شعاع اول
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
وَ بِهِ نَسْتَعِينُ
(پاسخ شگفتيست كه در برابر دو سؤال عجيب به يكباره به خاطر رسيد.)
سؤال اول: گفته شد: اورادي چون فاتحه و ياسين و ختم قرآن و چيزهاي قدسي، گاه به تعداد بيشماري از انسانهاي زنده و مرده تقديم ميشود؛ و اين با عقل همخواني ندارد كه هديهيي جزئي در آن واحد به بيشمار افراد برسد و عين آن به هر كدامشان تعلق گيرد.
پاسخ: همچنان كه فاطر حكيم عنصر هوا را در انتشار و تكثرِ چون برق كلمات، مزرعه و ميانجياي قرار داد، و همچنان كه اذان محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام كه بهواسطهي راديو بر فراز گلدستهيي خوانده ميشود در آن واحد در همه جا به گوش مردم ميرسد؛ به همين ترتيب فاطر حكيم براي اينكه فاتحهيي كه قرائت ميشود بهواسطه حكمت بيپايان و قدرت بينهايتاش در آن واحد به عموم اموات اهل ايمان برسد، در عالم و فضايي معنوي جريانهاي معنوي الكتريسته و راديوهاي معنوي بسياري گسترده نهاده است و در تلفنهاي بيسيم
معنوي به كار گرفته، فعال ميكند. نيز به همان ترتيب كه اگر لامپي را در برابر هزاران آيينه روشن كنند، لامپي به هر يك از آيينهها وارد ميشود؛ اگر ياسين شريفي قرائت شود و به ميليونها روح اهدا گردد، به هر يك از آنها ياسين شريف كاملي تعلق مييابد.
سؤال دوم: خشن و آمرانه گفته شد: "تو براي مقبوليت رساله نور شواهدي از قصايد اشخاصي چون حضرت علي (رض) و غوث اعظم (رض) ميآوري. در حالي كه در اصل صاحب سخن، قرآن است. رساله نور تفسير حقيقي قرآن، يكي از ترجمانهاي حقايق آن و برهان مسائلاش ميباشد. همچنين اين طور نيست كه قرآن هم مانند ساير كلامها از قشر و شالوده برخوردار بوده و شعورش جزئي و خاص باشد. اين كتاب با عموم اشارتها و اجزايش عين شعور و بيقشر است و فاقد هر چيز غير ضروري و اضافي ميباشد. قرآن ترجمان عالم غيب بوده و حق اظهار نظر درباره "گفتارها" با همين كتاب است؛ بايد ببينيم نظر قرآن در اينباره چيست؟"
پاسخ: رساله نور مستقيماً برهان باهر قرآن، يكي از قويترين تفسيرهاي آن، پرتويي درخشان از اعجاز معنوي اين كتاب، رشحهيي از آن دريا، شعاعي از آن خورشيد، ملهم از آن معدن علم حقيقت، و ترجمهيي معنوي از فيض قرآن ميباشد. لذا بيان ارزش و اهميت آن در واقع به حساب ثنا و شرف قرآن است؛ پس بيان مزيت رساله نور مطلبيست كه حق اقتضاي آن را دارد و حقيقت خواهان آن ميباشد و قرآن اجازهاش را ميدهد. سهم ترجماني چون من، فقط شُكر است و چنين كسي به هيچ وجه حق فخر فروشي و مدح خويش و غرور را ندارد و نميتواند داشته باشد. اشارات آياتي را كه بيان ميشود بايد از اين نقطه نظر مشاهده كرد؛ وگرنه كساني را كه مرا به خودبيني و تكبر متهم ميكنند نخواهم بخشيد. در پاسخ به اين سؤالِ بسيار مهم بود كه ظرف دو سه ساعت و يكباره، براساس معنا و حساب جفر، اشارات سي و سه آيه از آيات مشهور قرآن به "رساله نور"، به تعداد گفتارهاي موجود در رسالهي "گفتارها"، دورادور و به اجمال مشاهده شد. اين سي و سه آيه كه به اتفاق و به شيوههاي جداگانه با رمز خبر از رساله نور ميدهند در فضايي كم و بيش خيالي مشاهده شدند.
يادآوري نخست:
لازم است قبل از هر چيز به يادآوري ذكر شده در اول آيه بيست و چهارم توجه كرد. جاي يادآوري مذكور در ابتدا بود، اما در آنجا به خاطر رسيد و همانجا آورده شد.
يادآوري دوم:
اگر اشارتهاي مبتني بر موافقت و هماهنگي، مستند به مناسبات معنوي نگردند اهميت چنداني ندارد. اگر مناسبت معنويِ موضوع محكم باشد و اگر موضوع، فرد و مصداقي از آن به شمار رود و شايستگي ممتازي داشته باشد، موافقت و هماهنگي بااهميت خواهد بود. لذا اماره و نشانهيي از كلام مذكور بر قصد آن محسوب ميشود؛ در نتيجه به صورت رمز يا اشاره يا دلالت نشان خواهد داد كه آن فرد به شكل خاصي شامل موضوع ميباشد.
اشارات و توافق و هماهنگي آيههايي كه در ارتباط با رساله نور بيان ميشوند غالباً مستند به مناسبت معنوي محكمي هستند. آري، اين آيات مشهور بر مبناي محاسبات علم جفر ناظر بر مقطع پاياني سده سيزدهم و اوايل سده چهاردهماند و به حساب قرآن و ايمان، به حقيقتي اشارت دارند و از نوري خبر ميدهند كه عامل تسلي و آرامش است؛ و برهاني قرآني را بشارت ميدهند كه شبهات حاصل از فتنه ضلالت را در آن زمان از بين ميبرد؛ تفسير قرآني چون رساله نور است كه مظهر آن اشارات و رموز خواهد بود و وظايف و مسئوليتهاي مذكور را آن طور كه بايد ايفا خواهد كرد. از نظر خوانندگان رساله نور، بيهيچ ترديدي اين كتاب در موضوع مذكور پيشروست؛ لذا آياتي كه بيان ميگردد ناظر بر رساله نورند و به آن اشاره دارند.
آيه نخست: آيه نور در سوره نور است. اين آيه سببي از اسبابِ شانزدهگانهي وجه تسميهي رساله نور به نامهاي "رسائلِ النور"، "رسالةِ النور"، و "رسالةُ النور" است؛ پس لازم است پيش از همه، آيه مذكور بيان شود:
اَللّهُ نُورُ السَّماوَاتِ وَاْلاَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ اَلْمِصْبَاحُ فِى زُجَاجَةٍ اَلزُّجَاجَةُ كَاَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّىٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لاَ شَرْقِيَّةٍ وَلاَ غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِى اللّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشَاءُ وَيَضْرِبُ اللّهُ اْلاَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ
(نور: ٣٥)
آيه نوريه فوق به لحاظ معنا، طبقات و وجوه فراواني دارد. وجهي اشاري و رمزي از طبقات و وجوه مذكور، به لحاظ معنا و براساس حساب جفر، طي چهار پنج عبارت و به ده وجه ناظر است بر "رسالةِ النور" و "رسالةُ النور" كه تفسيري نوراني از قرآن ميباشد. طبقه و پردهيي از طبقات و وجوهات مذكور نيز به طرز اعجازآميزي از الكتريسيته خبر ميدهد.
عبارت نخست كه ناظر است بر رساله نور:
مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ
است، يعني مثال نور الهي يا نور قرآني يا نور محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام همين
كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ
است كه حساب جفر آن "نُهصد و نود و هشت" ميباشد، وكاملاً منطبق بر رسالةُ النور با نون مُشددي كه دو "ن" محسوب ميشود است و بر آن اشاره دارد.
عبارت دوم:
اَلزُّجَاجَةُ كَاَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّىٌّ يُوقَدُ
است، همچنان كه در لمعهي بيست و هشتم به تفصيل بيـان شده است، امام علي (رض) در قصـيده "جلجلوتيه" به طور صريح بر رسـالةِ النور نظـر دارد و با اشـاره به آن است كه ميگويد:
"اَقِدْ كَوْكَبِى بِاْلاِسْمِ نُوراً".
من حدس ميزنم اين اشارهي امام علي (رض) از رمز عبارت نوريهي بالا الهام گرفته شده است. مقام اين عبارت از آيه، در حساب جفر، "پانصد و چهل و شش" ميباشد و با دو تفاوت بسيار جزئي و رمزي به رقم رساله نور كه "پانصد و چهل و هشت" است از نقطه نظر توافق اشاره دارد و با معناي رمزي كاملاً ناظر بر آن است.
عبارت سوم: مِنْ شَجَرَةٍ است. اگر تاي تانيث در "شَجَرَةٍ" مانند حالت وقف "هـ" خوانده شود ارزش عددي آن "پانصد و نود و هشت" ميشود كه با ارزش عددي "رسائل النور" و "رسالةِ النور" كه همان "پانصد و نود و هشت" است كاملاً تطابق دارد؛ در عين حـال با يك تفـاوت رمـزي "رسـائل النور" را وارد افراد
"مِنْ فُرْقَانٍ حَكِيمٍ" ميكند و نشان مي دهد كه رسالةِ النور شجره مباركهي فرقان حكيم است.
تاي تانيث مِنْ شَجَرَةٍ اگر همان "ت" بماند ارزش عددي اين عبارت براساس حساب جفر "نُهصد و نود و سه" ميشود؛ در اين صورت با پنج تفاوت مرموز و جزئي كه البته ضرري به تطابق ذكر شده نميزند با "نهصد و نود و هشت" كه ارزش عددي رسالة النور ميباشد مطابقت داشته و به لحاظ موافقت با معناي آن نيز، بر آن اشارت خواهد داشت.
عبارت چهارم:
نُورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِى اللّهُ لِنُورِهِ
است كه ارزش عددي آن "نهصد و نود و نه" ميشود و با يك تفاوت اسرارانگيز با "نهصد و نود و هشت" كه عدد رسالة النور است مطابقت دارد، لذا بنابر نسبت محكم معنايي اين دو، رمزي در مرتبه اشارت مطرح است.
عبارت پنجم: مَنْ يَشَاءُ است كه با تفاوتي به غايت جزئي با نام مشهوري از مؤلف رسالة النور و لقباش مطابقت دارد، همان گونه كه با معنايش نيز مطابقت دارد.
در صورت اظهار ضمير مقدّر در يَشَاءُ ميشود "مَنْ يَشَاءُهُ" در آن صورت مطابقت كامل ميشود. اين آيه همچنان كه ناظر بر رسالهِ النور با نام آن است، به صورت رمزي بر تاريخ تأليف و تكميل نگارش آن نيز دلالت دارد.
تنوين كلمه كَمِشْكَاةٍ در عبارت
نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ اَلْمِصْبَاحُ فِى زُجَاجَةٍ
چون در محل وقف نيست، "ن" محسوب ميشود، و تاي تأنيث در فِى زُجَاجَةٍ چون در محل وقف است "ه" خوانده ميشود و ارزش عددي آن "هزار و سيصد و چهل و نه" است و به طور كامل با زمان تأليف نورانيترين جزء رسائل النور و تكميلاش يعني "هزار و سيصد چهل و نه" تطابق داشته و بر آن اشاره ميكند.
ارزش عددي
اَلْمِصْبَاحُ فِى زُجَاجَةٍ اَلزُّجَاجَةُ كَاَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّىٌّ
"هزار و سيصد و چهل و پنج" است كه با تاريخ انتشار و مشهور شدن و درخشش رسائل النور كاملاً مطابقت دارد، زيرا "ر" مشدد، دو "ر"؛ "ن" مشدد، دو "ن"؛ "ز" مشدد، به اعتبار اصلاش يك لام، يك "ز"، و تاي تأنيث در زُجَاجَةٍ به جهت وقف، "ه" و عدم لزوم وقف در اَلزُّجَاجَةُ "ت" خوانده ميشود.
"ز" مشدد اگر دو "ز" بهشمار رود در آن صورت عدد "هزار و سيصد و بيست و دو" را خواهيم داشت كه كاملاً مطابق است با تاريخي كه مؤلف رسالةِ النور شروع به مقدمات نوريه كرده بود.
همچنين در عبارت مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ اگر تاي اول را "ت" و تاي دوم را به دليل وقف "ه" بدانيم و تنوين شَجَرَةٍ را هم به حساب آوريم و "ن" بخوانيم، "هزار و سيصد و يازده" را خواهيم داشت؛ تاريخي كه به صورت رمز ناظر بر مقطعيست كه مؤلف رسائل النور، در آن زمان شروع به تدريس علوم عربي به عنوان مرحلهيي براي پرداختن به قرآن كرد؛ قرآني كه شجره قدسي و مبارك رسالةُ النور است.
پس پيوستگي اين تعداد از مطابقتهاي بامعنا و متعدد قرآني صرفاً اماره و اشارت نيست، بلكه دلالتي محكم است و آن را ميتوان با مناسبت معنوياش، تصريحي بر برق و رسائل النور دانست. لطافتي از لطافتهاي مناسبت معنوي آيه چنين است: محتواي آيه به صورت معجـزه و از نوع اخبـار غيبي، هم بر وجـود برق اشاره دارد هم بر رسالةِ النور؛ علاوه بر آن بر ظهـور هر دوي آنها و تكميلشان ـ كه پس از زمان ظهورشان صورت ميگيرد ـ تأكيد ميكند و وضع خلاف عادتشان را بسيار زيبا نشان ميدهد.
براي مثال، عبارت
زَيْتُونَةٍ لاَ شَرْقِيَّةٍ وَلاَ غَرْبِيَّةٍ
ميگويد: "متاع ارزشمند برق چيزي نيست كه از شرق يا غرب حاصل شده باشد؛ بلكه از عالم بالا، از جو هوا و گنجينه رحمت، از آسمانها نازل ميشود؛ و به همه جا تعلق دارد؛ پس لزومي ندارد از جاي ديگري آن را جستجو كرد". به همين ترتيب رسائل النور هم كه برقي معنويست نه از معلومات و دانش شرق سرچشمه گرفته و نه از فلسفه و فنون غرب؛ يعني نور و متاعي نيست كه از آنها اقتباس شده باشد. اين نور از مرتبه اعلايِ عرشيِ قرآن كه سماوي و فوق شرق و غرب است اقتباس ميشود.
يا مثلاً عبارت
يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُورٌ
با معناي رمزي ميگويد: "در قرون سيزده و چهاردهم چراغهاي سماوي، بيآتش روشن ميشوند؛ و بيوجود آن پرتو افكني ميكنند. اين زمان نزديك است". يعني به تاريخ "هزار و دويست و هشتاد" نزديك است؛ بنابراين همچنان كه كيفيت
خلاف عادت برق و آمدناش با عبارت فوق به صورت رمز بيان ميشود، اعلام ميگردد كه رسائل النور به عنوان برقي معنوي، دانشي والا و بسيار عميق است؛ با اين وجود هر كسي بدون سختي تحصيل و يادگيري و بدون نياز به استادان ديگر و بي آن كه لزومي به اقتباس از مدرسان ديگر باشد، به فراخور مرتبه خويش ميتواند اين علوم عالي را بدون آتش دشواري و مشقت فهم كند و دريابد و به تنهايي استفاده نموده و عالمي محقق شود.
همچنين اشاره دارد كه مؤلف رسائل النور هم، بيآتش، پرتو افكني ميكند و بيآنكه محتاج سختيهاي درس و مشقت تحصيل باشد به خودي خود نوراني و عالم ميشود.
آري، سه اشاره اعجازآميز عبارت مذكور همانگونه كه دربارهي برق و رسائلالنور حقيقت ميباشد، در خصوص مؤلف آن هم عين حقيقت است. مطالعهكنندگان تاريخچه حيات او و همشهرياناش ميدانند كه مؤلف رسائل النور كتابهايي را كه طبق روال عادي در مدارس ديني بعد از كتاب "اظهار" در پانزده سال ميآموزند او در سه ماه فرا گرفته است. نيز همچنان كه اين عبارت از لحاظ مناسبت معنوي، داراي اشارتي لطيف و محكم است، به لحاظ توافق محاسبهي جفري و ابجدي، نزديك بودن زمان ظهور برق، پديد آمدن رسائل النور و ولادت مؤلفاش را به رمز خبر ميدهد. لمعه اعجاز ديگري هم نشان ميدهد بدين ترتيب كه: مقام عددي يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ "هزار و دويست و هفتاد و نه" است و در وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُورٌ نيز از آنجا كه دو تنوين دو "ن" محسوب ميشود "هزار و دويست و هشتاد و چهار" ميشود؛ لذا به لحاظ معنا بر نزديك بودن زمان همگاني شدن برق و نزديكي ظهور رسائل النور؛ و با كلمه قدسي يَكَادُ به اين كه چهارده سال بعد مؤلفاش به دنيا خواهد آمد معناً اشاره ميكند؛ همين طور براساس علم جفر نيز با همان تاريخ مطابقت كامل دارد. مشخص است كه اجتماع بندهاي ضعيف و ظريف، موجب ميشود طنابي محكم و قوي حاصل گردد. بنا بر همين سرّ، اشارتهاي آيه مذكور موجب استحكام يكديگر شده و همديگر را تأييد ميكنند. لذا تطابق اگر تمام و كمال هم نباشد حكم آن را خواهد داشت و اشارت در مرتبه دلالت قرار ميگيرد.
يادآوري: من اشارتهاي اين آيه نوريه را براي برق و رسائل النور بيان نكردم، بلكه ميخواستم لمعهيي از بخشي از اعجاز معنوي آيه را بازگو كنم.
نتيجه: اين آيه قدسي با معناي صريحاش، نور الهي و نور قرآني و نور محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام را تعليم ميدهد؛ در عين حال با معناي اشارياش همچنان كه ناظر بر همه اعصار است، بر قسم پاياني قرن سيزدهم و اوايل قرن چهاردهم نيز نظر دارد و از ديگران ميخواهد كه با دقت و توجه در مقاطع زماني مذكور نظر كنند. من نتيجه قطعياي را كه بدان دست يافتهام بيهيچ اكراهي مينويسم؛ معتقدم آنچه در اواخر و اوايل دو قرن مذكور بيش از مسائل ديگر به چشم ميخورد و نسبت به امور ديگر داراي مناسبت معنوي بيشتريست و مطابقت و موافقت تمام عبارات آيه فوق را بيش از همه مطالب ديگر دارا ميباشد و آيه با معناي رمزياش مستقيماً ناظر بر آن است برق و رسائل النور ميباشد. اگر دچار خطا شده باشم از ارحم الراحمين ميخواهم با رحمتاش مرا ببخشد. كساني كه ميخواهند شايستگي برخورداري از التفات آيه مذكور توسط رسائل النور را در يابند به هر يك از رسالهها كه نظري كنند متوجه خواهند شد. دست كم رساله "شش نكته" را كه به شش اسم الهي مربوط ميشود و لمعه سيام نام گرفته و يكي از ثمرات زندان اسكي شهير ميباشد مطالعه كنند يا حداقل نكتههاي پنجم و ششم در همان لمعه را به دقت بخوانند كه مربوط به اسمهاي "حي و قيوم" ميشوند؛ در آن صورت موضوع را تأييد و تصديق خواهند نمود.
دومين آيهيي كه به رسائل النور اشاره دارد: آيهي مشهور فَاسْتَقِمْ كَمَا اُمِرْتَ (هود: ١١٢) است كه سبب بيان حديث "شَيَّبَتْنِى سُورَةُ هُودٍ " شد. موضوع اشاره "اِسْتَقِمْ كَمَآ أُمِرْتَ" ِدر لمعه هشتم به تفصيل آمده است؛ آيه مذكور آيهي مشهوريست و در مقابل صفحهيي قرار دارد كه دو اشاره محكم را در آيهي
فَمِنْهُمْ شَقِىٌّ وَ سَعِيدٌ
(هود:١٠٥) الي آخر سوره هود، در خود جاي داده است. مقام جفري آن "هزار و سيصد و سه" است؛ نيز ارزش عددي
وَِاسْتَقِمْ كَمَا اُمِرْتَ
(شورى: ١٥) در صفحه دوم سوره شوري هم "هزار و سيصد و نه" ميشود، كه در آن تاريخ در ميان عموم مخاطبان، خصوصاً به نام قرآن به يك نفر توجه و التفات نموده و امر به استقامت ميكند. تاريخ نخست،
تاريخيست كه مؤلف رسائل النور شروع به تحصيل علومي ميكند كه نتيجهاش رساله نور ميشود. تاريخ آيه دوم نيز اشاره دارد به دورهيي كه مؤلف مذكور از نظر علمي به صورتي خارق العاده و در زماني اندك پيشرفت نموده، از تحصيل به تدريس پرداخته و بيش از صد كتاب را كه معمولاً طي پانزده سال در مدارس ديني ميخوانند طي سه ماه يعني در طول يك زمستان مطالعه كرده است. او در همان ايام نزد علماي بنام آن دوره مكرر امتحان شد تا معلوم شود كه محصول همان سه ماه به اندازه پانزده سال تحصيل نتيجه داده است؛
اين مطالب ستايش آميز از آنِ سعيد نيست، بلكه تعريف يكي از شاگردان و خادمان قرآن به لسان و حال سعيد (رض) است؛ تا به خدمتي كه ارائه ميدهد اعتماد كنند.
به هر سؤالي كه از هر علمي از او ميپرسيدند پاسخ درست ميداد. تاريخ مذكور با تاريخ دوره ذكر شده كاملاً مطابقت دارد و اين اشارهيي رمزيست به استقامت رساله نور.
سومين آيه مشهور: آيه
وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا
(عنكبوت: ٦٩) علاوه بر مناسبت محكم معنوي، داراي مقام جفري "هزار و سيصد و چهل و چهار" است. در آن تاريخ ظاهراً كساني چون شاگردان رساله نور كه بيش از ديگران مظهر آيه فوق بودند مشاهده نميشوند. معلوم ميشود اين آيه در ميان طبقات متعدد معنايياش از طبقهيي اشاري و پردهيي رمزي بر رساله نور كه تفسير درخشاني از قرآن است ناظر است و آيهيي چون
اِنَّ اْلاِنْسَانَ لَيَطْغَى
در سوره علق كه پيش از همه نازل شده است با معنا و مقام جفرياش ميگويد: در "هزار و سيصد و چهل و چهار"، ميان انسانها طغيان و انكاري فرعونمنشانه و بيسابقه پديد ميآيد؛ آيهي
وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا
نيز مبارزه كنندگانِ با طغيان ياد شده را ميستايد. آري، يكي از پيامدهاي جنگ جهاني اين بود كه عالم اسلام و عالم انسانيت زيانهاي زيادي ديدند. جباران و سركشانِ نوع انسان بهويژه در اروپا و مخصوصاً يكي از آنها با تكيه بر قدرت و دارايي و پول همچون فرعون غرق طغيان و گردنكشي شدند و همين اشخاص خاص موجب ميگردند نوع بشر مسئول قرار گيرند، لذا تعبير آيه، اسم عمومي انسان است.
اگر "ن" مشدد در لَنَهْدِيَنَّهُمْ را يك "ن" به حساب آوريم ميشود "هزار و دويست و نود و چهار" كه بِسمِله زندگاني مؤلف رسالة النور و نخستين سال ولادت اوست. اگر "ل" مشدد را دو "ل" بدانيم و "ن" را يك "ن" به حساب آوريم، در آن صورت تاريخ "هزار و سيصد و بيست و چهار" را خواهيم داشت كه با ميدان آمدن مؤلف رساله نور و مطرح شدناش بهواسطه مبارزه معنوي او در هنگامه اعلام دورهي آزادي مصادف است.
چهارمين آيه مشهور: آيه
وَلَقَدْ آتَيْنَاكَ سَبْعًا مِنَ الْمَثَانِى
(حجر: ٨٧) است. اين عبارت، قرآن عظيم الشأن و سوره فاتحه را به صورت مثنّا ستايش ميكند و براساس علم جفر بر رساله نور اشاره دارد كه برهاني شايستهي وصف مثنّاي قرآن است و همراه شش ركن ايمان، حقيقت اسلام را كه هفت اساس ميباشد بيان ميكند و چون آيينهيي كه مظهر نور سَبْعًا مِنَ الْمَثَانِى باشد، سبعه مشهور قرآن را به صورت درخشان اثبات ميكند. آتَيْنَاكَ سَبْعًا مِنَ الْمَثَانِى با مقام ابجدش كه "هزار و سيصد و سي و پنج" است بر تاريخ انتشار از طريق چاپ تفسير "اشارات الاعجاز" كه بهمثابه فاتحه رسالةِ النور است اشاره دارد؛ اين تفسير، توضيحات مربوط به سوره فاتحه و آيات ابتدايي سوره بقره را در بر ميگيرد و تاريخ انتشار آن سال "هزار و سيصد و سي و پنج يا شش" است. آيه ياد شده نشانهييست كه از وراي پردهيي رمزي ناظر بر آن ميباشد.
آيه پنجم:
اَوَمَنْ كَانَ مَيْتًا فَاَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِى بِهِ فِى النَّاسِ
(انعام: ١٢٢) است. رمز اين آيه، لطيف است، زيرا با مناسبت معنوي محكم، همچنين براساس علم جفر، در ميان افراد كثيراش به طور خاص بر رسالةِ النور و مؤلفاش ناظر ميباشد. توضيح مطلب چنين است كه اگر تنوين در واژه "مَيْتًا" نون بهشمار رود ارزش عددي آن "پانصد" ميشود و با ارزش عددي "سعيد نورسي" كه آن هم پانصد است مطابقت ميكند، پس اشاره دارد كه"سعيد نورسي هم در حكم ميت بود، با رسالةُ النور احيا گرديد و بهواسطه آن زندگاني يافت".
