مدح و ثناهايشان را كه نسبت به شخص عادي و مفلس من مطرح ميشد متوجه صاحب اصلي اثر، و رساله نور ـ كه معجزه معنوي قرآن است ـ و شخصيت معنوي شاگردان ويژهاش نمودم. گاه نيز با گفتن اينكه صد درجه بيشتر از حد و حدود من تمجيدم ميكنيد، موجب تكدر خاطرشان ميشدم. آيا قانوني وجود دارد كه اگر عدهيي به رغم استنكاف و نارضايتي شخصي به مدح و ثنايش بپردازند، آن شخص را مجرم بداند؛ كه مأمور رسمي به نام قانون مرا از اين بابت مجرم ميشناسد؟
نيز در صفحه ٥٤ متن منتشر شده حكمي كه عليه ما صادر كردهاند از قول ما آمده است: "شخص كبير آخرالزمان از نسل اهل بيت خواهد بود؛ و ما شاگردان رساله نور را فقط ميتوان از اهل بيت معنوي بهشمار آورد"؛ همچنين "در مشرب رساله نور، به هيچ وجه منيّت وجود ندارد و كسي در پي موقعيت و مقامهاي شخصي و كسب جاه و شهرت بر نميآيد. براي از بين نرفتن اخلاصي كه در رساله نور هست مقامات اخروي را هم به من دهند مجبورم آن را قبول نكنم." اينها را از قول ما در حكم صادره آوردهاند؛ به همين ترتيب در صفحات ٢٢ و ٢٣ حكم (توصيفي) مذكور (به نقل از ما) آمده است: "من قصور خود را ميدانم؛ به فقر و عجز خويش واقفم، و با تذلل به درگاه پروردگار پناه ميبرم كه با شخصيتي كه دارم از همه بيچارهتر، درماندهتر و خطاكارترم. پس اگر همه خلق هم مدح و ثناي مرا بگويند نميتوانند به من بقبولانند كه خوب و صاحب كمالم. من براي اينكه موجب فرار شما نشوم بديها و پليديهاي پنهان و فراوان شخصيت سومام را بيان
نميكنم. عنايت حضرت حق، شخصيتم را به عنوان پستترين فرد، به استخدام اسرار قرآني در آورده؛ صدهزار بار شكر، نفسم از هر چيزي پستتر است، و مسؤوليت از همه چيز بالاتر؛" با اينكه چنين مطالبي در حكم توصيفي مزبور آمده است بايد بگويم كساني كه براساس تعريف و تمجيد ديگران و معاني رساله نور وصف هدايت كننده بزرگ را براي من بهكار ميبرند، سپس مجرم اعلام ميكنند مستحق تحمل مجازاتي سهمناك بابت اين خطا ميباشند.
مصيبت هفتم: حكم برائت ما و همه نسخههاي رساله نور توسط محاكم مجازاتهاي سنگين دنيزلي و آنكارا و دادگاههاي عالي تجديد نظر به اتفاق آراء صادر شد و همه رسالهها و نامههايمان را به ما پس دادند. در رأي دادگاه تجديد نظر كه رأي پيشين را نقض نمود گفتند حتي اگر فرض كنيم در حكم برائتي كه دادگاه دنيزلي صادر كرد خطايي هم وجود داشته باشد حكم مزبور قطعيت يافته و نميتوان محاكمه ديگري ترتيب داد. با اين حال من در امير داغ سه سال را در انزوا گذراندم، دو سه نفر كه شاگرد خياط بودند به نوبت در كارها كمكام ميكردند و به ندرت برخي افراد متدين ميآمدند و ده دقيقهيي ديدار ميكرديم؛ غير از اين تا ضرورتي ايجاب نميكرد صحبت نميكردم؛ براي تشويق ديگران به مطالعه رساله نور در هفته فقط يكبار آن هم به يكجا نامه ميفرستادم؛ در طول سه سال به برادرم كه مفتي بود فقط سه نامه نوشتم؛ كار تأليف را كه بيست، سي سال به آن مشغول بودم رها كردم و فقط دو نكته را كه براي همه اهل ايمان و قرآن مفيد بود در ٢٠ صفحه نوشتم. يكي از آنها مربوط به حكمت تكرارهاي موجود در قرآن بود و ديگري مربوط به مسايلي در خصوص فرشتگان؛ جز اينها هيچ رسالهيي ننوشتم. فقط براي اينكه رسالههاي اعاده شده از دادگاه به صورت مجموعههاي بزرگ در آيند و پانصد نسخهيي هم كه از "آيت الكبرا" با حروف قديم طبع شده بود و آنها را از دادگاه به ما پس داده بودند مورد استفاده عالم اسلام قرار گيرد ـ البته دستگاه تكثير هم بهطور رسمي ممنوع نبود ـ به برادرانم اجازه تكثيرشان را دادم؛ لذا خود سرگرم تصحيح اين موارد شدم و به هيچ امر سياسي هم نپرداختم. با اينكه اجازه رفتن به زادگاهم را داده بودند برخلاف همه
تبعيديها براي اينكه در امور دنيا و سياست دخالتي نكنم غربتي سخت را پذيرا شدم و به موطنم نرفتم. فردي كه با درج نسبتهاي بيپايه و اساس، بحثهاي دروغ و معاني غلط در اتهامنامه سوم، درصدد مجرم قلمداد كردن من بود ـ فعلاً نميگويم ـ براساس رفتاري كه در بيست ماه گذشته با من داشت ثابت نمود كه تحت تأثير دو معناي دهشت انگيز قرار دارد. من فقط ميگويم: قبر و سقر از نام هاي جهنم .م. كفايت ميكند! او را حواله ميكنم به محكمه كبرا.
مصيبت هشتم: شعاع پنجم دو سال در اختيار دادگاههاي دنيزلي و آنكارا بود، سپس آن را به ما باز گرداندند. شعاع پنجم را همراه دفاعياتم در دادگاه دنيزلي كه موجب شد رأي بر برائتمان دهند در بخش پاياني سراج النور آوردهايم؛ اگر چه قبلاً آن را خصوصي و محرمانه تلقي ميكرديم اما زماني كه دادگاهها علناً دربارهاش مطالبي را مطرح و در نهايت نيز آن را به ما اعاده كردند با اين نظر كه ديگر ضرري نميتواند داشته باشد اجازه دادم تكثير شود. اصل شعاع پنجم در حقيقت احاديث متشابهيست كه سي ـ چهل سال پيش نوشته شده است. بخشي از اين احاديث قبلاً در ميان امت منتشر شده و برخي از اهل حديث قسمي از آنها را ضعيف دانسته بودند، چون معناي ظاهري آنها مدار اعتراض بود ما با هدف نجات اهل ايمان از شبهات، آنها را به نگارش در آورديم و پس از مدتي همه متوجه بخشي از تأويلات عالي مربوط به اين احاديث شدند. به همين دليل ما شعاع پنجم را به عنوان رسالهيي خصوصي نزد خود نگاه داشته بوديم تا معناي اشتباهي از آن برداشت نشود. بعدها دادگاههاي مختلف به بررسي آن پرداخته و موجب شهرتش شدند و در نهايت آن را به ما باز گرداندند. اما موضوع را به وجدان كساني واگذار ميكنم كه ما را با اعتقاد وجداني محكوم نمودهاند تا معلوم شود مجرم اعلام كردن دوباره من به همان دليل، تا چه حد با عدالت و حق و انصاف فاصله دارد، و آنها را نيز به محكمه كبرا در قيامت حواله كرده ميگويم:
حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ
مصيبت نهم: اين مورد بسيار مهم است اما به احترام محكوم كنندگان ما كه رساله نور را مطالعه ميكنند و براي اينكه عصباني نشوند آن را نمينويسم.
مصيبت دهم: اين مورد بسيار محكم و مهم است، اما باز هم به اين نيت كه موجب رنجش خاطر آنها نشود آن را ننوشتم.
همچنانكه رسول اكرم (ص) با معجزه كبراي معراج خود نبوتش را به جن و انس و ملائكه نشان داد و در مقابله با مشركين و منافقان، قطب اركان ايمانيه يعني ذات ذوالجلال، بهشت و جهنم را با چشمان خويش مشاهده كرد و بهواسطه ذات مباركش كه موسوم به محمد امين بود از هستي حضرت حق، قيامت و محكمه كبرا به جن و انس خبر داد؛ رساله نور نيز با رساله "عرض حالي به محكمه كبرا در قيامت" به دليل به لرزه درآمدن ايمان و اعتقاد كه نقطه اتكاي اين عصر ميباشد، وجود و عدالت حضرت حق و محكمه كبرا و حشر و عالم غيب را براي آن دسته از اهل ايمان و كارشناسان و قضّاتي كه دچار شك و شبهه شدهاند، به عالم شهادت آورد، و با قطع و يقين و بدون هيچ شك و شبههيي در اين دنيا جهنم را به اهل ضلالت و كفر، و بهشت را به اهل ايمان نشان داد. رساله نور ايمان تحقيقي را براي بشريت به شيوه حق اليقين اثبات نموده است. حضرت حق از استادمان، مؤلف رساله نور تا ابد خشنود باد! آمين ... علي كوچك
* * *
برخي از نامههاي بديع الزمان سعيد نورسي كه از حبس انفرادي مطلق در زندان آفيون براي طلبههايش نوشته است
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم! به شما تسليت نگفته بلكه تبريك ميگويم. مادام كه تقدير الهي به سبب حكمتي ما را براي سومين بار روانه اين مدرسه يوسفيه نموده و رزقمان را در اينجا نصيبمان ميكند و روزيمان ما را به اينجا خوانده است؛ و مادام كه عنايت الهي ما را تاكنون بارها با تجربههاي قطعي مظهر سرّ
وَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ
قرار داده است؛ و مادام كه برادران جديدمان در مدرسه يوسفيه بيش از ديگران نيازمند رسالههاي نور ميباشند، و همين طور كارمندان دادگستري بيش از ديگر كارمندان به قواعد نور و ساير قوانين قدسياش محتاجاند، و مادام كه نسخههاي متعدد رساله نور وظايفتان را در خارج به طور كامل انجام ميدهند و فتوحاتشان متوقف نميشود؛ و مادام كه هر ساعت از زمان فاني در اينجا تبديل به عبادات باقي ميگردد، شك نكنيد كه ما در اين واقعه با توجه به نكات مذكور بايد در كمال صبر و متانت با خرسندي شكر كنيم. همه آن نامههاي مختصري را كه در زندان دنيزلي براي تسلي خاطر نوشتيم در اينجا با شما هم تكرار خواهيم كرد. ان شاء الله آن ياداشتهاي منطبق بر حقيقت موجب تسلي شما هم ميشود.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم!
اولاً: از آزارها و اهانتهايي كه به شخص من روا ميدارند ناراحت نشويد. در رساله نور اشكالي نمييابند به جاي آن شخص بياهميت و پر از قصور مرا آزار ميدهند. من از اين بابت خرسندم. اگر در راه سلامت و افتخار رساله نور با هزاران درد و بلا و تحقير مواجه شوم، لازمه درسي كه از رساله نور گرفتهام اين است كه با افتخار شكر كنم. لذا از اين نظر برايم دلسوزي نكنيد.
ثانياً: اين هجوم و تعرض گسترده و شديد و خشن فعلاً از بيست به يك كاهش يافته است. به جاي هزاران نفر از افراد خاص، چند نفر؛ و به جاي صدها هزار نفر مرتبط با موضوع تعداد محدودي از برادران جديد را جمع كردهاند. پس معلوم ميشود موضوع بهواسطه عنايت الهي صورت خفيفي يافته است.
ثالثاً: با عنايت الهي، استاندار سابق كه دو سال عليه ما توطئه ميكرد و نقشه ميكشيد رفت. احتمال قوي هست كه وزير كشور ـ كه او را بيش از همه عليه ما متوهم كرده بودند ـ به سبب همشهري بودنمان و اجدادش كه ديندار بودهاند از شدت حملهي شديدي كه عليه ما صورت گرفت كاسته باشد. لذا مأيوس نباشيد و سراسيمه نشويد.
رابعاً: وقوع تجربهها و رويدادهاي فراوان اطمينان قطعي ميدهد كه با گريستن رساله نور يا زمين به لرزه در ميآيد يا آسمان اشك ميريزد؛ همچنان كه با چشمانمان فراوان ديديم و تا حدي نيز در دادگاه اثبات نموديم، گمان ميكنم لبخند زمستان امسال در آغاز كه به صورت بينظيري مانند تابستان متبسم بود با لبخند رساله نور به دليل تكثير و انتشار مخفيانهاش توسط دستگاه تكثير مطابقت داشت؛ همچنين تطابق شدت سهمگين و يكباره زمستان و گريستنش، با گريستن و توقف رساله نور به دليل بازجوييها و ترس از مصادرهها، نشانهيي محكم است دال بر اينكه اين اثر در عصر فعلي معجزه كبرا و درخشان حقيقت قرآنيست و زمين و زمان با آن مرتبطاند ...
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم! لازم شد حال غريب و لطيفي از احوال خود را بيان كنم:
زماني، جهادگران علامه مشهوري را در جبهههاي متعدد جنگ ميبينند و به او ميگويند ... او نيز پاسخ ميدهد: "برخي از اوليا براي اينكه ثواب نصيب من كنند و اهل ايمان را از درسهايم بهرهمند سازند به صورت من در آمده و به جاي من كارهايي كرده اند." دقيقاً به همين ترتيب در شهر دنيزلي مرا در مساجد ديده و حتي به مأموران خبر داده و موضوع را به زندانبان و مدير زندان منعكس كردهاند. برخي سراسيمه گفته اند: "چه كسي در زندان را به روي او باز كرده است" در اينجا نيز همان موضوع در حال تكرار است. اين در حاليست كه به جاي شخصيت بياهميت و پر از اشكال من و يك كار خارق العاده بسيار جزيي،"مجموعه سكه تصديق غيبي" با اثبات و نشان دادن جوانب خارق العاده رساله نور، صد درجه و شايد هزار درجه بيشتر، موجب اعتماد ديگران به رساله نور ميشود و مقبوليتش را تضمين مي كند. به ويژه طلبههاي قهرمان نور، با حالات واقعاً خارق العاده و قلمهاي خويش آن را تأييد ميكنند.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم! رساله نور به جاي من با شما ديدار ميكند و به برادران جديدمان كه مشتاق درساند، به خوبي درس ميدهد. تجربه نشان داده است كه سرگرم شدن با رسالههاي نور، حال به صورت مطالعه يا قرائت آن توسط كسي براي فرد ديگر، يا نگارش آن، موجب شادي درون، آرامش روح، بركت رزق و صحت و سلامتي ميشود. حالا كسي مانند خسرو را كه قهرمان رساله نور است به شما احسان شده است. اين مدرسه يوسفيه نيز ان شاء الله يكي از درسخانههاي مدرسة الزهرا
خواهد شد. من تا كنون خسرو را به طور كامل به اهل دنيا نشان نميدادم؛ او را پنهان ميكردم. ليكن مجموعههاي منتشر شده، او را به طور كامل به اهل سياست نشان داد و چيز پنهاني باقي نماند. لذا من دو سه مورد از خدمات او را به برادران خاصمان بيان كردم. حالا ديگر چه من چه او، لازم نيست چيزي را پنهان كنيم، در صورت لزوم حقيقت را بيان خواهيم كرد. فعلاً در برابر ما يعني در ميان آنهايي كه قرار است حقيقت را بشنوند دو معاند دهشت انگيز وجود دارند كه به حساب زندقه و كمونيسم كار ميكنند؛ يكي از آنها در امير داغ شناخته شده است؛ ديگري نيز در اينجا بسيار مكارانه با افتراهايي كه عليه ما مطرح ميكند سعي دارد مأموران را از ما بترساند. اين است كه ما در حال حاضر بسيار احتياط ميكنيم و بدون هيچ نگراني بايد با توكل در انتظار عنايت الهي باشيم تا به مددمان آيد.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم! من بهواسطه مژده خسرو و حفظي و سيد بارطيني هم به رساله نور، هم به شما، و هم به خودم تبريك ميگويم و بشارت ميدهم. آري، آنان كه سال جاري عازم سفر حج شدند مشاهده كردهاند كه عالمان بزرگ در مكه مكرمه در تلاش براي ترجمه و نشر مجموعههاي پر قوت رساله نور به عربي و هندي بودهاند. نيز از رساله نور در مدينه منوره چنان استقبال شده است كه آن را در روضه مطهره بالاي مزار پيامبر قرار دادهاند. حاجي سيد مجموعه عصاي موسي را روي مزار پيامبر (ص) به چشم خود ديده است. رساله نور مورد پذيرش نبوي قرار گرفته و وارد رضاي محمدي (ص) شده است. طبق نيتي كه كرده و به حاجياني كه ميرفتند گفته بوديم؛ رسالههاي نور به جاي ما آن مقامات مقدس را زيارت كردهاند. خداوند را بينهايت سپاس.