آري، دو تنوين موجود در
اَوَمَنْ كَانَ مَيْتًا فَاَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا
"ن" هستند؛ پس ارزش عددي آن ميشود "هزار و سيصد و سي و چهار"، كه در همان
تاريخ ـ براساس تقويم عربي ـ سعيد در جنگ جهاني از مرگي جسمي و هولناك نيز به صورت شگفتآوري نجات يافته بود و از مرگي شديد و معنوي كه برخاسته از فلسفه و غفلت بود رهايي يافت و با آب حيات قرآن وارد زندگي جديدي شد. اين توافق معنوي و مطابقت جفريه، اشارهيي در مرتبه دلالت است.
همچنين اگر در
فَاَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِى بِهِ فِى النَّاسِ
تنوين، "ن"، و "ن" مشدد دو "ن" بهشمار رود، و چون يايي كه در "بِهِ" تلفظ ميگردد به حساب ميآيد، ارزش عددي عبارت، "هزار و دويست و نود و چهار" ميشود كه نخستين سال ولادت و زندگاني اوست. معلوم ميشود با اين عبارت به حيات جسمي و با عبارت نخست نيز به زندگاني معنوي او اشاره ميگردد.
نتيجه: آيه ياد شده از طبقهيي اشاري در ميان طبقات متعدد و فراواني كه دارد به رمز و اشاره و شايد هم به دلالت ناظر است بر رسالة النور، مؤلفاش، ابتداي قرن حاضر (چهاردهم)، و مبدأ رسالة النور در ابتداي قرن حاضر.
تتمه آيهي
اَوَمَنْ كَانَ مَيْتًا
اَوَمَنْ كَانَ مَيْتًا فَاَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِى بِهِ فِى النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِى الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِنْهَا
سه مناسبت كه تأييد كنندهي اشارهي محكم آيه فوق و تقويت كننده لطافت اشارهي مذكور ميباشند در ماه رمضان ناگهان بر قلبام خطور كرد. به قطع و يقين اطمينان يافتم كه كلمه مَيْتًا كاملاً مناسب سعيد است. اين آيه، سعيد، مؤلف رساله نور را با عنوان "مَيِّتْ" نشان ميدهد و يكي از حكمتهايش اين است:
او معما و طلسم مرگ را بهواسطه رساله نور گشوده، و كشف و اثبات نموده است كه براي اهل ايمان، زير آن چهره دهشتانگيز، حقيقتي بسيار مأنوس و سرور انگيز و نوراني وجود دارد؛ و با اهل الحاد كه در زندگاني فانيِ مرگ آلود
غرقاند، بهواسطه موت ظاهري و گذرا ولي باقيانه و حيات آلود، پيروزمندانه مقابله ميكند.
اهل الحاد كه مظهر سرّ
كَمَنْ مَثَلُهُ فِى الظُّلُمَاتِ
هستند بهواسطه اباحه، تمايلات نامشروع را تزيين ميكنند و رساله نور در برابر آنها، مرگ را مقابل زندگاني فاني و فريبنده قرار داده و لذت و زينتهايش را زير و زبر ميكند، ميگويد و اثبات ميكند كه"مرگ براي اهل ضلالت نيستي هميشگيست و قرآن و ايمان است كه آدمي را از آن چوبه دار وحشتناك نجات ميدهد و موت را تبديل به اجازه نامهيي مبارك براي رهايي ميكند". اين است كه حقيقت بزرگ مرگ در رساله نور جايگاه وسيع و بسيار مهمي دارد؛ طوري كه در بيشتر تهاجماتاش مرگ را به دست گرفته بر سر اهل ضلالت ميكوبد و براي آنكه بر سر عقل آيند تلاش ميكند.
دوم: "رابطه موت" يكي از موضوعات چهارگانه اهل طريقت و مؤثرترين آنها، مخصوصاً نزد "نقشبنديان" است، كه سعيد قديمي را به سعيد جديد (رض) تبديل كرده و مدام در حركت فكري، رفيق سعيد جديد شده است. مؤلف توسط رابطهي مذكور در رسالهها بهويژه در رساله "سالمندان" كشفيات را به وضوح ديده و حقيقت نوراني و حياتي و زيباي مرگ را در حق اهل ايمان نشان داده است.
سوم: آيه فوق با حساب جفر و ابجد، زمان و تاريخ فرا رسيدن سه نوع مرگ را كه از هر سو به سعيد هجوم ميآورند دقيقاً نشان داده و با آن مطابقت دارد. پس فردي از افرادِ كلمه "مَيِّتْ" در آيه مذكور كه ـ مد نظر قرار دارد ـ سعيد النورسيست كه با مطابقت تام با ارزش عددي "مَيِّتْ"، مصداق و مظهر اشارتي خاص است.
* * *
(اين يكي از كرامات صداقت صبريست.)
من بعد از نماز سرگرم نوشتن اين تتمه بودم كه ديدم، امين، خلف سليمان صديق يادداشت صبري مربوط به آيه اَوَمَنْ كَانَ مَيْتًا را دريافت كرده است، و خواهان نورهايي چون توضيحات صبري از فيوضات رمضان است. آنچه را مينوشتم به امين نشان دادم. شگفتزده گفت: "اين، يكي از كرامات صبري و رساله نور است". وقتي به موازنه اسرار آميز قرآني در اين آيه فكر ميكردم، در برابر عبارت
فَاَمَّا الَّذِينَ شَقُوا
(هود:١٠٦) در سورهي هود، موازنهي موجود در
وَاَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا فَفِى الْجَنَّةِ
(هود: ١٠٨) به خاطرم رسيد و به من فهماندند كه: "همچنان كه آيه دوم و عبارت اول به لحاظ معنا و طبق محاسبه جفر كاملاً بر مشرب رساله نور و شاگردانش ناظر است؛ آيه
فَاَمَّا الَّذِينَ شَقُوا فَفِى النَّارِ لَهُمْ فِيهَا زَفِيرٌ وَ شَهِيقٌ
نيز براساس علم جفر به معارضان و دشمنان رساله نور و مبدأ جريان و دوره فعاليتشان و انتهاي آن اشاره داشته و مطابقت دارد". بدين صورت كه در بحث از آياتي مانند
يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللّٰهِ بِاَفْوَاهِهِمْ
(صف: ٨) در شعاع اول، بيان شده است، تاريخي كه هفت يا هشت آيه آن را با اهميت نشان ميدهند "هزار و سيصد و شانزده و هفده" است و اين شـروع دوره سـوء قصـد به قرآن است. فَاَمَّا الَّذِينَ شَقُوا طبق محاسبه جفر دقيقاً همان تاريخ را نشان ميدهد. "م" مشدد را اگر دو "م" به حساب آوريم ميشود "هزار و سيصد و پنجاه و هفت"؛ اگر "ل" مشدد را نيز دو "ل" بدانيم عدد "هزار و سيصد و چهل و هفت" را خواهيم داشت كه تاريخ فعاليت طغيانگري اين عصر است. اگر هر دو حرفِ مشدد دو تا حساب شوند ميشود "هزار و سيصد و هشتاد و هفت"؛ در اين صورت
لاَ يَعْلَمُ الْغَيْبَ اِلاَّ اللّهُ
احتمال دارد پايان يك جريان وحشتناك باشد.
فَفِى النَّارِ لَهُمْ فِيهَا زَفِيرٌ وَ شَهِيقٌ
هم ميشود "هزار و سيصد و شصت و يك"؛ اگر "ي" فَفِى النَّارِ را كه خوانده نميشود به حساب نياوريم، "هزار و سيصد و پنجاه و يك" ميشود؛ و اگر "ن" مشدد را به اعتبار اصل آن يك "ل" و يك "ن" بدانيم باز هم تاريخ "هزار و سيصد و سي و يك" را خواهيم داشت كه مصادف
است با جنگ جهاني و حريق توأم با فرياد و فغانهاي آن؛ لذا اين آيه از عذاب اهل شقاوت در آتش جهنم و زفير و شهيقشان خبر ميدهد و با اشاره ميگويد اشقيا كه موجب ميشوند اهل ايمان گرفتار فتنه شوند در دنيا و آخرت مجازات خواهند شد؛ به همين ترتيب آيهي
اِنَّ الَّذِينَ فَتَنُوا الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ وَلَهُمْ عَذَابُ الْحَرِيقِ
(بروج: ١٠) از سوره اسرار آميز
وَ السَّمَاءِ ذَاتِ الْبُرُوجِ
(بروج: ١) كه ظاهراً ناظر بر اين عصر هم ميباشد نيز اشاره دارد بر دو آتش سوزي بزرگ استانبول و حريق جنگ جهاني كه مانند عذاب جهنم مجازات فتنه مذكور ميباشد.
نتيجه: اين آيه همچنان كه ناظر بر همه اعصار است، براي جلب نظر بيشتر به زمانه فعلي، براساس دانش جفر به سه چهار دوره تاريخي اين قرن و حوادث آن اشاره كرده و با صورت معنايي و نحوه بيان، به كيفيت و وضعيت دو جريان اشاره ميكند. هنگامي كه نامه صبري در راه بود، پيش از دريافت آن، وقتي تحت تأثير معنوي اين نامه به آيه فوق الاشاره و آيه اَوَمَنْ كَانَ مَيْتًا ميانديشيدم مطلب ياد شده به ذهنام خطور كرد. سرّ و حكمت آنكه رساله نور تا اين حد مظهر اشارت قرآني است و شاگرداناش نيز با چنين بشارت ارزشمندِ فرقاني و التفات اقطاب مواجهاند، عظمت و هيبت مصيبت و بلاست؛ لذا رساله نور با چنان تمجيد و تحسين قدسي مواجه شده، كه تاكنون هيچ اثري اينگونه نبوده است. معلوم ميشود اهميت در بزرگي فوق العادهي آن نيست بلكه به مجاهده هر چند جزئي و اندك اين مجموعه با دهشت و تخريبات فوق العادهي مصيبت مربوط است؛ به نحوي كه در اين مسير اهميت بسيار فراوان يافته، تا آنجا كه در اين آيه به آن اشارت شده، و در قرآن بشارت داده ميشود كهوارد شوندگان به حيطه رساله نور ايمانشان را كه در خطر است نجات داده و با ايمان وارد قبر ميشوند و به بهشت خواهند رفت. آري، گاه ميشود كه سربازي به دليل خدمتاش فراتر از يك سپهبد قرار ميگيرد و هزاران درجه ارزش مييابد.
يادآوري: آيههايي كه پيشتر بيان شد يا آنهايي كه بعدها ميگوييم نه تنها با توافق و مطابقت، كه با فردي جزئي از جزئيات كثيرِ معناي كليِ هر يك آيات به رساله نور اشاره ميكنند. و اين مناسبت معنوي با توافق جفري و ابجدي تأييد
شده و بر اين اساس ميتوان گفت كه آن آيات به صورت خصوصي ناظر بر رساله نور هستند.
آيه ششم:
وَ يَجْعَلْ لَكُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ
(حديد: ٢٨) در سوره حديد است، يعنيبه شما نوري احسان ميكنم كه با آن راه درست را در تاريكيها بيابيد و در آن پيش برويد. خداوند را سپاس كه رساله نور يكي از فردهاي درخشان اين معناي كلي و قدسيست. چون تنوين موجود در نُورًا"، "ن" محسـوب ميشود، در اينجـا با عـدد "هزار و سيصد و هجده" به پنج سال پيش از زماني اشاره دارد كه مؤلـف رسـالةِ النور از مسئوليت تدريس به انجام وظيفه تأليف پرداخت و سياحتهاي مجاهدانه را آغاز كرد؛ نيز با زماني مطابقت دارد كه دو سال بعد از يك انقلاب مهم فكري بود، يعني سال "هزار و سيصد و شانزده"، تاريخي كه بسياري از آيات به آن اشاره ميكنند؛ بنابراين آغاز فعاليتهاي مقدماتي رساله نور در همان تاريخ بوده است. آيه نوراني ياد شده به لحاظ معنا و به حساب جفر با موضوع ذكر شده مطابقت دارد و وجود چنين حقيقتي در قرآن معجز البيان ـ كه تمام وجوه آن عين ادراك و شعور است ـ نميتواند اتفاقي و تصادفي باشد.
آيه هفتم:
وَ يُحِقُّ اللّهُ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ
(يونس: ٨٢) است. يكي از مصاديق آشكار معناي كلي اين آيهي مشهور در زمانه فعلي، رسالة النور ميباشد. اگر "ل" مشدد در لفظ "اللّهُ"، يك "ل" محسوب شود و "ي" ملفوظ در "بِكَلِمَاتِهِ" هم محاسبه شود عدد "نهصد و نود و هشت" را خواهيم داشت؛ لذا اين عدد با عدد رسالة النور كه ارزش عددي آن هم "نهصد و نود و هشت" است كاملاً مطابقت ميكند و آيه بنابر مناسبت معنوي به صورت رمزي ناظـر بر آن است. يكي از مناسبـاتي كه رمـز مذكور را لطافت و در عين حال استحكام ميبخشد اين است كه اجزاي رسالةُ النور به نام "گفتارها" (سوزلر) شهرت يافته است. عربي اين واژه ميشود "كلمات". رساله نور با اين "كلمات"، چنان ثابت كرده است حقايق قرآن، عين حقيقت و محض حق ميباشند كه فيلسوفان بيدين اين دوران مجبور به تسليم و سكوت ميشوند.
آيه هشتم:
قُلْ اِنَّنِى هَدَينِى رَبِّى اِلَى صِرَاطٍٍ مُسْتَقِيمٍ
(انعام: ١٦١) است. يكي از افراد مناسب و موافق معناي كلي اين آيه مشهور در عصر فعلي، رسالة النور است.
كلمه صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ به حساب جفر، و با "ن" بودن تنوين در صِرَاطٍ، با دو تفاوت مرموز
يعني براي اشاره به مرتبهاش، دو تفاوت وجود دارد. رساله نور وحي نيست، الهام و استنباط است.
ناظر است بر "نهصد و نود و هشت" كه ارزش عددي رسالة النور ميباشد. مقام ابجدي عبارت
هَدَينِى رَبِّى اِلَى صِرَاطٍٍ مُسْتَقِيمٍ
"هزار و سيصد و شانزده" است كه با شروع فعاليتهاي مقدماتي مؤلف رساله نور بهوسيله تدريس در همين زمان شور و حرارتاش مطابقت تام دارد.
آيه نهم: عبارت
فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى
(بقره: ٢٥٦ ) در سورههاي بقره و لقمان است. معنياش اين است: كسي كه به خدا ايمان ميآورد به زنجيري نوراني و محكم تمسك ميجويد و چنگ ميزند. محقَّق است كه رساله نور در زمانه كنوني نورانيترين و محكمترين برهان از براهين قرآني ايمان به الله ميباشد، لذا در تأييد اين كه رساله نور در كليت بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى به طرز خاصي قرار دارد ميگوييم: مقام جفري اين عبارت "هزار و سيصد و چهل و هفت" است كه كاملاً با زمان درخشش فوق العاده رساله نور در انتشار، مطابقت دارد؛ پس به رمز اعلام ميكند عروة الوثقايي كه در قرن چهاردهم از اعجاز معنوي قرآن نشات ميگيرد، و واسطه نورانيايست كه انسانها را از ظلمات بهسوي نور ميكشاند رساله نور است.
آيه دهم:
يُؤْتِى الْحِكْمَةَ مَنْ يَشَاءُ
(بقره: ٢٦٩).
آيه يازدهم:
وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ
(آلعمران:١٦٤)
آيه دوازدهم:
وَ يُزَكِّيكُمْ وَ يُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ
(بقره: ١٥١) هستند؛ معناي اجمالي اين آيات چنين است:قرآن حكمت قدسي را به شما ميآموزد، و شما را از آلودگيهاي معنوي پاك ميكند. در معناي كلي و عام اين سه آيه، دو نشانه محكم وجود دارد كه رساله نور به صورت تعمّدي مورد نظر ميباشد.
نشانه نخست: يكي از ويژگيهاي استثنايي رساله نور اين است كه مظهر اسم حكم و حكيم ميباشد و در همه صفحات و مباحثاش گفته ميشود كه در آيينه نظم و نظام كائنات، تجليات اسم حكم و حكيم وجود دارد و اين حكمت قدسي و
حكمتهاي قرآني را همواره تعليم ميدهد. به سخن ديگر موضوع و نتيجه اين كتاب، حكمت قرآنيست.
نشانه دوم: مقام ابجديآيه نخست "هزار و سيصد و بيست و دو" است، و اين تاريخي است كه مؤلف رسالةِ النّور مستقيماً علوم آلي را رها كرده و با توجه به حكمت قرآني، وضعيت خادمُ القرآن يافت. او يك سال بعد به استانبول رفت و مبارزه معنوي خود را آغاز نمود.
مقام جفريآيه دوم نيز "هزار و سيصد و دو" است كه كاملاً مطابق تاريخي ميباشد كه مؤلف رسالةِ النّور درس قرآن را آغاز كرد، لذا به صورت رمز، ناظر است بر رساله نور كه برهان باهر قرآن ميباشد.
مقام جفرآيه سوم نيز "هزار و سيصد و سي و هشت" است كه به صورت رمز كاملاً با تاريخي مطابقت دارد كه مؤلف رسالةِ النّور به انزوا رفت. او كه در دارالحكمة الاسلاميه از حكمت قرآني دفاع ميكرد توانسته بود حقايق قرآن را در برابر حكماي اروپايي آشكار و روشن بيان كند. هنگامي كه سر اسقف انگلستان شش سؤال مطرح كرد و پاسخي در ششصد كلمه درخواست نمود مؤلف رساله نور پاسخ او را در شش كلمه داد؛ او با اين حال به انزوا رفت و همّ خود را صرف اقتباس مسائل رسالةِ النّور از الهامات قرآني نمود.
آيه سيزدهم:
وَمَا يَعْلَمُ تَاْوِيلَهُ اِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِى الْعِلْمِ
(آيه: ٧) در سوره آلعمران است.
آيه چهاردهم:
لكِنِ الرَّاسِخُونَ فِى الْعِلْمِ مِنْهُمْ
(آيه: ١٦٢ ) در سوره نساء است.
اين دو آيه به شكل خاص ناظر بر عصر كنوني نيز هستند.
معناي آيه نخست نشان ميدهد در زمانهيي كه اهل ضلالت، متشابهات قرآني را به غلط تأويل كرده و از اين رهگذر براي تحريف اين دسته از آيات و ايجاد شبهه در آنها تلاش ميكنند، گروهي كه در علم راسخاند تأويلات حقيقي متشابهات قرآني را بيان كرده و ايمان آورده، شبهات وارده را از بين ميبرند. اين معناي كلي در هر عصر و زمانهيي مصداق و جزئياتي دارد. اعتراضها و توهمات اروپاييان عليه قرآن كه از هزار سال پيش متراكم شده بود بهواسطه جنگ جهاني
به دنياي اسلام راه يافت و گسترده شد. قسمي از شبهات مزبور شكل علمي به خود گرفت و مطرح گرديد. از آنجا كه در زمان فعلي، رسالهِ النور و شاگرداناش در رأس دفع كنندگان شبهات و اعتراضهاي مذكور ديده ميشوند و از آنجا كه آيه فوق ناظر بر اين زمانه نيز ميباشد پس به صورت رمز بر رسالةِ النور و شاگردانش ناظر است. علاوه بر اين طبق نظر علماي متأخر در عبارت "اِلاَّ اللّهُ" نميتوان وقف داشت؛ لذا مقام جفري آن مانند مقام اِنَّ اْلاِنْسَانَ لَيَطْغَى هزار و سيصد و چهل و چهار است كه با تاريخ آغاز مجاهده معنوي رسالةِ النور و شاگرداناش كاملاً مطابقت دارد و آنها را جزء حريم قدسي اين آيه ميكند؛ ارزش عددي آيهي مذكور با تاريخ توزيع گفتار دهم ـكه محكمترين و درخشانترين برهان در موضوع حشر و قيامت است ـ نيز با زمان شهرت يافتن گفتار بيست و پنجم كه معجزه بودن قـرآن را به چهـل دليل بيـان ميكنـد و همچنين با ارزش عددي اِنَّ اْلاِنْسَانَ لَيَطْغَى كاملاً مطابقت دارد.
اگر طبق نظر مذهب سلف قايل به وقف در "اِلاَّ اللّهُ" باشيم، و "ر" مشدد در اَلرَّاسِخُونَ هم دو "ر" به حساب آيد عدد "هزار و سيصد و شصت و اندي" را خواهيم داشت كه به رمز ناظر است بر علم و ايمان راسخ و محققانه شاگردان رسالة النور در پانزده تا بيست سال بعد؛ اگر "ر" مشدد به اعتبار اصلاش يك "ل" و يك "ر" به حساب آيد عدد "هزار و دويست و دوازده" را خواهيم داشت كه كاملاً مطابق تاريخ گسترش و رسوخ علم حقيقت درخشانيست كه "مولانا خالد ذوالجناحين" صد و پنجاه سال پيش، از هندوستان آورد و بدين ترتيب شبهات و تأويلات فاسدي را كه در آن زمان گسترش يافته بود درهم ريخت و موجب شد در مدت صد سال، بيش از پنجاه ميليون نفر وارد حيطه ارشادش شده منوّر شوند.
درآيه دوم يعني
اَلرَّاسِخُونَ فِى الْعِلْمِ مِنْهُمْ
"ر" مشدد در نظر به اصلاش يك "ل" و يك "ر" به حساب ميآيد لذا مقام ابجدي آن "هزار و سيصد و چهل و چهار" ميشود؛ اين آيه همچنان كه ناظر بر همه اعصار است به طور خاص به رمز متوجه عصر فعلي نيز هست و به گروهي كه در خصوص علم حقيقت راسخانه تلاش مي كنند و ايمان محكمي دارند اشاره ميكند. در تاريخ "هزار و سيصد و چهل و چهار"
كه بسياري از آيات آن را با اهميت نشان ميدهند، ظاهراً هيچ گروه ديگري مهمتر از رسالةُ النور و شاگرداناش ديده نميشوند كه وظيفه دشوار مذكور را در شرايط دشوار با ثبات قدم انجام دهند، پس معلوم ميشود آيه مذكور آنها را به طور خاص در دايره حريم خود وارد ميكند.
آيه پانزدهم:
يَا اَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمْ بُرْهَانٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَاَنْزَلْنَا اِلَيْكُمْ نُورًا مُبِينًا
(نساء: ١٧٤). اين آيه زمانه كنوني را نيز مورد خطاب قرار ميدهد، زيرا اگر مُبِينًا را حساب نكنيم دقيقاً "هزار و سيصد و شصت و اندي" ميشود؛ همچنين اگر آيه را بعد از قَدْ جَاءَكُمْ به حساب آوريم و تنوينهاي بُرْهَانٌ و نُورًا را "ن" به حساب آوريم عدد "هزار و سيصد و ده" را خواهيم داشت. ثابت ميشود كه آيه مذكور عصر حاضر را نيز خطاب قرار ميدهد؛ همچنين عبارت
النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمْ بُرْهَانٌ
فقط با چهار تفاوت، با صراحت ناظر بر عدد فرقان است و با آن مطابقت دارد؛ و ارزش عددي عبارت دوم يعني
اَنْزَلْنَا اِلَيْكُمْ نُورًا مُبِينًا
نيز ناظر است بر رسائل النور كه از برهانهاي محكم و درخشان برهان قدسي و الهي مذكور در اين زمانه است. ارزش عددي اين عبارت با وقف در دو "تنوين"، كه دو "الف" محسوب ميگردد "پانصد و نود و هشت"، كه كاملاً منطبق بر رسائل النور و عدد رسالةِ النور است؛ لذا با رمز خبر داده ميشود كه يكي از برهانهاي آن برهان قدسي آسماني در زمين، رسائل النّور است.
يادآوري: "ن" مشدد در سه نام متعلق به "گفتارها" يعني رسالةِ النُور، رسائلالنّور يا رسالةُ النور، دو "ن" به حساب ميآيد و اين براساس علم جفر قاعدهييست كه اغلب اعمال ميگردد. حرف تشديد دار را گاه يك حرف و گاه دو حرف به حساب ميآورند.
آيه شانزدهم:
لِلَّذِينَ آمَنُوا هُدًى وَ شِفَاءٌ
(فصلت: ٤٤) است. اين آيهي شفابخش مدتهاست كه شفا و داروي دردهاي من است. آن را از ميان داروهاي چون ترياق قرآن حكيم كه داروخانه بزرگ الهيست، و از قوطي اجزاي رسالةِ النور اخذ كرده، و بهواسطه آن براي هزاران درد معنوي خويش هزاران شفاي قدسي يافتهام، شاگردان رسالةِ النور نيز يافتهاند. بسياري از بيرون آمدگان از باتلاق علم و فلسفه و مبتلايان بيماري زندقه كه مداواي امراضشان صعب و دشوار است با آن
علاج شدهاند. رسالةِ النور نيز كه امروز در زمره علاجهاي قرآنيست، قرآني كه شفاي هر نوع دردي ميباشد، يكي از موارديست كه مدنظر آيه شفابخش فوق قرار دارد، نشانه يقيني اين مدعا چنين است: مقام جفري آيه، "هزار و سيصد و چهل و شش" است و اين با تاريخ انتشار شفابخش رسالةِ النور در هر سو، و زمان نگارش رساله فوق العادهيي كه "معجزات احمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام" نام دارد مطابقت تام داشته، و اين مطابقت، وجود مناسبتي معنوي را تأييد و خود به وسيلهي آن مورد تأييد قرار ميگيرد و موضوع را از صورت رمز به حالت اشاره در ميآورد.
آيه هفدهم:
فَاِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِىَ اللّهُ لاَ اِلهَ اِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ
(توبه:١٢٩) است. مقام جفري
قُلْ حَسْبِىَ اللّهُ لاَ اِلهَ اِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ
در صورتي كه هر يك از "ل"هاي مشدد را يك "ل" به حساب آوريم و "ك" مشدد را نيز يك "ك" بدانيم "هزار و سيصد و بيست و نه" ميشود؛ اين تاريخ با زمان تأليف تفسير اشارات الاعجاز كه نقطه آغازين رسالةِ النور در زمان شروع جنگ جهاني بود مطابقت كامل دارد. علاوه بر آن در صورتي كه "ك" مشدد دو "ك" به حساب آيد عدد "هزار و سيصد و چهل و نه" را خواهيم داشت كه مطابق است با زمان انتشار انوار قرآني توسط مؤلف و شاگردان رسائل النور؛ كه
حَسْبِىَ اللّهُ
گفتند و بدون هيچ كمكي از اهل دنيا و حتي تحت هجوم آنها، به تنهايي، به سختي و بدون عقب نشيني اين كار را انجام دادند. وجود اين قبيل مطالب در آيههايي كه عين ادراك و شعورند نميتواند امري تصادفي باشد. اين نوع آيات بر زمانه فعلي نيز كه از دشوارترين زمانههاست به طور خاص نظر دارند؛ و بر گروهي از پيرواناش كه آيات مذكور را راهنماي عمل خويش قرار دادهاند توجه ويژه كرده و موجب تشجيع آنها ميگردند.
در آيه مذكور هر چند مانند آيات پيشين، در ظاهر مناسبت معنوي ديده نميشود، اما با رسائل النور از جهتي و به نوعي مرتبط است؛ به اين نحو كه سيزده سال است نسبت به تاريخ تأليف است. آيه فوق ورد خصوصي مؤلف رسالة النور و شاگردان خاص او بعد از
هر نماز مغرب است. نيز، رسالةِ النور و سپس شاگرداناش هستند كهدر زمانه فعلي مظهر تام معناي آيه ميباشند و با اينكه ديگران از آنها فاصله ميگيرند سستي به خود راه نميدهند و با گفتن حَسْبِىَ اللّهُ در متن مشكلات بزرگ با توكل بر خدا انوار ايماني و اسرار قرآني را نشر داده و مؤمنان را از يأس و نااميدي نجات ميدهند.
آيه هجدهم:
اِنَّ حِزْبَ اللّٰهِ هُمُ الْغَالِبُونَ
(مائده: ٥٦) است. اين آيه با معنايي كه دارد درصدد رفع نااميدي ناشي از شكست ظاهري حزب الله است و تسلي خاطري قدسي ميدهد. نيز خبر ميدهد كه حزب الله يعني همان حزب قرآني در حقيقت و عاقبت غالب ميشود. در اين عصر شاگردان رسائل النور به عنوان فردي از افراد حزب قرآني ظهور يافتهاند، لذا اشارهيي بر اينكه آنان به طور خاص شامل معناي كلي آيه هستند مقام جفري آيه است كه "هزار و سيصد و پنجاه" ميباشد و اين با تاريخ رومي هزار و سيصد و پنجاه، پنجاه و يك، و پنجاه و دو كه مصادف بود با شكست ظاهري شاگردان رسائل النور و غلبه و متانت معنوي آنها در حبسي كه يك سال بعد گرفتارش شدند، و ظهور توان معنوي و اخلاصشان كه موجب عقيم ماندن طرح وحشتناك نابوديشان شد، مطابقت كامل دارد. اين مطلب يكي از رموز شفقت آميز و تسلي بخش قرآنيست.
آيه نوزدهم:
وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ يَسْعَى بَيْنَ اَيْدِيهِمْ وَ بِاَيْمَانِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا وَ اغْفِرْلَنَا
(تحريم: ٨) طبقهيي اشاري از عموم طبقات معنايي اين آيه، ناظر بر عصر كنوني نيز هست، زيرا
يَقُولُونَ رَبَّنَا اَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا
هم به لحاظ معنا مناسبت محكمي دارد و هم از نظر علم جفر عدد "هزار و سيصد و بيست و شش" را نشان ميدهد. در تاريخ مذكور توفانهايي از انقلاب دورهي آزادي ايجاد شده بود و در ميان مؤمناني كه در جستجوي نور بودند تا از ظلمات حاصل از آن توفانها و جنگها ـ كه همه چيز را در مينورديدند ـ نجات يابند شاگردان رسائل النور پس از مدت زمان كمي به ميدان آمدند. پس اين موضوع نشانهييست بر اين كه شاگردان رسائل النور فردي از افراد كثير آيه و مصداقي در عصر كنوني ميباشند. عبارت اغْفِرْلَنَا ناظر است بر تاريخ "هزار و سيصد و شصت". معلوم ميشود پنج شش سال پس از آن، دوره استغفار بوده است. آيه
نشانهيي به اين رمز است كه شاگردان رسائل النور در آن دوره قرار بوده درس استغفار دهند.
آيه بيستم:
وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ
(اسراء: ٨٢) است. اين آيهي عظيم همچنان كه صراحتاً ناظر بر نزول قرآن در صدر اسلام است، با معناي اشاري متوجه ساير زمانها نيز ميباشد و بر نورهاي شفابخشي كه به صورت الهام از آسمان قرآن سرچشمه ميگيرند اشاره دارد. من به كرات تجربه كردهام رسالةُ النور ـ كه ريشه در فيض و نورانيت قرآن حكيم دارد؛ قرآني كه بهراستي طبيب قلوب است ـ شفاي تمام دردهاي معنويام بوده است. شاگردان رسائل النور نيز با تجربياتشان گفته مرا تأييد ميكنند. ثابت ميشود رسائل النور شامل يكي از معاني اشاري اين آيه ميباشد.
مقام جفري
مَا هُوَ شِفَاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ
كه نشانهيي بر شمول مذكور است، "هزار و سيصد و سي و نه" ميباشد. در اين تاريخ، رسائل النور كه ملهم از قرآن است و شفاي بيماريهاي دهشتناك و معنوي اين روزگار ميباشد به ميدان ميآيد؛ لذا معتقدم آيه فوق به صورت رمز و به صورت خاص ناظر بر آن است. من نظر خود را نوشتم، نميتوان به نظر شخصي اعتراض نمود.
آيه يا آيات بيست و يكم:
قُلْ اِنَّنِى هَدَينِى رَبِّى اِلَى صِرَاطٍٍ مُسْتَقِيمٍ
(انعام:١٦١)
وَ هَدَيهُ اِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ
(نحل: ١٢١) است. قرآن در هشت يا نُه آيه نظرها را بهصراط مستقيم جلب ميكند. از آنجا كه يافتن راه راست و درست، از بين بردن ظلمات و روشن نمودن طريق صواب در هر عصري مستلزم انواري منبعث از قرآن ميباشد، و در زمانه دهشتانگيز و توفاني كنوني پيش از همه رسالة النور است كه ظهور يافته و راه مذكور را بيهيچ خطايي نشان ميدهد؛ و از آنجا كه مقام جفري عبارت صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ ـ با "ن" دانستن تنوين ـ هزار شده و در صورت حساب نكردن "مد" "نهصد و نود و نُه" ميشود؛ و با عدد "نُهصد و نود و هشت" كه ارزش عددي رسالة النور است با يك يا دو تفاوت
اشاره است بر اينكه رساله نور در مرتبه دوم و سوم قرار دارد. وحي نبوده و نميتواند باشد، بلكه الهام و استخراج است.
مطابقت و
همخواني دارد. پس عبارت صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ در هشت يا نه آيه مانند همين دو آيه، رسالة النور را به صورت خاص جزء افراد صراط مستقيم كرده و موجب ميشود به رمز ناظر بر آن باشند و به استقامت آن اشاره ميكند. اگر "تنوين" موجود در صِرَاطٍ محاسبه نشود، "ن" مشدد در "اَلنُّور" يك "ن" به حساب ميآيد و باز هم مطابقت و همخواني وجود خواهد داشت.
اين آيه علاوه بر آنكه بر رسالةِ النور با اسماش نظر دارد بر زمان مقدمات ظهورش نيز نظر دارد، زيرا مقام جفري
هَدَينِى رَبِّى اِلَى صِرَاطٍٍ مُسْتَقِيمٍ
"هزار و سيصد و شانزده" است كه با پرشورترين زمان آغـاز فعاليتهاي نوري مؤلـف رسالة النور كه بياختيار هم بوده و اينكه همه معلومات خود را سكويي براي فهم قرآن قرار داد مطابقت تام دارد. اين امر البته تأييد كننده اشاره نخست است و تحكيماش توسط آن، موجب ميشود رسالةُ النور به رمز يا اشاره وارد حريماش گردد...
مطابقت و همخواني مهم و شايان توجهيست كه مؤلف رسالة النور در سال "هزار و سيصد و شانزده" انقلاب فكري مهمي را از سر گذراند. توضيح مطلب چنين است:
او تا آن زمان به علوم گوناگون فقط به منظور تنوّر خويش كنجكاوي نشان ميداد؛ لذا مطالعهها و تدريسهاي او در اين راستا بود. ليكن در آن تاريخ ناگهان و بهواسطه استاندار مرحوم طاهر پاشا مطلع شد كه اروپا طرحهاي وحشتناكي براي مقابله با قرآن دارد. حتي روزنامهيي نوشته بود كه وزير مستعمرات انگلستان گفته است: "تا زماني كه قرآن در دست مسلمانان است ما نميتوانم به طور كامل بر آنها مسلط شويم. ما بايد تلاش كنيم قرآن را از ميان برداريم". خون مؤلف رسالة النور با شنيدن اين مطلب به جوش آمد. يكباره گوش به معناي فرمان فَاَعْرِضْ عَنْهُمْ (سجده: ٣٠) داد كه مقام جفرياش "هزار و سيصد و شانزده" است؛ و با انقلابي فكري كنجكاويهاي خويش را تغيير داد. همه علوم متنوعي را كه تا آن زمان ميدانست پلهيي كرد براي فهم قرآن و اثبات حقايقاش؛ پس قرآن را هدف، غايت علمي و نتيجه حيات خود قرار داد. لذا اعجاز معنوي قرآن، راهنما و مرشد و استاد او شد. متأسفانه در سنين جواني به دليل عوامل فريبنده نتوانست
بالفعل وظيفه مذكور را به انجام رساند. مدتي بعد، با سر و صداي جنگ جهاني بيدار شد. انديشه ماندگار فوق جان گرفت و شروع به خروج از حالت بالقوه به بالفعل كرد.
آيات متعـددي هست كه همگي ناظـرند بر تاريخ "هزار و سيصد و شانزده" كه كاملاً با او و رسـالة النور مرتبط است. براي نمـونه همچنان كه آيهي
هَدَينِى رَبِّى اِلَى صِرَاطٍٍ مُسْتَقِيمٍ
با مطـابقت كامل اشاره دارد، مقام جفري آيهي
اِنَّ رَبِّى عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ
(هود: ٥٦) نيز كه آيه مشهوريست در صورتي كه "ن" مشدد را يك "ن" بدانيم و تنوين را به حساب نياوريم، "هزار و سيصد و شانزده" ميشود كه بر تاريخ مذكور اشاره كامل دارد. نيز همچنان كه آيات هفت يا هشت سوره، و عبارت ذكر شده
صِرَاطٍٍ مُسْتَقِيمٍ
در آنها با نام رسالة النور توافق دارند بعضي از آنها هم مانند دو آيه ذكر شده، تاريخ تأليف رسالة النور را نشان ميدهند؛ به همين ترتيب مقـام جفـري عبـارت قدسي
تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ
كه در ابتداي هفت سوره آمده، "هـزار و سيصـد و شـانزده يا هفـده" است و كاملاً با تاريخ ياد شـده مطابقت داشته و به آن اشـاره ميكند. همين طور آيهي
طس تِلْكَ آيَاتُ الْقُرْآنِ
(نمل: ١) عيناً داراي ارزش عددي "هزار و سيصد و شانزده" است و با مطابقت و توافق بر همان تاريخ اشاره دارد. من اطمينان دارم همچنان كه در صدر اسلام، قرآن معجز البيان براي نشان دادن دلايل و علايم مربوط به حقايق ايمان و براهين و حجتهاي دعوي آن، بارها اعلام ميكند كه
"تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ ٭ تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ ٭ تِلْكَ آيَاتُ الْقُرْآن"؛
با معناي اشاري نيز نظرها را به رسائل النور جلب ميكند، رساله نوري كه در عصر دهشتناك كنوني براهين آيات فرقاني و علايم حقانيت و حجتهاي حقايق و دلايل حق و كلام الله بودن قرآن ميباشد؛ نيز با معاني علامت و برهان و اماره و دليل به عنوان آيههاي (دلايل) آيات، مكرراً با بيان فرمانِ
تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ
نظرها را به حساب قرآن، متوجه عصر كنوني و رسائل النور ميكند.
آري، آيات قرآني كه از هر نظر عين شعوراند، به اين صورت، با بيست وجوه و با بيست انگشت، به اتفاق بر موضوعي واحد اشاره دارند، و اين اطميناني در حد تصريح به من ميدهد. كسي كه با ديدگاه من موافق نباشد با چنين اتفاقي چه
خواهد كرد؟ چه ميتواند بگويد؟ با چه قدرتي ميتوان اين اتفاق را از بين برد؟ رسائل النور به طور خاص مورد نظر اشارات قرآني ناظر بر عصر حاضر است؛ كساني كه در اين مطلب ترديد دارند "گفتار بيست و پنجم" را كه "معجزات قرآني" نام دارد و معجزه بودن قرآن را به چهل وجه اثبات ميكند، مقام دوم "گفتار بيستم"، "گفتار دهم و بيست و نهم" كه مربوط به قيامت و حشر است را مطالعه كنند. اگر ترديدشان برطرف نشد بيايند و انگشت در چشمان من كنند.
آيه و آيات بيست و دوم: اعلام قدسيِ تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ در صدر سورههاي"يونس، يوسف، رعد، حجر، شعرا، قصص و لقمان" است. در بخش پاياني آيه بيست و يكم مناسبت معنوي اين مطلب تا حدودي بيان شد. درباره مقام جفري آن نيز ميگوييم سه "ت" در اين آيه وجود دارد كه ارزش عددي آنها ميشود "هزار و دويست"، دو "ك" و دو "ل" هم هست كه ميشود صد، و مجموع آنها "هزار و سيصد"؛ يك "ي"، يك "ب"، چهار يا پنج "الف" هم هست كه مجموع ارزش عددي آنها "هزار و سيصد و شانزده يا هفده" ميشود. و اين عدد با تاريخي كه مؤلف رسائل النور انقلابي فكري را از سر گذراند و علوم گوناگون را سكوي ارتقاء بهسوي حقايق قرآن قرار داد، مطابقت كامل دارد. پس با استناد به مناسبت محكم معنوي آن ميگوييم: مطابقت فوق به رمز اشاره دارد كه آنچه در زمانه كنوني رسائل النور ناميده ميشود و متشكل از سي و سه گفتار، سي و سه مكتـوب و سي و يك لمعه ميباشد، نشانههاي آيات كتاب مبين است، يعني اين كتاب علامت و نشانه حقايق قرآن است و برهانيست براي اينكه قرآن، حق و حقيقت است. اين كتاب حجتهاي بسيار محكم حقايق ايماني آن آيات است. نيز دلايلي را در بردارد كه شايسته اشارهي حسيِ كلمه قدسي تِلْكَ است، اشارهيي چنان ظاهر كه تو گويي با چشمها نيز قابل مشاهده است. لذا رسائل النور را به صورت رمز به صورت فردي مورد نظر و خصوصي وارد دايرهي كلي معناي اشاري خويش ميكند.
نتيجه: همچنان كه معناي اشاري موجود در اين آيه، در حكم هفت اشاره در هفت سوره است و در مرتبه دلالت و حتي صراحت قرار ميگيرد، رمز موجود در صِرَاطٍٍ مُسْتَقِيمٍ نيز در هفت، هشت سوره وجود دارد، پس در حكم هفت يا
هشت رمز ميباشد و رمز مذكور را به مرتبه اشارت و شايد دلالت و حتي صراحت ميرساند.
يادآوري: به منظور عدم تكلف، اشاراتي كه يكباره به ذهن خطور كرد نوشته شد. براي پرهيز از ظاهر سازي، بسياري از اشارات آيههاي سي و سه گانهيي كه داراي اشارههايي هستند نوشته نشد.
آيه بيست و سوم:
عَسَى رَبُّنَا اَنْ يُبْدِلَنَا خَيْرًا
(قلم: ٣٢ ) ؛ اين آيه همچنان كه ناظر بر همه اعصار است بر اين عصر نيز نظر دارد؛ و در ميان كساني كه در زمانه كنوني گرفتار مصايبي چون رؤيايي پر از كابوس شده و از پروردگار رحيمشان تقـاضا ميكنند آن را تبديل به خيـر كند، مخصوصـاً و به رمز، به شـاگردان رسـائل النور اشاره دارد. يكي از نشانههاي اين مطلب چنين است: در "هزار و سيصد و چهل و پنج" كه مقام جفري آيه فوق ميباشد رسالههاي مهم تأليف شد و حوادث فوق العادهيي در شرف وقوع قرار گرفت... همچنين در قريه بارلا كه مركز انتشار رسائل النور بود به مؤلف اين اثر فشار زيادي آوردند، مخصوصاً وقتي كه سراغ مسجد كوچك او رفتند شاگردان رسائل النور با درخواستي جدي به درگاه الهي پناه بردند و عاجزانه دعا كردند:"پروردگارا! اين رؤياي ترسناك را به خير تبديل كن"؛ آنها به رغم نااميدي همه، با اميد و آرزويي محكم توان معنوي مسلمانان را تقويت نمودند. آنچه درباره اين آيه به يكباره و بيتكلف به ذهن خطور كرد، همين قدر بود. البته اسرار آن بسيار زياد است، ولي براي پرهيز از ظاهر سازي مختصر بيان شد.
آيه و آيههاي بيست و چهارم: آيات عظيم
تَنْزِيلُ الْكِتَابِ مِنَ اللّٰهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ
كه در آغاز سورههاي "زمر، جاثيه و احقاف" آمده است ميباشد. اين آيات نيز مانند آيات بيست و دوم بر نام و ذات رسالةُ النور ناظر بوده، و با معناي رمزي به تأليف و انتشار آن نيز اشاره دارند.
يادآوري مهم پيش از ارائه توضيح
(پنج نقطهي لازم به شرح زير بيان ميشود)
نقطه اول: همچنان كه در حديث آمده است:"هر آيهيي در مراتب معنايي داراي ظاهري و باطني و حدي و مُطَّلعيست. هر يك از اين طبقات نيز داراي فروعات و اشارات و شاخ و برگي هستند كه در حديث از آنها به "شُجُونٌ وَ غُصُونٌ" تعبير ميشود". براساس مضمون اين حديث، آيه قدسي فوق كه درباره قرآن نازل شده است اگر از طبقهيي فرعي و با معنايي اشاري، ناظر باشد بر تفسيري كه مناسبت بسيار محكمي با قرآن دارد، نه تنها نقصي براي شأن و مرتبهاش نخواهد بود، بلكه اقتضاي اعجاز معنوياش در آن لسان الغيب چنين چيزي را ايجاب ميكند.
نقطه دوم: همه مطالعه كنندگان رسالةُ النور تصديق ميكنند كه يكي از افراد كليّت معناي اشاري طبقهيي از آيه مورد نظر، رسالة النور است كه در زمانه فعلي ظهور يافته و داراي مناسبتي بسيار جدي با آيه است. آري، من شاگردان خاص رسالة النور را به شهادت ميخوانم و ميگويم:
رسالة النور مانند ساير تأليفات از علوم و فنون و كتابهاي ديگر اقتباس نشده است و جز قرآن مأخذ و استاد و مرجع ديگري ندارد. در زمان تأليف اين اثر هيچ كتاب ديگري نزد مؤلفاش نبود. رسالة النور مستقيماً ملهم از فيض قرآن است و از آسمان قرآني و ستارگان آياتاش نازل ميشود.
نقطه سوم: رسائل النور از ابتدا تا انتها مظهر اسم حكيم و رحيم است، لذا اتمام سه آيه مذكور با اسم حكيم و آيهي بيست و پنجم ـ كه بيان خواهد شد ـ با اسماي رحمان و رحيم، مناسبت معنوي موجود را به طور جدي استحكام ميبخشد؛ بنابر اين مناسبت معنوي محكم ميگوييم: يكي از معاني صريح عبارت تَنْزِيلُ الْكِتَابِ نزول كتاب مبين است كه در صدر اسلام و به صورت وحي تحقق يافت؛ به همين ترتيب يكي از معاني اشاري عبارت مذكور اين است كه
حقايق پنهان و براهين اين حقايق در هر عصري به طريق دريافت فيض و الهام از مرتبه عرشيه و معجزه معنويهي آن كتاب مبين نازل ميشود و در زمانه فعلي يكي از شاگردان و لمعاتاش را با التفاتي خاص در محدوده حريم و تحت حمايت خود قرار ميدهد.
نقطه چهارم: سي و سه آيه مشهور ذكر شده در اين رساله بالاتفاق و بيتكلف از نظر معنا و بر اساس دانش جفر رسائل النور را تصديق ميكنند و در رأس همه آنها، آية النور است كه به ده وجه به اين كتاب اشاره دارد. اينها بر قانوني علمي و معروف مبتنياند كه از ديرباز بين علما و اديبان قاعدهيي مشهور و منطبق بر حقيقت و مدار استخراجها بوده و حتي در تاريخهاي خاص و سنگ قبرها به كار گرفته ميشدهاند. اگر در مورد قانون مذكور، تصنّعي در كار نباشد ميتواند اشارتي غيبي محسوب شود، اما اگر براساس قصد و تصنّع مطرح شده باشد صرفاً يك لطافت، ظرافت يا جزالت خواهد بود.
آري، اديبان با تقليد از قرآن در تواريخ شخصي و خصوصي، بيان خود را زيبايي ميبخشند؛ و اما دربارهي اشارات با مقام ابجدي كه كليدي مهم، و اساسيترين قاعده در دانش جفر است؛ قرآن كه از هر نظر عين ادراك است، و نفس علم و محض اراده ميباشد، و فارغ از هرگونه تصادف و خالي از هر مورد اضافي و زايد است با اين تعداد از آيات مشهوراش بالاجماع و بالاتفاق به رسالةِ النّور اشاره و مطابقت دارد و در مرتبه صراحت بر مقبوليتاش گواهي ميدهد. اين امر در واقع امضاييست بر حق بودن رسالةِ النور و بشارتيست براي شاگردان آن.
نقطه پنجم: در اينكه حساب ابجد قاعدهيي علمي، عمومي و مقبول ميباشد و قانوني ادبيست دلايل بسيار فراواني وجود دارد. در اينجا فقط پنج مورد را به عنوان نمونه بيان ميكنيم:
مورد اول: زماني يك گروه از علماي بني اسرائيل كه در حضور پيامبر بودند حروف مقطعهيي چون "الم ٭ كهيعص" را كه در ابتداي سورهها هستند شنيدند و براساس دانش جفر گفتند:
اي محمد! مدت عمر امت تو كوتاه است.
پيامبر در مقابل گفت:
اين طور نيست. مقطعات سورههاي ديگر را خواند و فرمود:باز هم هست. لذا آنها سكوت كردند.
مورد دوم: "جلجلوتيه" مشهورترين قصيده حضرت علي (رض) از ابتدا تا انتها با نوعي حساب ابجد و جفر تأليف شده و به همان ترتيب بعدها در چاپخانهها منتشر شده است.
مورد سوم: اشخاصي چون جعفر صادق (رض) و محيي الدين عربي (رض) كه با اسرار غيبي مأنوس بودهاند و افرادي كه با علم اسرار حروف مشغولاند قبول كردهاند كه حساب ابجد قاعده و كليدي غيبيست.
مورد چهارم: ادباي بزرگ حساب ابجد را قانوني لطيف و ادبي ميدانند و از گذشته تاكنون از آن استفاده كردهاند. حتي با آنكه براي تأمين لطافت در اين كار، پرهيز از روشهاي ارادي، ساختگي و تقليدي لازم است؛ به صورت تصنّعي و با قصد خاص از كليدهاي غيبي مذكور تقليد نمودهاند.
مورد پنجم: لطيفترين قواعد مناسبتهاي عددي نزد علماي علوم رياضي و قوانينشان كه از نظر عامه، خارق العادهاند، از جنس همين حساب ابجد يا توافقات ميباشند. حتي فاطر حكيم اين توافقات حسابي را در فطرت موجودات، قاعده نظم، قانون وحدت و انسجام، مدار تناسب و اتحاد، و ناموس حُسن و انتظام قرار داد. مثلاً در دو دست و دو پا، تعداد انگشتان، عصبها، استخوانها، حتي سلولها و دريچههاي پوستي با هم مطابقت دارد؛ به همين ترتيب گل و برگ و ميوه اين درخت در اين بهار و در بهار گذشته داراي مطابقتيست؛ اين بهار نيز با اندك تفاوتي مطابق همان چيزي است كه در بهار گذشته بود. همين طور است بهارهاي آتي كه نسبت به بهارهاي گذشته تفاوتهايي اندك و اسرار انگيز دارند و اين مطابقتها اختيار و اراده الهي را نشان ميدهند. اين امر، گواهي محكمِ وحدانيتيست كه وحدت صانع حكيم ذوالجلال را نشان ميدهد.
حال كه اين توافق و مطابقت جفري و ابجدي، قانوني علمي، قاعدهيي رياضي، ناموسي فطري، اصولي ادبي و كليدي غيبي ميباشد، البته اقتضاي اعجاز قرآن معجز البيان است كه به عنوان منبع علوم، معدن اسرار، ترجمان آيات تكويني فطرت، معجزه كبراي ادبيات، و لسان الغيب، قانون توافقي مذكور را در اشارات
خود به خدمت گيرد و به كار برد. يادآوري به اتمام رسيد اينك به بحث اصلي باز ميگرديم.