قهرمانان رسالههاي نور اين مجموعهها را به صورت تصحيح شدهيي منتشر ميكنند و اين كار فوايد فراواني دارد كه يكي از آنها آسودگي خاطر من از مسؤوليت تصحيح و پايان دادن به نگرانيهايم در اين مورد است؛ نيز از اين لحاظ كه مأخذي هستند براي نسخههايي كه با قلم كتابت ميشوند، كار صدها مصحح را انجام دادهاند. از حضرت ارحم الراحمين مسألت داريم در برابر هر حرف اين مجموعهها، هزار حسنه در دفتر حسنات آنها بنگارد. آمين.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم، دوستان همبندم!
اولاً: از اينكه حضوري ديدار نميكنيم نگران نباشيد. ما در عالم معنا هميشه با هم ديدار ميكنيم. به جاي شخص بياهميت من، هر رساله نوري را كه بهدست آوريد و مطالعه كنيد يا به آن گوش دهيد، گويي نه با شخص عادي من، كه با يكي از خدمتگزاران قرآن صحبت و گفتگو ميكنيد. در واقع من هم در همه دعاهايم، در نوشتههاي شما، در اظهار علاقههايتان و در خيال خويش با شما ديدار ميكنم. چون همه در يك زندان هستيم، انگار هميشه در حال ديداريم.
ثانياً: در اين مدرسه جديد يوسفيه، به طلبههاي تازه وارد رساله نور ميگوييم: ما با حجتهاي محكم و با اشارههاي قرآني ـ كه كارشناسان دادگاه را نيز مجبور به تسليم و قبول ميكند ـ معتقديم: "شاگردان صادق رساله نور، با ايمان وارد قبر خواهند شد." نيز هر شاگرد بهواسطه فيض مشاركت و همكاريهاي معنوي نوريه، براساس رتبه و مرتبهيي كه دارد در دعاهاي همه برادران و آنچه از نظر معنوي بهدست ميآورند سهيم ميشود. تو گويي با هزاران زبان استغفار و عبادت ميكند. اين دو فايده و نتيجه در زمانه عجيب فعلي، فشارها را از بين ميبرد و اين دو سود ارزشمند را كه بسيار ارزان هم تأمين ميشود، در اختيار مشتريان صادق قرار ميدهد.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم! دفاعيات آفيون براي ما و رسالههاي نور و اين مملكت و عالم اسلام حاوي حقيقتهاي مهميست. به نظرم لازم است آن را با حروف جديد و در چند نسخه منتشر كرد تا براي مقامات آنكارا ارسال شود. اهميتي ندارد ما را آزاد كنند يا جزا دهند. مسؤوليت فعلي ما اين است كه حقايق مندرج در دفاعيه مذكور را به دولت و ملت و دادگستريها اطلاع دهيم. شايد يكي از حكمتهاي تقدير الهي كه ما را روانه اين درسخانه كرده همين باشد. به قدر امكان خوب است به سرعت و با ماشين تايپ شود. حتي اگر ما را همين امروز هم آزاد كنند دفاعيه مزبور را بايد به مقامات بدهيم. (مراقب باشيد) با فريب موجب تأخير در كارتان نشوند. ديگر بس است! بگذار اين آخرين دفاع ما در برابر شديدترين ظلمها و بهانهها و شكنجههاي بيمانندي باشد كه در ١٥ سال گذشته سه مرتبه به سبب موضوع واحدي گرفتارش شدهايم. مادام كه در دادگاههاي پيشين براي دفاع قانوني دستگاه تايپ را در اختيارمان گذاشتند در اينجا نيز نميتوانند به موجب هيچ قانوني ما را از استفاده از آن منع كنند. اگر بهطور رسمي چارهيي نيافتيد وكيل ما در بيرون، پيش از هر كار ديگري پنج نسخه از آن را با ماشين آماده كند؛ همچنين به درستي آن دقت شود.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم! اينكه امروز پنجرههاي اتاقم را ميخكوبي كردند و بستند به آن سبب است كه ميخواهند از ديدار و سلام و عليك من با زندانيان جلوگيري كنند، در ظاهر بهانهي ديگري آوردند. اصلاً نگران نباشيد ... موضوع بر عكس است؛ از اينكه سرگرم شخص بياهميتي چون من ميشوند و با رسالههاي نور كار چنداني ندارند و به طلبههايش آن چنان فشاري وارد نميكنند خرسندم؛ جداً و قلباً خوشحالم از
اينكه به جاي رسالههاي نور و شما با اهانتها و شكنجههايشان مرا آزار ميدهند و با شما چندان كاري ندارند. شكر ميكنم، شكري اندر صبر، و نگران نيستم. شما هم ناراحت نباشيد. دشمنان پنهان ما، توجه مأموران را بر من متمركز كردهاند و از اين بابت معتقدم به لحاظ سلامت و مصلحت طلبهها و رسالههاي نور خير و عنايتي در كار است. برخي از دوستانمان نبايد عصباني شده و سخنان ناراحت كنندهيي بيان كنند. بايد با احتياط حركت كنند و سراسيمه و هيجان زده نشوند. نيز اين موضوع را با هر كسي در ميان نگذارند؛ چرا كه جاسوسان ميتوانند از سخنان برادران صاف و ساده ما و آنهايي كه هنوز به رعايت احتياط عادت نكردهاند، سوء استفاده كنند، ممكن است كاه را كوه جلوه داده و خبرچيني كنند. وضعيت فعلي ما شوخي بردار نيست. با اين حال اصلاً نگران نباشيد ما تحت توجهات الهي هستيم. و عزممان را جزم كردهايم كه در كمال صبوري و شكر با همه مشقات و سختيها مقابله كنيم. اندكي زحمت چندين برابر، رحمت و ثواب نتيجه ميدهد، لذا مكلف به شكر گزاري هستيم.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم! بنا بر دو دليل مهم و يك هشدار، من قلباً مجبور شدم كل مسؤوليت دفاع را به اركان رساله نور كه به اينجا آمده يا خواهند آمد واگذار كنم. مخصوصاً به "خ، ر، ط، ف، و ص".
خسرو، رفعت، طاهري، فيضي، و صبري .م.
دليل اول: من هم در اداره بازجويي و هم براساس نشانههاي متعدد دانستم كه تا آنجا كه بتوانند ميخواهند براي من مشكلاتي به وجود بياورند و چون از نظر فكري بر آنها غلبه دارم سعي مي كنند با من مواجه نشوند، و در اين باره هم دستور العمل دارند. گويا من اگر صحبت كنم رؤساي دادگاه را قانع خواهم كرد و با نشان دادن اقتدار علمي و سياسي از خود، ديپلماتها را به سكوت وادار خواهم
كرد كه با بهانههاي متعدد مانع سخن گفتنم ميشوند. حتي در بازجويي در پاسخ سؤالي گفتم: "به ياد نميآورم." قاضي با شگفتي و حيرت گفت: "چهطور ممكن است كسي چون تو با اين همه هوش و ذكاوت و دانش فراموش كند؟" آنها گمان كردهاند ارزش والاي رساله نور و تحقيقات علمياش زاييده فكر من است، لذا ترسيدهاند و به من اجازه سخن گفتن نميدهند.
همچنين گويا هر كسي با من ديدار كند به يكباره يكي از طلبههاي فداكار رساله نور ميشود، لذا مانع ديدارم ميشوند. حتي رييس (سازمان) ديانت گفته است: "هر شخصي با او ديدار كند شيفتهاش ميشود؛ جاذبه او قويست." بنابراين فعلاً مصلحت اقتضا ميكند اين مسؤوليت را به شما محول كنم. دفاعيات قديم و جديدم نزد شما هست؛ به جاي من طرف مشورت شما قرار ميگيرد، همين كافيست.
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم! امروز بر اثر هشداري معنوي، تكاپو و اندوهي در حق شما بر من عارض شد. درست لحظهيي كه در فكر برادراني بودم كه نگران درد معيشتاند و علاقمندند خيلي زود آزاد شوند، و اين موضوع واقعاً متأثر و متألمام كرده بود، خاطرهيي مبارك به همراه حقيقتي و بشارتي بر قلبم خطور كرد: پنج روز ديگر ماههاي مبارك و پر ثواب سهگانه كه مختص عبادات است، ميرسد. اگر ثواب هر كار نيك به طور عادي ده باشد در ماه شريف رجب بيش از صد است، در شعبان المعظم بيش از سيصد، و در ماه مبارك رمضان از هزار ميگذرد. ميزان ثوابها در شبهاي جمعه تا هزاران و در شب قدر تا سي هزار ميرسد. ماههاي سهگانه همچون بازار قدسي داد و ستد اخرويست و فوايد آخرتي فراواني نصيب مؤمن ميكند، اين ماهها براي اهل حقيقت و عبادت چون نمايشگاه ممتازيست؛ ماههايي كه عمري هشتاد ساله را نصيب فرد ميكند؛ سپري كردن اين ماهها در مدرسه يوسفيه كه سودش يك به ده ميباشد بيشك منفعت عظيميست. هر قدر
كه دچار زحمت شويم عين رحمت است. حال كه در عبادت چنين است، در خدمت نوريه نيز اگر كميت را در نظر نگيريم به اعتبار كيفيت يك به پنج است، زيرا وارد شوندگان و خارج شوندگان هميشگي اين مسافرخانه واسطهيي براي انتشار درسهاي نور هستند. گاه اخلاص يك نفر به اندازه بيست نفر فايده در بر دارد. نيز سرّ اخلاص نور به حديست كه اگر كسي در راه انتشار آن در بين زندانيان بيچارهيي كه از ويژگي قهرمانيهاي سياسي برخوردارند و به تسليهاي رساله نور كاملاً محتاج ميباشند؛ متحمل قدري زحمت و فشار گردد اهميتي ندارد، اما از نظر درد معيشت خيالم كاملاً آسوده شد؛ چرا كه سه ماه مذكور در واقع بازار آخرت است و چون هر يك از شما بدل از تعداد زيادي از شاگردان حتي برخي از شما جاي هزار نفر به اين جا آمدهايد، لذا در كارهاي بيرون ياورتان خواهند بود. دانستم كه ماندن در اينجا تا فرا رسيدن عيد، نعمت بزرگيست.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
......... از برخي نشانهها دانستم كه دشمنان پنهان ما با انديشه تنزل ارزش رساله نور، با توهم ادعاي مهدويت ـ كه يادآور معنايي سياسيست ـ در پي بهانههاي بيپايه و اساسي هستند تا رساله نور را ابزار و وسيلهيي براي آن معرفي كنند. شايد شكنجههايي كه در حق من روا ميدارند برخاسته از همين اوهام است. من خطاب به اين دشمنان ظالم پنهان و كساني كه سخن آنان را عليه ما ميشنوند ميگويم: "حاشا، ثم حاشا! در هفتاد و پنج سال عمرم هيچگاه حقايق ايمان را وسيله شأن و شرف شخصيت خود قرار ندادهام و مخصوصاً سي سال اخير عمرم و ١٣٠ جلد رساله نور و هزاران نفري كه با من رفاقت داشتهاند در اين امر گواهي ميدهند."
آري، شاگردان رساله نور ميدانند و براهينش را در دادگاه بيان كردهام كه من نه تنها در پي كسب مقام و شأن و شرف و شهرت و رتبهيي معنوي و اخروي براي شخص خود نبوده و نيستم، بلكه براي آنكه با تمام توان و انديشهام به اهل ايمان خدمتي ايماني ارائه كنم نه فقط زندگاني دنيا و مقامات فاني بلكه اگر لازم شود
آمادهام حيات اخروي و مراتب باقي و آخرتي را نيز ـ كه همه در پياش هستند ـ فدا كنم؛ حتي حاضرم براي آنكه برخي از بيچارگان را از جهنم نجات دهم از خير بهشت بگذرم و به جهنم بروم؛ اين را برادران حقيقي من ميدانند و آن را در دادگاهها نيز از جهتي اثبات كردهام؛ با اين حال طرح اين اتهام، با هدف نسبت دادن بياخلاصي در خدمت ايماني و نوريه به من و تنزّل ارزش رساله نور صورت ميگيرد.