مناسبت معنوي آيات
تَنْزِيلُ الْكِتَابِ مِنَ اللّٰهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ
كه در ابتداي سورههاي"زمر، جاثيه و احقاف" قرار دارد در نقطه دومِ يادآوري گذشته بيان شد، لذا در اينجا فقط به رمز جفري آن ميپردازيم:
دو "ت" ميشود "هشتصد"، دو "ن" ميشود "صد"، دو "م" ميشود "هشتاد"، دو "ك" ميشود "چهل"، سه "ز" ميشود "بيست و يك"، سه "ي" ميشود "سي"، يك "ب" و يك "ح" ميشود "ده"، لفظ "اللّٰهِ" ميشود "شصت و هفت"، يك "ع" ميشود "هفتاد"، چهار "ل" و چهار "الف" ميشود "صد و بيست و چهار"، و مجموع اين اعداد ميشود "هزار و سيصد و چهل و دو"؛ و به اين ترتيب نظرها را به تاريخ دوره كنوني جلب ميكند؛ علاوه بر آن بر نوري تأكيد ميكند كه با نزول قرآن ارتباط فراواني دارد. كمي بعد از تاريخ مذكور، نورانيترين اجزاي رسالة النور مانند رسالهي "معجزات احمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام" و "مكتوبات بيستم و بيست و چهارم" منتشر شدند؛ همچنين رساله معجزات قرآني كه معجزه بودن قرآن را به چهل وجه اثبات ميكند، با "گفتار دهم" كه مربوط به محشر و قيامت است در سـال چهـل و دو (رومي) به انتشـار رسيد؛ و شـهرت فوق العاده و فراوان اين دو در سال "چهل و شش" نشانهي محكميست كه آيه فوق التفات ويژهيي به آن دارد.
همچنان كه اين آيات بر تأليف و انتشار آن اشاره دارند، عبارت تَنْزِيلُ الْكِتَابِ نيز در صورتي كه "ن" مشدد را يك "ن" به حساب آوريم، با تفاوتي به غايت اندك بر نام رسالةُ النور مطابقت دارد و به رمز ناظر بر آن است و آن را به عنوان يكي از افراد خود ميپذيرد. زيرا عبارت تَنْزِيلُ الْكِتَاب "نهصد و پنجاه و يك" ميشود و با سه تفاوت اسرارانگيز عددي بر "نهصد و چهل و هشت" كه مقام ابجدي رسالة النور است ناظر بوده و مطابقت دارد...
در يك لحظه به ذهن خطور كرد كه راز سه تفاوت مذكور نيز بودن رسالة النور در مرتبه سوم است، يعني وحي نيست و نميتواند باشد. عموماً الهام هم نيست و غالباً سنوحات و استخراجات قرآنيست كه بر اثر فيض و مدد قرآن بر قلب وارد
ميشود. شايان توجه است كه مقام جفري
تَنْزِيلُ الْكِتَابِ مِنَ اللّٰهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ
در سوره "مؤمن" كه اولين حم است مانند برخي آيات مهم ديگر ناظر بر "هزار و سيصد و هفتاد" ميباشد. آيا پانزده يا بيست سال بعد نور قرآن ديگري ظهور خواهد كرد؟ يا رسائل النور با ظهور فوق العاده ديگري پيروزي و فتوحات ديگري در پي خواهد داشت؟ چون پاسخ اين سؤالات را نميدانم به آن نميپردازم.
آيه بيست و پنجم: آيه قدسي
حم ٭ تَنْزِيلٌ مِنَ الرَّحْمنِ الرَّحِيم
(فصلت:١ـ٢) است. مناسبت معناي اشاري اين آيه با رسائل النور بسيار محكم است. يكي از جهاتاش اين است كه مشرب رسالة النور و شاگرداناش بر چهار پايه استوار ميباشد، نخست تفكر است كه ناظر بر اسم حكيم ميباشد. ديگري شفقت است و درك فقر بيحد و حصر آدمي كه ناظر بر اسمهاي رحمان و رحيم ميباشد.
همچنان كه اين آيه با توافق و تطابق، به تاريخ تأليف و تكميل رسائل النور اشاره دارد، مقام كلمه تَنْزِيلٌ نيز در آن، "پانصد و چهل و هفت" است (چون تنوين آن محل وقف نيست "ن" به حساب ميآيد) و با يكي دو تفاوت بسيار جزئي و اسرار انگيز، با توجه به اينكه "ن" مشدّد يك "ن" محسوب ميشود، با عدد رسالةِ النور و رسائل النور كه نامهاي دوم و سوم "گفتارها" هستند و پانصد و چهل و هشت يا نه ميشود توافق و مطابقت دارد و به رمز ناظر برآن است و آن را جزء حيطه خود ميسازد.
همچنين مقام جفري
حم ٭ تَنْزِيلٌ مِنَ الرَّحْمنِ الرَّحِيم
به وجهي، يعني اگر تنوين، "ن" به حساب آيد و اصل "ل" كه در دو "ر" مشدد وجود دارد در نظر گرفته شود و حم مانند تلفظاش "حَامِيمْ" به حساب آيد "هزار و سيصد و پنجاه و چهار و يا پنج" مي شود. به وجه ديگر نيز يعني اگر تنوين به حساب نيايد ميشود "هزار و سيصد و چهار"؛ وجه سوم هم اين است دو "ل" را كه تلفظ نميشوند به حساب نياوريم؛ در اينصورت ميشود "هزار و دويست و نود و چهار".
دروجه اول كاملاً به تاريخ تكميل شدن نسبي تأليف رسايل النور، كسب اهميت فوق العاده، مواجه شدن با توفانها، و نياز شاگرداناش به تسلي خاطري قدسي، به تاريخ عربيِ "هزار و سيصد و پنجاه و پنج يا چهار" اشاره دارد. نيز با
زمان تأليف "مكتوب سي و يكم" كه مركب از سي و يك لمعه بود و هنگام ظهور "لمعه سي و يكم" آن مكتوب، همچنين با زمان تأليف شعاع اول در آن لمعه، و زمان استخراج سي و سه آيه در بيست و نه مقام آن شعاع كه به رساله نور اشاره دارند، و نگارش اشارههاي آيه بيست و پنجم به رساله نور در اين زمان و اين دقيقه و اين حالت، كاملاً مطابقت داشته و با اعجاز معنويِ قرآن سنخيت دارد. اين امر توافق و مطابقتي به غايت لطيف و بشارت دهنده است.
دروجه دوم با مقام "هزار و سيصد و چهار" اشاره كامل دارد به زماني كه ترجمان رساله نور تحصيل مبادي علوم را كه پلههاي رساله نورند با نام خدا آغاز كرد، يعني زماني كه بسم الله فتوحات نوريه را گفت و
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
فاتحه حيات علمي را بر زبان آورد. وجه دوم گويي او را مورد لطف و نوازش قرار داده و به رمز به او گفته است:"برو و به سلامت بكوش".
دروجه سوم يعني با مقام جفرياش كه "هزار و دويست و نود و سه يا چهار" است با سرّ توافق و مطابقت كامل به ابتداي بِسْمِ اللّٰهِ حيات دنيوي ترجمان، اشاره دارد كه زندگي او با دغدغههاي بسيار دهشتناك توأم خواهد بود؛ و او با توفانهايي مواجه ميشود و بايد آنها را تحمل كند. او همواره مظهر اسمهاي "رحمان و رحيم" خواهد بود، لذا منعمانه و به رمز خبر ميدهد كه با رحمت الهي محافظت و با شفقت تربيت خواهد شد؛ به اين ترتيب پرتويي از نوع اخبار غيبي اعجاز معنوي قرآن را نشان ميدهد.
آيه بيست و ششم: آيهي
وَاَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا فَفِى الْجَنَّةِ
(هود: ١٠٨) است كه دو سطر بعد از آيهي
فَمِنْهُمْ شَقِىٌّ وَ سَعِيدٌ
در سوره هود آمده است. در صورتي كه هر يك از "م" و "ل" و "ن" مشدد در اين آيه را دو حرف به حساب آوريم و "ة" در الْجَنَّةِ را چون در موضع وقف است "ه" بدانيم، مقام جفرياش هزار و سيصد و پنجاه و دو ميشود. لذا با تاريخ "هزار و سيصد و پنجاه و دو" كه زمان نااميدي كامل شاگردان رسائل النور و مصايبشان بود كاملاً توافق و مطابقت دارد؛ بنابراين آيه مذكور براي اوضاع ترحمانگيز آنها تسلي خاطري قدسي و آسماني و نوعي بشارت است. مناسبت معنوي آيه در يكي دو رساله يعني در"كرامات عَلَويه و غوثيه" بيان شده است.
واژه سُعِدُوا در وَاَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا در صفحه قرآن با واژه "سَعِيدٌ" از عبارت فَمِنْهُمْ شَقِىٌّ وَ سَعِيدٌ كاملاً موازي و مقابل است، پس لطافت ديگري را به توافق و مطابقت مذكور اضافه ميكند. آيه با توافق و مطابقت كامل به وجود جزئياي از جزئيات معناي قدسي كلي و بسيار گستردهاش در اين عصر در سال "هزار و سيصد و پنجاه و دو"، يعني به وجود كساني مانند شاگردان رساله نور كه واقعاً نيازمند تسلي خاطر بودهاند اشاره كامل و مشخصي دارد.
اگر در فَفِى الْجَنَّةِ وقف صورت نگيرد و اين عبارت به خَالِدِينَ ربط داده شود "ة" (تاي گرد)، "ه" نميشود؛ اما توافق و مطابقتي لطيفتر و تسلي بخش خواهد بود، زيرا وَاَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا طبق قاعده نحوي مبتداست و فَفِى الْجَنَّةِ خَالِدِينَ خبر آن است. اين خبر نيز با مقام جفرياش كه "هزار و سيصد و چهل و نه" است به رمز و بشارت از تاريخ "هزار و سيصد و چهل و نه" خبر ميدهد. با معناي اشاري و توافق جفري خبر ميدهد كه گروهي از خدمتكاران قرآن كه در آن تاريخ زندگي ميكنند سعادتمند و اهل بهشتاند و مشخص شده است كه در تاريخ مذكور شاگردان رساله نور بودهاند كه خـدمت فوق العادهيي به قرآن ميكرده و تنّور يافتهاند و تأليف رسالههاي بسيار مهم در همان زمان بوده و اين مصيبتي كه اكنون گرفتارش هستند از طرف دشمن طراحي شده است. و از آنجا كه همه اين موارد تظاهر يافته، البته چنين بشارت قرآنيِ تسلي بخش و اشاري كه متوجه اين تاريخ است پيش از ديگران ناظر بر آنهاست.
آري، "ن" مشدد در فَفِى الْجَنَّةِ خَالِدِينَ يك "ن" به حساب مي آيد و "ت" "چهارصد"، و "خ" "ششصد"، كه مجموعشان مي شود "هزار". دو "ن" "صد"، يك "ي" دو "ف" و يك "ل" ميشود "دويست"؛ "ل" ديگر "سي"، "ي" دوم "ده"، دو "الف" "دو"، يك "ج" "سه"، يك "د" "چهار"، جمعاً ميشود"چهل و نه"؛ و مجموع اين ارقام ميشود "هزار و سيصد و چهل و نه". اگر وجهي از هزار وجهِ اين مژده قرآني به ما ربط داشته باشد بيش از هزار گنجينه ارزشمند است. از بشارت دهندگان اين مژده، رؤياي صادقهييست كه يك سال پيش ديده شد. در اسپارتا يك ماه پيش از اين حادثهيي كه برايمان رخ داد در عالم رؤيا به شخصي
گفته ميشود:"شاگردان رسائل النور با ايمان وارد قبر خواهند شد؛ آنها بيايمان از اين دنيا نميروند".
ما در آن زمان از بابت رؤياي يادشده بسيار خوشحال شديم. معلوم ميشود آن مژده مبشر اين مژده قرآني بوده است.
در اين صفحه، مژدهيي قرآني و بشارتي آسماني هست كه از سلطنت جهان ارزشمندتر است.
آيه بيست و هفتم: آيه
يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللّٰهِ بِاَفْوَاهِهِمْ وَاللّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ
(صف: ٨) در سورهي صف است. مقام جفري عبارت
نُورَ اللّٰهِ بِاَفْوَاهِهِمْ وَاللّهُ مُتِمُّ
"هزار و سيصد و شانزده يا هفده" است. اين تاريخ نيز مربوط است به بحث انقلاب فكرياي كه پيشتر در پايان مطالب آيه "بيست و يكم" بيان شد. مصادف است با تلاش يكي از وزراي مستملكات اروپا براي خاموش كردن نور قرآن، و در مقابل آن، فعاليت مؤلف رسائل النور براي درخشانتر كردن آن نور كه در سايه انقلابي فكري رخ داد.
عبارت
تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ
كه در هفت سوره قرآن آمده؛ و عباراتي چون
طس تِلْكَ آيَاتُ الْقُرْآنِ؛ هَدَينِى رَبِّى اِلَى صِرَاطٍٍ مُسْتَقِيمٍ؛ اِنَّ رَبِّى عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ
در صورتي كه "ن" مشدد آن يك "ن" به حساب آيد و تنوين را به حساب نياوريم؛ فرمان فَاَعْرِضْ عَنْهُمْ؛ و نُورَ اللّٰهِ بِاَفْوَاهِهِمْ وَاللّهُ مُتِمُّ نُورِهِ بالاتفاق با همان تاريخ مطابقت دارند و اين بيش از آنكه رمز و اشارت و دلالت باشد صراحت است و با معناي اشارياش بشارت ميدهد كه رساله نور پرتويي از آن نور الهي شده و ظلمت شبهاتي را كه از سوي دشمنانش ايجاد ميشود در هم خواهد شكست. اين توافقهاي جفريِ متعدد و بامعنا به مناسبتي معنوي و محكم استناد ميكنند.
آري، صد و بيست و نه رساله از رسائل النور مانند صد و بيست و نه لامپ به سيمهايي وصلاند كه به نور اعظم قرآن اتصال دارند و به اين ترتيب نور قرآن را به همه جا ميپراكنند و اين مشخص و آشكار است. نيمي از نام رساله نور دو بار در اين عبارت از آيه تكرار شده است و مناسبت مذكور را از اين جهت نيز لطيفتر ميكند.
آيه بيست و هشتم: عبارت
نُورَ اللّٰهِ ِباَفْوَاهِهِمْ وَيَاْبَى اللّهُ اِلاَّ اَنْ يُتِمَّ نُورَهُ
در آيه
يُرِيدُونَ اَنْ يُطْفِئُوا نُورَ اللّٰهِ ِباَفْوَاهِهِمْ وَيَاْبَى اللّهُ اِلاَّ اَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ
(توبه: ٣٢) با مناسبت معنوي محكم و در عين حال لطيف خود، در صورتي كه "ل"هاي مشدد يك "ل"، و"م" مشدد به دليل آنكه از اصل كلمه است دو "م" بهشمار آيند، "هزار و سيصد و بيست و چهار" ميشود كه مطابقت كامل دارد با تاريخي كه ستمگران اروپا به قصد خاموش كردن نور دولت اسلامي طرح وحشتناك ويرانگري تدارك ديده بودند؛ و با اينكه وطن دوستان تركيه در سال بيست و چهار در برابر آنها اعلام آزادي كردند و در تلاش براي عقيم گذاشتن طرح مذكور بودند متأسفانه اروپاييان شش هفت سال بعد در نتيجه جنگ جهاني با همان هدف ويرانگري، در معاهده "سَور" با شرايطي به غايت سنگين و به ضرر قرآن درصدد اجراي افكار ملحدانه خود برآمدند و ميهنپرستان ترك براي مقابله با آنها و عقيم گذاشتن طرح آنان اين بار جمهوريت را اعلام نمودند. لذا با توجه به اينكه اين تلاشها مطابقت كاملي با سالهاي "بيست و چهار، سي و چهار و پنجاه و چهار" دارند، مشاهده ميشود كه مؤلف رسائل النور در آن اوضاع نابسامان در ميان كساني كه سعي بر محافظت از نور قرآن داشتند در سال هزار سيصد و بيست و چهار، مقدمات رسائل النور در سال هزار و سيصد و سي و چهار، و اجزاي نوراني رسائل النور و شاگردان فداكارش در سال هزار و سيصد و پنجاه و چهار به مقابله برخاستهاند. آنها حتي موجب نگراني عدهيي از سياستمداراني شدند كه از حقيقت امر بيخبر بودند، و چون در خنثي كردن سوء قصد دشمنان وظيفه روشنگري را به خوبي ايفا نمودند يكي از افرادي شدند كه معناي اشاري آيه بر آنها نظر دارد و اين نشانهيي محكم است.اينك بيشتر مسائل مخالف نور قرآن كه در ميان مسلمانان ديده ميشود نتيجه وخيم همان طرحهاي ويرانگري و معاهدات ظالمانهيي مانند پيمان "سَور" است.
اگر "م" مشدد مانند "ل" هاي مشدد يك حرف حساب شود عدد "هزار و دويست و هشتاد و چهار" به دست ميآيد، كه در آن تاريخ كفار اروپايي تصميم گرفته بودند نور دولت اسلامي را خاموش كنند لذا ده سال بعد روسها را تحريك كردند، و با جنگ شوم "نود و سه" (١٢٩٣) روس موفق شدند به طور موقت
پردهيي بر نور درخشان جهان اسلام بكشند. اما در اين رويداد، شاگردان مولانا خالد (قدس سرّه) به جاي شاگردان رسائل النور ظلمات آن پرده را در هم كشيدند لذا آيه مذكور از اين جهت انگشت اشاره را به سمت آنان ميبرد. هم اينك به خاطر رسيد كه اگر هر يك از "ل" هاي مشدد و "م" مشدد را دو حرف به حساب آوريم اين نتيجه حاصل ميشود:اشخاصي كه قرار است يك قرن ديگر ظلمات را از ميان بردارند ممكن است شاگردان حضرت مهدي باشند. به هر حال... اين آيه نوراني نكات نوراني فراواني دارد. براساس سرّ "اَلْقَطْرَةُ تَدُلُّ عَلَى الْبَحْرِ" سخن را كوتاه ميكنيم.
آيه بيست و نهم: آيه
الر كِتَابٌ اَنْزَلْنَاهُ اِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ اِلَى النُّورِ بِاِذْنِ رَبِّهِمْ اِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ
(ابراهيم:١) است. در چهار پنج عبارت اين آيه چهار پنج اشاره به شرح زير وجود دارد كه البته مجموع آنها در حكم اشارتي واحدند:
اشاره نخست: عبارت اِلَى النُّورِ بِاِذْنِ رَبِّهِمْ (ميگويدانسانها از ظلمات قرن چهاردهم به اذن الهي و بهواسطه كتاب مبين به سوي نوري ناشي از قرآن ميروند. اين معنا و مخصوصاً لفظ "نور" با رسائل النور مطابقت دارد؛ در عين حال مقام جفري آن با محاسبه "ن" مشدد به عنوان دو "ن" "هزار و سيصد و سي و هشت يا نُه" ميشود كه مطابقت تام دارد با تاريخ ظهور تفسير "اشارات الاعجاز" به عنوان فاتحه رسائل النور كه در ظلمات جنگ جهاني تأليف شد. كلمه نور نيز در آيه با اشاره ناظر است بر لفظ نور در رساله نور.
اشاره دوم: عبارت اِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ كلمه نور در عبارت پيشين را تعريف ميكند و ميگويد: آن نور راهيست كه عزت و محموديت حضرت حق را نشان ميدهد. مقام ابجدي اين عبارت "پانصد و چهل و هشت" و يا "پانصد و پنجاه" است كه با عدد رسـائل النور ـ چون "ن" مشدد يك "ن" محسوب ميشـود ـ يعني "پانصد و چهل و هشت" مطابقت تام دارد، اگر دو "الف" غيرِ ملفوظ را نيز حساب كنيم با دو تفاوت كه به مرتبهاش اشاره دارد كاملاً موافق و مطابق است. مناسبتي وجود دارد كه اين اشاره را تأييد كرده و موجب لطافتاش نيز ميشود؛ به اين صورت كه ترسناكترين دوره براي جهان اسلام، قرن ششم
با فتنه هلاكو، پايان قرن سيزدهم و فتنههاي مرتبط با جنگ جهاني در قرن چهاردهم و نتايج حاصل از آن بوده است. بدين مناسبت عبارت فوق با مقام ابجدياش به قرن ششم و مانند عبارت پيشين با لفظ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ به اين عصر و زمان حاكميت سلطان عبدالعزيز و سلطان عبدالحميد اشاره دارد.
نيز همانطور كه پيشتر ديديم تمام آياتي كه با توافق و مطابقت، ناظر بر نام دوم رسائل النور هستند به دوره هلاكو و چنگيز نيز كه مقطع زمان دهشتناكي بوده است اشاره دارند. حتي ميتوان گفت به دليل اشاره آيات مذكور به آن دوره و اين زمان است كه حضرت علي (رض) در "ارجوزهاش" و غوث اعظم (رض) در قصيده خود هنگامي كه از سر كرامت به رسائل النور اشاره ميكنند، با نظر به آن عصر و اين دوره با خشم به آنها اشاره ميكنند.
اشاره سوم: عدد الظُّلُمَاتِ در مِنَ الظُّلُمَاتِ "هزار و سيصد و هفتاد و دو" است و بر اين نكته كه ظلمها و ظلمتهاي اين عصر تا چه زماني ادامه خواهد داشت و اينكه در متن همين ظلمات نوري همواره روشنگري خواهد كرد اشاره دارد و به رمز ناظر است بر روشنگري رساله نور.
اشاره چهارم: عبارت لِتُخْرِجَ النَّاسَ ميگويد:"انسانها در سال هزار و سيصد و چهل و پنج به وسيله نوري برخاسته از قرآن از تاريكيها به سوي روشناييها خواهند رفت". اين معنا براساس دانش جفر و به لحاظ معنايي به طـور كامل با سـال "هـزار و سيصد و چهل و پنج" كه رسـائل النور به صورت فوق العادهيي روشنگري آغاز كرد مطابقت و موافقت دارد؛ علاوه بر آن با ايما و اشاره و رمز بر مقبوليت رساله نور دلالت ميكند.
اشاره پنجم: كلمهي اِلَيْكَ در عبارت الر كِتَابٌ اَنْزَلْنَاهُ اِلَيْكَ به طور خاص ناظر است بر قرآن؛ لذا با در نظر نگرفتن آن، مقام ابجدي عبارت الر كِتَابٌ اَنْزَلْنَاهُ كاملاً موافق و مطابق با نام نخست رسالة النور ميباشد و بيان رمزي اين مطلب است كه رسالة النور تفسير و معنايي كامل از كتاب مُنزَل ميباشد و با آن بيگانه نيست. چرا كه الر "سيصد و هشتاد و دو"، كِتَابٌ "چهارصد و بيست و سه"، اَنْزَلْنَاهُ "صد و چهل و چهار" و جمع آنها "نهصد و چهل نه" ميشود. اگر تنوين را "ن" به حساب آوريم ميشود
"نُهصد و نود و نه" و در صورتي كه "ن" مشدد رسالة النور را يك "ن" حساب كنيم با عدد آن يعني "نهصد و چهل و هشت"، و اگر "ن" مشدد را دو "ن" بدانيم با "نهصد و نود و هشت"، فقط با يك تفاوت رمز آلود مطابقت مييابد تا وحي نبودن آن نيز بيان شده باشد.
نتيجه: با ملاحظه مناسبت معنوي پنج عبارت ياد شده در تك آيهي فوق، پنج اشاره مذكور در حقيقت حكايت از يك اشاره محكم دارند و شايد بتوان آن اشاره را دلالت دانست. همين فكر بود كه موجب شد اين متن را بنويسم. اگر خطا كرده باشم كتاب مبين را شفيع قرار داده از ارحم الراحمين براي اشتباهام طلب عفو ميكنم.
سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا اِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ
* * *
توضيحات مربوط به خطاي رخ داده در آيه بيست و نهم
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
بر اثر خطاي كوچكي شاهد اشاره غيبي محكمي شدم و دانستم كه دليل آن خطا، مطلب زير است:
آيه زير كه بيست و نهمين آيه از اشارت قرآني يعني شعاع اول است، در آغاز سوره ابراهيم قرار دارد:
الر كِتَابٌ اَنْزَلْنَاهُ اِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ اِلَى النُّورِ بِاِذْنِ رَبِّهِمْ
به سهو گفته بوديم مقام جفري عبارت
اِلَى النُّورِ بِاِذْنِ رَبِّهِمْ
در آن "هزار و سيصد و سي و چهار" است و در مطابقت و توافق، ناظر است بر تاريخ ظهور و طبع تفسير "اشارات الاعجاز" كه در حكم فاتحه رساله نور ميباشد. در حالي كه مقام حروف ملفوظ آن "هزار و سيصد و سي و نه" است و به صورت تقديرآميز و براساس توافق، ناظر است بر زماني كه تفسير مذكور شهرت فوق العادهيي يافت و توسط دارالحكمه نسخههايي از آن براي بيشتر مفتيان ارسال شد؛ اين نسخهها براساس نشانههاي فراوان و اعتراف مفتيها، در مقام حفاظت در برابر لرزه انقلابهاي متعددِ مادي و معنوي، در حكم قلعه، و در دست بيشتر مفتيان حكم شمشير الماسين را يافت. اگر دو "الف" غير ملفوظ را به حساب آوريم "هزار و سيصد و چهل و يك" ميشود و بايد گفت به طور كامل ناظر است بر مطابقت با مبدأ ظهور رساله نور. اين خطاي سهوي كوچك چنين معنايي را در يك لحظه و با قدرت گوشزد كرد: فقط چهار عبارت آيه آغازين سوره ابراهيم (ع) نيست كه به رمز ناظر است بر رساله نور؛ بلكه همان صفحهي اول تا پايان، از لحاظ مناسبت معنوي و با معنايي رمزي، در ميان افراد كثيره، با تخصيص پنهاني به رساله نور اشاره دارند و به رمز ناظر بر آن ميباشند. من فعلاً نميتوانم آن حقيقت رمزي را بيان كنم و فقط اشاره مختصري خواهم كرد.
آري، از آنجا كه خمير مايه و مشرب رساله نور، تفكر و شفقت است با مشرب خاص حضرت ابراهيم (ع) كه آن هم تفكر و شفقت است توافق و مطابقت تام دارد. پس بر اساس اين سرّ است كه قرآن در اين سوره، رساله نور را بيش از موارد ديگر به آغوش ميگيرد. آيه آغازين، با چهار جمله به نوري اشاره ميكند كه از قرآن سرچشمه ميگيرد و در تاريكترين زمانه انسانها را از تيرگي و ظلمت محض بيرون آورده به نور رهنمون ميشود؛ در عين حال آيه كساني را كه در ظلمت محضاند و با جريان رساله نور مخالفت ميكنند معرفي ميكند.
آيه سوم:
الَّذِينَ يَسْتَحِبُّونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا عَلَى اْلآخِرَةِ وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللّٰهِ وَيَبْغُونَهَا عِوَجًا اُولئِكَ فِى ضَلاَلٍ بَعِيدٍ
(ابراهيم: ٣)
اين آيه نيز با سه عبارت به لحاظ برخي مناسبتهاي معنوي و موافقتهاي مفهومي، با اشاره ناظر است بر مشرب رسالهي نور و همچنين بر مشرب ملحدان؛ و باعبارت نخست ميگويد: "آن بيچارگان، با دلالت پيوستن برخي مؤمنان ـ با اينكه داراي ايمـاناند ـ و برخي اهـل علـم ـ با اينكه از آخرت آگاهي كامل دارند ـ به آنها، دانسته و با خرسندي زندگاني دنيوي را بر دين و آخرت ترجيح ميدهند؛ يعني مانند اين است كه تكه شيشهيي بيارزش را بر الماس ترجيح دهند، با وجود اين كه آن را شناخته و يافتهاند؛ آنان خوشيهاي حيات را با لجبازي به احساسات ديني ترجيح داده، و به بيديني افتخار ميكنند". اين عبارت در ارتباط با زمانه كنوني به نوعي تخصيص دارد، زيرا درهيچ دوره و زماني چنين شيوه و روشي وجود نداشته است. در ساير قرنها اهل ضلالت درباره آخرت چيزي نميدانسته و آن را انكار ميكردهاند. الماس را الماس نميدانسته و دنيا را ترجيح ميدادهاند.
آيه با عبارت دوم يعني
وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللّٰهِ
ميگويد: "گمراهي آن بيچارگان از دوست داشتن دنيا و از تمرّد نشأت ميگيرد؛ پس به وضعيت خود بسنده نميكنند و دست به تجاوز ميزنند. ميخواهند با عداوت و دشمني، منابع
دين خود را كه از آن آگاهند و نياكانشان نيز بدان وابستگي داشتهاند بخشكانند و پايههايش را نابود و درها و راههايش را مسدود كنند".
نيز باعبارت سوماش وَيَبْغُونَهَا عِوَجًا ميگويد: گمراهي آنان ريشه در علم و فلسفه دارد، لذا دچار غروري عجيب، فرعونيتي غريب، و انانيتي دهشتناك شده و نفسشان را چنان لوس ميكنند كه پرتوهاي قوانين الهيِ اداره كننده كائنات و قواعد آن حقـايق در عالم انسـاني را مناسب اميال و هوسهاي سفلي خود نديده ـ حاشا، حاشا ـ آنها را كج و غلط و ناقص مييابند. اين آيه با سه عبارتاش به لحاظ معنا با گروه گمراه عجيبي در اين زمانه همخواني معنوي تام دارد و همچنان كه با معناي اشاري در ميان افراد فراواناش به طور خاص بر گروه مذكور ناظر است؛ براساس مطابقت جفري نيز به همانها اشاره دارد.
آري، مقام عبارت نخست يعني الَّذِينَ يَسْتَحِبُّونَ "هزار و سيصد و بيست و هفت" بود؛ اگر "ل" و "ب" مشدد را دو حرف به شمار آوريم به تاريخ عربي ميشود "هزار و سيصد و پنجاه و نُه" كه با مطابقت و توافق كامل، زمان هجومهاي آن گروه سركش و ستمگر را نشان ميدهد. مقام عددي وَيَبْغُونَهَا عِوَجًا با توجه به اين كه تنوين، "ن" است مي شود "هزار و دويست و نه"؛ و اين با تطابق كامل ناظر است بر تاريخي كه نسبت به شريعت اسلام سوءِ قصد شد و خواستند قوانين اجنبي را وارد دادگستري كنند. اشاره محكم آيه فوق با نشانههاي فراواني از اين دست، به صورت نمايان ناظر است بر معارضان رساله نور، به همين ترتيب و براساس مفهوم مخالف، ناظر است بر خود رساله نور. حتي در آيه چهارم تركي بودن رساله نور را تحسين ميكند و در پنجمين آيه نيز از ولايات شرقي ياد ميشود كه تركي و عربي را به طور كامل نميدانند و عالمان و مرشدانشان حال و روز پريشاني دارند و رساله نور به ياريشان ميآيد و بيش از هر طايفه ديگري با حوادث مواجه ميشوند؛ در آيه با تعبير بِاَيَّامِ اللّٰهِ (ابراهيم:٥) وقايع دردناك را به خاطرشان ميآورد و با معنايي رمزي و اشاري به ارشاد و بيدار كردنشان امر ميكند. فعلاً اجازه ندارم درباره اشارت مهم اخير چيزي بگويم، لذا فقط رمزي از هر يك، به اختصار بيان ميشود.
آيهي چهارم:
وَمَا اَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ اِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ
(ابراهيم: ٤)
بهواسطه مقام جفرياش و با قرينه اشارات آيه بالا و براساس اين قاعده كه رسالت و نبوت در هر عصر و زمانهيي از نظر وراثت، نواب و وكلايي دارد، با معنايي رمزي رساله نور را كه مسئوليت وارث بودن را انجام ميدهد، با التفاتي خاص جزء افراد خود كرده و تركي بودناش را كه به زبان قرآن يعني عربي نبوده تمجيد ميكند.
مقام جفري عبارت، در صورتي كه تنوين رَسُولٍ "ن" به حساب آيد و "ل" مشدد را دو "ل" بدانيم و "ي" مشدد را يك "ي" به حساب آوريم "هزار و سيصد و پنجاه و هشت" ميشود؛ اگر هر كدام از آنها را يك "ي" به حساب آوريم ميشود "هزار و سيصد و بيست و هشت"؛ اگر مشددها را دو حرف بدانيم و تنوين را به حساب نياوريم عدد "هزار و سيصد و هجده" را خواهيم داشت، اما اگر هم تنوين و هم مشددها را به حساب آوريم رقم "هزار و سيصد و شصت و هشت" حاصل ميشود كه به رمز و ايما به پنج دوره و پنج وضعيت رساله نور اشاره دارد.
آيه پنجم: مقام جفري عبارت
اِلَى النُّورِ وَذَكِّرْهُمْ بِاَيَّامِ اللّٰهِ
در آيهي
اَنْ اَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ اِلَى النُّورِ وَذَكِّرْهُمْ بِاَيَّامِ اللّٰهِ
(ابراهيم:٥) در صورتي كه هر كدام از مشددها را يك حرف بدانيم عدد "هزار و سيصد و پنجاه و يك" بهدست ميآيد كه اشاره دارد به ايفاي يكي از مسئوليتهاي مهم رساله نور و امتثال اين اوامر قرآني؛ كه من فعلاً اجازه بيان آن را ندارم. لذا ميگوييم عبارت مذكور براساس قرينه توافق جفري و موافقات معنوي، و رمز مناسبات مفهوميِ دريافت موضوع از داستان، به اشاره بر رساله نور ناظر است. اشارات غيبي بيشتري براي نوشتن هست اما اجازه داده نشد و در حال حاضر نوشته نشد.
* * *
شعاع هشتم
كرامت علوي سوم
افاده مرام
(پوشيده نماند كه من با بيان ارزش و اهميت رساله نور در پي اعلام حقايق قرآن و اركان ايمان هستم و ميخواهم كساني را كه دچار ضعف ايماناند بدان سو دعوت كنم و قدرت و حقانيتشان را به ديگران نشان دهم؛ وگرنه حاشا! به هيچ وجه در پي نشان دادن و مدح و ثناي خود و نفس امارهام كه ابداً علاقهيي به آن ندارم نيستم.
همچنين مدح رساله نور را از آن نظر كه ظاهراً اثر من است نميگويم، بلكه از اين حيث مزايايش را بيان ميكنم كه يكي از تفاسير قرآن است؛ ترجمان حقيقي قرآن و ملهم از آن ميباشد؛ و مبلغ ايمان است و حجتهاي آن را در بر ميگيرد. همچنان كه قسمي از رسالهها را بدون اختيار نوشتهام، در بيان اهميت رساله نور نيز در حكم فردي بياختيار هستم. در نگارش رساله شعاع هفتم كه امام علي (رض) نام "آيت الكبري" بر آن نهاده است متحمل زحمات فراواني شدم. لذا شكي ندارم كه اين كرامت "جلجلوتيه" به عنوان پاداش فوري، نشانه مقبوليت و عاملي براي تشويق از سوي عنايت الهي عطا شده است. پس مطلب حاضر را از باب قدرشناسي و به جا آوردن شكر نعمت تحت نام "شعاع هشتم" نوشتم؛ وگرنه ميخواستم براهين توأم با معجزهي يك آيه مهم را درباره حشر بنويسم.)
* * *
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
(كرامت سوميست از امام علي (رض) درباره رساله نور)
آري، حضرت علي (رض) در قصيده جلجلوتيهاش علاوه بر تأييد و تقويت دو كرامت باهر خود ـ كه در لمعههاي "هجدهم و بيست و هشتم" به تفصيل بيان و اثبات شدهاند ـ از سراج النور به صراحت خبر ميدهد و باز در آن قصيده به مشهورترين رسالههاي سراج النور اشاره و تو گويي تمجيدشان ميكند و با رموزي هشتگانه قسمي از رسالههاي نامدار را نشان ميدهد:
رمز نخست: بعد از عبارت
"تُقَادُ سِرَاجُ النُّورِ سِرًّا بَيَانَةً"
كه بر رساله نور تصريح دارد، با زبان سرياني از اسماء الحسني استمداد و با سُوَر قرآني مناجات ميكند. مناجات را دقيقاً همراه با سي و سه سوره چنان عجيب و بامعنا ذكر ميكند كه معلوم است ميخواهد قسمي از اسرار و اخبار غيبي را بازگو نمايد. وقتي شعاع هفتم را ـ كه امام علي (رض) آيت الكبري نام نهاده است ـ در زمان دشواري به اتمام رساندم، (معتقدم به عنوان اجرت و پاداشي فوري) شب هنگام "جلجلوتيه" را خواندم. ناگهـان چون تذكـري غيبي بر قلبام خطاب شد: امام علي (رض) كاملاً سرگرم رساله نور است. او همچنان كه از مجموع رساله نور خبر داده است به رسالههاي ارزشمند آن نيز به رمز و ايما، اشاره ميكند. اگر خبر دادن صريح از غيب به دليل مضرات فراواني كه دارد و منافي بودناش با حكمت از سوي حكمت الهي ممنوع نميشد تصريح ميكرد. براي نمونه وقتي سورهها را بر ميشمرَد و به سوره بيست و پنجم ميرسد ميگويد:
بِحَـقِّ تَبَـارَكَ ثُمَّ نُـونٍ وَ سَائِلٍ ٭ وَ بِسُورَةِ التَّهْمِيزِ وَ الشَّمْسُ كُوِّرَتْ
وَ بِالذَّارِيَاتِ ذَرْوًا وَ النَّجْمِ اِذَا هَوى ٭ وَ بِاِقْتَرَبَتْ لِىَ اْلاُمُورُ تَقَرَّبَتْ
وَ بِسُـوَرِ الْقُرْانِ حِـزْبًا وَ ايَةً ٭ عَدَدَ مَا قَرَأَ الْقَارِى وَمَا قَدْ تَنَزَّلَتْ
فَاَسْئَلُكَ يَا مَوْلاَىَ بِفَضْلِكَ الَّذِى ٭ عَلى كُلِّ مَا اَنْزَلْتَ كُتْبًا تَفَضَّلَتْ
حضرت امام علي (رض) در عبارات فوق و در مرتبه بيست و نهم كه سورههايي ذكر ميكند و بر ميشمرَد با وَالشَّمْسُ كُوِّرَتْ به "گفتار بيست و نهم" اشاره ميكند كه دادگاه جرايم سنگين اسكي شهير را متحير كرده است و با كرامتي كه در كتابتاش ميتوان ديد و با حجتهاي عالياش در اثبات قيامت و حشر شهرت يافته؛ زيرا "گفتار بيست و نهم" كاملاً مطابق با سوره اِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ ـ كه به طرز دهشتناكي از وقوع قيامت خبر ميدهد ـ از حجتهاي قطعي قيامت، تخريب عالم، موت دنيا، حيات آخرت، و احياي اموات ميگويد و تصوير وحشتناك اين سوره را بيان ميدارد؛ لذا تطابق اين دو در مرتبه بيست و نهم به لحاظ معنا اشاره مذكور را اثبات ميكند.
همچنين حضرت امام علي (رض) در مرتبه سيام با سوگند "وَبِالذَّارِيَاتِ ذَرْوًا" به"رساله ذرات" اشاره ميكند كه"گفتار سيام" ناميده ميشود و ماديون را كه در بحث تحول ذرات غرقاند مجبور به سكوت كرده و تحول و حركت ذرات و وظيفه و انتظامشان را به صورت بينظيري اثبات ميكند. آري، در اين اشاره، سورهي وَالذَّارِيَاتِ ذَرْوًا و "رساله ذرات" از نظر لفظ و صورت مشابهاند؛ همچنين به لحاظ معنا نيز مناسبتي بين آنها وجود دارد، زيرا در ابتداي سورهي وَالذَّارِيَاتِ بيان ميشود كهتموجهاي هوا كه گمان ميرود تصادفي و بينظماند كاملاً حكيمانه و مسئولانه اوامر تكويني ربوبيت را به اطراف و اكناف ميرسانند؛ "رساله ذرات" نيز به همين صورت حركت ذرات را كه ماديون تصادفي و بينظم ميدانند، با براهين قطعي و محكم اثبات ميكند كه كاملاً حكيمانه است و همه ذرهها موظف به انجام وظايفي دقيق ميباشند.
حضرت امام علي (رض) در مرتبه سي و يكم به رساله "معراج" اشاره دارد كه معراج محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام را با دلايل عقلي، و به غايت معقول و قطعي اثبات ميكند و "گفتار سي و يكم" ناميده ميشود و در مرتبه سي و يكم است. او با عبارت
وَ النَّجْمِ اِذَا هَوَى
كه به صراحت معراج احمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و مشاهده و مكالمهيي را كه در قاب قوسين اتفاق افتاده بيان ميدارد و در آغاز سورهي
وَ النَّجْمِ اِذَا هَوَى
قرار دارد، به طرزي نزديك به صراحت به رساله مذكور اشاره ميكند. حضرت امام علي (رض) بدون پرداختن به سوره "وَ الطُّور" بعد از
"وَالذَّارِيَاتِ" سوره "وَ النَّجْمِ" را ذكر ميكند و اين موجب استحكام بيشتر اشارت مورد نظر است.
حضرت امام علي (رض) ، با اقتباس از سوره
اِقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ
ـ كه شقّ قمر را به نص صريح بيان ميدارد ـ با عبارت
"وَ بِاِقْتَرَبَتْ لِىَ اْلاُمُورُ تَقَرَّبَتْ "
كه در ادامه مرتبه سي و يكم ذكر شده، به رسالهيي اشاره ميكند كه در آخر مرتبه سي و يكم است و "رساله شقّ القمر" ناميده ميشود؛ اين مطلب در ذيل رساله معراج قرار دارد كه معجزه شق القمر را در برابر منكران با دلايل محكم اثبات ميكند. اشاره مذكور با شيوهيي نزديك به صراحت صورت گرفته است.
مشخص است كه رساله نور در ابتدا عبارت است از سي و سه گفتار، و از آن با نام "گفتارها" (سوزلر) ياد ميشود. ليكن گفتار سي و سوم، مستقل نيست بلكه متشكل از سي و سه مكتوب ميباشد و با نام "مكتوبات" از آن ياد ميكنند. به همين صورت سي و يكمين مكتوب هم مستقل نيست بلكه از سي و يك لمعه تشكيل و با نام "لمعات" شناخته ميشود. نيز لمعه "سي و يكم" نيز مستقل نبوده است. آن نيز ان شاء الله مشتمل بر سي و يك شعاع خواهد بود. آيت الكبري شعاع هفتم و رساله حاضر نيز شعاع هشتم است. پس بايد گفت خاتمه گفتارها، "گفتار سي و دوم" است، رساله خارقه و جامعي متشكل از سه موقف كه شاگردان رساله نور آن را خورشيد ستارگان اين مجموعه ميدانند؛ اين رساله گفتار سي و دوم ناميده ميشود و از جهتي ختم گفتارها و نتيجه جامع آنها محسوب ميشود. حضرت امام علي (رض) براي نشان دادن اهميت فوق العاده و جامعيت رساله مذكور با تعداد قابل توجهي از سورههاي قرآن ناگهان با سوگند
"وَ بِسُوَرِ الْقُرْآنِ حِزْبًا وَ آيَةً "
در مرتبه سي و دوم به آن رساله جامع ـ كه در مرتبه سي و دوم قرار دارد ـ اشاره ميكند.
گفتار سي و سومِ رساله نور نيز همانطور كه پيشتر بيان كرديم عبارت از سي و سه مكتوب بوده و با نام "مكتوبات" شامل سي و سه كتاب و بيش از صد رساله ميباشد. حضرت امام علي (رض) در مرتبه سي و سوم و سوگندش براي آن كه به يكباره تمام صد و ده كتاب و مكتوباتاش را كه اجزاي گفتار سي و سوم هستند
مورد اشاره قرار دهد كلام زير را بيان ميكند كه به معني استمداد از صد و ده كتاب مختصر به نام صد و ده صُحُف آسماني و آن كتابهاي بزرگ مقدس است:
وَاَسْئَلُكَ يَا مَوْلاَىَ بِفَضْلِكَ الَّذِى ٭ عَلى كُلِّ مَا اَنْزَلْتَ كُتْبًا تَفَضَّلَتْ
بديهيست كه در علم بلاغت و فن بيان براي دلالت بر معاني دور و پنهان، از نشانهها و مناسبتهايي كه "قرينه" خوانده ميشود استفاده ميكنند؛ حال اگر يكي از اين قرينهها وجود داشته باشد معناي دور و مفهوم پنهان و اشاري، نسبت به قوت قرينه، همچون معناي صريح و ظاهري قبول ميگردد. بر مبناي اين قاعده، قراين و نشانههاي متعددي براي معاني اشاري مذكور وجود دارد؛ همچنين ساير موارد مشابه نيز قرينههايي براي آنها ميشوند. هر يك از عبارتهاي صريح نيز كه خبر از مجموع رساله نور ميدهند قرينه محكمي براي هر كدام از آنها ميباشند.
رمز دوم: حضرت امام علي (رض) پس از اشاره به مكتوبات، به لمعات ميپردازد و در اين حين با نظر بر شعاعها به رساله شعاع هفتم اشاره ميكند كه نشان از حقيقت كبرا و تفسير اكبرِ آية الكبراي قرآن يعني
تُسَبِّحُ لَهُ السَّموَاتُ السَّبْعُ وَاْلاَرْضُ وَ مَنْ فِيهِنَّ وَ اِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ
(اسراء: ٤٤)
دارد و هديه الهام شدهيي در ماه مبارك رمضان است. ميفرمايد:
"وَ بِاْلايَةِ الْكُبْرى اَمِنِّى مِنَ الْفَجَتْ "
امام علي با اين عبارت اشاره دارد كه شاگردان رساله نور به سبب رساله آيت الكبري دچار مصيبت خواهند شد و با كرامت و بركت آن به امنيت و سلامت دست خواهند يافت. اين كرامت عَلَويه دقيقاً تحقق يافت؛ شاگردان رساله نور به دليل رساله مذكور زنداني شدند و به سبب حقايق محكم آن نجات يافتند.
با تبعيت از معناي ظاهري و با معناي پشت پردهاش كه در علم بلاغت "مُسْتَتَبَعاتُ التَراكيب" و "مَعَارِيضُ الْكلام" گفته ميشود، متناسب با قوت قرينههاي متعدد به رساله نور اشاره ميكند؛ و به آن رساله شگفت و عالي و حجت الكبراي توحيد كه از علايم كبراي آية الكبري و تفسير اعظم آن است"آيت الكبري" نام مينهد؛ و با اين نام هم عظمت منبعاش يعني آية الكبري را اعلام ميكند و هم از
قـدرت فوق العادهشعاع هفتم ـ كه برهان اعظم وحدانيت و توحيد است ـ خبر ميدهد. هر كس كه به شايستگي رساله مذكور به التفات حضرت امام علي (رض) شك دارد آن را يك بار مطالعه كند؛ اگر لياقت و شايستگياش را تأييد نكرد "واي بر تو" بگويد.
آري، قرآن در هر عصر، قهرمانان و دژهاي معنوي فراواني داشته است كه با اعتراضات انتقام جويانه و هزار سالهي بيدينان مقابله نموده، شبهات متراكم فيلسوفان كافر را كه در اين مقطع امكان انتشار يافته حل و رفع ميكردهاند، و حملات گروهي از مسيحيان مغرور و يهوديان معاند را كه در پي ضربات سنگيني كه قرآن بر آنان وارد كرده، و درصدد انتقام از آن بودهاند، دفع ميكردهاند. اينك نياز از يكي دو مورد به صد مورد افزايش يافته و بر عكس، تعداد مدافعان از صد نفر به دو سه نفر كاهش يافته است.
فرا گرفتن حقايق ايماني از طريق مدرسه ديني و آموختن علم كلام نيازمند زمان زياديست كه البته آن نيز در زمانه فعلي برچيده شده است. رساله نور كه عميقترين حقايق را خيلي زود و به شيوهيي قابل فهم براي همه، تعليم ميدهد طبيعيست كه شايستگي توجه و التفات امام علي (رض) را دارد.
امام علي (رض) در دهمين مرتبهيي كه بر ميشمارد عبارت
"وَبِسُورَةِ الدُّخَانِ فِيهَا سِرًّا قَدْ اُحْكِمَتْ"
را كه سوره دهم بوده و ناظر است بر قيامت و ليله برائت (نيمه شعبان)، ذكر كرده و با معناي اشارياش به "رساله حشر" اشاره ميكند كه"گفتار دهم" نام دارد و در مرتبه دهم است؛ همچنين با ايما و رمز از اهميت فوق العاده آن رساله و استحكام قابل توجهاش خبر ميدهد و آن را در حكم چراغداني در ليله برائت ميداند كه تاريكيهاي مه آلود آن زمان را از بين ميبرد؛ نيز با نكاتي چون دخان كه از علايم حشر و قيامت ميباشد، و تفريق و تقسيم حكيمانه و سالانهي امور در شب برائت، و ذكر قراين ديگر با رمز و اشاره خبر ميدهد.
آري، گفتار دهم، بلاي بسيار مهمي را دفع كرد. منافقاني كه منكر حشر بودند در زمان رواج آزاديِ انديشه و دغدغههاي مربوط به جنگ جهاني، فرصت بدست آوردند و در بسياري جاها شروع به نشر افكار مسموم خود كردند؛ گفتار دهم در چنين زمانهيي منتشر شد. هزار نسخهي آن در اطراف توزيع گرديد؛ هر كس اين
رساله را ديد با كمال اشتياق و كنجكاوي مطالعه كرد. اين كتاب افكار كافرانه زنديقان را به طور كامل در هم ريخت و آنان را ساكت كرد. گفتار دهم به اين ترتيب ثابت نمود كه شايستگي تقدير امام علي (رض) را داشته، و هر كس در اين مورد ترديدي دارد آن را به دقت بخواند و ببيند كه چه برهان محكمي براي حشر است.
حضرت امام علي (رض) با عبارت زير نوزدهمين سوره يعني سوره "نور" را ذكر ميكند و به گفتار بسيار مختصر نوزدهم و به مكتوب نوزدهم كه مكتوب بسيار كامليست اشاره ميكند.
بِسِرِّ حَوَامِيمِ الْكِتَابِ جَمِيعِهَا ٭ عَلَيْكَ بِفَضْلِ النُّورِ يَا نُورُ اُقْسِمَتْ
او به اين منظور با تكرار لفظ نور، از مرتبه مكتوبها خبر ميدهد، يعني در اشاره به ناقص ماندن مكتوب چهاردهم، سوره نور را باز هم در پانزدهمين مرتبه تكرار ميكند و به اين صورت خبري لطيف و دقيق ميدهد؛ همچنين يادآوري ميكند كه دو رساله مزبور دو نور بزرگ رساله نوراند.
آري، گفتار نوزدهم كه مربوط است به رسالت محمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام ، و مكتوب نوزدهم كه به سه جهت، عالي و با كرامت است، الحق كه هر يك درخشانترين نور رساله نور هستند. به مناسبت برائت عايشه صديقه رضي الله عنها، ضمير عبارت مَثَلُ نُورِهِ در آيهي نور بهواسطه وجهي از وجوه سه گانه به محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام باز ميگردد، لذا سوره نور با ذات محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام بسيار مرتبط است؛ لذا با سوره مذكور، و با دو لفظ نور و حتي سه كلمه نور به دو رساله ياد شده كه رسالت محمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام را اثبات ميكنند اشاره دارد، نيز بهرساله معراج كه ثابت كننده رسالت احمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام است اشاره ميكند.
من اعتراف ميكنم كه ناقص ماندنمكتوب چهاردهم را فراموش كرده بودم. با مشاهده تكرار يك سوره (دوباره) توسط حضرت امام علي (رض) به خاطر آوردم و از دقتي كه در اشارات او بود شگفت زده شدم، ليكن تكرار مزبور صرفاً مربوط به گفتار ومكتوب نوزدهم ميشود و به موارد بعدي ربطي ندارد.