آيا اين انسانهاي بدبخت، دنيا را ابدي ميدانند و گمان ميكنند ديگران نيز مانند آنها متوهمانه "دين و ايمان را وسيله دنيا ميكنند؟" و آنگاه درباره كسي كه گمراهان را به مبارزه ميطلبد و در راه خدمت ايماني، حيات دنيوي و در صورت لزوم اخروي خود را فدا ميكند و چنان كه در دادگاهها مدعي شده است حاضر نيست حتي يك حقيقت ايماني را با سلطنت دنيا عوض كند؛ فردي كه از سياست و مراتب مادي و معنوي كه بوي سياست ميدهد براساس سرّ اخلاص و با تمام توان ميگريزد، كسي كه در طول ٢٠ سال، شكنجههاي بيسابقه را تحمل كرده و به اعتبار مسلك ايماني، سطح شخصيتي خود را پايين نياورده و وارد سياست نشده است، كسي كه به اعتبار نفسش، خود را بسيار كمتر از طلبههايش ميداند و همواره خواهان دعاي خير آنان است، فردي كه نفس خود را بسيار درمانده و بياهميت ميداند، كسي كه برخي از برادران با اخلاصاش در برابر قدرت ايماني فوق العادهيي كه از رساله نور اخذ كردهاند، برخي فضايل رسايل نور را در نامههاي خصوصي خود به او ـ كه ترجمان بيچاره رساله نور است ـ نسبت ميدهند، برادراني كه هيچ سياستي را به ذهن خود خطور نميدهند و مقام والايي براي او در نظر ميگيرند و هزار بار بيش از حدش درباره او حُسن ظن دارند، و طبق يك عادت مقبول قديمي كه بين استاد و طلبههايش بود و كسي به آن اعتراضي نميكرد به عنوان تشكر و سپاسگزاري بيش از حد مدح و ثناي او را ميگويند، آيا قانوني وجود دارد كه چنين چيزهايي را جرم بداند؟ البته اين كار به اعتبار مبالغهيي كه در آن هست از جنبههايي با حقيقت همخواني ندارد، اما كسي را در نظر بگيريد كه غريب و تنهاست و دشمنان فراواني دارد و عوامل متعددي هم براي فراري دادن دوستانش وجود دارد؛ كسي كه در برابر معترضان بيانصاف فقط و فقط براي تقويت توان معنوي دوستانش و ممانعت از فرار آنها و
عدم خدشه بر شوقي كه در مدح و ثناي مبالغه آميزشان وجود دارد، تعريف و تمجيد آنها را متوجه رساله نور ميكند، و آن را كاملاً رد نميكند؛ با توجه به اين حقايق دانسته ميشود برخي از مأموران رسمي كه ميكوشند خدمت ايماني او را كه در آستانه قبر است دنيوي جلوه دهند، تا چه حد از قانون و انصاف به دورند.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم!
اولاً: هيچ نگران نباشيد و ناراحت نشويد. تجربيات مكرر و قطعي نشان داده است كه در آنسوي هر اتفاقي كه براي ما رخ ميدهد، و به اعتبار نتيجه، التفات و تبسم رحمت و عنايت الهي و پروراندن تقدير و قسمت و عدالت و شفقت وجود دارد؛ لذا ما در متن فشارها و اوضاع دردآور، مكلف به شكر در كمال صبر هستيم؛ زحماتي را كه شاگردان رساله نور به عنوان نمونهيي از هزاران و ميليونها مجاهد حقيقت كه در خدمت قدسي به حقايق ايماني متحمل شدهاند، نسبت به زحمات ذوات پيشيني چون "جرجيس" (ع) كه پوست بدنش را كندند، يك به هزار هم نميشود. البته از نظر اجرت و دستمزد ان شاء الله مساوي و يكي هستند.
ثانياً: دشمنان پنهان ما كه يازده بار عليه من سوء قصد كرده، چهار بار دادگاهها را عليهمان تحريك نموده و سه مرتبه نيز ما را روانه زندان كردهاند به دليل شكست طرحهاي مرتبط با رساله نور، با تمام دسيسهها سعي ميكنند بر من فشار آورند، در سلول انفرادي حبسم كنند، اجازه ديدار با كسي را به من ندهند و با اِعمال شكنجه عصبانيام كنند. من نيز زير اين شكنجهها عنايت الهي را احساس كرده تحمل و شكر ميكنم. گمان ميكنم از لحاظ بدني از همه شما ده درجه ضعيفتر ولي تحملم در برابر فشارها ده درجه بيشتر از شما باشد. به نظرم همين مطلب، فشارهاي مختصر، گذرا و جزيي را كه بر وجود قوي شما عالي جنابان وارد ميشود به صفر كاهش ميدهد؛ لذا لزومي به تسلي دادنتان نميبينم.
ثالثاً: حالا نگران اهانتها و فشارها و تلاشهايشان براي خنثي كردن كارهاي من نباشيد، زيرا اين امر نشانگر آن است كه قادر نيستند با رسالههاي نور و طلبههايش كاري داشته باشند و نشانهي آن است كه كاملاً فريب خوردهاند، يعني خيال كردهاند ارزش و هنر در من است؛ اين است كه فشار ميآورند و ميخواهند كارهايم را خنثي كنند. در فريب خوردن آنها مصلحتي بزرگ، و براي رسالههاي نور فوايد فراوان وجود دارد. وظيفه شخصي و خدمت نوريهام را كه نميتوانستم كامل انجام بدهم، اينك باعث ميشوند به طرز منفي انجام دهم. ان شاء الله به همان نسبت كه ثواب نصيبم ميشود كفاره قصوراتم نيز محسوب گردد.
رابعاً: منافقان پنهان به هر ترتيب كه شده مأموران رسمي را فريب داده موجب توهم آنها شده و گفتهاند"هر كس با سعيد ديدار كند دوست او و نورجي ميشود، نگذاريد با كسي ديدار كند." وضع طوريست كه مديران زندان و زندانبانان از من ميگريزند. من البته خرسندم و از اين بابت شكر ميكنم. ايرادي ندارد كه با شما ملاقات حضوري ندارم؛ چرا كه ما از نظر جسمي و معنوي و روح و قلب و مسؤوليت و فكر و همكاري همواره در يك خانه با هم هستيم. همين كه از نظر معنوي همديگر را ميبينيم كفايت ميكند.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديق؛ دوستان متين و فداكارم در خدمت قرآني و ايماني! از اينكه چند روزيست با نوشتن مطلب با شما ديدار نكردهام ناراحت نباشيد. هم اينك دو موضوع براي بيان بر قلبم خطور كرد:
موضوع اول: براساس سرّ اَلْخَيْرُ فِيمَا اخْتَارَهُ اللَّهُ بعد از تسليم و توكل احساس آرامش ميكنم. به اين ترتيب كه در آزادي ما مخصوصاً "چاليشقان"ها، نام خانوادهيي در اميرداغ تأخير ميكنند و فرقي هم بينمان نميگذارند، در اين مسأله ان شاء الله در برابر هر ضرر مادي صد منفعت و سود معنوي نصيبمان ميشود. براي مثال دفاعيات محكم
علمي و ايماني كه براي شش تن از مقامات آنكارا ارسال شد اينك ٢٠ روز است كه در مقابل چشمانشان است. حقايق ارزشمند مندرج در دفاعيات مزبور و صفحات متعدد موضوع و مسأله ما كه نظر دقيق مرتبطان با ما را به خود جلب ميكند، بيترديد اجازه نميدهد مقامات بيتفاوت بمانند. به نظر ميرسد مغلوب آن حقايق شدهاند چون در غير اين صورت به ما آزار ميرساندند و از فرامين و دستورالعملهاي شديد سخن ميرفت. اگر چنين بود از اقدامات كساني كه در مورد ما كاه را كوه جلوه ميدهند احساس ميشد. پس معلوم است كه حقيقت غلبه يافته است. در اين وضع حداكثر ممكن است به صورت تدافعي اندكي ما را آزار دهند. من كه در مورد خودم با در نظر داشتن چنان نتيجهيي تاكنون صد برابر بيشتر از آن فشارها و آسيبهاي مادي، سود معنوي بردهام و معتقدم هر يك از شما برادران بيش از من بهره بردهايد. پس معلوم ميشود تأخير در آزادي ما، خير است. به همين ترتيب همچنان كه سه برادر از "چاليشقان"ها، موفق به ممانعت از آمدن بسياري از شاگردان نور به اينجا شدند، بهواسطه افتراهايي كه در حقشان مطرح شد نيز عامل رهايي رساله نور در نظر دادگاه فعلي شدند، اين دو نتيجه با ارزش درصورت آزادي آنها بهدست نميآمد؛ و علاقه و ارتباط جدي آنها به رساله نور هم در نظر مردم رنگ ميباخت.
موضوع دوم: مسأله ما يك مسئوليت بزرگ قرآني و ايمانيست كه به جهان اسلام مربوط ميشود. منافقان پنهاني كه از اين مسؤوليت در ترس و هراساند تا آنجا كه بتوانند سعي ميكنند آن را خوار و خفيف نشان دهند. (حقيقت اين است كه) آنها به دليل اهميت فراواني كه براي اين موضوع قايلاند در ظاهر تلاش ميكنند آن را بياهميت جلوه دهند، لذا دولت و دادگستري را فريب ميدهند. براي نمونه به تيمسارها و سرهنگهايي كه با رساله نور مرتبطاند توجهي ندارند، اما با ديدن چند رساله بيضرر در دست سربازي در آنكارا كه طلبه نور است دادگاه را به بررسي مفصل و طولاني وا ميدارند. يا تجربه نشان داده است با اهانتها و فشارهايشان سعي ميكنند بياهميتي شخص مرا ثابت كنند، اما به شخصيت معنوي درسهاي محكم رساله نور ـ كه هزاران بار مهمتر شخص من است ـ و شاگردان حق طلب و ثابت قدمش كاري ندارند و گويا برايشان
اهميتي قائل نيستند؛ در حالي كه از اهميت اينهاست كه بر خود ميلرزند و سعي ميكنند كوهها را كاه جلوه دهند.
نيز كاملاً گول خوردهاند. در بين ما فقط چهار پنج نفر از برادران هستند كه به لحاظ وضع مالي خانوادگي ممكن است به دليل اين تأخير ضرري متوجهشان شود، ليكن ما زير سايه عنايتي هستيم كه ان شاء الله بر اثر درآمدهاي معنوي و فراوان، تأثيرات آن ضرر مادي به صفر ميرسد. اصلاً نگران نباشيد و به تكاپو نيفتيد. وظيفه ما صبورانه، شكر كردن، و در حد امكان مشغول بودن با رسالههاي نور و تسلي دادن به زندانيانيست كه از ما بيشتر تحت فشار قرار دارند.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم! مسألهيي را كه با هشداري معنوي و مُجمل بر قلبم خطور كرد به همان صورت به شرح زير بيان ميكنم:
پاسخ دفاعيات پيروزمندانهيي كه براي ٦ تن از مقامات ارسال شده بود آمد، چارهيي براي تجاوز به ما نيافتهاند. يكي از آنها براساس دستورالعملي پنهاني، طرحهايي براي كاهش محبت برادران فعالم نسبت به من دارد. در واقع مدتهاست كه با اهانتها و افتراها و منزوي كردن من، سعي ميكنند اين علاقه قدسي و اخروي و ايماني را از بين ببرند، اما موفق نشدند. حالا درصدد يافتن راههايي براي ترساندن نورجيها و به دست آوردن نقطه ضعفي و معطوف كردن نظرها به مسايل ديگر بر آمدهاند. ان شاء الله ثبات و تحمل آهنين و قهرمانانه نورجيان متين، و حقيقت رساله نور ـ كه مجاهد اكبر است ـ نيز فداكاري عالي شخصيت معنوي شاگردان ـ كه حقايق رساله نور چون شمشيري الماسين در اختيار آنهاست ـ طرح اخير آنها را هم ناكام خواهد گذاشت. آري، همچنان كه بهشت ارزان نيست، وجود جهنم نيز بيضرورت نيست. بارها و به كرات به شما گفته شده است آنان كه در مقايسه با مجاهدان قهرمان دورههاي پيشين متحمل
كمترين سختي ميشوند و به سبب شرايط دشوار و شدت نياز اين زمانه، ثواب فراوان كسب ميكنند ان شاء الله نورجيان خالص خواهند بود. طلبههاي نور هستند كه چند صباح عمر را ـ كه تهي چون باد هوا و توأم با گناه و خسران طي ميشود ـ صرف چنين خدمت ايماني و قرآني ميكنند و با آن عمري جاودان بهدست ميآورند. من در برابر اين همه توطئه و دشمني به سهم خويش و به رغم همه كاستيهايم تصميم به تحمل گرفتهام. ان شاء الله برادران فداكار جوان و قهرمان از من عقب نميمانند و از معركه نميگريزند، و كساني را كه گريختهاند نيز باز ميگردانند، چنان كه تاكنون كردهاند.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم!
اولاً: رجب شريف و فردا را كه ليلة الرغائب است با جان و دل به شما تبريك ميگويم.
ثانياً: نااميد و نگران نشويد، و به تكاپو نيفتيد. ياري رباني ان شاء الله مددمان ميكند. بمبي كه سه ماه است در حال حاضر كردن عليه ما بودند منفجر شد. خبري را كه بخاري من، ليوان آب فيضي، و ليوانهاي آب خسرو دادند درست از آب درآمد. ليكن خيلي وحشتناك نبود و شدتش اندك بود. ان شاء الله آتش مذكور كاملاً خاموش ميشود. تمام توطئههايشان براي ناكارآمد كردن من و جلوگيري فتوحات رساله نور است. ضربهيي را كه يكي از اينها ـ كه ابزاريست در دست زنديقان پنهان و ضررش بيش از منافق شناخته شدهييست كه در امير داغ بود ـ همراه با بدعتكاري نيمه روحاني ميكوشند با تمام قوا بر ما وارد كنند از بيست به يك سقوط كرده است، كه آن هم به كمك خدا ما را زخمي و مجروح نخواهد كرد، و طرحي را هم كه براي ترساندن ما از يكديگر و فرار از رساله نور انديشيده و قصد عملي كردنش را دارند به ياري خدا بينتيجه ميماند. به حرمت اين ماههاي مبارك و با اطمينان از اينكه ثواب فراواني نصيب انسان ميشود، در
مقطع فعلي وظيفه ما اين است كه در عين صبر و تحمل، شكر كرده، توكل كنيم و بيش از هر چيز ديگر لازم است تسليم اصل
مَنْ آمَنَ بِالْقَدَرِ اَمِنَ مِنَ الْكَدَرِ
شويم.
سعيد نورسي
* * *
برادران عزيز و صديقم؛ دوستاني كه در اين دنيا تسلي خاطرم بودهايد و در خدمت به حقيقت خسته نميشويد! در اين ماههاي مبارك و در اين چله خانه ـ كه حضور در آن ثواب زيادي داردـ اگر اين اوقات پر از سختيتان حتي الامكان صرف امور قرآني و مسايل مربوط به رساله نور شود فوايد زيادي خواهد داشت؛ همچنان كه فشار كاهش مييابد، عبادتي كه عامل نشاط روح و قلب ذي قيمت ميشود و ثواب زيادي دارد ـ مطالعه و نشر رسالههاي نور براي تقويت ايمان ـ عبادتي متفكرانه خواهد بود و همانطور كه در پايان رساله "اخلاص" نوشته شده آن را ميتوان نوعي عبادت پنج وجهي دانست. مشغوليت ذهني من اين روزها تا حدودي صرف دفاعيهام ميشود؛ هنگامي كه از اين بابت افسوس ميخوردم اين حقيقت بر قلبم خطور كرد: "همين اشتغال نيز علميست؛ خدمتيست براي آزادي و نشر حقايق ايماني و از اين لحاظ نوعي عبادت است." من هم وقتي به ستوه ميآيم مسايل نور را كه صد بار خواندهام باز هم با ذوق و شوق از نو مطالعه ميكنم. حتي مدافعات را هم مانند رسالههاي علمي رسالهي نور ميبينم. يكي از برادرانمان در گذشته به من گفته بود: "من با اينكه كلام دهم را سي مرتبه مطالعه كردهام باز هم احساس نياز ميكنم كه آن را با اشتياق بخوانم." از همين جا دانستم خسته نشدن از مطالعه قرآن ـ كه يكي از ويژگيهاي ممتاز آن است ـ بر رسالههاي نور كه بازتاب دهنده و آيينه و تفسير حقيقي حقايق قرآن است نيز منعكس شده است.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم! مؤثرترين كار در اين دنيا و در اين زمانه، خصوصاً براي آنان كه دچار مصيبت شدهاند و بهويژه براي شاگردان رساله نور در برابر فشارهاي وحشتناك و نااميديها؛ تسلي خاطر دادن، و شاد كردن يكديگر، و تقويت توان معنويِ هم، و چون برادري فداكار و حقيقي مرهم گذاشتن بر غم و حزن و گرفتاريهاي همديگر، و نوازش روح هم با تمام مهربانيست. برادري حقيقي و اخروي رايج در بين ما مناسبتي با موضعگيري و مكدر شدن ندارد. من با تمام توانم به شما اعتماد كرده دل بسته ام و براي شما نه تنها راحتي و آبرو و شرفام را كه روحم را نيز آمادهام با افتخار فدا كنم و شما از اين امر آگاهيد و شاهد آن بودهايد. حتي قسم ميخورم در هشت روزي كه براي دو تن از اركان نور حادثهيي رخ داد، و آنها در ظاهر رخ از يكديگر برتافتند و به جاي تسلي خاطر موجب غم و اندوه هم شدند؛ قلبم متحمل چنان عذابي شد كه با روح و قلب و و عقلم فرياد زدم و گريستم كه: "اي واي، اي واي، الامان، الامان، يا ارحم الراحمين به فرياد رس، ما را محافظت فرما، ما را از شر شياطين انسي و جن نجات بده، قلب برادرانم را مملو از صداقت و محبت و اخوت و شفقت نسبت به يكديگر فرما."