رمز سوم: با عبارتهاي زير كه در لمعه بيست و هشتم توضيح آنها آمده و اثبات شدهاند از سه وضعيت مهم رساله نور خبر ميدهد:
تُقَـادُ سِـرَاجُ النُّـورِ سِرًّا بَيَانَةً ٭ تُقَادُ سِـرَاجُ السُّرْجِ سِـرًّا تَنَوَّرَتْ
بِنُـورِ جَلاَلٍ بَازِخٍ وَ شَـرَنْطَخٍ ٭ بِقُدُّوسِ بَرْكُوتٍ بِهِ النَّارُ اُخْمِدَتْ
عبارتهاي فوق از نظر معنا و علم جفر اشارهيي قريب به صراحت به رساله نور دارند و بنا بر توضيحي كه درلمعه هجدهم آمده، در اينجا فقط سه سرّ بيان ميشود كه نظر امام علي (رض) را جلب كرده و در لمعه مذكور نيامده است:
سِرّ اول: در حالي كه شايسته است رساله نور در دست مبلغان و بين مسلمانان گردانده شود و نمايش داده شود متأسفانه بسيار مخفيانه منتشر ميشود و همه مجبورند آن را پنهان كنند. امام علي (رض) با اشاره به همين موضوع است كه دو بار عبارات "سِرًّا بَيَانَةً" و "سِـرًّا تَنَوَّرَتْ" را بهكار ميبرد. منظور از "سِـرًّا" اين است كه فقط ميتواند مخفيانه منتشر شود و با تعجب از آن خبر ميدهد.
سِرّ دوم: رسالهي نور با جلوهي اسم اعظم و تجلي اسم رحيـم و حكيم ظهور كرده است لذا ويژگي ممتازش اسـتواري بر مباني جلال و كبـرياي مقتبس از "اَللهُ اكبَرُ"، شفقت و مرحمت مستفيض از "بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ"، و حكمت و نظم برخاسته از وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ است. روح و حيات رساله نور همينهايند. به جاي "عشق" در مشربهاي ديگر،در رساله نور شفقت مشتاقانه و محبت رأفت منشانه وجود دارد؛ همچنان كه حضرت امـام علي (رض) با عبارت "تُقَادُ سِرَاجُ النُّورِ" به صورت صريحي از تاريخ تأليف "سراج النور" ياد ميكند و زمان كامل شدناش را ميگويد و از نام مشهورش خبر ميدهد؛ به همين ترتيب در عبارت
"بِنُورِ جَلاَلٍ بَازِخٍ وَ شَرَنْطَخٍ... الي آخر"
هم از مباني سراج النور خبر ميدهد، زيرا "جَلاَلٍ بَازِخٍ" عزت و عظمت و جلال و كبرياست. "شَرَنْطَخٍ" به سرياني "رئوف" معنا ميدهد و "بَرْكُوتٍ"، "رحيم" است. معلوم ميشود حضرت امام علي (رض) سراج النور را تعريف ميكند و ويژگي ممتازش را اين ميداند كه حيات و نورانيتاش را از كبريا و عظمت و رأفت و رحيميت اخذ ميكند.
سرّ سوم: حضرت امام علي (رض) در عبارت بالا با جمله "بِهِ النَّارُ اُخْمِدَتْ" ميگويد: ان شاء الله در "هزار و سيصد و پنجاه و چهار" بهواسطه سراج النور يعني
نورانيت رساله نور آتش تجاوزكار ضلالت خاموش خواهد شد، يعني سراج النور كاري خواهد كرد كه آتش فتنه ديني تخريباتي نداشته باشد يا اين كه تجاوزهاي بيشتر آن را در هم خواهد شكست.
اگر تقويم هجري را در نظر بگيريم، ميبينيم دو سال پيش، تجاوز افكار وحشتناكي كه با استفاده از فرصتِ بهوجود آمده براي جدا كردن دين از دنيا، به ضرر دين و قرآن پيش ميرفتند، متوقف شد، كه البته دليل اين امر وجود مانعي قوي در برابر آنها بود. براساس نشانههاي فراوان دانسته ميشود كه مانع مذكور براهين محكم و حجتهاي برّنده رساله نور بوده است كه در زمانه فعلي به كرات منتشر ميشود. اشارت عَلَويه موجود در احتمال دوم نيز مؤيد همين مطلب است
در اين حال راز إنّا أَعطَينَاكَ تا حدودي محقق شده است؛ چرا كه قويترين و وحشتناكترين ركن از چهار ركن سفيانيت به طور كامل كنار رفت و زير خاك در حال عذاب كشيدن است. ارتباط بزرگترينشان هم عملاً قطع شده است. او محكوم و بازيچه كميته فراماسونري بوده و سرگرم عذاب خويش است. فقط سايه او حكم ميراند. نه تنها جلوي تجاوزش گرفته شده كه تا حدودي در حال عقب نشيني هم هست. دو شخص باقي مانده نيز اگر بتوانند اقدام به بازسازي خواهند كرد.
حساب جفري "بِهِ النَّارُ اُخْمِدَتْ" چنين است: "خ" ششصد، "ت" چهارصد، "ر" دويست، "ن" مشدد صد، "م" چهل، "د" و سه "الف" هفت، "ب" در "بِهِ" دو، "ه" پنج، و مجموع آنها "هزار و سيصد و پنجاه و چهار". خداوند را سپاس كه سراج النور رسالههاي متعددي چون آيت الكبري دارد. هر كدام آنها در حكم چراغ پر قدرتي هستند كه صراط مستقيم را نشان ميدهند و موجب تصديق خبر امام علي (رض) ميشوند.
حضـرت امـام علي (رض) در "ارجـوزه" به مناسبت سرّ سـوم، عيناً همچـون "بِـهِ النَّارُ اُخْمِدَتْ" كه با مقام جفرياش ناظر است بر سال "هزار و سيصد و پنجاه و چهار"، با رمز و ايما به دو لقب مشهور سعيد (رض) اشاره دارد، و دستور
ميدهد "از خود محافظت كن" و تلويحاً اعلام ميكند كه او در آن زمان بيش از هر كس ديگري با خطرات متعددي مواجه ميشود.
فَاسْئَلْ لِمَوْلاَكَ الْعَظِيمِ الشَّانِ ٭ يَا مُــــدْرِكًا لِذلِكَ الزَّمَـانِ
بِـــاَنْ يَقِيكَ شَـــرَّ تِلْكَ الْفِتْنَـةِ ٭ وَ شَرَّ كُلِّ كُرْبَةٍ وَ مِحْنَةٍ
حضرت امام علي (رض) با عبارت فوق كه در بخش پاياني "ارجوزه" آمده است، ميگويد:"يا سعيد الكردي! اگر تا سال "هزار و سيصد و پنجاه و چهار" عمر كردي، از مولاي بزرگات التماس و درخواست كن تا از فتنه و شرور آن زمان و آن دوره در امان بماني". آري، در توضيح اولين كرامت عَلَويه كه در لمعه هجدهم آمده، اشارات غيبي قصيده "ارجوزه" درباره رساله نور و مؤلفاش بيان شده است. با يكي از شاگرداناش كه همواره با اسماي سته مشهور كه از آنها به اسم اعظم و سكينه تعبير ميكند مشغول ميباشد، سخن ميگويد و به او تسلي خاطر ميدهد. نشانهها و قرينههاي فراوان ثابت ميكنند كه شاگرد ياد شده، سعيد است، او در آنجا به شاگردش ميگويد:
اَحْرُفُ عُجْمٍ سُطِّرَتْ تَسْطِيرًا بِتَّ بِهَـا اْلاَمِيرُ وَالْفَقِيرَا
يعني حروف بيگانه را در سال "هزار و سيصد و چهل و هشت" تعميم خواهند داد؛ كوچك و بزرگ، اميران و فقيران به اجبار با درسهاي شبانه سعي در ياد گرفتن خواهند كرد.
در جمله "سُطِّرَتْ تَسْطِيرًا"، دو "ت" هشتصد، دو "س" صد و بيست، دو "ر" چهارصد، دو "ط" هجده، يك "يا" ده، و مجموع آنها "هزار و سيصد و چهل و هشت" است. در همان سال به زور مردم را وا داشتند براي يادگيري حروف لاتين درسهاي شبانه بخوانند.
آنگاه امام علي (رض) نظر بر سعيد (رض) ميكند كه با (دعاي) سكينه مشغول است و با او سخن ميگويد. در ادامه ميگويد:
"يَا مُدْرِكًا لِذلِكَ الزَّمَانِ".
او در يكي دو جا با اشارهيي محكم خطاب به شاگردش كه نام سعيد بر او نهاده ميگويد:"با خواندن دعاي سكينه در حفاظت خود بكوش!" بعد از "ي" ندا براساس قرينهها و نشانههاي متعدد، سعيد هست، يعني عبارت چنين است:
"يَا سَعِيدُ مُدْرِكًا لِذلِكَ الزَّمَانِ".
اين عبارت با كلمه "مُدْرِكًا" به لحاظ لفظ و علم جفر ناظر است بر لقب
"الكُردي"؛ زيرا "مُدْرِكًا" بدون "م" ميشود "درِكًا" كه قلب شده "كرد" است. "م" نيز كاملاً موافق "ل" و "ي" است. يعني اگر بر عكس خوانده شود چنين خواهد شد. همين طور با كلمه"الزمان" بر لقب "بديع الزمان" كه نام ديگر اوست اشاره ميكند و با مقام جفري "هزار و سيصد و پنجاه و چهار يا پنج"، حقيقت حال سعيد (رض) ، وضعيت خلاف عادت وي، نيايش فراوان او براي حفظ و مراقبت، و خلوت و انزواي او را به طور كامل بيان ميكند، و در اين قصيده براي تسلي خاطر او قريب به صراحت، انگشت اشاره بر سر او ميگذارد. در اينجا هم رساله نور را كه مظهر سرّ "بِهِ النَّارُ اُخْمِدَتْ" شده است تشويق ميكند.
پوشيده نماند كه
"اَلْقَسَمُ الْجَامِعُ وَالدَّعْوَةُ الشَّرِيفَةُ وَاْلاِسْمُ اْلاَعْظَمُ"
روح و اساس "جلجلوتيه" است. حجت الاسلام امام غزالي (رض) كه مهمترين و دقيقترين شاگرد اويسي امام علي (رض) و يكي از درخشانترين و مشهورترين حجتهاي اسلام است ميگويد: "زماني كه اين مطالب توسط وحي بر پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام نازل شد، پيامبر به علي (رض) فرمود: "بنويس" و او هم نوشت، آنگاه آنها را به نظم درآورد". امام غزالي (رض) ميگويد:
"اِنَّ هذِهِ الدَّعْوَةَ الشَّرِيفَةَ وَ الْوِفْقَ الْعَظِيمَ وَ الْقَسَمَ الْجَامِعَ وَ اْلاِسْمَ اْلاَعْظَمَ وَ السِّرَّ الْمَكْنُونَ الْمُعَظَّمَ بِلاَ شَكٍّ كَنْزٌ مِنْ كُنُوزِ الدُّنْيَا وَ اْلاخِرَةِ".
امام غزالي با گرفتن درس از امام نورالدين "جلجلوتيه" را به لحاظ كلمههاي سُرياني و ارزش و حيثيت شرح كرده است.
رمز چهارم: امام علي (رض) پس از آنكه از سراج النور خبر ميدهد سي و سه و به جهتي سي و دو اسم سرياني را بر ميشمارد و در اين حين اشاره محكمي دارد به رساله"معجزات قرآنيه و گفتار سي و دوم" كه در ميان اجزاي ديگر رساله نور قويترين و ارزشمندترين ميباشند؛ همچنين مطالب او به رمز يا اشاره يا تلويح بر ساير رسالهها هم ناظر است.
آري، حضرت امام علي (رض) با نظر بر رساله نور، اسمهاي سرياني را ذكر كرده و مطلب را با دعا خاتمه ميدهد:
تُقَـادُ سِـرَاجُ النُّـورِ سِـرًّا بَيَانَةً ٭ تُقَادُ سِـرَاجُ السُّـرْجِ سِـرًّا تَنَوَّرَتْ
بِنـُورِ جَلاَلٍ بَـازِخٍ وَ شَـرَنْطَخٍ ٭ بِقُدُّوسِ بَرْكُوتٍ بِهِ النَّارُ اُخْمِدَتْ
بِيَـاهٍ وَيَـا يُـوهٍ نَمُـوهٍ اَصَـالِيًـا ٭ بِطَمْطَامٍ مِهْـرَاشٍ لِنَارِ الْعِدَاسَمَتْ
بِهَـالٍ اَهِيلٍ شَلْعٍ شَلْعُوبٍ شَالِعٍ ٭ طَهِىٍّ طَهُـوبٍ طَيْطَهُوبٍ طَيَطَّهَتْ
اَنُوخٍ بِيَمْلُوخٍ وَ اَبْرُوخٍ اُقْسِمَتْ ٭ بِتَمْـلِيخِ آيَـاتٍ شَمـُوخٍ تَشَـمَّخَتْ
اَبَاذِيخَ بَيْذُوخٍ وَ ذَيْمُوخٍ بَعْدَهَا ٭ خَمَارُوخٍ يَشْرُوخٍبِشَرْخٍ تَشَمَّخَتْ
ناظر است بر گفتار مشهور بيست و نهم در زمينه حشر، بعد معراج و ضميمهاش شق القمر.
بِبَلْخٍ وَ سِمْيَانٍ وَ بَازُوخٍ بَعْدَهَا ٭ بِذَيْمُوخٍ اَشْمُوخٍ بِهِ الْكَوْنُ عُمِّرَتْ
بِشَلْمَخَتٍ اِقْبَلْ دُعَائِى
حضرت امام علي (رض) از رساله نور كه در آغاز به صراحت خبر داده بود، در مرتبه نخست، با نامهاي "سراج النور و سراج السُرج" آشكارا از آن ياد ميكند و به مرتبه "بيست و پنج" رسيده ميگويد:
"بِتَمْـلِيخِ آيَـاتٍ شَمـُوخٍ تَشَـمَّخَتْ".
مشهورترين و درخشانترين رساله در ميان مجموعه رساله نور رساله "معجزات قرآنيه" است كه گفتار "بيست و پنجم" ناميده ميشود؛ اين رساله معجزات آيات قرآني را بيان ميدارد و با چهل دليل معجزه بودن قرآن را طي وجوه كلي هفتگانه به اثبات ميرساند. اينكه از سراج النور در ابتدا و در مرتبه نخست ياد ميشود، نيز وجود كلمه "آيَاتٍ" در عبارت "بِتَمْلِيخِ آيَاتٍ"، و ذكر آن در مرتبه بيست و پنجم، قرينه محكميست كه امام علي (رض) به گفتار بيست و پنجم كه آيات بسياري را ذكر نموده و اعجاز و اسرارشان را بيان ميكند، از منظر معناي مجازي مينگرد؛ و در برشماري سورهها باز هم در مرتبه "بيست و پنجم" با تغيير عبارت به نحوي كه گويي از ابتدا آغاز ميكند ميگويد: "بِحَقِّ تَبَارَكَ" و از اهميت گفتار بيست و پنجم به عنوان پرخيرترين و بابركتترين رساله از رسايل نور ياد ميكند.
بعد، در مرتبه "بيست و ششم و بيست و هفتم" ميگويد:
"اَبَاذِيخَ بَيْذُوخٍ وَ ذَيْمُوخٍ بَعْدَهَا".
آن گاه در مرتبه "سي و سي و يكم" با گفتن
"بِبَلْخٍ وَ سِمْيَانٍ وَ بَازُوخٍ بَعْدَهَا"
عبارت را دوباره تغيير داده، كلمه "بَعْدَهَا" را ذكر ميكند. براساس قرينهيي كاملاً روشن و محكم با كلمه "بَعْدَهَا" به ضميمهي رساله اجتهاد يعني گفتار "بيست و هفتم" كه مربوط به مطالب بسيار مهم و ارزشمندي درباره صحابه ميباشد، و به ضميمه رسالهي معراج يعني گفتار "سي و يكم" كه بحث شق القمر را در بر ميگيرد و به آن بسيار نياز است، پر قدرت اشاره ميكند به نحوي كه گويي نشانشان ميدهد. من اعتراف ميكنم كه ضمايم مزبور را فراموش كرده بودم و با يادآوري امام علي (رض) آنها را به خاطر آوردم. شق القمر را در گذشته نوشتهام و اينك ضميمهيي را كه مربوط به صحابه بود به خاطر آوردم. مادام كه در علم بلاغت و فن بيان، معناي مجازي را ميشود فقط با يك قرينه مراد كرد، و اگر با يك مناسبت به مفهومي اشاره شود، آن مفهوم به عنوان معناي اشاري پذيرفته ميشود؛ البته صرف نظر از قرينهها و نشانههاي آشكار و فراوان، اينكه فقط در همين دو جا و دقيقاً در مقام هر دو ضميمه كلمه "بَعْدَهَا" را كه به معني ذيل و ضميمه است تكرار نموده و سخن را تغيير ميدهد قرينه كامليست براي اينكه بگوييم حضرت امام علي (رض) به غير از معناي حقيقي، درصدد بيان يك معناي مجازي و اشاري هم هست.
سپس در مرتبه بيست و نهم به طرز پر هيبتي ميگويد:
"خَمَارُوخٍ يَشْرُوخٍ بِشَرْخٍ تَشَمَّخَتْ".
كلمه "تَشَمَّخَتْ" را كه به معناي آگاهي از اسرار است و بحث آن در مرتبه بيست و پنجم گذشت، تكرار ميكند و چنان كه پيشتر گفتيم با قرينهيي محكم به گفتار خارق العاده بيست و نهم اشاره ميكند.
آنگاه براي جلب توجه به گفتار "سي و دوم" كه رساله جامعيست و در مرتبه سي و دوم در حين برشماري سورهها با اهميت بر آن اشاره دارد، ميگويد:
"ذَيْمُوخٍ اَشْمُوخٍ بِهِ الْكَوْنُ عُمِّرَتْ"
و در نسخهيي ديگر "بِهِ الْكَوْنُ عُطِّرَتْ"؛ يعني با تجلي اسم عدل و اسم حكم، و با عدالت و ميزان و نظم و حكمت آن، دنيا بازسازي ميشود و از تخريب ميرهد. دنيا به سبب رايحه طيبه و شميم دلنشين دو اسم مذكور در نسخه دوم، بوي خوشي خواهد گرفت؛ و چون دكان عطار بوي خوش خواهد داد.
به اين ترتيب امام علي (رض) بر گفتار "سي و دوم" كه آيينه درخشان اسم عدل و اسم حكم و در حكم تفسير آنهاست اشاره ميكند و با معناي مجازي مطالب مربوطه را بيان ميدارد.
او با تكرار كلمه "ذَيْمُوخٍ" بر اين مطلب اشاره دارد كه "گفتارها" سي و سهاند اما مرتبهيي از آن شامل مكتوبات است و گفتار "سي و دوم" مرتبه آخر ميباشد. من معناي تمام كلمات سرياني را نميدانم، امام غزالي (رض) نيز همه آنها را توضيح نداده است، لذا فعلاً از اشاره حضرت امام علي (رض) به رسالههاي ديگر ميگذرم.
رمز پنجم: مادام كه جلجلوتيه با وحي بر پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام نازل شده و به موجب علم علام الغيوب افاده معنا ميكند؛ و نيز مادام كه در عبارت "تُقَادُ سِرَاجُ النُّورِ" و "اَقِدْ كَوْكَبِى" با معناي مجازي صراحتاً به رساله نور اشاره ميشود ـ كه حقيقت آن قصيده را ثابت كرده ـ و نيز با اشاره از سيزده رساله مهم آن خبر ميدهد؛ همچنين از مؤلف رساله نور كه با "الاِسْمُ الْمُعَظَّمُ" كه در "فَيَا حَامِلَ اْلاِسْمِ الَّذِى جَلَّ قَدْرُهُ "از پايههاي قصيده مذكور ميباشد، همواره مشغول بوده و از آن استمداد طلبيده، و از سيزده واقعه مهم زندگاني او به رمز و ايما و اشاره و بهواسطه معناي مجازي خبر ميدهد.
همچنين مادام كه براي حصول مفهوم اشاري با معناي مجازي، قرينهيي ضعيف، نشانهيي پنهان و مناسبتي واحد كفايت ميكند؛ و مادام كه اشاره به رساله نور و رسالههايش، و مؤلف و احوالاش، قرينه يكديگرند؛ بلكه عموم اشارتها به اعتبار وحدت موضوع، همراه با قرينهها، براي هر يك، قرينهيي محكم و نشانهيي قويست.
البته ميتوان گفت حضرت امام علي (رض) همچنان كه در آغاز ميگويد:
بَدَئْتُ بِبِسْمِ اللّٰهِ رُوحِى بِهِ اهْتَدَتْ اِلى كَشْفِ اَسْرَارٍ بِبَاطِنِهِ انْطَوَتْ
يعني با گفتن "با
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
گنجينه اسرار است آغاز كردم. روح من با بسم الله بود كه آن گنجينه را كشف كرد؛" به قرينه ساير اشارتها، به صورت معنايي اشاري و مدلولي مجازي به "رساله بِسْمِ اللّٰهِ" كه "گفتار نخست" ناميده شده و كوتاه و غايت پر قدرت بوده و در حكم "بِسْمِ اللّٰهِ" يا فاتحه يا بِسمِله
رساله نور ميباشد و حقيقت راز بزرگ موجود در "بِسْمِ اللّٰهِ" را بيان ميكند ايما، بلكه رمز حتي اشاره ميكند. من معتقدم درست به همين ترتيب بهواسطه مناسبت و قرينه ساير اشارتها، و به طرزي كه گويا ماهيت رسالههاي هشتگانه كوچكي موسوم به رموزات ثمانيه را ـ كه مربوط به اسرار حروف قرآنيست ـ به ياد آوَرَد، با تغيير عبارت و با قرينهي لطيفِ آغاز استمداد با اسرار حروف، و در آخرِ دعا و مناجات معظم و قَسَم جامع استمداديه و بعد از اشاره به "گفتارها" و "مكتوبات" و با عبارت
"بِوَاحِ الْوَحَا بِالْفَتْحِ وَالنَّصْرِ اَسْرَعَتْ"
به مهمترين موارد هشت رساله كوچك از مكتوب بيست و نهم كه "رموزات ثمانيه" نام دارند و قسمي از اسرار حروف قرآني را بيان ميكنند نظر دارد؛ نيز با بيان اسرار سوره
اِذَا جَاءَ نَصْرُ اللّٰهِ وَ الْفَتْحُ
كه از بسياري فتوحات اسلامي چون فتح مكه، فتح شام، فتح قدس، و فتح استانبول خبر غيبي ميدهد؛ به رسالههاي "فتح و نصر" اشاره ميكند كه نظر حضرت امام علي (رض) پهلوان فتوحات اسلامي را به خود جلب كردهاند؛ نيز با ايما يا اشاره به رساله كوچكي كه "رساله آيت فتح" ناميده ميشود نظر دارد؛ رسالهي به غايت ارزشمندي كه نظر قهرمان اسلام حضرت امام علي (رض) را جلب كرده و به پنج وجه، اعجاز آيه پاياني و مهمترين آيه سوره فتح را اثبات و بيان ميكند. اگر كسي به چنين موردي باور هم نداشته باشد، نبايد اعتراض كند.
رمز ششم: مادام كه حضرت امام علي (رض) بنا بر درسي كه از استاد قدسياش گرفته است از حوادث آتي مرتبط با قرآن خبر داده و با گفتن"از من سؤال كنيد" خبرهاي متعدد و درستي ميدهد، و با چنين كرامتهايي ثابت ميكند كه شاه ولايت است.
مادام كه در اين زمان رساله نور است كه در برابر سيل ضلالت و حمله وحشتناك بيدينان اروپا و منافقان گمراه مقاومت كرده، رازهاي قرآني را كشف و از حقايقاش محافظت نموده است؛ نيز مادام كه حضرت امام علي (رض) در عبارت
اَقِدْ كَوْكَبِى بِاْلاِسْمِ نُوراً وَ بَهْجَةً ٭ مَدَى الدَّهْرِ وَ اْلاَيَّامِ يَا نُورُ جَلْجَلَتْ
به صورت قريب به صراحت ـ كه در لمعه بيست و هشتم اثبات شده ـ به رساله نور اشاره كرده و نيز متذكر #ميشود كه آيه نور در سوره نور به رساله نور اشاره ٨٨٩
دارد؛ و مادام كه عبارت "اَقِدْ كَوْكَبِى بِاْلاِسْمِ نُوراً" به لحاظ معنا و از نظر علم جفر كاملاً مطابق رساله نور است؛ پس بيهيچ ترديدي ميتوانيم بگوييم در عبارت زير كه در پي عبارت فوق آمده به قرينهي "اَقِدْ كَوْكَبِى" از دوازده رسالهي كوچك رساله نور ياد ميشود كه در شروع كار، منتشر و به نام "دوازده گفتار" شهرت يافته بود. دوازده كلمه سرياني موجود در اين عبارتها هر يك اشارهيي بر آنهاست.
بِاجٍ اَهُوجٍ جَلْمَهُوجٍ جَلاَلَـةٍ ٭ جَلِيلٍ جَلْجَلَيُّوتٍ جَمَاهٍ تَمَهْرَجَتْ
بِتَعْـدَادِ اَبْرُومٍ وَ سِمْرَازِ اَبْرَمٍ ٭ وَ بَهْـرَةِ تِـبْرِيــزٍ وَ اُمٍّ تَبَـرَّكَـتْ
نسخهيي كه من از جلجلوتيه در اختيار دارم صحيحترين و مورد اطمينانترين نسخه است. امامان متعددي چون امام غزالي (رض) جلجلوتيه را شرح كردهاند. از آنجا كه معناي كلمات سرياني را به طور كامل نميدانم و از طرفي نسخههاي مختلف داراي تفاوتهايي ميباشند، و من از وجه اشارت و مناسبتِ هر كدام آنها آگاهي ندارم، فعلاً از آن ميگذرم.