اي برادران مصمم پولادين من! ياريام كنيد، كه مسئله ما بسيار ظريف است. من به شما كاملاً اطمينان داشتم كه تمام وظايفم را بر شخصيت معنوي شما محول كرده بودم. شما هم بايد با تمام قوا به ياري من بشتابيد. هر چند آنچه برايتان رخ داد بسيار ناچيز و گذرا بود، اما توجه داشته باشيد كه تار مو يا ذرّهيي ميتواند عقربه ساعت يا حدقه چشم را آزار دهد. از اين نظر بسيار مهم است كه سه رخداد مادي و سه مشاهده معنوي به صورت كامل خبر رساني كردند.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم! شب معراج در حكم شب قدر ديگريست. اگر در اين شب تا حد ممكن تلاش كنيم، بهره معنويمان هزار برابر ميشود. هر يك از شما ان شاء الله بر اساس سرّ مشاركت معنوي، مانند برخي از فرشتگان كه با ٤٠ هزار زبان تسبيح ميگويند، در اين شب باارزش و در اين چله خانه ـ كه اقامت در آن ثواب فراواني دارد ـ با ٤٠ هزار زبان به دعا و نيايش خواهيد پرداخت و از اينكه خطر توفاني كه عليهمان راه افتاده از هزار، يك هم نشد، همراه عبادتهاي امشب شكر خواهيد نمود.
ضمناً علاوه بر تبريكي كه بايد براي رعايت كامل احتياط به شما بگويم، به شما بشارت ميدهم كه عنايت رباني آشكارا بر ما تجلي كرده است.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز، صديق و مخلص من! عمل كردن به اصول لمعه اخلاص و سرّ حقيقي اخلاص در بين ما و نسبت به يكديگر در دايره امكان و با تمام توان، به درجه وجوب رسيده است. خبر قطعي دريافت كردم كه سه ماه است براي ايجاد كدورت در ميان برادران خاص در اينجا به سبب اختلاف مشرب يا فكر، سه نفر را تعيين كردهاند.
همچنين براي سست كردن نورجيان متين و باوقار از راه اذيت و آزار آنها، و متوهم كردن آنان كه تحملشان كم است و زود رنجاند و منصرف كردنشان از خدمت نوريه، دادگاه ما را بيسبب طولاني ميكنند.
مراقب باشيد! مراقب باشيد! اخوت فداكارانه و محبت صميمانهيي كه تاكنون در بينتان وجود داشته است متزلزل نشود. اگر اندكي نيز چنين شود براي ما ضرر بزرگيست. ما در صورت لزوم آماده هستيم روحمان را فداي يكديگر كنيم و اگر خدمت قرآني و ايماني ما اقتضا كند به عنوان افرادي واقعاً فداكار در قبال
خطاهايي كه بر اثر فشار يا چيزهاي ديگر حاصل ميشود، به جاي قهر كردن با هم، با تيزبيني و كمال فروتني و تواضع و تسليم، خطاها را از خود ميدانيم و براي افزايش محبت و صميميت تلاش ميكنيم؛ در غير اين صورت كاه، كوه شده و ضرر جبران ناپذيري حاصل ميشود. موضوع را به فراست شما سپرده سخن را كوتاه ميكنم.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم!
اولاً: براساس سرّ اَلْخَيْرُ فِيمَا اخْتَارَهُ اللّهُ در تأخير افتادن دادگاه ما، و حضور مجدد برادران آزاد شده در اينجا، كه روز دادگاه آمده بودند، خيرهاي بزرگي هست. آري، مسأله رساله نور، در عالم اسلام و بهويژه در اين كشور اهميت كلي يافته است، لذا با چنين گردهماييهاي هيجان انگيزي بايد توجه مردم را به حقايق رساله نور جلب نمود؛ به همين دلايل است كه رساله نور فوق اميد و احتياط ما و پنهان كاري ما و تحقيرهايي كه معارضانمان ميكنند، بيرون از اختيار ما، آشكارا و چشمگير به دوست و دشمن درس ميدهد؛ و خصوصيترين رازهايش را بدون هيچ اكراهي در اختيار نامحرمترين افراد ميگذارد. حال كه حقيقت چنين است ما نيز ميبايست فشارهاي مختصري را كه متحمل ميشويم داروي تلخي چون "تب بُر" تلقي كنيم، صبر كرده و شكر (خدا را) به جا آوريم و بگوييم: "اين نيز بگذرد."
ثانياً: براي مسؤول اين مدرسه يوسفيه نوشتم من زماني كه در روسيه اسير بودم توفان بلشويسم پيش از هر چيز، از زندانها آغاز شد؛ انقلاب كبير فرانسه نيز قبل از هر جاي ديگري، در زندانها، در ميان زندانياني كه در تاريخ از آنها با عنوان "افراد لاابالي" ياد ميشود ظاهر شد، به همين دليل ما شاگردان رساله نور، در اسكيشهير و دنيزلي همچنين در اينجا در حد امكان براي اصلاح زندانيان تلاش كرديم. فايده اساسي اين كار در اسكيشهير و دنيزلي ديده شد اما در اينجا فايدهاش بيشتر خواهد بود؛ چرا كه در اين زمان و زمين حساس، خطر توفان
ضعيفي اين توفان شورشي بود كه در زندان آفيون رخ داد و هيچ يك از طلبههاي نور در آن شركت نكردند. كه از سرمان گذشت بهواسطه درسهاي رساله نور از صد به يك كاهش يافت؛ وگرنه جريانهاي مُضر خارجي كه منتظر فرصتاند با استفاده از اختلاف و چنين حوادثي، باروت مزبور را به آتش كشيده، حريقي ايجاد ميكردند.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز، صديق و ثابت قدمي كه از فشارها به تنگ نيامده و از ما فاصله نميگيريد! هم اينك كه نفسم بر اثر فشاري مادي و معنوي مرا به حساب شما مغموم و محزون مينمود اين معنا بر قلبم خطور كرد: اگر تو و برادرانت كه در اينجا هستند ميخواستيد از نزديك با يكي از هم ديگر ديدار كنيد و اين زحمت و مشقت را به صورت ديگر و ده برابر بيشتر متحمل ميشديد باز هم چيزي نبود.
با توجه به مشرب پرهيزكارانه و مبتني بر رياضت رساله نور، و مسلك تدريسي آن به عموم مردم و نيازمندان واقعي و حتي معارضان، و براي به سخن در آوردن شخصيت معنوياش، همچنان كه اهل حقيقت در گذشته دستِ كم سالي يكي دو بار دور هم جمع ميشدند و گفتگو ميكردند، شاگردان نور نيز ميبايست هر چند سال يكبار در مدرسه يوسفيه ـ كه مناسبترين مكان ميباشد ـ گرد هم آيند؛ لذا اگر در اين مسير با هزاران سختي و مشقت هم روبهرو شوند باز اهميتي ندارد. در حبسهاي پيشين چند تن از برادران ضعيفمان اذيت شده از دايره نور بيرون رفتند و اين امر زيان بسيار بزرگي براي خود آنها شد و ضرري متوجه رسالههاي نور نگرديد. به جاي آنها شاگرداني متينتر و مخلصتر وارد عرصه شدند. آزمايشهاي اين دنيا گذراست؛ خيلي زود سپري شده و ثوابها و ثمراتش را به ما ميدهند. ما نيز با اتكال به عنايت الهي بايد با صبوري شكر كنيم.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم، دوستان همدرسم در اين مدرسه يوسفيه! شب پيش رو شب برائت است پانزدهمين شب ماه شعبان .م. شبي كه به مثابه مغز و هستهيي در طول سال ميباشد و از آن نظر كه از نوع برنامه مقدرات بشر است تقدس شب قدر را داراست؛ همچنان كه ثواب هر كار نيك در شب قدر ٣٠ هزار برابر ميشود در شب برائت نيز ثواب هر عمل صالح، و قرائت هر حرف قرآن ٢٠ هزار برابر ميشود. ثواب حسنات در ساير ماهها اگر ده باشد در ماههاي سهگانه صد برابر و هزار برابر ميشود؛ و در اين شبهاي مشهور مقدس به ١٠ هزار و ٢٠ هزار و ٣٠ هزار برابر افزايش مييابد. عبادت در اين شبها ممكن است حكم ٥٠ سال عبادت را بيابد. اين است كه اگر در حد توان به قرائت قرآن و طلب استغفار و ذكر صلوات بپردازيم نفع معنوي فراواني خواهيم برد.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم! ماه مبارك رمضان را با تمام جان و دل به شما تبريك ميگويم. حضرت حق شب قدر اين ماه مبارك را براي همه ما خيرتر از هزار ماه كناد! آمين ... و آن را براي شما چون هشتاد سال عمر مقبول بپذيرد! آمين ...
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز، صديق، ثابت قدم و جسور من كه آخرت را رها نميكنيد و به دنيا نميپردازيد! از اينكه قرار باشد كمي بيشتر در اينجا بمانيم و بخواهند مسايل ما را اندكي تفصيل دهند، غمگين نشويد و بر عكس، مانند من راضي و خشنود باشيد. مادام، عمر توقف ندارد و بهسوي زوال در شتاب است و در اين چله خانه با ثمرات اخروياش بقا مييابد، و دايره درسي رساله نور نيز گستردهتر ميشود؛ و براي نمونه روحانيون هيأت كارشناسي، ناگزير از مطالعه دقيق سراج النور ميشوند؛ و مادام كه بيرون رفتن ما در اين ايام ميتواند از يكي دو لحاظ به خدمت ايماني ما ضرر برساند، من با اينكه شخصاً بيش از شما تحت فشارم، خواهان آزاد شدن (در مقطع فعلي) نيستم. شما هم حتي الامكان صبر و تحمل كرده و سعي كرده به اين طرز زندگي خو بگيريد و به نگارش و مطالعه رساله ها بپردازيد، تا نشاط و تسلي خاطر بيابيد.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
.........
ثانياً: ما بارها گفتهايم: "رساله نور تفسير حقيقي و بسيار محكم قرآن است." اما چون برخي ناآگاه نميتوانند معناي كامل اين سخن را دريابند، هشداري مبني بر لزوم بيان يك حقيقت را دريافت كردم، آن حقيقت اين است:
تفسير دو نوع است:
نوع اول: تفسيرهاي معلوم و شناخته شدهاند كه به بيان و توضيح و اثبات عبارات، كلمات و جملات قرآن ميپردازند.
نوع دوم: حقايق ايماني قرآن با براهين محكم بيان و اثبات و ايضاح ميگردد. اين نوع تفسير از اهميت فراواني برخوردار است. تفسيرهاي معمول و عادي، گاه به
طرز مجمل به اين موضوع ميپردازند، ليكن رساله نور مستقيماً نوع دوم را مبناي كار قرار داده و تفسيري معنويست كه به طرز بينظيري فيلسوفان معاند را به سكوت وادار ميكند.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم! از جاي مهمي، سؤال مهم و معناداري مطرح شده است، از من پرسيدند: "با اينكه براساس حكم سه دادگاه، شما جمعيت و سازماني نداريد و در ٦ استان نيز ٢٠ سال زير نظر بودهايد و از اين نظر آنها هم معتقدند شما سازمان نيستيد، اما با اين حال در بين نورجيها چنان ارتباط تنگاتنگي وجود دارد كه نمونهاش را در هيچ جمعيت و كميتهيي نميتوان ديد."
گفتند ميخواهيم اين مسأله را براي ما حل كنيد، من هم در پاسخ گفتم:
آري، نورجيها جمعيت ممعيت نيستند مخصوصاً كميته يا سازماني نيستند كه براي منافع سياسي و دنيوي و منفي و شخصي و گروهي تشكيل شده باشد، نميتوانند هم باشند. ليكن دختران و پسران و فرزندان ميليونها نفر از فداييان اسلام و قهرمانان پيشين اين وطن ـ كه جان خود را با اشتياق در راه كسب درجه شهادت فدا كرده اند ـ با تبعيت از آنها علاقه وافري بروز داده و در دادگاه دنيزلي موجب شدند اين برادر ناتوان و درمانده به نام آنها بگويد: "در راه حقيقتي كه ميليونها قهرمان جان خود را دادهاند بگذار ما هم فدا شويم." و به اين ترتيب دادگاه را با حيرت و تقدير مجبور به سكوت كند. پس معلوم ميشود نورجيان، فداييان حقيقي، خالص و مثبتي هستند كه صرفاً براي رضاي خدا فعاليت ميكنند و به آخرت ميانديشند و چون كميتههاي وحشتناكي مانند ماسونها و كمونيستها و فاسدان و زنادقه و ملحدان و "داشناكها" كميته ارامنه .م. نميتوانند با آنها
مقابله كنند، دولت و دادگستري را فريب داده ميخواهند با قوانين انعطاف پذير، نورجيها را متلاشي كرده، از بين ببرند. ان شاء الله غلطي نميتوانند بكنند و موجب افزايش فدائيان نور و ايمان خواهند شد.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم! همانند سؤال ديروز، ميخواهم از پرسش و پاسخي به شما بگويم كه مربوط به ٤٠ سال پيش ميشود.
در گذشته، زماني كه شدت علاقه طلبههاي سعيد قديم به استادشان به درجه فدايي شدن رسيده بود؛ كميته ارامنه و فداييان "داشناك" در بيتليس و وان فعاليت زيادي داشتند. سعيد قديم مخالف آنها بود و تا حدودي آنها را ساكت نگاه ميداشت. براي طلبههايش سلاح ماوزر تأمين كرده و زماني مدرسهاش شكل پادگان گرفته بود. وقتي كه سلاحها و كتابها توأمان در اين مدرسه يافت ميشد، ارتشبدي آمد و اوضاع را ديد و گفت: "اينجا مدرسه نيست پادگان است." او به مناسبت واقعه بيتليس گرفتار توهم شد. دستور داد اسلحهها را از ما بگيرند. ١٥ ماوزري را كه توانستند از ما گرفتند. يكي دو ماه بعد كه جنگ جهاني آغاز شد من اسلحهها را پس گرفتم. خلاصه ...