نتيجه: حضرت امام علي (رض) يك بار با عبارت "اَقِدْ كَوْكَبِى" دعا كرده و ظهور رساله نور در آخرالزمان را از الله درخواست ميكند؛ و چون رساله نور در بدايت امر عبارت از دوازده رساله بود، او نيز فقط به دوازده رساله اشاره ميكند. بار دوم با عبارت "تُقَادُ سِرَاجُ النُّورِ" صريحتر به مدح و ثناي رساله نور ميپردازد و با اشاره به كامل شدن آن، از عموم "گفتارها"، "مكتوبات"، و "لمعات" به رمز خبر ميدهد.
همچنين رسالههاي كوچكي كه تحت عنوان "دوازده گفتار" به وفور منتشر شدهاند، همچون كلمههاي عبارت فوق از نظر اسم و صورت شبيه هماند، لذا با كلمه "جلجلوتيه" به معني "بديع" مطابقت داشته و هر كدام از آنها به طرزي بديع با تمثيلي زيبا، يكي از حقايق بزرگ و ژرف قرآن را تفسير و اثبات ميكنند.
اگر فرد معاندي بگويد:"منظور حضرت امام علي (رض) همهي اين معاني مجازي نبوده است". ميگوييم: فرض ميكنيم حضرت امام علي (رض) اين معاني را اراده نكرده باشد؛ اما كلاماش بر اين مطلب دلالت دارد و با قوت قراين و با دلالتهاي اشاري و ضمني، معاني مذكور را در بر ميگيرد. همچنين مادام كه آن معاني
مجازي و مفاهيم اشاري مذكور، حق، راست و منطبق بر واقع ميباشند و شايسته اين توجه و التفات هستند و از قراين محكم برخوردار ميباشند، فرض ميكنيم حضرت امام علي (رض) توجه كلي نداشته كه همه اين معاني اشـاري را اراده كند؛ اما جلجلوتيه وحي است و استاد حضرت امام علي (رض) پيامبر ذيشأن عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام ميباشد ـ كه صاحب حقيقي اين قصيده است ـ لذا موارد اشاره شده از توجه كلي او و احاطه علمي استاد استاد حضرت امام علي (رض) ، يعني حضرت ذوالجلال برخوردار خواهد بود و خداوند آنها را در دايره اراده خويش قرار داده است.
يكي از دلايل باور من در اين خصوص كه قطعي و يقينيست چنين است: در نگارش شعاع "هفتم" كه تفسير اكبر آية الكبراست، در ميان مشكلات بزرگ، متحمل زحمات فراواني شدم، لذا واقعاً به يك تسلي و تشويق قدسي نياز داشتم. تاكنون بارها تجربه كرده بودم كه در حالات مشابه، عنايت الهي به مددم ميآمد. درست وقتي كه رساله را به پايان رساندم (با اينكه اصلاً به يادم نميآمد) ظهور ناگهاني كرامت عَلَويه بيترديد به من ثابت كرد كه اين نيز عنايت رب رحيم بوده و مانند ساير عنايات الهي به ياريام آمده است. عنايت نيز فريب نميدهد و بدون حقيقت نميشود.
رمز هفتم: حضرت امام علي (رض) با بيان بخش نخست مطلب زير به شعاع هفتم (از رساله نور) اشاره كرده است:
وَ بِاْلآيَةِ الْكُبْرَى اَمِنِّى مِنَ الْفَجَتْ * وَ بِحَقِّ فَقَجٍ مَعَ مَخْمَةٍ يَا اِلهَنَا * وَ بِاَسْمَائِكَ الْحُسْنَى اَجِرْنِى مِنَ الشَّتَتْ * حُرُوفٌ لِبَهْرَامٍ عَلَتْ وَ تَشَامَخَتْ * وَ اسْمُ عَصَا مُوسَى بِهِ الظُّلْمَةُ انْجَلَتْ
همچنين امام علي (رض) در بخش مذكور به "بيست و نهمين" لمعه عربي اشاره دارد كه تفكرنامهيي عالي و معرفتنامهيي برتر درباره توحيد ميباشد. امام با قسمت دوم و با جملهي
"وَ بِاَسْمَائِكَ الْحُسْنَى اَجِرْنِى مِنَ الشَّتَتْ"
به رساله "شش نكته از اسماي الهي" كه لمعه "سيام" ناميده ميشود و در پي لمعه "بيست و نهم" ميآيد و حقايق اسماي ستهي مشهور را تحت نام"اسم اعظم" و"سكينه" به طرز بسيار عالي بيان و اثبات ميكند، اشاره دارد. آنگاه در اشاره به
شعاع نخست لمعه "سي و يكم" كه در پي رساله "اسماء" ميآيد، اشارهي "سي و سه" آيهي قرآن به رساله نور را قيد ميكند، و با تعبير
"حُرُوفٌ لِبَهْرَامٍ عَلَتْ وَ تَشَامَخَتْ"
به همين رساله اشاره دارد كه به مناسبت حساب جفر، از ابتدا تا انتها مانند رسالهيي در حروف ديده ميشود و در حكم معجزهيي از معجزات قرآن است. در ادامه نيز با كلام
"وَ اسْمُ عَصَا مُوسَى بِهِ الظُّلْمَةُ انْجَلَتْ"
به رساله "عصاي موسي" اشاره دارد كه در ادامه رساله حروفيه ميآيد، و از "آيتُالكبري" و رسالههاي ديگر نور تركيب يافته؛ "عصاي موسي" نام گرفته و همچون "عصاي موسي" سحر ضلالت و شرك را باطل ميكند و فعلاً رساله پاياني و آخرين بخش رساله نور است؛ علاوه بر اين امام علي (رض) بشارت ميدهد كه اين اثر ظلمتهاي معنوي را از بين خواهد برد.
آري، اشاره حضرت امام علي (رض) به شعاع هفتم كه با كلمه "وَ بِاْلآيَةِ الْكُبْرَى" بيان ميشود، با قرينههاي محكمي به اثبات ميرسد؛ در عين حال، همين كلمه با معنايي ديگر براساس قاعدهي "مُسْتَتْبِعاتُ التَّراكيب" معاني مشترك در كلمه ناظر است بر لمعهي "بيست و نهم" كه عربي بوده و الحق تركيبيست از روح بيشتر رسالههـا و به منزلهي آيت الكبراي رساله نور، و آن را داخل افرادش قرار ميدهد. پس ميتوان گفت امام علي (رض) نيز با بيان فوق، بر اين مطلب نظر داشته و به آن اشاره ميكند.
همچنين حضرت علي (رض) به قرينه اشارات ديگر، با عبارت و طرز متفاوتي به "لمعات" كه پس از مكتوبات قرار دارد اشاره ميكند؛ و با معناي مجازي و مفهوم اشاري درباره تأليف درخشانترين لمعه در زماني هولناك و براي رهايي از اعدام و زندان و به دست آوردن امنيت و سلامت، زبان خويش را به حساب مؤلف ـ كه با خطرات بزرگي مواجه بود ـ به كار ميبرد و ميگويد:
"وَ بِاْلآيَةِ الْكُبْرَى اَمِنِّى مِنَ الْفَجَتْ"،
يعني پروردگارا مرا نجات ده! و امن و امانم ده! و با اين دعا و تناسبي كه در قراين هست دقيقاً به تأليف لمعه "بيست و نهم" و وضعيت صاحب آن اشاره ميكند كه در زندان "اسكي شهير" با خطر اعدام و زندان طولاني مدت مواجه بود. كلام ضمني و اشاري بر اين مطلب دلالت ميكند، لذا ميتوانيم بگوييم كه حضرت امام علي (رض) نيز از اين طريق به آن واقعه اشاره مينمايد.
همچنين با نظر بر رساله "اسماء" كه حاوي شش نكته است و لمعه سيام ناميده ميشود ميفرمايد "بِاَسْمَائِكَ الْحُسْنَى" كه به قرينه ساير اشارتها و اين قرينه ـ كه رساله مذكور در ادامه لمعه "بيست و نهم" ميآيد ـ همچنين قرينه توافقي كه هر دوي آنها در اسم و لفظ اسماء دارند، نيز با نظر به وضعيت مؤلف اثر كه با تشتت حال و غربتي پر مخاطره و پريشان حالي مواجه بوده و به بركت تأليف آن تسلي خاطر يافته و مشكلات را تحمل كرده؛ نيز به لحاظ معناي مجازي، حضرت امام علي (رض) به زبان خويش و براي خود دعا ميكند كه
"وَبِاَسْمَائِكَ الْحُسْنَى اَجِرْنِى مِنَ الشَّتَتْ"
يعني پروردگارا به بركت "رساله اسماء" كه اسم اعظم است مرا از تشتت خاطر و پريشان حالي محافظت فرما! لذا ميتوانيم بگوييم معناي عبارت كاملاً با آن رساله و وضعيت مؤلفاش توافق دارد و با همين قرينه است كه كلام، مجازي بر آن دلالت كرده و امام علي (رض) نيز اشاره غيبي ميكند.
همچنين مادام كه اصل "جلجلوتيه" وحي و پر از اسرار است و ناظر بر زمان آتي ميباشد و از امور غيبي آينده خبر ميدهد؛ و مادام كه به اعتبار مفاهيم قرآني، زمان حاضر عصر دهشتناكيست و به حساب قرآن، رساله نور در اين عصر ظلمت زده رويداد مهميست؛ و مادام كه رساله نور با قراين و نشانههاي متعدد به درجه صراحت وارد جلجلوتيه شده و در مهمترين جاي آن قرار دارد؛ و مادام كه رساله نور و اجزايش شايسته اين جايگاه است و لياقت تقدير و تحسين حضرت امام علي (رض) را دارد و ارزش آن را داشته است كه ايشان از اين رساله خبر بدهد؛ و مادام كه حضرت امام علي (رض) پس از خبري كه به صورت واضح از "سراج النور" ميدهد در پس پرده و در مرتبه دوم از گفتارها و بعد، از مكتوبات و سپس، از لمعات به همان ترتيب و مقام و شمارهيي كه دارند خبر داده است؛ پس با سوق قرينههاي پر قدرت، دلالت كلام فوق و اشارت امام علي (رض) به رساله نور اثبات ميشود و عبارت
"بَدَئْتُ بِبِسْمِ اللّٰهِ رُوحِى بِهِ اهْتَدَتْ اِلَى كَشْفِ اَسْرَارٍ بِبَاطِنِهِ انْطَوَتْ"
در وهلهي اول ناظر است بر نخستينِ همه رسالهها و گفتار اول كه رسالهي "بِسْمِ اللّٰهِ" است؛ به نظر ميرسد آخر قَسَم جامع معظمه نيز طرز بياني دارد كه ناظر است بر لمعههـا و شعاعهـاي واپسين ـ كه بخش پاياني رسالههـا
هستند ـ مخصوصاً لمعه خارق العاده "بيست و نهم" كه به زبان عربيست و آيت كبراي توحيد ميباشد، و رساله "اسماي سته" و رساله "اشارات حروف قرآني" و به خصوص به رسالهيي كه فعلاً شعاع آخر است و مانند "عصاي موسي" داراي ماهيت باطل كننده همه سحرهاي معنوي گمراهيها، به رساله خارق العادهيي كه به معنايي نام "آيت الكبري" گرفته است اشاره دارد. و مادام امارهها و قرينههايي كه در يك مسأله وجود دارند به لحاظ وحدت مسأله به هم قوت داده و تراوشي با مناسبتي ضعيف نيز به سرچشمهاش ملحق ميشود؛ در استناد به اين هفت پايه ميگوييم: حضرت امام علي (رض) همچنان كه به "گفتار"هاي مشهور براساس ترتيبي كه دارند اشاره كرده و به ترتيب مطالبي ناظر بر مهمترين لمعهها و بخشي ازمكتوبات بيان فرموده است، به همان ترتيب با عبارت
"وَبِاَسْمَائِكَ الْحُسْنَى اَجِرْنِى مِنَ الشَّتَتْ"
بر لمعه سيام يعني آخرين رساله كتاب "لمعات" كه رسالهي "اسماء سته" ناميده ميشود نظر تحسين آميز داشته است؛ و با كلام
"حُرُوفٌ لِبَهْرَامٍ عَلَتْ وَ تَشَامَخَتْ"
نيز از رساله "اشارات حروف قرآني" كه در پي لمعه "سيام" ميآيد تقدير كرده و با اشاره آن را تأييد ميكند. با كلمه
"وَ اسْمُ عَصَا مُوسَى بِهِ الظُّلْمَةُ انْجَلَتْ"
نيز از رسالهيي كه در حال حاضر آخرين رساله است و در دست توحيد و ايمان مانند عصاي موسي خارق العاده ميباشد و قويترين برهان است، يعني انگار مجموعه "عصاي موسي" را به رمز و تحسين نشان ميدهد؛ و ما با توجه به اين طرز بيان و با اطمينان حكم ميكنيم كه: حضرت امام علي (رض) از رساله نور و اجزاي بسيار مهم آن با معاني حقيقي و مجازي به صورت رمزي و اشاري و ايمايي و تلويحي خبر ميدهد. هر كس در اين مورد شبههيي دارد به رسالههايي كه اشاره شد يك بار به دقت توجه كند. گمان ميكنم اگر اهل انصاف باشد شبههيي برايش نخواهد ماند.
زيباترين و لطيفترين قرينهها، مناسبت اسمهاست كه در اينجا با رعايت همان ترتيب به معاني اشاري و مدلولهاي مجازي داده ميشود. براي مثال به تعداد "بيست و نُه، سي، سي و يك، و سي و دو" به گفتارهاي "بيست و نُهم، سيام، سي و يكم، و سي و دوم" نامهاي به غايت مناسبي ميدهد؛ در رأس مطالب، به نخستين گفتار ـ كه آغاز گفتارهاست ـ با همان سرّ بسمله و در آخر،
به آخرين رساله نام شايستهيي كه فعلاً در برگيرندهي ماهيت آخرين رساله است داده و به آن اشاره دارد؛ اگر چه اين امر پنهان ميباشد، ليكن بسيار زيبا و لطيف است.
من اعتراف ميكنم شايسته آن نيستم كه مظهر چنين اثر مقبولي شوم و به هيچ وجه لياقت اين مقام را ندارم. اما بايد توجه داشت كه آفريدن درختي بزرگ چون كوه از دانهيي كوچك و بياهميت از شئونات قدرت الهيست و عادت اوست و دليل عظمت او ميباشد. من سوگند ميخورم و اطمينان ميدهم كه مقصودم از ثناي رساله نور، تأييد و اثبات و نشر حقايق قرآن و اركان ايمان است. صدها هزار بار خالق رحيم خود را سپاس ميگويم كه مرا مورد پسند خودم قرار نداد و عيوب و كوتاهيهاي نفسام را به من نشان داد، و اين آرزو را كه بخواهم ديگران نفس امارهام را بپسندند در من باقي نگذاشت. فردي كه در ورودي قبر انتظار ميكشد اگر به دنياي فاني پشت سرش رياكارانه نگاه كند، حماقتي قابل ترحم و خسارتي هولناك است. با همين حالت روحي، مناسبت لطيفي را بيان ميكنم تا روشن شود رساله نور ـ كه فقط ترجمان حقايق ايمانيست ـ درست و بر حق ميباشد. به اين ترتيب كه: "جلجلوتيه" به زبان سرياني يعني بديع؛ معناي بديع ميدهد. رساله نور كه عباراتي بديع دارد در جلجلوتيه موقعيت مهمي داشته و در بيشتر جاها نشانهيي از آن وجود دارد لذا به نظر ميرسد نام قصيده با نظر بر آن گذاشته شده است. من اينك ميفهمم لقب بديع الزمان كه بر خلاف شايستگيام از گذشته تاكنون بر من نهادهاند از آن من نبوده بلكه نام معنوي رساله نور است. به امانت و به عاريه بر ترجمان ظاهرياش نهادهاند. اينك اسم اماني مذكور به صاحب حقيقياش عودت داده شده است. پس گمان ميكنم نام جلجلوتيه كه در سرياني معناي بديع دارد و در قصيده بارها تكرار ميشود ميخواهد به صورت اشاري بگويد اين نام با بديع بودن رساله نور ـ كه بديع البيان و بديع الزمان است و در زمان بدعت منتشر ميشود ـ به لحاظ عبارت و معنا و اسم، مناسبت داشته و قصيده مذكور تا جايي بر آن نظر دارد و چون رساله نور در مسماي اين اسم، جاي زيادي را گرفته، پس داراي حق است.
رَبَّنَا لاَ تُؤَاخِذْنَا اِنْ نَسِينَا اَوْ اَخْطَاْنَا
رمز هشتم: پيش از بيان اين رمز، پاسخ دو سؤالِ به غايت مهم به شرح زير نوشته ميشود:
سؤال اول: وجه اختصاص رساله نور در بين همه كتابهاي ارزشمند به اشارت و التفات قرآن، تقدير و تحسين حضرت امام علي (رض) ، و توجه و بشارت غـوثِ اعظم (قدس سرّه) چيست؟ حكمت اهميتي كه آن دو شخصيت (گرانقدر) براساس كرامت به رساله نور دادهاند كدام است؟
پاسخ: آشكار است كه برخي اوقات، يك دقيقه به اندازه يك ساعت يا يك روز و حتي شايد به اندازه سالها؛ و يك ساعت ممكن است به اندازه يك سال يا يك عمر نتيجه بدهد و مهم باشد. مثلاً كسي كه در يك دقيقه به شهادت ميرسد ولايتي كسب ميكند؛ يا يك ساعت نگهباني دادن در زماني كه از شدت سرما احتمال منجمد شدن هست يا زماني كه احتمال حمله دشمن ميرود ميتواند ارزش يك سال عبادت كردن را داشته باشد. دقيقاً به همين صورت، اهميتي كه به رساله نور داده ميشود مربوط به اهميتيست كه زمانه از آن برخوردار است، در اين دوره در شريعت محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و شعائر احمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام تخريبات هولناكي ايجاد كردند، و آحاد امت از قديم الايام تاكنون در خصوص فتنه آخر الزمان استعاذه كرده و ميكنند؛ رساله نور با توجه به اين شرايط و در مسير نجات ايمان مؤمنان در رويارويي با چيرگي فتنهها اهميتي كسب كرده است كه قرآن با اشارهي قوي به آن توجه نشان داده و حضرت امام علي (رض) با سه كرامت (ظهور) آن را بشارت داده و غوث اعظم (قدس سرّه) از سر كرامت از آن خبر داده و ترجمانش را تشجيع ميكند.
آري، برج و بارويي كه مورد استناد عقايد تقليدي بود در برابر وحشت اين زمان به لرزه در آمده، فاصله گرفته و زير پرده و پوشش واقع شده است، لذا هر مؤمني نيازمند ايماني به غايت مستحكم و تحقيقيست تا بتواند به تنهايي در برابر حمله دسته جمعي گمراهان ايستادگي كند. رساله نور اين مسئوليت را در زمانهيي بسيار وحشتناك و در هنگامهيي بسيار حساس و لازم، و به طرزي همه فهم بر عهده گرفته و ژرفترين و پنهانترين حقايق قرآن و ايمان را با محكمترين برهانها به اثبات ميرساند؛ حتي شاگردان صادق و مخلص رساله نور ـ كه حامل
ايمان تحقيقي ياد شده ميباشند ـ در قصبات و قريهها و شهرهايشان به اعتبار خدمت ايماني، همچون قطبي پنهان، نقطه استناد معنوي مؤمنان شده و با اين كه شناخته نميشوند، ديده نميشوند، و ديداري ندارند، قدرت معنوي و اعتقاديشان، مانند افسري شجاع قوهي معنوي را به قلب اهل ايمان منتقل كرده و به لحاظ معنا به مؤمنان روحيه مقاومت و شجاعت ميدهند.
سؤال دوم: با اينكه عدم اظهار كرامت اولي است، تو چرا آن را اعلام ميكني؟
پاسخ: اين كرامت متعلق به من نيست، اكرامي رباني و انعامي الهيست كه به صورت كرامت از تفسير خاص قرآن و از اعجاز معنوياش سرچشمه ميگيرد و به ما و اهل ايمان عطا ميشود. البته معجزات قرآن و لمعات آن را ميتوان اظهار كرد. نعمت را نيز اگر به نيت شكر و سپاسگزاري اعلام كنند تحديث نعمت خواهد بود. آيه
وَ اَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ
(ضحى: ١١) به اظهار آن فرمان ميدهد.
من سوگند ميخورم و اعتراف ميكنم فاقد لياقت و شايستگياي هستم كه مايه غرور و تكبر شود. من چون دانهيي پوسيدم و خشكيدم. معتقدم كه همه ارزش و حيات و افتخار، به درخت رساله نور و معجزه معنويه قرآنيهي برآمده از همان دانه منتقل شده است. به دليل چنين اعتقاديست كه مطالب را به حساب اعجاز قرآني بيان ميكنم. همه ارزشها به رساله نور متعلق بوده كه يك معجزه قرآنيست. حتي نام بديع الزمان كه از گذشته بر من اطلاق ميشد متعلق به آن بوده و دوباره به همان اعاده شد. رساله نور نيز متعلق به قرآن و معناي آن است. در اين رمز، نشانهها و قراين فراواني وجود دارد كه مخصوص خودم است و نظر شخصي مرا تأييد ميكنند، اما چون نتوانستهام آنها را براي ديگران اثبات كنم قادر به نوشتنشان نيستم. البته مناسبتي براي اشاره به سه مورد از آنها مهيا شده است:
مورد اول: هنگامي كه "جلجلوتيه" را ميخواندم احساس ميكردم برخلاف مناجاتهاي ديگر، خودم با حس و حال خويش در حال مناجات هستم، يعني احساس ميكردم مناجاتي با لسان ديگران و به صورت تقليدي نيست. براي من زمينهي شيريني بود كاملاً فطري، مرتبط با دردهايم و سازگار با تفكرات روحيام.
چند سال بعد متوجه كرامتهاي آن و مناسباتاش با رساله نور شدم و دانستم كه حالت مذكور ريشه در همين مناسبتها داشته است.
مورد دوم: حضرت امام علي (رض) در عبارت
"رُوحِى بِهِ اهْتَدَتْ اِلى كَشْفِ اَسْرَارٍ بِبَاطِنِهِ انْطَوَتْ"
در آغاز؛ و در
"وَاَمْنِحْنِى يَا ذَا الْجَلاَلِ كَرَامَةً؛ بِاَسْرَارِ عِلْمٍ يَا حَلِيمُ بِكَ انْجَلَتْ"
در ميانه؛ و در
"مَقَالُ عَلِىٍّ وَ ابْنِ عَمِّ مُحَمَّدٍ؛ وَ سِرُّ عُلُومٍ لِلْخَلاَئِقِ جُمِّعَتْ"
در انتها،
يك گنجينه علوم نشان ميدهد؛ در حالي كه متن مذكور در ظاهر فقط يك مناجات است و حتي مناسبت كاملاش با اسرار علمي، مانند ساير قصايد مملو از حقيقت و مناجاتهاي ديگر علميِ امام علي (رض) به چشم نميآيد. نظر شخصي من اين است: مادام كه جلجلوتيه رساله نور را در خود جاي داده، به سينه فشرده و آن را چون فرزند معنوي خود ميداند؛ شكي نيست كه با عبارت
"وَ سِرُّ عُلُومٍ لِلْخَلاَئِقِ جُمِّعَتْ"
رساله نور را كه بخشي از الماسهاي گنجينهاش را در آخر الزمان نشر خواهد داد، شاهد نشان ميدهد، و به حق، خود را به عنوان خزانه علوم و گنجينه علمي، مدح و ثنا ميكند.
مورد سوم: بديهيست كه گاه نشانهيي به غايت كوچك تحت شرايطي خاص ميتواند در حكم دليلي به غايت محكم درآيد و در حد يقين، اطمينان بخش باشد. در بين مثالهاي متعددي كه سبب ايجاد چنين ديدگاهي در من شده فقط يك نمونه ـ كه آن را هم قبلاً بيان كردهام ـ برايم كافيست، مطلب چنين است:
حضرت امام علي (رض) با عبارت "تُقَادُ سِرَاجُ النُّورِ"؛ از رساله نور و تاريخ، اسمها، ماهيت، مباني، خدمت، و وظيفهاش ياد كرده آنگاه اسمها را به سرياني بر شمرده به مناجات ميپردازد. در اسمهاي سي و دو، يا سي و سه گانه، دو مرتبه كلمهي "بَعْدَهَا" را تكرار ميكند؛ كه يكي از آنها در مرتبه بيست و هفتم "وَذَيْمُوخٍ بَعْدَهَا" و ديگري در مرتبه سي و يكم "وَ بَازُوخٍ بَعْدَهَا" ميباشد.
"گفتار"هاي رساله نور "سي و سه" يا از جهتي "سي و دو" گفتار را در بر ميگيرند... رسالههاي موسوم به "مكتوبات" نيز از جهتي "سي و دو" و از جهت ديگر "سي و سه" مكتوب محسوب ميشوند؛ لذا مناسبت و مطابقتي با مناجات مذكور دارند، البته دو ضميمه هم به صورت رساله دارند كه يكي از آنها ضميمه
مهم گفتار "بيست و هفتم" و ديگري ضميمه ارزشمند گفتار "سي و يكم" ميباشد؛ اين دو رسالهي ضميمه مرتبه و شماره مستقل ندارند و كلمه "بَعْدَهَا" نيز از آن نظر كه در همان مكان و معني مطابقت و توافق دارد، مرا در حد حاصلضرب دو در دو ميشود چهار مطمئن ميكند كه حضرت امام علي (رض) براي آنكه با معنايي تبعي و مفهومي اشاري به رساله نور و حتي ضمائماش نظر داشته باشد، چنين كرده است. قرينهها و مناسبتهاي بسياري وجود دارد كه به "گفتاري" به طور جداگانه اشاره شده است. اما به دليل ظرافت و پنهان بودنشان بيان نشد.