به همين مناسبت از من سؤال كردند:
كميته ارامنه كه فداييان ورزيدهيي دارد از شما ميترسد و زماني كه شما بالاي كوه ارك در شهر وان ميرويد آنها همه پراكنده ميشوند و به جاي ديگري ميروند. شما مگر چه قدرتي داريد كه چنين ميشود؟
من هم در پاسخ گفتم:
وقتي فداييان ارمني را در مقابلمان ميبينيم كه براي حيات فاني و منافع زود گذر يك مليت منفي و كوچك چنين فداكاريهاي عجيبي ميكنند، شك نكنيد
طلبههايي كه به حيات جاويد معتقدند و براي منافع مثبت مليت مقدس و بسيار بزرگ اسلام فعاليت ميكنند و بر اين باورند كه "اجل تغيير ناپذير است"، از آن فداييها عقب نميمانند.
به نام برادرانم عاجزانه ميگويم كه اگر لازم شود ان شاء الله بسيار بيشتر پيش خواهيم رفت. ما نشان خواهيم داد كه نه تنها در دين، بلكه در قهرماني هم وارثان اجدادمان هستيم.
در صورت لزوم، اجل قطعي و عمر موهوم ظاهري و چند ساله خود را با افتخار و بدون هيچ ترديدي فداي عمري چند ميليون ساله و منافع و سلامت ميلياردها نفر از همكيشانشان ميكنند.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز، صديق، فداكار و مهربانم! دو روز است بر اثر يك سرما خوردگي شديد در اعصاب و سرم احساس درد ميكنم. با اينكه در چنين مواقعي نيازمند ديدار با دوستان هستم تا تسلي خاطرم شوند، هراس عجيب تنهايي و حبس انفرادي مرا تحت فشار قرار داد، و اين شكواييه بر دل خطور كرد: "چرا متحمل چنين عذابي ميشويم؛ چه فايدهيي براي خدمتمان دارد؟"
امروز صبح هشداري چنين بر قلبم وارد شد: "تقدير الهي و عنايت رباني شما را وارد اين امتحان دشوار كرد تا شما را به دقت و چند بار محك بزنند كه طلا هستيد يا مس؛ و با بيرحمي آزمايش كنند و چند بار از غربال بگذرانند كه آيا نفستان سهمي و دسيسهيي دارد يا نه؛ اين براي خدمتي كه به نام حق و حقيقت صرف و خالص در پيش گرفتهايد بسيار ضروري بود، زيرا نمايش همه چيز در چنين ميدان امتحاني و در برابر معارضان بيانصاف و ستيزه جو و اهل عناد، به همه مردم فهماند كه كار شما بدون ذرهيي حيله و انانيت و غرض و منفعت طلبي دنيوي و اخروي و شخصي، از حق و حقيقت صرف سرچشمه ميگيرد. اگر اين مطلب زير پرده ميماند معاني فراوان و مختلفي به آن ميدادند، و عوام اهل ايمان
اعتماد نميكردند و ميگفتند:" احتمالاً در حال فريب ما هستند" و خواص نيز وسوسه ميكردند كه "ممكن است مانند برخي از مقامات، خودنمايي ميكنند تا اعتماد ديگران را بهدست آورند" و كاملاً اطمينان نميكردند. اما حالا بعد از امتحان، معاندترين وسوسه گران نيز مجبور به تسليم ميشوند. زحمتتان يك، و سود و نفعتان هزار است ان شاء الله ... "
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم!
اولاً: به من هشدار داده شد رفتاري را كه در دو نوبت اسارت با من شد و مايه عبرت و حيرت است، بيان كنم؛ به اين ترتيب كه:
در كاستورماي روسيه همراه ٩٠ نفر از افسران اسيرمان در يك بند بوديم. من گاه گاهي به افسرانمان درس ميدادم. يك روز فرمانده روس آمد و تدريس مرا ديد و گفت: "اين مرد كُرد فرمانده داوطلب هنگ بوده و تعداد زيادي از سربازان ما را كشته است؛ او حالا در اينجا درس سياسي مي دهد؛ من اين كار را ممنوع اعلام ميكنم؛ از اين پس نبايد درس بدهد." دو روز بعد دوباره آمد و گفت: "مادام كه درستان سياسي نيست، و ديني و اخلاقيست، ميتوانيد به كارتان ادامه دهيد." به اين ترتيب اجازه داد.
در اسارت دوم هم، وقتي زنداني بودم، مأمور دادگستري آمدن چند نفر را نزد من ممنوع كرد؛ يكي از آنها يكي از برادران خاصم بود كه ٢٠ سال پاي درسم نشسته بود و حالا بهتر از من درس ميداد، و ديگران نيز خدمتكاراني بودند كه كارهاي ضروري مرا انجام ميدادند. آمدن اينها را ممنوع كردند تا نكند از من درسي بگيرند. اين در حاليست كه رساله نور نيازي به درسهاي ديگر باقي نميگذارد... در واقع هيچ درسي نمانده كه داده نشده باشد و هيچ رازي از ما پنهان نمانده است. بگذريم ... حالي موجب گرديد اين قصه طولاني را كوتاه كنيم.
* * *
تسلي خاطر حقيقياي كه مصايب دردآورم را از بين برد بهشرح زير است:
اول: مشقاتي را كه در حقمان روا داشتند و زحمتهايي كه متحمل شديم تبديل به رحمت گرديد.
دوم: شادي و آرامش رضا و تسليم كه در متن عدالت تقدير قرار داشت.
سوم: سروري كه در تخصيص عنايت خاصه (الهي) درباره نورجيان وجود داشت.
چهارم: لذتي كه در زوال امور موقتي بود.
پنجم: ثوابهاي با ارزش و مهم
ششم: دخالت نكردن در حيطه مسؤوليتهاي الهي.
هفتم: ديدن كمترين مشقتها و كوچكترين زخمها از شديدترين حملهها.
هشتم: ناچيز بودن مصيبت ما در مقايسه با آنچه بر سر مصيبت زدگان ديگر آمده است.
نهم: شادي حاصل از اعلام نتايج عالي امتحانات دشوار در مسير خدمت به ايمان و (رساله) نور.
اين شاديهاي معنوي نهگانه چنان مرهمهاي آرامش بخش و علاجهاي شيريني هستند كه نميتوان توصيفشان كرد و دردهاي عميقمان را تسكين ميدهند.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم!
اولاً: در زمان حاكميت كابينه مستبدي كه حج را منع ميكند، آب زمزم را بيرون ميريزد از ظلمهايي كه به ما روا ميدارند حمايت ميكند به مصادره رسالههاي ذوالفقار و سراج النور اهميتي نميدهد؛ مأموراني را كه مغرضانه و خلاف قانون ما را آزار ميدهند در پستهاي بالاتري مينشاند، و صداي گريستنهاي ما را ـ كه با زبان حال و مظلومانه از خانههايمان بلند است ـ نميشنود، راحتترين و آسودهترين جا، زندان است، البته اگر امكان مييافتيم و به زندان ديگري منتقل ميشديم بسيار بهتر بود.
ثانياً: آنهايي كه به زور محرمترين رسالههايمان را در اختيار نامحرمترين افراد قرار دادند تا بخوانند؛ به همان ترتيب ما را هم به زور و اصرار، مجبور ميكنند جمعيتي داشته باشيم. اين در حاليست كه ما اصلاً و هيچگاه براي داشتن جمعيت و كميته احساس نياز نكردهايم، زيرا برادري اسلامي و اتحاد اهل ايمان در ميان نورجيها به صورت خالصانه و فداكارانه ظهور و بروز مييابد و همچنان كه نياكان ما با كمال اشتياق جانشان را فداي حقيقت واحدي ميكردند شاگردان نور نيز با فداكاري چشمگيري كه از ميليونها جد قهرمان خود به ارث بردهاند به همان حقيقت دل سپردهاند و اين تاكنون آنها را از هر سازمان و كميته رسمي و غير رسمي، و آشكار و پنهان بينياز ميكرده است. بديهيست، امروز در اين زمينه نيازي هست كه تقدير الهي آنها را بر ما مسلط ميكند. آنها با انتساب ما به جمعيتي موهوم بر ما ستم روا ميدارند و تقدير الهي نيز با اين استدلال كه "چرا با اخلاص و تكيه بر همديگر حزب الله كاملي نشديد؟" توسط آنها بر ما سيلي زد و عدالتش را چنين بروز داد.
سعيد نورسي
* * *
.........
تعرض و تجاوز اين بار در عرصه وسيعي صورت ميگيرد ... رييس دولت و كابينه فعلي با توهمي طراحي شده و وحشتناك اقدام به حمله كرد. طبق خبري كه دريافت كردم و با توجه به نشانههاي فراوان، منافقان پنهان با دسيسهها و اخبار دروغشان، ما را با كميته خلافت و جمعيت مخفي طريقت نقشبنديه مرتبط نشان ميدهند و حتي ميگويند رهبري آنها را بر عهده داشتهايم؛ و به اين ترتيب دولت را كاملاً ميترسانند. آنها مُجلد شدن مجموعههاي بزرگ رساله نور در استانبول و توزيع آن در جهان اسلام و استقبال مردم از آنها را دليل مدعاي خود نشان ميدهند و دولت را ميترسانند و روحانيون حسود و مأموران متوهم را با بيرحمي عليه ما ميشورانند. آنها حدس ميزنند در هر حال، اسناد و مدارك فراواني مشاهده شود.
همچنين معتقدند "سعيد نورسي" با حس و حال سعيد قديم اين وضع را تحمل نكرده و اوضاع را به هم خواهد ريخت. حضرت حق را سپاس بيپايان كه مصيبت مذكور را از هزار به يك كاهش داد. در هيچ كدام از بررسيها نتوانستند نشانهيي از رابطه ما با جمعيت ها و كميتهها بيابند. اصلاً رابطهيي نيست كه بيابند. به همين دليل است كه دادستان مجبور به پذيرش استنادها، تهمتها و برداشتهاي غلطي شده كه، مسؤوليت آور نيست. حال كه حقيقت چنين است؛ ما و رسالههاي نور تا ٩٩ درصد از مصيبت نجات يافتهايم؛ بنابراين به جاي شكوه و گلايه بايد هزاران بار شكر كنيم و اين جلوه از عنايت الهي را به صورت تمام و كمال با صبر و شكر و درخواست رحمت به انتظار بنشينيم ... و با درسهاي رساله نور به محتاجان و مشتاقاني كه همواره وارد اين مدرسه ميشوند و از آن خارج ميگردند تسلي دهيم و كمك كنيم.
سعيد نورسي
* * *
استاد سعيد نورسي در زندان آفيون ـ كه سومين مدرسه يوسفيه بود ـ رسالهيي به نام "الحجة الزهرا" تأليف كرد. اين رساله ارزشمند كه به بررسي مسايل مربوط به توحيد، رسالت احمديه (ص) و تفسير سوره فاتحه ميپردازد، براي طلبههاي زنداني نور و محبوسان ديگر به منزله درسهاي علمي و ايماني بود و از اين نظر براي آنها مشغلهي نوراني و پر بركتي بهشمار ميرفت. طلبههايي كه همراه استاد در زندان بودند بعد از صدور حكم دادگاه، تقريظي نگاشتند كه آن را عيناً در ذيل ميآوريم:
رساله نور چيست و بديع الزمان كيست؟
بر اساس بشارت حديث، خادمان بزرگ دين كه در ابتداي هر قرن ظهور ميكنند، مُبتدع نيستند، مُتّبع اند. يعني آنها چيز جديدي را از خود مطرح نميكنند و احكام جديدي نميآورند. به شيوه تبعيت از حرف به حرف مباني و احكام دين و سنن محمدي (ص) ، براي تقويت و تحكيم دين ميكوشند، حقيقت و اصل دين را اظهار ميدارند و اباطيلي را كه ديگران در صدد آميختن به دين بودهاند رفع و ابطال ميكنند. تجاوزهايي را كه به دين شده بود رد و امحا كرده، و براي اقامه اوامر رباني تلاش ميكنند و شرافت و والايي احكام الهي را اظهار و اعلام ميدارند. آنها بدون آنكه شاكله اصلي را به هم بريزند و خدشهيي بر روح بنيادين (دين) وارد كنند با توضيحات جديد و متناسب با فهم زمانه از اصول جديد اقناع بهره ميبرند و وظيفه خود را با توجيهات و تفصيلات نو به جا ميآورند.
اين مأموران رباني با افعال و اعمال خود نيز مُصدق مأموريتهاي خويش ميشوند. آنها وظيفه آيينهداري صلابت ايمان و اخلاص خويش را خود شخصاً انجام ميدهند، و مرتبه ايمانشان را بالفعل اظهار كرده، و نشان ميدهند كه عامل كامل اخلاق محمدي (ص) و نماينده حقيقي رفتار احمدي (ص) و كردار نبوي (ص) هستند.
خلاصه اينكه آنها از نظر عمل و اخلاق، و پيروي از سنت نبوي و تمسك به آن، بهترين مثال كامل در امت محمد (ص) و نمونهيي براي اقتدا ميشوند. آثاري كه اينان براساس فهم زمانه و مرتبه علمي مردم در تفسير كتاب خدا و ايضاح احكام
ديني مينويسند، محصول القاي نفس يا قريحه عالي خودشان نيست، نتيجه هوش و عرفانشان نيست. اين آثار الهام و تلقينهاي مستقيم ذات پاك رسالت است كه منبع وحي ميباشد. "جلجلوتيه"، "مثنوي شريف"، "فتوح الغيب" و آثار ديگر مانند آن، همه از اين نوعاند. آن شخصيتهاي عالي در حكم ترجمان اين آثار قدسي ميباشند. البته اين شخصيتهاي مقدس در تنظيم آثار برگزيده مذكور و در طرز بيان آنها سهيماند، يعني اين ذوات مقدس در حكم مظهر آن معاني و مرآت و منعكس كننده آنها ميباشند.
اما درباره رساله نور و ترجمان آن:
در اين اثر ارزشمند، فيضي عظيم و كمالي نامتناهي وجود دارد كه تاكنون مشابهاش ديده نشده است؛ و چنان ملموس، وارث فيوضات قرآن ـ كه مشعل الهي و شمس هدايت و آفتاب سعادت است ـ ميباشد كه تاكنون هيچ اثري بدان مرتبه نائل نشده است؛ لذا اساس آن، نور محض قرآن است و بيش از ديگر آثار اولياء الله حامل فيض انوار محمدي (ص) است و سهم و علاقه ذات پاك رسالت و تصرف قدسياش در آن بيش از آثار ديگر اولياء الله ميباشد؛ مظهريت و كمالات شخصيت معنوي ترجمان و مظهر آن نيز به همان نسبت بيمثل و مانند است و اين حقيقتيست آشكار چون خورشيد.