براي نمونه در مرتبه بيست و هشتم با كلمه "وَ بِسُورَةِ التَّهْمِيزِ" به برهان بسيار محكمي درباره جهنم اشاره ميكند كه در بخش پاياني گفتار "بيست و هشتم" قرار دارد و چون در جاي ديگر به بحث مربوط به بهشت در آغاز ـ كه در قالب دو سه سؤال و پاسخ آمده ـ اشاره كرده لذا مناسبت مزبور در اين جا پنهان مانده است.
يا مثلاً با كلمه "يس" در مرتبه دوم، كه ناظر است بر "گفتار دوم، مكتوب دوم، لمعه دوم، و شعاع دوم"؛ مناسبت به خاطر گستردگي پنهان شده است.
به همين ترتيب "و كافٍ و هَاياءٍ و عَينٍ و صادها" يعني "كهيعص" به دليل اينكه در مرتبه پنجم واقع شده، به گفتار پنجم، مكتوب پنجم، لمعه پنجم، رساله آيت حسبيه كه شعاع چهارم است، و مناجات كه شعاع سوم است، نظر دارد، لذا مناسبت گسترده و پنهان شده است. موارد ديگر نيز بر همين منوال قياس شود.
لاَ يَعْلَمُ الْغَيْبَ اِلاَّ اللّهُ ٭ وَاللّهُ اَعْلَمُ بِالصَّوَابِ
اَستَغْفِرُ اللّهَ مِنْ خَطَائِى وَخَطِيئَاتِى وَ مِنْ سَهْوِى وَغَلَطَاتِى وَالْحَمْدُ ِللّٰهِ عَلى نِعْمَةِ اْلاِيمَانِ وَ الْقُرْانِ بِعَدَدِ حَاصِلِ ضَرْبِ حُرُوفِ رَسَائِلِ النُّورِ الْمَقْرُوئَةِ وَ الْمَكْتُوبَةِ وَ الْمُتَمَثِّلَةِ فِى الْهَوَاءِ فِى عَاشِرَاتِ دَقَائِقِ حَيَاتِى فِى الدُّنْيَا وَ الْبَرْزَخِ وَ اْلاخِرَةِ
اَللّهُمَّ صَلِّ وَ سَلِّمْ عَلى مُحَمَّدٍ وَ عَلى آلِهِ وَ اَصْحَابِهِ بِعَدَدِهَا وَارْحَمْنَا وَ ارْحَمْ طَلَبَةَ رَسَائِلِ النُّورِ بِعَدَدِهَا امِينَ وَ اَلْحَمْدُ للّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ
سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا اِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
باب دوم از لمعه بيست و نهم
(باب دوم درباره "اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ" است.)
در اين رساله كوچك كه باب دوم خوانده ميشود، فقط نُه نقطه از فوايد و انوار بينهايت ايمان كه موجب گفتن "اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ" توسط انسانها ميشود بيان خواهد شد.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
نقطه اول: ابتدا دو مورد زير تذكر داده ميشود:
١. فلسفه، عينكي است سياه كه همه چيز را پست و وحشتناك نشان داده، اماايمان عينكيست شفاف و براق و نوراني كه هر چيز را زيبا و مأنوس نشان ميدهد.
٢. انسان كه با همه مخلوقات ارتباط دارد و با هر چيزي به نوعي داد و ستد ميكند و با همهي چيزهايي كه او را احاطه كرده به لحاظ لفظ و معنا و از نظر خلقت مجبور به ديدار و سخن گفتن و همنشينيست، داراي شش جهت راست، چپ، جلو، عقب، زير و بالا ميباشد.
انسان با نهادن دو عينك يادشده بر چشمان خود، مخلوقات و احوالي را كه در جهات مذكور موجود است ميتواند ببيند، بدين ترتيب:
جهت راست: منظور از اين جهت، زمان گذشته است، لذا اگر با عينك فلسفه به سمت راست نگاه كنيد قلمرو گذشته را چون قبرستان بزرگي خواهيد ديد كه قيامتاش برپا شده، زير و رو شده و تاريك و وحشتناك است. شكي نيست كه
انسان با ديدن چنين منظرهيي گرفتار دهشت و وحشت و نااميدي عظيمي خواهد شد.
اما در صورتي كه با عينك ايمان به آن جهت نگاه كنيد اگر ديار مذكور واقعاً زير و رو شده هم ديده شود تلفات جاني نخواهد داشت. بيننده پي ميبرد كه ساكنان و خدمه آنجا به جهاني زيبا و نوراني انتقال يافته؛ و گورها و چالهها را تونلهايي زيرزميني خواهد ديد كه براي عبور به يك جهان نوراني حفر شدهاند. معلوم ميشود سرور و شادي و اطمينان و گشادگياي كه ايمان نصيب انسان ميكند، نعمتيست كه او را به گفتن هزاران الحمدلله وا ميدارد.
جهت چپ: يعني زمان آينده؛ كه هر گاه با عينك فلسفه به آن نگاه كنيد آن را گور بزرگ و تاريك و وحشتناكي ميبينيد كه ما را ميپوساند، خوراك مار و عقرب كرده و از بين ميبرد.
اما اگر با عينك ايمان نگاه كنيد آينده را مائده و سفرهيي رحماني ميبينيد كه ظرفيست براي انواع و اقسام خوردنيها و نوشيدنيهاي خوش طعم و لذيذ كه حضرت حق و خالقِ رحمانِ رحيم در اختيار انسانها قرار ميدهد و موجب ميشود هزاران بار "اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ" بگويند و تكرار كنند.
جهت بالا: فردي كه با فلسفه به سمت سماوات نگاه ميكند، ميلياردها ستاره و كره را در فضاي بيانتها ميبيند كه چهار نعل پيش ميروند يا حركتي چون سربازان در يك رزمايش نظامي دارند. لذا بر اثر مشاهده حركات سريع و مختلفِ آنها دچار وحشت و ترس و واهمهيي بزرگ ميشود.
اما اگر فرد مؤمني همين منظره را ببيند احساس ميكند رزمايش عجيب و غريبي كه گفتيم، تحت امر و نظارت يك فرمانده در حال انجام است؛ ستارگاني را كه زينت عالم سماواتاند ميبيند كه براي ما نيز چون قنديلهايي نورانياند؛ لذا در آن چهار نعل رفتنها به جاي ترس و وحشت، انسيت و محبت را احساس خواهد كرد، پس به سبب نعمت ايمان كه عالم سماوات را چنين تصوير ميكند، بيان هزاران بارهي "اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ" هم كم است.
جهت پايين: فردي كه با عينك فلسفه به عالم زمين مينگرد آن را مانند حيواني بلاتكليف كه دور خورشيد بيهدف و افسار گسيخته، در حال گردش است
يا به صورت قايقي در هم شكسته و بيصاحب خواهد ديد؛ لذا دچار وحشت و اضطراب ميشود.
اما اگر با ايمان نگاه كند خواهد ديد كه زمين چون سفينهيي رحمانيست و تحت فرمان خداوند همراه با انواع خوردنيها و نوشيدنيها و پوشيدنيها براي گشت و گذار نوع بشر، به دور خورشيد در حال چرخش است. آنگاه در برابر اين نعمت بزرگ كه از ايمان سرچشمه ميگيرد شروع به گفتن الحمدللههاي عظيمي ميكند.
جهت جلو: فردي كه اهل فلسفه است اگر به جهت جلو نگاه كند همه مخلوقات زنده اعم از انسان و حيوان را خواهد ديد كه قافله قافله با سرعت زيادي به سوي آن پيش ميروند و ناپديد ميشوند، يعني به سوي عدم رفته و نيست ميشوند. او چون ميداند خود نيز مسافر همين راه است بر اثر تأثر و تأسف به مرز ديوانگي ميرسد.
اما مؤمني كه با چشم ايمان مينگرد، ميبيند كه رفتن و عبور كردن انسانها بدان سو، به سمت عالم عدم نيست بلكه مانند كوچ نشينان از ييلاقي به ييلاق ديگر منتقل ميشوند. از منزلي فاني به سمت قرارگاهي باقي ميروند؛ از مزرعهيي كه در آن كار ميكردند به سوي مكاني ميروند كه دستمزدها پرداخت ميشود، از ديار زحمت و مشقت به قلمرو رحمت كوچ ميكنند. لذا مؤمن ميداند كه جهت حركت، بهسوي جهان عدم نيست پس با اين جهت با رضايت روبهرو ميشود. مشقتهايي چون مرگ يا قبر كه در راه ديده ميشوند به اعتبار نتيجه، سعادتاند نه مشقت و سختي، زيرا راهي كه به عوالم نوراني منتهي ميشود از قبر ميگذرد و بزرگترين سعادتها نتيجه فلاكتهاي بزرگ و تلخ است. به طور مثال، حضرت يوسف تنها در نتيجهي به چاه افتادن از سوي برادراناش و زنداني شدن به دليل دروغ و تهمت زليخا بود كه سعادت عزيز مصر بودن را بهدست آورد.
همچنين فرزندي كه از رحم مادر به دنيا ميآيد نيز بر اثر فشار و مشقت فراواني كه در مسير به دنيا آمدن تحمل ميكند به سعادت دنيا نائل ميشود.
جهت پشت: فرد اگر به آنچه از پشت سر ميآيد با چشم فلسفي نگاه كند خواهد گفت:"شگفتا!، اينها از كجا به كجا ميروند و چرا به عالم دنيا آمدهاند؟"
و چون پاسخي نمييابد به طور طبيعي در عذاب حاصل از حيرت و ترديد باقي ميماند.
اما اگر با عينك ايمان نگاه كند انسانها را خواهد ديد كه از سوي سلطان ازل به نمايشگاه كائنات فرستاده شدهاند تا معجزههاي عجيب و غريبِ نمايش داده شدهي قدرت را ببينند و مطالعه كنند؛ پس درخواهد يافت كه انسان موجودي مطالعهگر است؛ و خواهد فهميد كه آنها نسبت به كسب آگاهي از مرتبه ارزش و عظمت هر معجزهيي و آگاهي از درجه دلالتشان بر عظمت سلطان ازل امتياز بهدست ميآورند و پس از آن دوباره رو به سوي ديار سلطان ازل خواهند گذاشت و به آنجا خواهند رفت؛ پس براي نعمت ايمان كه نعمت درك و دريافت مذكور را در اختيارشان نهاده "اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ" خواهد گفت.
"اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ" يعني شكري كه براي نعمت ايمانِ زايلكننده ظلمتهاي مذكور انجام ميگيرد، خود نعمت است، لذا براي آن هم بايد شكر گفت. براي شكر دوم، شكر سومي لازم است و براي سوم نيز شكر چهارمي، "وَهَلُمَّ جَرًّا"؛ بنابراين سلسله حمديهيي نامتناهي از حمدي واحد حاصل ميشود و حمدهاي بيشماري را در بر ميگيرد.
نقطه دوم: فرد براي نعمت ايمان كه روشن كننده جهات سته است نيز بايد "اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ" بگويد، زيرا ايمان با از بين بردن ظلمات جهات سته، نعمت بزرگي از قبيل دفع بلا محسوب ميشود؛ علاوه بر آن چون جهات سته را روشن ميكند نعمت دومي از نوع "جلب المنافع" بهشمار ميرود؛بنابراين از آنجا كه انسان به طور فطري داراي مدنيت است با مخلوقاتي كه در جهات سته زيست ميكنند مرتبط ميشود و امكان آن را مييابد كه بهواسطه نعمت ايمان از جهات سته استفاده كند.
بنابراين و براساس سرّ آيه كريمه
اَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّٰهِ
(بقره: ١١٥) انسان در هر كدام از جهات سته كه باشد تنوّر مييابد.حتي انسان مؤمن عمري معنوي دارد كه از برپايي دنيا تا انتهاي آن امتداد مييابد. اين عمر معنويِ انسان از نور حياتي كه از ازل تا به ابد كشيده ميشود مدد و ياري ميگيرد.
همچنين زمان و مكان محدود انسان، در سايه ايمان كه جهات سته را روشن و نوراني ميكند، مبدل به عالمي گسترده و راحت ميشود. اين عالم پهناور مانند خانه يك انسان ميشود و زمانهاي گذشته و آينده، براي روح و قلب انسان حكم زمان حال را مييابد، يعني دوري و فراقشان از ميان ميرود.
نقطه سوم: از آنجا كه ايمان در برگيرنده نقاط استناد و استمداد است فرد بايد "اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ" بگويد.
نوع بشر به دليل ناتواني خود و كثرت دشمنانش نيازمند نقطه اتكاييست تا با تكيه بر آن بتواند دشمنان را دفع كند. نيز به دليل كثرت حاجات و شدت فقر و ناتواني هم به نقطه استمدادي محتاج است تا يارياش كرده و بهواسطه اين ياري نيازهايش را برطرف نمايد.
اي انسان! نقطه اتكاي تو فقط و فقط ايمان به الله است. نقطه استمداد براي روح و وجدانات نيز فقط ايمان به آخرت است. پس قلب و روح انسان بيخبر از اين دو، در وحشت بهسر ميبرد و وجداناش همواره در عذاب خواهد بود. ليكن قلب و روح كسي كه به نقطه اول اتكا كند و از نقطه دوم استمداد بطلبد اذواق و لذايذ و انسيتهاي بيشماري را احساس خواهد كرد، لذا هم آرامش خاطر مييابد و هم وجداناش مطمئن ميشود.
نقطه چهارم: با آغاز زوال لذتهاي مشروع، آلامي نمايان ميشوند، اما نور ايمان با نشان دادن ورود و آمدن امثال آن لذتها، آن آلام را ازاله ميكند.
نيز با نشان دادن سرچشمه نعمتها، تداوم و عدم كمبودشان را تأمين ميكند.
همچنين با نشان دادن لذت تجدد امثال، درد فراقها و جداييها را از بين ميبرد، يعني بهواسطه انديشه زوال، لذت در درون خود، دردهاي فراوان خواهد داشت؛ ايمان، با تجدد امثال دردهاي مذكور را هشدار داده و از بين ميبرد. در واقع در تجدد لذات نيز لذتهاي ديگري هست. آري، اگر ميوهيي درختي نداشته باشد، لذتِ منحصر در آن ميوه، با خورده شدن از بين ميرود؛ و اين زوال نيز موجب تأثر ميشود. ليكن درخت آن ميوه اگر شناخته شود، با زوال ميوه، درد و
المي حاصل نميشود؛ چرا كه جايگزين دارد. در عين حال، تجدد در ذات خويش لذت است.
آنچه بيش از هر چيز ديگري موجب رنجش خاطر روح بشر ميشود آلام حاصل از جداييهاست.نور ايمان با اميدِ تجدد امثال و تحدّث وصال، دردهاي مذكور را از ميان ميبرد.
نقطه پنجم: همه آنچه را كه انسان در بين موجودات، اجنبي و دشمن خود ميپندارد يا چون مردگان و بيپناهان، بيجان و پريشان حال توهم ميكند؛ نور ايمان، به صورت زنده و تسبيح خوان و چون خويشان و برادران نشان ميدهد. منظور اين است كسي كه با غفلت به پديدهها نگاه ميكند موجودات جهان را چون دشمن، مُضر تلقي كرده و از آنها ميهراسد. او همه چيز را مانند بيگانگان غريبه ميبيند، زيرا از نظر ضلالت، بين اشيايي كه در زمانهاي گذشته و آينده هستند، پيوند و رابطه اخوت و برادري وجود ندارد؛ فقط در زمان حال بين اشيا ارتباطي اندك و جزئي وجود دارد؛ بنابراين اخوت اهل ضلالت با يكديگر در زماني به طول هزاران سال، فقط يك دقيقه است.
همچنين نظر ايمان همه اجرام را زنده و مأنوس با يكديگر ميبيند، و نشان ميدهد كه هر جرم با لسان حال، در حال تسبيح آفرييندهاش ميباشد. بدين اعتبار كليه اجرام، نوعي روح و حيات خاص خود را دارا هستند؛ بنابراين طبق ديدگاه ايمان، در اجرام نه تنها ترس و وحشتي نيست بلكه داراي انسيت و محبت نيز ميباشند.
ديدگاه ضلالت انسانها را ـ كه از تحصيل مطلوبهاي خود عاجزند ـ بيصاحب و بدون پشتيبان ميبيند؛ آنان را يتيماني ميداند كه به دليل حزن و اندوه و ناتواني ميگريند. اما ديدگاه ايمان مخلوقات جاندار را بندگاني تسبيحگوي، ذاكر، مسئول، موظف و مكلف ميبيند نه يتيمان در حال گريستن.
نقطه ششم: نور ايمان، عوالم دنيا و آخرت را مانند دو سفره تصوير ميكند كه داراي انواع و اقسام نعمتهايند. فرد مؤمن با دست ايمان و حواس ظاهري و باطني و لطايف معنوي و روحي از سفرههاي مذكور بهره ميبرد. اما در نظر ضلالت، دايره بهرهمندي زندگان، كوچك ميشود؛ و منحصر به لذات ماديست.
اما از ديدگاه ايمان گستردگي آن به اندازهي دايرهيي كه آسمانها و زمين را احاطه دارد وسعت مييابد. آري، فرد مؤمن ميتواند خورشيد را مانند لوستري كه بر فراز بام خانهاش آويخته شده و ماه را نيز چراغ خواب ببيند. بدين اعتبار، خورشيد و ماه براي او نعمت محسوب ميشوند. لذا دايره بهرهبرداري فرد مؤمن گستردهتر از آسمانها خواهد بود. قرآن معجز البيان با بلاغت آيات
وَ سَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ (ابراهيم: ٣٣)؛ "وَ سَخَّرَ لَكُمْ مَا فِى الْبَرِّ وَالْبَحْرِ" به همين اِنعام و احسانهاي خارق العاده كه از ايمان نشأت ميگيرند اشاره دارد.
نقطه هفتم: با نور ايمان دانسته ميشود كه وجود الله فراتر از همه نعمتهاست؛ چنان نعمت بزرگي كه منبع و سرچشمه انواع نعمتهاي بيانتهاست، و انواع احسانهاي بينهايت و طبقات عطاياي بيشمار را در بر ميگيرد. لذا به جا آوردن حمد و ثنا براي نعمت ايمان به عدد ذرات عالم دِيْني بر گردن ما ميباشد. به بعضي از اينها در اجزاي رساله نور اشارههايي شده است. در واقع اجزاي رساله نور كه درباره ايمان به خدا بحث ميكنند پرده را از روي اين نعمت كنار ميكشند و آن را به خواننده نشان ميدهند. نعمترحمانيت هم يكي از نعمتهاييست كه حمد كردنش با تمام حمدها لازم است و چنان كه "اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ" با "ل" استغراق اشاره بر آن حمدها دارد. آري، رحمانيت به تعداد ذيحياتاني كه برخوردار از رحمتاند، متضمن نعمت است؛ زيرا مخصوصاً انسان با هر نوع ذيحياتي مرتبط است. انسان بدين اعتبار از سعادت هر ذيحياتي مسعود ميشود و بهواسطه دردهايش متأثر ميگردد. پس هر نعمتي كه در فردي وجود داشته باشد براي دوستان او هم نعمت به حساب ميآيد؛ به همين ترتيبرحيميت نيز يكي از صفاتيست كه به تعداد كودكاني كه از نعمت مهرباني مادرانشان برخوردارند، متضمن نعمت است لذا شايستگي حمدها و ثناها را دارد. آري، فرد با وجداني كه از گريستن كودكي گرسنه و بيمادر متأثر ميشود و دلاش به درد ميآيد، بيترديد از شفقت مادران به فرزندانشان لذت ميبرد، خوشحال ميشود و حظ ميكند. هر كدام از اين قبيل لذتها، نعمتاند و مستلزم حمد و ثنا ميباشند؛ به همين صورت يكي از مواردي كه به عدد تمام انواع و افرادِ حكمتهاي مندرج در عالم هستي، حمد و ثنا را لازم ميدارد،حكيميت است،
چرا كهنفس انسان با جلوههاي رحمانيت، و قلب او نيز با تجليات رحيميت، از نعمتها بهرهمند ميشوند؛ و به همين ترتيب عقل او هم از لطافت حكيميت لذت ميبرد و حظ ميكند. بدين اعتبار است كه لازم ميدارد به نيتِ بيان حمد و ثنا با تمام وجود "اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ" بگوييم.
نيز به عدد تجليات اسموارث از اسماي حسني، و به تعداد فروعاتي كه بعد از زوال اصلهايي چون پدر، باقي ميمانند، و به عدد موجودات عالم آخرت، و به تعداد اعمال بشر كه براي دريافت پاداش اخروي محافظت ميشوند، بايد با فريادِ "اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ" چنان عظيمي كه كل فضا را پر كند براي نعمت"حفيظيت" شكر گفت،زيرا تداوم نعمت ارزشمندتر از خود نعمت است. بقاي لذت، از خود لذت، لذيذتر است. ادامه حيات در بهشت بالاتر از خود بهشت است و هكذا...
بنابراين، نعمتهايي كه حفيظيت حضرت حق متضمن آنهاست بيشتر و بالاتر از تمام نعمتهاييست كه در كائنات وجود دارد. لذا خواهان "اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ" با تمام وجود ميباشد. باقي اسماي حسني را با همين چهار اسم ذكر شده مقايسه كن و ببين كه در هر اسم نعمتهاي بيپاياني وجود دارد كه مستلزم حمدها و شكرهاي بيانتهاييست.
نيز حضرت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام به عنوان وسيلهي نعمت ايمان، چنان نعمتيست كه نوع بشر تا ابد بايد مدح و ثنايش گويد و اين دِيْني بر گردن آنهاست؛ زيرا اين ايمان است كه صلاحيت گشودن همه گنجينههاي نعمت را داراست.
همين طور نعمت اسلام و قرآن هم كه منشأ و فهرست انواع نعمتهاي مادي و معنوي هستند، شايسته حمدهاي لايتناهياند و همه مكلف به شكرگزاري از اين بابت ميباشند.
نقطه هشتم: حمد و سپاس خداوندي را كه كتاب كبيرِ موسوم به كائنات با توجه به بيان قرآن عظيم الشأن كه تفسير آن است، با تمام بابها و فصولاش و با تمام صفحات و سطورش و تمام كلمات و حروفاش با اظهار صفات جماليه و كماليهي آن ذات اقدس سپاسگزار و ثناگويش هست. بدين ترتيب كه:
هر نقش اين كتاب كبير، اعم از خرد و كلان، حتي به قدر موري هم كه باشد اوصاف جلالي نقاش خود را كهواحد وصمد است اظهار ميدارد و به اين طريق حمد و سپاساش ميگويد؛ به همين ترتيب هر نوشته كتاب مزبور با اظهار اوصاف جمالي كاتباش كهرحمان ورحيم است ثناي او را ميگويد. همچنين هر نظم و قصيده اين كتاب، ناظماش را كه قدير و عليم است تقديس و تحميد ميكند، و نيز تمام نوشتهها و نقطهها و نقشهاي اين كتاب، تجليات و جلوههاي اسماي حسني را بازتاب ميدهند و آن ذات اقدس را تقديس كرده و حمد و شكر و ثنايش ميگويند.
نقطه نهم:
اَلْحَمْدُ مِنَ اللّٰهِ بِاللّٰهِ عَلَىاللّٰهِ لِلّٰهِ...
كليد چنين رمزهايي در اختيار من نيست كه آنها را بگشايم. به هر حال فرد روزهدار نه ميتواند پرده از اين رمزها بردارد و نه ميتواند آن ضربها را محاسبه كند. عذرم را بپذيريد؛ همين مطالب را هم با ياري معنوي مؤلفاش، و بركت شب قدر و استفاده از همسايگي مولانا توانستم بنويسم...
مترجم عبدالمجيد نورسي
سعيد نورسي
* * *
الداعي
اين قطعه، امضاي اوست.
مزار ويران شدهام كه در آن
هفتاد و نه جنازه جسم در هر سال دو بار نو ميشود لذا منظور اين است كه دو سعيد مرده است. نيز در اين سال، سعيد در سن هفتاد و نه است، يعني در هر سال سعيدي فوت كرده كه سعيد تا اين تاريخ زندگي خواهد كرد. سعيد را با گناهان و رنجها در خود جمع كرده است
هشتادميناش سنگ قبريست بر آن مزار
با هم ميگريند وضعيت بيست سال بعد يعني زمان حال را بهواسطه حس قبل الوقوع احساس كرده است. براي خسران اسلام
با سنگ قبرم، و با مزارم كه پر است از اموات نالان
بهسوي عرصه عقباي فرداي خود روانم
يقين دارم كه آسمانهاي آينده،
و زمين آسيا با هم تسليم يد بيضاي اسلام ميشوند
زيرا يمين يُمنِ ايمان است كه
امن را با امان به انام اهدا ميكند.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
يَا اَللّٰهُ * يَا رَحْمنُ * يَا رَحِيمُ * يَا فَرْدُ * يَا حَىُّ * يَا قَيُّومُ * يَا حَكـَمُ * يَا عَـدْلُ * يَا قُدُّوسُ*
به حق اسم اعظم، به حرمت قرآن معجز البيان و به آبروي رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام، ناشران اين مجموعه و ياوران ارجمندشان و طلبههاي رساله نور را در جنتالفردوس قرين سعادت ابدي فرما؛ آمين...
آنها را در خدمت ايماني و قرآني همواره و هميشه موفق فرما، آمين...
در مقابل هر حرف اين مجموعه، در دفتر حسناتشان هزار حسنه ثبت بفرما، آمين...
و در نشر رسالههاي نور ثبات و دوام و اخلاص، احسان فرما، آمين...
يا ارحم الرّاحمين! همه شاگردان رساله نور را در هر دو جهان سعادتمند فرما، آمين...
آنها را از شرّ شياطين انس و جن محفوظ فرما، آمين ...
و گناهان اين سعيد درمانده و بيچاره را ببخش، آمين ...!
به نام همه شاگردان نور
سعيد نورسي
* * *