آري، ذات مذكور در دوران كودكي و بيهيچ تحصيلي؛ كه براي رعايت ظاهر امر، سه ماه به تحصيل پرداخت و در اين مدت او را وارث علوم اول و آخر، لدنيات، حقايق اشيا، اسرار كائنات و حكمت الهي كردند. تاكنون كسي به چنين مرتبهيي از مظهريت عليا نائل نيامده و اين عالم نابغه همتايي ندارد. ترديدي نيست كه ترجمان (رساله) نور با برخورداري از چنين حالات و متانت اخلاقي خارق العادهيي كه از تجسم عفت و پاكدامني، شجاعت فوق العاده و استغناي مطلق تشكيل ميشود بالذات معجزهيي فطري، عنايتي تجسم يافته، و موهبتي مطلق است.
اين ذات خارق العاده پيش از رسيدن به سن بلوغ، علامهيي بيبديل بود و همه جهان علم را به مبارزه ميطلبيد. او با هر يك از ارباب علوم كه مناظره ميكرد او را به سكوت وا ميداشت. به هر سؤالي در هر جا كه مطرح ميشد بيهيچ شك و شبههيي پاسخ قطعي ميداد؛ او از سن ١٤ سالگي به استادي پرداخت و همواره به
پيرامون خود فيض علم و نور حكمت پراكند. به همين ترتيب ظرافت و عمقي كه توضيحاتش وجود داشت و علويت و متانتي كه در بيانش بود و بصيرت و فراست ژرفي كه در توجيهاتش مشاهده ميشد و نور حكمتش، ارباب عرفان را به شگفتي وا داشت؛ به همين سبب به حق عنوان باشكوه "بديع الزمان" را بر او نهادند. او با مزاياي عالي و فضايل علميهاش در نشر و اثبات دين محمد (ص) با حالتي تمام و كمال به ميدان آمد. چنين شخصيتي بيشك مظهر توجهات عالي حضرت سيد الانبيا و از عاليترين حمايتها و همتهايش برخوردار بوده است. او بيترديد ذات كريم الصفاتيست كه به امر و فرمان نبي اقدس (ص) طي طريق ميكرد و با تصرف او حركت مينمود و وارث و منعكس كننده انوار و حقايق او بود.
او انوار محمدي و معارف احمدي و فيوضات شمع الهي را در درخشانترين شكل بروز داد، و اشارات رياضي مربوط به قرآن و حديث به او منتهي شد و بيانهاي مبتني بر رياضي آيات جليله كه بيانگر خطابهاي نبويست در خود او جمع شد؛ با اين دلالتها ترديدي نيست كه در مسير خدمت ايماني، آيينه و مجلاي رسالت (نبوي)، واپسين ميوه نوراني شجره نبوت، آخرين دهان حقيقي زبان پيامبري از نقطه نظر ارثيت، و آخرين حامل سعادتمند شمع الهي در مسير خدمت ايماني بود.
به نام شاگردان رساله نور كه در مدرسه سوم يوسفيه
پاي تنها درس آن يعني واحد "الحجة الزهرا" و "زهرة النور" نشستند.
احمد فيضي، احمد نظيف، زبير، صلاح الدين، جيلان، صونگور
با اينكه سهم مرا صد مرتبه بيش از شايستگيام بيان داشتهاند، اما نتوانستم جسارت كنم و موجب تكدر خاطر امضا كنندگان شوم. سكوت كردم و مدح و ثناي مطرح شده را به حساب شخصيت معنوي شاگردان رساله نور پذيرفتم.
سعيد نورسي
* * *
بخش هشتم
زندگاني در اسـپارتا
بعد از ١٩٥٠
استاد سعيد نورسي صبح روز اول سپتامبر ١٩٤٩ از زندان آفيون آزاد شد. او را همراه دو افسر با درشكه به خانهيي بردند. در كنار او طلبههايش هم بودند كه به كارهايش رسيدگي ميكردند. بعد از زندان آفيون، در زندگي و خدمت نوريه استاد تحولي به اين صورت رخ داد:
تا آن زمان استاد شبها اجازه نميداد كسي در خانهاش بماند. از غروب تا بامداد در ورودي خانهاش قفل ميشد، اما از زندان آفيون به بعد برخي از طلبههاي وفادارش نزد او ماندند و به كارهاي خصوصياش رسيدگي كردند. البته اتاق استاد همواره از اتاق آنها جدا بود، اما اگر لازم ميشد ميتوانستند نزد او بروند.
بعد از زندان آفيون به تعبير خود استاد، نوعي سعيد سوم
برادران عزيز و صديقم! دو سه مرتبه است كه حالت روحيهيي با اهميت عارضم ميشود. نمونهيي از انقلابات روحي عجيب كه سي سال پيش در استانبول مرا وادار به بالا رفتن از كوه يوشع كرد و باعث شد حيات اجتماعي پر جاذبه استانبول و دار الحكمه را رها كنم و حتي مرحوم عبدالرحمن، اولين شاگرد و قهرمان نور در استانبول را براي خدمات ضروري نيز نزدم نپذيرم و باعث شد كه ماهيت سعيد جديد تظاهر يابد و اكنون مقدمات آن انقلابات روحي در من شروع شده است. و اين امر به گمانم اشارهيي به ظهور سعيد سوم كه كاملاً تارك دنياست ميباشد. يعني رساله نور و شاگردان قهرمانش وظيفه مرا انجام خواهند داد و ديگر احتياجي به من نيست. البته هر يك از اجزاي كامل رساله نور و شاگردان مخلص و متينش كاملتر از من درس خواهند داد.
مطرح شد؛ از اين مرحله به بعد در خدمت نوريه صفحات ديگري گشوده ميشود و گشايش و
ظهوري كلي حاصل ميگردد. آنان كه به خدمت استاد ميشتافتند و براي خدمت نوريه نزد او ميرفتند بهويژه از جوانان مدرسه و دانشگاه بودند. رحمت الهي، بلا و مصيبت زندان آفيون را از وجههاي گوناگون به رحمت تبديل كرده بود.
يك وجه رحمت مزبور چنين بود: در روزهايي كه دادگاه جريان داشت طلبههاي نور كه از استانها و شهرهاي مختلف ميآمدند با يكديگر آشنا ميشدند و درباره استاد، رساله نور و خدمت نوريه معلوماتي كسب ميكردند و با اخوتي صميمانه كه ريشه در رساله نور داشت و در مسير رضاي الهي بود و رو بهسوي ايمان و آخرت داشت، قدرتي معنوي بهدست ميآوردند. استاد و طلبههايش همچون قافله قهرمانان در صفوف منظم بهسوي دادگاه به حركت در ميآمدند و وسيلهيي ميشدند براي محبتي بيپايان و نزديك شدن به خدا در قلوب مؤمنان.
برگزاري دادگاههاي مذكور در خدمت به اسلام و ايمان يكي از عوامل تشويق كننده بهشمار ميرفت. به رغم هدف دشمنان دين، مصيبت زندان موجب به عرصه آمدن قهرمانان و فداكاراني شد كه خدمت ايماني رساله نور را بر عهده گرفتند و آن را هدف زندگاني خود قرار دادند. طلبههاي روشنفكر و تازهي رساله نور پا به عرصه گذاشتند. بعد از آزادي از زندان، دو مأمور پليس همواره در مقابل خانه استاد كشيك ميدادند و نميگذاشتند كسي با او ديدار كند. در واقع در طول مدتي كه استاد در زندان بود، به نحوي كه موجب ترس و وحشت مردم شوند تبليغات دروغ و غلط به راه ميانداختند و براي نمونه همه جا را پر ميكردند كه بديع الزمان را از بين خواهند برد.
استاد، پس از تقريباً دو ماه اقامت در آفيون، به امير داغ رفت. در امير داغ تعداد طلبههاي نور قابل توجه بود. در آنجا خدمت نوريه را همين طلبهها پيش ميبردند.
* * *
خدمت نوريه پس از زندان آفيون چگونه جريان يافت؟
در اسپارتا كار انتشار مجموعههاي نور با دستگاه تكثير ادامه داشت. استاد طبق عادت معمول سرگرم كار تصحيح بود. ليكن خدمت نوريه پس از زندان به چند نوع تقسيم شده بود و به تكثير توسط دستگاه و انتشار از طريق كتابت منحصر نميشد. صفحات خدمت نوريه را در اين مقطع زماني بدين شكل ميتوان بيان داشت:
١. مطالعه، نگارش، قرائت براي ديگران و تلاش براي انتشار رسالههاي نور توسط طلبههايي كه در استانها و شهرها و روستاهاي مختلف بودند.
٢. انتشار رسالههاي نور به صورت مجموعههاي مختلف در اسپارتا و اينه بولو به وسيلهي دستگاه تكثير و توزيع آنها در اطراف ...
٣. رواج و مطالعه و گسترش ارتباط معنوي و نزديك با جريان رساله نور توسط بسياري از طبقات مختلف مردم در آنكارا و استانبول، خصوصاً در ميان دانشجويان دانشگاه و مدارس، و در ميان جوانان و كارمندان و بانوان. افراد فداكار و مخلص و خادم ايمان از ميان آنها به عرصه آمدند و نور ايمان در دو شهر بزرگ مذكور با اشتياق فراوان ظهور و بروز يافت.
٤. با اينكه كتابها را باز گردانده بودند، اما باز هم در برخي مناطق براي رسالهها و طلبههاي نور موانعي ايجاد ميكردند. در چنين اوضاعي ميبايست با مقامات رسمي ارتباطاتي برقرار ميشد و به آنها اعلام ميكردند كه رساله نور وسيله سعادت وطن و ملت و نسل آتيست و اين مطلب برايشان به اثبات ميرسيد و ميبايست قانع ميشدند كه دولت جديد تركيه لازم است به اين پرتو جديد و كامل قرآن نگاه تقديرآميزي داشته باشد. در اين مقطع لازم بود با پيشرفتهترين دستگاههاي نشر، مردم آناتولي، جهان اسلام و انسانيت را از رساله نور آگاه نمود...
٥. انتشار رساله نور در استانهاي شرقي (تركيه) ...
آري، سعيد نورسي زماني كه از زندان آفيون آزاد شد و به اميرداغ رفت نحوه تداوم خدمت نوريه در انديشهاش چنان بود كه بيان گرديد؛ او به منظور پيشبرد خدمت نيز با مركز حكومت در ارتباط بود. خدمت نوريه تا آن زمان به نگارش و
تكثير رسالهها منحصر ميشد. استاد از زماني كه در بارلا بود همواره با طلبههاي خاص خود و كساني كه در زمينه انتشار رسالهها فعاليت ميكردند ديدار نموده و بهواسطه خدماتشان از آنها تقدير ميكرد، و به آنها روحيه ميداد. از اين مقطع به بعد است كه توجه دانشگاهيان و كارمندان به رسالههاي نور جلب مي شود. از آن پس طلبههايي به ميدان آمدند و شروع به فعاليت كردند كه خدمت نوريه را غايت زندگاني خود قرار داده و با اين كار بزرگترين خدمت را به وطن و ملت و اسلام كردند.
* * *
رأي دادگاه آفيون مبني بر مصادره رساله نور، توسط دادگاه تجديد نظر از اساس ملغي شد. يكي از دلايل الغاي رأي مذكور چنين بوده: در بيان صدور حكم ذكر نشده است رسالههايي كه عنصر جرم تشخيص داده شدهاند آيا همان آثاري هستند كه در دادگاه مجازاتهاي سنگين دنيزلي رأي برائتشان اعلام شده است يا نه؛ اگر رسالههاي مذكور همان آثاري باشند كه رأي برائتشان قبلاً صادر شده است، رأي جديد صادر شده خطا ميباشد؛ طرح دعوايي در محاكمه كه قبلاً از تأييد دادگاه تجديد نظر گذشته و به قضيه مُحكمه تبديل شده است با قانون سازگار نيست.
بعد از الغاي حكم مزبور توسط دادگاه تجديد نظر، محاكمه در آفيون مجدداً آغاز شد. به اين ترتيب در حالي كه كار دادگاه ادامه داشت دولت حزب دمكرات به قدرت رسيد و عفو عمومي اعلام كرد؛ و چون دادگاه آفيون نيز مشمول قانون عفو ميشد پرونده مختومه اعلام گرديد.
اما هيأت رييسه دادگاه رأي بر برائت رساله نور نداد و تصميم به مصادره آن گرفت. اين رأي تا سال ١٩٥٦ ادامه يافت. دادگاه دو بار بر مصادره رساله نور رأي داد. دادگاه تجديد نظر هر دو رأي صادر شده را ملغي كرد، لذا دادگاه آفيون با پيروي از حكم دادگاه تجديد نظر، برائت رسالههاي نور را اعلام نمود. اينبار دادگاه تجديد نظر با اين استدلال كه در اصول، نقصان وجود دارد، رأي مذكور را ملغي كرد و خواهان بررسي دقيق آثار توسط سازمان ديانت شد. هيأت شوراي ديانت تشكيل و به بررسي آثار پرداخت. در نهايت نيز گزارشي ارائه گرديد كه حقيقت رسالههاي نور را تا حدودي روشن ميكرد.
دادگاه آفيون با استناد به گزارش كارشناسي مذكور، در ژوئيه ١٩٥٦ به اتفاق آرا بر برائت و آزادي رسالههاي نور رأي داد. رأي قطعيت يافت و از آن پس انتشار مجموعههاي رساله نور در چاپخانههاي مركز حكومت آغاز شد.
* * *
پيش از واقعه آفيون، احمد حمدي رييس امور ديانت از سعيد نورسي دو مجموعه رساله نور درخواست كرده بود؛ يكي را براي كتابخانه امور ديانت و ديگري را براي خودش؛ اما به دليل رخداد واقعه زندان امكان ارسال كتابها ميسر نشد. استاد بعد از زندان، وقتي به امير داغ رفت، دو مجموعه از قبل آماده شده را تصحيح كرده و براي احمد حمدي ارسال نمود؛ نامه زير را نيز براي او نوشت:
جناب احمد حمدي محترم! يكي از وقايع روحيام را براي شما بيان ميكنم:
مدتها پيش با انديشههاي جناب عالي و همكاران روحانيتان از اين لحاظ كه مبتني بر ضرورت بود و از رخصت متابعت ميكرد و كاري به عزيمت شرعي نداشت موافق نبودم. من هم از آنها و هم از تو عصباني بودم و ميگفتم: "چرا با ترك عزيمت تابع رخصت ميشوند؟" لذا رساله نور را به طور مستقيم براي شما ارسال نميكردم. سه چهار سال پيش تأسفي نقّادانه نسبت به شما بر قلبم خطور كرد. ناگهان به من هشدار داده شد: "دوستان مدرسهيي قديم تو و در رأس آنها اشخاصي مانند احمد حمدي، در برابر تخريبهاي شديد و وحشتناك، براساس اصل "اهون الشر" بخشي از مسؤوليتهاي علمي را صرف محافظت از مقدسات ميكنند و به اين ترتيب خطر را از چهار به يك كاهش ميدهند؛ اين امر ان شاء الله كفاره برخي از رخصتها و قصوراتشان ميشود كه به ناچار بيان داشته اند" من نيز از آن زمان شما و امثال شما را با نگاه اخوت حقيقي همچنان برادران قديم مدرسهيي و همدرسانم ديدهام. اينك با اين فكر كه ممكن است مسموميت شديد موجب درگذشتم شود و اين شما هستيد كه ميتوانيد به جاي من صاحب و حامي و حافظ واقعي رسالههاي نور شويد، براساس درخواست مصرانهيي كه سه سال پيش براي دريافت يك مجموعه رساله نور داشتيد تصميم گرفته بودم آن را به شما بدهم. اما با توجه به اينكه فعلاً مجموعه كامل و مرتبي در اختيارمان نيست، مجموعهيي را كه سه نفر از شاگردان رساله نور پانزده سال پيش كتابت
كردهاند با وجود بيماري شديد، براي شما تا حدودي تصحيح كردم ... قلم اين سه نفري كه گفتم نزد من به اندازه ده مجموعه ارزش دارد. اين مجموعه را جز به تو نميخواستم به كسي بدهم. در عوض قيمت معنوي آن سه چيز است:
اول: اينكه در حد امكان بيست ـ سي نسخه از رساله را حتي الامكان با حروف قديم و اگر ميسر نبود با حروف جديد و با شرط حضور يكي از دوستان خاصم براي كمك در امر تصحيح، براي شعبات امور ديانت در سطح كشور تكثير و ارسال كنيد؛ چرا كه در مقابله با جريان بيديني خارجي انتشار چنين آثاري وظيفه امور ديانت است.
دوم: مادام كه رساله نور متعلق به مدرسه (ديني) است و شما نيز پايهها و رؤسا و شاگردان مدرسه (ديني) هستيد، پس حقيقتاً به شما تعلق دارد.
سوم: قرآن حاوي توافقات در صورت امكان توسط مطبعه عكسبرداري منتشر شود، تا لمعه اعجازيه موجود در توافقات ديده شود.
سعيد نورسي
* * *
برخي از نامههاي بديع الزمان سعيد نورسي و طلبههايش كه پس از ١٩٥٠ نوشته شدهاند
(شرح حالي كه در مورد صدور مجوز خوانده شدن
اذان به عربي توسط حزب دمكرات، نوشته شده است)
برادران عزيز و صديقم!
اولاً: خوانده شدن شور انگيز اذان محمدي از دهها هزار مناره را ـ كه بشارت دهنده درخشندگي شعائر اسلامي در اين مملكت است و مقدمه اعياد مهم شما و اين كشور و عالم اسلام ميباشد ـ تبريك ميگويم.
قبول عبادات و نيايشهايتان در ماه مبارك رمضان را نيز كه عمر عبادتي هشتاد و چند ساله را نصيب انسان ميكند از خداوند منان مسألت دارم. از رحمت الهي ميخواهيم در هر شب ماه رمضان، ثواب شب قدر را نصيب شما فرمايد. در ماه مبارك امسال به دليل ضعف و بيماري شديد نتوانستم خوب كار كنم، لذا از شما خواهشمندم به لحاظ معنوي ياريام كنيد.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
به برادران عزيز مسلمان در مراكز جهان اسلام با تمام دل و جانمان به شما تبريك ميگوييم. تبريكي را كه توسط يكي از عالمان مجاهد، ارجمند و محترم براي جناب بديع الزمان ـ كه با آثارش در ميان علما و مفسرين برترين است ـ نوشته شده بود تقديم كرده بوديم.
جناب بديع الزمان، اين استاد بينظير، در نامههايي كه به عنوان پاسخ براي ما نوشته است هزاران بار به شما تبريك گفته و بشارت داده است نورجيهايي كه در
آناتولي اخلاف قهرمانان راه قرآن و ايمان ميباشند با مسلماناني كه در عربستان متوجه حقيقت قرآناند به عنوان دو برادر در دايره حزب القرآن، در ميان صفوف متعدد، دو صف متناسب و سازگار و موافق تشكيل دادهاند. ايشان از توجه جدي برادران مؤمن در آنجا به رساله نور، و اينكه در نظر داريد بخشهايي از آن را به عربي ترجمه و منتشر كنيد فوق العاده خرسند شده و به ما فرمودند بنويسيم كه جماعتهاي محترم اسلامي و شاگردان و اجزاي رساله نور در اورفا همديگر را حمايت كنند.
اي اعضاي نوراني قوم عزيز و نجيب عرب! لشكر كفار كه از ١٤٠٠ سال پيش تاكنون براي متلاشي كردن ملت مسلمان، نياكانمان را ـ كه در اعماق تاريخ آرميده و از گذشته به آينده جهيدهاند ـ مورد هجوم و حمله قرار داده بودند، سرانجام در جنگ جهاني اول به آرزوهايشان دست يافتند ... دوستي و محبت هزار ساله و مستحكم ترك و عرب، اين دو برادر حقيقي مسلمان را با دسيسهها و فريبكاريها به پايان رساندند. نتواستند اشتياق زائد الوصفي را كه در قلبها براي چهره ساييدن بر روضه مطهره پيامبري عالي وجود دارد ـ كه مظهر همه فيضهاي الهي و سبب آفرينش همه موجودات و مدار فخر مسلمانان و نوع بشر است ـ تحمل كنند. نتوانستند اين حقيقت را بپذيرند كه مسلمانان براي اينكه مظهر كمترين التفات آن پيامبر عالي و والا مقام گردند حاضرند همه چيزشان، حتي روحشان را فدا نمايند. خواستند كاري كنند مسلمانان نوشتههاي ارزشمند و باشكوهشان را فراموش كنند، مكتوباتي كه شهيدان و غازيان، با قلم شمشيرهاي سپيد و مُركبهاي سرخ رنگشان از ١٤٠٠ سال پيش تاكنون بر روي زمين و بر صفحات زمان نگاشته و نزد تاريخ به امانت گذاشتهاند. دشمنان بياماني كه با چنين عزمي پيش ميرفتند، ترك و عرب، اين دو برادر را با بيرحمانهترين شكنجهها تحت فشار قرار دادند و براي اينكه ديگر هيچگاه متحد نشوند با معاهدات دهشتناك به زنجير كشيدند. سالها در بند زنجيرهاي فولادين نالاندند؛ و آنها هر نوع ستمي را در حق مسلمانان روا داشتند.
هيهات! نتوانستند بدانند و ببينند كه عنايت الهي باز هم يار (مسلمانان) خواهد شد و آنها با اثري چون رساله نور ـ كه تفسير بسيار بزرگ و عالي قرآن است ـ و با وجود مؤلف گران قدرش بديع الزمان، پيروزي عظيمي كسب خواهند كرد. اثري كه وحدانيت الهي و رسالت محمدي (ص) و حقيقت حشر را با چنان براهين قوي و منطبق بر حقيقت و كاملاً درخشان اثبات ميكند كه هيچ فيلسوف و دانشمندي تاكنون نتوانسته است در برابرش لب به اعتراض بگشايد.
ما تركها نسبت به شما قوم نجيب عرب كه سادات فراواني در بين خود داريد و نسبت به صحابه برگزيده كه اجداد شما هستند، به نام خدا و براي پيامبر ذي شأن (ص) در قلب و روحمان همواره داراي محبتي بيپايان و احترامي بيانتها هستيم. براي آن پيامبر عالي ذي شأن (ص) و براي دين عالي او آمادهايم همه چيزمان حتي جان خود را فدا كنيم.
با اميدي وافر، از لطف و كرم حضرت حق عاجزانه ميخواهيم بهواسطه بشارت استاد محبوبمان جناب بديع الزمان، ترك و عرب، اين دو ملت واقعاً برادر، ان شاء الله در آينده نزديك متحد شوند و در سايه اين اتحاد، بذرهاي فسادي كه دشمنان دهشتناك، بين مسلمانان پراكندهاند بهسوي خودشان پرتاب گردد؛ و ٤٠٠ ميليون مسلماني كه در بند زنجيرند و مينالند، بهواسطه حيات قدسي اسلامي در رأس نوع بشر قرار گرفته، سبب صلح و آشتي عمومي شوند. ان شاء الله.
يكي از شاگردان درمانده رساله نور
خسرو
* * *
نامهيي كه استاد به نخست وزير عدنان مندرس نوشته است؛ مندرس خدمت بزرگ رساله نور به وطن، ملت و اسلام را قبول داشت و از آن تقدير نمود.
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
من به رغم بيماري شديد و بيتوجهي به سياست، علاقمند بودم با كسي مانند عدنان مندرس از قهرمانان اسلام صحبتي داشته باشم. چون حال و روزم مناسب ديدار و گفتگو نبود به جاي صحبت و ديدار صوري، اين نامه را نوشتم تا از سوي من با او سخن بگويد.
چند نكته اساسي مختصر را به دينداراني مانند عدنان مندرس كه از قهرمانان اسلام است به شرح زير بيان ميكنم:
نكته اول: يكي از احكام قانون اساسي بزرگ اسلام حقيقت آيه كريمهي:
وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى
(اسرا: ١٥)
است كه به موجب آن نميتوان بهواسطه جنايتي كه كسي مرتكب شده ديگران يا خويشاوندان و دوستان او را مسؤول شناخت، اما در سياستهاي امروز با طرفداريهاي حزبي به خاطر يك جاني، به ضرر و زيان بيگناهان بسياري رضايت داده ميشود. به دليل جنايتي كه يك جاني مرتكب شده، در مورد طرفداران يا خويشاوندانش چه بسيار غيبتها و تحقيرها صورت ميگيرد و يك جنايت تبديل به صد جنايت ميشود؛ لذا كينه و عداوتي به غايت دهشتناك به افراد تلقين شده و آنها را مجبور به كينهورزي و رفتارهاي مغرضانه و مقابله به مثل ميكنند. اين نيز سمّيست كه زندگي اجتماعي را كاملاً متلاشي ميكند و زمينه ساز كامليست براي دشمنان خارجي تا به دخالت در امور بپردازند. وقايع و بحرانهايي كه در ايران و مصر رخ داد، ناشي از همين مسايل بود. ليكن آنها مانند ما نيستند؛ اتفاقات آنها نسبت به اوضاع ما خفيفتر، و يك صدم آن هم نيست. پناه بر خدا ! اگر چنان اتفاقاتي در اينجا رخ دهد بسيار وحشتناك خواهد بود.
تنها چاره براي رويارويي با خطر فوق اين است كه اخوت اسلامي و اساس مليت اسلامي را سنگ زيرين قدرت قرار دهيم و براي حمايت از بيگناهان، جنايت جانيان را منحصر به خودشان بدانيم.
سنگ بناي امنيت و آسايش (عمومي) نيز از همين قانون اساسي محكم ميشود. براي مثال اگر در خانهيي و يا در يك كشتي، ده جاني و يك آدم بيگناه وجود داشته باشند، براساس اصول عدالت حقيقي و قاعده اساسي امنيت و آسايش، براي نجات فرد بيگناه و ممانعت از به خطر افتادنش نبايد به تخريب خانه يا كشتي پرداخت؛ بلكه تا بيرون آمدن او بايد صبر نمود.
به حكم همين قانون اساسي قرآني، دخالت در آسايش و امنيت داخلي و به خطر انداختن ٩٠ بيگناه به خاطر ١٠ جاني سبب غضب الهي ميشود؛ مادام كه حضرت حق در اين زمانه خطرناك راه را براي روي كار آمدن بعضي از دينداران حقيقي گشوده است، زمانه نيز اين اخطار را ميدهد كه آنها اين قانون اساسي قرآن حكيم را نقطه استناد خود قرار دهند و در برابر مغرضان چون سپري از آن استفاده نمايند.
نكته دوم: دومين قانون مبنايي اسلام اين حديث شريف است:
سَيِّدُ الْقَوْمِ خَادِمُهُمْ؛
كارمند بودن در حقيقت خدمتكار بودن است نه اينكه وسيلهيي براي تحكم در مسير منيّت. در اين زمانه منيّت و خودبيني به دليل ضعف عبوديت و كمبودهايي كه در تربيت اسلامي هست قوت گرفته است. اگر كارمندي از حالت خدمتكار (ملت) بودن در آيد و به حاكميت و تحكم مستبدانه و مرتبهيي متكبرانه تبديل شود عدالتي باقي نميماند، همچون نمازيست كه بدون وضو و بدون توجه به سمت قبله خوانده شود؛ عدالت در چنين وضعي از مبنا دچار اشكال شده و حقوق بندگان نيز ضايع ميگردد. حقوق بندگان حكم حق الله را نميگيرد كه بتواند "حق" ناميده شود لذا وسيلهيي ميشود براي رفتارهاي ناحق نفساني.
اينك كسي مانند عدنان مندرس به ميدان آمده است كه ميگويد هر آنچه را لازمه دين و اسلام است به جا خواهيم آورد؛ و در سوي ديگر دو جريان هولناك
وجود دارد كه با دو قانون اساسي ذكر شده مخالفت ميكنند و كاملاً ضد آن هستند و با پرداخت رشوههاي بزرگ درصدد فريب مردم ميباشند؛ در صورتي كه آنها راه را براي مداخله بيگانگان باز كنند احتمال دو حمله زير قوت ميگيرد:
حمله اول: در مخالفت با قانون اساسي (ذكر شده) اول، به خاطر يك جاني، چهل بيگناه را كشته و روستايي را هم به آتش كشيده است. استبداد مطلقي در اين حد و اندازه، رشوهيي در هيبت حاكميت به كارگزاران دولت پرداخت ميكند و حمله به آزادي خواهان ديندار عملي ميشود.
حمله دوم: نيز توسط جرياني صورت ميگيرد كه مليت مقدس اسلام را رها كرده ـ مانند مورد اول ـ قادر است به خاطر يك جاني، حق ١٠٠ انسان بيگناه را زير پا بگذارد. اين جريان در ظاهر با نوعي ملي گرايي و در حقيقت با نژادپرستي جلو ميآيد و عليه دمكراتهاي آزادي خواه ديندار و همهي اقوامي كه در اين كشور ٧٠ درصدشان را عناصر ديگر تشكيل ميدهند، دولت، تركهاي بيچاره و سياستي كه دمكراتها دنبال مي كنند تلاش ميكند تا اخوتي بر مبناي نژاد پرستي را به عنوان رشوهيي دلچسب در اختيار افراد مغرور و لاابالي قرار دهد. اين جريان سرمست است و نميتواند خطر بزرگي را كه در تبديل برادران حقيقي به دشمن وجود دارد درك كند؛ اخوتي كه هزار بار بيشتر از فايده دلنشينيست كه در برادري دلچسب مذكور هست، مثلاً قوميت گرايي به جاي برخورداري از ياري معنوي ناشي از دعاي عام ٤٠٠ ميليون برادر حقيقي كه هر روز همصدا با ملت اسلام
اَللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ
ميگويند، ٤٠٠ ميليون برادر ارزشمند را به نفع ٤٠٠ لاابالي بيقيد و بند، و منافع ناچيز دنيوي كنار ميگذارد. اين وضع براي وطن، دولت، دمكراتهاي ديندار و تركها خطر بزرگيست؛ و كساني كه چنين ميكنند نيز واقعاً ترك نيستند. تركهاي با نجابت از چنين خطاهايي بري هستند.
اين دو طايفه تلاش ميكنند از همه چيز بهره ببرند. آنها ميكوشند، يا براي اين هدف به كار گرفته ميشوند كه دمكراتهاي ديندار را كنار بگذارند؛ اين امر با آثار و نشانههاي موجود تحقق مييابد. تنها راه مقابله با اين تخريبهاي عجيب و
دو جريان معارض قدرتمند، و تنها چاره لازم و ضروري براي رويارويي با معارضان مذكور و دشمنان داخلي و خارجيتان اين است كه به قدرت مستحكم حقيقت قرآن اتكا كنيد كه با ٤٠ صحابي به رويارويي با ٤٠ دولت جهان پرداخت و بر آنها غلبه يافت و ظرف ١٤٠٠ سال در هر عصر٣٠٠ ـ٤٠٠ ميليون شاگرد و پيرو داشته است. چاره اين است؛ لذّتهاي سعادت ابدي دنيا و آخرت را كه در قرآن نهفته است همراه با حقيقت جذاب آن نقطه اتكاي خود قرار دهيد؛ در غير اين صورت دشمنان بيانصاف داخلي و خارجي، يك خطاي شما را هزار خطا جلوه ميدهند و جنايات گذشتگان را نيز به آن علاوه ميكنند، همچنان كه مسؤوليت جنايات گذشتگان را بر عهده ديگران گذاشتند، با شما نيز چنين خواهند كرد. اين خطر جبران ناپذيري براي شما، وطن و ملت خواهد بود. من و برادران نورجيمان تصميم خواهيم گرفت دعا كنيم تا حضرت حق شما را در برابر خدمتي كه ميكنيد و حقيقت مذكوري كه خواهيد پذيرفت و خدماتي كه به نفع اسلام ارائه ميكنيد موفق بدارد و از خطرات مذكور محافظت فرمايد!
نكته سوم: يكي ديگر از قانونهاي اساسي اسلام در خصوص حيات اجتماعي، حقيقت اين حديث شريف است:
اَلْمُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِ كَالْبُنْيَانِ الْمَرْصُوصِ يَشُدُّ بَعْضُهُ بَعْضًا
منظور اين است كه در برابر تجاوز دشمنان خارجي، عداوت داخلي را بايد فراموش كرد و به ياري يكديگر پرداخت. حتي بدويترين طوايف نيز اهميت اين قانون را ميدانستند كه هنگام ظهور دشمن خارجي، در حالي كه پدرها و برادران همديگر را كشته بودند؛ دشمني را رها ميكردند و تا دفع دشمن خارجي با يكديگر همكاري ميكردند. با اين حال با نهايت تأسف ميگوييم: وقايعي مشاهده ميشود كه ريشه در انانيت و فخر فروشي و غرور و سياستهاي ظالمانه دارد و به موجب آن برخي با انديشه جانبگيرانه در داخل طوري رفتار ميكنند كه اگر شيطان به جناحشان كمك كند برايش طلب رحمت ميكند ولي اگر فرشتگان جناح مخالفشان را ياري كنند آنها را لعن و نفرين ميكند. من حتي عالم صالحي را ديدم كه پشت سر عالم صالح بزرگي به خاطر اينكه مخالف فكر سياسياش بود در حد تكفير غيبت ميكرد و بر عكس با شور و اشتياق ثناي
زنديقي را ميگفت كه عليه اسلام بود، اما از فكر او طرفداري ميكرد؛ به همين سبب ٣٥ سال است از سياست گريزانم، همچنان كه از شيطان ميگريزم.
همچنين مشاهده كردهايم كسي كه در حق ماه مبارك رمضان، شعائر اسلامي و اين ملت ديندار مرتكب جنايت بزرگي شده باشد مخالفان از وضعيت او خرسند شدهاند؛ در حالي كه موافقت با كفر، كفر است و به همين صورت موافقت با ضلالت و فسق و ظلم نيز فسق و ظلم و ضلالت است.
من سرّ اين وضعيت اسفناك را چنين ديدم: اين قبيل افراد براي اينكه خود را در نظر ملت به لحاظ جناياتي كه مرتكب شدهاند معذور نشان دهند، ميخواهند مخالفانشان را بيدينتر و جانيتر از خود ببينند و نشان دهند.
نتيجه اين نوع حق كشيها بسيار خطرناك است و اخلاق اجتماعي را نابود ميكند و در حكم سوء قصد بزرگي به اين وطن و ملت و حاكميت اسلاميست.
در نظر داشتم باز هم بنويسم؛ اما فعلاً به بيان همين سه نكته اساسي خطاب به آزادي خواهان متدين اكتفا ميكنم.
سعيد نورسي
* * *
حاشيه حقيقتي درباره حيات اجتماعي مان را كه پيشتر به نيّت ارسال براي عدنان مندرس نوشته شده بود تقديم ميكنيم:
حاشيه: مسأله "تيجاني"ها
گروهي كه در حدود سالهاي ١٩٥٠ مجسمه آتاترك را در شهر آنكارا و حوالي آن ميشكستند. م.
در نتيجه قوانيني كه دلبخواهي بود و تدوين و تصويبشان ضرورتي نداشت و به واسطهي سوء استفاده مسؤولان قبلي و شايد هم تحريكاتشان ايجاد شد، لذا تنها چاره اينكه نگذاريم مسؤوليت اين امر بر عهده دمكراتهاي ديندار گذاشته شود و به اين طريق در جهان اسلام بر دمكراتها ضربهيي وارد نشود به نظر من اين است: همچنان كه قدرت دمكراتها با اجازه دادن به پخش اذانِ محمدي ده برابر بيشتر شد، اينك نيز دمكراتهاي ديندار
بايد وضعيت مقدس اياصوفيه را كه ٥٠٠ سال تداوم داشته به آن باز گردانند و رساله نور را كه در ميان مسلمانان همچنان تأثيرات شگرفي دارد رسماً آزاد اعلام نموده و مرهمي بر اين زخم بگذارند؛ رساله نوري كه حُسن توجه عالم اسلام را به اين وطن معطوف كرده و با اينكه ٢٨ سال (گرفتار دادگاهها بود) هيچ محكمهيي نتوانست يك امر مُضر در آن بيابد و پنج دادگاه نيز رأي برائت آن را صادر نمودند. به نظر من در آن صورت همان طور كه نظر جهان اسلام را به خود جلب كردند، مسؤوليت اعمال ظالمانه ديگران نيز بر عهده آنان نخواهد بود. به احترام دمكراتهاي ديندار مخصوصاً شخصيتهايي چون عدنان مندرس بود كه يكي دو ساعتي بر سياست نظر كردم و اين مطلب را نوشتم؛ اين درحاليست كه ٣٥ سال است سياست را كنار گذاشتهام.
سعيد نورسي
* * *
(نامهيي از طلبههاي نور در آنكارا)
برادران عزيز و صديق ما! گويي پرتويي از درخشش خورشيد اسلام را در نامه شما ديديم. از نامه شما دانستيم رساله نور براي اصلاح تخريبهاي اهل كفر كه صدها سال است عليه اسلام و انسانيت افكار متجاوزانه منتشر ميكنند، در ميان جوانان گسترش يافته است. مسافران حق پرست مسير حيات جاودان با كنار گذاشتن سخنان بيهوده و خيالي، بهوسيله رساله نور ريشه كفر را خواهند خشكاند. طلبههاي نور برادران حقيقي اهل دل و ايماناند. نامه شما برادران به ما انگيزه ميدهد و خواهد داد. رساله نور ـ كه تفسير قرآن است ـ به ما ميآموزد كه ماندن در گمراهي و مبارزه نكردن با كفر حماقت بزرگيست. در زمانهيي كه كمونيسم و آنارشيسم و فراماسونري قدرت يافتهاند، مهمترين وظيفه، خدمت به رساله نور و رساندن آن به علاقمندانش براي كسب رضاي الهيست. سنگينترين حملههايي كه صورت
ميگيرد تا ما را از اين اصليترين و مهمترين و با ارزشترين و مباركترين وظيفه منصرف كند نيز شتاب ما را بيشتر خواهد كرد. رساله نور به ما ياد ميدهد و برايمان اثبات ميكند كه: اين دنيا يك مهمانسراست. آنان كه خواهان زندگاني جاويدند به همان نسبت كه به وظايفشان در اين مهمانسرا دقت و توجه داشته باشند خرسند خواهند شد. پس در حال حاضر اساسيترين مسؤوليت ما اين است كه به كمك دينداراني بشتابيم كه خواهان نجات از باتلاق هستند و از ظلمت به ستوه آمدهاند و دلهايشان نيازمند تغذيه است. بايد از خود شروع كنيم و تبليغ رساله نور را بر عهده بگيريم. مخصوصاً و مخصوصاً اين نكته بسيار مهم است كه در ابتدا و پيش از هر چيز بايد رساله نور را با دقت و تفكر و مداوم مطالعه كنيم و خود را به حقايق قرآن و ايمان ـ كه در كليات اين اثر معظم وجود دارد ـ مجهز نماييم و بر اساس اين مباني و شرايط هر چه زودتر مطالعه كليات اين اثر عالي را تمام كنيم. هر كس و هر جواني كه به اين نعمت عظما نائل شود براي خودش، وطن و ملتش صد، بلكه هزار برابر فايده خواهد داشت. چنين كسي به درجهيي ميرسد كه ميتواند در وطن، ميان جوانان و در سطح جهان اسلام خدمت كند. اين است كه از همه و مخصوصاً از استادمان جناب بديع الزمان و شما كه شايستگي طلبه حقيقي و مخلص او را دارا هستيد خواهشمنديم دعا كنيد تا هر چه زودتر مجموعههاي رساله نور را تأمين كنيم، بيابيم و با دقت و انديشه و اخلاص مطالعه كنيم و با چنين وضعيتي براي خدمت قرآني و ايماني بشتابيم. دلايل زيادي هست كه بر مقبوليت رساله نور در اين عصر دلالت دارد، لذا هر يك از برادران مؤمن و با انصاف ما يكي از ياوران طبيعي آن است.
رساله نور در اين عصر از ويژگيهاي خاصي برخوردار است و هزاران دانشمند و عالم از آن تقدير و تمجيد كردهاند، و استاد قهرمانمان نيز كه مُبلغ قرآن ميباشد با كمالي كه نمونهاش را نميتوان در فرد ديگري سراغ يافت با گامهايي مستحكم و موازيني منطبق بر حقيقت سرتاسر عمر خويش را وقف ايمان و اسلام كرده و بي آنكه در پي منفعتي باشد صرفاً براي كسب رضاي الهي كوشيده است. طلبههاي نور نيز با تمام توان خود آمادهاند بيهيچ اكراهي براي خدمت به ايمان و
اسلام در دايره اهل سنت، جان خود را بدهند. آنها در پي منافعي پيش پا افتاده و مبتذل نيستند؛ صدها هزار طلبه نور به رغم همه تضييقها و تهديدها اين حقيقت را بالفعل اثبات نمودهاند. طلبههاي رساله نور امروز به نحوي تربيت شده و ميشوند كه قادرند به عقايد فلسفه باطل پاسخهاي حقيقي و منطقي دهند. وانگهي قرآن به همه نيازهاي ما پاسخ ميدهد و هر حقيقت مورد احتياج ما به طور صريح در آن آمده است؛ همچنين قرآن موهبت، نور و رحمت الهيست كه به بهترين شكل درس ميدهد. رساله نور را ـ كه اين خزانه رحمت و منبع حقيقت را ميشناساند و به صورت حقيقي و به طرزي قابل فهم به جوانان و عامه خلق معرفي ميكند ـ بايد در اوقات مناسب حياتمان بدون آن كه زمان را هدر دهيم با دقت و تفكر و همواره مطالعه كنيم و بنويسيم كه بزرگترين عبادت و سرچشمه ذوق است. رساله نور نجات دهندهيي معنوي، علاج و پاد زهري به غايت نافع و وافيست كه مردمان حال و آينده و ما جوانان ميتوانيم با لذت و اشتياق آن را دريابيم. اين حقايق قطعي در مقابل ديدگان ما قرار دارد، با اين حال اگر با تمام توان به آن نياويزيم، و از ابتدا تا انتهايش را بررسي نكنيم و با آن ارتباط نداشته باشيم قطعاً غفلت كردهايم.
هر كسي كه در پي يافتن حقيقت است ميبايست از رساله نور درس بگيرد و ما طلبههاي نور در آنكارا اتفاق نظر داريم كه هر روشنفكري كه در مسير (رساله) نور طي طريق ميكند به سعادت حقيقي نائل ميشود و ماهيت عالم را درك خواهد نمود. رساله نور ـ كه نورانيت قرآن حكيم است و ما را به گنجينه زندگاني جاويدان رهنمون ميگردد ـ بيترديد زماني جهان را با نداي نوراني خود پر خواهد كرد.
علماي اسلام ـ طبق فرموده حديث شريف ـ تا زماني كه در پي اقبال دنيا و هوسهايش نباشند امينترين وارثان انبيا هستند. ما نيز رساله نور را وارث كامل پيامبرمان ميدانيم. شخصيت معنوي رساله نور از ويژگي لازم براي اينكه وارث پيامبر باشد برخوردار بوده و هست. نابينايان و ناشنوايان و غافلان بياحساسي كه در مقابل آن قرار ميگيرند تحقير خواهند شد. رساله نوري كه از چنين كمال
باعظمتي برخوردار است بيشك تمام فيلسوفان و صاحبان علم و حقيقت را در جهان دعوت خواهد كرد و هر انسان ارجمند داراي عقل سليم و قلب كريم را طلبه خود خواهد نمود. اين نيز نه در آينده دور كه ان شاء الله به زودي تحقق مييابد. طبق گفته بيشتر فيلسوفان و عالمان، جهان در آستانه تحولات بسيار جديدي قرار دارد. دنيا در پي نور و روشنايي خويشست. براي ما امروز روشن است كه "محمد عاكف" شاعر حقيقت در بيت زير به اين نور اشاره دارد:
خدايا آن نور را نازل كن، قرنها گذشت، كافيست آفاق ملت به تنگ آمد، خواهان صبحاند.
برادران عزيز!
براي ما هم دعا كنيد تا فعاليتهايمان شايستگي رساله نور را داشته باشد و محيط آنكارا ما را در خود هضم نكند. نور هر قدر رافع ظلمت باشد به هر حال چشمي لازم است كه آن را ببيند و ذهني كه آن را بفهمد و دريابد. دعا كنيد تا در چنين محيطي در برابر چشمان ما حجابي قرار نگيرد. براي ما بيچارگان دعا كنيد. اميد است خداوند همه ما را از كساني قرار دهد كه با رساله نور در ميآميزند و به دين مبين عزيزمان خدمت ميكنند؛ آمين ...
يكي از برادرانمان گفت: امروز پس از نماز صبح اين مصراعها الهام شد، به برادرانمان اطلاع دهيم:
دينم اسلام، كتابم قرآن و ايمانم حق است
جان دادن در اين راه حيات ابديست
طلبههاي نور در دانشگاه آنكارا
كه شما را بسيار دوست ميدارند
* * *